در مزرعه ای در سامرست واقع در جنوب غربی انگلستان یک باستان شناس تفننی توانست که توسط دستگاه فلزیابی خمره ای پر از سکه های رومی پیدا کند. اینکه این خمره و محتویاتش ذخیره ای پنهان برای روزهای تنگدستی بودند را باستان شناسان رد میکنند. آنها بر این گمان هستند که این خمره پر از سکه بیستر متعلق به گروهی بوده است که نذورات مذهبی خویش را در آن جمع آوری میکردند.
دیو کریسپ Dave Crisp که این گنج را پیدا کرد، لازم بود تنها سطح زمین را به اندازه سی سانتی متر خاکبرداری کند تا خمره خود را نمایان سازد. این خمره بهمراه محتویاتش که سکه هایی از سده سوم میلادی بودند، 160 کیلوگرم وزن داشت.
این بزرگترین گنجینه ای از ایندست میباشد که تا کنون در بریتانیا یافت شده است.
ارزش سکه ها برابر با تنخواه (حقوق) چهارساله یک لژیونر رومی در زمان خود میباشد.
دیو کریسپ که پس از یافتن و دیدن خمره و محتویاتش خاکبرداری بیشتر نکرده بود و خاکبرداری کامل را بعهده باستان شناسان حرفه ای گذاشته بود تا بتوانند بدون صدمه رساندن به خمره، آنرا از زیر خاک بیرون آورند مورد تحسین و تشویق باستان شناسان و جراید بریتانیا قرار گرفت.
در بریتانیا قانونی وجود دارد که بر طبق آن زمانیکه دادگاهی یافتن چیزهایی شبیه اینرا بعنوان آثار باستانی تائید کند، گنجینه یافته شده را به موزه های بریتانیا عرضه میکنند تا با قیمتی مناسب خریداری نمایند. از پول حاصل شده هفتاد و پنج درصدش را به یابنده و مالک زمینی که آثار در آنجا پیدا شده میدهند و از بیست و پنج درصد باقیمانده مخارج دادگاه و دفاتر حافظ میراث ملی را تامین میکنند.
در مورد گنج یافته شده در سامرست هنوز تصمیم دادگاه قرائت نشده است. در صورت عدم تائید باستانی بودن اشیای یافته شده، کلیه آنها را در اختیار یابنده و مالک زمین قرار میدهند.
با وجود این برخی از این سکه ها را در موزه بریتانیا بمعرض تماشای عموم گذاشته اند.
در پاییز سال گذشته نیز یک جوینده دیگر که او هم با فلزیاب بدنبال اشیای پنهان در دل خاک بود، اشیایی از طلا بوزن پنج کیلوگرم و اشیایی از نقره بوزه یک کیلوگرم از سده هفتم میلادی پیدا کرد و دادگاه نیز باستانی بودن آثار یافته شده را به تائید رسانید.
آخرین سرشماریها نشان دادند که تنها سی نهنگ در دریای برینگ وجود دارند. این آمار مربوط به نوعی نهنگ میباشد که به نهنگ پاسیفیک یا نهنگ قطب شمال معروف است و بفارسی نهنگ شکار نام دارد. شگفت انگیز اینستکه این یک خبر خوش بود و نه خبری بد.
معمولا وقتی که چنین ارقامی منتشر میشوند انسان فکر میکند که یک گونه از جانداران در معرض خطر انقراض میباشد و حقیقتا نیز چنین است و در مورد نهنگ پاسیفیکی وضع از اینهم بدتر است زیرا دانشمندان دریایی میپنداشتند که تعدادشان خیلی بیشتر از چیزی که بتازگی دریافتند، باشد.
گروهی از پژوهشگران دریایی آمریکا به سرپرستی پل وید Paul Wade موفق گشتند که با گرفتن عکسهای متعدد و نمونه هایی از این حیوانات برای انجام آزمایشات ژنتیکی به تعداد این حیوانات آبزی دست یابند.
کلا سرشماری پستانداران آبزی امری سخت و دشوار میباشد زیرا این حیوانات بیشتر وقت خود را در زیر سطح آبها بسر میبرند. بخاطر همین هم درستی عدد منتشر شده از سوی گروه پل وید در مجله بیولوجی لترز انگلیس، برای بسیاری از پژوهشگران دریایی پرسش انگیز میباشد.
بهررو نهنگ پاسیفیک که با نام علمی Eubalaena Japonica خوانده میشود، بدینوسیله از لیست سیاه پژوهشگران درآمده و به لیست قرمز که از نظر انقراض در درجه دوم شدت خطر قرار دارد، درآمد. اینکه کلا از اینگونه نهنگ چند عدد در تمام جهان یافت میشود، همچنان ناشناخته مانده است. منظور از جمعیت، تعداد موجود یک گونه حیوانی یا گیاهی میباشد که از یک گروه و خانواده هستند.
از گروه نهنگهای نامبرده بالا تعداد بیست تای آنها نر، هشت ماده و دو بچه نهنگ میباشند. در مقام مقایسه جمعیت نهنگهای خاکستری را که نیز از گونه های مورد تهدید میباشد، پیشتر از آن 100 عدد برآورد کرده بودند. نهنگهای تیره پاسیفیکی میتوانند تا هژده متر طول و هشتاد تن وزن پیدا کنند.
تا نیمه های سده بیستم از این گونه نهنگی در دسته های صدتایی در اقیانوسها وجود داشتند اما بر اثر صید بی رویه آنها و بخصوص پس از آنکه در دهه شصت سده گذشته چهارصد عدد از آنها علیرغم اعتراضات بین المللی توسط اتحاد جماهیر شوروی نابود گشتند، تعداد آنها شدید رو به کاهش نهاد.
این نهنگ ها میتوانند که هر از سه الی چهار سال بچه دار شوند که این امر خود مسئله رشد جمعیت آنها را با مشکل جدی مواجه کرده است.
فشار مداومی که به انسان امروز وارد میگردد تا همه چیز را در حافظه خود ثبت و ضبط نماید به روان آدمی صدمه جدی وارد آورده و او را حقیقتا بیمار مینماید. اما این دستگاهها و تکنولوژیها به تنهایی نیستند که انسان را بیمار مینمایند بلکه مجموعه ای از انتشار اطلاعات فراوان در زمینه های گوناگون بعلاوه حس رقابت و خود نمایی انسان عامل این بدبختی هستند.
برای خیلیها واژه ارباب حلقه ها که نام فیلمی بود، آشنا میباشد. من امروز میخواهم از واژه مشابهی سود برم و آن ارباب زمان و وقت است.
ما بایستی که ارباب زمان خود گردیم.
سیل مطالب مختلف، در جهات مختلف، راجع به موضوعات مختلف، در اندازه های مختلف پیرامون ما را فراگرفته است.
در دهه شصت سده گذشته مارشال مک لوهان و هربرت سایمون این پدیده جدید را مطالعه کرده و بر روی آن تحقیق بعمل آوردند.
نخست تنوع نشریات و برنامه های رادیویی، سپس سینما و پس از آن نیز کانالهای تلویزیونی مردم را همواره کنجکاو و متمایل به شنیدن و دیدن پیوسته چیزهای نو و ناشناخته نمودند که در حالت عادی در دسترسشان قرار نداشتند.
سرانجام تنوع ایستگاههای فرستنده بهمراه ظرفیتهای غول آسای وسایل ارتباطات جمعی که همواره رشد سریع داشته و خود را هر دم بیشتر به زندگی روزمره انسانها وارد کردند مانند کامپیوتر، اینترنت، تلفنهای همراه با کاربردهای مختلف، باعث گردیدند که انبوه زیادتری از اخبار و اطلاعات بسوی انسانها روان گردند بطوریکه اینان دیگر نتوانند با حواسی جمع و داشتن زمانی کافی به تجزیه و تحلیل شخصی گرفته های خود بپردازند.
در این شرایط دیگر فرصت رده بندی، بررسی، درجه بندی و تائید اخبارمنتشر شده و تبلیغات همراه آنها برای کسی باقی نمیماند.
همه چیز بسرعت در حرکت است. سکون، واژه ایست قدیمی که کاربردی دیگر ندارد. حالتی شبیه بشدت دور خود چرخیدن و براثر آن گیج شدن و تعادل خود را از دست دادن.
اینجا ما با سوسیو کامیونیکیت اپیدمی یا بیماری فراگیر ارتباطات جمعی مواجه هستیم.
امروز کسی که میخواهد به زندگی خویش بصورتی نسبتا مطلوب ادامه دهد، باید توان رقابت داشته باشد. برای داشتن توان رقابت و عقب نیفتادن بایستی که به روز و آنلاین بود. همه اینها را نیز بایستی در معرض دید دیگران قرار داد.
در ابتدای آنلاین بودن انسان با انبوهی از اطلاعات گوناگون مواجه میشود که بنظر میرسد که از عهده تجزیه و تحلیلشان میتواند برآید اما پس از مدتی سیل اطلاعات روان شده، ظرفیتهای انسانی را در نوردیده و او را بدون آنکه متوجه گردد دنباله رو چیزی، راهی، ایده ای و یا مدی مینماید که اصالتا بدنبال آن نبوده ولی در جریان قرار گرفته است.
این در همین حد باقی نمیماند. انسان امروزی نمیخواهد که تسلیم شود. پیشرفت و بهبود حال، اهداف او هستند.
راه پیشرفت هم که از پیش از سوی دیگران تعریف شده است و شیوه های رسیدن به آن پیوسته ارسال میگردند. اما از طرف دیگر ظرفیت انسان محدود است.
سرعت فشارهای روانی و اجتماعی حاصل ازانبوه اطلاعات بسیار بالاتر از توان تجزیه بشر است و نیروی او را به تحلیل میبرند. اینجاست که آرامش کمال مطلوب است و دور از دسترس بنظر میرسد.
برای لحظه ای آرام گرفتن و نیروی دوباره یافتن، برای به روز و آنلاین شدن دوباره و همگام ماندن در همه زمینه ها، پای موادی چون کوکائین، وایاگرا، ریتالین و غیره هم به ماجرا باز میشود.
فرانکو براردی Franco Berardi که بهمراه آنتونیو نجری و پائولو ویرنو در ایتالیا ایستگاه فرستنده رادیو آلیس را بنا نمود، میگوید : امروز صدای رسانه های ارتباطات جمعی و تبلیغات که بسیار زیاد هستند و در راستاهای مختلف گام برمیدارند، جای پیوند به مادر و نظر پدر را گرفته اند.
جوانان که اکثریت جمعیت روی زمین را تشکیل میدهند راهی نمیشناسند و چاره ای نمی بینند بجز بدنبال چیزهایی رفتن که از طریق تبلیغات برایشان آشنا، معیار و مقصد گشته است ( همچنین ن. ک. به فرهنگمصرف، قاتل شماره یک محیط زیست).
براردی که خود یک متخصص در امور ارایه تحلیل های روانی است ادامه میدهد : اینکه در این میان نسل قدیمی تر زیر فشار سیل این اخبار له خواهد شد و از گردونه به کنار خواهد رفت، پرسشی است بی معنی و حتی در صورت مطرح کردن آن، بدون پاسخ نیز خواهد ماند زیرا این موضوع را اصلا در نظر نگرفته اند.
اینجا صحبت از انتخاب کردن و یا سنجیدن شرایط و وفق دادن یا ندادن خویش نیست. اینجا باید همراهی کرد و بس. بدون فکر کردن و بدون اعتراض.
رنگ و دوخت لباس سال را نمیتوان انتخاب کرد. رنگ و دوخت لباس سال عرضه میشود و بایستی برای به روز بودن تنها آنرا خرید وگرنه عقب افتاده هستید.
ما برای در معرض این خطر قرار گرفتن لازم نیست که ساکنین یک دنیای دیجیتال شویم، ما هم اکنون در میان این شبکه اطلاعاتی هستیم.
هر چیز باید بسرعت انجام گیرد.
در جریان همه چیز باید بود.
همه باید بهترین باشند.
فشار بیداد میکند.
بیچارگی و ناتوانی در امر ایستادگی مقابل انبوه اطلاعات به حد نهایت رسیده.
به مسائل خانوادگی نمیشود دیگر همانند گذشته با آرامش پرداخت و صبور بود.
فرزندان همه ما بایستی که نمره اول کلاس و حتی مدرسه خود باشند.
رشد و نمو در دنیای زیر سیطره رسانه های مختلف و عدم توان دریافتن ژرف و درست معانی آنها، رابطه میان انسان، محیط اطراف و روانش را دگرگون کرده است.
ما برای رسیدن به همه اهدافی که برای خود تعیین کرده ایم، زمان کم آورده ایم. ما به ساعتی که برای خویش خریده ایم همواره بدهکاریم.
برای بشر وقت آن فرا رسیده که بدنبال راهی باشد که او را از دوران زمان شتابان ( زمانیکه همه چیز در آن بسرعت به انسان حقنه گشته و فرصت و تامل را از او میگیرد) به دوران زمان خرامان ( زمانیکه به انسان فرصت کافی برای هضم نوآوریها و مطابقت دادن آنها با حال خویش) رهنمون گردد، همانطور که علیرغم راحت الحلقوم بودن و جذاب نمودن غذاهای فست فود، به مضرات آن پی برده و کوشش میکند که دوباره به تغدیه معمولی و عادی خویش بازگردد.
در زمان شتابان همه ما داوطلبانه گلادیاتورهای سزاری هستیم که وجود دارد ولی نمیبینمش اما حاضریم که برای رسیدن او به آمالش با کمال میل همه چیز خود را قربانی نماییم و دیگران را از میان برداریم. این را حتی امتیازی برای خود میدانیم که ما را از دیگران برتر میسازد.
انسان اگر برتری و استقلال خود را خواهان است، بایستی که بدون تردید مسلط بر زمان و وقت خویش گردد. ارباب زمان شود.
تازه پس از ارباب زمان شدن است که میتواند به اندیشه کردن پردازد. این نیز انجام کار نیست، آغازش میباشد.
انسان پیش از آنکه در رویای آزاد ساختن پندارهای جمعی شبه انقلابی گردد، بهتر است نخست به بررسی دقیق و جمع بندی مناسب از حال و زمان و امکانات و پیشینه خویش پردازد.
این پرواز که با نیروی ذخیره شده پرتو خورشیدی در خازنهای هواپیما انجام گرفت، بعنوان گامی مهم در پرواز به دور کره خاکی تلقی میگردد.
برتراند پیکارد که مایل است بهمراه همکارش آندره بوش برگ زمین را با این هواپیما دور بزند به خبرنگاران گفت : اگر این هواپیما نتواند که شب را در آسمان باقی بماند، نمیتوان با آن بدور جهان پرواز کرد. اما هواپیما بارقه امیدی را در دل سازندگان خویش به درخشش واداشت. کنش خورشیدی توانست که نیروی پرتوی خورشید را بهنگام پرواز در روز در خازنهای خود ذخیره کرده و شب هنگام به پرواز خویش ادامه دهد.
خلبان بورش برگ که تمام شب را در آسمان بیدار مانده بود گفت : بایستی بیدار میماندم، زیرا این هواپیما فاقد دستگاه پرواز اتوماتیک میباشد. اگر ایندستگاه را بر روی هواپیما نصب میکردند، وزن هواپیما زیاد شده و این ازدیاد وزن و مصرف برق خود دستگاه، برق ذخیره شده در خازنها را بسرعت خالی میکرد و دیگر پرواز میسر نمی ماند.
تنها دستگاهی که به صورت اضافه بر روی هواپیما نصب شد، دستگاه مخصوص و کوچکی بود که بر اثر بخواب رفتن خلبان و خم شدن سرش به هر طرفی، با تولید ارتعاشات و صدا او را بیدار میکرد.
علیرغم مدت زمان دراز پرواز ( بیست و چهار ساعت )، هواپیمای کنش خورشید بهنگام بر زمین نشستن، از نظر نیروی سوخت، هنوز توان پرواز برای چند ساعت دیگر را داشت. کنش خورشیدی توسط چهار موتور برقی به پرواز در میآید که این موتورها و خازنی نصب شده در هواپیما توسط 12000 هزار سلول خورشید تغدیه میگردند.
هواپیما روز چهارشنبه به پرواز درآمد و تا ارتفاع 8500 متری از سطح زمین اوج گرفت اما با فرا رسیدن تاریکی خلبان هواپیما را به ارتفاع 1500 متری آورد و تمام شب را در این ارتفاع پرواز کرد.
بدیهی است که هیچ حاکمی را در جهان بخاطر اهداف خودش هم که باشد توان چشم پوشی از قدرت میسر نمیباشد و حتی برعکس سعی برآن دارد تا برای به انجام رسانیدن نظرات خویش آنرا بکار گیرد، اما وقتیکه میشنویم که داریوش به چه شیوه غیر انسانی «پادشاهان دروغین» را گوش و بینی میبرد و یا اینکه چگونه و به چه وجهی ناجوانمردانه اورویتس ساردی(پ1) را ازمیان برمیدارد، وحشت میکنیم. پس از مرگ کمبوجیه، داریوش خویش را جانشین قانونی وی دانست اما اینکه او تنها کسی بود که این بر این امر ادعا داشت، قابل تردید میباشد و کلآ داریوش این امر را در سنگ نبشته های شکوهمند خویش بدینگونه بر خود آسان میسازد که همیشه راستی و درستی را نزد خود و دروغ و کژی را در جبهه مخالفان خویش میابد.
زرتشت از نبرد میان کژی و راستی با یک مانور بسیار خطرناک، جنگ تلخ میان مذهب و مخالفانش را میآفریند (پ2 ). داریوش این سیر تکامل را بگونه سیاسی بکار بسته و سرانجام قانون را بسود قوی میچرخاند.
--------------------------
پ1- اوریتس ( Oroites ) که احتمالآ یونانی شده نام ارو – ایتا (Arv-Ita) پارسی باستان میباشد اوریتس پس از مرگ کمبوجیه و با گمان اینکه دولت مرکزی در ایران از بین رفته است، داعیه خودمختاری و احتمالآ جانشینی کمبوجیه را در زمانی مناسب داشت. او خشس پاوان ایرانی فریگیه بنام میترابازو را از میان برداشته و قلمرو خویش را گسترش داد و حتی پس از بقدرت رسیدن داریوش بزرگ، هنوز نمیتوانست بصورت جدی تصور کند که دولت مرکزی مقتدری در ایران دوباره بوجود آمده است که مدعی تمامیت ایران میباشد. وی علیرغم اینکه وفاداری ظاهری خویش را به داریوش ابراز نموده بود ولی هنوز سوداهای گذشته را در سر میپروراند. او ابتدا خشس پاوان فریگیه را از میان برداشت تا منطقه زیرفرمان خویش را گسترش دهد. داریوش که خود درگیر چاره جوئی برای ناآرامیهای دیگر بود، صلاح را بر آن دید که اوریتس را به طریق دیگری از میان بردارد. او شخصی را که به ظاهر از داریوش برگشته بود بنام بغا اوش به صورت فراری از دربار شوش و پناهنده به دربار اورویتس بسوی او فرستاد و شخص گسیل شده توانست که پس از چندی جلب اعتماد اورویتس را نموده و پس از آنکه در سلک گروه محافظان شخصی اورویتس پذیرفته شد، او را در فرصتی مناسب از میان برداشته و سپس خود با خزانه اورویتس به پارس بازگردد. بهر جهت با در نظر گرفتن بعد تاریخی و مقایسه آن با همعصرانش ، کمتر میتوان این کار داریوش را بعنوان گناهی بزرگ بر او خرده گرفت، خصوصا اگر که شیوه های متداول حکومتی، انسانی و اجتماعی آنزمان را در نظر بگیریم. استفاده ازاین روش و حتی بدتر از آن هنوز هم در دنیای مدرن موارد استعمال دارد .
کلودویگ (Chlodwig I.این نام به آلمانی امروزی لودویگ و به زبان فرانسه امروزی لوئی میباشد) پادشاه فرانکی آلمانی از خاندان مروینگ، یکی از اشراف دستگاه را خویش در حضور دیگران بخاطر شکستن کوزه ای که خود ابتدا به او داده بود و سپس میخواست بخاطر کشیشی از او پس بگیرد، با تبر کشت و به جسد او گفت: من با تو آن کردم که تو با کوزه کردی. این پادشاه که در سال 511 میلادی از دنیا رفت، هزار سال پس از کمبوجیه میزیست و مردی را بخاطر کوزه ای کشت نه بعلت شورش و سرپیچی. کلودویگ نخستین پادشاهی از قبایل ژرمن بود که توانست تمامی طوائف فرانکی و آلمانی را با هم متحد نماید و پادشاهی فرانکها یا فرانسه را بوجود آورد . او همچنین نخستین پادشاهی بود که در قلمرو آلمانی فرانسوی خویش دین مسیحیت را رسمی کرد.
پ2- زرتشت و شخصیت و کارهای او موضوع بحث و تفکر بسیاری از اندیشمندان باختر زمین بوده و هست. از آن جمله اند :
الف – گوستاو بولون که میگوید « باید اقرار کرد که در میان ادیان باستان هیچکدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب وحشیانه و خرافات نبوده است» برگرفته شده از کتاب تاریخ ادیان تالیف آقای دکتر علی اکبر ترابی، چاپ دوم، صفحه 242.
ب – ویلهلم فریدریش هگل که میگوید « از ایران است که نخست بار آن فروغی که از پیش خود میدرخشد و پیرامون خود را روشن میکند سر برمیزند، زیرا روشنائی زرتشت به جهان آگاهی، به روح بعنوان چیزی جدا از خود متعلق است. در جهان ایرانی، یگانگی ناب و والائی را درمیابیم که تنها نشان میدهد که اجسام بخودی خود چه هستند. این یگانگی تنها از آنرو بر افراد فرمان میراند که ایشان را برانگیزد تا خود نیرومند شوند و راه تکامل در پیش گیرند و فردیت خویش را استوار سازند». نقل از کتاب عقل در تاریخ تاءلیف و.ف.هگل ترجمه آقای حمید عنایت صفحات 301 و 302.
پ – «ایرانیان بعنوان ستایشگران روشنائی (در برابر ادیان دیگر) آسانگیر و شکیبا بوند. بدینسان شیوه فرمانروائی ایرانیان (بر اقوام دیگر) چه در زمینه دینی و چه دنیوی، هیچگاه با زورگوئی آمیخته نبود. از گزارش هرودت درباره داریوش، برعکس کمبوجیه، برمی آید که آنان این شکیبائی و سهل گیری را با آگاهی بکار میبستند». همان کتاب صفحه 315.
ت – آئین زرتشت در گذشته باعث رونق و سعادت ایران گردید. برگرفته شده از کتاب روح القوانین منتسکیو صفحه 444.
ژنراتورهای ترموالکتریکی قادر هستند که نیروی نهفته در گرما را به برق مبدل سازند.
قصد انجام اینکار کیمیاگران قرون وسطی را بیاد انسان میآورد که میخواستند توسط سنگ دانائی جیوه را پس از گذر از مراحل شیمیایی به طلا بدل سازند.
اما بر خلاف قوانین شیمی که چنین فعل و انفعالاتی را از پیش محکوم به نشدن میکنند بنظر میرسد که قوانین فیزیک سرسازگاری بیشتری داشته باشند و بگونه ای درهای باغ سبز را به انسان نشان میدهند.
آینده درستی یا نادرستی این را به اثبات خواهد رسانید. در حال حاضر یک حساب ساده به دانشمندان امید میدهد که دستکم از نظر تئوری در پشت این فرضیه یک منبع با ارزش نهفته است.
بهنگام مصرف انرژیهای فسیلی (نفت، گاز، ذغال سنگ و غیره) دو سوم انرژیهای نهفته در آنها بصورت نیروی گرمایی در آمده و بهدر میروند. این مسئله به همان اندازه در موتور اتوموبیلها صدق میکند که در مورد نیروگاههای برق و یا کارخانجات تبدیل ذباله به مواد اولیه صادق است.
برای جلوگیری از بهدر رفتن این نیروی گرمایی در حال حاضر دو روش موجود است.
روش نخست که اصطلاح علمی آن ORC-Turbin میباشد و مخفف Organic Rankine Cycle است و در آن توربینها با نوعی از بخار بکار می افتند. فرق میان این گونه از توربینها و گونه ای که با بخار معمولی کار میکند اینستکه این گونه توربین میتواند با بخاری که درجه حرارتش کمتر هم میباشد (اما همچنان بخار باقی مانده است) بحرکت درآید.
دومین روش بر پایه تبدیل مستقیم گرما به نیروی برق توسط ژنراتورهای ترموالکتریکی استوار میباشد. این ژنراتورها تا کنون بخاطر بازدهی پائینشان کمتر مورد استفاده قرار میگرفتند اما اکنون توسط مواد جدیدی که در ساختنشان استفاده میگردند به میزان قابل توجه و قابل قبولی از بازدهی دست یافته اند.
متخصصین بر این باورند که توسط نسل جدید ژنراتورها بتوان تا بیست درصد نیروی حرارتی را به برق تبدیل کرد.
در سال 2008 شرکت خودروسازی ب. ام. و سری جدید از خودروهایی متعلق به گروه و رده پنج خود را با ژنراتورهای ترموالکتریکی بطور آزمایشی در شهر مونیخ عرضه کرد که قادر بودند با بهره گیری از گرمایی که بهدر میرفت 200 وات برق تولید کنند که بمصرف چراغها، رادیو و دستگاه تهویه خودرو میرسید.
آنها درنظر دارند که تا پنج سال دیگر این محصول را به مرحله تولید انبوه برسانند.
مهندسین این کنسرن امیدوارند که بتوانند روزی با بهبود کیفی مواد اولیه بکار رفته شده در ساخت قطعات ژنراتورها، بازدهی آتها را نیز بالا ببرند.
مواد اولیه مورد نظر، موادی هستند که قابلیت بالای انتقال برق و همزمان با آن قابلیت پائین از دست دادن گرما داشته باشند.
در صورت دستیابی به چنین ماده ای، میتوان تا ده درصد از مصرف سوخت خودرو را کاهش داد.
پروفسور کورنلیوس نیلش Cornelius Nielsch از دانشکده فیزیک دانشگاه هامبورگ میگوید با استفاده از فن نانوتکنولوژی میتوان کارآیی مواد اولیه را تا پنجاه درصد ارتقا داد.
در دوران باستان طبقه گلادیاتورها و ارابه رانها موجبات تفریح و سرگرمی مردمی که دسته دسته به آوردگاهها میرفتند تا نبرد ایشان را ببینند، فراهم میکردند.
میزان هیجان آفرینی کار ایشان به اندازه ای بود که هنوز هم فیلمهایی که بر این اساس تهیه گشته و نمایش داده میشوند، میتوانند تماشاگران زیادی را به سینماها بکشانند. با وجود اینکه نمایشهای گلادیاتورها برای مردم هیجان آفرین بود اما خود ایشان طبقه منفوری را در میان مردم تشکیل میدادند.
اخیرا باستان شناسان گورستانی در شمال انگلستان پیدا کردند که در آن حدود 80 اسکلت گلادیاتورها یافتند. بازمانده اجساد گواه جنگهای تن به تن خشونت بار و وحشیانه میباشد.
بسیاری از این اجساد را ظاهرا گردن زده بودند و یا اینکه میشد آثار جراحات دهشتناکی را که بر روی پیکر ایشان ردگیری نمود.
یکی از این اسکلتها دارای آثار گازگرفتگی حیوان درنده ای بر روی شانه و لگن خاصره بود. این حیوان درنده میتوانسته ببر، شیر و یا خرسی بوده باشد. اسکلتها به فاصله زمانی میان سده چهارم تا سده یکم پیش از میلاد تعلق دارند.
علاوه بر آن بر روی مفاصل آثار ساییدگی رباطهای ماهیچه مشاهده شدند که حکایت از سالیان دراز تمرین و جنگ داشتند. اسکلتها کلا بایستی متعلق به مردانی بوده باشند که قویهیکل تر از مردان معمولی آنزمان بودند.
گورها بگونه انفرادی و نه بصورت دستجمعی بودند که این خود نمایانگر آنستکه اجساد متعلق به درگیری جنگی میان دو سپاه نبوده اند که پس از جنگ نیز بصورت دستجمعی به خاک سپرده شوند.
کورت هانتر من سرپرست گروه کاوش میگوید با وجود این بایستی آزمایشات بیشتری انجام داد تا بتوان مطمئن گردید که این اجساد متعلق به سربازان و یا جنایتکارانی که اعدام گشته اند نمیباشند.
در ناحیه یورک، جائیکه این کاوشها در آن انجام میگیرند، از سال 2004 عملیات اکتشاف و تحقیق بعمل میآید.
این نخستین گورستان گلادیاتورها نیست که یافته شده اما دست نخورده ترین گورستانی از آنهاست که باقی مانده است.
لیتیوم بعنوان ماده اولیه برای تولید محصولات بخصوصی جایگاه بسیار والایی خواهد داشت.
این ماده اولیه میتواند افغانستان جنگ زده را اگر زمینه های اجتماعی و ترابری برایش فراهم گردند، به کشوری متمول تبدیل نماید.
لیتیوم برای بیشتر مردم فلزی ناشناخته و منحصر بفردی است اما نزد سازندگان خودرو ماده ای آشنا و دوست داشتنی است. آنها میدانند که آینده خودروهای برقی به لیتیوم وابسته است زیرا لیتیوم ماده اولیه ساخت خازنهایی است که در خودروهای برقی مورد استفاده قرار میگیرند.
لیتیوم فلز نایابی نیست. میزان لیتیوم موجود در پوسته زمین برابر با 0،006 درصد است که بنظر کم میآید اما همین اندازه نیز از موجودی فلزات دیگر مانند قلع و جیوه بیشتر میباشد.
تنها فرقی که میان لیتیوم و دیگر فلزها وجود دارد، وضعیت پراکندگی آن بر روی کره زمین است.
نخست آنکه مکانهایی که لیتیوم در آنجا گرد آمده است زیاد نیستند. منابع قابل توجه و شناخته شده لیتیوم بر روی زمین شیلی، آرژانتین، تبت، چین، ایالت نوادای آمریکا و بولیوی میباشند.
این در حالیست که منابع بولیوی که معدن شناسان میزان ذخایرش را برابر با ذخایر افغانستان تخمین میزنند، هنوز آغاز به بهره برداری نکرده است.
دوم اینکه موقعیت قرار گرفتن این ماده کانی در پوسته زمین بصورتی است که استخراج آن از زمین مشکل است و جداسازی و پرداخت آن پیچیده میباشد.
لیتیوم فلزی که از آب هم سبکتر است، در طبیعت به صورت خالص وجود ندارد. این فلز بسرعت خود را با آب، هوا و مواد فراوان دیگری مخلوط میکند. این بخاطر آنستکه در پوسته اتم آن یک الکترون مجزا قرار دارد که قابلیت پیوند بالائی را با مواد دیگر دارا میباشد که در آنها نیز یک یا دو الکترون مجزا وجود دارند.
دقیقا همین خصوصیت لیتیوم که مایل به آزاد سازی این الکترون اتم خود و پیوندش با دیگر مولکولهاست که آنرا مبدل به ماده ای فوق العاده مناسب برای ساخت باتری و خازنها نموده است.
لیتیوم نیروی کششی زیادی دارد، بخاطر کمی وزن خود گزینه بسیار مناسبی برای باتریهای کم وزن و پرانرژی میباشد.
از هم اکنون تقاضا برای بدست آوردن لیتیوم بیشتر شده است. سازندگان خودرو خود را برای عصر خودروهای برقی که چندان هم دور نیست، آماده میکنند. بانک کردیت سویس صحبت از رشد سالانه ده درصدی تقاضا برای لیتیوم میکند که اگر این امر همچنان پایدار باقی بماند و لیتیوم بولیوی بموقع به بازار عرضه نگردد، میتواند به کمبود عرضه این فلز در بازارها . متعاقب آن بالا رفتن قیمتها بینجامد.
در مجموع میتوان گفت که لیتیوم در آینده بسیار نزدیک محبوب کسانی خواهد شد که قصد ساختن بدنه سبک برای خودرو، هواپیما و کپسولهای فضایی را دارند.
آلیاژی از لیتیوم و آلومینیوم هم اکنون در صنایع هواپیما سازی بکار گرفته میشود که سبک، قابل انعطاف و همزمان محکم و مقاوم است.
لیتیوم همراه با سرب آلیاژی را تولید میکند که در ساختن بلبرینگ چرخهای قطار بکار گرفته میشود.
لیتیوم حتی در صنایع داروسازی مورد مصرف دارد.
با اینهمه در مورد مصرف لیتیوم هم در صنایع و همچنین در داروسازی توجه به یک نکته بسیار مهم میباشد. مرز میان سودمند بودن این ماده و سمی بودنش برای انسان و محیط زیست بسیار بسیار نازک و شکننده است.