جستجوگر در این تارنما

Saturday, 15 August 2026

بیگناهان گناهکار؟

 

مقایسه نتایج انتخابات آلمان در نوامبر ۱۹۳۲ و در مارچ ۱۹۳۳

هنگامیکه در نیمه سده نوزدهم میلادی بزرگانی چون آرتور دو گوبینو با نوشتن کتابهایی مانند جستاری در باب عدم برابر نژادهای انسانی Essai sur l’inégalité des races humaines را می نوشتند، کمتر کسی به این می اندیشید که در سده بیستم محتویات این چنین کتابها مبنای ساختار ایدئولوژیک حکومتی مانند نازی ها در آلمان بشود.

و هنگامیکه حزب نازی آلمان با بدست آوردن ۴۳،۹  درصد آرا قدرت را بدست گرفت، نه تنها سرنوشت کشور آلمان بلکه بهمراه آن سرنوشت بسیاری کشورهای دور و نزدیک نیز رقم خوردند.

از آن زمان ببعد تصویر آلمان نازی به سبب بزهکاری ها و بدکاریهایش در خاطره ها تیره نمودار شد و حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان بعنوان گناهکار قلم داد شد که درست هم هست.

اما اگر به نمودار بالا نگاه کنیم متوجه حقیقت تلخ دیگری نیز می شویم. در این انتخابات احزاب دیگری نیز وجود داشتند که سابقه های طولانی داشتند.

پیش از آنکه به احزاب بپردازم اینرا نیز بگویم که وضع اقتصادی و کشاورزی آلمان بمناسبت سختگیریها و بازداریهایی اغراق آمیزی که متفقین در مورد آلمان شکست خورده در جنگ جهانی نخست بکار می بردند بگونه وحشتناکی خراب شده بود و تورم ایجاد کرده بود. در طرف آلمانی هم کسی نیز پیدا نمی شد که از راه دیپلماسی و گفتمان با دیگران پیشنهادات تازه ای را مطرح کند و یا دریافت کند تا آلمان را از این بحرانی که دچارش شده بود، نجات دهد و اصولا کسی راهکاری نداشت و راه حلی پیشنهاد نمی کرد.

حزب SPD   Sozialdemokratische_Partei_Deutschlands از سال ۱۸۶۹ میلادی در صحنه سیاست آلمان حضور فعال داشت و هنوز هم دارد.

حزب   Christlich-Sozialer_Volksdienst  (CSVD) که برخی از اعضایش پس از جنگ جهانی دوم به احزاب CDU  وCSU  که از احزاب معتبر و تاثیر گذار فعلی آلمان هستند، پیوستند در سال  ۱۹۱۸ تاسیس شده بود و با نامهای گوناگونی وجود داشت.

حزب ناسیونال سوسیالیست (حزب نازی) در سال ۱۹۲۰ میلادی تاسیس شد و در سال ۱۹۲۱ میلادی هیتلر رهبری آنرا بعهده گرفت. به دیگر سخن این حزب سابقه حضور کوتاهتری با دو حزب دیگر داشت.

اینکه در سال ۱۹۳۳ انتخاباتی برگزار شد و مردم به رای دادن رفتند را نمی توان کتمان کرد.

چیزیکه ولی تا کنون با سکوت از کنارش می گذرند اینستکه چه شد که این حزب رادیکال توانست در کوتاه مدت با مردم رابطه برقرار کند و آرایشان را بدست آورد ولی دیگر احزاب در متقاعد کردن مردم و نمایاندن ماهیت واقعی حزب نازی و اوضاع آلمان ناتوان مانده بودند؟

برنامه ها و اندیشه های آنها چه چیز کم داشت که نمی توانستند مردم را متقاعد کنند؟ چه راهکارهای عملی و مورد قبول مردم ارایه داده بودند؟

مشهور است که در مورد آلمان می گفتند کشور اندیشمندان و شعرا (۱) . چه شد که بیکباره بیشتر باشندگان این کشور از اندیشیدن و شعر دوری گزیدند و راه اژدها را برگزیدند؟ اندیشمندان و شعرا و یا بهتر بگوییم نگاهبانان اندیشه و ادب آلمان در آن زمان چه تاثیری بر روی مردم می گذاشتند و به چه چیز واقفشان می کردند؟ اعتبار آنها در نزد مردم تا چه اندازه بود؟ آنها تا چه اندازه می توانستند به زبان قابل فهم برای مردم با ایشان سخن بگویند؟

واقعیت اینستکه این احزاب در آن برهه زمانی به نزاع ها و جدالهای میان خود بیشتر مشغول بودند تا ظهور نازیسم. این عدم توجه به واقعیات و رخدادها آنها را به اندازه حزب نازی مقصر نمی کند ولی بیگناه هم نمی تواند که باقی بگذارد. مگر نه اینستکه روشنفکر مسئولیت هم دارد؟

بزرگترین مشکل جوامع بشری داشتن روشنفکرانی است که قادر به روشنگری نباشند. در میان مردم مخاطبانی نیابند و چیزهایی را که خود به آنها رسیده اند نتوانند به کسی بدهند چونکه متقاعدشان نکرده اند و آموزشی هم نتوانند یا بدلایلی نخواهند بدهند.

اتهام سنگینی است.

 - (۱)Deutschland wird oft als „Land der Dichter und Denker“ bezeichnet und wird seit langem für seine tiefgreifenden Beiträge zur Literatur, Philosophie und zum intellektuellen Diskurs gefeiert. Von der romantischen Poesie Goethes und Schillers bis hin zu den philosophischen Einsichten

Kants und Nietzsches ist die Kulturlandschaft Deutschlands durchdrungen von einer reichen Fülle an Ideen und Kreativität, die einen unauslöschlichen Eindruck in der Welt hinterlassen haben