جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 3 June 2015

تحمل - حافظ

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود؟
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش؟


Tuesday, 2 June 2015

کوچ زنی آلمانی در ۳۴۰۰ پیش

در سالِ ۱۳۷۰ پیش از زایشِ مسیح زنِ جوانی که میا‌‌نِ ۱۶ تا ۱۸ ساله بود در محلی که امروزه دٔهِ اگتود واقع در کشورِ دانمارک قرار دارد، چشم از جهان فرو بست.
پیکرش را در پوستِ گاوی پیچیده و در تنه درختی جای دادند تا باستان شناسان ۳۰۰۰ سالِ بعد یعنی‌ در سالِ ۱۹۲۱ آنرا پیدا کنند.
پژوهشگران و باستان شناسان نخست اندیشیدند که این زنی‌ جوان از همان ناحیهِ یافته شدنش میباشد ولی‌ با انجامِ آزمایشاتِ شیمیایی بر رویِ موی، دندانها و ناخنهایِ باقیمانده از زنِ جوانمرده و همچنین پوشاکی که بر تن داشت، آنها بزودی متوجه چیزِ دیگری شدند.
با بر راسیِ پوشاک او باستان شناسان بزودی دریافتند که این پوشاکِ متداولِ مردمانِ آنزمانِ ناحیه دانمارک نبود. بالاتنه ای از پشم و دامنی چرمین. با پژوهشِ بیشتر بر رویِ چرم دریافتند که گوسپندی که پوشاک از پوستِ آن تهیه شده بود میبایست که در ناحیه باواریایِ آلمان چرا میکرده باشد. منطقه‌ای که کمابیش ۸۰۰ کیلومتر از محلِ یافت دور میبوده.
از آن گذشته بافتِ مویِ زنِ جوان نیز اینرا تأیید میکرد زیرا در ناخنِ آو مواد و املاخی یافت شدند که واقعا مربوط به ناحیه جنگلِ سیاه در باواریا میباشد. این مواد میتوانستند که از راهِ تغذیه دوران کودکی و نوجوانی واردِ پیکرِ انسان شده باشند.
از رویِ بازیافته‌های لایه دندان و همچنین مویِ بلندِ زن، مسیری را که زن از باواریا تا دانمارک از آنها گذشته بود، معلوم کردند و این یک مسیرِ طولانی بود که او حدودا  ۱۵ ماه پیش از مرگش طی‌ کرده بود به این صورت که او نخست از زادگاهش (جنگلِ سیاه) به یوت لند (دانمارک) رفته بود. در آنجا  تقریباً به مدتِ ۹ ماه مانده بود تا از آنجا برای چهار یا پنج ماه به زادگاهش رفته و از آنجا دوباره به یوت لند بازگردد.
او تقریباً ۹ ماه پس از ورودش به دانمارک  درگذشت. مسافتی را که این زد در این مدت پشتِ سر گذاشته بود چیزی بالغ بر ۲۴۰۰ کیلومتر بود.
باستانشناسان بر این گمانند که این زنِ جوان به احتمال زیاد به همسریِ مردی از یوت لند در آمده بود.
در دورانِ برنز (زمانِ زندگی‌ِ زن) رابطه اقتصادیِ تنگاتنگی میا‌‌ن یوت لند و جنگلِ سیاه موجود بود که این نیز بیشتر به خاطرِ سوداگریِ  برنز و کهربا بود.

قابلِ تصور میباشد که بازرگانی از شمال که برایِ خرید و فروش به جنگلِ سیاه رفته بود با دختری از آن ناحیه ازدواج کرده و او را به همراهِ خود به سمتِ شمال برده باشد. اینگونه پیوندهای خانوادگی روابط بازرگانی را هم نزدیکتر و تنگتر میکردند.

Sunday, 17 May 2015

بیست وهشتم اردیبهشت، روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری

آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست 
با اهل زمانه صحبت از دور نكوست 
آنكس كه به جملگي ترا تكيه بر اوست 
چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست 


ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست


آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما 
برخیز که پر کنیم پیمانه زمی
زان پیش که پر کنند پیمانه ما



Friday, 15 May 2015

بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی

بمناسبت روز فردوسی یادآور بخشی از شاهنامه میشوم که گوشه ای از نگرش فردوسی را به داستانهای شاهنامه که بر اساس گزارشاتی که به دست او رسیده بودند، اتفاق افتاده بودند، نشان میدهد.
فردوسی به ارزشها ( ارزشهایی که بسیاری از آنها امروزه دیگر عملا وجود خارجی ندارند) و گزارش حقیقی داستانها  شدیدا معتقد بود و هرگونه پنهان کاری و یا نقل آگاهانه نادرست تاریخ را مردود میشمرد. خوب، خوب بود فرقی هم نمیداشت که چه کسی آنرا انجام میداد و بد نیز بد بود، بدون نگریستن به اینکه چه کسی سببش بوده.  حتی قهرمان داستانهای شاهنامه، رستم هم مشمول این نگرش میگردد. زمانیکه فردوسی داستان رستم و سهراب را بازگویی کرد، در پایان اضافه مینماید
یکی داستانیست پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
در اینجا داستان دیگری یعنی ماجرای رفتن سپهدار ایران قارن، بسوی دژ کالانی و گرفتن آن دژ به خدعه و نه با جنگ مردانه و روی در روی، آورده میشود که فردوسی نه آنرا تحریف کرد و نه از آن تعریف.  قارن انگشتری تور را که در جنگ با ایرانیان کشته شده بود به دژبان نشان داد و گفت تور مرا فرستاده تا به دژ وارد شوم. بقیه داستان :
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکاب و عنان را بباید بسود
اگر شاه بیند ز جنگ‌آوران
به کهتر سپارد سپاهی گران
همان با درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من به راه
بباید کنون چاره‌ای ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
من و گرد گرشاسپ و این تیره شب
برین راز بر باد مگشای لب
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوههٔ پیل کوس
همه نامداران پرخاشجوی
ز خشکی به دریا نهادند روی
سپه را به شیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر انگشتری
چو در دژ شوم برفرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چنانک اندر آیید دمید و دهید
سپه را به نزدیک دریا بماند
به شیروی شیراوژن و خود براند
بیامد چو نزدیکی دژ رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
چنین گفت کز نزد تور آمدم
بفرمود تا یک زمان دم زدم
مرا گفت شو پیش دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوردن مجوی
کز ایدر درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
تو با او به نیک و به بد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
چو دژبان چنین گفتها را شنید
همان مهر انگشتری را بدید
همان گه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل آن دید، کو دل نهفت
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه‌مان نیز اندیشه باد
به نیک و به بد هر چه شاید بدن
بباید همی داستهانها زدن
چو دژدار و چون قارن رزمجوی
یکایک بروی اندر آورده روی
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
همی جست آن روز تا شب زمان
نه آگاه دژدار از آن بدگمان
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
چو شب روز شد قارن رزمخواه
درفشی برافراخت چون گرد ماه


روان سخنگوی دهقان شاد باد.

Thursday, 14 May 2015

ماهیهایِ پرورشی خوراکی

بنا به آخرین بررسیها و آزمایشاتی که بر رویِ حوضچه‌هایِ پرورشِ ماهی‌ و میگو در کشور آلمان انجام گرفتند، بر آورده شد که ماهیها و میگوهایِ این حوضچه‌ها شدیداً حامل موادِ داروئی هستند که درونِ حوضچه‌ها ریخته می‌شوند تا از مرگ و میرِ ماهیها جلوگیری شود.
به درخواستِ پارلمانِ اتحادیه اروپا از کشورهای عضو اتحادیه اروپا مبنی به بررسی و آزمایش حوضچه های پرورش آبزیان در کشور آلمان هم  ۱۸۳ حوضچه که به حکمِ قرعه انتخاب شده بودند موردِ پژوهشِ بازرسان قرار گرفتند. در بدنِ این ماهیها به مقدارِ خیلی‌ زیادی مالاکیتِ سبز که سرطانزا هست پیدا شدند.
مالاکیتِ سبز را عمدتاً  برایِ پیشگیری برخی از بیماریهای حیوانی در غذای حیوانات مخلوط کرده و به کار میبرند. 


Friday, 8 May 2015

بر بساط نکته دانان - حافظ

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش
وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش


Sunday, 3 May 2015

یک اشاره کوچک

فرق املایی میان دو واژه "شور" و "شعور"  تنها یک حرف "ع"  هست که همزمان فرق مفهومی و معنوی بسیار فاحشی را میان ایندو واژه سبب میگردد.
"ع" مانند علم داشتن به چیزی.
زمانیکه این علم و آگاهی به چیزی موجود باشد دیگر محلی برای احساسات شورانگیز که گاها نیز افراطی  و بنیاد کن میتوانند باشند، نمیماند.


Thursday, 30 April 2015

اسکار نیدرمایر – بخش پایانی


پس از پایانِ جنگ جهانی‌ِ نخست، نیدرمایر فرصت داشت تا در دانشگاهِ مونیخ به تحصیل در رشته‌های جغرافیا و زبانشناسیِ تاریخی ادامه دهد و در این رشته‌ها دکترایِ خویش را بدست آورد. 

او تز‌ِ دکترایِ خویش را در موردِ سرزمینهایِ مرکزیِ فلاتِ قاره ایران (بیشتر ایران و افغانستانِ امروزه) نوشت. در همان ایام او با رودولف هس معاون هیتلر  نیز آشنا شد و در ماهِ دسامبرِ سالِ ۱۹۱۹ دوباره به نیروهایِ مسلحِ ارتشِ آلمان پیوست. در ۲۳ دسامبرِ سالِ۱۹۲۱ نیدرمایر ارتشِ آلمان را رسماً ترک کرد تا بتواند بصورتِ غیرِ رسمی‌ در اتحادِ جماهیرِ شوروی برایِ ارتشِ آلمان کار کند.

آن زمان بنا به پیمانِ ورسای  Treaty_of_Versailles، آلمانیها اجازهِ پرداختنِ به برخی‌ از مواردِ ارتشی و نظامی و پژوهش در برخی‌ رشته‌ها را در خاکِ آلمان نداشتند. برای دور زدنِ مفادِ این قرارداد، آلمان همه اینکارها را  با کمک و همراهیِ روس‌ها در خاکِ اتحادِ جماهیرِ شوروی انجام می داد. اینگونه هم روس‌ها راضی‌ بودند که به تکنولوژیِ پیشرفته آلمانیها دست می یابند و هم آلمانها خوش از اینکه اتهامی قانونی به آنها وارد نمی شود و آنها به تمرین و تربیتِ کادرِ نظامی خویش می پردازند. 

نیدرمایر تا سالِ ۱۹۳۲ مدیرِ بخشِ پژوهشی ارتشِ آلمان در سه‌ رشته موادِ شیمیایی‌ جنگی، خودروهایِ جنگی و هواپیماهایِ نظامی در روسیه بود.

او در این مدت خلق و خویِ مردمِ روسیه را نیز مطالعه می کرد و در نامه ا‌ی که به رئیسِ دفترِ وزارتِ امورِ خارجه آلمان نوشت از اراده قویِ مردمِ روس سخن می گفت.

از ماهِ مای سالِ ۱۹۳۲ نیدرمایر دوباره رسماً به ارتشِ آلمان پیوست و درجه سرگردی دریافت نمود ولی‌ در سالِ ۱۹۳۳ دیگربار ارتش را ترک کرد تا به ادامه تحصیل بپردازد. در سال ۱۹۳۳ نیدرمایر به حزبِ نازیِ آلمان پیوست.

او در ماهِ جولایِ سالِ ۱۹۳۳ در دانشگاهِ بن به تدریس در رشته‌هایِ جغرافیا و سیاست از منظرِ نیرویِ ارتش پرداخت. منطقه‌هایِ تدریسی او آتلانیک، فرانسه، بریتانیا و روسیه بودند.

از سالِ ۱۹۳۵ نیدرمایر دوباره به ارتش بازگشت و درجه سرهنگی دریافت نمود و از سالِ۱۹۳۹ به گروهِ پژوهش و تحقیقِ حزبِ نازی در موردِ مساله یهودیان پیوست.

با فرا رسیدن جنگِ جهانی‌ِ دوم نیدرمایر خواهانِ رفتن به خطوطِ مقدمِ جبهه‌ شد. به این درخواستِ نیدرمایر توجهی نکردند زیرا برخی‌ در ارتش به خاطرِ اقامتِ طولانیِ او در روسیه و برخی‌ از اظهاراتِ او مبنی بر مخالفت با درگیرشدنِ با روس ها، معتقد بودند که او دارایِ احساساتِ طرفدارِ روسیه هست و حتی در اینمورد او درگیریِ لفظیِ نسبتاً شدیدی با گوبلز تئوریسین فعال حزب نازی آلمان پیدا کرد. سرانجام با پافشاریهایِ نیدرمایر و مراجعه به برخی‌ از تیمسارانِ ارتش که زمانی‌ شاگردان او در دانشگاه بودند، نیدرمایر موفق شد تا فرماندهی یک دسته را که قرار بود با گردآوریِ داوطلبین از ناحیه قفقاز تشکیل شود و از پشت به ارتشِ روسیه حمله کند را بدست آورد. او توانست گروهی از ارمنیها، گرجیها و مردمِ ترکستان را بدورِ خود گرد آورده و از ناحیه اوکرایین به ارتشِ سرخ حمله هایِ نامنظم بکند. پسان نیز او و گروهش را به اسلوانی و شمالِ ایتالیا فرستادند تا با پارتیزانها مبارزه کند.

در سالِ ۱۹۴۴در پی‌ِ بیاناتی که او در موردِ رهبر کرده بود، دستگیر گردید و مدتی‌ را در زندان ارتش بسر برد. سپس از ارتش اخراجش کردند تا پرونده اش را به دادستانی شخصی‌ محول نمایند اما هنوز در زندان بسر می برد که پایان جنگ جهانی دوم فرا رسید.

با پایان یافتن جنگ، نیدرمایر به شهر زادگاهش بازگشت و آنجا بود که ارتش سرخ او را دستگیر کرد و به شوروی فرستاد. بنظر میرسد که آگاهی های او از میزان همکاریهای کشورش در زمان آلمان نازی با اتحاد جماهیر شوروی در این دستگیری بی تاثیر نبوده باشد. شوروی نمی خواست که این رازها فاش گردند. در شوروی او به بیست و پنج سال بندی شدن در اردوگاههای کار محکوم گردید و به اردوگاه کار ولادیمیر در خاور مسکو فرستاده شد.

نیدرمایر در بیست و پنجم سپتامبر سال  ۱۹۴۸ در بیمارستان اردوگاه درگذشت.

برخی از منابع و مآخذها :

1-Seidt, Hans-Ulrich (2001), From Palestine to the Caucasus-Oskar Niedermayer and Germany's Middle Eastern Strategy in 1918.German Studies Review,

2-Hughes, Thomas L (2002), The German Mission to Afghanistan, 1915-1916.

http://www.spiegel.de/spiegel/print/d-14322834.html




پایان


    

Tuesday, 28 April 2015

اسکار نیدرمایر – بخش چهارم

اسکار نیدرمایر در سمت راست و اوتو فون هنتیگ در سمت چپ نگاره

بازگردیم به سرگذشت نیدرمایر و گروه او. نیدر مایر توانست در کنارِ امان آلله خان، نظرِ برخی از ملیون و وطنپرستانِ افغانی را نیز به خود جلب کند و حتی با آموزشِ تیراندازی صحیح توسطِ توپ‌هایِ کوچکِ ساختِ کارخانه کروپ به پاسدارانِ مقرِ امیر، در نزدِ خودِ امیر نیز جایگاهی‌ بیابد.

در این میا‌‌ن شاهزاده پراتاپ نیز به کارِ خود مشغول بود و با پولی که کایزر ویلهلم به همراهِ گروه کرده بود، در بازارِ کابل لوح‌هایِ زرین می خرید تا بر رویِ آنها نامه به پادشاه انگلیس و تزارِ روسیه بنویسد. همزمان برایِ پرچمِ هندوستانی که قرار بود توسطِ او آزاد گردد نیز طرح می ریخت.

رفته رفته افرادِ گروه هر روز بیشتر متوجه می‌شدند که ماموریتشان موفق نخواهد بود و زمانیکه معلوم گردید که کاروانی از هند با ۲۰۰ میلیون روپیه زر و سیم در راهِ کابل است، روابطِ امیر نیز با آنها رو به سردی گذاشت و اواخرِ ماهِ مای سالِ ۱۹۱۶ گروه از هم جدا شد و هر کدام از راهی‌ رو به سویِ آلمان نهادند.

پراتاپ رو به سویِ روسیه نهاد تا در کنارِ انقلابیونِ سرخ بایستد. جائیکه لنین و تروتسکی او را انقلابی آزادی بخشِ شرق خواندند. در سالِ ۱۹۱۹ دوستش برکت الله نیز همراهِ کاظم بای یا کاظم اوزالپ که قرار بود واسطِ گروه با مسلمانان درکابل باشد به روسیه رفتند تا با کمک انور پاشا روس ها را متقأعد کنند به افغانستان وارد شده و دستِ انگلیسیها را از آسیایِ میانه کوتاه کنند.

روس‌ها خود را در موقعیتی نمی دیدند که به افغانستان حمله کنند ولی‌ از وجودِ این گروه نزدِ خود نیز استقبال می کردند زیرا انور پاشا که در ترکیه دیگر مقامی نداشت هنوز در نزدِ اقوامِ ترکِ ناحیه قفقاز به چشمِ قهرمان دیده می شد و از اینرو برایِ روس‌ها مهره ای با ارزش بود.

چیزی نگذشت که انور پاشا که سودایِ امپراتوریِ بزرگِ ترک را در سر می پروراند از یک دوستِ بلشویک به یک دشمنِ بلشویک مبدل گردید و در شوراندنِ مسلمانانِ جنوبِ روسیه فعالیت کرد. سرانجام نیز انور پاشا در سالِ ۱۹۲۲ در شورشی که در بخارا به راه انداخته بود توسطِ ارتشِ سرخ کشته شد.

هنتیگ فرمانده گروه به همراهِ قاچاقچیانِ تریاک رو به سویِ کوه‌هایِ پامیر نهاد و ارتفاعاتِ ۵۵۰۰ متری آنجا را پشتِ سر گذاشت و از میا‌‌نِ یخ و برف گذشته و خود را به صحرایِ گبی رسانید تا از آن نیز عبور کرده و به چین برسد. از آنجا او به آمریکا رفت تا پس از رسیدنِ به کرانه‌هایِ شرقی‌ِ آن سوار بر کشتی شده و راه آلمان را در پیش گیرد اما در میا‌‌نِ راه مفقود شد و هیچگاه دیگر اثری از او به دست نیامد. هنتیگ به خاطرِ سفرِ پر مخاطره ای که در پیش گرفته بود و ۲۲۰۰۰ کیلومتر نیز بدرازا کشید تحسینِ دوست و دشمن را برانگیخت.

بخشِ اصلی‌ِ گروه به سرپرستیِ واگنر نخست به سیستان رفت و از آنجا رو به سویِ تهران نهاد .

نیدرمایر نیز نخست به سویِ ترکستان رفت تا پنهان از دیدِ سربازان و قزاقانِ روس خود را به ایران برساند.

ادامه دارد