جستجوگر در این تارنما

Tuesday, 9 June 2015

پس از شورش - اوحدی مراغه ای

ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
آسوده درو والا، آهسته درو شیدا
در وی سر سرجویان گردان شده از گردن
در وی دل جانبازان تنها شده از تن ها
بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلی
بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا
خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل
لوزینهٔ او وحشت، پالودهٔ او سودا
با نقد خریدارش آینده خر از رفته
با نسیهٔ بازارش امروز پس از فردا
گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟
زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا
رسوایی فرق خود در فوطهٔ زرق خود
کم‌پوش، که خواهد شد پوشیدهٔ  ما  رسوا
گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب می‌کن
ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا
ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش
زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا

Friday, 5 June 2015

خشکسالی و کم آبی، مشکلی جهانی

خشک سالی‌‌هایِ اخیرِ جهانی‌ که تا حدِ زیادی هم ساخته دستِ بشر است و اضافه بر آن خشکیدنِ دریاچه‌هایِ درونِ ایران که حقیقتاً ساخته دستِ ندانم کاریهایِ مسئولین و آزِ گروهی که به دنبالِ رسیدنِ زود به دارائیِ بیشتر بودند، هست  سبب گشتند تا میدانِ بحثِ گفتگو بزرگ گشته و بازارِ گرمی‌ نیز پیدا کنند.
عمده دشواریهایی که ما داشتیم و هنوز نیز با ثمراتش مواجه هستیم، ارزیابیِ نادرست از موقعیّت‌ها و واقیعت‌هایِ اقلیمیِ کشورمان بود. اشتباهی که نیاکانِ ما کمتر دچارش می‌گشتند.
به هر جهت، اگر نخواهیم خود را تنها با اشتباهات، ندانم کاریها و سردرگمیهایِ پیوستگیِ خود که کم هم نیستند و همیشه مقصر دانستن دیگران، مشغول نگاه داریم و به مسایل با دیدِ جهانی هم نگاهی‌ بیندازیم، متوجه خواهیم شد که افزایشِ جمعیت در جهان که بنا به برآوردهایِ جهانی‌ تا سالِ ۲۰۵۰ به مرز ۹ میلیارد نفر خواهد رسید، بسیار موردِ مطالعه خبرگان جهان میباشد و بخردان میکوشند تا راهی‌ برایِ بیرون آمدن از این مشکل بیابند.
نخستین پرسشی که در این زمینه مطرح میگردد، مسئله  چگونگی سیر کردنِ جمعیت رو به افزایش میباشد. در اینجا نیز بازار فرضیه و نظر بسیار گرم است.
البته بلافاصله در ارتباطِ با آن این پرسشِ بجا مطرح میگردد که چطور؟ با چه شرایطی؟ و به چه قیمتی؟
 اگر واقع نگر باشیم، باید بگوییم و اذعان کنیم که گرسنگی جهان را بصورتی بسیار جدی تر از آنچه فکرش را میکردیم تهدید می‌کند.
به همین سبب نیز در اوایلِ همین ماه (مای ۲۰۱۵) خبرگانی در سمپوزیومی در دانشگاهِ سن خوزهِ کالیفرنیا گرد آمدند تا این پدیده را بررسی کرده و با هم تبادلِ اندیشه کنند. آنها گفتند که این نخستین باری نیست که جهان و بشریت در برابرِ چنین پدیده مشکلی‌ قرار می‌گیرد. ۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ سالِ پیش نیز انسانها میبایستی چنین دشواری را از میا‌‌ن برمیداشتند به خاطرِ همین نیز انقلابی‌ در زمینه کشاورزی انجام گرفت. امّا بایستی‌ نیز در نظر داشت که شرایط آنزمان با گاهِ امروز بسیار فرق میکرد.
با وجودِ این خبرگانِ این سمپوزیوم بر این رای هستند که انقلابِ کشاورزیِ دیگری ممکن میباشد، تنها به شرطی که پیش از آن انسان انقلابی‌ در ضمیرِ خود انجام داده باشد.  اینرا نیز باید به این نوشته اضافه کرد که از پنج خبره که در این سمپوزیوم حضور داشتند هیچکدامشان بر‌این رای نبودند که این خواست در نهادِ انسانِ امروزی موجود باشد.  
شواهدِ رفتاری و پنداریِ باشنده امروز چنین چیزی را نشان نمیدهد. باشنده امروزی بسیار خودخواه تر و از خود راضیتر از نیاکانِ ۱۲۰۰۰ سال پیشِ خود میباشد و همین نیز از کار بازش داشته. پژوهشگران تاکید میکنند که از نظرِ تئوریک  تغذیه ۱۰ میلیارد نفر نیز امکان پذیر است اما در عمل چنین چیزی انجام نمیگیرد.
 سالیانِ متوالیست که خشکسالی بخش‌هایِ بزرگی‌ از جهان را فرا گرفته. بخش‌هایی‌ که قأعدتا نمیبایست خشک می‌بودند ولی هستند یا شدند.
جری هتفیلد از وزارتِ کشاورزیِ آمریکا اظهار میدارد که کشاورزانِ آمریکائی تا سالِ۲۰۵۰ نبردِ بسیار سختی با اوضاعِ جوی خواهند داشت تا خود را با شرایطِ جدید مطابقت دهند اما از ۲۰۵۰ شرایط به طورِ بسیار ناگواری غیرِ قابلِ تحمل خواهد شد. جری هاتفیلد ادامه میدهد با توجه به رشدِ شتابانِ جمعیتِ جهان، ما از سالِ ۲۰۰۰ تا ۲۰۵۰ به اندازه مجموعِ موادِ غذاییِ ۵۰۰ سالِ گذشته به موادِ غذایی نیاز داریم.
فلیکس کوگان، پژوهشگرِ اداره ملی‌ اقیانوس و اوضاع جوی (noaa این یک اداره پژوهشی ملی‌ِ آمریکائی میباشد)  که کارشناسِ بر رسی نگاره‌هایِ ماهواره ای میباشد نیز اظهارِ نگرانی‌ کرده و می‌گوید بر رویِ نگاره‌هایِ ماهواره ای این سده (سده بیست و یکم، پس از زایشِ مسیح) مشخص میباشد که هشت سال از پانزده سالِ سپری شده در این سده جاری، ما با دشواری خشکسالی در سطحِ جهانی‌ روبرو بوده ایم و میزانِ برداشتِ محصولات در سطحِ جهانی‌ پس رفته.
تنها در کشورِ آمریکا میا‌‌نِ ۱۰ تا ۲۰ میلیون کودک وجود دارند که دچارِ فقرِ غذایی هستند که البته کودکانی که دچارِ تغذیه نادرست میباشند نیز جزوِ این آمار حساب شده اند.
با وجودِ همه اینها خبرگان به چند نکته اشاره کردند که میتوانند راهگشایِ این مشکلِ بشر شوند.
·        تغییرِ سبدِ غذایی، در اینجا مصرفِ کمترِ گوشت تا حدِ امکان، مدِ نظر میباشد. تولیدِ گوشت مقدارِ بسیار زیادی آب به صورتِ مستقیم و غیرِ مستقیم نیاز دارد. برایِ تولیدِ یک کیلو گوشت به طورِ میانگین به ۱۵ هزار لیتر آب نیاز میباشد. بدبختانه منحنیِ مصرفِ گوشت، جهتِ وارونه را نشان میدهد.
·        استفاده بهتر و بهینه از دستگاه‌هایِ کنترلِ هوا شناسی‌ و اوضاعِ جوی به منظورِ کنش و واکنشِ بهتر در برابرِ تغییراتِ جوی.
·        کوششِ جدی و منطقی‌ در پایین آوردنِ میزانِ گاز‌هایِ گلخانه ای. میزانِ گاز‌هایِ گلخانه ای به اندازه ای بالاست که بزودی انسان را در برابرِ حالتی‌ قرار خواهد داد که تصورش را هم نمیکرد.
·        و سرانجام نیز  بالا بردن میزان برداشت محصولات از راههای گوناگون.
بر سرِ این نکته آخر مشاجرات و اختلافِ نظر‌هایِ بسیار جدی ئوجود دارند. دراینجا مسئلهِ روی آوردن به محصولاتِ کشاورزیِ دستکاری شده ژنتیک منظور میباشد.
حقیقتاً مخالفانِ محصولاتِ دستکاری شده ژنتیک دلایل و براهینِ بسیار مطمئن و محکمی رو کرده‌اند که مصرفِ بی‌ دغدغه محصولاتِ دستکاری شدهِ ژنتیک را که عمدتاً نیز تولیدِ انبوه هستند، بیرحمانه به زیرِ علامتِ سال میبرد ولی‌ از طرفِ دیگر نیز وجودِ لابیهایِ پر قدرت و پر نفوذِ این محصولات (مانندِ شرکتِ مونسانتو)، که نفوذِ خویش را در تمامِ جهان به گونه آرام اما مطمئن گسترانده اند، نمیتوان انکار نمود.

متخصصین موادِ غذاییِ پاک ( بدونِ استفاده از موادِ دستکاری شده ژنتیک) معتقدند که نگرشِ فست فودی انسانها اگر به موادِ غذایی تغییر یابد و طبیعی تر گردد، تا میزان بسیار زیادی دیگر نیازی به محصولاتِ دستکاری شده ژنتیک نمیباشد.


Wednesday, 3 June 2015

تحمل - حافظ

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود؟
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش؟


Tuesday, 2 June 2015

کوچ زنی آلمانی در ۳۴۰۰ پیش

در سالِ ۱۳۷۰ پیش از زایشِ مسیح زنِ جوانی که میا‌‌نِ ۱۶ تا ۱۸ ساله بود در محلی که امروزه دٔهِ اگتود واقع در کشورِ دانمارک قرار دارد، چشم از جهان فرو بست.
پیکرش را در پوستِ گاوی پیچیده و در تنه درختی جای دادند تا باستان شناسان ۳۰۰۰ سالِ بعد یعنی‌ در سالِ ۱۹۲۱ آنرا پیدا کنند.
پژوهشگران و باستان شناسان نخست اندیشیدند که این زنی‌ جوان از همان ناحیهِ یافته شدنش میباشد ولی‌ با انجامِ آزمایشاتِ شیمیایی بر رویِ موی، دندانها و ناخنهایِ باقیمانده از زنِ جوانمرده و همچنین پوشاکی که بر تن داشت، آنها بزودی متوجه چیزِ دیگری شدند.
با بر راسیِ پوشاک او باستان شناسان بزودی دریافتند که این پوشاکِ متداولِ مردمانِ آنزمانِ ناحیه دانمارک نبود. بالاتنه ای از پشم و دامنی چرمین. با پژوهشِ بیشتر بر رویِ چرم دریافتند که گوسپندی که پوشاک از پوستِ آن تهیه شده بود میبایست که در ناحیه باواریایِ آلمان چرا میکرده باشد. منطقه‌ای که کمابیش ۸۰۰ کیلومتر از محلِ یافت دور میبوده.
از آن گذشته بافتِ مویِ زنِ جوان نیز اینرا تأیید میکرد زیرا در ناخنِ آو مواد و املاخی یافت شدند که واقعا مربوط به ناحیه جنگلِ سیاه در باواریا میباشد. این مواد میتوانستند که از راهِ تغذیه دوران کودکی و نوجوانی واردِ پیکرِ انسان شده باشند.
از رویِ بازیافته‌های لایه دندان و همچنین مویِ بلندِ زن، مسیری را که زن از باواریا تا دانمارک از آنها گذشته بود، معلوم کردند و این یک مسیرِ طولانی بود که او حدودا  ۱۵ ماه پیش از مرگش طی‌ کرده بود به این صورت که او نخست از زادگاهش (جنگلِ سیاه) به یوت لند (دانمارک) رفته بود. در آنجا  تقریباً به مدتِ ۹ ماه مانده بود تا از آنجا برای چهار یا پنج ماه به زادگاهش رفته و از آنجا دوباره به یوت لند بازگردد.
او تقریباً ۹ ماه پس از ورودش به دانمارک  درگذشت. مسافتی را که این زد در این مدت پشتِ سر گذاشته بود چیزی بالغ بر ۲۴۰۰ کیلومتر بود.
باستانشناسان بر این گمانند که این زنِ جوان به احتمال زیاد به همسریِ مردی از یوت لند در آمده بود.
در دورانِ برنز (زمانِ زندگی‌ِ زن) رابطه اقتصادیِ تنگاتنگی میا‌‌ن یوت لند و جنگلِ سیاه موجود بود که این نیز بیشتر به خاطرِ سوداگریِ  برنز و کهربا بود.

قابلِ تصور میباشد که بازرگانی از شمال که برایِ خرید و فروش به جنگلِ سیاه رفته بود با دختری از آن ناحیه ازدواج کرده و او را به همراهِ خود به سمتِ شمال برده باشد. اینگونه پیوندهای خانوادگی روابط بازرگانی را هم نزدیکتر و تنگتر میکردند.

Sunday, 17 May 2015

بیست وهشتم اردیبهشت، روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری

آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست 
با اهل زمانه صحبت از دور نكوست 
آنكس كه به جملگي ترا تكيه بر اوست 
چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست 


ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست


آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما 
برخیز که پر کنیم پیمانه زمی
زان پیش که پر کنند پیمانه ما



Friday, 15 May 2015

بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی

بمناسبت روز فردوسی یادآور بخشی از شاهنامه میشوم که گوشه ای از نگرش فردوسی را به داستانهای شاهنامه که بر اساس گزارشاتی که به دست او رسیده بودند، اتفاق افتاده بودند، نشان میدهد.
فردوسی به ارزشها ( ارزشهایی که بسیاری از آنها امروزه دیگر عملا وجود خارجی ندارند) و گزارش حقیقی داستانها  شدیدا معتقد بود و هرگونه پنهان کاری و یا نقل آگاهانه نادرست تاریخ را مردود میشمرد. خوب، خوب بود فرقی هم نمیداشت که چه کسی آنرا انجام میداد و بد نیز بد بود، بدون نگریستن به اینکه چه کسی سببش بوده.  حتی قهرمان داستانهای شاهنامه، رستم هم مشمول این نگرش میگردد. زمانیکه فردوسی داستان رستم و سهراب را بازگویی کرد، در پایان اضافه مینماید
یکی داستانیست پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
در اینجا داستان دیگری یعنی ماجرای رفتن سپهدار ایران قارن، بسوی دژ کالانی و گرفتن آن دژ به خدعه و نه با جنگ مردانه و روی در روی، آورده میشود که فردوسی نه آنرا تحریف کرد و نه از آن تعریف.  قارن انگشتری تور را که در جنگ با ایرانیان کشته شده بود به دژبان نشان داد و گفت تور مرا فرستاده تا به دژ وارد شوم. بقیه داستان :
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکاب و عنان را بباید بسود
اگر شاه بیند ز جنگ‌آوران
به کهتر سپارد سپاهی گران
همان با درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من به راه
بباید کنون چاره‌ای ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
من و گرد گرشاسپ و این تیره شب
برین راز بر باد مگشای لب
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوههٔ پیل کوس
همه نامداران پرخاشجوی
ز خشکی به دریا نهادند روی
سپه را به شیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر انگشتری
چو در دژ شوم برفرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چنانک اندر آیید دمید و دهید
سپه را به نزدیک دریا بماند
به شیروی شیراوژن و خود براند
بیامد چو نزدیکی دژ رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
چنین گفت کز نزد تور آمدم
بفرمود تا یک زمان دم زدم
مرا گفت شو پیش دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوردن مجوی
کز ایدر درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
تو با او به نیک و به بد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
چو دژبان چنین گفتها را شنید
همان مهر انگشتری را بدید
همان گه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل آن دید، کو دل نهفت
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه‌مان نیز اندیشه باد
به نیک و به بد هر چه شاید بدن
بباید همی داستهانها زدن
چو دژدار و چون قارن رزمجوی
یکایک بروی اندر آورده روی
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
همی جست آن روز تا شب زمان
نه آگاه دژدار از آن بدگمان
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
چو شب روز شد قارن رزمخواه
درفشی برافراخت چون گرد ماه


روان سخنگوی دهقان شاد باد.

Thursday, 14 May 2015

ماهیهایِ پرورشی خوراکی

بنا به آخرین بررسیها و آزمایشاتی که بر رویِ حوضچه‌هایِ پرورشِ ماهی‌ و میگو در کشور آلمان انجام گرفتند، بر آورده شد که ماهیها و میگوهایِ این حوضچه‌ها شدیداً حامل موادِ داروئی هستند که درونِ حوضچه‌ها ریخته می‌شوند تا از مرگ و میرِ ماهیها جلوگیری شود.
به درخواستِ پارلمانِ اتحادیه اروپا از کشورهای عضو اتحادیه اروپا مبنی به بررسی و آزمایش حوضچه های پرورش آبزیان در کشور آلمان هم  ۱۸۳ حوضچه که به حکمِ قرعه انتخاب شده بودند موردِ پژوهشِ بازرسان قرار گرفتند. در بدنِ این ماهیها به مقدارِ خیلی‌ زیادی مالاکیتِ سبز که سرطانزا هست پیدا شدند.
مالاکیتِ سبز را عمدتاً  برایِ پیشگیری برخی از بیماریهای حیوانی در غذای حیوانات مخلوط کرده و به کار میبرند. 


Friday, 8 May 2015

بر بساط نکته دانان - حافظ

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش
وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش


Sunday, 3 May 2015

یک اشاره کوچک

فرق املایی میان دو واژه "شور" و "شعور"  تنها یک حرف "ع"  هست که همزمان فرق مفهومی و معنوی بسیار فاحشی را میان ایندو واژه سبب میگردد.
"ع" مانند علم داشتن به چیزی.
زمانیکه این علم و آگاهی به چیزی موجود باشد دیگر محلی برای احساسات شورانگیز که گاها نیز افراطی  و بنیاد کن میتوانند باشند، نمیماند.