جستجوگر در این تارنما

Tuesday, 17 November 2015

بمناسبت سالروز درگذشت عبدالرحمن جامی

دلا دیدهٔ دوربین برگشای!
درین دیر دیرینهٔ دیرپای
ببین غور دور شبا روزی‌اش!
به خورشید و مه، عالم افروزی‌اش!
شب و روز او چون دو یغمایی‌اند
دو پیمانهٔ عمر پیمایی‌اند
دو طرار هشیار و، تو خفته مست
پی کیسه ببریدنت تیزدست
به عبرت نظر کن که گردون چه کرد!
فریدون کجا رفت و قارون چه کرد!
پی گنج بردند بسیار رنج
کنون خاک ریزند به سر چو گنج
پی عزت نفس، خواری مکش!
ز حرص و طمع خاکساری مکش!
طلب را نمی‌گویم انکار کن،
طلب کن، ولیکن به هنجار کن!
به مردار جویی چو کرکس مباش!
گرفتار هر ناکس و کس مباش!


Sunday, 15 November 2015

پرده نیلی - بیاد رهی معیری

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم
چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر
رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم
ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست
این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم
بالای هفت پردهٔ نیلی است جای ما
پا چون حباب بر سر دریا گذاشتیم
ما را بس است جلوه‌گه شاهدان قدس
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم
کوتاه شد ز دامن ما دست حادثات
تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم
شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست
فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم
در جستجوی یار دل آزار کس نبود
این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
ایمن ز دشمنیم که با دشمنیم دوست
بنیان زندگی به مدارا گذاشتیم
صد غنچهٔ دل از نفس ما شکفته شد
هر جا که چون نسیم سحر پا گذاشتیم
ما شکوه از کشاکش دوران نمی‌کنیم
موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم
از ما به روزگار حدیث وفا بس است
نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم
بودیم شمع محفل روشندلان رهی
رفتیم و داغ خویش به دلها گذاشتیم



Saturday, 7 November 2015

دو داستانِ آفریقایی

 نخلِ بارور
نخل کوچکی در حاشیه واحه ای به خوبی در حالِ رشد بود. روزی مردی در حالِ گذشتن از کنارِ واحه، چشمش به نخلِ کوچک افتاد و حسادتش گرفت که چرا نخل چنین خوب در حالِ رشد است در حالیکه درختان باغِ او رشدِ خوبی ندارند.
از آنجا که زدنِ درخت حرام بود و مرد نیز حسود، به فکر افتاد که سنگی‌ بر سرِ راهِ رشدِ درخت بگذارد.
به همین سبب نیز سنگِ بسیار بزرگی‌ را یافت و با بدبختیِ تمام به بالایِ تاجِ درخت محکم ببست و آویزان نمود. پس از پایانِ کار او در حالیکه لبخندِ پلیدی بر چهره داشت از محل دور شد.
نخلِ جوان که زندگی‌ِ خود را در خطر میدید و در راهِ افگندن سنگ از سر راهی‌ نمیافت  چاره را در آن‌ دید که برایِ پای برجا ماندن، هر چه بیشتر ریشه خود را در خاک محکمتر کند تا نیفتد.
هر روز ریشه اش پایین تر میرفت تا سرانجام روزی در ژرفایِ زمین به آب رسید.
از آن‌ پس رشدِ نخل تند تر و با شتاب تر شد بگونه ای که از همه درختانِ واحه پیشی‌ گرفت.
سالها پس از آن رهگذران که از کنارِ واحه رد می‌شدند نخلِ قوی و زیبایی‌  را می‌دیدند که بر سرِ خود سنگی‌ بزرگ دارد و همگی‌ شگفت زده می‌شدند که آن‌ سنگ چیست و آنجا چه می‌کند؟
تنها خودِ نخل بود که با خود می‌اندیشید، به یمنِ سنگِ مردِ دیوانه ای خواستِ به زندگی‌ در من افزونی گرفت و برایِ زنده ماندن چنان تلاش کردم که از دیگران نیز پیشی‌ جستم.



میمون و مردِ دانا
میمونی بر بالایِ درختِ نارگیلی نشسته بود و به پایین نگاه میکرد که مردِ دانایی‌ خواست از آنجا بگذرد.
میمون نارگیلی از درخت کند و به سویِ مرد پرت کرد.
نارگیل به مرد اصابت کرد و به سرِ او خورد و بر زمین افتاد.
دانا نارگیل را از زمین برداشت و به بالا نگاه کرد. جایِ میمون خوب و محکم بود و از دستِ مردِ دانا چیزی بر نمی‌آمد، پس نارگیل را شکست و آبش را نوشید و میوه اش بخورد و از پوستش برایِ خود کاسه درست کرد و به راهِ خود ادامه داد.


Tuesday, 3 November 2015

دو ضرب المثل از دو قاره

ضرب المثل‌ها جملاتِ کوتاهی هستند که مبنایشان غالباً نگرشها، قیاسها و تجربیاتِ طولانی نسلهای گوناگون یک قوم میباشند.

اینک یک ضرب المثل از سرخپوستانِ آمریکایِ جنوبی
برایِ ما سرخپوستان موفق بودن به میزانِ درآمدمان و یا پایگاهِ اجتماعیمان بستگی ندارد بلکه تنها به این بستگی دارد که تا چه میزان خوشبخت هستیم و آیا این خوشبختی دوام آورده و دیگران را نیز در خویش سهیم میسازد؟

یک ضرب المثل آفریقایی 
هشدار که اندیشه‌هایت چگونه میباشند زیرا که آنها آغازِگر رفتار و کردارت هستند.


Saturday, 31 October 2015

گلوفوسات و تاثیرات مرگبارش

در سالِ ۱۹۷۴ برایِ نخستین بار گلوفوسات به عنوانِ بخشِ اصلی‌ِ موادِ ضدِ آفتِ گیاهی به بازار آمد. امروزه گلوفوسات مستعملترین سم برای مبارزه با آفاتِ گیاهی در جهان است.
در بخشِ کشاورزی بلافاصله به خاطرِ وجودِ آن شادیها انجام گرفت بدونِ اینکه به خطراتِ آن در رابطه با تندرستی نظری افگنده شود.
اما در چند سالِ گذشته در سطحِ جهانی‌ صداهایی در مخالفت با آن بلند شدند و اشاراتی به سهمگین بودنِ آن انجام گرفتند که پیوسته این صداها بلند تر و این اشارات واضح تر، مستقیمتر و بیشتر میگردند.
اخیراً نیز  شواهدی پیدا گشته که گلوفوسات با بوتولیسمِ گاوی و گوسپندی رابطه مستقیم دارد.  بوتولیسم یک بیماریِ فلج کنندهِ سهمگین است که بر اثرِ مصرفِ سم پیدا میشود.
در دهه نخستِ پس از عرضه شدنش به بازار، گلوفوسات تنها از طریقِ شرکتِ  مونسانتو و در محصولی بنام گران اپ به بازارها سرازیر شد اما پس از چندی این انحصار از دستِ مونسانتوخارج شد و دیگران هم توانستند محصولاتی با گلوفوسات به بازار بفرستند. اگر نخواهیم بگوییم همه ولی‌ بیشترِ این محصولات حاویِ موادی هستند که سبب می‌شوند پس از سمپاشی، گلوفوسات بر رویِ گیاهان باقی‌ بمانند و به اصطلاح به آن بچسبند بطوریکه به سلولهایِ داخلی‌ گیاه هم رخنه نموده و از این طریق به چرخه غذایی انسان و حیوان وارد گردند.
محصولاتی که حاوی گلوفوسات هستند را میتوان در کشت‌هایِ خانگی هم بوفور مشاهده کرد. این به معنی‌ این نیست که در بخشِ کشاورزی از این ماده نسبتاً کمتر استفاده میشود. در حالِ حاضر بنا به آمار سالانه ۷۵۰۰۰۰ تن گلوفوسات در جهان بکار گرفته میشود و بر آورد میگردد که در چهار سالِ آینده این اندازه به ۱،۳۵ میلیارد تن در سال هم برسد. بیشترین مصرفِ گلوفوسات در کشورهایی مانند ایالاتِ متحده آمریکاست.
در سالِ ۲۰۱۰ پژوهشگران و دانشمندانی از کشورهایِ گوناگون گزارشی بین المللی تهیه و منتشر کردند که در آن به خطراتِ کوتاه، میا‌‌ن و دراز مدتِ ناشی‌ از بکارگیریِ گلوفوسات اشاره شده که در اینجا از چند تایِ آنرا نام میبریم :
گلوفوسات راه را برایِ پدید آمدنِ بیماریهایی مانندِ آلزایمر، دیابت، سرطان، افسردگی هموار کرده و خود نیز میتواند سببِ بیماریهایِ قلبی و ناتوانی جنسی‌ گردد.
گلوفوسات میتواند تاثیراتِ بسیار منفی‌ بر رویِ باروریِ دوباره زمینهایِ کشاورزی گردد. بدینصورت که زمینها دچارِ کپک زدگی می‌شوند و موادِ غذایی موجود در زمین را نابود میکنند.
از آن گذشته همانطور که گروهِ پژوهشی گرد آمده بدورِ بانو پروفسور دکتر مونیکا کروگر از لایپزیگ سالِ گذشته به اثبات رسانید، بازمانده گلوفوسات را میتوان در ادرارِ انسانی‌ و حیوانی باز یافت.
این گزارشِ مشابهی‌ را که در ژوئنِ ۲۰۱۳ در همین زمینه و رابطه از سویِ آزمایشگاهِ پزشکی‌ و محیطِ زیستِ به درخواستِ استانداری برمن در آلمان تهیه و منتشر شده بود را تأیید مینماید.
اینکه دولت و سیاست در موردِ گلوفوسات چه فکر میکنند و چه واکنشی نشان میدهد هم میتواند چیزِ مهم و جالبی‌ باشد.

برایِ دولتِ آلمان از سالِ ۱۹۹۸ این مساله روشن است که  بیماریهایی مانندِ نارساییِ بدنیِ نوزادان را میتوان تا حدِ زیادی به گلوفوسات نسبت داد. بلافاصله وزارت خانه‌هایِ بهداشت و کشاورزی و محیطِ زیست با هم همکاریهایِ  تنگاتنگی را در زمینه مبارزه با این مشکل آغاز نمودند. بنا به درخواستِ این سه‌ وزارتخانه بلافاصله دانشمندان و پژوهشگرانِ این کشور بر اساسِ نتایجِ آزمایش‌هایی‌ که از سویِ موسسات و آزمایشگاه‌هایِ معتبر انجام گرفته بودند، گزارشی تهیه و تقدیمِ این سه‌ وزارتخانه کردند تا مطالعه و اقدام نمایند.

Saturday, 24 October 2015

از گفتار بزرگان

کسی که از آزادی بمنظور رسیدن به امنیت صرفنظر کند، در پایان هر دو را از دست خواهد داد.
بنجامین فرانکلین

یک فرد آزاده نه کرمی را لگد میکند و نه در برابر قیصر زانو میزند.
بنجامین فرانکلین


Monday, 19 October 2015

پیمان بازرگانی، سرمایه گذاری و مشارکت دو سوی آتلانتیک

گروهی شاید اینروز‌ها کمابیش با نامی‌ کوتاه شده آشنائی پیدا کرده و از خود پرسیده باشند که آن‌ چیست و چه می‌گوید؟ منظورم در اینجا واژه TTIP میباشد که کوتاه شده متن انگلیسی آن یعنی  The Transatlantic Trade and Investment Partnership (TTIP) هست.
در این نوشته کوشش می‌کنم که بگونه مختصر و مفید به آن‌ بپردازم و کمی روشن نمایم که چرا برخی‌ موافق آن (عمدتا دولتیها که زمان زیادی نیز آنرا پنهان نگاه‌داشته و مشغولِ مذاکره بودند) و برخی‌ مخالف آن ( عمدتاً مردمِ عادی و نهادهایِ مردمی ) هستند ولی‌ پیش از آنکه به خودِ ت ت ی پ بپردازم لازم میبینم که مقدمه مختصری را که به احتمالِ بسیار زیاد معرفِ خواننده میباشد، یادآوری نمایم.
از اواسطِ دههِ شصت و حتی پیشتر از آن‌  شهروندانِ کشورهایِ گوناگونِ اروپایی برایِ قانونی کردنِ بسیاری از خواسته‌هایِ اجتمایی‌ خویش کوشش‌هایِ فراوانی کردند.
برای رسیدن به این هدف، آنها میبایست نخست آگاهیهایِ لازم را به میا‌‌ن توده‌ ‌ها میبردند و آنها را به عنوانِ تعیین کننده‌هایِ اصلی‌ِ ارکانهایِ دولتی ( از راهِ انتخاباتِ پارلمانی، شورایی، ایالتی و ولایتی ) در جریان قرار میدادند، کاری که چندان آسان هم نبود. به خصوص در زمانهایی که تشنج جنگهای جهانی و پس لرزه های آن فرو نشسته، مردم از مبارزه برای چیزی کردن خسته شده بودند و از آن مهمتر اینکه همین مردم رفاهی‌ نسبی نیز‌ داشته و خود را از هیچ سوی در خطر نمیدیدند.
با اینوجود قشر روشنفکر و دوراندیش نا امید نگشت و بگونه های فراوان به آگاه سازیهای اجتماعی خود ادامه داد. بر اثر این آگاه سازیهای اجتمایی، شهروندانِ کشورهایِ اروپایی بزودی دریافتند که بسیاری از منافع ملیشان با منافع ملی شهروندانِ کشورهایِ همسایه که شاید زمانی دشمن محسوب میشدند، گره خورده و در یک راستا قرار دارند و اگر میخواهند زودتر و راحت تر به مقاصدِ خویش برساند میبایستی به تماس گرفتنِ با یکدیگر و نزدیکتر شدن بهم مبادرت ورزند و کارهایی را همگام و متفقا انجام دهند. کاری که در منطقه خاورمیانه هم میبایستی حتما انجام گردد.
برایِ نمونه پیوستن به نهضتِ پشتیبانی از محیطِ زیست که هر چه بیشتر گام به سمتِ جلو برمیداشت، چشم انداز‌هایِ نوینی را ( مانندِ تشویقِ به مصرفِ محصولاتِ ارگانیک و یا نحوه انسانی‌ ترِ دامداری، شیوه مصرف کالا و و و .. ) بر رویِ مردمان باز میکرد و  در نتیجه خواسته‌هایِ آنها از نمایندگانِ انتخابیشان در سطحِ شوراهایِ شهری، مجلس‌هایِ ایالتی و پارلمانِ مرکزی بیشتر و مشخصتر میشد.
چیزی که سر انجام به تصویب طرح‌هایِ زیادی منجر گشت. این خواسته های مردمی را نمی‌شد تنها در سطحِ کشاورزی و دامداری محدود نگاه داشت و چیزی نگذشت که رشته‌هایِ گوناگون صنعت‌ نیز میبایستی با گذشت زمان به این امر گردن مینهادند و به اصطلاح خود را به روز میکردند ( روی آوردن به خودروهای برقی، عرضه وسایل برقی کم مصرف و و و و..).
نتیجه این شد که تا پایانِ دهه ۸۰ عمده خطوطِ اصلی حمایت از این خواسته‌ها مشخص و بسیاری از آنها تصویب گشتند و در تمامِ این مدت جلسات و نشست‌هایِ مردمیِ خود جوش وجود داشتند. با تأسیسِ پارلمان اتحادیه اروپا، این خواسته‌ها جزءِ نخستین قوانینی بودند که در آنجا مطرح و از سویِ پارلمان اتحادیه اروپا تصویب و واجب الاجرا شدند. تولید و فروش خیلی‌ از چیز‌ها ممنوع گشتند. بر داشتنِ حقِ انتقاد و به پرسش کشیدنِ تولیدات، مستحکم تر شدند.
در همین هنگام قوانینِ موجود در ایالاتِ متحده آمریکا به عنوان تولید کننده و رقیبِ بزرگ و غیر قابلِ اغماض برایِ دیگر کشورها به این سختی نبودند ولی‌ با وجودِ این قوانینِ متعددی در اروپا وضع گشتند و چندان هم از توان رقابتی‌ِ اقتصادیِ کشورهایِ این اتحادیه نکاستند. بلکه در برخی‌ موارد حتی واژگونِ آن‌ می‌بود.
مردمانِ دیگر کشورها هم دیگر حاضر به خریدِ هر محصولی نبودند.
چند سال پیش پیشنهادِ همکاری و اشتراکِ بازرگانی ترانس آتلانتیک (دو سویِ اقیانوسِ اطلس) مطرح گشت که پس از به امضا رسیدن اجازه میداد محصولاتی که برخلافِ استانداردهایِ تایید شده و تازه تصویب شده اروپایی تولید شده بودند با بهایِ نازل تر به بازار‌هایِ اروپایی سرازیر شوند و کسی‌ نیز ممانعتی از ورودِ آنها به عمل نیاورد.
آنها به خوبی می‌دانستند که خریدارها عادتا مایل به پرداختِ بهایِ نازلتر میباشند، برایِ نمونه محصولاتِ تولیدِ انبوهِ کشاورزیِ کاشته شده توسطِ بذر‌هایِ دستکاری شده ارزانتر هستند و درست بهمین روی نیز در سالنهایِ غذا خوری دانشگاه ها، کارخانجات، ادارات و و و... بیشتر استفاده می‌شوند. این تنها یک نمونه بود. و همین نیز در دراز مدت مسیرِ تولید را تعیین و مشخص می‌کند.
این به معناِ هیچ و پوچ گشتنِ کوشش هاییست که مردمانِ قاره کهن برایِ پیشبردِ سالمِ زندگی‌ در طی‌ِ دهه‌ها انجام دادند و به نتایجی هم رسیدند. آگاهی‌ به این موضوع بود که دولت‌ها را وا داشته بود که مدتها مذاکراتِ خود را در پشتِ درهایِ بسته و به دور از دیدِ خبرنگاران (مطبوعاتِ آزاد یکی‌ از شعارهایِ کشورهایِ غربیست که بدان افتخارِ زیاد میکنند) انجام دهند.
اکنون که ماجرا علیرغمِ انکارِ نخستینِ دولتمردان، برملا شده، صدایِ اعتراضات پیوسته بالاتر میروند.
هفته گذشته در پایتختِ آلمان ۲۵۰۰۰۰ نفر به انجامِ تظاهرات پرداختند. مطبوعات نیز کما بیش مقالاتِ اعتراضیِ خود را بیشتر و روشنتر منتشر مینمایند.

دامنه این اعتراضات در نشریات انگلیسی زبان مانند ایندیپندنت نیز منعکس شده اند. اینجا  شش دلیل برای نپیوستن به این پیمان ذکر گردیده شده است.


Saturday, 17 October 2015

در راهِ رسیدنِ به دستگاه‌هایِ زود شارژ

رانندگان خودرو‌هایِ برقی‌ غالباً بدنبالِ دستگاه‌هایی‌ هستند که بتواند باتریهایِ خالی‌ شده خودروهایِ آنها را زود پر بکند. از همینروست که در کشور آلمان در نظر گرفته شده که در سالهایِ آینده در نقاطِ مهم و پر ترددِ شهرهایِ بزرگ  ایستگاه‌هایِ شارژِ شتابانِ باتریِ خودرو احداث گردند.
تا کنون امکانات برایِ پر کردنِ باتریِ خودرو به اینصورت بوده که در خانه به آرامی و در خارج از خانه تا حدِ امکان شتابان انجام می‌گرفتند زیرا کسی‌ که باتریِ خودرو را شبانه در گاراژِ خانه پر می‌کند، وقت برایِ اینکار دارد ولی‌ بیرون از خانه اینگونه نیست. بیرون هر دقیقه با ارزش مینماید.
اخیراً سه‌  راهِ حل هم پیشنهاد شده اند که میتوانند در صورتِ عملی‌ گشتن به این امر کمک نمایند.
نخستین پیشنهادِ بهبود با پشتیبانی وزارتِ اقتصادِ آلمان و با کوشش کنسرنهایِ خودرو سازی مانند ب ام و، پورشه، دایملر و فولکس واگن در همکاریِ تنگاتنگی با دانشگاهِ صنعتی‌ِ آخن که از دانشگاه‌هایِ زبده آلمان بشمار می‌رود، به وجود می آید. این پروژه در نظر دارد که ۴۰۰ستون اضافی برایِ پر کردنِ باتریهایِ خودرو احداث نماید. این ۴۰۰ ستون ظرفیتِ ۱۵۰ کیلوواتی برای پر کردنِ باتریها را خواهند داشت. ظرفیت پر کردنِ ستونهای کنونی بالغ بر ۵۰ کیلووات  است.
این به چه معنی است؟ پریز‌هایِ برقِ خانه ۲،۴ کیلووات توانِ پر کردن دارند ویک خودرویِ برقی‌ گلف با ظرفیتِ باتریِ ۲۴ کیلوواتی به ۱۳ ساعت برایِ پر گشتن نیاز دارد. با یک ستون که توانِ شارژی ۱۵۰ کیلووات دارد می توان همان خودرو را در عرضِ بیست وچهار دقیقه پر نمود.
پیشنهادِ دوم از سویِ انگلیس هست که در نظر دارد تا خیابان‌هایی بسازد که دستِ کم از زیرِ یک خطِ آنها المان های برقی کار گذاشته شود و باتری خودرو را در حینِ حرکت پر کند.
این پدیده در حالِ حاضر در آلمان در دستِ آزمایش و پژوهش بیشتر است. این که آیا این ایده امرِ موفقی خواهد بود یا نه‌ را بی شک پژوهشگران صنعتی به آگاهی خواهند رساند.
بنأً به برآوردهایِ اتحادیه اروپا، کشورِ آلمان دستِ کم به ۸۰۰۰ ایستگاهِ پر کردنِ تندِ باتری در سطحِ کشور نیاز دارد.
پیشنهاد سوم تشویق های دولتی و تخفیف های مالیاتی است کارفرمایانی است که امکان شارژ باتریهای خودرو را در پارکینگ های خود بوجود می آورند.

ادارهِ آمارِ آلمان گزارش می دهد که تا ۵ سالِ آینده پدیده‌هایِ دیگر مانند دوچرخه، مترو و خودروهای کرایه ای برایِ زمانهایِ کوتاه، در میا‌‌نِ شهرهایِ بزرگتر و مردمِ عادی، استقبالِ بیشتری خواهند داشت تا خودروهایِ برقی‌ که  در کنار محدودیت شعاع عملیاتیشان گرانقیمت نیز می باشند.

Monday, 12 October 2015

بمناسبت بیستم مهر، روز بزرگداشت حافظ شیرازی

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست