جستجوگر در این تارنما

Thursday, 20 December 2018

درخواستی نو بمناسبت صدمین سال هشت ساعت کار در روز

پس از آنکه جنبشهای سندیکایی بریتانیا که از سال  1830  آغاز شده بودند، ابعاد بزرگی به خود گرفتند و رهبران سندیکا خواستار دگرگونیهایی در امر ساختار قوانین کاری از جمله تعدیل ساعات کار و پایان دادن به کارکودکان در دنیای کار شدند  رابرت اون Robert_Owen   کارآفرین و رفرمیست اجتماعی ویلزی که بیش از دو دهه در راستای به تحقق بخشیدن این خواستها کوشا و فعال بود،  نیز میان سالهای 1830 تا 1834 با  شعار هشت ساعت کار، هشت ساعت خواب و هشت ساعت وقت فراغت برای زندگی کردن را مطرح نمود. او برای به کرسی نشاندن این خواست اجتماعی از سندیکاهای گوناگون کارگری و کارمندی تقاضا نمود تا بیکدیگر بپیوندند و سازمان واحد Grand National Consolidated Trade Union   را با سی هزار عضو فعال تشکیل دهند. آنها نه  تنها خواستار انجام رفرمهایی در دنیای کار بودند بلکه  خواستهایی فراتر از اینها نیز داشتند. خواستهایی چونان ثابت نگاه داشتن حقوق ماهانه در سطح پیش از آن حتی اگر ساعات کاری روزانه کمتر شوند و حق آموزشهایی کاری یا در رابطه با کار برای کارگران و کارمندان توسط کارفرمایان. زمانیکه این درخواستها عنوان میشدند برخی از شدت کار زیاد رنج میبردند و برخی دیگر از انسانها مدتها بود که با غول بیکاری و فقر دست درپنجه بوده  و عملا حاضر به پذیرش هر گونه کاری تحت هر شرایطی بودند، حالتی که به مذاق کارفرمایان بسیار خوش میآمد و آنها را در موقعیتی قرار میداد تا  همچنان حاکمان بی چون و چرای این رابطه نامتعادل باشند. این درخواستهای جنبش نخست غیرعملی مینمودند بخصوص اینکه قشر کارفرما نیز نه تنها حالت موجود در بازار کار را بسود خویش میدانست که جنبشهایی از ایندست را هم که خواستار دگرگون کردن شرایط کار و تقسیم عادلانه تر بود را حرکتی خصمانه برعلیه خویش میشمرد.  دولت انگلیس هم نخست در صدد سرکوب کردن این جنبش برآمد.
ماجرا تنها بهمین نیز ختم نمیگشت زیرا برخی از اعضای قشر کارگر هم  بدان باور نداشتند و در ضمیر ایشان چیز دیگری بجز روزانه  تا  ده  دوازده ساعت کارکردن نمیگنجید. اما سرانجام این امر عملی گشت.
در آلمان هم سرانجام پس از نیم سده مبارزات شدید و حتی خونین کارگری، پس از پایان جنگ جهانی نخست و با هدایت فردریش ابرت Friedrich_Ebert  با آغاز انقلاب نوامبر در آلمان که شیوه حکومتی را از سلطنتی به جمهوری تغییر داد، در بیست و سوم نوامبر سال 1918 شورای کمیسیون ملی هشت ساعت کار در روز را تصویب کرد و برای قانونی کردن و سپس پیاده نمودنش در محلهای کار آن به مجلس ارسال نمود. در بیست و هشتم همان ماه و همان سال آخرین پادشاه آلمان  کایزر ویلهلم دوم  رسما استعفا نمود. پیش از آن در نهم نوامبر صدراعظم آلمان قصد کایزر ویلهلم دوم را برای استعفا اعلام کرده بود.
ناگفته نیز نماند که ورود ماشین آلات مکانیکی را به چرخه تولید در دنیای اقتصاد که با  بازدهی بالا  کار کارگران را آسانتر میکردند در تقویت شیوه استدلال برای به کرسی نشاندن خواستهای کارگران نبایست نادیده گرفت. با وجود ماشین آلات مکانیکی نو، کارخانه داران و صنعتگران موفق میشدند که با سرعت بیشتر تولیدات خویش را عرضه نمایند و همزمان از استخدام  نیروی کار انسانی تا اندازه ای چشم پوشی نمایند یعنی ماشین جای انسان را گرفت و از اینرو محصولات و فرآورده ها افزون بر سریعتر تولید شدن، ارزانتر هم گشتند.
کارفرمایان اما اینها را نادیده میگرفتند و سودهای افزوده شده حاصله از این تحولات را حق مسلم خویش میدانستند. بمناسبت نبود امکانات امروزی، بیشتر تولیدات این کارخانجات چندان دور نمیرفت و در بازار بومی میماند. اما افرادی که درآمد چندانی نداشتند و یا اصلا کاری نداشتند را نمیشد جذب کالاها نمود و به خریدار مبدلشان ساخت. از سوی دیگر فشار لشکر بیکاران بر روی دولتها کم هم نبود و مایه دردسر گشته بودند.
سرانجام و پس از مقاومتهای شدید و عدید، کارفرمایان راضی گشتند تا سود سرشار حاصله از بکارگیری این ماشین آلات را با کارگران و کارمندان بصورت تعدیل در ساعات کاری و با حفظ میزان دستمزد، تقسیم نمایند. با پذیرش تعدیل مالیاتی کارفرمایان در صورت خرید ماشین آلات از سوی دولت و پذیرش پائین آوردن ساعات کار از سوی کارفرمایان که سبب گشت بخشی از بیکاران به چرخه تولید بازگردند و با مالیات بر درآمدی که میپردازند، بودجه دولتی را تقویت نمایند، گشایشی در امر به کرسی نشاندن خواست کارگران بوجود آمد.   
این پایین آوردن ساعات کار با حفظ میزان دستمزد، دو چیز ضمنی دیگر را نیز سبب گردید. یکی اینکه بر تعداد بیکاران افزوده نشود و در نتیجه آن قشر کارکن قادر به خرید باقی بماند و دیگر اینکه حالت روحی و اجتماعی جامعه بهبود یابد.
چیز دیگری را که در رابطه با موافقت کارفرمایان و سرمایه داران صنعتی آنزمان نبایست از یاد برد، تا حد زیادی ملی بودن سرمایه داری بود. بدین مفهوم که انتقال کارخانه ای سازنده از انگلیس به ایتالیا و یا از آلمان به فرانسه بهمین سادگی هم نبود و از اینرو سرمایه داران و کارخانه داران در چارچوب سیاستهای ملی نیز تا حد زیادی مقید و محدود میبودند.
این مختصری بود از آنچه که بود و آنچه که سبب گشت تا ساعات کاری به هشت ساعت در روز تقلیل پیدا کنند و همه نیز راضی باشند.
اگر نیک بنگریم، بشر امروزه نیز درست دربرابر پرسشها، خواستها، پیامدها وموانع کاملا مشابهی قرار دارد هرچند که زمینه ها  دیگر زمینه های  صد سال پیش نیستند. برخی از جوانب به این داستان افزوده گشته اند و برخی از آن کم شده اند.
برای نمونه ضرورت داشتن کودکستانها و خانه سالمندان و امثالهم در صد سال پیش اگر نگوییم که وجود نداشت ولی شدت امروزش را نیز نداشت. اینها از قاعده احتمالی کوتاه گشتن مدت کار روزانه نمیتوانند مستثنی باقی بمانند.
در صد سال پیش که بافت اجتماعی و خانوادگی انسجام دیگری داشت، خانه های سالمندان یا وجود نداشتند و یا بسیار اندک بودند. کودکستانها نیز همچنین.
امروزه که نیروهای جوان کار الزاما در موطن اصلی خویش و در کنار خانواده نمیباشند و یا نمیتوانند که باشند، از طرفی هم وجود کودکستانها ضروری میگردند و هم احیانا خانه های سالمندان. و اینها اجتناب ناپذیر میگردند.  ایندو ولی عمدتا از سوی دولت پشتیبانی مالی میگردند و با مطرح کردن پایین آوردن ساعات کار از سوی سندیکاهای کارگری و کارمندی، عملا دولت در کنار کارفرما قرار میگیرد زیرا که منافع مشترکی دارند.
این امر اما استدلال درخواست کم کردن ساعات کار روزانه را تضعیف نمیکند. در یک  پژوهشی که دانشگاه ملبورن  انجام داده، مشخص گشته که با بیشتر از بیست و پنج ساعت کار کردن در هفته شاخص مهارتی فرد کاهش میابد. کمتر ایده وابداعات نو دارد، تمرکزش کمتر میباشد، فراگیری چیزهای نو برایش دشوارتر میگردد  و نحوه استدلالش متزلزل میشود. برای انجام این پژوهش دانشگاه ملبورن از نیروهای کار بالای چهل استفاده کرد. از جمله آزمایشاتی که پژوهشگران بر روی این افراد انجام دادند این بود که ایشان میبایستی یک ردیف اعداد را خوانده و از بر نمایند و از آخر بازگو نمایند. بالا بردن میزان استرس و خستگی افراد بر روی نتایج حاصله تاثیرات بسیار منفی داشتند.
این آزمایشات همچنین نمایان ساختند که شاخصهای مهارتی افراد باقی میمانند و حتی افزایش پیدا میکنند وقتیکه ایشان میان بیست تا سی ساعت در هفته کار کنند. این یافته ها میتوانند برای کارفرمایانی که نیروهای کار قدیمی تر را استخدام مینمایند، بسیار مناسب باشند. این یافته ها همچنین به کارآفرینان کمک می کنند تا به طور صحیح توانایی خود را ارزیابی کنند.
زمان کار ایده آل برای مردان و بانوان
فرقی که میانِ کارِ بانوان و مردها پیدا شد بسیار اندک بود. زمانِ ایده آلِ کار برایِ مردان میانِ ۲۵ تا ۳۰ ساعت کار بود و برایِ بانوان ۲۲،۵ تأ ۲۷،۵. در موردِ اینکه ۲۵ ساعت کارِ ایده آل چگونه میبایست در روز‌هایِ کاری هفته تقسیم شود (روزی ۵ ساعت یا چند روز بیشتر از ۵ ساعت و باقی‌ کمتر) پژوهشی انجام نگرفت.
نگرش به پژوهشهایی از این دست و نیز تعمق در مورد  روند کلی کارهای تولیدی که بخش عمده ای از آنها را روباتها بعهده گرفته اند، این پرسش را مطرح میسازند که آیا ما ( کارمند و کارگر و کارفرما ) دوباره در برابر بازنگری به دنیای کار در کل ( و نه تنها از زاویه دید عده بخصوصی ) و طرحی نو در انداختن قرار گرفته ایم؟

بگمان من، بلی. ما درست در مرحله ای قرار داریم که در آن میبایستی چرخی نو اختراع کنیم و آتش نوینی کشف. اگر اینکار را انجام ندهیم بایستی جوامع طبقاتی با وجود اختلاف طبقاتی زیاد را انتظار کشیده و متحمل گردیم.

Saturday, 1 December 2018

غزلی از ملک الشعرای بهار

گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را
عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه
به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را
گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم
دربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را
ز بس ماندیم درکنج قفس‌، گر باغبان روزی
کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را
نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن
به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را
ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید
سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را
درین تاریکی حیرت‌، به دل از عشق برقی زد
مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را
بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی
که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را
اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی
کنون درنه قدم‌، زبرا نبینی زین سپس ما را
خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی
درین بیداد ظلمانی فروغ عشق بس ما را
هوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالم
بهار آخر به جایی می‌رساند این هوس ما را