جستجوگر در این تارنما

Showing posts with label مربوط به پاکستان. Show all posts
Showing posts with label مربوط به پاکستان. Show all posts

Thursday, 18 January 2024

نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش چهاردهم

 

پس از فرار افراسیاب ازاین سوی توران، تهمتن با لشکریانش از سوی دیگر به توران درآمدند و به پایتخت افراسیاب وارد شدند و به سراغ کاخ افراسیاب رفتند و در آنجا رستم بر تخت او نشست. رستم هر چه را که بدستش افتاده بود، به سپاهیانش بخشید و سپس سرزمینهای توران را نیز میان سرداران سپاه تقسیم نمود. 

او منشور شهر چاچ (تاشکند یا تاشکنت) را به نام طوس نوذر کرد و به او پند داد که پیوسته درویشان و مستمندان را تیمارگر باشد و به او یادآوری کرد که فرّی از فرّ جمشید برتر نبود ولی چون جمشید سر از فرمان یزدان پیچید و مردم را ناراضی کرد:

سپهر بلندش به پا آورید                     جهان را جز او کد خدا آورید

در این تقسیم کردن سرزمین ها و مکان هاست که ما دوباره به نام سپیجاب بر می خوریم که رستم بهمراه ناحیه سغد به گودرز می بخشد:

سپیجاب و سغدش به گودرز داد          بسی پند و منشور آن مرز داد

ستودش فراوان و کرد آفرین               که چون تو کسی نیست ز ایران زمین

بزرگی و فر و بلندی و داد                 همان بزم و رزم از تو داریم یاد

ترا با هنر گوهرست و خرد                روانت همی از تو رامش برد

روا باشد ار پند من بشنوی                 که آموزگار بزرگان توی

سپیجاب تا آب گلزریون                     ز فرمان تو کس نیاید برون

گستره سپبجاب تا آب گلزریون را باید تعریف کرد .

گلزریون همان سیردریاست که در گذشته  گل زریون  نامیده می شد و در ناحیه خوارزم جاری می باشد. تا آب گل زریون که منظور تا ناحیه خوارزم می باشد، همانا اشاره به ناحیه سغد است ولی منظور از سپیجاب در این بیت کجاست؟  برای پی بردن به آن داده های جغرافیایی را در کنار سروده های فردوسی می چینم و مانند همیشه از خود سپیجاب و گلزریون آغاز نمی کنم.

امروزه شهری در قزاقستان وجود دارد با نام اسپیجاب که در ناحیه شیمکنت یا سیرام  Sayram_(city) قرار دارد. برای ریشه های نامهای اسپیجاب و سیرام تئوری هایی مطرح شده اند که بسیار هم دلچسب و زیبا هستند ولی به هویت سازی و ساختن شناسنامه فرهنگی برای مکانها و ربط دادنشان به گذشته های باستانی بیشتر شبیه هستند تا واقعیات. معهذا رد کردن بی برهان هم امری بیهوده و بی معنیست و بهتر است که در این زمینه پژوهش های بیشتری از سوی کارشناسان و کاردانان انجام گیرند.

بهر روی رستم در شاهنامه ناحیه سپیجاب را به گودرز بخشید و بنابراین باید کوشش نمائیم تا شاید بتوان بطور منطقی امر در کجا واقع شدن سپیجاب را پی گیری کنیم.

رستم پیش از بخشیدن گستره از سپیجاب تا آب گل زریون به گودرز، منشور شهر چاچ (تاشکند) را به طوس داده بود و تاشکند در بالادست سیردریا یا گلزریون است. اگر منظور رستم بخشیدن سرزمینهای میان سپیجابی است که ما امروزه می شناسیم و در بیست فرسنگی شمال تاشکند قرار دارد، پس بخشیدن شهر چاچ به طوس بی معنی می شود.

با پذیرفتن این که منشور چاچ (تاشکند) اکنون از سوی رستم بنام طوس زده شده است، آنگاه از سپیجاب (که امروزه شیمکنت خوانده می شود) تا گلزریون را بنام گودرز کردن بی هوده می شود. ن. ک. به نقشه های بالا و پایئن که در آن ها مسیر رودخانه سیردریا، تاشکند و شیمکنت (ناحیه ای که سپیجاب در آن قرار گرفته) نشان داده شده اند. تاشکند یا چاچ درست در میان سپیجاب (شیمکنت) و گل زریون (سیردریا) قرار گرفته است.

از آن گذشته آوردن نام سپیجاب بهمراه سغد خود پرسش برانگیز است. اگر منظور از سپیجاب همان اسپیجاب امروزی است که بهمراه سغد به گودرز داده شد، چاچ (تاشکند) درست در میان این دو قرار گرفته و بخشیدن ناحیه ای در میان گستره ای مشخص که پیشتر به شخص دیگری (طوس) داده شده غیرمنطقی بنظر می رسد و مسلما اعتراض یکی از ایندو را برمی انگیزد. بخصوص اینکه میان گودرز و طوس همیشه هم تفاهم وجود نداشت.

سغد کجاست و در چه موقعیت جغرافیایی نسبت به گل زریون (سیردریا) و چاچ (تاشکند) قرار دارد؟ نقشه زیر می تواند برای یافتن پاسخ به این پرسش کمک نماید.

در نقشه بالا سغد بطور کاملا روشنی پائین دست سیردریا (گل زریون) و چاچ قرار دارد. در نقشه بالا محل شهر دیگری نیز مشخص شده است. ترمذ.

ترمذ همان شهری است که سیاوش بهنگام ترک ایران و و ورود به توران به آنجا رفت (ن. ک. به بخش چهارم این نوشتار) . پس ترمذ که در کنار آمودریا قرار دارد، منطقه مرزی در این اسطوره بوده و آمودریا مرز میان ایران توران بوده است.

بردن نام سغد در کنار سپیجاب و نگاه به نقشه جغرافیایی مکانهای نام برده شده از سوی فردوسی و ترتیبی که فردوسی از آنها یاد کرده، بسیار سودمند می باشد برای درک این بخش از سروده فردوسی.

شاید باید بپذیریم که سپیجاب دیگری نیز دستکم در این داستان وجود داشته که در کنار آمودریا بوده و رستم با گذشتن از آمودریا نخست به آنجا رفته بود، همانطور که دربخش پیشین آمد.

رستم نمی توانسته با لشکریانش بمحض گذر کردن از نقطه صفر مرزی میان ایران و توران به سپیجابی که در شمال تاشکند قرار دارد وارد شده باشد. از طرف دیگر رستم پس از پیروزی سپیجابی را بهمراه سغد تا رودخانه سیردریا به گودرز می بخشد. از اینرو منطقی می باشد که سپیجاب دومی هم در نزدیکی آمودریا و نقطه صفر مرزی وجود داشته باشد ولی آن سپیجاب کجاست؟

اینجا دو حالت می تواند پیش آید. یا فردوسی در نشان دادن جای شهرها اشتباه کرده، که باور این بسیار سخت است زیرا فردوسی در مورد منابع اطلاعاتی خویش بسیار وسواس بخرج می داد و در چند جای نیز به خود و به خواننده خود گفته، اگر چیزی نمیدانی، بهتر است که چیزی هم در مورد آن نگویی. و یا همچون در مورد گزارش محل دهستان بهنگام جنگ میان کیخسرو و افراسیاب که فردوسی با دقت قابل توجهی مکان تقریبی دهستان  را برای ما مشخص کرد، این بار نیز به جایی اشاره کرده که برای ما نامفهوم است و بایستی در روشن ساختن آن بکوشیم.

نکته دیگری که باز در این بخش از داستان جالب است، همانا کار رستم است. پس از آنکه رستم سرزمین توران را میان سرداران خود تقسیم کرد، مردمان توران زمین با پیشکش های خود به نزد رستم آمدند و رستم چون آنها را بدید، همگی را به جان زینهار داد. رستم به سرداران ایرانی اندرز داد که غره و کینه جو نباشند و در دادگری بکوشند و حتی از شاه جمشید برای آنها نمونه آورد که چون با مردمان بدی کرد، ایزد نیز از او روی برتابید و فره ایزدی از او بازپس گرفته شد. پس از آن سران سپاه ایران در جاهایی که به آنها بخشیده شده بود بسر می بردند و روزگار درازی را به نخچیر رفتن و به شکار کردن پرداختند.

یکی از کسانی هم که با خوشی به نخچیر رفتن می پرداخت زواره برادر رستم بود. او روزی با یک راهنمای تورانی به سمت شکارگاهی به راه افتاد و آن شکارگاه را بسیار آبادان و مناسب دید. راهنمای تورانی زواره به او گفت که اینجا شکارگاه سیاوش بوده و زمانی که او زنده بود در اینجا بیشتر از هر جای دیگری از توران زمین آرامش می یافت. زواره چون این را بشنید گریان و نالان شد و بنزد برادر رفت و به او گفت ما که برای کین خواهی خون سیاوش آمده بودیم، چرا اکنون نشستیم و می گذاریم که مردم این بوم شاد باشند؟

همانگه چو نزد تهمتن رسید                خروشید چون روی او را بدید

بدو گفت کایدر به کین آمدیم                و گر لب پر از آفرین آمدیم

چو یزدان نیکی دهش زور داد            از اختر ترا گردش هور داد

چرا باید این کشور آباد ماند؟               یکی را برین بوم و بر شاد ماند؟

فرامش مکن کین آن شهریار               که چون او نبیند دگر روزگار

برانگیخت آن پیلتن را ز جای              تهمتن هم آن کرد، کاو دید رای

همان غارت و کشتن اندر گرفت          همه بوم و بر دست بر سر گرفت

ز توران زمین تا به سقلاب و روم        نماندند یک مرز آباد بوم

همی سر بریدند برنا و پیر                 زن و کودک خرد کردند اسیر

برین گونه فرسنگ بیش از هزار         برآمد ز کشور سراسر دمار

هرآنکس که بد مهتری با گهر             همه پیش رفتند، بر خاک سر

که بیزار گشتیم ز افراسیاب                نخواهیم دیدار او را به خواب

ازآن خون که او ریخت بر بیگناه         کسی را نبود اندر آن روی راه

کنون انجمن گر پراگنده‌ایم                  همه پیش تو چاکر و بنده‌ایم

چو چیره شدی بیگنه خون مریز           مکن چنگ گردون گردنده تیز

ندانیم ماکان جفاگر کجاست؟               به ابرست گر، در دم اژدهاست؟

چو بشنید گفتار آن انجمن                   بپیچید بینا دل پیلتن

رستم که سخنان مردم را شنید، دوباره به خود آمد و دست از کشتار بیگناهان کشید و به قچغار باشی برفت و سران لشکر را نیز بدانجا بخواند. در مورد قچغارباشی در بخش چهارم همین نوشته، نگرش خود را نوشته ام.

چون سران لشکر، بزرگان، کارآموزده ها و کاردانان که از پشیمانی رستم خبر داشتند در آنجا گردآمدند، به او گفتند اکنون شش سال است که در ایران کاووس بی دست و پا بر سریر قدرت نشسته است و اگر افراسیاب بتواند سپاهی گردآورده و از راهی به سوی او لشکرکشی کند، به راحتی می تواند او را برانداخته و همه رشته های ما را پنبه کند. ما در اینجا به اندازه کافی بوده ایم و کشور آباد او را ویران کرده ایم، بهتر است اکنون باز گردیم. رستم آنرا می پذیرد.

در پایان نیز موبدی با گفتاری نرم به رستم پند می دهد. در واقع او را شماتت می کند و رستم شرمگین می شود:

تهمتن برآن گشت همداستان                که فرخنده موبد زد این داستان

چنین گفت خرم دل رهنمای                که خوبی گزین زین سپنجی سرای

بنوش و بناز و بپوش و بخور              ترا بهره اینست زین رهگذر

سوی آز منگر که او دشمنست             دلش بردهٔ جان آهرمنست

نگه کن که در خاک جفت تو کیست؟     برین خواسته چند خواهی گریست؟

تهمتن چو بشنید شرم آمدش                برفتن یکی رای گرم آمدش

در تاریخ ما کمتر سرداری یا حاکمی یا شاهی سراغ داریم یا بهتر است بگویم اصلا سراغ نداریم که چون کار ناپسندی انجام داده و به سبب آن مورد شماتت مشاوران و زیردستان خود قرار گرفته باشد، از کار خود شرمگین شود. جهان پهلوان فردوسی در کمال قدرت و ابهت و در اوج پیروزی با سپاهی چنان نامبردار و نیو که زیر فرمان خود دارد، از کاری که کرده شرمگین می شود و به ایران باز می گردد:

ز توران سوی زابلستان کشید              به نزدیک فرخنده دستان کشید

سوی پارس شد طوس و گودرز و گیو   سپاهی چنان نامبردار و نیو

نهادند سر سوی شاه جهان                  همه نامداران فرخ نهان

رستم اسطوره ای شاهنامه ابرانسانی است که خطاهای انسانی نیز می کند ولی به خطاهای خویش نیز اقرار می کند و در پی جبران کردن آنها بر می آید. از اینروست که او ابرانسان شاهنامه شده است وگرنه در شاهنامه پهلوانانی هم بوده اند که از او پر زورتر بودند ولی ابرانسان شاهنامه نشدند. پهلوانانی چون کاموس که به گفته خود رستم شاهنامه، چنان قوی بود که رستم از پیروزی در برابر او نا امید شده بود.  

ما در شاهنامه تنها یک نفر چون او سراغ داریم که به خطاهایش اعتراف می کند و از خطاهایی که ناخواسته کرده یاد می گیرد و او کیخسرو است. این یادگیری او چنان است که او از دیوی که در درونش می تواند زندگی کند، می ترسد و پادشاهی را رها می کند. او یکی از شاه های آرمانی نامه شاهوار است.

این بخش ربطی با داستان پیران نداشت ولی از نوشتن در مورد آن هم نتوانستم صرفنظر کنم.

ادامه دارد

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش سیزدهم (farhangi-sanati.blogspot.com)

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش دوازدهم (farhangi-sanati.blogspot.com)

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش یازدهم (farhangi-sanati.blogspot.com)

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش دهم (farhangi-sanati.blogspot.com)







Sunday, 23 July 2023

خوانش سنگ نبشته کوشانیهای باستان در تاجیکستان

 

خط تا کنون ناشناخته کوشانی درتنگه آلموسی تاجیکستان

 ۱۹۰۰  سال پیش کوشانیها درتاجیکستان نشانه های شگفت انگیزی را بر روی صخره ها برای ما به جا گذاشتند که تا به امروز خواندنشان و پی بردن به معانی آنها برای ما میسر نبود. تاجیکستان کشور کوه هاست. کوههای پامیر و دنباله های آن چهره این کشور را به تصویر می کشند. این کشور در ۲۰۰۰ سال پیش بخشی از کشور کوشانیها را تشکیل می داد.

پادشاهی کوشان پهناورترین گستره خود را از سال ۱۰۰ تا  ۲۵۰ میلادی تجربه کرد. این گستره از جانب خاور از تاجیکستان که در مرزهای ختن بود آغاز می شد و باختر آن در کناره های خاوری دریای کاسپین به پایان می رسید و از شمال نیز مرزهایش به آسیای میانه و سغد و دریاچه آرال می رسید و در جانب جنوب نیز بخشهای بزرگی از کشور امروزی افغانستان و پاکستان (تا کرانه های جنوبی رود سند. ن. ک. به نگاره زیر) 

و بخشهای شمالی و شمال غربی کشور امروزی هند (تا سرزمینهای میان رودخانه های گنگ و یامونا. ن. ک. به نگاره زیر) را شامل می شد و بدینوسیله درست بر سر راه جاده ابریشم قرار گرفته بود.

پیش از کشف این نوشته با ارزش کوشانی در تاجیکستان در سال ۲۰۲۲، ما در سال ۱۹۹۳ از شاهان کوشانی سنگ نبشته ای در جوار روستای رباطک که در هژده کیلومتری پل خمری واقع در شمال افغانستان است یافته بودیم که زبان کوشانی و دبیره یونانی داشت و از اینرو خواندن و برگرداندن آن میسر شده بود. اما کوشانیها سنگ نبشته های دیگری نیز از خود بجای گذاشته بودند که تنها به دبیره کوشانی نوشته شده بودند و نشان می دادند که کوشانیها مایل نبودند دبیره یونانی را همچنان به کار بگیرند و از اینرو دوباره نوشتن به دبیره کوشانی را آغاز کرده بودند. این سنگ نبشته ها به سبب ناآشنا بودن دبیره آنها برای ما نتوانسته بودند که تا کنون خوانده شوند.

بتازگی یک تیم پژوهشگرآلمانی که به گویش های گوناگون باشندگان باستانی آسیای میانه آشنایی داشتند، موفق به رمزگشایی این معما شد و می‌خواهد بدینوسیله روشنایی بیشتری بر تاریخ امپراتوری کوشانی که در مورد آن شایسته است بیشتر کاوش شود، بتابد.

بیش از ۷۰ سال بود که زبان شناسان در مورد خطی که  نمی دانستند آنرا چگونه باید خواند، سرگشته و حیران مانده بودند. چندین دوجین سنگ نبشته هایی کوتاه در مناطقی از افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان یافته شده بودند که با آزمایشهای کهن شناسی معلوم شده بود مربوط به زمانی از حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد تا ۷۰۰ پس از میلاد هستند. این خط و گونه نوشتاری از سال ۱۹۵۲ شناخته شده اما هنوز رمزگشایی نشده بود. اکنون پیشرفتی در کار رمزگشایی این حاصل شده است.

در کوشان باستان باشندگان زیادی از فرهنگ های گوناگون زندگی می کردند. اینگونه بود که زبانهای باختری و یونانی نیز در دستگاههای حکومتی شناخته شده بودند.

در سال ۲۰۲۲ در ارتفاع سه هزار متری یک متن کوتاه دو زبانه حکاکی شده بر روی یک صخره در تنگه آلموسی در شمال غربی تاجیکستان، در حدود ۳۰ کیلومتری پایتخت دوشنبه پیدا شد که در آن علاوه بر خط کوشانی ناشناخته و نیز به زبان باختری شناخته شده ولی دبیره یونانی، مشهود بود. این کشف منجر به تلاش چندین پژوهشگر برای رمزگشایی مجدد آن شد.

پیش از آن در مورد این خط ناخوانده شده فرضیه های زیادی مطرح شده بودند. فرضیه به زبان ترکی بودن این خط که در  این میان توسط افرادی مانند امان زولوف  Amanzolov نویسنده کتاب "نوشته های یونانی در خاور دور" و همچنین پیشنهاد اورچون یونال O. Ünal  باستان شناس ترک نژاد دانشگاه گوتینگن و نویسنده مقاله « دوران پیش از باستان مغولی» مطرح شده بودند، کنار گذاشته شدند.

 فرضیه نخستین ژرار فوسمن Gerard Fussman   مبنی بر اینکه خط ناشناخته در دشت ناوور افغانستان نشان دهنده زبان کامبوجا بود، مردمی که در آن زمان تصور می شد که در جنوب هندوکش زندگی می کردند و او آن را با زبان ایرانی امروزی اورموری مرتبط می کرد، به طور کلی از دیدگاه بین المللی رد شد - از جمله بعدها توسط خود او.

سنگ نبشت های سه زبانه دشت ناوور افغانستان از اوایل سده دوم پس از میلاد نشان می دهند که خطی ناشناخته توسط دولت کوشانی در کنار خط های رایج تر منطقه (خط یونانی برای زبان باختری، خط خروشتی برای گاندهاری) استفاده می شد.

 بیشتر کتیبه ها مربوط به سده دوم پیش از میلاد و سده سوم پس از میلاد هستند که از نظر زمانی با اوج ظهورو سقوط کوشانی ها مطابقت دارد.

 علیرغم چندین ادعای رمزگشایی (عمدتاً با تمرکز بر"کتیبه Issyk"، از سوی Harmatta, Amanžolov, Ünal ) آنها با تاریخ فرهنگی شناخته شده جنوب آسیای مرکزی همخوانی نداشتند.

 در پایان زبان شناسان کلن با همکاری باستان شناس تاجیک دکتر  Dr. Bobomullo Bobomulloev، که در یافتن و مستند سازی اسناد باستانی دوزبانه تجربه و تبحر داشت، موفق به رمزگشایی جزئی از سیستم نوشتاری شدند.

وجود دکتر بوبومولوئف  کارشناس و کاردان برجسته از تاجیکستان almosi-gorge-tajikistan در کنار تیم پژوهشی کوشا و فعال دانشگاه کلن که در سنین میان ۲۸ تا ۳۳ ساله هستند، یک خوش بختی و موهبت برای دانشگاه کلن بود. تیم های پژوهشگر دانشگاه های کلن و وورتزبورگ با کارشناس تاجیک از طریق تویتر پیوسته در ارتباط بودند.

تیم دکتر بومن و دکتر بوبومولوئف بهمراه محیط بانان تاجیکی در راه صخره با سنگ نبشته

پژوهشگران دانشگاه کلن کوشش کردند که با کنار هم قرار دادن واژه ای که بگونه شنیدار برایشان در سه زبان آشنا بود به کتابت این واژه در زبان کوشانی نیز پی ببرند و از این راه راز دیگر واژه ها را نیز بگشایند. واژه منتخب ایشان شاهنشاه بود که هم برای آنها آشنا بود و هم احتمال ذکر شدنش در سنگ نبشته ها زیاد بود.

کامکاری ۲۰۰ سال پس از رمزگشایی هیروگلیف های مصری

این تیم با الهام از روش های موفق و به نتیجه رسیده  رمزگشایی پیشین مانند رمزگشایی از هیروگلیف‌های مصری با استفاده از سنگ روزتا،  خط میخی فارسی باستان یا خط  "ب" خطی یونانی از همان شیوه استفاده کردند. بر اساس محتوای شناخته شده کتیبه دو زبانه از تاجیکستان (خط باختری و خط ناشناخته کوشانی) و کتیبه سه زبانه از افغانستان (خط گنداری یا هندوآریایی میانه، خط باختری و خط ناشناخته کوشانی)، بونمان، هالفمن و کوروبزوف در مورد خط و زبان ناشناخته به نتیجه رسیدند.   

این  رمز گشایی در نهایت سبب شد که نام ویما تاکتو Vima Takto  سومین شاه از خاندان کوشانی که عنوان "شاه شاهان یا شاهنشاه" را داشت و در متون موازی باختری بچشم می خورد در بخش های مربوط به خط ناشناخته کوشانی نیز خوانده و شناخته شود. این نام و این عنوان به طور خاص راهگشای بسیار خوبی بود برای پیدا کردن حروف بعدی در خط و دبیره زبان کوشانی.  با کمک متن موازی باختری، زبان شناسان توانستند رشته های بیشتر کاراکترها را مرحله به مرحله تجزیه و تحلیل کنند. به این ترتیب، آنها قادر به تعیین گونه آوایی حروف نویافته نیز شدند. در دوران ویما تاکتو گستره کشور کوشان فراختر شد و به مرزهای چین رسید  .

یک تیم جوان از دانشگاه کلن موفق به رمزگشایی خطی شده که بیش از هفتاد سال دانشمندان را متحیر کرده بود:  "خط کوشانی ناشناخته "  در طی چندین سال، Svenja Bonmann، Jakob Halfmann  و Natalie  Korobzow   عکس‌هایی از کتیبه‌ها و شخصیت‌های غار روی کاسه‌ها و گلدان‌های سفالی از کشورهای مختلف آسیای مرکزی را بررسی کردند تا قطعات پازل را کنار هم بچینند.  در 1 مارس 2023، آنها برای نخستین بار رمزگشایی جزئی خود از خط کوشانی ناشناخته را در یک کنفرانس آنلاین در آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان اعلام کردند. در حال حاضر حدود 60 درصد از کاراکترها خوانا هستند و گروه در تلاش است تا کاراکترهای باقی مانده را رمزگشایی کند. شرح مفصلی از رمزگشایی اکنون در مجله Transactions of the Philological Society  منتشر شده است.

هنگامی که این خط در حدود ۱۹۰۰ سال پیش به گاه  ویما تاکتو Vima_Takto بر روی صخره حک شد، امپراتوری کوشانی به ویژه در آسیای مرکزی قدرتمند بود. ویما تاکتو توانسته بود که مرزهای شاهنشاهی کوشانی را گسترش دهد و به بزرگترین اندازه خود برساند. این امپراتوری در میان امپراتوری روم و سلسله هان حاکم بر چین از منظر قرار گرفتن بر سر مسیرهای تجاری شرق به غرب اهمیت داشت. باشندگان این امپراتوری ممکن است که عمدتا از گروه های کوچ نشینی سرچشمه گرفته باشد و بدینوسیله نقش بزرگی در گسترش بودیسم در آسیای مرکزی و چین بازی کردند (ن. ک. به  پادشاهی باستانی ختن ). تأثیرات هلنیستی، هندو و ایران باستان را می توان در ردپای این فرهنگ مشاهده کرد که شامل کاخ های سنگی، مجسمه ها و سکه ها می شوند.

سنگ نبشته هایی به این خط  تا آنزمان ناشناخته از دره ایلی تا مناطق جنوب هندوکش یافت شدند، اما به نظر می‌ رسد که آنها بیشتر در شمال باختر بین کوه‌های حصار و آمو دریا (اگزوس) متمرکز شده‌ بودند. در دوران باستان، بلخ  مرکز امپراتوری کوشانی بود

پیش از آمدن به این ناحیه و تشکیل شاهنشاهی، نیاکان کوشانی ها دامداران (عمدتا پرورندگان اسپ) بودند که بگونه دوره گرد در مرزهای چین زندگی می کردند و با گذر زمان همراه با قویتر شدن آنها و زیاده خواه تر شدن چینی ها که از ایشان باج می گرفتند میان آنها اختلافات جدی پیش آمد.

آنها در سال ۱۷۶ پیش از میلاد پس از شکست سنگینی که از چینی ها در دشتهای  گانسو Gansu (استانی در باختر چین که سرچشمه رود زرد است) خوردند به صورت گروهی متشکل از ۵ ایل که در منابع چینی از آنها با نام Dà Yuèzhī 大月月氏  یوئه چی یاد شده است (سیما کیان تاریخ نگار سده دوم پیش از میلاد چین آنها را ۲۴ قبیله می دانست. ن. ک. به پادشاهی باستانی ختن)، به سوی باختر به راه افتادند. نخست به سمت دره ایلی  Ili در قزاقستان و سپس در مرحله دوم از طریق دره فرغانه  Fergana_Valley  در ازبکستان به باختر یا باکتریا Bactria (سرزمینی میان افغانستان، ازبکستان و تاجیکستان) رسیدند ( ۱۳۰ پیش از میلاد). 

تعیین جغرافیایی بسیاری از سایت‌های باستانی که خط ناشناخته کوشانی در آن‌ها یافت شده است و در ایالت‌های کنونی افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان هستند

با این حال، اطلاعات زیادی در مورد این امپراتوری در دست نیست: اوج شکوفایی آن که در سده دوم و سوم میلادی بود که در یک شکاف بزرگ نبود آگاهی های تاریخی ما در مورد مسائل مربوط  به جغرافیا و زمان آن منطقه از جهان افتاده است. Svenja Bonmann از دانشگاه کلن، که نخستین نویسنده در مورد یافته های جدید در مجله "Transactions of the Philological Society"  است، می گوید: "ما از اینرو در مورد آن خیلی کم می دانیم زیرا که مطالعات و پژوهشهای تاریخی در غرب عمدتا اروپا محور هستند".  در حالی که بسیاری با نویسندگان یونانی و رومی سروکار دارند، منابع معتبر از منطقه آسیای مرکزی نادیده گرفته شده اند.  دلیل دیگر: بیشتر آنچه در آن زمان نوشته شده بود احتمالاً روی مواد گیاهی مانند برگ درخت خرما یا پوست درخت غان ثبت شده است که به دلیل پوسیدگی سریع در گذشت زمان، به ندرت چیزی از آنها باقی می ماند .

به گزارش گروه پژوهشی، خط کوشانی، خط یک زبان ایرانی میانه کاملاً ناشناخته است که نه مشابه باختری است و نه با زبانی که زمانی در غرب چین به نام ختنی سکا صحبت می شد شباهت زیادی دارد (ن. ک. به پادشاهی باستانی ختن و شاهنامه ).  این زبان احتمالاً جایگاه متوسطی را در توسعه بین این زبانها اشغال می کرد.  این زبان می تواند زبان ساکنان ساکن شمال باختر باشد یا زبان برخی از مردم کوچ نشین آسیای داخلی (یوئه چی).  برای مدتی ظاهراً به‌ عنوان یکی از زبان‌های رسمی امپراتوری کوشانی، همراه با باختری، گنداری(قندهاری)/هند-آریایی میانه و سانسکریت به کار گرفته می شد. به عنوان یک نام آزمایشی، محققان اصطلاح «اتئوتخاری  Eteo-Tocharisch» را برای توصیف زبان تازه شناسایی شده ایرانی پیشنهاد می کنند.

بنا به تعاریف شادروان استاد محمد شاه واصف باختری شاعر معاصر افغانستان واژه تخاری که بعدها به دهاری تغییر پیدا کرد پیش درآمد و شناسنامه واژه "دری" می باشد که ما امروزه برای فارسی بکار می بریم. یکی از آرزوهای شادروان واصف باختری این بود که زبانشناسان و لینگویست ها به این موضوع بپردازند.

دومین سنگ روزتا

در آن زمان خط های گوناگونی در این حوزه استفاده می شد.  با این حال، تا کنون، آن دسته از شخصیت هایی که به عنوان "خط کوشانی ناشناخته" یا "خط ایسیک" توصیف شده اند، مرموز باقی مانده اند. تلاش‌های محققان روسی و فرانسوی برای ساخت پازل چندان موفق نبود. حتی اولین «سنگ روزتا» برای این فیلمنامه که در دهه ۱۹۶۰ بر روی تخته سنگی در افغانستان پیدا شد، نتایج متوسطی به همراه داشت. این به اصطلاح سه زبانه علاوه بر خط ناشناخته حاوی قطعاتی به خط خروشتی Kharosthi هند باستان و در زبان ایرانی میانه باختری به خط یونانی بود.

ویکیپدیای فارسی خط خروشتی را چنین توضیح می دهد: خروشتی نام دبیره باستانی بود که در گنداره باستان استفاده می‌شد. از این نظام نوشتاری برای نوشتن زبان‌های گنداری و سانسکریت استفاده می‌شد. همچنین این خط در بلخ، سغد و امپراتوری کوشان نیز استفاده می‌شد.

 عکس‌های سیاه و سفید ضعیف حاصل از تحقیقات اولیه دقیقاً به روشن شدن چگونگی خواندن این خط کمک نکردند. این پیشرفت با کشف جدید تاجیکستان در سال ۲۰۲۲ به دست آمد. باستان شناس Bobomullo Bobomulloev  از آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان به طور قابل توجهی مشارکت داشت. هنگامیکه مردی در مورد سنگ نبشته های کوه‌های حصار در تنگه آلموسی برای او تعریف کرده بود، او گمان می‌کرد که یک یافته منحصر به فرد به او ارائه شده است.  بوبومولوئف می‌گوید: «در ابتدا نمی‌دانستم که این یافته را می‌توان به دوره کوشانی نسبت داد. اما مشخص بود که کتیبه باید متعلق به دوران پیش از اسلام بوده باشد، یعنی پیش از سده هفتم میلادی نوشته شده است.

با استفاده از نوار لغزنده، کاراکترهای حک شده در سنگ به وضوح قابل مشاهده هستند. نوشته از راست به چپ نوشته می شد

تیم پژوهشگران آلمانی که در مورد این یافته قابل توجه شنیده بودند، با Bobomulloev تماس گرفتند و عکس هایی از این کتیبه را از زوایای مختلف برای او ارسال کردند. قطعه ای به خط مرموز کوشانی و یکی به خط و زبان یونانی-باختری وجود داشت.

دانشمندان دانشگاه های کلن و وورتزبورگ به روشی مشابه شیوه ای که زبان شناس فرانسوی ژان فرانسوا شامپولیون  Jean-Franois_Champollion  دویست سال پیش از آن هنگام رمزگشایی هیروگلیف ها  به کار گرفت، عمل کردند.  تیم دانشگاه های کلن و وورتزبورگ تا پیش از آن می توانستند تخمین بزنند که چه تعداد کاراکتر وجود دارد و چگونه سیستم نوشتن ممکن است کار کند، دانستن در مورد دیگر اسکریپت هایی که در آن زمان در این منطقه استفاده می شد کمک  بسیار کرد تا کار را ادامه دهند.  سپس با تجزیه و تحلیل توزیع شخصیت، توالی های موازی در کتیبه های مختلف شناسایی شدند.

 واژهشاهنشاه

عنوان "شاه شاهان" که در چند قطعه ظاهر شد، بسیار مفید بود. میشد آن را در قطعه جدید کشف کرد و با کتیبه سه زبانه افغانی که قبلاً شناخته شده بود مقایسه کرد و مهم ‌تر از همه به ردیابی زبان پشت کتیبه‌ها کمک کرد.

عنوان "شاه شاهان" را می توان در دو نسخه یافت: در سمت چپ در کتیبه ای یافته شده در تاجیکستان، در سمت راست نسخه ای از افغانستان است. در زیر آن حروف برای خوانایی بهتر تکرار شده است

به طور فزاینده ای مشخص شد که در آن یک هجای آرامی وجود دارد. ناتالی کوروبزوف از دانشگاه وورتزبورگ می‌گوید: «حروف منفرد، صامت‌ها را مشخص می‌کنند، می‌توان آن‌ها را با استفاده از خط تیره‌های کوچک یا squiggles   تغییر داد. خط آرامی ظاهراً در اینجا با سیستم جدیدی از این به اصطلاح دیاکریتیک ها اصلاح شد. این خط  از راست به چپ خوانده می شود.

این تیم همچنین در نهایت توانستند نتایج روشنی در مورد زبانی که به این شکل ضبط شده است به دست آورند: احتمالاً این زبان یک زبان ایرانی میانه است. آنها تا کنون می توانند حدود ۶۰ درصد از حروف را بخوانند، به طور دقیق تر: ۱۵ صامت، چهار مصوت و دو نوع کاراکتر ترسیم شده، به اصطلاح  لیگاتور.  آنها در تلاش هستند تا حروف باقی مانده را نیز رمزگشایی کنند.

 سفرهای پژوهشی به آسیای مرکزی بمنظور رمزگشایی این خط در ابتدا به‌ ویژه برای نویسنده بونمن  Svenja Bonmann  بسیار تکان‌دهنده بود: او حدود ده سال بود که به نگاره  مرموز کوشانی علاقه‌مند بوده است. او نخستین بار در نمایشگاهی در موزه معدن بوخوم با آن آشنا شد: کاسه نقره ای از ایسیک  Esik  قزاقستان که در محافل مربوطه شناخته شده است، کنجکاوی او را برانگیخت.  این زبان شناس می گوید: با خودم سوگند خوردم که روزی بتوانم این نبشته را بخوانم". این یک احساس باورنکردنی بود که نخستین کسی باشم که توانستم این حروف را پس از ۱۹۰۰ سال بخوانم". در آینده، تیم تحقیقاتی در نظر دارد که به آسیای مرکزی سفر کند، زیرا در حال حاضر سایت‌های باستانی  دیگری وجود دارند که می توانند به آنها برای حل بیشتر این معما کمک کنند.  

بونمن معتقد است: «این خط احتمالاً برای نوشتن به زبان مادری سلسله حاکم کوشانی استفاده شده است.  او انتظار دارد مبنای جدیدی برای درک بهتر تاریخ زبانی و فرهنگی آسیای مرکزی و امپراتوری کوشانی وجود داشته باشد. مشابه رمزگشایی هایی که هیروگلیف های مصری یا گلیف های مایا برای درک ما از مصر باستان و تمدن مایا انجام دادند».

منابع:

https://www.youtube.com/watch?v=FTIzQ0RWduk

https://de.wikipedia.org/wiki/Issyk-Baktrien-Schrift

https://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/1467-968X.12269

سنگ روزتا - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد (wikipedia.org)