جستجوگر در این تارنما

Friday, 29 May 2026

برخی از سیاستمداران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم – بخش دو

 

اریش هونه کر

نام کامل اریش ارنست پاول هونه کر Erich Ernst Paul Honecker (زاده ۲۵ اوت ۱۹۱۲ در نویکیرشن (ایالت سارلند واقع در غرب آلمان و همسایه فرانسه)، درگذشته ۲۹ مه ۱۹۹۴ در سانتیاگو دو شیلی.

هونه کر سیاستمدار آلمانی (عضو حزب کمونیست KPD آلمان و SED حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان) بود. او از سال ۱۹۷۱ تا زمان برکناریش از قدرت در سال ۱۹۸۹، بعنوان دبیر کل حزب اتحادیه سوسیالیست آلمان و همچنین رهبر جمهوری دموکراتیک آلمان از سیاستمداران برجسته جمهوری خلق آلمان قلمداد می شد.

پدرش، ویلهلم هونه کر، معدنچی زغال سنگ بود و در سال ۱۹۰۵ با کارولین کاترینا وایدنهوف ازدواج کرد. این زوج با هم شش فرزند داشتند: کاترینا (کاته، که در جوانی درگذشت)، ویلهلم (ویلی)، فریدا، اریش و گرترود (نام خانوادگی پس از پیوند زناشویی: هوپشتدتر Hoppstädter) و کارل-روبرت (او نیز جوان درگذشت).

در سال ۱۹۲۲، پیش از دهمین سالگرد تولدش، او به گروه پنجاه نفری کودکان کمونیست در شهرک ویبلسکیرشن پیوست، گروهی که خواهر و برادرانش ویلی، فریدا و گرترود نیز در آن حضور داشتند و بعدها به اتحادیه اسپارتاکوس جوان تغییر نام داد.

پس از کلاس سوم، او به مدرسه متوسطه پروتستان منتقل شد، که در سال ۱۹۲۶ پس از کلاس هشتم آن را ترک کرد و بدین ترتیب عضویت او نیز در اتحادیه اسپارتاکوس جوان به طور خودکار پایان یافت. پس از تعطیلات ایستر سال  ۱۹۲۶ اریش سیزده ساله که دبیرستانش دیگر آموزگار نداشت به تشویق و اصرار والدینش از یک برنامه دولتی که گسیل کودکان Kinderlandverschickung یا کوتاه شده آن KLV نام داشت، فرستاده شد. برنامه گسیل کودکان طرحی بود که در دوران جنگ جهانی نخست ارایه شده بود و بواسطه آن کودکان ده تا چهارده ساله را که در مناطق مرزی جنگی زندگی می کردند به نقاط دیگر میفرستادند تا در آنجا به تحصیل خود ادامه دهند و از خطرات جنگ در امان باشند. پس از جنگ جهانی نخست نیز این برنامه هنوز با تغییراتی وجود داشت.

بنا به گفته های اریش هونه کر او دو سال در شهرک نویدورف در منطقه هینترپومرن که امروزه به کشور لهستان تعلق دارد، در نزد دهقانی بنام ویلهلم اشترایش  Wilhelm Streich اقامت داشت و غذا و پوشاک و ماهانه ۲۰ رایش مارک واحد پول آن دوران که مبلغ کمی هم نبود از او دریافت و در ازای آن بر روی زمینهای زراعی او کار می کرد. پس از پایان دو سال اریش خواستار بازگشت به نزده خانواده اش شد، گرچه می توانست در نویدورف بیشتر بماند. خانواده اشترایش برای او پوشاک نو تهیه کردند و به او پول دادند و او را به سوی ویبلسکیرشن روان کردند.

در آنجا او متوجه شد که بعنوان دهقان و دهقان روزمزد کاری پیدا نمی کند و ناچار نزد عمویش که کارگاه سقف خانه سازی داشت به کارآموزی مشغول شد و سرانجام نیز بعنوان کارگر ماهر و سپس استادکار در نزد یکی از سقف سازان نامی آن منطقه مشغول به کار شد.

در او دسامبر سال ۱۹۲۸ او رسما به اتحادیه جوانان کمونیست آلمان شعبه سارلند که آن زمان دویست نفر عضو داشت، پیوست. بعدها در آلمان شرقی او زمان پیوستن به اتحادیه جوانان کمونیست را سال  ۱۹۲۶نوشت و اینگونه بر روی دو سال کاری که در مزرعه ویلهلم اشترایش کرده بود سرپوش گذاشت تا سابقه عضویت حزب کمونیستی خود را که زندگینامه مبارزاتی Kampfbiographie می نامید، بیشتر جلوه دهد.

در سال ۱۹۲۹ او بعنوان رئیس اتحادیه جوانان کمونیست منطقه مسکونی خویش برگزیده شده و در کلاسهای آموزشی زیادی که از سوی حزب برای اعضا ترتیب داده می شد، شرکت کرد تا بتواند ریاست اتحادیه جوانان کمونیست شعبه سارلند را بعهده بگیرد. بعدها او رسما به حزب کمونیست پیوست. در مورد زمان پیوستنش به حزب کمونیست او تاریخهای گوناگونی را بیان کرد. نخست گفت که در سال ۱۹۳۰ به حزب کمونیست پیوسته است. بعدها گفت که در پائیز سال ۱۹۳۱ و بار دیگر گفت که از سال ۱۹۲۹ عضو رسمی حزب کمونیست آلمان بوده است.

در ژوئیه ۱۹۳۰ (دو سال و نیم پیش از بقدرت رسیدن ناسیونال سوسیالیست ها در آلمان) هونه کر بهمراه بیست و هفت نفر دیگر از اعضای اتحادیه های جوانان کمونیست مناطق گوناگون آلمان در برلین نزد هیئت رئیسه حزب کمونیست آلمان حضور یافتند و خود را معرفی کردند و از سوی ایشان به مدرسه بین المللی لنین International_Lenin_School در مسکو فرستاده شدند تا اصول کمونیستی را فرا گیرند.

مدرسه بین المللی لنین از سال ۱۹۲۶ بوسیله نیکلای بوخارین  Nikolai_Bukharin که از فیلسوفان و اقتصاد دانان و از همرزمان لنین در انقلاب اکتبر بود، اداره می شد. در سال ۱۹۳۸ بوخارین بنا به برنامه های تصفیه استالین در دادگاهی محاکمه و سپس تیرباران شد. این بدین معنی است که هونه کر با بوخارین و سرنوشت او بی شک آشنایی داشته است.

پس از آنکه در سال ۱۹۳۳ ناسیونال سوسیالیستها که با کمونیسم بهیچ وجه رابطه خوبی نداشتند، در آلمان بر مسند قدرت تکیه زدند، فعالیت های احزاب کمونیستی در آلمان تنها بصورت زیرزمینی امکان پذیر بود. از آنجا که در آنزمان ایالت سارلند بگونه رسمی به کشور آلمان تعلق نداشت، هونه کر که از آنجا هم می آمد به همانجا بازگشت و به فعالیت های حزبی خویش ادامه داد.

در ژانویه سال ۱۹۳۵ در یک همه پرسی که در سارلند انجام گرفت، مردم آنجا رای دادند که دوباره به آلمان ملحق شوند. در بیست و هشتم ماه اوت همان سال هونه کر به برلین رفت و به فعالیت های زیرزمینی خویش ادامه داد بطوریکه در چهارم دسامبر همان سال توسط گشتاپو دستگیر شد و به زندان افتاد. دادگاه او در هشتم ژوئن سال ۱۹۳۷ از سوی قاضی به جرم "زمینه سازی برای اعمال خیانتکارانه" به ده سال حبس محکوم شد و به زندان براندنبورگ روان شد.

در بهار سال ۱۹۴۳ به او اطلاع داده شد که به سبب سابقه سقف و شیروانی سازی، بهمراه چند نفر دیگر از زندانیان به مناطقی گسیل خواهد شد که در آنها ساختمانها به سبب بمبارانهای هوایی صدمه دیده اند و می باید تعمیر گردند. چیزی نگذشت که برای همین منظور به برلین فرستاده شد.

با ورود سربازان ارتش سرخ به برلین، هونه کر بهمراه دیگر زندانیانی که در جنگ زنده مانده بودند آزاد شد و بزودی به حزب کمونیست که با پشتیبانی روسها دوباره فعال شده پیوست و مسئولیت هایی بعهده گرفت و تا مقام رئیس دفتر کمیته مرکزی حزب کمونیست بالا رفت.

در سال ۱۹۷۰ بدنبال اختلافی که با والتر اولبریشت رئیس حزب کمونیست آلمان پیدا کرده بود، از سوی او از مقام خویش برکنار گشت. با برکنار گشتن، هونه کر به نزد لئونید برژنف که با او دوستی داشت رفت و از او کمک خواست.

با توصیه او هونه کر به آلمان شرقی بازگشت و بهمراه ۱۳ نفر از بیست نفر اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست آلمان شرقی از برژنف درخواست برکناری والتر اولبریشت را کردند. با اعلام موافقت برژنف، هونه کر در بیست و ششم آوریل سال ۱۹۷۱ هونه کر درحالیکه عده ای مسلسل بدست بهمراه داشت به سراغ اولبریشت رفت و از او خواست تا استعفا نامه خویش را بمناسبت ابتلا به بیماری امضا کند.

از سوم ماه می سال ۱۹۷۱ هونه کر بعنوان رئیس کمیته مرکزی بر اریکه قدرت تکیه زد و تا اکتبر سال ۱۹۸۹ که در آلمان شرقی از کار برکنار شد، همانطور بر سر قدرت باقی ماند.

اریش هونه کر از جمله افرادی بود که با دیکتاتوری نازیسم مبارزه کرد ولی هنگامیکه خود بقدرت رسید یا بعبارتی خود را بقدرت رساند، عنصر حکومتی مطلوبی نبود.

هونه کر پس از برکنار شدن و از مزایای رئیس کمیته مرکزی حزب بی بهره شدن، عملا بی خانمان شد و کارش به بیمارستان کشید. در همین زمان یاسر عرفات به او کمک مالی می کرد.

در سیزدهم ماه مارچ سال ۱۹۹۱ هونه کر بهمراه همسرش با هواپیمایی به مسکو فرستاده شد. صدراعظم آنوقت آلمان هلموت کهل پیش از آن در جریان گذاشته شده بود. حکومت آلمان تنها به این عمل اعتراض کرد. در چهارم اوت سال ۱۹۹۲ از سوی بیمارستانی در مسکو اعلام شد که هونه کر به سرطان کبد مبتلا شده  و این تشخیص بعدها از سوی بیمارستان دیگری نیز تایید شد.

هونه کر پس از چندی با تقاضای وزارت امور خارجه آلمان بیم آن میرفت که هونه کر به این کشور تحویل داده شود و از اینروی هونه کر و همسرش به سفارت شیلی در مسکو پناه بردند. پس از مدتی همسر هونه کر به شیلی رفت و هونه کر به آلمان تحویل داده شد جایی که او بنا به محکومیتش در دادگاه به زندان انداخته شد. هونه کر بمدت ده ماه در زندان بود تا اینکه سرانجام به سبب اوج گرفتن بیماریش از زندان مرخص شد و توانست به نزد همسرش در شیلی برود و همانجا هم زندگی را بدرود گفت.

کسیکه در زمان حکومت نازیها با دیکتاتوری آنها مبارزه میکرد، پس از بقدرت رسیدن خود به نمادی از دیکتاتوری مبدل شد و مردم کشور خویش را برضد خویش و دستگاه حکومتیش به مبارزه و شورش کشاند.

 

 

Monday, 25 May 2026

برخی از سیاستمداران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم – بخش یک

 

پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشور آلمان که پیش از آن توسط سازه های حکومتی یا وابسته به حکومت ناسیونال سوسیالیسم اداره می شد، دیگر حکومتی نداشت و بیشتر ماموران و کارمندان رده بالای دولتی که طی سیزده سال حکومت حزب ناسیونال سوسیالیسم از برگزیدگان این حزب بشمار میرفتند و دستگاههای حکومتی رایش سوم را تشکیل می دادند، یا برکنار و دستگیر شده بودند و یا فرار کرده و خود را پنهان کرده و یا اینکه اگر ایرادی بر کارهایشان نبود، در حالت بلاتکلیفی مانده بودند. از اینرو تشکیلات کشوری با مشکل ساماندهی امور مواجه شده بودند.

کمبودهای گوناگون همه جا خود را نشان می دادند بخصوص در بخشهای مسکونی و خوراکی. بازار سیاه اجناس در آلمان پس از جنگ دوران طلائی و درخشان خود را می گذراند. ارتشیان بیگانه در آلمان که سالها به آلمانی ها با چشم دشمن و نه انسان نگریسته بودند و بعضا نیز کارهای ارتشیان آلمان را در کشورهای خود بیاد می آوردند، کمتر به قوانین انسانی و نوع دوستانه پایبند بودند.

نیاز به داشتن یک حکومت جدید که زمام امور را در دست بگیرد و آلمان را از این همه بحران عمدتا داخلی و همچنین خارجی بگذراند، شدیدا بچشم می خورد. از سوی دیگر برای تشکیل حکومت جدید نیاز به احزاب و سازمانهای سیاسی معتبر  بود که از سوی همه و بخصوص از سوی جامعه جهانی که در آن زمان حساسیت خاصی بر روی آلمانیها داشت، قابل قبول باشند و بتوانند پیشنهاداتی برای تدوین اساسنامه جدید و قوانین نوین کشوری عرضه کنند.

در سازمانهای موجود اداری، دولتی و حتی اجتماعی کمبود نیروهای انسانی فراوان بسیار بچشم می خورد. آنچه که نیز وجود داشت پس از واپسین ماه های جنگ که بسیار خونین و شدید هم بودند و خرابی های زیادی برجای گذاشته بودند، چندان منسجم نبود زیرا مدیریت مسئولی در کار نبود که اداره و هدایت امور را در دست بگیرد.

در آن سالها حضور گسترده زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی هم کمتر از اکنون بود و بسیاری از کارها و چیزهای از این قماش بگونه سنتی آن زمان بر عهده مردان گذاشته می شدند و خود این امر سبب می شد که تعداد کسانیکه توانایی و حتی میل به شرکت در امور سیاسی داشته باشند و یا خواهان شرکت در آنها باشند، محدودتر هم بشود. از سوی دیگر بسیاری از مردان اداری و قانونی این کشور هم پس از فروپاشی رایش سوم مناصب پیشین خود را نداشتند. با این حال نمی شد که کشوری بدون حکومت باقی بماند.  

اما با وجود همه این کمبودها بزرگترین سختی این کشور برای تشکیل حکومت و نوشتن قوانین کشوری، نبود و یا کمبود گروهها و تشکلهای کاردان سیاسی بنظر می رسید. برای رفع این کمبود میبایستی که یا احزاب جدید با مرامنامه و اساسنامه و غیره بوجود می آمدند مانند احزاب خواهر CDU / CSU که در همان سال ۱۹۴۵ پس از جنگ تاسیس شدند و حزب لیبرال دموکرات FDP که در سال ۱۹۴۸ تاسیس شد و یا اینکه اگراحزابی از پیشتر وجود داشتند مانند حزب  SPD که از سال ۱۸۹۰ وجود داشت، همه اینها میبایست تجدید قوا بکنند. از اینرو همه این احزاب برای پیشبرد آینده کشور آلمان که قرار نبود تا ابد مسخر باقی بماند، می بایستی اعضای جدید می گرفتند و اینکار را نیز میبایستی در کنار حضور نیروهای متفقین که در جنگ پیروز شده بودند و اکنون در کشور تسخیر شده آلمان نیرو داشتند، انجام می دادند.

مشکل دیگر آلمانیها این بود که بسیاری از آنها در زمان سلطه نازیها، خواسته و یا ناخواسته برای پیش بردن مشاغل خویش بعضویت حزب ناسیونال سوسیالیسم در آمده بودند و در آن حضور فعال داشتند و یا اینکه در ارتش آلمان که ورماخت Wehrmacht  نامیده می شد، عضویت داشتند و در رده های گوناگون خدمت می کردند.

این اما یگانه مشکل آلمانیها در این زمینه نبود. در زمان میان جنگ جهانی نخست و جنگ جهانی دوم احزاب کمونیست هم در آلمان فعالیت داشتند که با  به روی کار آمدن نازیها از سوی ایشان سرکوب شده بودند. پس از پایان جنگ گرچه که احزاب چپ آلمان مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفتند و در بخش شرقی آلمان تسخیر شده، کشور آلمان شرقی یا جمهوری دموکراتیک آلمان را بنیاد نهادند ولی در بخش های غربی آلمان این احزاب چندان مورد علاقه مردم نبودند.

با وجود این پس از جنگ هم در بخشهای غربی آلمان و هم در بخشهای شرقی آلمان کسانی بر سر کار آمدند که با رژیم پیشین آلمان یعنی با ناسیونال سوسیالیست ها برخوردهای جالبی داشتند. برخی سابقه مبارزه با ناسیونال سوسیالیست ها را داشتند ولی خود پس از جنگ به عوامل سرکوب تبدیل شدند و برخی دیگر که به گونه ای با یا در خدمت حزب نازی کار می کردند به پیشتازان دموکراسی در آلمان غربی مبدل گشتند.

در دنباله این نوشته سرگذشت چند نفر از آنها را می خوانیم و با اریش هونه کر آغاز می کنیم زیرا که اتفاقا چند روز دیگر یعنی در ۲۹ ماه مای سالمرگ اوست.