جستجوگر در این تارنما

Monday, 27 June 2011

ماکس فون اوپنهایم – بخش نخست


در اکتبر سال 2001  یک گروه چهار نفره از باستان شناسان آلمانی  به سرپرستی لوتز مارتین  موظف گردیدند  که در یک تالار به بزرگی 600 متر مربع،  بیست و هفت هزار قطعه شکسته شده  مجسمه های باستانی مربوط به تل حلف  را که اندازه برخی از آنها بزرگتر از انگشت شصت  دست نبودند، دوباره بهم چسبانده و بازسازیشان کنند (ن. ک. به بازسازی یک گنجینه باستانی ). 
این قطعات متعلق به سی مجسمه ساخته شده از سنگ بازالت  بودند که در جریان جنگ جهانی دوم بر اثر بمباران فسفری و تحت حرارت 900 درجه سانتیگراد  متلاشی  و اجزایشان از هم جدا گشتند. مجسمه ها را فردی بنام  ماکس فون اوپنهایم از سوریه به آلمان آورده بود.

ماکس فون اوپنهایم  Max_von_Oppenheim  در پانزدهم جولای سال 1860 میلادی از پدری بانکدار که کاتولیکی  یهودی الاصل بود بنام بارون آلبرت فون اوپنهایم  و مادری بنام پائولا که مذهبی و متعلق به خانواده ای کاتولیک بود، در شهر کلن آلمان بدنیا آمد. سیمون، پدربزرگ ماکس که خود یهودی بود اصرار فراوان داشت که فرزندش با دختری از خانواده ای کاتولیک وصلت نماید و برای این منظور او را به مدرسه ای کاتولیک فرستاد و بهمان شیوه نیز تربیت و بزرگ کرد. اندکی پیش از ازدواج ، آلبرت رسما به دین مسیحیت و مذهب کاتولیک گروید.
ماکس پس از اتمام تحصیلات ابتدائی و دبیرستانی در دانشگاههای استراسبورگ و هایدلبرگ به تحصیل در رشته حقوق پرداخت که آنرا در سال 1883 به پایان رسانید.  از زمان صدراعظمی  اتو فون بیسمارک  پرداختن به مسائل خاور میانه و خاورزمین بمثابه بکار بردن اهرم فشاری بر سیاست کشورهای اروپایی و بیش از همه انگلیس، در سیاست خارجه آلمان مطرح و عنوان شده بود. برای همین نیز فراگیری و آموزش زبانهای خاورزمین از سوی دولت آلمان تشویق و تا حدی نیز پشتیبانی میگردید. 

پس از پایان تحصیلاتش ماکس بهمراه چند نفر دیگر منجمله  کارل امیل شابینگر   که پسان کتاب  سیاستنامه  را از فارسی به آلمانی برگرداند، به برلین رفت. آنها در آنجا به فراگیری زبانهای شرقی پرداختند. در آنزمان در برلین سمینارهایی به منظور فراگیری زبانهای  فارسی، کردی، اردو، پشتو، عربی و ترکی عرضه میشدند که علاقه مندان میتوانستند در آنها شرکت نمایند و به یادگیری آنها بپردازند. ماکس در اینجا به آموختن زبان عربی روی آورد. 

پس از آن ماکس فون اوپنهایم به انجام سفرهایی در آفریقا پرداخت. او نخست به مرکز آفریقا سفری کوتاه داشت و در تانزانیا  مزرعه ای خرید که در آن قهوه بعمل میآمد.
در سال 1886 ماکس فون اوپنهایم  به مراکش رفت.  کشوری که در آنزمان هنوز در شرایط قرون وسطی بسر میبرد. اوپنهایم در آنجا با وجود خطرهایی که بخاطر خارجی و غیربومی بودن جان او را تهدید میکردند، با پوشیدن لباس محلی با مردم بومی مراوده  برقرار کرد و با ایشان بسیار نزدیک گردید بطوریکه حتی همراه ایشان به مساجد وارد میشد. 
یا اینکه یکبار همانند فردی مراکشی در بازار برده فروشان دختر جوانی را خرید و به عقد صیغه خود درآورد.
او با چنان مهارتی اعتماد افراد بومی را جلب نموده بود که در یکی از جشنهای محلی یک قبیله، سر بریده دشمنان قبیله را که پر از کاه کرده بودند در برابرش بنمایش گذاشتند. 

با سفر به کشورهای شمال آفریقا که از نقطه نظر استراتژیکی برای غرب بسیار پراهمیت بودند و با مطالعه بر روی موقعیت و وضعیت اجتماعی / تاریخی / سیاسی این کشورها، ماکس فون اوپنهایم آثار باستانی زیادی  مواجه گشت که با مشاهده آنها به کاوشهای باستانی علاقه مند گردید. 

او همچنین با ایجاد رابطه با وزارت امور خارجه وقت آلمان و داشتن تماس مستقیم با صدراعظم وقت آلمان هوهن لو Hohenlohe  در سال  1898 گزارشی کوتاه اما مفید برای پیشبرداهداف سیاسی کشورش  در مورد کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا به آلمان فرستاد که در آن وضعیت مسلمانان توصیف گشته بود. 
در اینزمان  اوپنهایم  ساکن قاهره  بود و  خانه ای داشت که در آن  شش خدمتکار، یک  باغبان بنام سلیمان و یک آشپز فرانسوی برایش کار میکردند. روزگار بر او سخت نمیگذشت و صیغه گرفتن را بخوبی فرا گرفته بود و بکار میبست.

2 comments:

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

در اینجا میخواهم از علی که در ویرایش این نوشتار به من یاری کرد، یادی کرده و سپاس گویم.

Anonymous said...

فرهاد گرامی، سپاسگذارم از بابت ایدهٔ این نوشتار به فارسی در باب ماکس فون اوپنهایم . البته من خواندم و کمی درباره او یاد گرفتم. علی