جستجوگر در این تارنما

Thursday, 6 May 2010

ازدیاد مرد در جامعه چین


سیاست تکفرزندی در واقع میبایستی که راهگشای مسئله ازدیاد جمعیت کشور چین میشد اما این سیاست خود میرود که به معضلی بزرگ نه تنها برای چین بلکه برای تمامی جهان مبدل گردد. هم اکنون در این کشور 32 میلیون مرد 23 تا 27 ساله بیشتر از زنان وجود دارد که این میتواند جامعه ای را از حالت تعادل اجتماعی و روانی خویش خارج گرداند.

مردان مجرد در این کشور گوانگ گون – ار guang gun-er خوانده میشوند که معنای شاخه های عریان را میدهد و این بخاطر اینستکه این مردان همسری برای ازدواج نمیابند.
جمهموری خلق چین دهه هاست که در برابر ازدیاد جمعیتش بمبارزه برخاسته است و در این راستا سیاست تکفرزندی را برای خانواده ها مفید دانسته و پیشه کرده است اما با وجود سیاست تکفرزندی در این کشور هر پنج هفته یک میلیون نفر به نفوس این کشور افزوده میگردد.

بنا بر آداب و سنن چین فرزند مذکر خانواده است که میتواند و باید که سنتهای خانوادگی را ادامه دهد، اوست که بقول معروف نان آور خانه است، اوست که پدر شدنش نام خانواده را زنده نگه میدارد و هم اوست که جورکش بار پدر و مادر در ایام پیری آنهاست.
بهنگامیکه رژیم جمهوری خلق چین در سال 1979 سیاست تکفرزندی خویش را عرضه مبنمود، از آن بعنوان روشی با کاربرد کوتاه مدت یاد کرد. امروزه پس از گذشت 30 سال این سیاست در چین هنوز اعمال و اجرا میگردد و کمیته ملی تنظیم خانواده سال گذشته (2009) اعلام کرد که این حالت دستکم یکدهه دیگر بطول خواهد کشید.
اجرای این سیاست بدینگونه بود که کسانیکه پس از تاریخ تصویب و اعلام آن صاحب بیشتر از یکفرزند میشدند از مزایای اجتماعی مانند گرفتن وام از بانک یا ارتقا درجه در شغل خویش و غیره محروم میگردیدند. باتوسل به این ابزار حکومت چین میخواست که با اعمال فشارهای مستقیم و غیرمستقیم نگرش سنتی مردم را دگرگون سازد. این یکطرف قضیه بود.
از طرف دیگر افکار سنتی مردمی با پیشینه تاریخی و فرهنگی کهن مانند مردم چین را نه میتوان و نه اینکه بایستی در کوتاه مدت از ایشان گرفت بدون اینکه جانشین شایسته ای به آنها عرضه نمود.

اغلب این سنن حتی اگر هم مورد استفاده امروزی دیگر نداشته باشند، با وجود این بر پایه تجارب کسب شده و با حال آن اجتماع مطابقت داده شده اند. اینگونه سنن یک ملت در رهگذر هزاران سال بوجود و بدست آمده اند و در زمان خویش بوته های آزمایشی فراوانی را در طول تاریخ با موفقیت پشت سرگذاشته اند. میتوان گفت که بنوعی از سوی اکثریت مردم نیز پذیرفته شده اند ورنه همان مردم در طول تاریخ طولانی خویش آنرا رد میکردند
هزاران سالی که در آن دگرگونیها و تحولات اجتماعی / اقتصادی / تاریخی جوامع روند نسبتا آرام و طبیعی را گذرانده اند و به انسانها فرصت به روز کردن وضع و افکار خود را با نوآوریهای زمان خود در دراز مدت داده اند. . در دنیای نو همه چیز با شتاب به پیش میرود و فرصت اندیشیدن و سنجیدن زیادی در اختیار انسانها نیست تا به درک مسائل بپردازند و خود را و افکار و رفتار خود را مطابقت دهند. این مبدل به یکی از بزرگترین چالشها برای بشر گردیده است.
امروزه در همه این زمینه های یاد شده، لزوم بازنگریهای بنیادینی در روابط اجتماعی و حفظ سنن پدیدار گشته است که براثر آنها غالبا ادامه پاسداشت سنن پیشین یا با مسئله ای جدی مواجه میگردد و یا بکل مسدودشان مینماید.
از چشم بدور نگاهداشتن و دستکم گرفتن دیدگاههای سنتی مردم در مورد داشتن فرزند از جمله همین مسائل در کشوری مانند چین بود. عرضه راه حلهای دور از واقعیات درون جامعه، موجبات فراهم گشتن بدبختیهای جدیدی گردید. گویی که این مشکل بیشتر روشنفکران جوامع شرقی با سنتهای کهن و پیچیده است.

مواردی گزارش داده شده و یا مشاهده گردیده اند که خانواده ها پس از تولد نوزاد دختر، کودک را درجایی بدون مراقبت و شیردادن میگذاشتند تا اینکه نوزاد خود بخود پس از چند روز از دنیا برود و خانواده بتواند دوباره اقدام به فرزند دارشدن بکند به امید اینکه فرزند بعدی پسر باشد. بسیاری از بیمارستانها نیز در انجام این عمل زشت همکاری غیرفعال داشتند، به این گونه که میدیدند و روی برمیگرداندند.
امروزه با انجام سونوگرافی صوتی میتوان جنسیت فرزند را پیش از تولد در شکم مادر تشخیص داد. در چین گروهی از مردم نیز از این مسئله استفاده کرده و بمحض معلوم گشتن اینکه فرزند دنیا نامده شان دختر خواهد بود، به سقط جنین مبادرت میورزند. وجود آمار رسمی دولتی بیانگر رقم سیصد میلیون مورد سقط جنین میان سالهای 1979 تا 1994 است که این خود شاهدی بر این مدعاست و تازه نباید فراموش کرد که این آمار رسمی است و آشنایان به امور اجتماعی چین معتقدند که ارقام واقعی بسیار بالاتر از رقم سیصد میلیون سقط جنین میباشند.
دیگر خواندن خبر در باره سیزه میلیون مورد سقط جنین در سال امری عادی تلقی میشود و حتی برخی از بیمارستانها بمنظور جلب مشتریان بیشتر تا 50 درصد تخفیف را در مخارج و هزینه های احتمالی علنا تبلیغ میکنند. نمونه زیر یکی از اینگونه تبلیغات برای سقط جنین است که برای دانشجویان دختر سنجیده شده است :
" سقط جنین سریع و بدون خطر، بگونه ای که ادامه تحصیل در اسرع وقت دوباره ممکن باشد".
اما نتایج این سیاست سی ساله بتازگی شروع کرده اند که خود را نمایان سازند.
جامعه شناسان، روانشناسان و متخصصین امور خانواده در تمامی دنیا شروع کرده اند تا عواقب این سیاست را برشمرند و هشدار دهند. اینان معتقدند که وجود گروهی از مردان جوان مجرد میتواند به بالا رفتن سطح آسیبهای اجتماعی و کلا افزایش میزان خشونت در جامعه انجامد.
حتی جامع شناسانی مانند گونار هاینزون در آخرین کتابش بنام افزونی جوانان مینویسد که ازدیاد تعداد مردها نسبت به زنان میتواند که به ناآرامی، وقوع جنگ و تروریزم بینجامد. او در کتاب خویش حتی کوشش نموده تا با آوردن مثالهایی از تاریخ مدون جهان تا عصر حاضر، نمایان سازد که علت بسیاری از جنگها در تاریخ بشریت را بایستی در وجود ریشه چنین پدیده هایی جستجو کرد. البته این کتاب هنوز مورد تائید کلی دیگر متخصصین امر واقع نگردیده اما مخالفت جدی و چندانی نیز با آن انجام نگرفته است.
نخستین تحقیقات انجام شده نشان میدهند که "شاخه های عریان" در معرض سوختن قرار دارند. دانشمندان علوم سیاسی والری هادسن Valerie Hudson و آندره آ دن بوئر Andrea Den Boer در کتابی که عنوان شاخه های عریان را نیز دارد حتی پا را از اینهم فراتر میگذارند و مینویسند : چنین جوانانی که ظرفیتها جنائی بالائی را در درون خود نهفته دارند، میتوانند که امنیت و سلامت جامعه را نه تنها در کشور چین بلکه در سطح جهانی بمخاطره افکنند.
اگر بر کشور چین هند را هم که در آن کم و بیش خطرهای مشابهی وجود دارد بیفزائیم، جمعیت ایندو کشور بتنهائی 40 درصد کل جمعیت جهان را در حال حاضر در بر میگیرد.
زمانیکه کشورهای پیرامون ایندو کشور که خود شرایطی بحرانی دارند مانند تایوان، پاکستان، نپال و بنگلادش را هم بر آنها اضافه کنیم، آسمان خیالات ما دیگر بکلی تیره و تار میگردد.
مسئله دیگری که از دیدها پنهان مانده و کمتر آگاهانه به آن توجه شده نیز این میباشد که در سی یا چهل سال آینده نسلی پیر و در حال از کار افتادن بر روی زمین وجود دارد که پشتوانه جوان نخواهد داشت. درباره خطرات این حالت لازم نیست که چیزی بنویسم، همگان عاقبت کار را میتوانند خود حدس بزنند.
در داستانهای تاریخی ملل هم بصورتهای مختلف به این موضوع و مسائل جنبی و مربوط به آن اشاره ها شده است و راه حلهائی هم منطبق با زمان، ارایه گردیده اند ( همچنین ن. ک. به عروس ربائی ). این یعنی اینکه نیاکان بشر امروزی ظاهرا بیشتر از انسانهای سده بیستم و بیست ویکم با طبیعت انسان و کنش و واکنشهای طبیعت آن آشنا بودند.
برخی کوشش میکنند تا افکار عمومی را متوجه گوشه دیگری از این قضیه نمایند که بهمان اندازه میتواند مهم و خطرناک باشد و آنهم اینکه تعداد مردان متمایل به همجنسگرائی در آینده افزایش خواهد یافت و نیز تعداد موسساتی که خدمات جنسی (روسپی خانه) عرضه میکنند نیز افزونی خواهد گرفت (1) و با آنها بیماریهایی نظیر ایدز گسترش بیشتری خواهند یافت.
بتازگی رژیم جمهوری خلق چین برنامه جدیدی را آغاز کرده بنام "دختران را بیابید" که در آن بهبود وضع زنان و دختران در جامعه ملاحظه گردیده تا پدر و مادرها در وجود فرزند دختر هم همان ظرفیتها و جذابیتهای بیمه های عمر مذکرشان را بیابند.
اینکه این برنامه جدید موفق خواهد شد و از سوی جامعه چین مورد قبول قرار خواهد گرفت یا نه را و اینکه آیا با این برنامه معضلاتی جدید خود را عرضه خواهند نمود و یا اینکه حقیقتا راهگشا خواهد بود را نمیتوان از هم اکنون با اطمینان گفت. جزئیات این برنامه به بحث و گفتگو گذاشته نشده است.
بایستی صبر کرد و دید.
1- تحقیقات دکتر جوزف تاکر Dr. Joseph Tucker از بیمارستان ماساچوست در مورد رابطه میان زیادتر بودن مردان جامعه و فحشا و دیگر احتمالات.

ترس از خندیدن دیگران


خنده به گونه های مختلف است، خنده میتواند شاد باشد یا از روی بیخیالی و همچنین خنده از روی خشم هم وجود دارد، اما هرکسی قادر نیست که تشخیص دهد که خنده دیگران از کدام نوع میتواند بوده باشد.

روشنتر بگویم، گروهی وجود دارند با نام علمی جلوتوفوبیکر یا گلوتوفوبیکر Gelotophobiker . این نام ریشه یونانی دارد و از دو جزء گلوس یعنی خنده و فوبوس یعنی ترس تشکیل شده و رویهمرفته معنای کسی را میدهد که از خندیدن دیگران میترسد و ناراحت میشود. کوچکترین خنده به آنها این احساس را میدهد که مورد استهزا واقع شده اند و این حس ایشان را به حالت هیجان افراطی میکشاند. شگفت آور اینکه تعداد این افراد در میان جامعه بسیار زیاد میباشد.

زمانیکه میمونها لبهای خود را بحرکت در میآورند و دندانهای خود را نشان میدهند، انسان نمیداند که آنها دارند اعلام خطر میکنند و یا اینکه میخندند. برخی از انسان شناسان بر این باور هستند که خنده هوموساپین ها یا انسانهای نخستین بیشتر ریشه در حالات تهدید شدن و یا تهدید کردن را داشته است. البته بر سر درستی این فرضیه شدیدا اختلاف نظر وجود دارد.
کسانیکه از خنده دیگران میترسند، پیوسته گمان میکنند که کارهایشان، اعمالشان و گفتارشان از دید دیگران کاملا مسخره است و از این نظر پیوسته خود را تهدید شده احساس میکنند. این حس ترس در ایشان باعث میگردد که آنها تسلط کامل بر روی کارهای خویش نداشته باشند و براثر این عدم تسلط بر خویش به انجام اشتباهاتی پردازند که واقعا بهانه خنده و استهزا کردن به دیگران بدهند. اینگونه آنها پیوسته در میان یک دایره نفرین شده باقی میمانند. این نتایج تحقیقات اخیر دانشمندان است که بر اثر آزمایش بر روی بیست و سه هزار نفر بدست آمده اند.

گمان برده میشود که سی درصد مردم کره زمین به این حالت دچار باشند. بیشتر از همه مردم ترکمنستان، مالزی و گابن و از همه کمتر مردم دانمارک و نروژ هستند که به این بیماری مبتلایند و این خود نشاندهنده آنستکه این معضل مربوط به بافت جوامع و طرز برخورد افراد با یکدیگر در میان این جوامع هست.

غالبا تخم این بیماری در کودکی کاشته میشود. اکثر این بیماران در کودکی والدینی داشتند که از ایشان اطاعت بی چون و چرا طلب میکردند و یا برعکس، فرزندان خود را بدون رعایت هیچگونه قاعده ای آزاد میگذاشتند تا هرکاری که میخواهند بکنند.
اطاعت بی چون و چرا باعث میگردد که این بیماران که هرگونه اراده ای از آنان سلب شده بود و یا اینکه نگذاشته بودند که داشتن اراداه را یاد بگیرند، در دوران بلوغ یعنی زمانی که نوجوانان با کسب محتاطانه تجارب شخصی، کوشش در یافتن علل وقایع دارند مورد استهزای دیگران قرار گیرند.
بر خلاف آن دسته دیگر که در کودکی آزادیهای بی حد و حصر داشتند، در دوران گذر از نوجوانی به جوانی بر اثر نداشتن تجربه های زندگی، دست به کارهایی میزدند که باز هم بگونه ای مورد استهزای دیگران واقع میشدند.
اما محققین برسر این نکته تاکید دارند که اینها قواعد کلی نیستند و هر اطاعت بی چون و چرای کودک از والدین و یا هر دادن آزادی بی قاعده به کودکان نباید که حتما به ابتلای به این بیماری بینجامد هرچند که درصد ابتلای اینگونه افراد بسیار بالاتر از بقیه قرار دارد.

از نشانه های کلی این بیماری میتوان از عصبی بودن، احساس ناامنی کردن و داشتن رفتار خشن را نام برد. اینگونه افراد معمولا از شرکت در تجمعات دوستان و همکاران پرهیز میکنند و هنگامیکه مشاهده میکنند ضرری متوجه دیگران میشود، لبخند بر لبانشان ظاهر میشود.

Saturday, 1 May 2010

آلمان شروع به جبران عقب ماندگی میکند


سوت آغاز مسابقه آلمانیها در رابطه با جبران عقب ماندگیشان در زمینه تولید خودروهای برقی در روز سوم ماه می 2010 بصدا در خواهد آمد. در این روز نمایندگان خودروسازان بزرگ آلمان با صدراعظم این کشور در برلین ملاقات خواهند داشت.
خانم انجلا مرکل در این روز پلت فرم ملی خودروهای برقی را که قرار است توسط خودرو سازان بصورت مشترک انجام داده شود در برابر جمعی از اربابان جراید، کارشناسان و سیاستمدران این کشور رسما معرفی خواهد کرد. بدینگونه خودرو سازی آلمان در مسابقه تولید خودرو برقی به مصاف حریفانی از چین و کره و ژاپن خواهد رفت. حریفانی که مدتهاست مسابقه را شروع کرده اند.

هنوز تصمیمی قطعی گرفته نشده که حکومت آلمان در این میان چه نقشی را ایفا خواهد کرد. انتظار میرود که در این زمینه بحثی داغ میان دولت و خودرو سازان که با حضور نمایندگان صنایع انرژی، شیمیائی و کارخانجات پولادسازی و فلزات پشتیبانی خواهند شد، انجام گیرد. این روز برای صدر اعظم آلمان روز آسانی نخواهد بود و مسائل تخصصی فراوانی مطرح خواهند گشت. تیمی از کارشناسان که در این زمینه مطالعه و تحقیق کرده اند، صدراعظم آلمان خانم مرکل را همراهی خواهد کرد.
پلت فرم خودرو ملی برقی چالشی همزمان برای دولت و همچنین صنایع آلمان میباشد. هفت گروه کاری از متخصصین قرار است که طرحهای نخستین این خودرو را تا پائیز امسال بررسی مقدماتی کرده و تا بهار سال آینده به پایان برسانند. با وجود اینکه کشور آلمان آشکارا در حال حاضر در زمینه ساخت و تکامل خودروهای برقی از دیگر کشورها عقب افتاده است، اما صدراعظم آلمان تصمیم دارد که تا سال 2020 یک میلیون از این نوع خودروها را (منظور خودروهای برقی ساخت داخل آلمان میباشد) روانه بازار نماید.

موضوع گفتگوهای روز سوم ماه می از یک محدوده خارج نخواهد شد و آن بررسی چگونگی کمکهای دولتی برای بجلو راندن و به کار انداختن سریعتر و موثرتر زمینه های ساخت خودرو برقی در آلمان است.
چیزی که از هم اکنون مشخص است، این میباشد که کمک مستقیمی از سوی دولت برای خرید خودروی برقی بصورتیکه در سال 2009 انجام گرفت، وجود نخواهد داشت. در سال 2009 دولت آلمان برای تشویق مردم به خرید خودرو، به خریدارانی که مالک خودروی فرسوده ای بودند و تمایل به خرید خودروهای کم مصرف داشتند، کمک کرد. شیوه کمک به این صورت بود که خودروهای کهنه ایشان را که ارزشی نداشتند بمبلغ 2500 یورو از آنها خریداری نمود بشرطیکه این دوهزاروپانصد یورو بابت پیش قسط خرید خودروی نو مصرف گردد.

علت کمک نکردن به شیوه سال 2009 بدلایل زیر خواهد بود :
نخست اینکه خودرو سازی بشیوه ای که در بالا توضیح داده شد سال گذشته کمکی به میزان پنج میلیارد یورو از دولت آلمان دریافت نموده است. در زمینه ندادن اینگونه کمک دو نکته پنهان وجود دارند که در مورد آنها بصورت باز گفتگو نمیشود و آن شبهه ای است که در مورد روانه ساختن بموقع خودروهای برقی آلمانی برای دولت آلمان هنوز وجود دارد. در اینصورت خطر این وجود دارد که کمکهای مستقیم دولت به خریداران توسط خرید خودروهای مارک خارجی به جیب خودروسازان غیر آلمانی سرازیر گردد مگر اینکه خودروساز غیر آلمانی در خود آلمان به تولید خودرو مشغول باشد و از این طریق علاوه بر پرداخت مالیات به دولت آلمان اشتغالزایی نیز بنماید. و این نکته پنهان دوم میباشد.
دوم اینکه از همین الآن مشخص است که نخستین سری خودروهای برقی از سوی طبقه بی نیازتر جامعه خریداری خواهد شد و حمایت مالی از این قشر جامعه برای خرید خودرو دلیل موجهی نخواهد داشت.
سوم اینکه دولت آلمان بیشتر مایل است که در امر تحقیق و تکامل خودروهای برقی و علی الخصوص باتریها و خازنهای آنها کمک مالی غیرمستقیم نماید. در حال حاضر در میان مدارس عالی آلمان تنها دو دانشگاه وجود دارند که در آنها چنین تحقیقاتی در خدمت صنایع و با همکاری و مشارکت آنها انجام میگیرند و دولت میخواهد که زیر بغل این بخش آموزشی را بگیرد و تشویق نماید.
نوع دیگر کمک که دولت آلمان در نظر دارد به پیش ببرد، فشار به دستگاههای دولتی در سطح فدرال، استانی و شهری است تا خودروهای اداری خود را حتی المقدور از میان ایندسته خودروهای ساخت داخل تامین کنند.
تمام کمکهای دولت به صنایع خودروسازی نقدی و مستقیم نخواهد بود. برای نمونه دولت آلمان کوشش میکند تا با گسترش دادن و ساختن شبکه حمل و نقل عمومی و آسان نمودن شرایط استفاده از این شبکه برای شهروندان خویش و همچنین با نهادینه کردن و جهت دادن به بحث حفاظت از محیط زیست در رابطه با استفاده از وسایل نقلیه بهینه در میان مردم و تفهیم تاثیرات آن در حفظ سلامتی و همچنین با افزایش مالیات مواد سوختی و بالا بردن سطح حق بیمه خودروهای فرسوده و مدل قدیمی که مصرف بالای سوخت نیز دارند، زمینه مساعد فکری و همچنین توجیح اقتصادی را در میان مردم آلمان برای خرید خودروهای برقی فراهم سازد.

برای روشنتر شدن اندازه و حجم کاری که دولت آلمان در نظر دارد که انجام بدهد، بد نخواهد بود که چند نمونه مشابه هم از کشورهای دیگر برای مقایسه عرضه نمایم.
در فرانسه قرار است که مبلغ یک و نیم میلیارد یورو صرف مناسب نمودن شرایط و خیابانها برای خودروهای برقی نمایند. فرانسه در نظر دارد که تا سال 2020 دو میلیون خودروی برقی و هایبرید را در خیابانهای خود بمعرض نمایش بگذارد.

در اسپانیا از سال آینده مبلغ 590 میلیون یورو در زمینه خودروهای برقی سرمایه گذاری خواهد کرد و جالب اینستکه بیاد بیاوریم که شرایط مالی اسپانیا در اروپا همسو با پرتغال و یونان قرار دارد و بهیچ وجه مناسب نیست. پیشنهاد دولت اسپانیا از سوی دیگر جالب هم بنظر نمیرسد زیرا اکثر این سرمایه گذاری در زمینه کمک به خریداران برای خرید چنین خودروهایی انجام میگیرد. دست خریدار در زمینه خرید خودروی خارجی و یا داخلی (اگر خودروی مشابه داخلی وجود داشته باشد) باز خواهد بود و احتمال اینکه با این سرمایه خودروهای خارجی حمایت گردند وجود دارد و حتی زیاد هم هست.

طرح آمریکائیها نیز جالب بنظر میرسد. آمریکائیها با مبلغ دومیلیارد و چهارصد میلیون دلار ( با قیمت امروز چیزی حدود یک میلیارد و ششصد میلیون یورو) خودروهای برقی را پشتیبانی خواهند کرد که از این مبلغ یک و نیم میلیارد دلار آن هزینه تحقیقات در مورد باتریها و خازنهای نوین خواهد شد.
آمریکا همچنین در نظر دارد که تا سال 2015 قیمت خرید اینگونه باتریها را سی درصد کاهش دهد و در عوض طول عمر آنها را سه برابر بیشتر نماید.

سده بیست و یکم، سده شکوفائی و نمایان گشتن قدرت نیروی برق در جهان خواهد بود که در کنار مصارف گوناگون و روزافزون دیگر در شارژ کردن اینگونه باتریها هم کمک میکند.

Wednesday, 28 April 2010

کاوشگران محکوم به صبر



پیرامون خرابه های شهر اور را هاله ای از معما فرا گرفته است. آیا این شهر همان محل تولد ابراهیم نبی است؟ در حال حاضر حالت فوق العاده حاکم بر عراق، مانع از جستجو و کاوشگری باستان شناسان است.
این پایتخت باستانی سومریها با گنجهای 4500 ساله پنهان در دل خود که در انتظار کشف شدنشان هستند، میتواند که روزی اهرام مصر را به حاشیه براند.
بنا بر داستانهای انجیل، این شهر محل تولد ابراهیم نبی میباشد. بغیر از آن شهر اور یکی از گاهواره های تمدن بشری است که بصورت مخروبه و پنهان در خاک در نزدیکی شهر امروزی نصیریه عراق قرار دارد. از زمان سقوط صدام حسین در سال 2003 در این منطقه ناآرامی وجود دارد و طبعا در چنین شرایطی خاکبرداری و کاوشهای باستان شناسی جزو ارجحیتهای هیچ رژیمی قرار نمیگیرند، هر چند که از سال 2005 به اینطرف هیئت های کوچک باستانشناسان عملیات کاوش و تا حدی هم خاکبرداری را از سر گرفته اند.
خانم آنا پروسه Anna Prouse کاردار سیاسی ایتالیا در عراق که مامور نظارت بر بازسازی این استان عراق گردیده در این رابطه میگوید : بخت (شانس) آنکه شکوه و عظمت باستانی اور دوباره بزودی نوازشگر چشم دوستداران گردد، چندان خوب نیست زیرا ماموران و مسئولین ابتدا در اندیشه بازسازی سیستم های آب آشامیدنی، برق، فاضلاب، مدرسه، خیابان و جدول کشی و غیره هستند، امری که طبیعی میباشد. بنابراین برای عملیات بزرگ کاوش و خاکبرداری شهر اور دیگر پولی باقی نمی ماند.
تاکنون تنها بیست درصد از خرابه های این شهر از زیر خاک بیرون آورده شده و آنهم توسط انگلیسیها و آمریکائیها. استیو تاینی Steve Tinney استاد آشورشناس دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا مطمئن است که هنوز چیزهای فراوانی برای کشف کردن و یافتن وجود دارند. خود او بیشتر از هرچیز آرزو دارد که موفق به یافتن سنگ نبشته های فراوان گردد.




دانشگاه او با همراهی موزه لندن هزینه حفاریهای باستانشناسی را از سال 1922 تا 1934 در این ناحیه بعهده گرفته بودند.
بهنگامیکه باستانشناس انگلیسی چارلز لئونارد وولی Charles Leonard Woolley در آغاز سده بیستم، 16 گور شاهانه اور را از زیرخاک بیرون آورد، به آثار باستانی شگفتی دست یافت. از میان نمونه های یافته شده توسط او میتوان از خنجری زرین با تزئیناتی از لاجورد بر روی دسته آن، پیکره قوچی که بسیار هنرمندانه و ظریف ساخته شده بود، سرپوشی زرین یکی از پادشاهان سومر و یک چنگ کوچک موسیقی که مزین به مجسمه سر یک گاونر بود را نام برد که از نظر ارزش هنری، تاریخی و قیمتی با یافته های مقبره توتانخامون برابری میکردند. برای باستان شناسان این اشیا حتی باارزشتر از اشیاء یافته شده در مصر بودند زیرا که قدمتشان 1000 سال بیشتر از هم ردیفان مصریشان بود.
اما از همه جالبتر و شگفت انگیزتر همانا زیکوراتی از هزاره سوم پیش از میلاد بود که بگونه ای عجیب نسبتا خوب مانده بود. این زیکورات پلکانی شکل در زمان خویش به مجموعه پرستشگاههائی تعلق داشت که در کنار مراسم مذهبی به امور دیوانی و بایگانی نیز رسیدگی میکرد.
آنگونه که در انجیل نوشته شده شهر اور یکی از مراکز تمدن سومر در جنوب منطقه میان رودان بود که تا زمان تسلط اسکندر مقدونی به حیات خود ادامه داد.
این شهر در دوران شکوفائی خویش دارای خیابانهای سنگفرش شده همراه با ردیفهای درختکاری شده شبیه بولوار بود و مدارس متعددی داشت که شعرا و حکمای زیادی را در خود جای میدادند.
تا کنون باستانشناسان بر این عقیده اند که این امپراتوری که در آن هنر، معماری و قانونگذاری منحصر بفردی وجود داشت زادگاه خط میخی بود که قدیمیترین خطی است که تا کنون برای انسان شناخته شده است.
دکتر یوسف مجیدزاده سرپرست هیئت باستان شناختی حوزه هلیل رود کنارصندل جیرفت در ارتباط با دو كتيبه به دست آمده از كاوش‌هاي كنارصندل طي فصل‌هاي سوم و چهارم زمان اختراع خط در کنار صندل را حدودا دو سده پیشتر از اختراع خط میخی دانسته است. تحقیقات در این مورد هنوز ادامه دارند.



عروس ربائی


سرمقاله این نوشته عجیب است و خشن و غیر انسانی، اما هنوز هم در گوشه و کنار دنیا میتوانید جاهایی را بیابید که یا بطور مستقیم وخشن و یا بصورت نمایشی و سمبلیک این عمل در آنها انجام میگیرد و این عروس ربائی ها علل گوناگونی نیز دارند. تعریف کردن این مطلب بمعنای تائیدش نمیباشد.

قدیمیترین موردی که تاریخ در این زمینه بیاد دارد و یا بهتر بگویم در تاریخ ثبت شده است همانا داستانهای اسطوره ای روم میباشد. بنا به این روایات، رموس و رمولوس Romulus که دو برادر و فرزندان مریخ یکی از خدایان اسطوره ای یونان بودند که در زمان نوزادی توسط ماده گرگی شیر داده شده و بزرگ گشتند. پس از انجام یکسری ماجراها که از حوصله این نوشته خارج است سرانجام برای رهایی از دربدری و خانه بدوشی تصمیم به بنای شهری را گذاشتند که در پای تپه ای قرار داشت.
پیش از آنکه آنها شروع به ساختن شهر نمایند، میان ایندو برادر اختلاف بوجود آمد که نام شهر از نام کدامیک از ایندو باید مشتق گردد. اختلاف بالا گرفت تا اینکه هردو بسراغ پیشگوئی رفتند تا مشکل ایشان را حل کند. پیشگو به آنها هژده شاهین داد و گفت این شاهینها را بر بالای تپه ببرید و در قفسی قرار دهید. کسی را نیز بگمارید تا بهنگام دادن علامت در قفس را باز کند. پس از آن به پائین تپه روید منتهی یکی بسویی و دیگری بسوی دیگر و در فاصله ای برابر دور از قفس شاهینها بایستید و منتظر بمانید. با دادن علامت و باز شدن در قفس این شاهینها به پرواز در میآیند و هر کدام بسوی یکی از شما خواهند آمد. در خاتمه تعداد شاهینها را بشمارید، هرکه بیشتر داشته باشد، شهر بنام او خواهد شد.
دو برادر نیز این بکردند. در خاتمه شش شاهین بنزد رموس و دوازده شاهین بنزد رمولوس آمدند. پس از آن رمولوس که خود را برنده و محق میدید، شروع به ساختن شهر کرد و نام شهر را رم گذاشت که کوتاه شده نام خودش بود. این امر اما بر رموس گران آمده بود و نامبرده به مناسبتهای مختلف به مسخره کردن و استهزا برادر میپرداخت. هنگامیکه رمولوس مشغول ساختن دیوارهای شهر بود اما دیوارها هنوز به اندازه کافی بلند نشده بودند، رموس با خیزی از روی دیوار به درون شهر تازه ساخته رم پرید و باز به مسخره کردن برادر در برابر دیگران پرداخت. این امر که بمعنای تجاوز آشکار به رم و حقوق رمولوس بود با اعتراض شدید او مواجه شد و دو برادر با هم گلاویز شدند بطوریکه رمولوس سرانجام رموس را کشت و گفت "هر کس که از دیوار من بپرد، بر او نیز آن رود که بر برادرم رفت" .
پس از اتمام کار ساختن شهر و مسکونی نمودن آن توسط مردمی که بیشتر راهزنان و خلافکارانی بودند که از شهر و دیار خویش بدون بهمراه داشتن زن و فرزند بیرون رانده شده بودند، رمولوس و عده ای از ریش سپیدان متوجه گشتند که با این منوال نمیتوان ادامه داد زیرا این مردان بی همسر، خلق و خوی خشن، وحشی و اخلاق غیرقابل تحمل و ناملایمی پیدا کرده بودند و حتی متعرض یکدیگر میشدند.
با رایزنی ریش سپیدان شهر که رمولوس را متوجه این امر کردند، رمولوس میهمانی بزرگی به افتخار پایان ساخت شهر ترتیب داد و از اهالی شهرها و ولایات مجاور دعوت نمود تا بهمراه زن و فرزندان خویش در این میهمانی شرکت کنند. همینطور هم شد همگی بهمراه خانواده های خویش به ضیافت آمدند و چنانکه رسم میهمانی است از آوردن سلاحهای خویش هم خودداری ورزیدند.
اواسط جشن میهمانی رمولوس به مردان خویش که از پیش با آنها قرار گذاشته بود، اشاره کرد که به میان میهمانان روند و دخترانی را که هنوز ازدواج نکرده بودند بربایند و با خود ببرند. پدران و برادران آنها هم نتوانستند کاری بکنند زیرا که وسیله دفاعی بهمراه نداشتند. پس از آن خانواده های معترض و خشمگین دختران را بدیار خویش فرستادند.
مردان رمی کوشش نمودند تا دختران را به ازدواج با خویش راضی نمایند. آندسته از دخترانی که علیرغم کوشش مردان برای جلب نظر آنها، راضی به ازدواج نبودند، رها گشتند تا به میان خانواده های خویش بازگردند ولی تعداد زیادی از ایشان ماندند و با گذاشتن شرایطی و گرفتن قولهایی راضی به ازدواج با مردان رمولوس گشتند.
از طرف دیگر اهالی دیگر شهرها که غیرت و شخصیتشان شدیدا جریحه دار شده بود پس از گذشت مدتی توانستند که به فرماندهی شخصی بنام تیتوس تاتیوس که خود بزرگ یکی از این شهرها بود، گرد آمده و لشکری فراهم نمایند و به جنگ اهالی شهر رم بروند.
جنگ درگرفت و دخترانی که در شهر رم ماندگار شده بودند بناگاه خود را با صحنه ای مقابل دیدند که یا پدران و برادران خویش را از دست میدادند و یا شوهرانشان را. پس دستجمعی بمیانه میدان رفتند و از طرفین خواستار پایان دادن به جنگ شدند و گرنه خویشتن را میکشند.
به این ترتیب جنگی که بر سر نبودن زن میان مردان درگرفته بود توسط زنان با خوشی بپایان رسید. تیتوس تاتیوس و رمولوس دست یکدیگر را فشردند و تیتوس تاتیوس بعدها یکی از فرماندهان لشکر رمولوس گشت.
این دو بخشهائی از زندگی رمولوس بودند که من در اینجا بصورت مختصر آوردم.

Sunday, 25 April 2010

آخرین ماموتها ناگهانی ناپدید شدند



جزیره رانگل Wrangel در قطب شمال آخرین پناهگاه ماموتها بشمار میرفت. در اینجا آخرین اثر حیات از ماموتها بر جای مانده است. یک آزمایش ژنتیک به این نتیجه رسیده است که پیلهای بزرگ پیکر بناگاه و نه بتدریج نابود شدند. اینکه چه فاجعه ای در پشت این ماجرا پنهان بود، هنوز نامعلوم است.
تا پایان آخرین عصر یخبندان یعنی ده تا دوازده هزارسال پیش ماموتها وجود داشتند و در اکثر نقاط پراکنده بودند. آنها بوسیله پوست کلفت و پشم ضخیم خویش که ایشان را در برابر سرما حفاظت میکرد در جلگه های ایندوره پخش بودند. اما بناگاه این حیوانات از صحنه گیتی محو گشتند.
علت این امر دگرگون گشتن آب و هوا و نیز شکار ایشان توسط انسان بود. همچنین وجود رقبا نیز منجر به کاستن تعداد ایشان گشت برای مثال ماموتهای آمریکائی باعث گشتند که از تعداد همنوعان مقیم سیبری ایشان کاسته گردد و این خود پیش از آن بود که از تعداد خودشان کاسته شود. این در هنگامی بود که یخ بیشتر سطح زمین را پوشانده بود و با گذشتن از روی آن رفت و آمد میان قاره ها به آسانی صورت میگرفت.
پس از آن زمانی بنظر میرسید که این حیوانات میتوانند به بقای خویش ادامه دهند زیرا دیگر رقیبی از میان همنوعان خویش نداشتند که منابع غذائیشان را بمخاطره افکنند. در جزیره رانگل به مساحت امروزی 7600 کیلومتر مربع در اقیانوس منجمد شمالی که در شمالشرقی سیبری قرار دارد و آنزمان هنوز توسط توده های یخ با دیگر نقاط متصل بود، توانستند که این بزرگ پیکرها پنج هزار سال بیشتر از همنوعانشان دوام آورند. این نیز بر اثر بالا رفتن سطح آب بود که این جزیره را بتدریج از خشکی مجزا نمود.
پژوهشگران تیم خانم ورونیکا نوستروم Veronica Nyström از دانشگاه استکهلم شواهدی یافته اند که نشان میدهد که ماموتهای جزیره رانگل حدود 3700 سال پیش در مدت کوتاهی از بین رفتند.
بطوریکه پژوهشگران در نشریه تخصصی Proceedings of the Royal Society B نوشته اند، بیماریهای موروثی عامل مرگ همگانی این حیوانات نبوده و آنهم با وجود محدود بودن تنوع ژنتیک بر اثر کم بودن تعداد ماموتها.
معمولا بر اثر کم گشتن کمی یک نوع از جانوران، اطلاعات ژنتیک کمتر در دسترس آن زنده جان قرار میگیرد تا بتواند بصورت تلفیقی و تکثیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و حتی با کم شدن تعداد یک نوع و امر زاد ولدی که میان این عده کم انجام میگیرد این اطلاعات ژنتتیک با پیدایش هر نسل جدیدی در آن نوع حیوان ضعیف تر هم ظاهر میگردد. جاندار مزبور با گذشت هر نسل ضعیف تر از نسلهای پیشین ظاهر گشته و مقاومت کمتری در برابر آسیبهای خارجی از قبیل بیماری، غذا یابی و یا حتی شکار شدن را نشان میدهد تا زمانیکه سرانجام نیز بهای این ضعفها را با نابودی خویش بپردازد.
اما این امر در مورد ماموتهای جزیره رانگل صادق نبود. گروه پژوهشی تکثر اطلاعات ژنتیکی ماموتها را با آزمایشهای دی – ان – آ DNA انجام شده بر روی استخوانها و عاجهای باقیمانده از حیواناتی که در فاصله 9000 تا 3700 سال پیش زندگی میکردند و مقایسه آنها با نتایج آزمایشات مشابه برگرفته شده از حیواناتی که در فاصله زمانی 12000 سال تا 38000 سال پیش میزیستند، دریافتند. پس از این سری آزمایشات آنها به این امر پی بردند که تعداد ژنهای ماموتهای محصور شده در جزیره رانگل حتی بگونه ای نامحسوس افزایش یافته بود و این امر حتی شگفتی ایشان را برانگیخت.
خانم نوستروم و همکارانش بر این نظرند که علت این ناپدید شدید سریع همگانی وقوع نوعی حادثه فاجعه وار میتواند بوده باشد و عواملی که در این میان از همه پرسش انگیزترند یکی دگرگون شدن افراطی شرایط جوی است و دیگری ورود انسان به محدوده حریم زندگی این جانداران و شکار ایشان و برهم زدن تعادل طبیعی محیط پیرامون ماموتها میتوانند باشد.
این پژوهشگران اظهار میدارند که این نمایانگر آنستکه ماموتها به آهستگی و یکی پس از دیگری کم نشدند و از بین نرفتند بلکه تنها علتی که میتوان برای مرگ دستجمعی تقریبا ناگهانی آنها میتوان حدس زد، وقوع حادثه ای است که نوع آن هنوز هم برایشان مبهم است.

Wednesday, 21 April 2010

هرتسفلد

می توان گفت که تقریبا همه ایرانیان تخت جمشید (پارسه شهر) را می شناسند. همچنین می توان ادعا کرد که همه ایرانیان بنوعی به آن مباهات می کنند. خیلی از ایرانیان نیز دستکم یکبار بدیدن تخت جمشید رفته اند. در مورد تخت جمشید کتابهای بسیار نوشته شده و نیز کتابهایی هم کمابیش از سوی ما خوانده شده اند.

اما می توان نیز این را گفت کم هستند کسانی که نام کاشفی را که خرابه های تخت جمشید را پس از سده های متوالی مدفون بودن، از زیر خاک بیرون کشید و دوباره آنرا نه تنها به ایرانیان بلکه به تمامی جهان معرفی کرد، شنیده باشند. متاسفانه کسانی که از زندگینامه او خبر دارند از آنهم کمتر است

ارنست امیل هرتسفلد  Ernst Emil Herzfeld  که در بیست و سوم ماه جولای سال 1879 در شهر سله واقع در ایالت نیدرساکسن آلمان بدنیا آمد و در بیست و یکم ژانویه سال 1948 در بازل سویس چشم از دنیا فرو بست.

ارنست امیل هرتسفلد پسر پزشک ارتش پروس یوزف هرتسفلد و مارگارته روزنتال، از نامی ترین باستان شناسان و متخصص امور شرق باستان و خط شناس و خط باستانی خوان آلمان بود. مارگارته روزنتال از پدر و مادری یهودی زاده شده بود. تاثیر این امر در آخر کار هرتسفلد خود را نمایان می سازد که در خاتمه این نوشته بنوبه خود می آید.

هرتسفلد پس از پایان دوره دبیرستانی در برلین نخست به تحصیل در رشته معماری در دانشگاه عالی برلین پرداخت که در سال 1903 به پایان رساند. پس از آن هرتسفلد جوان به فراگرفتن تاریخ آشوریان و تاریخ هنر در دانشگاههای مونیخ و برلین روی آورد. او بهمراه شرقشناسان نامی آندوره آلمان فریدریش دلیچ Friedrich_Delitzsch   و والتر آندره Walter_Andrae  در حفاریهای باستانشناسی آشور فعالانه شرکت کرد.

پس از آن هرتسفلد بمدت دوسال (1905 و 1906)  سفری پژوهشی اکتشافی به کردستان، لرستان، پارسه شهر و پاسارگاد داشت.

در لرستان هرتسفلد مطالعاتی در مورد قوم کاسی و حوزه پراکندگی آنها در ایران انجام داد. او همانند بسیاری دیگر معتقد بود که واژه کاسپین، صورت مکثر و جمع کاسی است.

هرتسفلد می نویسد اگر بنا باشد اسمی به سکنه ایران پیش از ورود آریایی ها داده شود هیچ کلمه ای شایسته تر از واژه کاسپین نیست. ریشه این کلمه را می توانیم در نام بسیاری از نقاط ایران مانند کاشان، کوشک و غیره بیابیم و روشن تر از همه دریای کاسپین است. او رد گسترش ریشه این نام و پراکندگی مردمانش را تا نورستان (آنزمان کافرستان خوانده میشد) افغانستان و هند پیگیری و دنبال کرده بود.

هرتسفلد در سال 1907 تز دکترای خویش را که در مورد پاسارگاد نوشته شده بود به استادان خویش ادوارد مایر Eduard_Meyer  و اشتفان ککوله Stephan_Kekule عرضه نمود و با دفاع از آن به اخذ درجه دکترا نایل گردید. موضوع تز دکترای وی در همان سال بصورت کتابی چاپ و منتشر گردید.

او بار دیگرپس از اخذ درجه دکترا بمدت دوسال (1907 و 1908) بهمراه مورخ تاریخی فریدریش ساره Friedrich_Sarre  که در سال 1905 با او آشنا شده بود، سفری به سرزمین میان رودان داشت. آنزمان فریدریش ساره رئیس بخش تازه تاسیس اسلامی در موزه کایزر فریدریش Bode_Museum آلمان بود. ایندو می خواستند که تحقیقات وسیع  صحرائی در مورد بابل و آشور انجام دهند. برای این منظور آنها از   شهر سامره پایتخت عباسیان آغاز نمودند و به خاکبرداری و کاوش در این منطقه پرداختند. نتیجه کار ایشان کشفیاتی بود که بیشتر آن به موزه کایزر فریدریش اهدا گردید.

پس از بازگشت از این سفر در سال 1909 هرتسفلد موفق به اخذ درجه پروفسوری از دانشگاه برلین در رشته جغرافیای تاریخی گردید و در همان دانشگاه بعنوان استاد آزاد مشغول تدریس شد.

شهرت بین المللی او اما با کاوش دوباره  در سامره میان سالهای 1911 تا 1913 آغاز گردید که با کشف گنج نبشت هخامنشیان در پارسه شهر از 1931 تا 1934 به نقطه عطف خویش رسید. در حفاریهای تخت جمشید هرتسفلد را باستان شناس جوان فریدریش (فریتز) کرفتر Friedrich (Fritz) Krefter همراهی میکرد.

اگر نخواهیم بگوییم نخستین اما هرتسفلد جزو نخستین گروه از باستانشناسان و شرقشناسان باختر بود که اعتقاد داشتند تمامی آنچه که از یونانیها در مورد ایرانیان بما رسیده درست نیست. تعاریف یونانیها برخوردار ازغرض ورزیهای سیاسی / اجتماعی / اقتصادی هستند که برخاسته  از نگرشی است که مختص  یونانیها در مورد بازگویی وقایع، حوادث و مسائل مختلف بود.

سی هزار لوحه خشتی بازمانده تنها چیزهایی بودند که بر اثر سوخته شدن تخت جمشید بدست اسکندر که در متون پارسی ازو بنام گجستک یاد میگردد، وضعیتی بهتر پیدا کردند و از حالت خشت خام به صورت خشت پخته   درآمدند و تا زمان حال دوام آوردند. 

 

هرتسفلد پیوسته از این الواح خشتی بنام حافظه تاریخی ایرانیان نام می برد

پس از یافتن این سی هزار لوحه خشتی از گنج نبشت تخت جمشید که جزو بزرگترین یافته هایی از ایندست در جهان بودند و هنوز نیز هستند، هرتسفلد با خواندن بخش بسیار کوچکی از آن به دلیل و مدرکی دست یافت که حدس او را در مورد نوشته های یونانیان در باره ایرانیان به یقین مبدل نمود. مخارج این حفاریها را دانشگاه شیکاگو و پارسیان هند بگردن گرفته بودند. اما این الواح به دانشگاه شیکاگو فرستاده شدند تا در آنجا مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرند و کشف رمز گردند، زیرا ظاهرا :

نخست - در ایران کسی و یا موسسه ای وجود نداشت که از عهده انجام آن برآید و اصولا تخت جمشید برای ایرانیان و رهگذران خارجی چیزی جز چند دیوار اسرارآمیز اما جالب برای نوشتن یادگاری بر روی آن نبود و اینرا حکاکیهای یادگاری بر روی دیوارهای تخت جمشید نشان می دهند که از شاه قاجار گرفته تا اشراف و فرهنگیان و سیاستمداران غربی که در حال گذر از ایران بسوی هند و دیگر جایها بودند، برای ما بجای گذاشته اند.

دو : دانشگاه شیکاگو خود را محق می دانست که در ازای پرداخت مبلغ یکصد و پنجاه هزار دلار مخارج حفاریها که بیشترش هم به کیسه افرادی مانند  تیمورتاش و فروغی سرازیر شد، اشیاء یافته شده را بنام کشف رمز به مقر دانشگاه خویش در شیکاگو ببرد تا پس از خواندن، آنها را به ایران بازگرداند. از این سی هزار لوح تا کنون تنها هفتصد عدد به ایران بازگشته اند و از تاریخ پیدا نمودن آنها تا کنون هفتاد و پنج سال می گذرد!! پارسیان هند هم که با وجود دوری زمانی و مکانی از ایران، با علاقه این خاکبرداریها را دنبال می کردند،  تنها در فراهم نمودن مخارج سهیم بودند و در این رابطه  کسی از آنها حتی یاد هم نمی کند.

باری این الواح بیشتر گزارشهایی در مورد زندگی روزمره مردم عادی و مقامات مختلف و همچنین مراودات عادی و سیاسی را در دل خود نهفته دارند که انتشار آنها می تواند روشنگریهای فراوانی را در مورد چگونگی پیدایش و دوام نخستین پادشاهی تاریخ جهان بهمراه آورد.

در این الواح همچنین اشاراتی گشته بودند که تنها این شهر، یعنی پارسه شهر، مقر شاهان نبوده بلکه شهرهای کوچکتر ولی مشابهی وجود داشتند که شاهان برای سرکشی به  کشور پهناور خویش در فصول  مختلف سال در آنها سکونت میگزیدند. گنچ نبشت تخت جمشید در کنار گنج نبشت آتشکده آذربایجان که توسط اسکندر به یغما رفت  تنها مراکز اسناد و بایگانی زمان هخامنشیان در سطح وسیع بودند و بدینوسیله نامیدن حافظه تاریخی ایرانیان از سوی هرتسفلد اغراق آمیز نمی نماید.

از شگفتیهای دیگر این حفاریات نیز پی بردن به این واقعیت بود که شهرهای داخل ایران هیچکدام دارای دژ و بارو نبودند و این نمایانگر آنستکه  جنگ و جدال دائمی و کینه عمیق میان این بخشهای درونی نمیتوانسته وجود داشته باشد از آنرو نیز ساختن دژ و بارو لازم بنظر نمی رسید.

بازگردیم به سرگذشت هرتسفلد. او که با کشف این سی هزار لوحه برای دادن گزارش از ایران خارج شده بود کارها را بدست دستیار جوان خود کرفتر گذارد. این سفر برای این بود تا او بتواند هزینه های بعدی را نیز مهیا کند زیرا با وضعیت اقتصادی که آنزمان در جهان پیش آمده بود بیم آن میرفت که حفاریها و کاوشها براثر نبود پشتوانه مالی متوقف گردند.

بهنگامیکه هرتسفلد در تخت جمشید بود، کرفتر که همانند هرتسفلد در کنار دیگر رشته ها در رشته معماری هم تحصیل کرده بود، جائی را پیدا کرد که بنا به آشنائی دقیقی که از فن معماری علمی و منطقی داشت  مایل به حفاری در آن بود زیرا حدس می زد که می توان در آنجا چیز ارزشمندی یافت اما هرتسفلد هربار مانع او شده  و می گفت آنجا احتمالا باید محل منبعی برای ذخیره آب یا چیزی شبیه آن بوده باشد و با توجه به کمبود وقت و پشتوانه مالی، بایستی ابتدا بدنبال چیزهای مهمتر رفت.

اتاق کار ارنست هرتسفلد در تهران سال 1929، نگاره از آرشیو موسسه اسمیتسونین  Smithsonian_Institution

با رفتن هرتسفلد از ایران، کرفتر این موقعیت را پیدا کرد که به حفاری در محلی که همیشه می خواست در آنجا تحقیق کند، بپردازد. پس از گذشت زمان اندکی در ژرفای یک و نیم متری سطح زمین کرفتر موفق به یافتن لوح زرینی گردید که زیر پایه نخستین بنای تخت جمشید قرار داده بودند.

او نخستین کسی بود که این لوح زرین را ساخته شده از 5 کیلو طلای ناب را که پیامی از داریوش برای نسلهای بعد بهمراه داشت، پس از گذشت دو هزار و چهارصد سال دوباره در دست میگرفت. نفر پیش از او که این لوح زرین را در دست داشته و در آن محل کار گذاشته بود به احتمال زیاد خود شخص داریوش بزرگ بوده است.

نوشته روی لوح با این جمله آغاز شده بود  :  این داریوش است که سخن میگوید ..... در این لوح داریوش به نسب خویش و بزرگی سرزمینهای زیر فرمانش اشاره کرده و اینکه بنای تخت جمشید را او آغاز نموده است زیرا می خواست که پایتختی داشته باشد که متناسب با بزرگی کشورش باشد.

توسط این مهر زرین، ایران تنها و نخستین مملکتی در جهان است که سند مالکیت دارد. از دید سیاسی و حقوقی این سندی معتبر است. تنها راه گذشتن از سد این سند نیز تجزیه و نابود کردن این مملکت می باشد بطوریکه مالک دیگر وجود خارجی نداشته باشد. این خود یکی از علل آنچه در دویست و پنجاه سال گذشته بر ما رفته است می تواند بوده باشد.

برای نخستین بار مشخص شد که ایده نخستین ساختن پارسه شهر از چه کسی بوده است. در پایان لوح زرین یافته شده، داریوش به اتباعش قول داده بود که تا پایان عمر خویش از گستره پادشاهی خویش کشوری آباد و امن و با فرهنگی بزرگ که سرمشق دیگران باشد، بسازد و تاریخ نیز درستی وفای به عهد آنرا ثابت کرد.

بهر حال پس از یافتن این لوح توسط کرفتر، رابطه میان او و هرتسفلد تیره گشت بطوریکه ایندو کماکان با یکدیگر در زمینه های کاوشگری و علمی همکاری صادقانه می کردند اما دیگر گفتگویی میان ایندو انجام نمی گرفت.

هرگاه که مسئله ای مربوط به کار پیش میآمد نامه ای توسط پیشخدمت های ایرانی خود برای یکدیگر می فرستادند و جوابی کاردانانه و بدون کین ورزی شخصی دریافت می کردند، هرچند که مقر اقامتهای ایشان بیش از چند متری از هم فاصله نداشت.

در آخرین بخشهای کاوش، آلمانیها دو نفر دیگر را برای همکاری بیشتر به تیم هرتسفلد – کرفتر روان کردند. یکی از ایشان دارای تمایلات نازیسم بود و دیگری یهودی. معهذا ایندو نیز بخوبی با همکاری با یکدیگر و با تیم هرتسفلد – کرفتر پرداختند.

هرتسفلد که حکومت رضاشاه اجازه فعالیتهای باستانشناسی دیگر به او نداده بود و اجازه اقامت او را در ایران تمدید نکرده بود در سال 1935 ابتدا به لندن رفت زیرا خطر آن بود که در آلمان از سوی رژیم این کشور تحت تعقیب قرار گیرد. پدربزرگ و مادربزرگ مادری وی یهودی بودند. درجات علمی وی را در این کشور باطل اعلام کرده بودند. از لندن او به آمریکا رفت و در آنجا اقامت گزید و در مقام استاد شرقشناسی دانشگاه پرینستون به کار پرداخت اما هیچوقت راضی از حال خود نبود.

سرانجام نیز هرتسفلد که بیشتر اهل کارهای میدانی و عملی بود تا کارهای دفتری در سفری که به قاهره داشت، به بیماری مالاریا مبتلا گشت و برای ادامه مداوا مجبور به ترک مصر گردید. او به سویس رفت و اندکی پس از آن در شهر بازل سویس چشم از دنیا فرو بست. از او تنها مقبره ای گمنام باقی مانده است.

پس از پایان پروژه تخت جمشید، کرفتر به آلمان بازگشت و در آنجا شرقشناس مشهوری شد. بهنگام برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله، محمدرضاشاه پهلوی از او دعوت بعمل آورد که در این مراسم شرکت کند و ماکت کوچکی از تخت جمشید بنا به اطلاعاتی که باستان شناسان در اختیار گذاشته بودند، در اندازه یک به هزار ساخته شد و به او اهدا گردید. این ماکت اکنون در موزه تاریخ کهن برلین است.

نفرسوم الکساندرلانگسدورف به آلمان بازگشت.

نفر چهارم کارل برگنر نیز که یهودی بود و در آلمان دوران پیش از جنگ جهانی دوم برای خود آینده ای نمیدید، در ایران با شلیک گلوله ای به مغز خویش بزندگی خود خاتمه داد.

هرتسفلد که سفرهایی به افغانستان، ترکیه، عراق، سوریه و مصر داشت هم چنین تحقیقاتی در مورد پارتها (اشکانیان)، ساسانیان و همچنین هنر و معماری اسلامی و تمدنهای باستانی میان رودان انجام داد و رسالات و مقالات معتبری به نگارش در آورد. فهرستی از برخی آثار وی در پایان این نوشته آورده شده است.

·       سامره، نقشه برداری و تحقیق در مورد باستان شناسی اسلامی. برلین 1907.

·       سفر از میان لرستان. 1907

·       بهمراه فریدریش ساره، سفری باستانشناختی به ناحیه دجله و فرات، 4 جلد، برلین 1911 تا 1920

·       بهمراه فریدریش ساره، سنگ نبشته های ایران. برلین 1920

·       در کنار دروازه آسیا، سنگ نگاره ها و سنگ نبشته های دوران پهلوانی ایران. بهمراه 44 عکس، 65 نگاره برداری. برلین 1920

·       تزئینات دیواری بناهای سامره. برلین 1932

·       بناها و سنگ نبشته های دوران نخستین دودمان ساسانی. برلین 1924

·       نقاشیهای سامره. برلین 1927

·       کوزه گری و سفال سازی پیش تاریخی سامره. برلین 1930

·       مریاملیک و کوریکوس دو محوطه باستانی مسیحی در آسیای کوچک. منچستر 1930

·       بناهای یادبود ایرانی. 4 جلد. برلین 1932

·       تاریخ باستانشناسی ایران. لندن 1935

·       سنگ نبشته های کهن ایرانی. برلین 1938

·       ایران، شرق باستان. مطالعات باستانشناختی دانشگاه آکسفورد. لندن/ نیویورک 1941

·       زرتشت و جهان او. دو جلد. نیویورک 1947

·       تاریخچه شهر سامره. هامبورگ 1948

·       شاهنشاهی پارس ها. ویسبادن 1968


اینها نمونه هایی از مهرهای یافته شده در میان سی هزار لوح هستند. برای خواندن آنها نیاز به دانستن چندین زبان باستانی می باشد



لوحه زرین داریوش و محل کشف آن