جستجوگر در این تارنما

Saturday, 17 May 2025

حکیم دانشمند، دانشمند حکیم

 

بیست و هشتم اردیبهشت یادروز حکیم عمر خیام نیشابوری


آن قصر که با چرخ همی‌ زد پهلو

بر درگه آن شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای

بنشسته همی‌ گفت که کوکو کوکو

 

تا چند زنم به روی دریاها خشت؟

بیزار شدم ز بت ‌پرستان کنشت

خیام! که گفت دوزخی خواهد بود؟

که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره ‌تر است

 

گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی

احوال فلک جمله پسندیده بُدی

ور عدل بُدی به کارها در گردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی؟!


Wednesday, 14 May 2025

ریشه های ژنتیک زبانهای هند و اروپایی بخش دو

 

یافته های یک گور یامنایی از شمال دریای کاسپیین از سالهای 2850 تا 2500 پیش از میلاد

پیوند میان آناتولیایی و هندواروپایی

پژوهش های جدید نه تنها ریشه‌های فرهنگ یامنایا را روشن می‌کنند، بلکه نشان می‌دهند که چگونه زبان هندواروپایی پدیدار شد - و اختلاف بر سر دو فرضیه منشأ آن را روشنگری می‌کند. برخلاف آنچه تا پیشتر تصور می شد، هندو-اروپایی و هیتی-آناتولی به طور کامل از هم جدا نشدند، بلکه حداقل ریشه های مشترکی دارند. لازاریدیس و تیمش توضیح می‌دهند: «بنابراین ما از یک اصطلاح جدیدتر استفاده می‌کنیم که به کل گروه به عنوان هندوآناتولی اشاره می‌کند.»

بر اساس بازسازی آنها، هند و آناتولی حدود 6500 تا 6300 سال پیش از هم جدا شداین تیم گفت: «این امرهم پیش از ظهور هیتی و هم پیش از گسترش فرهنگ یامنایا رخ داد.

 این انشعاب اولیه و همچنین تأثیر گروه‌های قومی مزوپتامی (بین‌النهرین)، توضیح می‌دهد که چرا زبان آناتولی-هیتی از نظر زبانی کاملاً با بقیه زبان‌های هند و اروپایی متفاوت است، همانطور که لازاریدیس و همکارانش توضیح می‌دهند.

 عشایر خط قفقاز-ولگا که در استپ پونتیک باقی مانده بودند، پس از آمیختن با فرهنگ های دیگر، شاخه های مختلف هند و اروپایی را توسعه دادند. این زبان سپس با یامنایا به اروپای عصر برنز رسید. بنابراین، خط تازه شناسایی شده قفقاز-ولگا مردمی بودند که شکل اصلی خانواده زبانی هندوآناتولی را بوجود آوردند.

 سه موج مهاجرت به سوی باختر

 دومین تیم تحقیقاتی به رهبری الکسی نیکیتین از دانشگاه ایالتی گراند ولی در میشیگان، چگونگی پیدایش یامنایا و چگونگی گسترش آنها به اروپا را با جزئیات بیشتری بررسی کرده است.  برای انجام این کار، آنها 81 ژنوم مردگان پیش از تاریخ از اوکراین و کشورهای اطراف را با جزئیات بیشتری تجزیه و تحلیل کردند. با بررسی کردن این جزئیات نیکیتین و تیمش به این نتیجه رسیدند که یامنایا و اجدادشان در سه موج در غرب اوراسیا پخش شدند.

 نخستین موج مهاجرت نشان دهنده اختلاط  خط  قفقاز-ولگا با شکارچیان محلی در حدود 6500 سال پیش است.

 در موج دوم، زمانی که عشایر استپی از خط قفقاز-ولگا و خط دنیپرو در حدود 6000 سال پیش در منطقه اطراف Mykhailivka در اوکراین کنونی مخلوط شدند، به اصطلاح هسته یامنایا  Kern-Yamnaya  ظهور کرد. این تیم گفت: «احتمالاً مرکز تشکیل یامنایا است. قدیمی‌ترین نمونه‌های DNA یک فرد یامنایا نیز از آنجا به دست آمده است که مربوط به حدود 3635 تا 3383 پیش از میلاد استتعداد این هسته های Yamnaya به سرعت افزایش یافت و بیشتر و بیشتر در غرب گسترش یافتند. آنها اغلب، اما نه همیشه، با جمعیت کشاورز محلی مخلوط شدند.  

حدود 5300 سال پیش، سرانجام موج سوم دنبال شد: یامنایا به سمت اروپای مرکزی پیشروی کرد و انقلابی را در فرهنگ های عصر برنز به راه انداخت که تا به امروز به شکل گیری زبان ها و فرهنگ ما ادامه می دهد.




Sunday, 11 May 2025

ریشه های ژنتیک زبانهای هند و اروپایی بخش یک

 

طی پژوهشهای باستان شناسی منشأ و خاستگاه زبان های هند و اروپایی، چگونگی پایه گذاری خانواده زبانی ما بوسیله عشایر  سبزدشت (استپ) نشین پیش از تاریخ آشکار شد.

پیوند گمشده

دست یابی به این آگاهی های DNA هزار ساله که تا پیش از آن نبودنشان کامل محسوس بود، نشان می دهد که سرچشمه زبان هندواروپایی از کجا بوده است - و مناقشه چند دهه را حل می کند.  

بر این اساس، منشاء خانواده زبانی ما وابسته به شاخه ای از عشایر سبزدشتی (استپی) است که پیشتر از این شناسایی نشده بود و حدود 6500 سال پیش در شمال دریای سیاه زندگی می کردند.  از این ها بود که نیاکان گروه های دیگر فرهنگ یامانیا توسعه یافتند و فرهنگ هند و اروپایی را به اروپای عصر برنز آوردند. همانگونه که پژوهشگران در نیچر"Nature"  گزارش می دهند، شاخه تازه کشف شده همچنین پیوند دیرپایی میان قبایل هند و اروپایی و باشندگان باستانی آناتولی را نشان می دهد.

 چه آلمانی، ایتالیایی، اردو و سانسکریت - همراه با حدود 400 زبان دیگر، همه آنها به خانواده زبان های هند و اروپایی تعلق دارند. تقریبا نیمی از بشریت امروزی به یکی از این زبان های هند و اروپایی صحبت می کند. اما این که شکل اصلی این زبان ها از کجا سرچشمه گرفته است، تاکنون مورد بحث بود.

 یافته های باستان شناسی و ژنتیکی ثابت می کند که عشایر اسب سوار یامانیا هند و اروپایی را به اروپا آورده اند. آنها در عصر برنز از سبزدشت (استپ) های شمال دریای سیاه به اروپا مهاجرت کردند و فرهنگ و زبان خود را نیز با خود آوردند.

دو فرضیه و سناریوی رقیب با یکدیگر

اما اینکه نیاکان خود یامانیاها و در نتیجه خالقان واقعی پروتو-هند و اروپایی از کجا آمده اند، هنوز هم مشخص نیست. بر اساس فرضیه سبزدشتی (استپی)، هندواروپایی در حدود 6500 سال پیش در آسیای مرکزی سرچشمه گرفت، در حالی که فرضیه کشاورزی رقیب شکل اصلی هند و اروپایی را حدود 8000 سال پیش در میان نخستین کشاورزان آناتولی باستان قرار می دهد.

 از زبان نخستین آنها، از یکسو زبان های هندواروپایی و از سوی دیگر زبانهای هیتی آناتولیایی پدید آمدند.

 شواهد ژنتیکی و زبانی برای هر دو سناریو وجود دارداما ایندو چگونه با هم سازگار هستند؟

 تیمی به رهبری یوسیف لازاریدیس  iosif-lazaridis از دانشگاه هاروارد اکنون این معما را حل کرده است.  برای انجام این کار، پژوهشگران نمونه‌های   DNA 435 نفر را که میان سال‌های 6400 تا 2000 پیش از میلاد در منطقه سبزدشت پونتیک – کاسپین  PonticCaspian_steppe در اوکراین یا روسیه امروزی دفن شده بودند، تجزیه و تحلیل کردند. علاوه بر این، آنها داده های باستان شناسی - از جمله موقعیت مردگان، وسایل قبر و ظاهر گورها - را ارزیابی کردند و از آن برای بازسازی تاریخ پیدایش و گسترش یامنایا استفاده کردند.

یامانیا به جای دو ریشه، سه ریشه داشتند

 بررسی ها و تحلیل ها نشان دادند که اساس فرهنگ یامانیا – و در نتیجه زبان آن – نه از دو، بلکه از سه پیش ساز توسعه یافته است.  علاوه بر نیاکانی که قبلاً در ولگا و دنیپرو شناخته شده بودند، گروه سومی نیز وجود داشت که در حدود 6400 تا 6000 سال پیش در استپ یا سبزدشت میان قفقاز و ولگای پایین زندگی می کردند.

 این تیم توضیح می دهد که این نخستین بار است که می توان چنین خط قفقاز-ولگا را توصیف و مستند کرد.  لازاریدیس و همکارانش گزارش می دهند: «این خط قفقاز-ولگا منبعی بود که نیاکان یامنایا از آن توسعه یافتند.  پس از اختلاط  با شکارچیان، گردآورندگان و کشاورزان محلی، این گروه حدود 80 درصد باشندگان جوامع یامنایا را تشکیل می دادند. پژوهشگران می نویسند: «مردم خط قفقاز-ولگا نیز به سمت جنوب حرکت کردند، که همین امر وجود اجزای باشندگان استپی را در مردم ارمنستان عصر مس توضیح می دهد.  از طریق این ارتباط، تأثیرات ژنتیکی و زبانی به آناتولی باستان نیز رسید.  در آنجا آنها حدود ده درصد ترکیب قومیتی در امپراتوری هیتی و آناتولی عصر برنز را تشکیل می دادند.

 پروفسور ران پینهاسی  prof-ron-pinhasi از دانشگاه وین که در نوشتن این گزارش همکاری داشت توضیح می دهد: "کشف جمعیت CLV به عنوان "حلقه گمشده" در تاریخ هند و اروپایی نقطه عطفی در جستجوی 200 ساله برای ریشه های هند و اروپایی ها و راه های گسترش این افراد در سراسر اروپا و بخش هایی از آسیا است."


دنباله دارد




Sunday, 4 May 2025

اساس

 

کسی که آگاه نباشد، ناگزیر به پذیرفتن هر چیزی است.

ماری فون ابنر اشنباخ

این گفته  بانو ابنر اشنباخ  پایه و اساس درخواستی است برای پرورش هوش و فراست انسانها از راه آموزش.




Saturday, 26 April 2025

5 چ

 

یکی از نخستین و درعین حال مهمترین چیزهایی که به ما آموختند طرح پنج چ بود.

این طرح شامل پنج پرسش است که بدون مطرح کردن آنها برای حل مسئله ای هیچ چیز کامل، بدرستی و آنطوری که بایسته و شایسته است پیش نمی رود.

پرسشها که همگی با حرف چ آغاز شده و از اینرو به 5 چ  مشهور هستند، خیلی هم ساده بودند.

چه چیزی؟

چه کسی؟

چرا؟

چگونه؟

چه زمانی؟

پاسخ دادن به این 5 چ ولی به سادگی طرح آنها نیست. پاسخی نیز که به کوتاهی خود پرسش باشد را باید بیشتر از زیر پاسخ دادن در رفتن دانست.

هر کسی که نیز خواست چیز جدیدی را به شما بفروشد و یا بقبولاند ولی از پاسخ دادن کامل به این 5 چ  شما طفره رفت، ریگی در کفش دارد.

هر کسی هم خواست که پرسش و پاسخ این 5چ  را  برای دیگران مشکل و پیچیده و غیرقابل فهم و دور از دسترس  و به اصطلاح تخصصی و تنها مجاز و قابل درک برای از ما بهتران کند، بجای یک ریگ دو ریگ در کفش دارد.



Wednesday, 23 April 2025

باتری های جدید برای خودروهای برقی

 

یک تولیدکننده چینی باتری رکوردشکنی ارائه می‌دهد که کس دیگری نمی تواند عرضه کند.

شرکت CATL نسخه جدیدی از باتری Shenxing خود را معرفی کرده است که به یک خودروی برقی امکان می‌دهد تنها در عرض پنج دقیقه شارژ باتری به برد ۵۲۰ کیلومتر برسد. این رکورد، رکورد قبلی BYD را که اخیراً ظرفیت شارژ ۴۷۰ کیلومتر در همین زمان را ارائه کرده بود، پشت سر می‌ گذارد. همچنین این باتری با یک بار شارژ کامل، برد کلی ۸۰۰ کیلومتری پیدا می کند. این نوآوری در نمایشگاه فناوری این شرکت در شانگهای به نمایش گذاشته شد.

سلول‌های جدید برای خودروهای برقی باتری جدید Shenxing با سرعت چشمگیر ۲.۵ کیلومتر در ثانیه شارژ می‌شود. انتظار می‌رود امسال این سیستم روی بیش از ۶۷ مدل خودروی برقی نصب گردد. CATL می‌خواهد با این فناوری استاندارد جدیدی را تعیین کند و مهم ‌تر از همه، نگرانی‌های بسیاری از مشتریان بالقوه در مورد برد را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.

در مقایسه با تولیدکنندگان غربی، BYD و CATL با سیستم‌های شارژ سریع خود به وضوح در خط مقدم هستند. در حالی که تسلا در ۱۵ دقیقه به شارژی برای برد حدود ۳۲۱ کیلومتر و مرسدس بنز در ده دقیقه به ۳۲۵ کیلومتر می‌رسد، CATL با راهکار جدید خود به طور قابل توجهی از این مقادیر فراتر می‌ رود.

این شرکت همچنین باتری سدیم-یون جدید خود با نام Naxtra را معرفی کرد که قرار است امسال در ماه دسامبر به تولید انبوه برسد. در خودروهای هیبریدی، برد این باتری تا ۲۰۰ کیلومتر و در خودروهای تمام برقی تا ۵۰۰ کیلومتر است.

این باتری در دماهای بسیار بالا به طور قابل اعتمادی کار می‌کند و نیازی به لیتیوم ندارد. باتری‌های سدیم-یون ارزان‌تر و ایمن‌تر از باتری‌های لیتیومی معمولی در نظر گرفته می‌شوند. در عین حال، آنها امکان تأمین انرژی مستقل‌تری را فراهم می‌کنند زیرا به مواد اولیه حیاتی نیاز ندارند. این می‌تواند به کاهش وابستگی جهانی به لیتیوم کمک کند.




Saturday, 5 April 2025

نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش سی و ششم

 

رستم  که در قلب سپاه ایران جای گرفته بود با دیدن آرایش سپاه توران، بی گفتگویی با کسی پیش خود اندیشید ببینیم که امروز دست گردون روزگار کدامیک از گردان حاضر در میدان را به پایان می رساند. او سپس به ایرانیان گفت همه راه را بدون هیچ درنگ و استراحتی تا بدینجا آمده ام و اکنون سم رخش کوفته است و من نمی توانم سوار بر او شده و به میدان بروم. شما یک امروز را پایداری کنید تا من فردا دوباره بر اسب بنشینم.

طوس سپاهیان ایرانی را آرایش داد. او گودرز را فرمانده میمنه (دست راست) سپاه کرد و فرماندهی میسره (دست چپ) را به شاهزاده فریبرز پسر کاووس و عموی کیخسرو سپرد و خود نیز در قلب سپاه ایران جای گرفت. با آمدن سپاهیان ایرانی و تورانی به میدان چنان گرد وخاکی برخاست که کسی دیگر خود را هم نمی دید.

رستم به بالای کوهی رفت تا از آنجا به موقعیت لشکریان توران بنگرد و از آنجا:

بشد پیلتن تا سر تیغ کوه                     بدیدار خاقان و توران گروه

سپه دید چندانک دریای روم               ازیشان نمودی چو یک مهره موم

کشانی و شگنی و سقلاب و هند           چغانی و رومی و وهری و سند

جهانی شده سرخ و زرد و سیاه            دگرگونه جوشن دگرگون کلاه

زبانی دگرگون بهر گوشه‌ای               درفش نو آیین و نو توشه‌ای

ز پیلان و آرایش و تخت عاج             همان یاره و افسر و طوق و تاج

جهان بود یکسر چو باغ بهشت            بدیدار ایشان شده خوب زشت

برآن کوه سر ماند رستم شگفت            ببرگشتن اندیشه اندر گرفت

که تا چون نماید به ما چرخ مهر؟         چه بازی کند پیر گشته سپهر؟

رستم که از شمار لشکر دشمن شگفت زده شده بود، پیش خود می اندیشید که من سالی نشده که جنگ نکرده باشم ولی این اندازه از سپاهیان را پیش رو داشتن برایم ناآشناست. رستم از آنچه که دیده بود و آنچه می اندیشید به سپاهیان ایران و سپهدار ایران چیزی نگفت و به صف لشکریان پیوست.

نیمی از روز صرف صف آرایی دولشکر شد و در پایان سپاهیان دو کشور به درازای دو فرسنگ (دوازده کیلومتر) در برابر یکدیگر ایستاده بودند.

کاموس به لشکریانش گفت امروز روزیست که باید با تیغ و گرز و کمند، ایرانیان را به تنگ و بند بیاورید.

در این هنگام دلیری از میان تورانیان بنام اشکبوس به میانه میدان تاخت و مبارز طلبید و از سوی ایرانیان نیز رهام به نبرد او رفت:

دلیری کجا نام او اشکبوس                 همی بر خروشید بر سان کوس

بیامد که جوید ز ایران نبرد                سر هم نبرد اندر آرد بگرد

بشد تیز رهّام با خود و گبر                 همی گرد رزم اندر آمد به ابر

برآویخت رهام با اشکبوس                 برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس

برآن نامور تیرباران گرفت                کمانش کمین سواران گرفت

جهانجوی در زیر پولاد بود                بخفتانش بر، تیر چون باد بود

نبد کارگر تیر بر گبر اوی                 ازآن تیزتر شد دل جنگجوی

اشکبوس دست به گرز برد و با آن به نبرد با رهام پرداخت. زمانی ایندو با هم درگیر بودند تا اینکه رهام دریافت و به او پشت کرد و سر به کوه نهاد. طوس سپهسالار لشکر ایران چون ایران بدید برآشفت و خواست که خود به جنگ اشکبوس کشانی برود. رستم چون طوس پیر را در حال رفتن به میدان دید، برآشفت و بسوی او رفت و به او گفت رهام تنها در مجالس بزم می تواند بدرخشد. تو اینجا در قلب لشکر بایست و میدان داری کن تا من پیاده به جنگ با اشکبوس بروم:

کمان بزه را ببازو فگند                     ببند کمر بر بزد تیر چند

خروشید کای مرد رزم آزمای             هم آوردت آمد مشو باز جای

کشانی بخندید و خیره بماند                 عنان را گران کرد و او را بخواند

بدو گفت خندان که نام تو چیست؟         تن بی‌سرت را که خواهد گریست؟

تهمتن چنین داد پاسخ که نام                چه پرسی کزین پس نبینی تو کام

مرا مادرم نام مرگ تو کرد                زمانه مرا پتک ترگ تو کرد

کشانی بدو گفت بی‌بارگی                   بکشتن دهی سر بیکبارگی

تهمتن چنین داد پاسخ بدوی                 که ای بیهده مرد پرخاشجوی

پیاده ندیدی که جنگ آورد؟                 سر سرکشان زیر سنگ آورد؟

به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ          سوار اندر آیند هر سه بجنگ؟

هم اکنون ترا ای نبرده سوار               پیاده بیاموزمت کارزار

پیاده مرا زان فرستاد طوس                که تا اسپ بستانم از اشکبوس

کشانی پیاده شود همچو من                 ز دو روی خندان شوند انجمن

پیاده به از چون تو پانصد سوار           بدین روز و این گردش کارزار

کشانی بدو گفت با تو سلیح                 نبینم همی جز فسوس و مزیح

بدو گفت رستم که تیر و کمان              ببین تا هم اکنون سر آری زمان

چو نازش به اسپ گرانمایه دید            کمان را به زه کرد و اندر کشید

یکی تیر زد بر بر اسپ اوی               که اسپ اندر آمد ز بالا بروی

بخندید رستم به آواز گفت                   که بنشین به پیش گرانمایه جفت

سزد گر بداری سرش درکنار              زمانی برآسایی از کارزار

کمان را به زه کرد زود اشکبوس         تنی لرز لرزان و رخ سندروس

به رستم بر آنگه ببارید تیر                 تهمتن بدو گفت برخیره خیر

همی رنجه داری تن خویش را            دو بازوی و جان بداندیش را

تهمتن به بند کمر برد چنگ                گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ

یکی تیر الماس پیکان چو آب              نهاده برو چار پرّ عقاب

کمان را بمالید رستم بچنگ                 بشست اندر آورد تیر خدنگ

برو راست خم کرد و چپ کرد راست    خروش از خم چرخ چاچی بخاست

چو سوفارش آمد به پهنای گوش           ز شاخ گوزنان برآمد خروش

چو بوسید پیکان سرانگشت اوی          گذر کرد از مهرهٔ پشت اوی

بزد بر بر و سینهٔ اشکبوس                 سپهر آن زمان دست او داد بوس

قضا گفت گیر و قدر گفت ده               فلک گفت احسنت و مه گفت زه

کشانی هم اندر زمان جان بداد             چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

نظاره بریشان دو رویه سپاه                که دارند پیکار گردان نگاه

در اینجا به یک چیز کوتاه اشاره می کنم و زود نیز از آن می گذرم زیرا در بخشهای بعدی بیشتر بدان خواهم پرداخت. رستم جهان پهلوان کمان چاچی بدست داشت. چاچ یا همان تاشکند امروزی شهری بود در بخشهای شمالی کشور توران که کمانهای آن مانند تیغ هندی یا پولاد دمشغی نامدار بودند. از اینجا معلوم می شود که میان ایرانیان و تورانیان برغم جنگهای بی شماری که با هم می کردند داد و ستد هم جریان داشته است. حتی آلات جنگی نیز خرید و فروش می شده ورنه جهان پهلوان کمان چاچی نمی داشت. به این نکته باز خواهیم گشت.

نگه کرد کاموس و خاقان چین             برآن برز و بالا و آن زور و کین

چو برگشت رستم هم اندر زمان           سواری فرستاد خاقان دمان

کزان نامور تیر بیرون کشید               همه تیر تا پر پر از خون کشید

همه لشکر آن تیر برداشتند                 سراسر همه نیزه پنداشتند

خاقان چین که بسیار نگران شده بود و پیران را بخواست و مورد پرس و جو قرار داد:

چو خاقان بدان پر و پیکان تیر             نگه کرد برنا دلش گشت پیر

به پیران چنین گفت کین مرد کیست؟     ز گردان ایران ورا نام چیست؟

تو گفتی که لختی فرومایه‌اند               ز گردنکشان کمترین پایه‌اند

کنون نیزه با تیر ایشان یکیست            دل شیر در جنگشان اندکیست

همی خوار کردی سراسر سخن           از آن بد که گفتی ز سر تا به بن

پیران ویسه سیاستمدار خوبی نیز بود و بازی با واژه ها و تعاریف را بخوبی می دانست، در پاسخ گفت که در همه سپاه ایران که من با آن می جنگیدم تنها گیو و طوس هستند که باید مراقبشان بود ولی همان طوس هم هنگامی که با برادرم هومان برآویخته بود، هومان روزگارش را سیاه کرده بود.

من نمی دانم نام این پهلوانی که امروز به میدان آمده بود چیست. باز می گردم و پرس و جومی کنم و به تو گزارش می دهم و سپس با رخساری از شرم زرد شده به میان سپاه خویش بازگشت و از سرداران خود در مورد مردی که به جنگ آمده بود، پرسید:

بدو گفت پیران کز ایران سپاه              ندانم کسی را بدین پایگاه

کجا تیر او بگذرد بر درخت               ندانم چه دارد بدل شوربخت

از ایرانیان گیو و طوس‌اند مرد            که با فر و برزند روز نبرد

برادرم هومان بسی پیش طوس            جهان کرد بر گونهٔ آبنوس

بایران ندانم که این مرد کیست؟            بدین لشکر او را هم آورد کیست؟

شوم بازپرسم ز پرده‌سرای                 بیارند ناکام نامش بجای

بیامد پر اندیشه و روی زرد                بپرسید زان نامداران مرد

هومان برادر پیران به او گفت امروز سپاهیان بسیاری از ایران به لشکریان طوس پیوستند و باید دید که چه کسی در میان ایشان بوده است؟ پیران پاسخ داد تا زمانی که رستم در میان آنها نباشد مرا از بابت ایشان نگرانی نیست:

بپیران چنین گفت هومان گرد              که دشمن ندارد خردمند خرد

بزرگان ایران گشاده‌ دلند                    تو گویی که آهن همی بگسلند

کنون تا بیامد از ایران سپاه                 همی برخروشند زان رزمگاه

بدو گفت پیران که هر چند یار             بیاید بر طوس از ایران سوار

چو رستم نباشد مرا باک نیست            ز گرگین و بیژن دلم چاک نیست

سپه را دو رزم گرانست پیش              بجویند هر کس بدین نام خویش

پیران به همین بسنده نکرد و برخاست و شتابان بنزد کاموس کشانی و فرطوس که او هم یکی از پهلوانان لشکر کشانی بود، رفت و به ایشان گفت امروز نبرد بزرگی درگرفت که در آن گوسفند خود گرگ شد. اکنون ببینید که بلای این گرگ را چاره چیست؟ کاموس به او گفت امروز ننگ بزرگی بر نام ما افتاد و  اشکبوس کشته و دل گیو و طوس شاد شد. دل من از دست آن پیاده که در میدان نبرد کرد، به درد آمده. مبادا که او همان سگزی بوده باشد که امروز پیاده به میدان آمد.

منظور از سگزی سکاهای اهل سیستان که خانواده سام نیز از آنها بودند، است. کنیه سگزی را در چند جای شاهنامه رزمندگانی مقابل رستم هنگامی که در میدان از دست او به ستوه می رسیدند برای او بکار می بردند که در یک دو جای دیگر که در داستانهای پس از این می آیند نیز منظورگوینده گان اشاره به نسب قومی او نبوده بلکه با سوءاستفاده از تشابه واژه گان قصد دشنام دادن داشتند. دراینجا ولی اینگونه نبود و واژه سگزی در اینجا همانند واژه کشانی (کوشانی) بکار برده شده است و اشاره به خاستگاه قومی این دو پهلوان بود.

ادامه دارد

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش سی و پنجم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش سی و چهارم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش سی و سوم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش سی و دوم