جستجوگر در این تارنما

Showing posts with label هنر. Show all posts
Showing posts with label هنر. Show all posts

Sunday, 27 October 2024

یافته ای شگفت انگیز در اسکاتلند

 

ظرفی در یک گنج وایکینگی منشأ غیرمنتظره ای را نشان می دهد که کارشناسان را شگفت زده کرده است.

کشف یک ظرف منحصر به فرد ایرانی، فرضیات تاریخی در مورد عصر وایکینگ ها را به چالش کشید. این ظرف نقره ای و محتویات آن هم اکنون برای نخستین بار در موزه بریتانیا در لندن به نمایش گذاشته شده است.

اشیاء زیادی از دوران وایکینگ ها در اسکاتلند در سال 2007 یافته شدند. وایکینگ ها از سالهای 800 تا 1100 به جزیره انگلستان وارده شده و بخش های بزرگی از آن را زیر نگین خود داشتند. در میان اشیاء یافته شده از دوران وایکینگ ها ظرفی نیز پیدا شد که طرحی کاملا ایرانی دارد.

تزئینات انگور، برگ مو و شش صحنه شکار با شیر، آهو و اسب نشان می دهد که این جام در فرانسه یا آلمان در حدود سال های 900 ساخته شده است که در آن انگور نیز به عنوان نمادی از مسیح تعبیر می شود.

شگفت انگیز آنستکه این ظرف نقره ای که طرحی ایرانی دارد در آلمان یا فرانسه ساخته شده است.

از سوی دیگر اگر به تاریخ بنگریم، در میابیم که میان هارون الرشید خلیفه عباسی و کارل بزرگ که در ایران با نام شارلمانی شناخته شده است، روابط سیاسی و حتی بازرگانی بسیار خوبی برقرار بود. هر دو می دانستند که توان تسخیر و گشودن سرزمینهای طرف دیگر را ندارند و اگر جنگی میان آنها در بگیرد به مشابه آب در هاون کوفتن است. پس به اندیشه برقرار نمودن رابطه و دوستی با هم پرداختند.

در سال 798، هارون سفرایی از شارلمانی پذیرفت که برای او هدایایی بهمراه داشتند در مقابل او نیز یک فیل هندی به نام ابوالعباس و همچنین یک ساعت آبی دقیق با یک ساعت ضربه و حرکت خودکار به فرمانروای فرانک ها داد. کوشش در ایجاد روابط دیپلماتیک  و حفظ آن احتمالاً به روابط قدیمی‌تر فرانکو-عربی بازمی‌گردد، اگرچه این فقط در منابع فرانکونی گزارش شده است. در سال 801 شارلمانی سفرایی از هارون در ایتالیا دریافت به حضور پذیرفت.

هارون الرشید برای شارلمانی هدایایی (از جمله شطرنج) فرستاد و شارلمانی نیز برای او هدایایی روان کرد.

می توان پنداشت که در میان هدایای رد و بدل شده و پس از نیز با ایجاد روابط بازرگانی  میان دو گستره شرقی و غربی ، کالاهایی خرید و فروش شده واشیائی نیز وجود داشته اند که ذهن هنرمند نقره کار آلمانی یا فرانسوی را برانگیخته است تا جامی با طرح ایرانی بسازد.

پذیرفتنی است که با نفوذ وایکینگها و نرماندی ها که از وایکینگها بودند این جام بدست آنها افتاده و توسط ایشان به اسکاتلند آورده شده است.




Saturday, 10 August 2024

موزه لوور

 

در سده دوازدهم میلادی فیلیپ دوم نخستین پادشاه فرانسه (پادشاهان پیش از او شاهان فرانک بودند و فیلیپ نخستین شاه فرانک بود که خود را پادشاه فرانسه نامید) پس از شرکت در جنگهای صلیبی به اروپا بازگشت پاریس را به پایتخت خویش مبدل کرد و در آنجا به ساختن بناهایی چون دانشگاه پاریس و قلعه لوور در کنار رود سن برای پدافند شهر پاریس پرداخت. در آن هنگام فیلیپ هرگز تصور نمی کرد که قلعه ساخت او روزی بزرگترین موزه جهان و یکی از نامی ترین آنها بشود. قلعه لوور بعدها به مقر سکونت پادشاه فرانسه مبدل گردید تا اینکه لوئی چهاردهم در سده هفدهم میلادی ورسای را به مقر دائمی خویش برگزید و قلعه لوور دیگر دربار نبود.

این قلعه در روز دهم آگست سال 1793 بعنوان موزه به جهانیان معرفی شد و از آن روز تا کنون شمار زیادی از باشندگان کشورهای گوناگون به دیدن اشیای باستانی، فرهنگی، تاریخی و هنری که در این موزه قرار دارند، رفته اند.




Friday, 11 November 2022

غزلی از ملک الشعرا محمد تقی بهار

 

گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را

نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را

عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه

به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را

گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم

دریغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را

ز بس ماندیم در کنج قفس‌، گر باغبان روزی

کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را

نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن

به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را

ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید

سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را

در این تاریکی حیرت‌ ، به دل از عشق برقی زد

مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را

بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی

که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را

اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی

کنون درنه قدم‌، زیرا نبینی زین سپس ما را

خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی

درین بیداد ظلمانی فروغ عشق بس ما را

هوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالم

"بهار" آخر به جایی می‌رساند این هوس ما را



Monday, 2 August 2021

یافت کهن ترین سروده ساخته شده مکتوب در سوریه

 

همانطور که توسط فلوت های 42000 سال پیش ساخته شده (چهار عدد از استخوان قو و چهار عدد ازعاج) و یافته شده در شهر بلاوبورن ناحیه شوابن آلمان نشان داده شده، انسانها مدتهاست که موسیقی می ساخته و می نوازند. شوابن ناحیه ای است در جنوب باختری آلمان و همجوار با فرانسه. این ناحیه نام خویش را از قبیله سوئبی ها که از قبایل باستانی ژرمن بودند، گرفته است. این از جمله نخستین آثار هنری باقیمانده بشری برای ماست که توسط باستان شناسان در سال 2008 یافته شدند.


اما چیزیکه ما امروزه بنام موسیقی و در فرم های مخصوص به خود می شناسیم را برای نخستین بار از ناحیه ای بنام اوگاریت در شمال سوریه سراغ داریم.

آنچه که در این زمینه یافته شده سرود نیکال الهه محصول و باغ هاست که 3500 سال قدمت دارد و به گونه خط میخی بر روی لوح های سفالی جاودانه گردیده است. این الواح در حفاریهای انجام شده در دهه 1950 در کاخ سلطنتی اوگاریت Ugarit  که از عصر برنز است، پیدا شده است.

اوگاریت شهری بود که بنا به اسناد یافته شده به خط میخی  قدمتش به 2400 سال پ. م میرسد و در کنار شهر لاذقیه امروزی قرار دارد. لاذقیه نام خود را از لائودیکه مادر سلوکوس یکی از سرداران اسکندر گرفته که با ساختن دژی با اندازه های 120 متر در 75 متر بنای شهر را بنیاد نهاد.

باز گردیم به سرود نیکال، هه ها بطول انجامید تا سرانجام تابلوی موسیقی بازمانده شده در اوگاریت رمزگشایی شد. متن آهنگ به زبان هوری و نمادهای آن به زبان اکدی است.

موسیقی برای یک آلت موسیقی نه سیمی ساخته شده که ارتفاع اصوات آن نیز بر روی لوح نشان داده شده است. با اینوجود ریتم و سرعت آهنگ از روی لوح مشخص نیست. متن زیر ترجمه سرود نیکال است که میتوان آنرا به "شمشیر نقره ای" ترجمه کرد که همسر یاریخ خدای ماه میباشد.

دو قرص نان در کاسه برای کسانی که ترا می ستایند

آنها برای آسمان قربانی کردند

برای صداقت و خوشبختی

در نماد شمشیر نقره ای

در سمت راست تخت تو من قربانی کردم

من گناهانم را جبران میکنم بدون اینکه آنها را پنهان نمایم

تو دوستدار کسانی هستی که به سوی تو برای آشتی می آیند

من با گناهانم به نزد تو آمده ام تا با آشتی بازگردم

این نیکال است که به شما قدرت می دهد

او به زوجهایی که پیوند زناشویی بسته اند اجازه می دهد تا بچه دار شوند

و میگذارد تا نوزادان برای والدین خود بدنیا بیایند



Friday, 13 October 2017

یونسکو

United Nations Educational, Science and Cultural Organization 
یونسکو که مخففِ بخش آموزش، دانش و فرهنگِ سازمانِ مللِ   متحد میباشد هر چند که مایهِ امیدِ بسیاری از فرهنگدوستانِ دانش پروران و فرهنگیانِ جهان بوده و هنوز نیز هست اما همواره نیز در عمل مخالفانی داشته که اینهمه را یا مغایرِ مرام خود می‌دانستند ویا عادت داشتند که همه واژه‌هایِ بالا یعنی آموزش، دانش و فرهنگ را تنها با تعبیر و تفسیرِ خویش بپذیرند.
برایِ نمونه گروهِ داعش و یا طالبان و دیگر هم مسلکانِ پنداری و عملیشان از گوشه و اکنافِ جهان در اشکالِ گوناگون.
 در پیش درامد منشورِ یونسکو چنین آمده است از آنجا که جنگ‌ها از اندیشهِ انسانها برمیخیزند، باید کاری کرد که صلح و آرامش هم بر اندیشه‌ها حکّاکی شوند".  این پیامی کاملاً روشن و واضح هست و از اینرو شگفت آور نیز نمیباشد که مرتزقینِ از جنگ و درگیری‌ها در عمل با آن‌ هم رای و همدل نباشند و یا بخواهند که قرائتِ خویش را از آن‌ به دیگران عرضه کرده و آنرا به ایشان حقنه  نمایند.
سازمانِ یونسکو رسماً ۲۱۰۰ کارمند دارد و در گذشتهِ نزدیک در به ثبت رساندنِ آثارِ فرهنگی‌ و پشتیبانی کردن از نابود نشدنشان کمک‌هایِ شایانی کرده است. حتی زمانهایی هم که میراثهای تمدن بشری بدست نابخردان ویران گشتند، در بازسازی و احیا و ترویج فرهنگ خاستگاهی آنها در میان بومیان همان کشور نقش بسزا و پر اهمیتی داشته است. برای نمونه از بودای بامیان افغانستان میتوان نام برد. در آینده نیز بیشک در بازسازی و احیای آثار باستانی که گروههای بیخردی چون داعش در سوریه و عراق انجام دادند، شرکت فعال خواهد داشت.
اما نزدیک به چهار دهه است که یونسکو گاه گاه محلِ نزاع سیاسیِ کشورهایِ گوناگون گشته است. آنهم در روزگاری که یا با تیشه، یا با قلم و یا با روی برگرداندن و عدمِ پشیتبانی مالی‌ به سویِ اینگونه دستاوردهایِ بشری و علاقه مندانشان یورش برده می‌شود.
در کشورِ آلمان پشتیبانیِ یونسکو سببِ ثبتِ جهانی‌ِ ۴۲ اثر گشت که به سبب همین ثبتِ جهانی نمودن ‌ این ۴۲ مورد ثبت گردیده، آنها شاملِ پشتیبانی  شدن از سویِ کنوانسیونِ بین المللیِ آثارِ فرهنگی‌ و میراثِ بشری و جلوگیری از نابودیِ آنها، گشتند.
شبیه همین را میتوان در بسیاری دیگر از کشورهای جهان یافت و نام برد. چیزها و آثاری که شاید بدون پشتیبانی یونسکو بکل نابود میگشتند و مردمان بومیش هم هیچگاه هیچ آموزشی در مورد آن که در واقع گذشته خودشان میبود، نمیدانستند.

فعالیتهای سازمان یونسکو بنا به ویکیپدیا به شرح زیر میباشند:

·        ایجاد مؤسسه بین‌المللی برنامه‌ریزی آموزشی یونسکو برای بهبود برنامه‌ریزی آموزشی در کشورهای جهان در سال ۱۳۴۲.
·        طراحی و اجرای پروژه‌های با اهمیت فرهنگی و عملی مانند:
·        حفاظت از بیوسفر طی برنامه MAB(برنامه انسان و بیوسفر) از سال ۱۹۷۱
·        مدیریت منابع آب طی برنامه IHP (برنامه بین‌المللی آب شناسی) از سال ۱۹۶۵
·        پروژه‌های مربوط به تنوع زبان و زبان‌های در حال انقراض
·        ثبت بین‌المللی حافظه جهانی از سال ۱۹۹۷
·        ترویج «جریان آزاد اندیشه بر اساس کلام و تصویر» توسط:
·        ارتقاء دسترسی آسان و فراگیر به فناوری اطلاعات و ارتباطات
·        ارتقاء تکثرگرایی و تنوع فرهنگی در رسانه‌ها
·        برگزاری رویدادهای مهم مانند:
·        دهه بین‌المللی ارتقاء فرهنگ صلح و فاقد خشونت برای کودکان سراسر جهان(از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰، که در سال ۱۹۹۸ توسط UN اعلام شد).
·        روز جهانی آزادی مطبوعات، ۳ می (که در آن آزادی بیان و آزادی مطبوعات به عنوان ارکان حقوق بشر و یکی از لوازم جامعه‌ای سالم، دموکراتیک و آزاد معرفی می‌شوند).
·        سرمایه‌گذاری و تأمین مالی پروژه‌هایی مانند:
·        UNESCO-CEPES، «مرکز آموزش عالی اروپا» (که درسال ۱۹۷۲ در بخارست رومانی تأسیس شد و ارتقاء همکاری‌های آموزش عالی در اروپا، کانادا، آمریکا و اسرائیل را دنبال می‌کند) این مرکز آموزش عالی Higher Education in Europe نام دارد.
·        فهرست نرم‌افزارهای رایگان (از سال ۱۹۹۸ یونسکو و بنیاد نرم‌افزار رایگان این پروژه را با عنوان نرم‌افزار رایگان به صورت مشترک اجرا کرده‌اند)
·        اوآنا، سازمان مؤسسات خبری آسیا- اقیانوس آرام

Friday, 27 May 2016

مارینا آبراموویچ


او فرزند یک پدر و مادر صربی  بود که حدودا یکسال و نیم پس از پایان جنگ جهانی دوم در بلگراد بدنیا آمد. مارینا تا سن شش سالگی که برادرش بدنیا آمد نزد پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کرد. پدربزرگش پاتریارش کلیسای ارتودکس صربستان بود. پدر و مادر مارینا که در جریان جنگ جهانی دوم پارتیزان بودند، پس از جنگ بدیده قهرمان نگریسته می شدند و سمت فرمانداری یافته بودند. مارینا همواره از پدر و مادرش بعنوان بورژواهای سرخ یاد میکرد. مادر مارینا تربیت سختی را در مورد او و برادرش به پیش گرفته بود. بعدها مارینا در یکی از مصاحبه هایش آموزش های مادرش را آموزشی خشک و سخت و ارتشی توصیف کرد که در آن مادر، فرزندانش را در صورت سرپیچی و یا انجام ندادن درست  دستورهایش به سختی کتک می زد. این سخت گیری تا سالهای زیادی ادامه داشت بطوریکه مارینا می گوید تا سن بیست و نه سالگی نیز اجازه نداشته دیرتر از ساعت ده خارج از خانه باشد.
مارینا از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰ در آکادمی هنرهای خلاقه بلگراد به تحصیل در رشته نقاشی پرداخت. از سال ۱۹۶۸ او نقاشیها و زیرنویسها و نوشته های خود را بنمایش میگذاشت. در سال ۱۹۷۱ مارینا با نشا پاریپویچ هنرمند صربی ازدواج نمود و این وصلت تا سال ۱۹۷۶ طول کشید. از اوایل دهه هفتاد مارینا بعنوان استاد در دانشگاه هنرهای خلاقه شهر نووی ساد دومین شهر بزرگ صربستان به آموزش پرداخت. از سال ۱۹۷۳ مارینا توانایی هنری خویش را بصورت کامل بنمایش میگذاشت و در سال ۱۹۷۵ اجازه یافت تا کارهایش را در بخشی از نمایشگاه نقاشی هرمان نیچ نقاش اتریشی بنمایش بگذارد. مارینا آبرامویچ در ۱۹۷۵ سال مقیم شهر آمستردام شد و در همانجا نیز به سال۱۹۸۷خانه ای خرید.
از سال ۱۹۷۶ مارینا با یکی از نامی ترین هنرمندان هنراجرایی بنام اولای که یک آلمانی با نام واقعی اووه لایزیپن بود شروع به کار کرد. ایندو پسان با هم پیوند زناشویی بستند اما در سال ۱۹۸۹ از یکدیگر جدا گشتند.
مارینا سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱  بدعوت آکادمی هنرهای زیبای پاریس  در آنجا تدریس نمود و پس از آن به دانشگاه برلین دعوت گشت. او از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ کرسی استادی هنر دانشگاه هامبورگ را داشت و پس از آن از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۴ همان کار را در دانشگاه براونشوایگ انجام میداد. همزمان او در سال ۲۰۰۳ در شهر نیویورک در تاسیس موسسه غیرانتفاعی هنری آی پی جی اقدام وهمراهی کرد. از سال ۲۰۰۵ که مارینا با پائولو کانواری هنرمند ایتالیائی الاصل آمریکایی که پانزده سال از او جوانتر بود ازدواج کرد، مارینا از آمستردام به نیویورک مهاجرت نمود و ساکن آنجا گردید. در سال ۲۰۰۸  مارینا در منطقه هودسن نیویورک تئاتر بزرگی خریداری نمود. در سال ۲۰۰۹  مارینا و پائولو از یکدیگر جدا گشتند.

در سال ۲۰۱۰ که بخشی از کارهایش را در موزه هنرهای مدرن نیویورک بنمایش می گذاشتند او به انجام یک کار شگفت انگیز مبادرت ورزید به این صورت که  بمدت سه ماهی که کارهایش در معرض دید عموم قرار داشتند این بانو همه روزه در اوقات گشایش نمایشگاه  در سالنی  بر روی یک صندلی می نشست و چشمهایش را می بست و چیزی نمی گفت و کاری نمی کرد. در پیش روی او میز ساده ای قرار داشت و در سمت دیگر میز یک صندلی خالی موجود بود. هر کسی می توانست به جایی که او نشسته بود برود و بمدت یکدقیقه روبرویش بنشیند در این هنگام مارینا چشمانش را باز می کرد و به چهره او می نگریست و بدون اینکه چیزی گفته بشود، مارینا با او ارتباط برقرار می کرد. 
از این کار او استقبال بسیار بسیار زیادی بعمل آمد و هنرمندان نامی بسیاری نیز در آن شرکت کردند و در برابرش نشستند. تا اینکه در یکی از روزهای پایانی نمایشگاه بناگاه مردی آمد و مقابلش نشست. مارینا چشمهایش را باز کرد ولی پس از یکدقیقه اشکهای مارینا جاری شد و دستهایش را بسوی مرد دراز کرد و مرد هم دستهای او را گرفت. در این میان یکدقیقه موعود بپایان رسید و مرد هم بلند شد و رفت . پسان معلوم شد که او اولای عشق مارینا بوده که پس از بیست و دو سال دوباره فرصت یافته بود تا بمدت یکدقیقه در مقابلش بنشیند.


Tuesday, 9 September 2014

گفته ای از چارلی چاپلین

به آسمان بنگر زیرا اگر به پایین نگاه کنی هرگز رنگین کمانی نخواهی دید.
چارلی چاپلین



Saturday, 12 October 2013

ایو مونتان

نامِ  اصلی‌اش ایوو لیوی بود که در ۱۳ اکتبرِ  سالِ  ۱۹۲۱ در مونسومانو ترمه Monsummano_Terme  در ناحیه توسکانیِ  ایتالیا از مادری بنام ژوزه پینا و پدری بنامِ  جیوانی لیوی  بدنیا آمد.
پدرش که جارو ساز و کمونیستِ  دو آتشه بود، زمانی‌ که ایوو هنوز یک ‌سال بیشتر نداشت بخاطرِ  بقدرت رسیدنِ فاشیست‌ها در ایتالیا که دشمنیِ  ژرفی با کمونیست‌ها داشتند، از ایتالیا فرار نمود و به فرانسه رفت تا از آنجا به آمریکا مهاجرت کند و خانواده‌ اش را هم به آنجا بیاورد اما اقامتِ  او در شهر مارسیِ  فرانسه خیلی‌ بیشتر از آنچه که خودش تصور میکرد به طول انجامید. او در آنجا به همان شغلِ  جاروب سازی ادامه داد، کارگاه و دکانی باز کرد  و توانست که خانواده‌ اش را در سالِ  ۱۹۲۴ به مارسی فرا خواند.
همه اعضاِ  خانواده‌ در سالِ  ۱۹۲۹ به تابعیتِ  فرانسه در آمدند. پدرش در سالِ  ۱۹۲۹ بخاطرِ  تبعاتِ  بحرانِ  اقتصادی که نخست آمریکا و سپس جهان را فرا گرفته بود، ورشکسته شد و ایووی جوان اجبارا مدرسه را ترک کرد تا در سلمانیِ  خواهرش بکار بپردازد.
با ۱۷ سالگی برایِ  نخستین بار به عنوانِ  خواننده در یک کلوب ظاهر شد و از همین زمان خود را ایو مونتان نامید. ایو مونتان بزودی در جنوبِ  فرانسه به عنوانِ  یک خواننده،  نامدار‌ شد .
زمانی‌ که در سالِ  ۱۹۴۰ فرانسه توسطِ  ارتشِ  آلمانِ  نازی تسخیر شد، ایو مونتان توانست که از دستِ  ایشان فرار کرده و در بخشِ  فرانسه آزاد زندگی‌ کند.
در سالِ  ۱۹۴۴ و پس از بر افتادنِ  جمهوری ویشی Vichy_France که با آلمانها همکاری میکرد، ایو مونتان به پاریس رفت و در آنجا در محافلِ  هنریِ  نه‌ چندان خرد مانندِ  بولوار پواسونیر که  گنجایش۱۲۰۰ صندلی‌  را داشت ظاهر گشت.
نخستین برنامه‌ای که تنها مربوط به خودش بود را در تئاتر دو لتوالِ Théâtre de l’étoile پاریس در سالِ  ۱۹۴۵ برگزار نمود جائیکه به عنوانِ  یک خواننده کامل موردِ  قبول قرار گرفت. او در خوانندگی، هنرِ  رقص و هنرپیشگی از هنرمندِ  آمریکایی فرد آستر الگو برداری کرده بود.
در این میا‌ن ادیت پیاف Edith_Piaf  که او هم ریشه ایتالیایی داشت، او را کشف کرد و بدو دل داد  و گذاشت که در برنامه‌ها همراهش ظاهر شود. ایو مونتان نخستین فیلمش را در سالِ  ۱۹۴۶ بازی کرد. در دنیایِ  سینما بود که او با سیمون سینیوره  Simone_Signoret  آشنا شد و ایندو به یکدیگر دل باختند. دو سال بعد سینیوره از همسرش  ایو آلژره طلاق گرفت تا با مونتان ازدواج کند. از بیرون اگر بنگریم، ایندو یک ازدواجِ  موفّق ( ؟ ) و نمونه ( ! ) داشتند.
با آمدنِ  سالِ  ۱۹۵۰ ایو مونتان به همراه بسیاری دیگر از روشنفکران و هنرمندانِ  پیشرفتهِ  آنزمان، درخواست نامه استکهلم را که در آن امضاء کنندگان خواستارِ  متوقف کردنِ  ساختِ  بمبِ  اتم در سر تا سرِ  جهان بودند، امضا کرد.
در سالِ  ۱۹۵۳ نامِ  ایو مونتان با بازیگری در فیلمِ  دستمزدِ  ترس، جهانی‌ شد و از آنجا به بعد پیوسته به عنوان یک هنرپیشه که حرفی‌ برایِ گفتن دارد، در محافل مطرح گشت.  زمینه  بسیاری از فیلمهایی که بازی میکرد را اختناق و پایه های  حکومتهای دیکتاتوری در کشورهای گوناگون را که مورد حمایت بلوک غرب بودند، تشکیل میدادند. فیلم   Z  نامی ترین آنها بود که حکومت  دیکتاتوری یونان در زمان سرهنگها را بازسازی میکرد.
از آن پس او با کارگردانهایی مانندِ  کلود سوته Claude_Sautet ، فیلیپ دو بروکا Philippe_de_Broca ، ژان لوک گودار Jean-Luc_Godard و غیره کار کرد و در کنار هنرپیشگان نامی‌ِ  بسیاری ظاهر گشت.

ایو مونتان که تمایلاتِ  کمونیستی داشت در سالِ  ۱۹۶۸ پس از اشغالِ  ورشو توسطِ  ارتشِ  سرخ از این حزب کناره گرفت و حتی در دهه ۸۰ زمانیکه  فرانسوا میتران رئیس جمهورِ  وقتِ  فرانسه  چند  وزارت خانه را به کمونیست‌ها  واگذار نمود، از منتقدان سرسختِ  او گشت.
در سال ۷۹  ایو مونتان فیلم بسیار زیبای  ا. مانند ایکاروس I_as_in_Icarus  را بازی کرد و کوشش نمود که در این فیلم نشان دهد چگونه با احساسات و عواطف انسانها و توده ها بازیهای سیاسی میگردد و توده ها چگونه بدنبال کسی یا جنبشی راه میافتند. تماشای این فیلم، جالب میباشد.
ایو مونتان در نهمِ  نوامبر سالِ  ۱۹۹۱ پس از اینکه آخرین صحنه واپسین فیلمش را بازی کرد و به خانه بازگشت، دچار سکته و ایستِ  قلبی شد و در گذشت.
نقشِ  او در واپسین فیلمش (جزیره‌ پوست کلفت ها    The Island of Pachyderms  ) نیز در موردِ  مردی پیر بود که در پایانِ  فیلم بر اثرِ  سکته قلبی می‌میرد.
گورِ  او در گورستان پر لاشه پاریس در کنارِ  گورِ  سیمون سینیوره قرار دارد.
پس از مرگِ  او  ماجرایی اتفاق افتاد که نامِ  مونتان را تا مدتها پس از مرگش هنوز در جراید مطرح مینمود.

اینکه زنی‌ پیدا شد که ادعا میکرد از مونتان دارایِ  دختریست و طلبِ ارث برایِ  دخترش میکرد. با توافقِ  دادگاه از جسدِ  مونتان برایِ  تعیین DNA  او نمونه برداری شد تا با دی ان‌ایِ  دختر مقایسه شود. ادعایِ  زن مذکور نتوانست دلیلِ  کافی‌ پیدا کند .