جستجوگر در این تارنما

Sunday, 18 October 2026

نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش چهل و هشتم

 

ما بخش نسبتا بزرگی از نبشته ای که در واقع مربوط به پیران می شود را به واکاوی ریشه های واژه سقلاب اختصاص دادیم و با وجود این هنوز هم از چگونگی مطرح شدن واژه سقلاب بگونه واضح و روشن چیزی نمی دانیم و بایستی به کنکاش بیشتری بپردازیم که برای اینکار نبشته جداگانه ای را در نظر گرفتم ولی ازآنرو که با این موضوع در این نبشته آغاز کردیم (استاد توس هم نخستین بار در داستان سیاوش واژه سقلاب را پیش کشید)، شایسته است که بطور مختصر هم شده در همینجا به نتیجه ای برسیم و آنرا به نقد دیگران بگذاریم.

در سده هشتم پیش از میلاد، قبایل جدید سکایی به سمت سرزمین‌های شمال و شرق دریای سیاه پیشروی کردند و با حضور ایشان کیمری ها که آنها هم از خانواده اقوام سکایی بودند و پیش از آن در گستره ای که از قفقاز و شمال شرق ترکیه امروزی آغاز می شد و تا به شبه جزیره کریمه و فراتر از آن امتداد می یافت، سکونت داشتند، از نواحی شمال دریای سیاه بیرون رفتند. کیمری ها از سمت جنوب با آشوریان هم مرز بودند و میان ایشان گاهی زد و خوردهایی در می گرفت. آشوریها ایشان را اشکودا می نامیدند.

در منابع غربی ما از سده ششم پیش از میلاد در مورد قبایل ایرانی که از سوی یونانیها اسکیتها نامیده می شدند چیزهایی می خوانیم.

هر چند که وجود قبایل سکایی در کرانه های شمالی دریای سیاه پیش از مادها امری اثبات شده است ولی در بخش پیشین به این نتیجه رسیدیم که وجود قبایل سکائی در مرزهای یونان و کرانه های دریای سیاه از زمان مادها و داریوش بزرگ برای ایرانیان اعم از مادی ها و یا پارسها امری شناخته شده بود. در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، سواره نظام کماندار سکاها در نبرد ماراتن و بار دیگر در نبرد پلاته در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، از ایرانیان در برابر یونانیان حمایت کردند.

در گذر تاریخ یونانیها و سپس رومیها با گروه های دیگری از ایشان درگیری ها و سختی هایی هم داشتند و این ماجرا همچنان بیش از هزار سال ادامه پیدا کرد.

امپراتوری روم از سال بیست و پنج پیش از میلاد تاسیس شد و در زمان مارکوس ترایانوس که در زبان فارسی به تراژان معروف است پس از تسخیر رومانی و کرانه های باختری دریای سیاه به بزرگترین گستره خود دست یافت. این ماجرا در سالهای صد و یک تا صد و شش میلادی اتفاق افتاد. پیش از آن تراژان دو سال را در مرزهای شمالی امپراتوری روم گذرانده بود و در این دو سال در امتداد رودهای دانوب و راین کوچ قبایل گوناگون آنطرف رودها را هم در زیر نظر گرفته بود.

در نوشته هایی که از سوی تاریخنگاران سده های پنجم تا هشتم میلادی برای ما باقی گذاشته شده اند به قبایل و گروههای گوناگونی اشاره شده است که بنظر می رسد همگی جزو خانواده اقوام ایرانی بوده باشند. این قبایل در گیریهایی هم با باشندگان نواحی مجاور خود که بیشتر زیر حیطه نفوذ رومیها (روم شرقی) بودند، داشتند و از ایشان عمدتا نیز شکست می خوردند و از اینرو بسیاری از افراد ایشان به اسارت رومیها در می آمدند.

سرنوشت اسرا در آن زمان مشخص بود یا کشته می شدند و یا بعنوان برده فروخته می شدند. اینگونه بود که باشندگان سرزمینهای رومی و یونانی که با آنها آشنایی نداشتند و نامهای آنها برایشان غریب می نمود به راحتی ایشان را بردگان ( Sclaveni به لاتین و یا Sklabenoi به یونانی) می نامیدند. بردگان نخستین یا  Early_Slavs توانستند که با گذشت زمان بخش پذیرفته شده ای از جوامعی که در آنها زندگی می کردند بشوند و حتی در این جوامع برای خود وزنه ای گشته و قدرت بهم بزنند. با وجود این آنها هنوز با نام برده گان یا اسکلابنویی شناخته می شدند.

از سده هشتم میلادی برای ما گزارش شده که بخشی از جنگاوران وایکنیگ به قصد تجارت و غارت از نواحی سوئد امروزی در امتداد رودها حرکت کرده و بسمت جنوب آمدند. اینها وارنگیان  Varangians بودند که بزودی به شهر کیف پایتخت اوکرائین امروز رسیدند و با پیروز شدن بر باشندگان آن نواحی، در گستره بزرگی برای خود حکومتی ترتیب دادند. واژه وارنگی که به ایشان گفته می شد به سبب خود واژه بود که ایشان نیز بخود می گفتند و معنای "همرهان سوگند خورده" را می داد.

اینها برخی از جنگجویانی بودند و از گوشه های گوناگون سوئد می آمدند که پیوسته با هم نیز به سبب غارت کردن و چپاول در جنگ و جدال بسر می بردند. این دسته از جنگجویان شنیده بودند که در خاور و جنوب شهرها و کاروانهای بسیار بهتری برای غارت و چپاول و همچنین داد و ستد کالاهای به غنیمت گرفته شده وجود دارند و از اینرو با هم سوگند خوردند که دست از جنگ با یکدیگر بردارند و با یکدیگر همراه شده و به سمت جنوب و خاور به راه بیفتند و شانس خود را در این مناطق آزمایش کنند. 

آنها ولی در کنار غارتگری، تجارت را بخصوص فراموش نکردند و یکی از کالاهایی که آنها در کنار پوست خز برای فروش عرضه میکردند همانا اسرا و بردگانی بودند که یا باشندگان سرزمینهای زیر امر ایشان را تشکیل می دادند و یا افراد قبایل هنوز پراکنده و کوچ کننده ای بودند که بر سر راه ایشان ظاهر شده و به اسارت گرفته شده بودند. بیشتر اینها نیز بقایای قبایل هنوز در کوچ سکایی و نیمه سکایی بودند که با پیش رفتن قبایل ترک در آسیای مرکزی و همچنین بروز خشکسالی ها با گله های اسب و رمه های خود بدنبال زندگی آرامتر به سمت باختر می رفتند. بزودی پای بازرگانان/جنگجویان وارنگی که به مسافرت با کشتی های رودخانه پیما عادت داشتند و از رودهای گوناگون اروپا مانند رودهای دن، وولخوف، دوینا، دنیپر، دانوب، نوا و همچنین ولگا برای مقاصد بازرگانی خود استفاده می کردند، پایشان به مناطقی که این قبایل کوچ کرده بعنوان شهروند یا خدمه در آنها وجود داشتند، باز شد و سرزمینهایی را به زیر سلطه خویش درآوردند و کشور تشکیل دادند و کارهای بازرگانی پیشینیان را هم دنبال کردند.

وارنگی ها در اواخر سده نهم و اوایل سده دهم میلادی از راه رودخانه ولگا به کرانه های شمالی دریای کاسپین رسید و در آنجا نیز به امور بازرگانی خود (منجمله فروش برده) ادامه دادند. وارنگیان همانند رومیهای باستان این بردگان را اسکلابنویی می خواندند.

بازرگانان آن نواحی و تاریخنویسان و جهانگردان ایرانی و عرب و اندلسی که یا شخصا در کرانه های شمالی دریای کاسپین بودند و یا نقل قول از کسانیکه آنجا بوده اند کردند و یا در دربارهای سده دهم میلادی اروپا رفت و آمد داشتند، واژه اسکلابنویی را در عربی که زبان کتابت شرقی ها در آن دوران بود به سقلاب تغییر دادند.

در اینجا ذکر نام چند تن از این جهانگردان و تاریخنویسان شرقی که بعنوان نخستین ها برای ما از سقلاب سخن گفتند. در اینجا نکته مهم بخصوص توجه به زمان زیست آنهاست که همگی پیش از فردوسی ولی پس از شاهنشاهی ساسانی می زیستند. بکارگیری واژه سقلاب از سوی تاریخنگاران و وقایع نگاران بخصوص پیش از اسلام و تا سده سوم هجری دست کم برای من ناشناخته است.

ابراهیم بن یعقوب جهانگرد و جغرافیا دان یهودی دربار کوردوبا (مرکز وجنوب اسپانیا و بخشی از مراکش و به زبان عربی قرطبه خوانده می شود) که در سده دهم میلادی می زیست و سفرهای بازرگانی  - دیپلماتیک زیادی به کشورهای اروپایی بخصوص بخش های اسلاوی داشته است. اصل نوشته ها و آثار او در دست نیستند ولی از این نوشته ها در آثار دیگر تاریخ نگاران و جغرافیدانان عرب یاد شده و به آنها ارجاع داده شده است.

ابن رسته اصفهانی او نیز از کاشفان و گیتی شناسان نامی سده دهم میلادی ( ۹۰۳ میلادی) است که آثار زیادی در مورد اسلاوها و خزرها از خود بجای گذاشت. از هفت کتابی که او نوشت تنها دو کتاب در موزه های بریتانیا و کمبریج در دسترس هستند.

علی بن حسین مسعودی که به او هرودوت خاور زمین می گویند. تاریخ نگار و نویسنده بغدادی سده دهم میلادی (۸۹۶–۹۵۷ م). او نیز آثار بسیاری نوشت که از آنها تنها یک جلد باقی مانده است. از نوشته های او نیز در نوشته های دیگران یاد شده است.

ابن حوقل جغرافیدان عرب سده دهم میلادی ( درگذشت حدود ۹۷۸ میلادی). او نیز سفرهای زیادی به مناطق ارمنستان و قفقاز و ماورالنهر و خوارزم و دیگر نقاط جهان داشت و گزارشهای زیادی در مورد این مناطق و مردمان آن نوشت.

ابن خردادبه تاریخ نگار، جغرافیدان تبرستانی سده نهم و دهم میلادی (۸۲۶ تا ۹۱۲ میلادی).

ابو زید بلخی فیلسوف، جغرافیدان و ریاضی دان سده نهم و دهم میلادی ( ۸۵۰ تا ۹۳۴ میلادی)  شهر بلخ افغانستان.

از زاد سال و سال درگذشت فردوسی (۹۴۰ تا ۱۰۲۰) در میابیم که فردوسی پس از دوران بزرگان نامبرده شده بالا میزیسته و به احتمال زیاد در آن زمان واژه سقلاب (آگاهانه یا ناآگاهانه) در رابطه با قبایل سکایی باخترزمین در میان بزرگان فرهنگ و ادب جا افتاده بوده و حکیم توس نیز آنرا بکار برده است. این موضوع میزان مطالعه و به روز بودن فردوسی را در زمانی که کتابخانه و نشریه و مرکز اسناد و آمار به گونه امروزی وجود نداشته، نمایان می سازد و بر کوشا بودن او نیز گواهی می دهد.

با وجود این سقلابی ها (سکاهای مرز روم) عملا نمی توانستند در صف لشکریان چینی و هندی و ختنی در جنگهای با ایرانیان شرکت داشته باشند و آوردن سقلاب و سقلابی ها تنها یاد کردن از پسرعموهای تاریخی در اسطوره های ایرانی می باشد که در خاطره ها مانده بودند ولی آشنایی عملی و علمی با ایشان نیز وجود نداشت و تنها در اسطوره ها جایی و مکانی به آنها داده بودند تا بر پیوندهایی که سینه به سینه برای ایشان گفته شده بود، تاکید بورزند و هم زمان نیز با قرار دادن ایشان در کنار لشکریان در حال جنگ با ایرانیان، نیروهای دشمن را بزرگ و انبوه و از اینرو ترس آور جلوه دهند.

از بخش دیگر دوباره به دنباله نوشته در مورد پیران و در رابطه با او باز می گردیم. اشاره نکردن به واژه سقلاب را بر نمی تابیدم و از حوصله خواننده نیز سپاسگزارم و نقدها و تصحیحات را بجان پذیرا می باشم.

ادامه دارد

 

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش چهل و هفتم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش چهل و ششم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش چهل و پنجم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی: نگرشی دیگر به شخصیت پیران در شاهنامه – بخش چهل و چهارم

 
 

No comments: