جستجوگر در این تارنما

Friday, 6 October 2017

خودروی برقی تسلا مدل ۳

در ماهِ جولایِ امسال زمانیکه الان ماسکس سرمایه گذار، مخترع و کارآفرینی که مدیر و مسئولِ شرکتِ خودروسازیِ برقی‌ِ تسلا میباشد، اعلام نمود که کارخانهِ تسلا از یکماه بعد به تولیدِ مدل ۳ این خودرو میپردازد، بسیاری از علاقه مندانِ به خودروهایِ برقی‌ خوش حال شدند.
ماسکس گفت در ماهِ اوت تسلا ۱۰۰، در سپتامبر ۱۵۰۰ و همیطو رو به بالا مدلِ ۳ تولید و عرضه خواهد کرد بطوریکه تا دسامبر  شاید حتی بتوان  ۲۰۰۰۰ خودرویِ مدل ۳ به بازار عرضه نمود.
مدل ۳ تسلا قیمتی بسیار پایینتر از مدل اس‌ دارد ومیتواند تقریباً ۵۰۰ کیلومتر را بدونِ پر کردنِ باتری طی‌ نماید. بهایِ مدل ۳ را ۳۱۰۰۰ یورو تعیین کرده بودند و این در حالیست که مدل اس‌ِ تسلا را کمتر از ۷۰۰۰۰ یورو نمیتوان خرید.
مسافتی که تسلا مدل ۳ میتواند طی‌ کند در مقایسه با دیگر خودروهایِ برقیِ عرضه شده در بازار با همین قیمت بسیار بیشتر میباشد.
قرار بود که متقاضیانِ خریدِ مدلِ ۳ هر کدام ۱۰۰۰ دلار آمریکایی، اگر در آمریکا باشند و یا ۱۰۰۰ یورو اگر در آروپا باشند پیش پرداخت کنند تا در لیستِ نوبت خرید قرار داده شوند. اگر هم تا زمان تحویل از خریدِ آن‌ منصرف گشتند، پولشان به ایشان بازگردانده میشد.
اینگونه تسلا هم لیستِ متقاضیانِ خریدِ مدل ۳ را به رخِ رقبا می‌کشید و هم اینکه درکنارش وامِ بدونِ بهرهِ ۳۰۰ میلیون دلاری از متقاضیان دریافت نمود.
چند روزِ پیش اعلام گشت که تسلا موفق نگشته ۱۵۰۰ خودرویِ درنظر گرفته شده برایِ ماهِ سپتامبر را تحویل دهد بلکه تنها ۲۶۰ خودرو تحویل داده شدند آنهم به سببِ اشکال در تولید و به هنگام رساندنِ باتریِ خودرو.
کارشناسان می‌گویند کارخانجاتِ تسلا موفق خواهند شد که این مشکل را بزودی برطرف نماید.
آنها میگویند تسلا شاید حتی قادر باشد که به تنهایی‌ نیازِ خودروهایِ برقی‌ِ آمریکا و برخی‌ دیگر از کشورها را برآورده نماید. اگر تسلا بتواند که تولید و عرضه خودرویِ مدل ۳ خود را به سقفِ ۳۰۰۰۰ در ماه برساند، قادر خواهد بود که تقاضایِ همه مشتریان را در عرضِ یکسال برآورده نماید.
همین نیز سبب گشته که دیگر خودروسازانِ بزرگ و سنتی‌ِ آمریکا به صحنه کشانده شوند. آنها بلافاصله عدمِ تعادل میا‌‌نِ عرضه و تقاضایِ بازار را بوی کشیدند.
جنرال موتورز میخواهد در عرضِ ۵ سال ۲۰ مدل به بازار عرضه نماید. در گذشتهِ نزدیک برخی‌ از دیزل رانانِ آمریکایِی جنرال موتورز از این سازنده به سبب بالا بودنِ میزانِ آلاینده‌هایِ موتورهایِ دیزلِ این خودروساز که مخفی‌ نگاه داشته شده بودند، به دادگاه ِ دیترویت  شکایت کردند. ساخت و عرضه خودروهای برقی هم پر نمودن خلاء خودروهای برقی در آمریکا میتواند باشد و هم بازسازی شهرت صدمه دیده بخاطر موتورهای دیزل.
فورد  خودرو سازِ بزرگِ دیگرِ آمریکا درنظر دارد که با تیمی از کارشناسان در شعباتِ گوناگونش در جهان این امر را تسریع بخشد و حتی بدنبال شرکایی میباشد که بتوانند به او در این زمینه یاری دهند

تصمیماتِ کشورهایی چون چین و هند و فرانسه و یا حتی بریتانیا که قصد دارند موتورهایِ سوختِ فسیلی را تا ۲۰۳۰ متوقف نمایند، سبب گشته که خودروسازانِ مطرح خود را آماده  تولید و عرضه خودروهای برقی بکنند.

Monday, 2 October 2017

مهاجرت زنان به باواریا در چهار هزار سال پیش

در استانِِ  باواریای  آلمان پژوهشگران به شواهدی دست یافتند که ثابت میکنند در گاهِ باستان زنان از نواحیِ دوردست به باواریا مبآمدند و با خود نیز دانشِ نوع به همراه داشتند.
جهانِ امروز از جویندگانِ کار نهایتِ تحرک را درخواست می‌کند اما اینکه ۴۰۰۰ سالِ پیش هم چنین بوده را کسی‌ گمان نمیبرد.
ابن وافعیتیست که در گاه باستان مهاجرتهایی انجام میگرفتند اما شواهد و مدارک نشان میدهند که این مهاجرتها تنها مختص به مردان نبودند بلکه زنان نیز مهاجرت میکردند.  برخی‌ از این زنان ظاهراً چند صد کیلومتر راه  را پشتِ سر گذاشتند تا به خانه شوهرانِ آینده خود برسند.
باستان شناسان ۸۴ اسکلتِ یافته شده در  دره لش Lechtal  را موردِ آزمایش‌هایِ دقیقتر قرار دادند. این اسکلت‌ها متعلق به دورانِ ۱۷۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از  زایش مسیح بودند. به دیگر سخن، زمانِ گذر از دورانِ نوسنگی به دوران برنز.
در این دورانِ گذرانِ ناحیه باواریا  به نظر می‌رسد که زنان نقشِ موثرتری در انتقال دانش داشتند تا مردان.
بنا به پژوهش‌ها دو سومِ این زنان که اسکلتهایشان در گوشه‌هایِ گوناگونِ لش یافت شدند، با سنِّ تقریبیِ ۱۷سالکی  از نواحیِ اطراف شهرهایِ امروزی  لایپزیگ  و  هاله  که از شهرهای حومه لایپزیگ میباشد و یا حتی بوهم  که در جمهوری چک قرار دارد به دره لش آمده بودند تا هم کار بیابند و هم در صورت امکان تشکیلِ خانواده‌ دهند.
همه شواهد نشان میدهند که زنانِ دورانِ برنز بی‌ اندازه متحرک بودند.  فیلیپ ولفگانگ اشتوک هامر  از دانشگاه  لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ  و عضوِ گروهِ  کاووش می‌گوید، ما  چیزِ مشابهی‌  را در موردِ  مردان آن‌ زمان  در دست نداریم.
پژوهشگران بازمانده‌هایِ اسکلت‌ها  و دندانها  را از هفت ناحیه  دره لش  موردِ بر رسی قرار دادند و مشخص گردید که  آنها متعلق  به دورانِ کشاورزی و دامداری در جنوبِ خاوریِ آلمان  هستند. کوچِ این زنان تنها در طی‌ِ مدتِ ۸۰۰ سال قابلِ پیگیریست. سرپرستِ گروهِ پژوهش با طنز می‌گوید به نظر می‌رسد که این یک رسم در آن‌ زمان بوده باشد.
او اما ادامه میدهد که هم اکنون  پرسش‌هایِ زیادی مطرح گشته اند. دشوار به نظر می‌رسد که زنانی با این سنّ آنزمان به تنهایی‌ کوچ کرده باشند  تا برایِ  خود  شوی  پیدا نمایند. اصلا این زنان از کجا می‌دانستند که کجا بختِ ازدواج دارند و این آگاهی‌ چگونه به آنها رسیده بود؟ آیا اینها اصولا برای ازدواج و تشکیل خانواده به اینجا آمده بودند؟
همچنین شگفت آنگیز میباشد که در این ناحیه هیچگونه آثارِ ژنتیکی از بازماندگانِ این زنان یافت نشده. شاید نیز این زنان را برایِ تشکیلِ خانواده‌ به اینجا نیاورده بوده باشند و اینها تنها نیرویِ کارِ مناسبی بوده اند. گورهایِ یافته شده از ایشان اما از دیدِ آرایش و سامان و اشیایِ یافته شده در آنها فرقی‌ با گورهایِ بومیانِ منطقه ندارد و از اینروی نمیتوان تبعیضی میان آنها مشاهده نمود.

پیشتر از آنهم کاوشگران به یک مورد برخورده بودند که در آن زنی برای رسیدن به خانه شوهر مسافت دوهزار و چهارصد کیلومتر را ( رفت و برگشت) در طی سیزده تا پانزده ماه پیموده بود ولی همانطور که گفته شد این تنها یک مورد بود.

Tuesday, 26 September 2017

Eine einfache Frage

Wenn jemand zu Arzt geht und Arzt ihm sagt, nach den Untersuchungen haben wir festgestellt, dass dein Lunge wegen Rauchen oder Magen wegen Trinken total hin sind, wäre es klug vom Patienten zu sagen „Magen oder Lungen bilden ja nur 13% von meinem Körper  Vergiss nicht, dass 87% von deinem Körper gesund ist.“

Optimistische Antwort aber nicht realistisch genug. Falsche Argumentation und harte Polemik.  Vertuschen von einem klaren Bild.
Ähnliches geschieht im Moment in der Politik von Deutschland nach den Wahlen von 2017.

Die Frage dürfte viel mehr sein, was ist denn passiert, dass in einem demokratischen Land auf einmal 13% AFD Wähler geworden sind? 
Die noch richtigere Frage wäre, was ist überhaupt AFD und warum interessierten sich die Menschen dafür? 
Woher kommt AFD und was sind die Ursachen?
Jetzt sind Sie da und das ist eine Tatsache.
Überhaupt es muss doch einen Grund geben, dass in vielen westlichen Ländern die rechten Flanken wieder Salonfähig geworden sind.

Das müsste man nachforschen statt mit Zahlen und Prozenten zu spielen und seiltanzen.

Die Tatsache ist, dass neben Hetzereien und Falschinformationen auf einer Seite, die Fehlkalkulationen und Missachtung der Stimmen der Wähler und sie zu hintergehen stattgefunden haben.

Gewiss, gute Taten sind auch getan. Das verneint doch kein vernünftiger Mensch aber wie es in der Bibel steht,  man hat sich der Regierung offenbart und man hat die Taten von der Regierung gewogen und für nicht gut empfunden.

Das Volk hat nicht nur rechte Denkrichtung. Das Volk war unzufrieden und dieser Vorwurf geht direkt an die Adressen von CDU/CSU, SPD und sogar die Linke. Auch die Linken haben laut Diagnosen von ARD und ZDF fast halbe Million Stimmen an AFD verloren.

Die Menschen hierzulande haben viele Bedenken. Für ihre jetzige aber auch zukünftige Existenz.
Man macht sich Sorge wegen z.B. seine Rente.
In die Rente gehen auch diejenigen, die nach Jahre lange Arbeit in diesem Land alt geworden sind um endlich bedürftig zu werden und in den Strassenmülleimern nach leeren Flaschen zu suchen. Sie sind auch nicht wenig.
Die Anzahl derjenigen, die 2 Jobs ausüben müssen um sich gerade noch übers Wasser zu halten sind in vergangenen 4 Jahre verdreifacht.
Es gibt nicht genug Geld um die Schulen vernünftig zu finanzieren, das auch in einem Land, dass der grösste Exporteur der Welt ist und in der Vergangenheit auch immer zu den ersten 3-4 gehörte.
Die Kluft zwischen reich und arm wird immer grösser und das soziale Netz immer dünner und kleiner.

Die Folge davon ist die 13%. Und sie sind nicht zu ignorieren. Sie sind da. Sie sind auch nicht von Mars gekommen. Sie sind Bürger dieses Landes. 
Immer gewesen.
Parolen wie 13% sind sie und 87% sind wir, sind total gegenstandslos und einfach zu kindisch.
Wir haben es verstanden nach solchem Vergleich, bleibt eine anzuzweifelnde inhaltslose Aussage.

Wie kann es sein in einem Land, in dem eine Koalitionspartei wie FDP (zu Genscher's Zeit auch nicht mit mehr Prozentanteil von Wählerstimmen, wenn nicht weniger) voll wahr genommen wird und gross genug ist um 2 Ministerium Posten zu bekommen und die 13%  sind auf einmal nichts? 
Wie denn das? Verharmlosung der Tatsache? Immer noch? 

Will man nicht die eigene Fehler zugeben? 

Solange man seine eigene Fehlern nicht eingesteht, ist man auch nicht breit irgendwelche Änderungen da rein zu bringen und "wir haben es verstanden" bleibt ja nur  eine bittere leere Parole, die diese 13% zu noch mehr macht.


Tuesday, 5 September 2017

اشکِ تمساح از برایِ چه؟

با افزایشِ تعدادِ پناهجویانیکه از سویِ آفریقا رو به اروپا نهاده اند، سرانِ برخی‌ از کشورهایِ اروپایی به فکر افتادند که برایِ این دشواری راه چاره ای پیدا کنند و برایِ این منظور صدرِ اعظمِ آلمان به همراهِ همتایانِ اروپایی و دو رئیسِ جمهور از دو کشورِ آفریقایی، چندی پیش در پاریس گردِ هم آمدند تا این امر را بررسی نمایند.
به نظرِ منهم کارِ نسبتاً درستی‌ داشت انجام میشد تا اینکه بطورِ اتفاقی چشمم به مقاله زیر از نشریه اخبارِ اقتصادیِ آلمان که دو سال و چند ماهِ پیش  (2015.03.15) منتشر شده بود، افتاد و بناگاه  در دید من همه چیز تناسبش را از دست داد. اینجا لینکِ اصلیِ مقاله را با عنوانِ  "فرانسه تنها میتواند با استثمار مستعمرات پیشین خود به حیات ادامه دهد" می‌بینید و در پایین برگردانِ کوتاه شده آنرا میتوانید بخوانید. عبارات داخل (   ) اضافات و توضیحات خود من هستند و در مقاله اصلی موجود نبودند.
دولتِ فرانسه سالانه ۴۴۰ میلیارد یورو از مستعمراتِ پیشینش مالیات دریافت می‌کند. کشورِ فرانسه وابسته به این درامد میباشد ورنه به ژرفای چاهِ  مهم نبودنِ وزنه اقتصادی سقوط مینماید. اینرا آقای ژاک شیراک رئیسِ جمهورِ پیشینِ فرانسه بیان کرد.
این ماجرا نشان میدهد که داشتن یک جهانِ منصفانه، بندرت عملیست زیرا که استعمارگرانِ پیشین، خودشان هنوز هم به استثمار کردن دیگران وابسته هستند.
در دهه‌هایِ ۵۰ و ۶۰ سده گذشته مستعمراتِ آفریقاییِ فرانسه مصمم گشتند تا خود را مستقل نمایند. دولتِ فرانسه هم این امر را رسماً پذیرفت امّا همزمان از این کشورها درخواست نمود که پیمان نامه‌ای را با فرانسه به امضا برسانند که در آن این کشورها متعهد می‌گشتند که واحدِ پولی  اف سی‌ اف آ FCFA  را برایِ سیستمِ اقتصادی خود بپذیرند، شیوه آموزشی و ارتشیِ فرانسه را حفظ نمایند و فرانسوی زبانِ رسمی‌ِ دیوانیِ  این کشورها باشد.
از آن پس و به سببِ این پیمان نامه ۱۴ کشورِ آفریقایی ناچارند که چیزی حدودِ ۸۵% ذخایرِ ارزیشان را در بانکِ مرکزیِ پاریس سپرده نمایند، جائیکه مستقیماً زیرِ نظرِ وزارتِ اقتصادِ فرانسه میباشد. این کشورها دسترسی به این بخش از ذخایرِ ارزیِ خود نداشته و اگر از ۱۵% باقیمانده ذخایرِ ارزی خود نتوانند اموراتِ خود را بگذرانند، مجبورند که برایِ گذرانِ زندگی‌ِ خود از وزارتِ اقتصادِ فرانسه وام با بهره روز بگیرند. بدینوسیله از سالِ ۱۹۶۱ پاریس ذخایرِ ارزیِ کشورهایِ  بنین، بورکینفاسو، گینه بیسائو، ساحلِ عاج، مالی‌، نیجر، سنگال، توگو، کامرون، جمهوریِ آفریقایِ مرکزی، چاد، کنگو، گینهِ اکوادور و گابن را در اختیارِ خود دارد. از آن گذشته این کشورها می‌باید هنوز بدهی‌هایِ مربوط به مخارجِ  احداث تاسیساتی که فرانسویها در دورانِ استعمار در این کشورها عمدتا برای خود بنا کردند، به فرانسه بپردازند.
اینگونه فرانسه سالانه ۴۴۰ میلیارد یورو درآمد دارد. دولتِ فرانسه همچنین حقِ اولیهِ خرید همه  موادِ کانیِ که تازه یافت می‌شوند را دارد و بهنگام مزایده، شرکتهایِ فرانسوی که پیشنهادِ مشابهی‌ نسبت به دیگر رقبا عرضه می دارند، بایستی‌ در برابر ایشان ارجحیت داده شوند.
طبقه حاکمه این کشورها حقِ انتخاب دیگری جز پذیرفتنِ این مفاد ندارد، ورنه توسطِ کودتا برکنار میگردد.
در ۵۰ سالِ گذشته مجموعا ۶۷ کودتا در ۲۶ کشورِ آفریقایی انجام گشتند که از این ۲۶ کشور ۱۶ کشور مستعمراتِ پیشینِ فرانسه بودند.
نمونه یکی‌ از آنها سرگذشتِ سیلواموس الیمپیو  Sylvanus Olympio  رئیسِ جمهورِ کشورِ توگو بود. او از امضایِ این پیمان نامه سر باز زد. فرانسه بر پرداختِ بهایِ تاسیساتِ ساخته شده در زمان استعمار پافشاری میکرد، چیزیکه ۴۰% بودجه سالانه کشورِ فقیرِ توگو را میبلعید و این کشورِ تازه به استقلال رسیده را به مرزِ نابودی و وابستگیِ اقتصادی میکشاند.
تنها سه‌ روز پس از اعلام تصمیمِ سر باز زدن از امضایِ پیمان نامه، الیمپیو توسطِ  گناسینگبه ایادما Gnassingbe Eyadema که پیشتر در لژیونِ خارجی‌ فرانسه به عنوانِ مزدور کار میکرد، ترور گردید.
ایادما برایِ اینکار ۵۵۰ یورو به پولِ امروز دریافت نمود و چهار سال بعد مقامِ ریاست جمهوری به او پیشنهاد گشت که پذیرفت و تا پایانِ زندگی‌ خویش ۲۰۰۵ رئیس جمهور باقی‌ ماند.
( گماسینگبه ایادما  جزو گروهِ ۶۷۶ نفریِ مزدورانِ آفریقاییِ لژیونِ خارجی‌ِ فرانسه بود که پس از جنگِ الجزایر، نامه  پایانِ خدمتِ خود را از ارتشِ فرانسه دریافت کرده ولی‌ هنوز با ارتشِ فرانسه دورادور در ارتباط بودند)
در سالهایِ پس از آن فرانسه باز هم بارها به این مزدورانِ سابقِ لژیونِ خارجی‌ مراجعه کرد تا حکومتهایی را در مستعمراتِ سابق سرنگون کند. همینگونه بود سرنوشتِ نخستین رئیس جمهورِ کشورِ جمهوریِ آفریقایِ مرکزی، دیوید داکوDavid Dacko  که در سالِ ۱۹۶۶ توسطِ اعضاِ سابقِ لژیونِ خارجی‌ سرنگون شد و یا موریس یامیگو Maurice Yaméogo رئیسِ جمهورِ بورکینفاسو و متیو کرکو Mathieu Kérékou رئیسِ جمهورِ بنین.  مودیبا کیتا Modiba Keita رئیسِ جمهورِ مالی‌ که تصمیم گرفته بود واحدِ پولِ وابسته به فرانسه را کنار بگذارد در سالِ ۱۹۶۸ دچارِ این سرنوشت گردید و مزدورانِ سابقِ لژیونِ خارجی‌ به سراغش رفتند.
برخلافِ دیگر قدرتهایِ استعماری که روشِ خود را دگرگون کردند، قشرِ سیاسیِ حاکمه فرانسه به هیچ وجه به این نمی اندیشد که آثارِ دورانِ استعمار را زدوده و اجازه دهد که این کشورها استقلالِ کاملِ خود را بدست آورند.
آنگونه که رئیسِ جمهورِ پیشینِ فرانسه ژاک شیراک در ماهِ مارچِ سالِ ۲۰۰۸ گفت „ بدونِ آفریقا فرانسه در حدِ یک کشورِ جهانِ سّومی تنزل می‌کند".
این خلاصه شده متنِ نوشته شده در نشریهِ اخبارِ اقتصادی آلمان بود.
با توجه به این متن و ادامه داشتنِ آن و همچنین شیوهِ برخوردِ اروپا با آن، تنها چیزی که ممکن است انجام پذیرد، رفتنِ خاکروبه به زیرِ فرش است تا از چشمانِ دیگران دور بمانند و نه‌ خاکروبه زدائی به معناِی کاملِ آن.

شاید تنها اقداماتِ موثری انجام گیرند که پایِ این پناهندگان که ثمره همان سیاست‌هایِ اشتباهِ کشورهایِ قوی میباشد، هیچگاه به اروپا نرسد و آنها همانجا در قاره آفریقا باقی بمانند تا مبادا وجدانی (!) در اروپا معذب گردد.


Thursday, 17 August 2017

برگزیده برای مرداد ۹۶

گرچه چند گاهی دل گوسپندان به چمنهای سبز و آبدار و علوفه آسان خوش است اما در زندگی گوسپندان که پیوسته رام و دنباله رو هستند،  هیچ راه دوم  و درپی آن انتخابی وجود ندارد. تنها یک راه وجود دارد که آنهم به سلاخ خانه ختم میشود.
آن چمنها و علوفه هم برای پروار شدنشان است و بس. 


Sunday, 30 July 2017

آموزش کارگروهی – تداوم کارگروهی

کارگروهی یا کار تیمی چیزیست که در کشورهای غربی از دیرباز بوده و وجود داشته و در کشورهای ما بتازگی متوجه آن و اهمیتش  شده اند.
کارگروهی کمتر از بدو چشم به جهان گشودن همراه کسی میباشد و بیشتر امری آموزشیست. بنا به گزارش دست اندرکاران بهترین و موثرترین سن  برای فراگیری گروهی کار کردن سنین خردی و کودکی میباشد.
چندی پیش در یکی از کانالهای تلویزیون آلمان  گونه های مختلف آموزش کارگروهی به کودکان را نشان میدادند که بسیار جالب و در عین حال کم خرج و ساده بود و کودکان نیز با شوق فراوان انجامش میدادند.
یکی از آنها مثلا الاکلنگی بسیار بزرگ و تقریبا پهنی بود که حدود بیست سی کودک میتوانستند بر روی آن بایستند. 
وظیفه گروههای متعدد متشکل شده از کودکان با سنین گوناگون و وزنهای گوناگون این میبود که با محاسبه و فکر خویش بر روی این الاکلنگ رفته و جوری بر روی آن قرار گیرند که الاکلنگ بتواند پانزده ثانیه در حالت تعادل یا بالانس باقی بماند و از گروه هم کسی پائین نیفتد.
حال این خود کودکان بودند که میبایستی با یکدیگر هم آهنگی و فکرکنند و رعایت حال و محل  خود و دیگران را بنمایند تا الاکلنگ بحالت موازی با سطح زمین درآید.
آنها اینکار را با خوشی و شوق و شادی فراوان انجام میدادند و جالب اینکه وقت را هم برای سرکوفت زدن یکدیگر هدر نمیدادند.
نه پیش از رفتن گروهی بر روی الاکلنگ و نه هنگام قرارگرفتن بر روی آن و نه پس از آن هیچ آموزگاری نقدی بر کار آنها نمیآورد و همه چیز کاملا در اختیار خودشان و با مسئولیت خودشان میبود.
گروهی که زودتر از دیگر گروهها موفق میگشت تا الاکلنگ را پانزده ثانیه به حالت تعادل درآورد برنده شناخته میشد ولی باز جایزه ای و تشویقی انجام نمیگرفت. تنها اعلام میگشت که فلان گروه برنده شده است.
جالبتر از همه ولی این بود که انجام این بازی  برای  بزرگسالانی که به سن بازنشستگی رسیده بودند هم پیشنهاد میگشت.


Saturday, 22 July 2017

برگزیده برای تیر ۹۶

هیچگاه  به  اندازه  این  سه  زمان  دروغ  گفته  نمیشود
پیش از انتخابات
هنگام جنگ
و  پس از شکار

اوتو فون بيسمارک  صدر اعظم  آلمان در سده  نوزدهم

Thursday, 29 June 2017

یک مثنوی از سعدی

خری از روستائیی بگریخت
جل بیفکند و پاردم بگسیخت
در بیابان چو گور خر می‌تاخت
بانگ می‌کرد و جفته می‌انداخت
که به جان آمده ز محنت و بند
داغ و بیطار و بار و پشماگند
شادمانا و خرما که منم
که ازین پس به کام خویشتنم
روستایی چو خر برفت از دست
گفت ای نابکار صبرم هست
پس بخواهی به وقت جو گفتن
که خری بد ز پایگه رفتن
به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جد ازو بردار
همچنین مرد جاهل سرمست
روز درماندگی بخاید دست
ندهند آنچه قیمتش ندهی
نشود کاسهٔ پر ز دیگ تهی



Monday, 5 June 2017

برگزیده برای خرداد ۹۶

زیرکترین، بزرگترین، مکارترین، بیمارترین، غیر قابل اعتماد ترین، بیچاره ترین، خطرناکترین و همزمان قابل ترحم ترین دروغگوها آنست که نه تنها از دیگران توقع داشته باشد که دروغهایش را باور نمایند بلکه پس از اندی خود نیز دروغهای خود را راست پندارد.