جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 20 July 2011

ماکس فون اوپنهایم – بخش سوم


لورنس نیز همانند اوپنهایم که  اینک  برای سرویس اطلاعاتی آلمان کار میکرد، بخدمت وزارت امور خارجه و سرویس جاسوسی انگلیس درآمده  بود. او  از سال  1910  تا  1914 در کارکامیش به فعالیتهای باستان شناسی و خاکبرداری  مشغول بود. اما لورنس در این زمینه  به اندازه  اوپنهایم  موفقیت  نداشت  در  عوض خدمات جاسوسی و همآهنگی  خود را در منطقه  بسیار ماهرانه تر و بهتر از اوپنهایم  انجام داد و حتی در برخی موارد  نقشه هایی را که  اوپنهایم  کشیده  و طراحی کرده  بود، لورنس  با  زرنگی  تمام  اقتباس  نموده و ابتکار عمل را  از دست او بیرون کشیده  و به  سود امپراتوری انگلیس  به اجرا درآورد. از میان علل مختلف پیش افتادن  لورنس بر اوپنهایم نیز میتوان یکی  این را شمرد که  لورنس تنها از سوی شیوخ و امرای عرب پذیرفته نشده  بود بلکه  بدویهای  معمولی  نیز او را  پذیرفته بودند.
در سفری که اوپنهایم به عربستان داشت، توانسته بود که  با عبدالعزیز بن سعود  رابطه  نزدیکی برقرار نموده  و هدایایی نیز به او پیشکش نماید بطوریکه ابن سعود  نسبت به اوپنهایم  نظر خوبی داشت. تفنگی که ابن سعود از اوپنهایم  هدیه دریافت کرد که بر روی آن کنده کاری و نوشته شده بود،  در همان زمان نیز چیز نفیسی محسوب میشد و هنوز هم موجود میباشد.  ابن سعود در سال 1901 ریاض را گشود و پس از آن حجاز را تسخیر نموده و خانواده هاشمی را از آنجا بیرون رانده بود.
اوپنهایم  بخوبی میدانست  که اعراب از سلطه عثمانیها بر خودشان ناراضی هستند. عثمانیها که پس از تصرف کنستانتینوپل بلافاصه به جلگه های حاصلخیز رودهای دجله، فرات، رود اردن،  رودخانه لیتانی در لبنان و نیل روی آورده و آنها را به سیطره خود درآورده  بودند،  در درازمدت  نتوانستند که استقلال فکری و مالی اهالی این نواحی را تحمل نمایند. اعراب معتقد بودند از زمانیکه سرزمینهای ایشان به تصرف عثمانیها درآمده است، حقوق  شهروندی ایشان قویا تضعیف گشته و تاریخ  گذشته ایشان به هیچ انگاشته میشود. عثمانیها حتی خلافت بر مسلمین را حق خود میدانستند.  از طرف دیگر عثمانیها متحدین آلمان در جنگ جهانی نخست بودند ولی امپراتوریشان در حال انزوال بود و از اینرو بسود آلمانها نبود که ایشان بیش از این براثر قیامهای مردم و قبایل  مناطق عربی تضعیف گردند ضمن  اینکه این  قیامها نیز  اجتناب  ناپذیر بودند.
همزمان نیز انگلیسیها در مصر حضور داشتند و مایل به پیشروی به سوی دمشق بودند. اوپنهایم بخوبی میدانست  و بدرستی دریافته بود که انگلیسیها بیشترین سود را از سقوط امپراتوری عثمانی خواهند برد و این سقوط هیچ مملکتی را به اندازه انگلیسیها خوشنود نخواهد کرد. سقوطی که دیر یا زود غیرقابل اجتناب  مینمود.
بنابراین اوپنهایم فرضیه انقلاب در سرزمینهای اسلامی دشمنان ما را مطرح کرد که در سال 1914 بصورت کتابی منتشر گردید (Die Revolutionierung der islamischen Gebiete unserer Feinde ). در این فرضیه اشغال سرزمینهای اسلامی مد نظر اوپنهایم نبود بلکه اوپنهایم معتقد بود که حضور آلمانیها در این کشورها و این مناطق  بایستی تنها اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باشد و نه  بیشتر در غیر اینصورت  این امر خارج از حد توانائیهای آلمان میباشد.
برای اینمنظور گروههای آلمانی از ترکیه بسمت خاور بحرکت درآمدند. هدف بخشی از ایشان کمک رساندن به یک ناراضی هندی بنام  ماهندرا پراتاپ بود که اینزمان در کابل اقامت داشت. این گروه را افسر ترکی بنام  کاظم اوزالپ یا کاظم بای   که  از جمعیت اتحاد و ترقی   و جزو دسته  ترکهای جوان  که آتاتورک نیز عضوش بود، همراهی میکرد.
نماینده آلمانی گروه در افغانستان ورنر اوتو فون هنتیگ  بود که مدتی در سفارتخانه های آلمان در استانبول و تهران فعالیت داشت. وظیفه این گروه شوراندن مناطق باختری هند انگلیس بود.  در ایران  ویلهلم واسموس  حقوقدان و شرقشناس  ماموریت یافت تا به جنبشهای  ضد انگلیسی جنوب ایران یاری رساند و میان ایشان همآهنگی برقرار کند.

No comments: