هانس دیتریش گنشر
پیش از این به بازگویی سرگذشت اریش هونه کر و فرانتس یوزف اشتراوس به زندگی دو نفر پرداختیم که در دوران سیاه آلمان نازی زندگی می کردند.
هونه کر که در ایالت زارلند آلمان غربی پا به جهان گذاشت و از همان جوانی با نازی ها مبارزه می کرد، پس از جنگ جهانی دوم با بقدرت رسیدن، خود به نماد دیکتاتوری در آلمان شرقی مبدل گشت که سرسپرده شوروی بود.
اشتراوس که در نوجوانی و جوانی در نهادهای گوناگون دولت آن زمان عضویت داشت، پس از جنگ یکی از بنیانگزاران و رئیس یکی از احزاب آلمان غربی شد و فعالیت های فرهنگی و اقتصادی ارزشمندی برای آلمان و بخصوص ایالت خودش انجام داد.
در اینجا با پرداختن به زندگی هانس دیتریش گنشر که این فرصت کوتاه را فراهم می سازد تا بتوانیم انسانهایی کمابیش از یک برهه زمانی بخصوص را با هم مقایسه کنیم، این سری از نوشته را به پایان می رسانم.
هانس دیتریش گنشر در بیست و یکم مارس برابر با اول فروردین سال 1927 در خیابان شونه ویتسر در خانه ای قدیمی که حدود سالهای 1866- 1865 در محله رایده بورگ شهر هاله (زال) ساخته شده بود پا به عرصه گیتی گذاشت.
پدرش کورت گنشر مشاور حقوقی انجمن کشاورزان آن ناحیه و مادرش هیلدا نام داشتند. هانس دیتریش شش ساله بود که خانواده اش از رایده بورگ به شهر هاله (زال) کوچ کردند. آن زمان رایده بورگ بخشی جدا در حومه شهر هاله بود.
در شهر هاله هانس دیتریش فرصت اینرا یافت که به دبستانی برود که دبیرستان هم داشت. این مکان تحصیلی در سال 1909 بعنوان آموزشگاهی رفورمیستی تاسیس شده بود و از سال 1913 به مکانی که امروز هم هست نقل مکان کرد. در سال 1937 نام آموزشگاه به دبیرستان فریدریش نیچه تغییر پیدا کرد. ولی این نام ده سال بعد با آمدن کمونیست ها بر سر قدرت به فریدریش انگلس که دوست و همفکر کارل مارکس بود مبدل شد. هانس دیتریش در سال 1946 دیپلم خود را در آنجا گرفت. یکسال پس از آن یعنی در سال 1947 آنجا مبدل به آموزشگاه ورزشی شد ولی نام فریدریش انگلس را همچنان نگاه داشت. اینهم مدت زیادی بر روی این آموزشگاه نماند و در سال 1969 آموزشگاه ورزشی فریدریش انگلس دوباره مبدل به دبیرستانی شد که در آن زبان روسی هم بعنوان یکی از واحدهای مهم و ثابت آموزشی تدریس می شد و نام آموزشگاه هم به دکتر کورت فیشر مبدل گشت. با فروپاشی حکومت کمونیستی در آلمان شرقی نام این آموزشگاه در سال 1991 به دبیرستان یوهان گوتفرید هردر تغییر پیدا کرد ولی این نام هم مدت زیادی نماند و از سال 2017 به ابتکار و پیشنهاد دانش آموزان، کادر تدریسی و والدین دانش آموزان نام دبیرستان به دبیرستان هانس دیتریش گنشر که در این آموزشگاه درس خوانده بود، تغییر یافت.
هانس دیتریش جوان در ماه مارس سال 1944 (یکسال پیش از پایان جنگ جهانی دوم) تقاضای عضویت در حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان NSDAP (کوتاه حزب نازی) را کرد که پذیرفته شد. او بعدها گفت که این یک تقاضای عضویت عمومی بود و این امر بدون آگاهی او انجام شده بود.
هانس دیتریش می خواست که افسر ذخیره ارتش آلمان بشود و از اینرو در ژانویه سال 1945 داوطلبانه خود را به ارتش معرفی کرد. او بعدها گفت که می خواسته با این عمل از عضویت اجباری در واحدهای شوتس اشتافل ارتش که SS یا Waffen SSخوانده می شدند و جنایات جنگی فراوانی انجام داده بودند، جلوگیری کند. او قرار بود که بعنوان سرجوخه در نبرد برلین که به سرنگونی حکومت نازی انجامید، شرکت کند ولی واحد او پیش از آن در ماه مای سال 1945 نخست به اسارت آمریکائی ها در آمد ولی سپس این واحد به انگلیسی ها واگذار شد. دو ماه بعد یعنی در جولای همان سال او از اسارت آزاد شد و در دسامبر همان سال به دبیرستان سابق خویش که اینک فریدریش نیچه خوانده می شد بازگشت تا بتواند واحدهای تکمیلی بگذراند.
در سال 1946 او مبتلا به بیماری سل شد و سه ماه در بیمارستان مسلولین سپری کرد. پس از سه ماه او از بیمارستان مرخص شد ولی ده سال آینده را می بایست که بمناسبت های گوناگون با خروج دوباره این بیماری بسر برد، با اینوجود او توانست که از سالهای 1946 تا 1949 در رشته های حقوق و اقتصاد دانشگاههای شهرهای هاله و لایپزیگ ثبت نام کند و این رشته ها را بپایان برساند. از سال 1949 تا سال 1952 او بعنوان کارآموز در دادگاه لایپزیک آلمان شرقی مشغول به کار بود.
در بیستم ماه اوت سال 1952 هانس دیتریش گنشر از آلمان شرقی فرار کرد و به آلمان غربی پناه برد. او در آلمان غربی و در شهر هامبورگ این فرصت را پیدا کرد که بعنوان کارآموز در دادگاه شهر برمن کار کند. در سال 1954 او توانست مدرک وکالت را از دانشگاه هامبورگ بگیرد و تا سال 1956 بعنوان وکیل امور مالیاتی و اقتصادی کار کند.
گنشر که از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۲ عضو حزب لیبرال دموکرات ایالت زاکسن انهالت در آلمان شرقی بود از بنیانگذاران انجمن جوانان آزاد آلمان FDJ که یک انجمن جوانان وابسته به حزب کمونیست بود، در شهر لایپزیگ نیز شمرده می شد.
پس از مهاجرت به آلمان غربی به عضویت حزب لیبرال دموکراتهای آلمانغربی در آمد و در سال ۱۹۵۴ به سمت معاونت ریاست انجمن جوانان لیبرال دموکرات شهر برمن انتخاب شد. این آغاز صعود مناصب سیاسی او در آلمان غربی بود. آنزمان پایتخت آلمان غربی در شهر بن قرار داشت.
هانس دیتریش گنشر از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۵ بعنوان دستیار مدیریت فراکسیون حزب FDP انتخاب شد و به بن رفت. او دو سال از این مدت را یعنی از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۴ نه تنها دستیار رئیس فراکسیون حزب بود بلکه مدیرعامل فدرال خود حزب هم بود.
در سال ۱۹۶۸، او به عنوان معاون رئیس فدرال انتخاب شد. از ۱ اکتبر ۱۹۷۴ تا ۲۳ فوریه ۱۹۸۵، او به عنوان رئیس فدرال حزب دموکرات آزاد (FDP) خدمت کرد. در دوران ریاست او، این حزب در سال ۱۹۸۲ از یک ائتلاف سوسیال لیبرال (ائتلاف با حزب SPD در دوران ویلی برانت و پس از او هلموت اشمیت) به ائتلاف با CDU/CSU (در دوران هلموت کهل) تغییر جهت داد.
هانس دیتریش گنشر در زمان ویلی برانت از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ که ویلی برانت از صدارت استعفا داد، او وزیر کشور آلمان فدرال و پس از پایان دوران صدارت ویلی برانت، در زمان صدارت هلموت اشمیت یعنی از ماه مای سال ۱۹۷۴ ( اکتبر همین سال تا سال ۱۹۸۵ او رئیس فدرال حزب FDP هم شد. در این سال او از این مقام استعفا داد) تا ماه مای سال ۱۹۹۲ که او از این مقام استعفا داد، بمدت ۱۸ سال در زمان صدارت افراد و احزاب گوناگون وزیر امور خارجه و نایب صدارت آلمان فدرال بود.
پس از استعفای او از سمت وزیر امور خارجه فدرال در سال ۱۹۹۲، گنشر به عنوان رئیس افتخاری FDP منصوب شد.
در دوران وزارت کشور او یعنی در سال ۱۹۷۲ ماجرای المپیک خونین در مونیخ رخ داد. گنشر پیوسته از این ماجرا بعنوان قهقرای دوران سیاسی خود نام می برد. پس از المپیک مونیخ بود که او به صدراعظم هلموت اشمیت پیشنهاد تاسیس واحد ضد ترور GSG 9 را داد که گروه حفاظت مرزی پلیس فدرال Bundesgrenschutz خوانده می شود.
گنشر در سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ رئیس شورای ناتو بود. در دوران وزارت امور خارجه خود، پیوسته متمایل به سیاست تعادل و تنش زدایی بود. او در تشکیل و سازمان یافتن اتحادیه اروپا سهیم بود و برای آن کارهای زیادی انجام داد.
گنشر در ماه مارچ سال ۲۰۱۶ در سن ۸۹ سالگی چشم از جهان فرو بست.
با این نوشته سری نوشتجات برخی از سیاستمداران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم را بپایان می رسانم.
در این نوشتجات، دیدیم که اشخاصی مانند هونه کر وجود داشتند که خود با خودکامگان مبارزه می کردند ولی بهنگام رسیدن به قدرت، خودکامه گشتند.
ما فرانتس یوزف اشتراوس را دیدیم که با وجود پسر قصاب بودن مایل به فراگیری و تحصیل دانش بود و حتی در دوران مخوف آلمان نازی و در جبهه هم هیچ فرصتی را برای تحصیل از دست نمی داد. گرچه بنا به گردش زمانه در برخی از نهادها که امروزه خوشنام نیستند، عضو شد ولی بمحض به قدرت رسیدن فرصتی را برای پیشبرد صنعت و فرهنگ در کشور آلمان و بخصوص ایالت خودش از دست نمی داد.
ما همچنین در مورد گنشر خواندیم که هم در زمان آلمان نازی و هم در دوران کمونیستی آلمان شرقی با برخی از نهادها همکاری می کرد ولی بمحض اینکه فرصت پیدا کرد از آلمان شرقی گریخت و به آلمان غربی پناه برد و در آنجا تا مقام ریاست حزب و وزارت امورخارجه (مدتها کهنه کارترین وزیر امور خارجه اروپا شمرده می شد) خود را بالا کشید و در چارچوب سیاست وقت آلمان فدرال خدمت کرد.
همه این مردان زمانی به قدرتی رسیدند که شاید فکرش را هم نمی کردند، بتوانند روزی بدستش آورند. قدرت چیز فریبنده و خطرناکی است. قدرت پلیدی را بسوی خود می کشاند اما در دست خوبان کاربرد والایی دارد. بهتر است که از آن پرهیز کرد. قدرت برای کسانی است که آمادگی آنرا دارند تا برای بدست آوردنش از اخلاقیات خود در برابر آن تا اندازه ای چشم پوشی کنند. اینکه آیا آنها پس از می توانند دوباره قد علم کنند و هر کس قادر به انجامش هست یا نه، پرسش بجایی است که کسی نمی تواند با قاطعیت از پیش به آن پاسخ دهد.
همچنین پر واضح است که در چنین مواردی از نقش ساختار فرهنگی و هرم اجتماعی یک کشور و تاثیر آن بر روی سیر تکامل افراد و بکار گیری استعدادهای ایشان نیز نمی توان چشم پوشی کرد و آنها را نادیده انگاشت.
فرهنگی - تاریخی - صنعتی: برخی از سیاستمداران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم – بخش یک
فرهنگی - تاریخی - صنعتی: برخی از سیاستمداران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم – بخش دو
فرهنگی - تاریخی - صنعتی: برخی از سیاستمداران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم – بخش سوم
.jpg)
No comments:
Post a Comment