جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 8 November 2017

فارسی تنها یا فارسی دری یا فارسی تاجیکی؟

پیش از اینکه واردِ مقوله اصلی گردم اشاره به سه‌ چیز را، از دو مآخذ و یک پرسش بسیار ضروری میدانم.
ولی‌ پیش از مطرح کردنِ این سه‌ نیز، اشاره‌ای کوتاه به نویسندهِ این نبشته یعنی خودم می‌کنم.
نه‌ تحصیل‌کرده‌ در رشته تاریخ وادبیات هستم و نه‌ تحصیل‌کرده‌ در رشته زبان و قوم شناسی‌، اما پیوسته به این رشته‌ها دلچسبی‌ داشته و در حدِ امکان در این زمینه‌ها مطالعه کرده ام ولی‌ خود را متخصصِ این رشته‌ها نمیشناسم.
این متخصص نبودن را منِ ‌ایرانی اما به هیچ وجه به معناِی نداشتنِ حقِ پرسش و مطرح نمودن یکِ ایده نمیدانم.
پرسیدن حقِ من است و پاسخ دادنِ بی‌ تعصب به این پرسش‌ها حق و حتی وظیفهِ پژوهشگرانِ تحصیل‌کرده‌ِ و پاسداران فرهنگمدار زبان افغانی، تاجیکی و ایرانی در رشته‌هایِ یاد شده بالا میباشد.
باشد که از سردرگمی و گیجیِ تاریخی بیرون آمده و به رسیدگی به حال خود بپردازیم.
 ۱در کتابِ ایران در اسپانیا، تألیفِ شجاع الدینِ شفا چاپ انتشارات گستره ایران، از صفحاتِ   بیست و بیست ویک به بعد با قیدِ منابع معتبر به این موضوع اشاره گشته که چون اعراب ایران ( سرزمینی که شاملِ ایرانِ امروزی، افغانستان، تاجیکستان و بسیاری جاهایِ دیگر بود ) بگرفتند از کثرت کتب و نوشتار‌هایِ موجود در کتابخانه‌هایِ این سرزمینِ پهناور که در حقیقت سند و شناسنامه فرهنگی‌ و آئین مملکتداریِ این سرزمین بود، در شگفت شدند  و نخست آنها را درنیافتند ولی سپس از خلیفه دوم مسلمین، عمر پرسیدند که با آنها چه کنیم؟  او نیز پاسخ صریح داد با وجودِ کتاب خدا از آنها بی نیازیم، نابودشان کنید. و این برداشتن نخستین گام در راه  تلاش برای نابودی فرهنگی ایرانیان بود. هر چند که نویسنده سپس عنوان مینماید که اعراب بزودی دریافتند که بدون ایرانیها این سرزمین پهناور را که در این میان از هند تا اسپانیا را دربرمیگرفت، نمیتوانند  اداره کنند.

بکار گرفتن برمکیان بلخی یکی از نمونه های بسیار بارز اثبات ادعای شجاع الدین شفا میباشد.  کار مملکتداری و تنظیم دیوان بجایی رسیده بود که با وجود برمکیان، خلیفه دیگر تنها یک مقام تشریفاتی گشته  و کلیه امور اداری و دیوانی در دست خانواده برمک بود. تا اینکه به گاه هارون الرشید، همه مردان ایشان را بجز یک تن که موفق به فرار شد، بکشتند و زنان و دخترانشان را متاع نمودند.


۲در کتابِ دو قرن سکوتِ عبد الحسینِ زرین کوب از انتشارات سخن چاپ ایران، با ذکرِ منابع معتبر بیان  گردیده که نزدیک به دو سده مردمانِ ایران زمین از تکلم به زبانها وا گویش‌هایِ ملی‌ خود منع گشته بودند و مردمان  این ناحیه از ایران گویش خویش را پنهان میداشتند. ایرانیان دیگر جاهای ایران همگی منکوب شده بودند. بطور کلی در پهنه جغرافیایی سرزمین ایران مردمان هرچه به مرکزِ خلافتِ اعراب نزدیکتر می‌بودند، فشارِ بیشتری را متحمل می‌شدند. مگر دو بخش از ایران که جانانه پایداری میکردند.
تپورستان و خراسان.

 پس تا اینجا ما متوجه گشتیم که آثارِ فرهنگیمان نابود گشته بودند و پیوندها نیز آگاهانه بریده شده بودند.

از تپورستان ما بیشتر پایداریِ نظامی آنها را می‌شناسیم  مردم این سرزمین یل پرور ( نام گیلان نیز از سرزمین یلان گرفته شده ) حاضر به تسلیم نبودند. هرچند که مقاومتِ ادبی و فرهنگی اینان‌ افتخار آمیز است و برایِ نمونه توانستند که گویشِ خود را حفظ نمایند اما برایشان تنها میسر گشت که آنرا تنها در منطقهِ خود پاس نهند و نتوانستند آنرا به خارج از منطقه خویش گسترش دهند. گویشِ تپوری به پهلویِ ساسانی نزدیک بود.
در موردِ خراسان ماجرا به گونه دیگری بود. یکی‌ اینکه خراسان بخشِ پهناوری بود که با خراسانِ امروزِ ایران آغاز میشد ولی‌ به هیچ وجه در همانجا نیز ختم نمی‌گشت بلکه از یک سو تا بخوارزم و هند و کاشغر ادامه میافت و از سویِ دیگر به سیستان و بخشهای بزرگی از پاکستان امروز. و اینها را هم اگر مستقیماً شامل نمی‌گشت،  ولی دستکم بسیار شدید زیرِ نفوذِ فرهنگی و سنتی خویش داشت. مردمانِ این سرزمینِ پهناور نیز از سده‌ها پیش از اسلام به دری که یکی‌ از گویش‌هایِ زبان‌هایِ ایرانیست تکلم میکردند و آنرا پاس میداشتند. دری متاثر از زبان پهلویک اشکانی به گویشِ ‌ایرانیِ سغدی بیشتر نزدیکی‌ داشت تا پهلوی ساسانی یا پارسی میانه.
اینرا نمیبایست اما به معناِ جدایی کامل‌ ایندو از یکدیگر دانست. از آن گذشته اشاره به یک جریان تاریخی شاید روشنی بیشتری بهمراه بیاورد. واژه پهلوه  pahlawah صورت نوینتر پرتوه paratowah  یا پره ثوه parathawah میباشد که اشاره به سرزمین پارت ( خود واژه پارت در عمل بمعنای پارس کناره یا پارس حاشیه میباشد). پارت را هم که میدانیم خاستگاه اشکانیان بود. بدینگونه خراسانیان برای  دومین بار بود که پس از شکست ایرانیان ققنوس وار از خاکستر خویش برخاستند و اقتدار فرهنگی خویش را بازستانده و روای آن را برافراشتند. نخستین بار بپا خاستن ایشان در برابر سلوکیان، جانشینان اسکندر بود و اکنون نیز این. 

به هر روی، زمانیکه که برای یعقوبِ لیثِ صفاری در سیستان شعری به عربی خواندند و او جملهِ نامی‌ و کارآمدِ خود یعنی „ چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفتن؟  را بر زبان آورد دیگر مانعی بر سرِ راهِ پاسدارانِ این گویش وجود نداشت که به این گویش سخن نرانند. 
وجودِ سخنسرایانی مانندِ فردوسی که با حماسه سراییش بیشترین تاثیر را در گسترشِ و زنده کردن دوباره این زبان داشت، رودکی که به باور ریچارد فرای در تبدیل خط پهلوی به خط فارسی نقش داشت و از سخنسرایان سبک خراسانی بود،  فرخی سیستانی،  ابو سعید ابی‌ الخیر،  رابعه بلخی،  دقیقی‌،  عنصری،  راتبه نیشابوری،  ابو اسحقِ جویباری،  ابو حفظِ سغدی،  ابو شییبِ هروی،  بسامِ کرد، حنظله بادغیسی،  محمودِ وراقِ هروی،  ابوشکورِ بلخی،  محمد پسرِ وسیفِ سگزی، حنظله بادغیسی  و و و و و و و که بدونِ مقدمه به یکباره  به پا خواسته و سرودند، گواه بر ریشه دار بودنِ این زبان از گاهِ باستان در میا‌‌نِ ایشان میباشد..در کوتاه  مدت هیچگاه نمیتوان زبانی نو برای مردم  ساخت و ادبیاتی غنی و پر از معانی و اشارات و تشبیهات مضمر  بر روی آن بنا نهاد .
جالب توجه اینکه از میان اینها فردوسی صریح و واضح به رابطه میان دری و زبان پهلوی اشکانی یا پارتی اشاره کرده است. زمانیکه که میخواهد در نخستین صفحات شاهنامه برای ما بازگو کند که چگونه در اقدام به نوشتن شاهنامه مردد بوده.
دل روشن من چو برگشت ازوي
سوي تخت شاه جهان کرد روي
که اين نامه را دست پيش آورم
ز دفتر به گفتار خويش آورم
بپرسيدم از هر کسي بيشمار
بترسيدم از گردش روزگار
مگر خود درنگم نباشد بسي
ببايد سپردن به ديگر کسي
و ديگر که گنجم وفادار نيست
همين رنج را کس خريدار نيست
برين گونه يک چند بگذاشتم
سخن را نهفته همي داشتم
سراسر زمانه پر از جنگ بود
به جويندگان بر جهان تنگ بود
ز نيکو سخن به چه اندر جهان
به نزد سخن سنج فرخ مهان
اگر نامدي اين سخن از خداي
نبي کي بدي نزد ما رهنماي
به شهرم يکي مهربان دوست بود
تو گفتي که با من به يک پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين راي تو
به نيکي گرايد همي پاي تو
نبشته من اين نامه پهلوي
به پيش تو آرم مگر نغنوي
گشاده زبان و جوانيت هست
سخن گفتن پهلوانيت هست
شو اين نامه خسروان بازگوي
بدين جوي نزد مهان آبروي
چو آورد اين نامه نزديک من
برافروخت اين جان تاريک من

حالا ببینیم که حافظ به همان زبان پهلوانی که فردوسی به آن شاهنامه را نوشته، چه می گوید و آنرا چه می نامد؟

در قطعه 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

...

...

...

...

...

و در پایان میگوید

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند


بنابراین جدا کردن دری وگفتار پهلوی یا پهلوانی یا پهلوانیک از یکدیگر بی معنی به نظر می رسد، مگر اینکه بخواهیم ادعا کنیم این بزرگان فرهنگ و ادب به کار خود آگاه نبودند. 


در لغت نامه دهخدا زیر معنای پهلوانی می خوانیم : پهلوانی منسوب به پهلوان و پهلوانان و پهلو (پارت) بمناسبت شجاعت و دلیری این قوم پارتی، پهلوی.

سرایندگان نامبرده شده بالا و دیگرانی که در بالا نامشان  نیامده است  ولی  وجود  و حضور پررنگ و فعال داشتند، سبک خراسانی را بنا نهادند. سبکهای عراقی و حتی اصفهانی نیز چیزی نیستند مگر سبک خراسانی با تغییراتی جزیی در آن.  سبک عراقی همان سبک خراسانیست با واژه های بیشتر از عربی و سبک اصفهانی در واقع بازگشت  دوباره  از سبک عراقی به سبک خراسانی است.
همه اینها گواه بر داشتن ریشه های قوی یک زبان در خاک یک سرزمین بزرگ دارد که امروزه در قالب چند کشور مجزای قابل احترام در کنار یکدیگر وجود دارند
اینکه ادعا می‌شود دری زبانی‌ در دربارِ ساسانیان بوده  و پس از استیلایِ اعراب و برافتادن دربار ساسانی بناگاه در خاورِ ایران ظهور کرده و در کمترین مدت این همه سخنسرایِ محکم سخن را عرضه نموده واز اینروی زان پس آنرا دری یعنی زبانِ درباری نامیده اند، را مزاحی بیش نمیتوان شمرد.
ما از گاهِ ساسانیان یک دهمِ این تعداد سراینده را در تیسفون نمی‌شناسیم که  به  این گویش سخن گفته و سروده بوده باشند و نامی‌ از آنها به جای مانده باشد.

قدرِ مسلم ولی‌ اینست که احتمال آشنائی با این گویش در دربارِ ساسانی وجود داشته زیرا که خراسان یکی‌ از چهار بخشِ تقسیماتِ اداری و دیوانیِ گاهِ ساسانی بوده است و بخش کم اهمیتی نیز نبوده ولی‌ این آشنائی به این اندازه نمیتوانسته بوده باشد که در دربار تنها به این گویش سخن گویند.
استاد محمد تقی بهار در مورد زبان دری و خاستگاه آن و نفوذش به دربار ساسانیان نظریه مشابهی دارد که جالب و منطقی نیز میباشد و ریشه های منطقه ای این گویش را نیز تا حد زیاد مشخص میکند.
۳-  اما چرا فارسی‌ِ دری؟ شاید بتوان این چرا را با این استدلال پاسخ داد ( نظرِ صائب را میبایست اهلِ فنّ دهند، تأیید و تکذیب این جای نوشته من به عهده ایشان است )، که از دیر باز، همه  سرزمینها  بنامِ یکی‌ از نامیترین اقوام و یا امکنهِ درونِ آنها خوانده می‌شدند.
برای نمونه ما ایرانی‌ها همه یونانیها را یونانی میخوانیم به سببِ اینکه نخستین بخشِ آشنایِ سرزمینِ هلنیها برایِ ما ایونی بود. همه جهان کشورِ باستانیِ روم را بنام شهرِ رم میشناخت، هرچند که این کشور تمامی کرانه‌هایِ شمال و جنوب دریایِ مدیترانه را شامل می‌گشت.
کشورِ آلمان را ما آلمان میخوانیم زیرا آشنائی ما با این کشور از طریقِ فرانسویها بود که خودشان آلمانها را به واسطه نخستین قومِ آلمانی که با آن‌ آشنا شدند یعنی آله مان‌ها ( به معناِی همگی‌ مردان ) آلمان نامیدند.
زبانی‌ را هم که اینها تکلم میکردند آلمانی می‌گفتند. گویشِ آله مانی گویشی بود که با دیگر گویش‌هایِ اقوامِ ژرمن با وجود اشتراکاتِ بسیار زیادشان، تفاوت‌هایِ واژه ای و صوتی هم داشت. این گویش و این قوم امروزه عملاً دیگر  بگونه مجزا وجود ندارند و گویش آله مانی با دیگر گویشهای مردمان سرزمین آلمان ادغام گشته است اما ما هنوز نام و زبانِ این کشور را آلمان و آلمانی میخوانیم و میدانیم.
در موردِ کشورِ باستانی ایران که تا همین یک سده پیش پارس یا پرشیا خوانده میشد نیز وضع به همین منوال بود. آشنایی جدی و نزدیک غربیان تاریخ نویس با ایرانیان زمانی شروع شد که همه سرزمین پهناور ایرانزمین زیر فرمان پادشاهان هخامنشی از ناحیه پارس بود و از همینرو آنها همه این سرزمینها را پارس نام نهادند و زبانی را‌ هم که برایش در نظر می‌گرفتند پارسی بود که پس از یورش اعراب فارسی‌ میخواندند.
زمانیکه دری جای خالی‌ِ زبانهایِ ‌ایرانیِ نابود شده و یا در حالِ نابودی را پر کرد، به آسانی از سویِ همگان بنام فارسیِ دری خوانده و پذیرفته شد. فارسیی‌ که ریشه در خراسانِ بزرگ دارد و ما همگی‌ چه تاجیک، چه افغان و چه ‌ایرانی به آن‌ مباهات می‌کنیم و آنرا  یکی‌ از بزرگترین فصولِ مشترکِ خویش میدانیم و ارجش مینهیم زیرا که شخصیت و پیشینه مشترک ما را بما بازگرداند و از بی هویتی نجاتمان داد. چیزیکه برای فرهنگهای کهن دیگر مانند فرهنگ مصر میسر نگشت
بیاد دارم که در دوران کودکی ما نیز زمانیکه به کلاس اول میرفتم بر روی جلد کتاب فارسی تدریسی ما نام فارسی دری نقش بسته بود و ما آنرا جز به این نام نمیشناسیمش.

Sunday, 5 November 2017

آبان ماه ۹۶

گفتن نظر راههای گوناگون و زیادی دارد.
گاهی میخواهی به سینما بروی  و در خیابان آگهی فیلمی را میبینی و آرام از کنار سینما رد میشوی بدون اینکه به خرید بلیط و رفتن به سینما برای تماشای این  فیلم اقدامی نمایی و یا برنامه ای برای درآینده  دیدن آن بریزی.

در آنزمان بدون گفتن حتی یک واژه، نظرت را در مورد فیلم بیان کرده ای.


Wednesday, 1 November 2017

Öffentliches Laden der E-Autos, ein Problem hier?

An dieser Stelle möchte ich gern mich  auf einem Aspekt der Welt von  E-Autos  konzentrieren. Öffentliche Stromtankstellen für E-Autos und diese Welt ja nur aus diesem Blickwinkel ein wenig betrachten.
Es sollten im Jahre 2020 eine Million E-Autos auf deutschen Strassen rollen. Das wünschte sich die Bundesregierung vor Jahren.
Anfang dieses Jahres waren gerade einmal 34.000 Elektroautos in Deutschland zugelassen - weniger als ein Prozent aller Autos (genauer gesagt 0,7%  trotz  4000 Euro Staatsprämie und Steuerermässigung).
Dramatischer ist, dass viele Kunden Angst haben, dass die Reichweiten der E-Autos nicht ausreichen und schlimmer noch, die Stromtankstellen sind rar gesät, erst recht die Schnellladesäulen.
Folgende Berechnung sollte zeigen, ob zur Zeit das Laden der E-Autos mit öffentlichen Ladesäulen ein Problem in Deutschland darstellt oder nicht.
Dafür mache ich hier einen einfachen Vergleich zwischen Großstädten Deutschland und Oslo.
Laut Zeit online (erschienen am 25. Oktober 2017), In deutschen Großstädten herrscht weiterhin Ladesäulenknappheit. In den meisten Großstädten kommt nur eine Stromtankstelle auf Zehntausende Einwohner. 1 Säule pro 10000.
Wir wissen aus dem Beispiel Norwegen, Oslo, dass diese Stadt mit der Population von 634.293 (2014) Vereinte Nationen im Besitz von 1300 öffentlichen Ladestationen ist. Laut Presse, die Oslo Einwohner finden das nicht ganz ausreichend.
Das bedeutet mit anderen Worten in etwa eine Ladestation pro 488 Einwohner.
Wiederum mit anderen Worten heisst es, dass wir hier zulande durchschnittlich nur 5% der vorhandenen Ladestationen von Oslo nachweisen können.
Selbst wenn die eine Million E-Autos bis 2020 realisierbar wären, hätte man hier mit ganz langen Warteschlangen vor den Ladesäulen rechnen müssen.
Bei einer Millionen E-Autos  bis 2020 wurde ein Ziel formuliert aber nicht die Instrumente dafür. Eins davon ist die ausreichende Anzahl der Stromtankstellen bundesweit.

Sunday, 29 October 2017

هفتم آبانماه گرامیداشت روزکورش بزرگ


امروز هفتم آبان و روز ملی گرامیداشت کورش میباشد.
همانطور که هفت سال پیش نیز نوشتم و پیشنهاد کردم  و نیز همانطور که نگاره های زیر نشان میدهند، شایسته میباشد که این روز را به ثبت "میراث معنوی بشر" سازمان یونسکو درآورد  و جهانیش کرد.

در این هفت سال دیگران از خود ما پیشی گرفتند.
                                                     تندیس کورش در پارکی در شهر سیدنی

                                                          خیابانی به نام کورش در شهر لندن

                                                        تجلیل مقام کورش در تاجیکستان

Tuesday, 17 October 2017

حق Das Recht

یک ضرب المثل قدیمی آلمانیست که میگوید :

Recht haben und Recht bekommen ist zweierlei

بعنی حق داشتن و حق بدست آوردن دو چیز مجزا از هم هستند.
این به چه معنا میباشد؟ گفتن یا داشتن حق بهیچ وجه بمعنای گرفتن آن نمیباشد. در بسیاری موارد دارنده در روند احقاق حق خویش از عرضه نمودن درست و یا بموقع موارد و مدارک مورد نیازش برای گرفتن حق خود دچار اشتباه میشود و یا بعللی باز میماند. یا اینکه محق در ارزشگذاری و رده بندی درست مدارکی که در دست دارد دچار اشتباه میشود.
در بسیاری از دادگاههای بین المللی گفتگو از این نیست که چه کسی چه مدرکی در دست دارد و یا میتواند داشته باشد بلکه مدارک عرضه شده  و زمان  و نحوه عرضه شدن آنها در دادگاه هستند که نقش اصلی را بازی میکنند. افکار عمومی نیز از همین ناخودآگاه از همین قاعده پیروی میکنند.
قضات خود در زمان وقوع موضوع مورد بحث در محل  نبودند  و از اینرو تنها میتوانند نسبت به چیزی نظر دهند که به عرضه شان گذاشته میشود. نه بیشتر و نه کمتر. اینجاست که مدارک نقش اصلی را بازی میکنند.
این معنی کلی ضرب المثل آلمانی بود.


Friday, 13 October 2017

یونسکو

United Nations Educational, Science and Cultural Organization 
یونسکو که مخففِ بخش آموزش، دانش و فرهنگِ سازمانِ مللِ   متحد میباشد هر چند که مایهِ امیدِ بسیاری از فرهنگدوستانِ دانش پروران و فرهنگیانِ جهان بوده و هنوز نیز هست اما همواره نیز در عمل مخالفانی داشته که اینهمه را یا مغایرِ مرام خود می‌دانستند ویا عادت داشتند که همه واژه‌هایِ بالا یعنی آموزش، دانش و فرهنگ را تنها با تعبیر و تفسیرِ خویش بپذیرند.
برایِ نمونه گروهِ داعش و یا طالبان و دیگر هم مسلکانِ پنداری و عملیشان از گوشه و اکنافِ جهان در اشکالِ گوناگون.
 در پیش درامد منشورِ یونسکو چنین آمده است از آنجا که جنگ‌ها از اندیشهِ انسانها برمیخیزند، باید کاری کرد که صلح و آرامش هم بر اندیشه‌ها حکّاکی شوند".  این پیامی کاملاً روشن و واضح هست و از اینرو شگفت آور نیز نمیباشد که مرتزقینِ از جنگ و درگیری‌ها در عمل با آن‌ هم رای و همدل نباشند و یا بخواهند که قرائتِ خویش را از آن‌ به دیگران عرضه کرده و آنرا به ایشان حقنه  نمایند.
سازمانِ یونسکو رسماً ۲۱۰۰ کارمند دارد و در گذشتهِ نزدیک در به ثبت رساندنِ آثارِ فرهنگی‌ و پشتیبانی کردن از نابود نشدنشان کمک‌هایِ شایانی کرده است. حتی زمانهایی هم که میراثهای تمدن بشری بدست نابخردان ویران گشتند، در بازسازی و احیا و ترویج فرهنگ خاستگاهی آنها در میان بومیان همان کشور نقش بسزا و پر اهمیتی داشته است. برای نمونه از بودای بامیان افغانستان میتوان نام برد. در آینده نیز بیشک در بازسازی و احیای آثار باستانی که گروههای بیخردی چون داعش در سوریه و عراق انجام دادند، شرکت فعال خواهد داشت.
اما نزدیک به چهار دهه است که یونسکو گاه گاه محلِ نزاع سیاسیِ کشورهایِ گوناگون گشته است. آنهم در روزگاری که یا با تیشه، یا با قلم و یا با روی برگرداندن و عدمِ پشیتبانی مالی‌ به سویِ اینگونه دستاوردهایِ بشری و علاقه مندانشان یورش برده می‌شود.
در کشورِ آلمان پشتیبانیِ یونسکو سببِ ثبتِ جهانی‌ِ ۴۲ اثر گشت که به سبب همین ثبتِ جهانی نمودن ‌ این ۴۲ مورد ثبت گردیده، آنها شاملِ پشتیبانی  شدن از سویِ کنوانسیونِ بین المللیِ آثارِ فرهنگی‌ و میراثِ بشری و جلوگیری از نابودیِ آنها، گشتند.
شبیه همین را میتوان در بسیاری دیگر از کشورهای جهان یافت و نام برد. چیزها و آثاری که شاید بدون پشتیبانی یونسکو بکل نابود میگشتند و مردمان بومیش هم هیچگاه هیچ آموزشی در مورد آن که در واقع گذشته خودشان میبود، نمیدانستند.

فعالیتهای سازمان یونسکو بنا به ویکیپدیا به شرح زیر میباشند:

·        ایجاد مؤسسه بین‌المللی برنامه‌ریزی آموزشی یونسکو برای بهبود برنامه‌ریزی آموزشی در کشورهای جهان در سال ۱۳۴۲.
·        طراحی و اجرای پروژه‌های با اهمیت فرهنگی و عملی مانند:
·        حفاظت از بیوسفر طی برنامه MAB(برنامه انسان و بیوسفر) از سال ۱۹۷۱
·        مدیریت منابع آب طی برنامه IHP (برنامه بین‌المللی آب شناسی) از سال ۱۹۶۵
·        پروژه‌های مربوط به تنوع زبان و زبان‌های در حال انقراض
·        ثبت بین‌المللی حافظه جهانی از سال ۱۹۹۷
·        ترویج «جریان آزاد اندیشه بر اساس کلام و تصویر» توسط:
·        ارتقاء دسترسی آسان و فراگیر به فناوری اطلاعات و ارتباطات
·        ارتقاء تکثرگرایی و تنوع فرهنگی در رسانه‌ها
·        برگزاری رویدادهای مهم مانند:
·        دهه بین‌المللی ارتقاء فرهنگ صلح و فاقد خشونت برای کودکان سراسر جهان(از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰، که در سال ۱۹۹۸ توسط UN اعلام شد).
·        روز جهانی آزادی مطبوعات، ۳ می (که در آن آزادی بیان و آزادی مطبوعات به عنوان ارکان حقوق بشر و یکی از لوازم جامعه‌ای سالم، دموکراتیک و آزاد معرفی می‌شوند).
·        سرمایه‌گذاری و تأمین مالی پروژه‌هایی مانند:
·        UNESCO-CEPES، «مرکز آموزش عالی اروپا» (که درسال ۱۹۷۲ در بخارست رومانی تأسیس شد و ارتقاء همکاری‌های آموزش عالی در اروپا، کانادا، آمریکا و اسرائیل را دنبال می‌کند) این مرکز آموزش عالی Higher Education in Europe نام دارد.
·        فهرست نرم‌افزارهای رایگان (از سال ۱۹۹۸ یونسکو و بنیاد نرم‌افزار رایگان این پروژه را با عنوان نرم‌افزار رایگان به صورت مشترک اجرا کرده‌اند)
·        اوآنا، سازمان مؤسسات خبری آسیا- اقیانوس آرام

Thursday, 12 October 2017

خودروهای برقی جنرال موتورز

 بزرگترین خودروسازِ ایالاتِ متحده آمریکا هم که زمانی‌ نیز بزرگترین خودروسازِ جهان بود،  میخواهد تعدادِ محصولاتِ برقی‌ِ خود را قویا افزایش دهد. در یک سال و نیمِ آینده قرار است که دو مدلِ کاملاً برقی‌ِ نو به بازار عرضه گردند و در مجموع در ۵ سالِ آینده (۲۰۲۳)  جنرال موتورز ۲۰ مدلِ برقی‌ میسازد.
به گمانِIHS  (Information Handling Services)۱۰  مدل از ۲۰ مدلِ نامبرده شده برایِ بازارِ چین ساخته می‌شوند و جایِ شگفتی نیز نخواهد داشت، که دیر یا زود  ادامه  طراحی‌ و تولیدِ آنها نیز به چین فرستاده گردد. جنرال موتورز بر این گمان است که نمیتوان هر مدل را در هر کشور و ناحیه عرضه نمود.
کارشناسان اما بر این باورند که جنرال موتورز از اندوخته‌های تجربی ۱۰ مدلی‌ که برایِ بازارِ چین در نظر گرفته شده اند، بهره‌هایِ فراوانی خواهد برد.
از سالِ ۲۰۱۶ جنرال موروز به همراهِ شعبه اش در آلمان اپل (که اکنون به فرانسویها فروخته شده) توانستند که مدلِ برقی‌ِ Chevrolet Bolt EV  را به بازار عرضه نمایند (این خودرو در آلمان زیرِ نامِ اپل آمپرا عرضه گشت).

این مدل با قابلیتِ راندنِ ۳۰۰ کیلومتر  (۲۰۰ کیلومتر کمتر از  تسلا ۳) بدونِ شارژ و قیمتِ تقریبیِ ۳۰۰۰۰ دلار (۱۰۰۰ دلار کمتر از تسلا ۳) بوده و جنرال موتورز توانسته ۱۰۰۰۰ عدد از آن‌ را در آمریکا بفروش برساند.


Tuesday, 10 October 2017

خودروهای برقی فورد

در نوشتارِ پیشین که در موردِ تسلا ۳ بود اشاره کردم که رقبای بومی تسلا یعنی خودروسازانِ بزرگِ آمریکابی در نظر دارند بر رویِ خودروهایِ برقی‌ بیشتر سرمایه گذاری کنند. بطورِ مشخص هم از جنرال موتورز و فورد نام بردم.
اینجا میخواهم که جزئیاتِ بیشتری در این رابطه در اختیار قرار دهم، دستکم در موردِ یکی‌ از آندو. فورد.
در ژانویهِ امسال (۲۰۱۷) مارک فیلدز رئیسِ وقت کارخانجاتِ فورد اعلام داشت که فورد در نظر دارد در ۵ سالِ آینده ۱۳ مدلِ خودروهایِ برقی‌ و هایبرید به بازار عرضه کند. در ماهِ ژوئن جیم هاکت جانشینِ مارک فیلدز گردید و اعلام کرد که سیاستِ خودروهایِ برقی‌ِ فورد با جدیتِ بیشتری دنبال خواهد شد زیرا فورد معتقد است که آینده خودروهای جهان برقی خواهد بود.
استراتژیِ فورد اینستکه در کنارِ عرضه انبوه نمودنِ یک مدلِ برقی‌ِ مستقل، ۱۰۰% خودروهایِ عرضه شدهِ نو را در آمریکا را  تا سال ۲۰۱۹ با شبکه تکنولوژیِ نوین مجهز نماید و در سطحِ جهانی نیز‌ تا سالِ ۲۰۲۰ همین‌کار را با ۹۰% خودروهایِ تولیدیِ فورد انجام دهد. به همی‌ جهت نیز تیمی بنامِ گروهِ ادیسون در فوردِ دیترویت مقر اصلی کارخانجات فورد، تشکیل شده تا این امر را از نظرِ تکنیکی‌ و تاکتیکی مدیریت نماید.
برایِ  تامینِ هزینه این برنامه جیم هاکت میخواهد که دیگر هزینه‌ها را در پنج سالِ آینده  به اندازهِ   ۱۲ میلیارد یورو کاهش دهد تا بتواند در زمینه تکمیلِ خودروهایِ برقی‌ بیشتر سرمایه گذاری نماید. پیشتر قرار بر این بود که فورد مبلغِ ۴،۱ میلیارد یورو در برنامهِ خودروهایِ برقی‌ سرمایه گذاری کند.
فورد همچنین بر رویِ طراحی‌ِ یک مدل خودرویِ بدونِ راننده که از زمانِ مارک فیلدز مطرح شده بود، هنوز کار می‌کند و قرار است سالِ ۲۰۲۱ به بازار عرضه گردد.  به گمانِ فورد ۲۰% خودروها تا پایانِ دهه دیگر (۲۰۳۰) بدونِ راننده بوده و همچنین بیشترِ خودروها تا آنزمان برقی‌ خواهند شد.
در حالِ حاضر فورد خودروی فوکوس الکترا را در لیستِ خودروهایِ قابلِ فروشِ سال ۲۰۱۷ خود  دارد که بهایش ۳۴۹۰۰ یورو ( ۳۹۰۰ یورو بیشتر از تسلا مدلِ ۳) میباشد و قادر است تا ۲۲۵ کیلومتر را یک ‌نفس و بدونِ شارژ بپیماید ( تسلا مدلِ ۳ حدود ۵۰۰ کیلومتر).
برایِ سالِ ۲۰۱۹ فورد مدلِ الکتریکی‌ِ Transit Custom  را درنظر گرفته که به  بازارِ اروپا عرضه نماید. طراحی‌ِ مدلِ ترانزیتِ فوردِ ترکیه با همکاریِ میا‌‌نِ فوردِ آلمان و فوردِ ترکیه انجام گرفته ولی‌ در کشورِ ترکیه تولید می‌شود.
فورد در سالِ ۲۰۲۰ مدلِ هایبریدِ فورد موستانگِ خویش را به بازار می‌فرستد.
 در همین سال مدلِ پیک اپِ F-150   بصورتِ  هایبرید  تولید خواهد شد.