مقایسه نتایج انتخابات آلمان در نوامبر ۱۹۳۲ و در مارچ ۱۹۳۳
هنگامی که در نیمه سده نوزدهم میلادی بزرگانی چون آرتور دو گوبینو با نوشتن کتابهایی مانند جستاری در باب عدم برابری نژادهای انسانی Essai sur l’inégalité des races humaines را می نوشتند، کمتر کسی به این می اندیشید که در سده بیستم محتویات چنین کتابهایی مبنای ساختار ایدئولوژیک حکومتی مانند نازی ها در آلمان بشود.
و هنگامیکه حزب نازی آلمان با بدست آوردن ۴۳،۹ درصد آرا قدرت را بدست گرفت، نه تنها سرنوشت کشور آلمان بلکه به همراه آن سرنوشت بسیاری کشورهای دور و نزدیک نیز رقم خورد.
از آن زمان به بعد تصویر آلمان نازی به سبب بزهکاری ها و بدکاری هایش در خاطره ها تیره و حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان گناهکار قلم داد شد که این درست نیز هست.
اما اگر به نمودار بالا نگاه کنیم متوجه حقیقت تلخ دیگری نیز می شویم. در این انتخابات احزاب دیگری نیز وجود داشتند که سابقه های طولانی داشتند.
پیش از آن که به احزاب بپردازم این را نیز بگویم که وضع اقتصادی و کشاورزی آلمان به مناسبت سختگیری ها و بازداری هایی اغراق آمیزی که متفقین در مورد آلمان شکست خورده در جنگ جهانی نخست بکار می بردند به گونه وحشتناکی خراب شده و تورم بسیار بالایی را ایجاد کرده بود. در طرف آلمانی هم کسی پیدا نمی شد که از راه دیپلماسی و گفتمان با دیگران پیشنهادات تازه ای را مطرح و یا دریافت کند تا آلمان را از بحرانی که دچارش شده بود نجات دهد و اصولا کسی راهکاری نداشت و راه حلی پیشنهاد نمی کرد.
حزب SPD Sozialdemokratische_Partei_Deutschlands از سال ۱۸۶۹ میلادی در صحنه سیاست آلمان حضور فعال داشت و هنوز هم دارد.
حزب Christlich-Sozialer_Volksdienst (CSVD) که برخی از اعضایش، پس از جنگ جهانی دوم به احزاب CDU وCSU که از احزاب معتبر و تاثیر گذار فعلی آلمان هستند، پیوستند در سال ۱۹۱۸ تاسیس شده بود و با نام های گوناگونی وجود داشت.
حزب ناسیونال سوسیالیست (حزب نازی) در سال ۱۹۲۰ میلادی تاسیس شد و در سال ۱۹۲۱ میلادی هیتلر رهبری آنرا بعهده گرفت. به دیگر سخن، این حزب سابقه حضور کوتاه تری نسبت به دو حزب دیگر داشت.
این که در سال ۱۹۳۳ انتخاباتی برگزار شد و مردم در رای گیری شرکت کردند قابل کتمان نیست.
اما نکته ای که تا کنون با سکوت از کنارش می گذرند این است که چگونه این حزب رادیکال توانست در کوتاه مدت با مردم رابطه برقرار کند و آرای شان را بدست آورد ولی دیگر احزاب در متقاعد کردن مردم و نمایاندن ماهیت واقعی حزب نازی و اوضاع آلمان ناتوان مانده بودند؟
شیوه های مخاطب قرار دادن مردم، برنامه ها و اندیشه های آنها چه چیز کم داشت که نمی توانستند مردم را متقاعد کنند؟ چه راهکارهای عملی و مورد قبول مردم ارائه داده بودند؟
مشهور است که در مورد آلمان می گفتند کشور اندیشمندان و شعرا (۱) . چه شد که به یک باره بیشتر باشندگان این کشور از اندیشیدن و شعر دوری، و راه اژدها را برگزیدند؟ اندیشمندان و شعرا و یا بهتر بگوییم نگاهبانان اندیشه و ادب آلمان در آن زمان چه تاثیری بر روی مردم می گذاشتند و از چه چیز آگاهشان می کردند؟ نزد مردم تا چه اندازه اعتبار داشتند؟ تا چه اندازه می توانستند به زبان قابل درک مردم با ایشان سخن بگویند؟
واقعیت این است که این احزاب در آن برهه زمانی بیشتربه نزاع ها و جدالهای میان خود مشغول بودند تا به ظهور نازیسم. این عدم توجه به واقعیات و رخدادها سبب نمی شود که آنها به همان اندازه حزب نازی مقصر شناخته شوند، ولی نمی توان ایشان را هم کاملا ازگناه مبری دانست. مگر نه این است که روشنفکر مسئولیت هم دارد؟
بزرگترین مشکل جوامع بشری داشتن روشنفکرانی است که ناتوان از روشنگری باشند، در میان مردم مخاطبانی نیابند و آن چه خود بدان رسیده اند را نتوانند به دیگری انتقال دهند زیرا قادر به متقاعد کردنشان نیستند، و نیز به دلایلی نمی توانند یا نمی خواهند آموزشی به آنها بدهند.
اتهام سنگینی است.
- (۱)Deutschland wird oft als „Land der Dichter und Denker“ bezeichnet und wird seit langem für seine tiefgreifenden Beiträge zur Literatur, Philosophie und zum intellektuellen Diskurs gefeiert. Von der romantischen Poesie Goethes und Schillers bis hin zu den philosophischen Einsichten.
Kants und Nietzsches ist die Kulturlandschaft Deutschlands durchdrungen von einer reichen Fülle an Ideen und Kreativität, die einen unauslöschlichen Eindruck in der Welt hinterlassen haben.