جستجوگر در این تارنما

Sunday, 3 July 2011

ماکس فون اوپنهایم - بخش دوم


اوپنهایم  حدود 42000  کتاب  کوچک و بزرگ در مورد کشورهای عربی جمع آوری  کرده و به مطالعه دقیق در مورد آداب  و رسوم اعراب نواحی مختلف پرداخت بطوریکه پس از چندی به نوشتن جزوات و مقالات معتبری در مورد امور داخلی و سنن این کشورها روی آورد. کتابی که او در مورد تاریخ  بدویهای عربستان نوشته بود، بتازگی در عربستان دوباره مورد توجه قرار گرفته و مطرح گردیده است.
در سال 1889 در جریان سفری که اوپنهایم به کشور سوریه امروزی که آنموقع بخشی از کشور عثمانی حساب میشد، داشت به ناحیه  تل حلف  که در مرز سوریه و ترکیه امروز قرار دارد، رفت. او که پیش از آن در مورد تاریخ آن منطقه مطالعات دقیقی انجام داده بود  به کاوشهای باستانی در آنجا پرداخت. اندکی بعد و  پس از کمی خاکبرداری به بازمانده مجسمه ها و کاخی رسید که چندان هم از سطح زمین دور نبودند.  بدینوسیله اوپنهایم در میان باستان شناسان نامی گردید.
کاخ سه هزار ساله تل حلف مربوط به یک پادشاه آرامی بنام کاپارا بود که در شهری باستانی بنام گوزانا که قدمتش تا به 4000 سال پیش از میلاد میرسید، زندگی میکرد. 
 
همزمان با این کشفیات و عملیات باستانشناسی اوپنهایم رسما بخدمت  وزارت امور خارجه آلمان نیز درآمد. اوپنهایم در این میان  زبان عربی را بخوبی فراگرفته بود و به راحتی  آنرا صحبت میکرد. او در کاخها و چادرهای  امرا  و شیوخ عرب میهمانی گرامی شناخته میشد و این شیوخ و امرای عرب تقریبا او را از خود میدانستند.
پس از گذشت چند مدت او دوباره به سفر و سیاحت و تحقیق در کشورهای عربی پرداخت و دوستان تازه ای در میان اعراب برای خود دست و پا نمود. نایب السلطنه مصر  عباس حلمی دوم   و   عبدالحمید دوم سلطان عثمانی  از زمره کسانی بودند که اوپنهایم با آنها مراوده و گفتگوهای  متعدد داشت و با آنها در مورد سرزمینهای اسلامی گفتگوهای زیادی انجام داد.

در سال 1910 اوپنهایم  دوباره به تل حلف  در سوریه  بازگشت  تا به کاوشهای  باستانی خود  ادامه دهد، امری که سه سال به طول انجامید و او طی آن توانست که باقیمانده خرابه های کاخ کاپارا را از دل خاک بیرون کشد.  او روزها را فعالانه به تلاش میگذراند و شبها را در چادر خود در کنار دختر پانزده ساله بدوی که صیغه او بود، میگذراند. او از چادر و زندگی خود در آن پیوسته با  نام   "کاخ صحرایی من"   یاد میکرد.
 چیزهایی را که او پیدا کرد به موزه های آلمان فرستادند و تنها  ده درصد از یافته شده ها را خود اوپنهایم نگاه داشت. او آنها را به موزه ای که خود او در شهر حلب ساخته بود، اهدا نمود (واژه جالبی بکار برده شده، او چیزی را که متعلق  به مردمی  نا آگاه  بود دوباره  میابد،  بیشتر آنرا به مملکت خود میفرستد و یکدهم آنرا به همان مردم نا آگاه  هدیه  میدهد  تا در مورد گذشته خود کمی فکر کنند). پسان (بعدا) نوشته خواهد شد که چگونه یافته های او را به آلمان فرستادند.  
در همین دوره سه سال اقامت در تل حلف بود که او توماس ادوارد لورنس  باستان شناس  و شرق شناس انگلیسی را که پسان با نام لورنس عربستان مشهور شد نیز ملاقات نمود. میان ایندو تشابهات کاری و استعدادی فراوانی وجود داشت. شاید اگر  اوپنهایم و لورنس  در یک جبهه قرار میگرفتند  دوستان و همکاران و همفکران بسیار خوبی برای یکدیگر میگشتند اما آنها بزودی به مهره هایی مبدل گشتند که در برابر هم قرار گرفتند.

No comments: