جستجوگر در این تارنما

Monday, 1 August 2011

ماکس فون اوپنهایم – بخش پایانی


اوپنهایم نیز برای پیشبرد اهدافش در بخش مرکزی شبه جزیره عربستان همکاری با آل سعود را در نظر گرفته بود تا  آنها را به جنگهای پارتیزانی بر ضد انگلیسیها برانگیزد.

به منظور ایجاد دردسر برای  انگلیسیها  او از سال 1914  نشریه ای بزبان عربی پخش می کرد بنام  الجهاد که در آن مسلمانان منطقه به مقاومت و قیام در برابر انگلیسیها و فرانسویها  تشویق  و تحریک  می گردیدند. ساختار این نشریه بسیار جالب بود. برای کسانیکه نمی توانستند بخوانند و بنویسند، مضامین را بصورت تصویرهای گویا چاپ می کردند. این نشریه را می شد حداکثر 48 ساعت پس از انتشار آن در اقصی نقاط مرزهای عثمانی در دست مردمان بومی یافت.

لورنس با زرنگی و مهارت تمام مشابه همین نقشه را پیاده کرد منتهی در جهت مخالف و با کمک  فیصل فرزند حسین بن علی  شریف مکه و بزرگ خاندان هاشمی.  لورنس به فیصل وعده داده بود که در صورت قیام بر ضد عثمانیها، به آنها کمک  نماید تا کشورهای  مستقلی تشکیل دهند و خود او نیز فعالانه در کنار آنها بر ضد عثمانیها در جنگهای  پارتیزانی  موفقی شرکت  نموده و حتی آنها را هدایت کرد. در سال 1918 اعراب در کنار انگلیسیها موفق گشتند که لشکریان عثمانی را به عقب نشینی واداشته و دمشق را بتصرف درآورند. مصطفی کمال پاشا که پسان بخاطر خدماتی که برای کشور ترکیه انجام داده بود، از سوی پارلمان این کشور آتاتورک لقب گرفت در آنزمان ماموریت یافته بود که این عقب نشینی را بگونه سازمان یافته ای ترتیب دهد. طنز تاریخی اینکه هم اکنون در کشور ترکیه سدی بر روی سرچشمه های دجله و فرات زده اند بنام  سد آتاتورک  که جریان ورود آب ایندو رودخانه را به کشورهای عراق و سوریه کنترل می کند. این امر به درگیریهای سیاسی – حقوقی  میان این کشورها نیز انجامید که بمناسبت جنگ عراق و تحریمهای بین المللی سوریه از سوی ایندو کشور راکد ماندند.

پس از پایان جنگ سرزمینهای مفتوحه را بخش کرده و بنام کشورهای اردن هاشمی و عراق و سوریه به  فیصل و دیگر فرزندان حسین دادند و بر سر دیگر بخشها نیز با ایشان به توافق رسیدند.  یادآوری می کنم که لورنس بخشی از عملیات و شیوه های کار خود را  در کتابی بنام  " هفت ستون حکمت " شرح و توضیح داده است.  در این زمان دیگر نه لورنس در صحنه های سیاسی و باستان شناسی  خاورمیانه  فعال بود و نه اوپنهایم. کارها به دست دفتر مستعمرات  انگلیس در قاهره انجام می گرفتند.

شکست آلمان در سال 1918 و سقوط  امپراتوری آلمان که اوپنهایم در خود ارتباط نزدیکی را با آن احساس می کرد، برای او ضربه سختی بود. او تا سال 1926 که آلمان در جامعه ملل پذیرفته شد، از سفر به تل حلف، که اکنون تحت قیمومیت فرانسه بود، منع گشته بود. بنابراین لازم بود که او پس از پایان جنگ، خود را دوباره باز یابد.

اوپنهایم نخست به عنوان یک محقق خصوصی در برلین مستقر شد و نتایج تحقیقات و سفرهای قبلی خود را بررسی کرد. او برای ارائه یک چارچوب سازمانی که بتواند به امور کشورهای شرقی بپردازد، موسسه تحقیقات شرقی (Orient-Forschungs-Institut) را تأسیس کرد. تحت نظارت آن، دانشمندان جوان از رشته های مختلف باید گرد هم می آمدند تا تاریخ و فرهنگ مشرق زمین را از متفاوت ترین دیدگاه ها مطالعه، نقد و بررسی کنند. او همچنین به منظور حفظ میراث خود، "بنیاد ماکس فون اوپنهایم" را در سال 1929 تأسیس کرد.

بهر رو  پس از پایان جنگ جهانی نخست اوپنهایم که  بگفته خودش تنگدست  شده  بود در سال 1927 به سوریه بازگشت تا یافته های باستانی خود را در تل حلف مطالبه نماید. در آنزمان سوریه تحت قیمومیت فرانسه بود. انگلیسیها و فرانسویان خاورمیانه را میان خود بخش کرده بودند و لبنان و سوریه جزو  حوزه نفوذ فرانسه بشمار می رفتند. اوپنهایم پس از انجام مذاکراتی با مامورین محلی و فرانسوی  موفق شد تا این یافته ها را که بیست و یک تن وزنشان بود بار  هزار شتر کرده و به آلمان بفرستد. تنها اشیاء زرین یافته شده را به جای آلمان به موزه استانبول فرستادند.

چندی پیش بمناسبت دوباره نشان دادن مجسمه های تل حلف در نمایشگاهی بنام "خدایان نجات داده شده"، آلمانیها از ترکیه درخواست قرض نمودن این اشیاء زرین را جهت بنمایش گذاشتن همزمان آنها با دیگر اشیاء یافته شده در تل حلف نمودند، اما  پسان معلوم گردید که این آثار مدتهاست که مفقود گشته و احتمالا به سرقت رفته اند.

در آلمان پیش از جنگ جهانی دوم  اوپنهایم اجازه یافته بود که از ساختمان  قدیمی  یک  کارگاه  فلزکاری  بعنوان  موزه استفاده کرده و این اشیاء را بنمایش بگذارد، کاری که اوپنهایم با مسرت و افتخار انجام داد. پس از روی کار آمدن نازیها در آلمان رئیس موزه برلین با اشاره به یهودی الاصل بودن پدر اوپنهایم  کوشش داشت که این اشیاء را  به موزه برلین بیاورد. مدتها  بعد مشخص شد که او شخصا چشم به  این مجسمه ها دوخته بود، اما اوپنهایم هنوز هم در دستگاه وزارت امور خارجه آلمان دوستان متنفذی داشت که او و منافعش  را از بلایا بدور نگاه دارند.

در سال 1939 اوپنهایم  دوباره به سوریه  بازگشت تا کارهای باستانشناسی خود را به اتمام برساند. مخارج سفر او از بودجه مخصوص هرمان گورینگ تامین گشت. در این زمان اوپنهایم هفتاد و هشت ساله بود و به پایان عمر خود نزدیک گشته بود.

در آلمان هم مجسمه هایی که اوپنهایم به آنها دلبستگی خاصی داشت از بلای جنگ بدور نماندند و در بمبارانی که توسط هواپیماهای متفقین انجام گرفت، تکه تکه شدند. اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم اوپنهایم بر اثر پیری درگذشت. از کتابهای منتشر شده توسط اوپنهایم میتوان از کتابهای زیر نام برد :

·        پروژه ایجاد یک مجتمع کشاورزی در شرق آفریقا 1894

·        از دریای میانه (مدیترانه) تا خلیج پارس با گذشتن از صحرای سوریه و میان رودان (بین النهرین) جلد یک و دو، برلین 1899

·        ناحیه دریاچه چاد و رابح. برلین 1902

·        در مورد پیشرفت منطقه راه آهن بغداد در عراق و سوریه با توجه به تجربیات آمریکائیها در کشورشان. برلین 1904

·        یادداشت هایی از سوریه، میان رودان و آسیای صغیر. سه جلد 1909 تا 1913

·        راه انداختن انقلاب در سرزمینهای اسلامی دشمنان ما. 1914

·        بدویها و دیگر قبایل در سوریه، میانرودان، شمال و مرکز عربستان. برلین 1919

فیلم   مرمت آثار  باستانی یافته شده و بنمایش گذاشتن آنها در موزه پرگامون برلین.




Friday, 29 July 2011

خودرو کرایه ای مناسب برای محیط زیست

رانندگی در شهرها دیگر دلچسبی سابق را ندارد. خیابانهای مملو از انبوه خودروها، نبود امکانات مناسب برای پارک کردن و دودی که بر اثر ترافیک حاصله از ازدیاد خودروهایی که به پیش نمیروند و یا در جستجوی محلی برای پارک کردن سرگردان هستند، آخرین ذرات طاقت انسانها را نیز به کار میگیرند. از همه اینها که بگذریم مسئله مخارج نگاهداشتن خودرو پیش میآید که آنهم بنوبه خود میتواند معضلی باشد.
ایده نو مطرح شده از سوی کارخانه مرسدس بنز میتواند که راهگشا باشد. این طرح نو ازدحام خودروها را در خیابانها یکشبه برطرف نمیکند اما میتواند که در میان مدت و دراز مدت تعداد خودروها را در خیابانها بطور چشم گیری کاهش دهد و به صرفه جوئی در مخارج  و هدفمند کردن آنها نیز بینجامد.

از پائیز سال 2008 کنسرن دایملر بنز پروژه  Car2Go  را در شهر  اولم   آلمان آغاز نمود. بنظر میرسد که اساس این ایده موفقیت آمیز بوده و مورد پذیرش دیگران نیز قرار گرفته باشد زیرا هم اکنون در شهرهای اوستین  تگزاس و هامبورگ و اشتوتگارت آلمان از روی این طرح الگوبرداری و به آن قیاس داده شده است.
پروژه Car2Go کرایه دادن خودرو برای مدتی معمولا  کوتاه در شهر میباشد.  شبیه این  طرح  را  کشورهای  اروپایی مدتهاست  که  برای دوچرخه  (ن. ک. به  دوچرخه های کرایه ای شهری ) با موفقیت پیاده و اجرا مینمایند.
زمانیکه در ماه مارس امسال کارخانه دایملر شروع پروژه کرایه خودروهای کوچک را در شهر هامبورگ اعلام نمود، شهردار هامبورگ با خوشحالی آنرا پذیرفت. هر چه باشد هامبورگ امسال پایتخت سمبولیک حفاظت از محیط زیست کشورهای اتحادیه اروپا میباشد.

در پروژه هامبورگ خودروهای در اختیار گذاشته شده که تعدادشان 300 عدد میباشد، مدل اسمارت مرسد بنز هستند. شرایط کرایه کردن خودروها بصورت زیر است.
برای هر دقیقه استفاده از این خودرو مبلغ 29 سنت تعیین گشته است و کسانیکه بیشتر از یکساعت خودرو را در اختیار خود داشته باشند بایستی مبلغ  پانزده یورو بعلاوه هزینه دقایق کرایه شده را پرداخت نمایند. در این مبلغ بیمه خودرو، هزینه سوخت و تعمیر بر اثر اصطکاک خودرو نیز منظور گردیده است و کرایه کننده خرجی را از این بابت متقبل نمیگردد.
برای اینکه استفاده از این خودروی کرایه ای تشویق گردد، از طرف شهرداری مقرر گردیده  که پارک کردن با آن در تمامی پارکینگهای عمومی رایگان میباشد.
کارشناسان معتقدند که ترس از پرداخت مبالغ گزاف برای استفاده طولانی از این خودرو مانع از آن خواهد شد که راننده با آن بی هدف در خیابانها گردش نماید و همین امر نیز سبب خواهد گشت تا مصرف سوخت خودرو چه برقی باشد و چه بنزینی، پایین بیاید و این خود کمکی است به حفظ محیط زیست.
اینکه این پروژه به تمامی اهدافی که به آن اشاره کرده است خواهد رسید یا نه را هنوز کسی نمیتواند با قاطعیت پیش بینی کند. آینده درست بودن یا نبودن این گمانها را نشان خواهد داد.

Tuesday, 26 July 2011

پیمان قطب جنوب

پنجاه سال پیش در بیست و سوم ژوئن سال 1961 زمانیکه دیوار برلین در حال ساخته شدن بود و دو بخش آلمان را از یکدیگر مجزا میکرد و زمانیکه ابرقدرتها زرادخانه اتمی خود را برای جنگ سرد گسترش میدادند، پیمان قطب جنوب منعقد گشت.
حدود پنج سده پیش از آن یعنی زمانیکه کریستف کلمب در یکی از جزایر قاره آمریکا فرود پا به خشکی نهاد، سرزمین تازه را بی توجه به انسانهائی که در آن زندگی میکردند، بنام پادشاه پرتغال تصاحب نمود.
در سال 1969 زمانیکه نیل آرمسترانگ بر سطح کره ماه فرود آمد، بلافاصله پرچم آمریکا را در خاک آن فرو برد و آن بخش را مایملک آمریکا نامید. درسال 1911 زمانیکه  روآلد آموندسون  نروژی  بعنوان  نخستین انسان به یخهای کرانه قطب جنوب  رسید و پرچم نروژ را در آن فروبرد، کاشفان و پژوهشگران دیگر کشورها هم به تقلید از او روی به سوی این قاره  نهادند و پرچمهای  کشورهای خود را در بخشهای گوناگون آن به اهتزاز درآورده و بنام  کشورشان تصاحب  نمودند.
دریاسالار ریچارد بیرد  Richard_E._Byrd  نیز در سال های 1946 و 1947 از سوی نیروی دریای آمریکا ماموریت یافت در عملیاتی بنام  "خیز بلند" که در آن 13 کشتی، 20 هواپیما و 4700 سرباز آمریکایی شرکت داشتند، از قطب جنوب نقشه برداری نماید.  او دستور داد تا از هواپیما پرچمهای کشورهایی که آنزمان عضویت  سازمان ملل را داشتند در نقاط گوناگون این قاره پرتاب نمایند به نشان اینکه این قاره متعلق به تمامی کشورها و ملتها میباشد و بایستی که از سوی همه اعضای جامعه جهانی مدیریت گردد.
با وجود این کشورهای زیادی در جهان هستند که ادعاهای ارضی بر بخشی از این قاره پوشیده از یخ و برف را دارند. کشورهایی مانند شیلی، آرژانتین، نیوزلند، استرالیا، بریتانیا، فرانسه، نروژ و آفریقای جنوبی. ابرقدرتهایی مانند روسیه و آمریکا نیز در این میان سهم خود را میطلبند. این کشورها که در زمینه سفرهای پژوهشی و اکتشافی در این قاره سرمایه گذاری کرده اند، سود خود را میجویند و اما همزمان با آن نیز از تقسیم شدن رسمی این قاره میان خود واهمه داشته اند و هنوز نیز دارند.
در سال 1959 به کوشش آمریکا کمیته بین المللی پژوهشهای علمی در قطب جنوب تاسیس گردید که متشکل از بیست کشور بود و در دسامبر همان سال 12 کشور دیگر علاقه خود را به انجام پژوهش در قطب جنوب اعلام داشتند.
قابل توجه می باشد که کشورهایی که میان کرانه های آنها و کرانه های قطب جنوب هیچ کشور حائلی قرار نگرفته و دسترسی مستقیم به کرانه های قطب جنوب دارند و نیز از این قاره واردات دارند بنا به قوانین جاری و فعلی بین المللی می توانند ادعای مالکیت بر بخشی از قطب جنوب که هنوز در اختیار کشوری قرار نگرفته، نمایند.  این کشورها ولی ملزم به اجرای مفاد پیمانی هستند که هم اکنون میان 12 کشور حاضر و فعال در قطب جنوب به امضا رسیده است.
در پیمان قطب جنوب، این کشورها با یکدیگر به توافق رسیدند که در این قاره تنها به پژوهشهای علمی بپردازند و مفاد پیمان منظور داشت که از سرزمینهای زیر 60 درجه عرض جغرافیایی بهیچ وجه برای آزمایش سلاحهای خود، مانور نظامی، مستقر نمودن سربازان و انبار نمودن زباله های هسته ای استفاده نگردد. مدت اعتبار این پیمان تا سال 1991 بود. در سال 1991 شانزده کشور دیگر به این مجموعه اضافه شدند و پیمان قطب جنوب را با اندکی تغییرات جزیی برای پنجاه سال دیگر یعنی تا سال 2041 تمدید نمودند.
بنظر میرسد که تا سال 2041 این قاره حفاظت شده باقی بماند. در این سال اعضاء امضا کننده پیمان برای انجام مذاکرات و توافقات نو بدور هم گرد خواهند آمد تا در مورد شرایط تازه با یکدیگر گفتگو نمایند.
شاید تا آنزمان میل به تصاحب  و خصوصیات  فردی  و گروهی انسانها و کشورها بهبود یافته و عوض شده باشد  و انسانها و دولتها منصفانه تر و منطقی تر به کل جهان بنگرند. اینکه آیا اینطور خواهد شد و یا نه  را هیچکس نمیداند اما ............

Saturday, 23 July 2011

صندلی خودرویی که نوار قلب هم میگیرد

سیر منحنی سن انسانها در جوامع اروپایی تغییرات زیادی را برای  آینده پیشگوئی میکند. در آینده  تعداد افرادی که در سنین بالا هنوز پشت فرمان خودرو نشسته اند بسیار زیادتر از امروز خواهد بود. همزمان نیز تعداد افراد پا به سن گذاشته ای که مشکلات قلب و عروق دارند افزایش خواهد یافت. ادغام این دو فرضیه با یکدیگر انسان را متقاعد میسازد که در آینده احتمال افزایش ضریب تصاعدی سوانح رانندگی که بر اثر حمله قلبی  راننده بهنگام رانندگی رخ دهند، وجود خواهد داشت. 
مشاهدات و مطالعات نشان میدهند که در آینده بیش از 40 درصد افراد بالای 65 سال مشکلات قلبی خواهند داشت.
مهندسین کارخانه خودروسازی  فورد  با همکاری دانشگاه صنعتی شهر آخن که از جمله دانشگاههای پیشرفته کشور آلمان میباشد در حال طراحی یک نوع صندلی برای راننده هستند که ضربان قلب  راننده را اندازه  و نوار قلب او را میگیرد. در صورت لزوم این خودرو با روشن کردن و بکارانداختن چراغهای خطر چشمک زن و فعال نمودن ترمز و بستن پدال گاز، خودرو را به حاشیه خیابان هدایت کرده و در آنجا متوقف میسازد.
این صندلی مخصوص دارای 6 سنسور است که ضربان و نوسانات قلبی راننده را از روی پوشاک اندازه خواهند گرفت و همزمان نیز مستقیما به مراکز درمانی که در رابطه با خودرو هستند، ارسال خواهند نمود. در صورت احتمال بروز خطر، مراکز درمانی پیام و یا نشانه ای را برای راننده ارسال کرده و او را در جریان حال قرار خواهند داد.
برای اندازه گرفتن شدت ضربان قلب و نوسانات آن و ارسال نوار قلب و دریافت پیام از مراکز درمانی وجود دستگاه هماهنگ کننده (Sync) در خودرو ضروری میباشد. دستگاههای هماهنگ کننده هم اکنون نیز در برخی از خودروها وجود دارند. خودروهای جدید فورد از سال آینده مسیحی به این دستگاه که مرکز و تنظیم کننده ارسال و دریافت  پیامهای الکترونیکی در خودرو میباشد، مجهز خواهند شد.
این صندلی مخصوص هنوز در مراحل اولیه تکامل خود میباشد و هنوز مشخص نیست که میزان تقاضا برای خرید این گونه صندلی تا چه اندازه خواهد بود.
در مورد بها و زمان تولید انبوه این صندلی تاکنون چیزی گفته نشده است.
 

Wednesday, 20 July 2011

ماکس فون اوپنهایم – بخش سوم


لورنس نیز همانند اوپنهایم که  اینک  برای سرویس اطلاعاتی آلمان کار میکرد، بخدمت وزارت امور خارجه و سرویس جاسوسی انگلیس درآمده  بود. او  از سال  1910  تا  1914 در کارکامیش به فعالیتهای باستان شناسی و خاکبرداری  مشغول بود.

اما لورنس در زمینه باستان شناسی  به اندازه  اوپنهایم  موفقیت  نداشت در عوض آن لورنس خدمات جاسوسی و مامورینهای همآهنگی  خود را در منطقه  بسیار ماهرانه تر و بهتر از اوپنهایم  انجام می داد و حتی در برخی موارد  نقشه هایی را که  اوپنهایم  کشیده  و طراحی کرده  بود، لورنس  با  زرنگی  تمام  اقتباس  نموده و ابتکار عمل را حتی از دست او بیرون کشیده  و به  سود امپراتوری انگلیس  به اجرا درآورد. از میان علل مختلف پیش افتادن  لورنس بر اوپنهایم نیز می توان یکی  این را شمرد که  لورنس به لطف کمپین اطلاعاتی انگلیس بر ضد اوپنهایم نه تنها از سوی شیوخ و امرای عرب پذیرفته شده  بود بلکه  بدویهای  معمولی  نیز او را  پذیرفته بودند.

در سفری که اوپنهایم به عربستان داشت، توانسته بود که  با عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود معروف به ابن سعود رابطه  نزدیکی برقرار نموده  و هدایایی نیز به او پیشکش نماید بطوریکه ابن سعود  نسبت به اوپنهایم  نظر خوبی داشت. تفنگی که ابن سعود از اوپنهایم  هدیه دریافت کرد و بر روی آن کنده کاری و نوشته شده بود،  در همان زمان نیز چیز نفیسی محسوب میشد و هنوز هم موجود میباشد.  ابن سعود در سال 1902 ریاض را گشود و پس از آن حجاز را تسخیر نموده و خانواده هاشمی را از آنجا بیرون رانده بود.

اوپنهایم  بخوبی می دانست  که اعراب از سلطه عثمانیها بر خودشان ناراضی هستند. عثمانیها که پس از تصرف کنستانتینوپل بلافاصه به جلگه های حاصلخیز رودهای دجله، فرات، رود اردن،  رودخانه لیتانی در لبنان و نیل روی آورده و آنها را به سیطره خود درآورده  بودند،  در درازمدت  نتوانستند که استقلال فکری و مالی اهالی این نواحی را تحمل نمایند.

اعراب معتقد بودند از زمانیکه سرزمینهای ایشان به تصرف عثمانیها درآمده است، حقوق  شهروندی ایشان قویا تضعیف گشته و تاریخ  گذشته ایشان به هیچ انگاشته می شود. عثمانیها حتی خلافت بر مسلمین را حق خود می دانستند. از طرف دیگر عثمانیها متحدین آلمان در جنگ جهانی نخست بودند ولی امپراتوریشان در حال انزوال بود و از اینرو بسود آلمانها نبود که ایشان بیش از این براثر قیامهای مردم و قبایل  مناطق عربی تضعیف گردند ضمن  اینکه این  قیامها نیز  اجتناب  ناپذیر می بودند.

همزمان نیز انگلیسیها در مصر حضور داشتند و مایل به پیشروی به سوی دمشق بودند. اوپنهایم بخوبی می دانست  و بدرستی دریافته بود که انگلیسیها بیشترین سود را از سقوط امپراتوری عثمانی خواهند برد و این سقوط هیچ مملکتی را به اندازه انگلیسیها خوشنود نخواهد کرد. سقوطی که دیر یا زود غیرقابل اجتناب  می نمود.

بنابراین اوپنهایم فرضیه انقلاب در سرزمینهای اسلامی دشمنان ما را مطرح کرد که در سال 1914 بصورت کتابی منتشر گردید (Die Revolutionierung der islamischen Gebiete unserer Feinde ). در این فرضیه اشغال سرزمینهای اسلامی مد نظر اوپنهایم نبود بلکه اوپنهایم معتقد بود که حضور آلمانیها در این کشورها و این مناطق  بایستی تنها اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باشد و نه  بیشتر در غیر اینصورت  این امر حضور فیزیکی و تسلط نظامی این مناطق خارج از حد توانائیهای آلمان می باشد.

برای این منظور گروههای آلمانی از ترکیه بسمت خاور بحرکت درآمدند. هدف بخشی از ایشان کمک رساندن به یک ناراضی هندی بنام  ماهندرا پراتاپ بود که اینزمان در کابل اقامت داشت. این گروه را افسر ترکی بنام  کاظم اوزالپ یا کاظم بای  که از جمعیت اتحاد و ترقی   و جزو دسته  ترکهای جوان  که آتاتورک نیز عضوش بود، همراهی می کرد.

نماینده آلمانی گروه در افغانستان ورنر اوتو فون هنتیگ  بود که مدتی در سفارتخانه های آلمان در استانبول و تهران فعالیت داشت. وظیفه این گروه شوراندن مناطق باختری هند انگلیس بود.  در ایران  ویلهلم واسموس  حقوقدان و شرقشناس  ماموریت یافت تا به جنبشهای  ضد انگلیسی جنوب ایران یاری رساند و میان ایشان همآهنگی برقرار کند.


Monday, 18 July 2011

شادی محیط بانان بین المللی

در هفته سوم ماه ژوئن امسال سرانجام محیط بانان بین المللی دو دلیل برای شادی کردن یافتند که هر دو مورد نیز بر اثر کارهای پایه ای که خود آنها در شرایط سخت و علیرغم جدی نگرفتن ایشان و کارهایشان در ابتدا، انجام داده بودند، میسر گشتند.
مورد نخست : غزال عربی، حیوانی کوچک، سریع، با استقامت، بدنی سپید و پاهای بلند و قهوه ای رنگ که شاخهای صاف و درازی دارد تا چند دهه پیش امیدی برای باقی ماندنش نبود. آخرین گونه آزاد آنرا در سال 1972 شکار کردند. تنها چند گونه آنرا در باغ وحشها و مناطق حفاظت شده که بسیار کم هم بودند، نگاه میداشتند. آنزمان در سطح جهانی و منطقه ای خلاء بزرگی ازدانش و آگاهی در درون دولتیها و ملتها وجود میداشت که وقوع چنین اتفاقاتی را اجازه داده  و تحمل میکرد.
برنامه احیاء گونه غزال عربی که در ادبیات و نقاشی عرب از آن با نام  ال مها   یاد میگردد در سال 1982 در کشور عمان آغاز گردید و تا رسیدن به مرحله نسبی موفقیت  سه دهه بطول انجامید. امروزه حدود 1000 عدد از آنها دوباره در شبه جزیره عربستان در کشورهای عمان، امارات متحده عربی، عربستان و اردن و در محیط زیست طبیعی خود زندگی میکنند. غزال عربی در دسته های 8 تا 10 راسی زندگی میکند و میتواند که آب را از کیلومترها دور بو کند. بنظر میرسد که غزال عربی که هم اکنون در شبه جزیره بطور جدی مراقبت و حمایت میگردد، بازگشت خود را جشن گرفته باشد.
این موضوع اما در مورد دیگرگونه های تهدید شده از خطر انقراض صدق نمیکند. بسیاری از آنها در جدال برای بودن یا نبودن هستند و در این مورد جای هیچگونه پرسشی نیز نیست. در فهرست سرخی که بتازگی از سوی  اتحادیه جهانی حفاظت از محیط زیست   IUCN (International Union for Conservation of Nature)   منتشر گردیده این گونه های در حال انقراض به دو دسته درمعرض خطر و بسیار در معرض خطر تقسیم شده اند.
مورد دوم : گسترش مساحت جنگلها در اروپا که در جراید این قاره با شادی از آن با سرمقاله هایی نظیر جنگلها دوباره زمینهای از دست داده را فتح میکنند و نظیر آن یاد گشت.
در آخرین گزارش سازمان ملل از وضعیت جنگلها بنام  State of Europe’s Forests 2011 که در هفته سوم ماه ژوئن امسال منتشر گردید، آمده است که در بیست سال گذشته بطور متوسط سالانه 8000 کیلومتر مربع به مساحت جنگلهای اروپا افزوده شده است. بیست درصد از این افزایش سطح جنگل در آلمان اتفاق افتاده است.
درحال حاضر مساحت کل جنگلهای اروپا که یک چهارم کل جنگلهای جهان را تشکیل میدهند برابر با 10،2 میلیون کیلومتر مربع میباشد و با وجود این تمامی کشورهای اروپایی کوشش فراوان میکنند که بر مساحت جنگلهای آنها تا آخرین حد ممکن افزوده شود.
چهارماه پیش از آن سازمان تغذیه جهانی   FAO   هشدار داد که در جهان جنگلها بسرعت در حال نابود شدن هستند. با توجه به این هشدار و همزمان درنظر گرفتن رشد مثبت مساحت جنگلها در اروپا، آمریکا و تاحدی چین، میزان رشد منفی جنگلها در دیگر نقاط جهان حالت بسیار نگران کننده ای را نمایان میسازد و ابعاد وحشتناکی بخود میگرد که نشان از کم توجهی دیگر کشورها میباشد.
در سطح جهان سالانه 130000 کیلومتر مربع جنگل نابود میگردد که این برابر است با از بین رفتن  زمین جنگل خیزی است به بزرگی  35  زمین فوتبال آنهم در هر دقیقه.
متخصصین امور محیط زیست و بقای وحش بزرگترین عامل انقراض گونه ها را که کم هم نیستند و همچنین نابودی جنگلها را دخالتهای بیجا و غیر منطقی بشر در امور طبیعی و گسترش فرهنگ کشاورزی تک محصولی میدانند که در آغاز سودهای نسبتا بزرگ آنی اما کوتاه مدت و کم دوام بهمراه میآورند ولی آسیبهای طولانی و پایدار به طبیعت و محیط زیست وارد میکنند. این آسیبها نهایتا به ضرر خود باشندگان می انجامند.
پژوهشگران و خبرگان امور محیط زیست و بقای وحش آگاهی دادن مستمر و قابل فهم برای توده ها را بهترین و موثرترین راه برای مقابله با این معضل می بینند که کاری بسیار سنگین و زمان بر میباشد.