جستجوگر در این تارنما

Sunday, 5 August 2012

پادشاه وایکینگها و تاریخ دانان شگفت زده


هنگامیکه همسر دارن وبستر انگلیسی دستگاه فلزیابی را بعنوان هدیه کریسمس به شوهرش داد، ایندو هیچ گمان نمیکردند که این بهترین هدیه ای خواهد بود که دارن تا آنزمان دریافت کرده است.
اواسط سپتامبر سال 2011 بود که دارن به ارزش واقعی هدیه اش پی برد. روزی  بهنگامیکه  دارن پسرش را با خود به مدرسه برده بود و میخواست که بسر کارش برود، بر روی جاده ای کنار مرغزاری خودروی خود را نگاه داشت تا کمی با فلزیاب خویش به جستجو بپردازد.
او پیشتر هم در این مرغزار به کاوش پرداخته بود و یکی دو سکه بسیار کم ارزش را نیز پیدا کرده بود اما در آنروز هنوز با فلزیاب خود پا بدرون مرغزار نگذاشته بود که دستگاه بصدا درآمد.
دارن بلافاصله به خاکبرداری پرداخت و زمانیکه به یک شیئی حلبی رسید نخست مایوس گردید اما با ادامه خاکبرداری بزودی مشخص گردید که شیئی حلبی در واقع یک جعبه است که به محض بیرون کشیدنش از دل خاک 27 سکه زر، ده دستبند، 2 انگشتری، 14 شمش، شش نشان جواهری، یک شانه نقره تزئینی و 141 سکه نقره و مقدار زیاد دیگری از سکه های نقره خرد شده  شمش های طلا و نقره ای شکسته و خرد شده  از درون آن بر روی پای دارن ریخت. سکه های خرد شده وشمشهای طلا و نقره شکسته را برای پرداخت قیمت خریدهای کوچک به کار میبردند.
دارن وبستر میگوید: به محض دیدن دستبندها دانستم که این اشیاء یافته شده بایستی متعلق به دوران بودن وایکینگها در بریتانیا بوده باشد. همان شب دارین وبستر به مامورین دولتی که مسئول ثبت چنین یافته هایی هستند و هم چنین به پلیس تلفن کرد و آنها در جریان امر قرار داد.
هنگامیکه گارت ویلیامز از سوی موزه بریتانیا اعزام گردید تا اشیاء یافته شده را ارزیابی و ارزشیبابی کند، بزودی مشخص گردید که این کشف شگفتیهای مربوط به خود را نیز دارد و ناشناخته هایی را مطرح خواهد کرد.
در میان 27 سکه ای که یافته شده بودند، سکه مخصوصی وجود داشت. بر روی این سکه نام کسی که سکه بنام او زده شده بود، وجود داشت. آنهم یک نام عجیب. آیردوکنوت.

اما پادشاهی بدین نام را کسی نمیشناخت.
ابتدا گمان برده شد که این نام یک پادشاه وایکینگ است که سازنده سکه آنرا با لهجه محلی نوشته است زیرا نام هارتاکنوت در میان وایکینگها وجود داشت. حتی هارتاکنوت نامی از سال 1035 تا سال 1042 در دانمارک حکومت میکرد. این پادشاه حتی از سال 1040 بخشهایی از انگلستان را به زیر اختیار خویش درآورده بود اما مشکل بزرگ این بود که آزمایشهای کربن نشان دادند که سکه یافته شده متعلق به این دوران نبوده و قدیمی تر میباشد و از نظر ظاهری به سکه های پادشاهان وایکینگی بنامهای زیفردوس  Siefredus  و کنوت  نورث اومبریا    Northumbria Cnut von       شباهتهای فراوانی داشت.
اما این پادشاهان یک سده پیشتر از هارتاکنوت میزیستند.یعنی این مشکل را حل که نمیکرد، هیچ بلکه بر پیچیدگی حل معمای  نام  سکه نیز می افزود.
گارت ویلیامز متخصص سکه موزه بریتانیا با خوشحالی میگوید : ما در اینجا با یک پادشاه ناشناخته وایکینگها روبرو هستیم که نمیدانیم در کدام بخش از تاریخ جایش دهیم.  اما بناگاه  او یک نظر نو را عنوان میسازد. یک پادشاه وایکینگ بنام گوت هرد وجود داشت که از سال 883 تا 895  در اومبریای شمالی پادشاهی میکرده. از روی تعاریف تاریخ نام پدر او را هم میشناسیم : هارتاکنوت.
ما همچنین میدانیم که در میان وایکینگها این رسم وجود داشته که نام پدر بزرگ را به نخستین نوه پسری میدادند. از اینرو سکه هارتاکنوت یافته شده میتواند که واقعا سکه پسر گوت هرد که بنام پدربزرگش خوانده میشده، بوده باشد.
این تنها جنبه جالب سکه یافته شده نیست. این سکه همچنین زمانی را ما نشان میدهد که در آن مسیحیت دین پیشین وایکنیگها را به کناری میراند. بر پشت این سکه حرفهای DNS  ضرب شده بودند که در زبان لاتین مخفف دومینوس بمعنای خدا میباشد.
آیرودوکنوت یا هارتاکنوت واضحا پادشاهی بود که علیرغم اینکه پدر و پدربزرگش به بریتانیا حمله میکردند و آنجا را غارت مینمودند و در حین غارتهایشان دیرهای مسیحی را خراب و نابود میکردند، میخواست بهر وسیله ای به دیگران دین خویش را نشان دهند.


Thursday, 7 June 2012

مهر گیاه


ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده‏ايم 
 از بد حادثه اين جا به پناه آمده‏ايم‏

رهرو منزل عشقيم و ز سر حد عدم 
 تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‏ايم‏

سبزه‏ء خط تو ديديم و ز بستان بهشت 
 به طلبكاري اين مهر گياه آمده‏ايم‏

با چنين گنج كه شد خازن او روح امين
به گدائي به در خانه‏ء شاه آمده‏ايم‏

لنگر حلم تو اي كشتي توفيق كجاست 
 كه درين بحر كرم غرق گناه آمده‏ايم‏

آبرو مي‏رود اي ابر خطاپوش ببار 
 كه به ديوان عمل نامه سياه آمده‏ايم‏

حافظ اين خرقه‏ء پشمينه بينداز كه ما 
 از پي قافله با آتش آه آمده‏ايم‏
                                                              تابلوی مهاجر از ایمان ملکی

Sunday, 20 May 2012

چند گفته زیبا – ماه آوریل 2012


-  قضاوتِ اشتباه را میتوان جبران نمود امّا پیشداوری غلط را هرگز نمیتوان.
ماری فون ابنر - اشنباخ، نویسنده اتریشی‌

- کسی که خشمگین و غضب آلود باشد، هیزمی را که طی سالیان دراز گردآورده بود، در دمی میسوزاند.
ضرب المثل چینی

- کسی‌ که میخواهد مردم را پیش ببرد، باید از پسِ ایشان حرکت کند.
لائوتسه

- چون نتوانی ستاره‌ای در آسمان باشی‌، کوشش نما تا چراغی در خانه گردی.
ضرب‌المثلِ عربی‌

- فرصت طلبان کرکس‌هایِ خزنده هستند.
رودلف رلفس، طنز نویس و منتقدِ آلمانی 

-  بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد  نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
ژان دلابرویه

- وقتی ثروتمندان جنگ برپا میکنند، این فقرا هستند که میمیرند.
ژان پل سارتر

- با اشتباهات دیگران چونان مدعی العموم برخورد میکنیم و با اشتباهات خود همانند وکیل مدافع.
ضرب المثل برزیلی

- کسیکه به حساب دیگران بخندد، قرض بالا میآورد.
ضرب المثل لهستانی

- به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود هر کس که بخواهد در حیات و مماتم بنام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد.
دکتر محمد مصدق، نخست وزیر قانونی وسرنگون و تبعید شده ایران



Tuesday, 24 April 2012

یک خبر نه چندان کم اهمیت


در آخر ماه ژانویه سال جاری میلادی سخنگوی وزارت بهداشت و بهزیستی کشور ژاپن آمار و پیشگوئیهایی را در اختیار جراید گذاشت که از چند زاویه نگرشی جالب بودند.
بنا به برآوردهای منتشر شده از سوی سخنگو،  جمعیت کشور ژاپن تا سال 2060 یعنی حدود پنجاه سال دیگر یکسوم کمتر از تعداد کنونی خواهد شد. بعبارتی جمعیت 128 میلیونی اکنون ژاپن در آن زمان به 87 میلیون نفر کاهش خواهد یافت.
از این 87 میلیون نفر چهل درصدشان بالای 65 سال عمر خواهند داشت، به دیگر سخن، بازنشستگان.
حدود 15 تا 20 درصد جمعیت ژاپن را در این زمان کودکان، نوجوانان و جوانان تشکیل خواهند داد و تنها 40 الی 45 درصد ژاپنیها قادر به کار خواهند بود. این بمعنای اینستکه بار جامعه تنها بر دوش 40 درصد از افراد سنگینی خواهد کرد.
ضریب رشد جمعیت هم اکنون در ژاپن برابر با 1،39 کودک در ازای هر زوج میباشد. این ضریب در ایران بنا به آخرین آمارها برابر با 1،8 است در حالیکه میانگین جهان 2،5 میباشد.
علت سیر نزولی رشد جمعیت در ژاپن را میتوان در کنار دیگر چیزها عمدتا در دو نکته یافت :
1- بر اثر بالا رفتن استانداردهای زندگی، میانگین عمر انسانها افزایش پیدا کرده است. میانگین عمر در ژاپن هم اکنون برای مردان 84 سال و برای زنان 91 سال میباشد.
2-  میل کمتر زوجهای جوان برای فرزند دار شدن به جهت استفاده بیشتر از امکانات زندگی راحت  و نیز آمادگی داشتن برای قبول هر کار و اینکه تسهیلات کافی برای نگهداری کودکان ( مهد کودک، کودکستان، دبستان و غیره) وجود ندارد.
باید در نظر داشت که پیر شدن و تحلیل رفتن جمعیت در بیشتر کشورهای صنعتی بصورت واضح قابل مشاهده میباشد و دولتهای این کشورها مکررا در اینمورد هشدارهای جدی مربوط به وضعیت حال و آینده به شهروندان و نهادها داده اند. بر اثر اینگونه پیش بینی ها و اقدامات پیشگیرانه نیز میباشد که کشوری مانند کشور آلمان خود را یک کشور مهاجرتی که درها را به روی قشرهای بخصوصی از مهاجران باز نگاه داشته، تعریف میکند.
خواندن این آمار از این نظر بسیار جالب است که نخست میبینیم چگونه دیگران برای 50 سال آینده خود برنامه دارند و محاسبه میکنند و دوم اینکه  اگر آنرا با تناسب جمعیت و رشد جمعیت در ایران مقایسه نمائیم، ممکن است که بسیار شگفت زده شویم. تناسب جمعیت در ایران هم اکنون جمعیت جوانی را نشان میدهد که بدون در نظر گرفتن امکانات و پیش بینیهای مناسب در سی سال آینده دچار مشکلات و معضلات جدی اجتماعی، افزون بر مشکلات فعلی خواهد شد.


Saturday, 17 March 2012

نوروزِتان پیروز باد

 بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد  
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار


خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب


ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی به کام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است


ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار




گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ  
                                
                           
 

Friday, 16 March 2012

پروین اعتصامی

بیست و پنجم اسفند ماه سالروز تولد پروین اعتصامی میباشد.

نام اصلی پروین، رخشنده بود و بعنوان تنها دختر از میان پنج فرزند، در خانواده ای فرهنگدوست تبریزی بدنیا آمد. پدر پروین نویسنده و مترجم بود. پروین در کنار زبان ترکی به زبانهای  فارسی، عربی و انگلیسی نیز مسلط بود.
او یکی از تواناترین شعرای زبان فارسی میباشد که اجتماع خود را با لحنی بسیار موشکافانه، شیرین، توانا و ملایم به چالش میکشد.
در ایران جایزه ادبی‌ به نامِ جایزه ادبی‌ پروینِ اعتصامی وجود دارد که هر ساله به کسانیکه فعالیتهایِ ادبی‌ موفّق داشته‌اند, اهدا میگردد.
بسیاری از ابیات بانو پروین اعتصامی به صورت ضرب المثل در میان مردم متداول گشته است.
قطعه زیر از پروین اعتصامی میباشد:

شنیده اید که آسایش بزرگان چیست
برای خاطر بیچارگان نیاسودن

به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خون نیالودن

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن

ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن روح را نفرسودن

رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دری که فتنه اش اندر پس است نگشودن



Sunday, 11 March 2012

بمناسبت سالروز درگذشت نظامی گنجوی

شهر گنجه که سالها و تا پیش از یورش مغول مرکز ایالت ارّان و یا آلبانیا بود، یکی از مهمترین و آبادترین شهرهای ناحیه قفقاز و غرب آسیا بشمار میرفت. نام این شهر را چنان که نوشته اند از گنج زبان فارسی مشتق نموده اند.  گویش مردم در این ناحیه گونه ای از زبان پهلوی بود که با فارسی دری نیز شباهتهای فراوانی داشت بطوریکه زبان های هر یک از ایندو ناحیه برای مردمان ناحیه دیگر قابل فهم بود. با گذشت زمان و بخصوص پس از اسلام  گویشهای گوناگون فارسی دری با یکدیگر آمیخته شدند و خروج شعرا و نویسندگانی که داستانهایی با ریشه های مشترک را با آن به نظم و نثر درآوردند به این امر کمک نمود.
بنا به اظهارات جلال الدین خلیل شروانی که در سده هفتم هجری در شروان میزیست در کتاب خود  نزهت المجالس  از سیصد شاعر پارسی گو در سده ششم نام برده که یکسوم ایشان از ناحیه  شروان و اران و آذربایجان میآمدند. از میان ایشان نیز از جمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به نظامی گنجوی  نام برده شده.
نظامی گنجوی از مادری نژاده کرد و پدری ایرانی بدنیا آمد. در مورد محل تولد او اختلاف نظر واقع است. به احتمال زیاد زادگاه او در روستای تا از توابع شهر تفرش بوده و اینرا به شعری از خود او که میگوید :
به تفرش دهی هست تا، نام او
نظامی   از  آنجا  شده  نامجو

نسبت میدهند. بهر حال نظامی خیلی زود یتیم شد و نزد دائی خود پرورش یافت. او بر بسیاری از دانشهای زمان خود آگاهی گسترده داشت و اینرا میتوان از لابلای اشعارش به راحتی دریافت.
نظامی گنجوی مردی گوشه نشین و عزلت طلب بود و مدح هیچ پادشاه و امیری را نگفت با وجود این با بسیاری از پادشاهان و امرای زمان خود در تماس بود بطوریکه کتاب مخزن الاسرار خویش را بنام قلیچ ارسلان نمود و منظومه خسرو و شیرین خود را به شمس الدین محمد جهان پهلوان تقدیم نمود.

نظامی گنجوی از استادان مسلم زبان فارسی است و شعر تمثیلی را او به حد کمال رساند. در اشعار او از ترکیبات و تشابهاتی استفاده شده که در نوع خود نظیر ندارند. او از وجود شعرای پیش از خود آگاهی کامل داشت و ایشان را ارج مینهاد. در منظومه های هفت پیکر، خسرو و شیرین و لیلی و مجنون او از شاعرانی چون اسعدی گرگانی و فردوسی با بزرگی نام میبرد.

معروفترین اثر نظامی گنجوی، خمسه نظامی یا پنج گنج نام دارد که در آن پنج بخش با نامهای مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، اسکندرنامه و هفت پیکر وجود دارند.
چنانچه پیشتر هم به آن اشاره کردم، نظامی گنجوی مدح و تملق پادشاهان و امرا را کردن نادرست و گناه میدانست. خود او میگوید:
چو نتوان راستی را درج کردن
چرا باید دروغی خرج کردن؟

نظامی گنجوی در دوازدهم ماه مارس سال 1209 میلادی چشم از جهان فرو بست.
روانش شاد.


جنبش  اول  که  قلم  برگرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت

پرده خلوت چو برانداختند
جلوت اول به سخن ساختند

تا سخن آوازه دل در نداد
جان تن آزاده به گل در نداد

چون قلم آمد شدن آغاز کرد
چشم جهان را به سخن باز کرد

بی سخن آوازه عالم نبود
این همه گفتند و سخن کم نبود

در لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنیم این طلل ایوان ماست

خط هر اندیشه که پیوسته‌اند
بر پر مرغان سخن بسته‌اند

نیست درین کهنه نوخیزتر
موی شکافی ز سخن تیزتر

اول اندیشه پسین شمار
هم سخنست این سخن اینجا بدار

تاجوران تاجورش خوانده‌اند
واندگران آندگرش خوانده‌اند

گه بنوای علمش برکشند
گه بنگار قلمش درکشند

او ز علم فتح نماینده‌تر
وز قلم اقلیم گشاینده‌تر

گرچه سخن خود ننماید جمال
پیش پرستنده مشتی خیال

ما که نظر بر سخن افکنده‌ایم
مرده اوئیم و بدو زنده‌ایم

سرد پیان آتش ازو تافتند
گرم روان آب درو یافتند

اوست درین ده زده آبادتر
تازه‌تر از چرخ و کهن زادتر

رنگ ندارد ز نشانی که هست
راست نیاید بزبانی که هست

با سخن آنجا که برآرد علم
حرف زیادست و زبان نیز هم

گرنه سخن رشته جان تافتی
جان سر این رشته کجا یافتی

ملک طبیعت به سخن خورده‌اند
مهر شریعت به سخن کرده‌اند

کان سخن ما و زر خویش داشت
هر دو به صراف سخن پیش داشت

کز سخن تازه و زر کهن
گوی چه به گفت سخن به سخن

پیک سخن ره بسر خویش برد
کس نبرد آنچه سخن پیش برد

سیم سخن زن که درم خاک اوست
زر چه سگست آهوی فتراک اوست

صدرنشین تر ز سخن نیست کس
دولت این ملک سخن راست بس

هرچه نه دل بیخبرست از سخن
شرح سخن بیشترست از سخن

تا سخنست از سخن آوازه باد
نام نظامی به سخن تازه باد

Saturday, 10 March 2012

چند گفته زیبا – ماه مارس 2012

-   هر چه بیشتر احساس تنهایی و انزوا کنی، خطر شروع  برقراری  یک دوستی  و یا یک  ارتباط   نامناسب  برایت بیشتر میشود.

-  اندکی درنگ کردن میتواند از به وقوع پیوستن یک بدبختی بزرگ جلوگیری کند و اندکی بیقراری میتواند که یک زندگی را به نابودی بکشاند. (اندرز چینی)

-  آسانترین راه فریب خوردن، خود را زیرکتر از دیگران  پنداشتن است. (فرانسوا دو لا روشفوکو)

-  انسان زمانی واقعا پیر و فرتوت شده است که از گذشته شادتر گردد تا از آینده. (جان کنیتل، نویسنده سویسی)

-  هر زمان که شروع کردی  پیوسته نظرات دیگران را تکرار کنی، گاه آن فرا رسیده که در افکارت تجدید نظر کنی. (مارک تواین)

-  شکیبایی از دست دادن به معنای شاءن و منزلت از دست دادن است. (اندرز هندی)

-  داشتن توان و کارآیی به تنهایی کافی نیست، شخصی را نیز باید داشته باشی که قدر آن را بداند. (مارسل مار، نویسنده فرانسوی)

-  ابلهان بر دو گونه اند.  گروه نخست میگوید : "پیوسته چنین بوده و بهمین دلیل نیز خوب است."  و گروه دوم میگوید : "چون نوین است، پس بهتر است."

-  بیشترِ مردم آگاهی‌ِ بهتر از چگونه پنهان کردنِ نادانی‌ِ خود از دیگران را با داشتنِ هوش و لیاقت عوضی میگیرند.

-  قدیمیها در به کار گیریِ جملات صرفه جو بودند، زیرا میشرمیدند از اینکه مبادا با اعمالشان به پایِ گفتارشان نرسند. (کنفوسیوس)

-  گاهی نیمه دانستن بسیار خطرناکتر و تباه کننده تر است از اصلا ندانستن. (ف)

Thursday, 8 March 2012

سیمین دانشور

چند دقیقه پیش با کمال تاسف آگاه شدم که خانم سیمین  دانشور نویسنده  کتاب  "سووشون" و مترجم کتابهای گوناگونی نظیر سرباز شکلاتی ساعاتی پیش دار فانی را بدرود گفت.
او نخستین بانوی ایرانی بود که به صورت رسمی به حرفه داستان نویسی بزبان فارسی روی آورد.  بانو دانشور زاده شیراز  و مادرش مدیر هنرستان دخترانه  در شیراز بود. مادر سیمین دانشور خود نیز هنرمند بود و در فن نقاشی و سرودن شعر دستی داشت.  بانو دانشور تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی را در مدرسه مهرآئین که تا آنجا که من خبر دارم تا چند وقت پیش هنوز هم دایر بود، انجام داد. او در امتحانات دیپلم  سراسری  کشور رتبه نخست را کسب کرد و در دانشکده ادبیات تهران دانشجو شد. 
پس از مرگ پدر بود که سیمین به نویسندگی بطور رسمی پرداخت. در ابتدا با نام مستعار "شیرازی بی نام" مینوشت. صادق  هدایت از مشوقین جدی سیمین برای نوشتن بود.
در سال 1327 زمانیکه سیمین در اتوبوس نشسته بود واز تهران به شیراز میرفت با جلال آل احمد آشنا شد و در سال 1329 با او ازدواج کرد. 
سال 1328 سیمین دانشور رساله دکترای خود را با راهنمایی فاطمه سیاح  و  بدیع الزمان فروزانفر به پایان رساند و مدرک دکترای خود را با دانشنامه دکتری علم الجمال در ادبیات ایران تا قرن هفتم  دریافت نمود.


هر آمدنی را رفتنی همراهی میکند اما یادش گرامی و روانش شاد.