جستجوگر در این تارنما

Monday, 6 December 2010

دوچرخه های کرایه ای شهری

نام آنها دوچرخه شهری "ولیب" و یا "سیتی بایک" است. بیش از 100 بزرگ شهر اروپایی سیستم دوچرخه های کرایه ای شهری دارند. پرسش مناسب اینستکه آیا دوچرخه های کرایه ای شهری آینده ترابری و جابجایی مردم را در شهرهای بزرگ بعهده خواهند گرفت؟
کشور فرانسه پیوسته برای تولد یک انقلاب مناسب بوده است. از انقلاب کبیر فرانسه گرفته تا انقلاب صنعتی، انقلابهای هنری و علمی و حتی انقلاب در مد. بنظر میرسد که در بخش وسایل تردد و جابجایی مردم هم دوباره انقلابی در این کشور در شرف وقوع باشد. ولیب موفق شده است که تناسب تردد توسط وسایل نقلیه را در شهر پاریس تا حدی بهم بزند.

در پاریس امروزه 1451 ایستگاه کرایه دوچرخه  که دارای  20600 دوچرخه هستند، وجود دارند. کرایه این دوچرخه ها هم مبلغ ناچیزی هستند. اگر بخواهید برای یکبار و یا یکروز کامل آنها را کرایه کنید، بایستی که یک یورو بپردازید. در صورتیکه بخواهید مشترک سالانه گردید پرداخت بیست و نه یورو بیشتر لازم نیست. ولیب را شما میتوانید از یکی از ایستگاهها دریافت کرده و در ایستگاه دیگری تحویل دهید.
نام ولیپ از کجا پیدا شده؟ ولیپ مخلوطی از دو نام مختصر شده، واژه ولو بمعنای دوچرخه و لیبراسیون به معنای آزادی است که در جمع نام ولیب را میسازند.
شهروندان، توریستها، و شهرداری پاریس بیشترین استفاده را از ولیب میبرند. سرشماریها میگویند که 46 درصد از رانندگان ولیب بمراتب کمتر از پیش مایل هستند که با خودرو در راه باشند. 
در همه پرسی که اخیرا انجام گرفت، 94 درصد پاریسی ها دارای نظر بسیار مساعد نسبت به ولیب هستند و معتقدند که شهرشان توسط ولیب آرامتر گشته و بیشتر از پیش قابل تحمل شده است. 
از زمانیکه سیستم ولیب را در شهر پاریس به راه انداخته اند بیش از 50 میلیون بار دوچرخه های آن به کرایه رفته اند و این نه تنها یک رکورد جهانی است بلکه حتی میتواند که الگویی برای دیگر شهرهای بزرگ جهان گردد.


در لندن نیز از آخر ماه جولای امسال مشابه این سیستم بکار گرفته شده و بهبودهای موضعی در وضع ترافیک این شهر بوجود آمده است. لندن از سال 2003 با شیوه ای مشابه با این سیستم بنام سیتی ماوت آغاز کرده بود. شهردار این شهر آقای بوریس جانسون میگوید بمنظور جدا نمودن مردم از خودروهایشان و دور نگاه داشتن سیل عظیم خودروها از مرکز شهر لندن 5000 دستگاه دوچرخه را در سیصد ایستگاه مستقر نموده اند. مخارج تقریبی خرید، نگاهداری و تعمیر این دوچرخه ها را بیست و چهار میلیون یورو در سال تخمین میزنند.
بمنظور تامین بهتر مخارج، شهرداری لندن بدنبال اسپانسرهایی که مایل به کمک بودند، افتاد زیرا در این شهر بابت نیم ساعت نخست کرایه دوچرخه ها مبلغی دریافت نمیشود و اکثر مردم نیز دوچرخه ها را تنها برای همین مدت قرض میگرفتند. 

در شهر هامبورگ آلمان هم 80 درصد استفاده کنندگان اینگونه دوچرخه ها از آنها برای مسیرهای کوتاه شهری استفاده میکنند. بهای کرایه این دوچرخه ها برای مسیرهای طولانی تر ساعتی 1،2 یورو و یا حداکثر 12 یورو در روز میباشد. در شهری که بهای بلیط روزانه اتوبوس و مترو از اینهم ارزانتر است، شهروندان برای طی مسافتهای طولانی کمتر به این دوچرخه ها مراجعه میکنند. 
شهرداری هامبورگ نیز جهت تعمیر و نگاهداری این دوچرخه ها سالانه 1،1 میلیون یورو هزینه میکند. هامبورگ بتازگی موفق شده که برای این منظور اسپانسری پیدا نماید.

شهردار پاریس سیستم ولیب را به یک شرکت خصوصی واگذار نمود و در صدد است که بمنظور ایجاد رقابت و بالا نرفتن بیرویه قیمتها به دو تا سه شرکت خصوصی دیگر نیز اجازه فعالیتهای مشابه دهد.
این شرکتها بیشتر درآمد خود را از راه آگهی ها و تبلیغاتی که در ایستگاههای خود و بر روی دوچرخه های خود میکنند، بدست میآورند.

امری که شهرداریهای شهرهای اروپا از آن غافل نمانده اند و در گسترش شبکه های آن کوشایی فراوان دارند، ایجاد راههای دوچرخه رو و یا اختصاص دادن بخشی از پیاده روها و یا حاشیه خیابانها برای مسیر دوچرخه است. آنها این امر را بسیار جدی میگیرند.

Sunday, 5 December 2010

سوخت بیو برای خودرو

بنا به تحقیقات اخیر انستیتوهای پژوهشی که در امور مربوط به محیط زیست تحقیق میکنند و نتایجش اخیرا در نشریات اروپا به چاپ رسیده است، سوخت بیو صدمه بیشتری به محیط زیست میزند تا سوختهای فسیلی.
بنا به محاسبات این موسسات پژوهشی، توسط کار تراکتورها و کامباینها بر روی سطح زمینهای در نظر گرفته شده برای کاشت دانه های روغنی که از آنها سوخت خودرو تهیه میشوند، میلیونها تن دی اکسید کربن بیشتر از زمانیکه خودروها با سوختهای فسیلی در حرکت باشند، تولید میگردد.
این نخستین باری نیست که دانشمندان تهیه و تولید سوخت خودرو از دانه های روغنی را به چالش کشیده و به زیر علامت سئوال برده اند.
برای تولید میزان لازم دانه های روغنی از ایندست علاوه بر مصرف آب فراوان، میبایست که مساحت عظیمی از زمینهای کشاورزی را به این منظور اختصاص داد و یا اینکه با قطع درختان جنگلها و بیشه ها از آنها زمینهای قابل کشت نو بوجود آورد.
انکار نمیتوان کرد که فرآورده های سوخت بیو دیزل در طبیعت راحتتر قابل بازگشت و حل هستند و آسیبهای کمتری به سلامتی انسانهای ساکن شهرهای بزرگ میرسانند اما شیوه و راههای تهیه سوخت بیو دیزل هستند که شدیدا از سوی دانشمندان مورد بحث و مداقه قرار گرفته اند. 
تهیه سوخت بیو از طریق بازمانده های گیاهی و حیوانی (مانند استفاده از بازمانده موادهای غذایی و یا تفاله های کارخانجات تهیه مواد غذایی برای تهیه سوخت بیو) بیشتر مورد تائید دانشمندان قرار دارند تا قطع درختان و ایجاد کشتزارهایی به این منظور.
در اروپا سالهاست که زباله ها را تفکیک میکنند به این معنا که از ابتدا در خانه ها زباله های مواد غذایی را جدا از دیگر زباله ها قرار داده و پس از حمل آنها توسط شهرداری به جای بردن به زباله دانهای بزرگ، مستقیما آنها را به کارخانجاتی که این مواد غذایی یا گیاهی را بازیافت میکنند، ارسال میدارند. به این نوع از زباله، بیو زباله میگویند.
پژوهشگران IEEP  با در نظرگرفتن پهنه ای (مساحتی) که بیست و سه کشور عضور اتحادیه اروپا در نظر دارند که برای این منظور اختصاص دهند، محاسبه کرده اند که سالانه بایستی 5،5 میلیون تن بنزین بیو را با بنزین معمولی مخلوط نمایند تا بتوان با آن 9،5 درصد مصرف سالانه خودروهای این بیست و سه کشور را تامین نمایند.
برای این منظور لازم است که 69000 کیلومتر مربع از جنگلها و مراتع را به سطح زیر کشت مبدل نمایند. این پهنه ای برابر با بیش از دو برابر مساحت کشور بلژیک است. در نتیجه این عمل سالانه میزان 56 میلیون تن دی اکسید کربن در جو رها خواهد شد که این مقدار برابر با میزان تولید همین اندازه دی اکسید کربن توسط 15 تا 26 میلیون خود رو میباشد.

Friday, 3 December 2010

هند و اروپائیهای چینی

بر بسیاری از ما در پیوند بودن اتنولوژیک باشندگان اروپایی با باشندگان فلات قاره ایران روشن است ولی در مورد اینکه در سمت خاور سرزمینهایی که فلات ایران خوانده می شوند چه کسانی با ما خویشاوندی داشتند بیشتر دچار خاموشی بوده ایم.

کسانی که شاهنامه را خوانده اند بارها به ابیاتی برخورده اند که در آنها به توصیف چینی هایی که به همراه لشکریان تورانی در برابر ایرانیان صف کشیده اند، پرداخته شده است. یا در جاهای زیادی از شاهنامه از دریای چین سخن بمیان آمده است.

در جاهای گوناگون شاهنامه حکیم توس از چین و ختن نام برده شده است. بسیاری از بزرگان تورانیان که از دید نژادی با ایرانیان یکی بودند از ناحیه ختن می آمدند. بزرگانی مانند پیران که در شاهنامه نیز از او به بزرگی یاد شده است.

چند نمونه آنرا در اینجا می آورم. ما مثلا در داستان زوطهماسب می خوانیم:

سر نامداران تهی شد ز جنگ                       ز تنگی نبد روزگار درنگ

بر آن برنهادند هر دو سخن                          که در دل ندارند کین کهن

ببخشند گیتی به رسم و به داد                        ز کار گذشته نیارند یاد

ز دریای پیکند تا مرز تور                           ازان بخش گیتی ز نزدیک و دور

روارو چنین تا به چین و ختن                       سپردند شاهی برآن انجمن

ز مرزی کجا مرز خرگاه بود                       ازو زال را دست کوتاه بود

وزین روی ترکان نجویند راه                        چنین بخش کردند تخت و کلاه

و یا در داستان سیاوش زمانیکه او بهمراه پیران به جایی که پیران فرمانروایی داشت می رفتند:

به شادی برفتند سوی ختن                            همه نامداران شدند انجمن

و یا باز در همان داستان سیاوش در شاهنامه زمانیکه بدستور افراسیاب، سیاوش را بی گناه سربریدند و افراسیاب قصد نابود کردن همسر سیاوش، فرنگیس که دختر خود افراسیاب بود را داشت، پیران ویسه که سپهسالار توران و خویشاوند افراسیاب بود از ختن بیامد و او را سرزنش کرد به او گفت زمانی برسد که از این کار خود پشیمان شوی و پشیمانی دیگر سودی نداشته باشد و سپس وساطت کرده  و افراسیاب را متقاعد کرد که از کشتن دختر باردار خویش دست بکشد و چون افراسیاب اینرا پذیرفت بلافاصله فرنگیس را که باردار بود برای دور کردن از چشم افراسیاب با خود به ختن برد:

پشیمان شوی زین به روز دراز                     بپیچی زمانی به گرم و گداز

ندانم که این گفتن بد ز کیست؟                       و زین آفریننده را رای چیست؟

چو دیوانه از جای برخاستی                         چنین خیره بد را بیاراستی

کنون زو گذشتی به فرزند خویش                   رسیدی به پیچاره پیوند خویش

نجوید همانا فرنگیس بخت                            نه اورنگ شاهی نه تاج و نه تخت

به فرزند با کودکی در نهان                          درفشی مکن خویشتن در جهان

که تا زنده‌ای بر تو نفرین بود                        پس از زندگی دوزخ آیین بود

اگر شاه روشن کند جان من                          فرستد ورا سوی ایوان من

گر ایدونک اندیشه زین کودک است                همانا که این درد و رنج اندک است

بمان تا جدا گردد از کالبد                             به پیش تو آرم بدو ساز بد

بدو گفت زینسان که گفتی بساز                      مرا کردی از خون او بی‌نیاز

سپهدار پیران بدان شاد شد                           از اندیشه و درد آزاد شد

بیامد به درگاه و او را ببرد                          بسی نیز بر روزبانان شمرد

بی‌آزار بردش به سوی ختن                          خروشان همه درگه و انجمن

و یا در همان داستان زمانیکه رستم پرورش دهنده سیاوش به توران حمله کرده و آن را گرفته بود فریبرز شاهزاده پهلوان و برادر سیاوش را به کین خواهی سیاوش با لشکر به ختن  که افراسیاب به آنجا فرار کرده بود، می فرستد:

فریبرز کاووس را تاج زر                           فرستاد و دینار و تخت و کمر

بدو گفت سالار و مهتر توی                         سیاووش رد را برادر توی

میان را به کین برادر ببند                            ز فتراک مگشای بند کمند

به چین و ختن اندرآور سپاه                          به هر جای از دشمنان کینه‌ خواه

میاسای از کین افراسیاب                             ز تن دور کن خورد و آرام و خواب

و در بسیار جاهای دیگر شاهنامه مانند داستان فرود و جنگ خاقان چین و پادشاهی بهرام گور و پادشاهی انوشیروان و جاهای دیگر از ختن و چین نام برده شده و این نشان دهنده آنست که ایرانیان از نزدیکی جغرافیایی و زیستن قبایل آریایی و آلتایی با هم و در کنار هم در حوضه تاریم آگاهی داشتند. بسیاری از فرماندهان سپاه افراسیاب که از این ناحیه می آمدند نامهای آریایی داشتند.

نکته دیگر اینکه بیشتر برای خواننده ایرانی می تواند جالب باشد همانا واژه دریا به گویش دری و نیز به تعبیرهای قدیمی باشندگان ایران امروز است که معنای رودخانه را می دهد. نمونه های بارز آن سیردریا و آمودریا هستند که رودخانه سیر و رودخانه آمو را معنی می دهند. در نبرد رستم با دیو سپید هم از رودخانه نیل در مصر با نام دریای نیل یاد شده است که دیو سپید رستم را به آن انداخت و رستم در آن توانست با یک دست شناکنان با دست دیگر شمشیرزنان خود را از میان تمساحان آنجا نجات دهد.

در داستان جمشید، هنگامیکه ضحاک از باختر رو به سوی پایتخت جمشید می گذارد تا او را از میان بردارد، جمشید فرار می کند تا اینکه ضحاک پس از صد سال او را روزی به دریای چین یافته و می کشد :

از ایران و از تازیان لشکری              گزین کرد گرد از همه کشوری

سوی تخت جمشید بنهاد روی              چو انگشتری کرد گیتی بروی

چو جمشید را بخت شد کندرو              به تنگ اندر آمد جهاندار نو

برفت و بدو داد تخت و کلاه               بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

چو صد سالش اندر جهان کس ندید       بر او نام شاهی و او ناپدید

صدم سال روزی به دریای چین           پدید آمد آن شاه ناپاک دین

در بازگویی داستان منوچهر در شاهنامه، هنگامیکه که سام سوار به دربار منوچهر می رود تا وفاداری خود را به او اعلام کند، منوچهر هم برای قدردانی از کارهای او و هم اینکه کارهای کشوردار خود را آسانتر کند، مناطقی را به سام و خانواده سام واگذار می کند. بخوانیم و ببینیم کدام مناطق را؟

وزان پس منوچهر عهدی نوشت          سراسر ستایش بسان بهشت

همه کابل و زابل و مای و هند             ز دریای چین تا به دریای سند

ز زابلستان تا بدان روی بست             به نوی نوشتند عهدی درست

ز دریای چین تا به دریای هند اشاره به سرزمین کشمیر است که در شمال شرقی پاکستان و شمال غربی هند قرار دارد و میان ایندو کشور و نیز کشور چین تقسیم شده است و عملا میان رودخانه های حوضه تاریم و رودخانه سند قرار دارد.

دریای چین کجا می تواند باشد؟ چه رابطه ای می تواند با ختن داشته باشد؟ به آن خواهم رسید و گمان خود را بیان خواهم کرد. اما پیش از آن مطلبی را که در معتبرترین جراید علمی و جغرافیایی به چاپ رسیده است را برای خواننده برگردانده و عرضه می نمایم.

این نوشته در مورد یافته های منطقه حوضه تاریم در کنار جاده ابریشم است. برای اینکه برای خواننده بیشتر مشخص گردد که حوضه تاریم کجاست و چه مکانها و رودهایی در آن جریان دارند، توضیحات و نقشه های زیر را به نوشته افزون می کنم تا ارتباط آنها با هم آشکار شوند.

نگاره زیر حوضه تاریم را نشان می دهد با رودخانه ها (دریاها) و کوههای آن.  در آن برخی نامها مانند کاشغر و ختن برای ما آشناتر می باشند. حوضه تاریم  که گستره ای برابر با تقریبا نیم کشور ایران را دارد، سرزمین مجاور کشمیر که رودخانه سند از آن می گذرد، است که  بخشهایی از آن امروزه متعلق به کشور چین می باشد (در نقشه زیر به رنگ زرد نشان داده شده است) در گذشته ولی چنین نبود و ختن برای خود پادشاهی مستقلی داشت که با چین همسایه بود. اینجا تنها خیلی کوتاه توجه خواننده را به ابیاتی مانند ز دریای چین تا به دریای سند که در بخش پادشاهی منوچهر در شاهنامه آمده است، جلب کرده و به نوشته خود ادامه می دهم.

 

در گذشته این ناحیه متعلق به سرزمینی بنام کسیونگنو  Xiongnu  بوده که باشندگانش آمیزه ای بودند از قبایل سکائی که از هزاره سوم پیش ازمیلاد بدانجا مهاجرت کرده و در آنجا سکونت داشتند و مهاجرین جدید قبایل آلتایی. باشندگان بعدی این ناحیه آمیخته ای بودند از ایندو قوم. اینرا آزمایشهای دی ان ای DNA انجام شده بر روی جمجمه های یافته شده از دوران های بعدی این ناحیه، گواهی می دهند.

از چیزهای جالب در این نگاره یکی نیز رودخانه ختن می باشد که از ختن گذر می کند (نگاره دوم).

حوضه تاریم از دیرباز تا کنون اهمیت جغرافیایی خود را داشته است. بتازگی نیز پیدا شدن منابع بزرگ  نفت و گاز که  تا صد میلیون تن نفت و همچنین مقادیر زیادی گاز  را در این حوضه در کنار کانهای بزرگ فلز نیکل نوید می دهند که اهمیت آنرا برای چین و دیگران بالا برده است.

نخستین مهاجرت انسانها به حوضه تاریم و ساکن شدن آنها در آنجا از 9000 سال پیش از میلاد  قابل پیگیری است. در آن دوران زنان و مردان عمدتا شکارچی به این منطقه آمده و تاریم را برای فرود آمدن و سکونت گزیدن خویش نسبتا مناسب یافته بودند.

پس از آن وقفه ای در یافتن آثار ادامه اقامت آنها می افتد تا اینکه دوباره موفق به یافتن آثاری از انسانهایی که در 2000 سال پیش از میلاد در این منطقه زندگی می کردند، می شویم که با باشندگان نواحی باکتریا و رودخانه آمودریا و بخشهایی از کشور افغانستان تا ازبکستان امروزی در ارتباط بودند.

آثار یافته شده ازآنها نمایانگر اینستکه آنها دیگر تنها شکارچی نبودند بلکه به کاشت غلات و گندم و جو نیز می پرداختند و حیواناتی را چون بز و گوسپند نیز پرورش می دادند تا از شیر و گوشت و پوست آنها نیز استفاده کنند.

سنگ کندهایی از آن دوران در تاریم یافته شدند که بر روی آنها نگاره های گله های گاو و بز و میش در کنار هم نقش شده است.

نگاره زیر هم فاصله و موقعیت صحرای  تکله‌مکان واقع در استان سینجیانگ کشور چین که موضوع این نوشته می باشد را نسبت به کشورهای تاجیکستان و ایران و افغانستان و پاکستان و ترکمنستان نشان می دهد. واژه تکله مکان از فارسی گرفته شده و به چم (معنای) جای بدون بازگشت می باشد.

فراموش نکنیم که بخشی از کشور کنونی ایران، عمده خاک کنونی افغانستان، بخشی از ترکمنستان و بخشی از پاکستان جزو گستره اسطوره ای ایران باستان و هم پیمانان ایران بودند و در برابر آن کشورهای کنونی تاجیکستان، ازبکستان و بخش بزرگی از ترکمنستان و ختن (بخش شمال غربی کنونی چین که صحرای تکله مکان و حوضه تاریم نیز جزو آن بود) جزو گستره اسطوره ای کشور توران و هم پیمان آن شمرده می شدند که ما بدانها در دنباله این نوشته بیشتر خواهیم پرداخت. 

زمان و چگونگی این مهاجرتها و اسکان یافتن تیره های گوناگون اقوام آریایی در نواحی گوناگون موضوع اصلی این نوشته نیست هر چند که بی اهمیت نیز نمی باشد. تنها با توجه به اصل نوشته ای که در پائین خواهد آمد و رابطه مناطق یاد شده در آن با بخشهای زیادی از شاهنامه که در آنها از چین و دریای چین و سپاهیان چینی در لشکر تورانیان یاد شده است، خواستم یک یادآوری در مورد این مکانها و موقعیت تاریخی آنها کرده باشم و امیدوارم که این موضوع از سوی کارشناسان بیشتر پیگیری شده و مورد بررسی و کاووش نیز قرار بگیرد.

با در نظر گرفتن آنچه که در بالا یاد کردم و آنچه که در زیر میآیند، آگاهی و اشارات فردوسی به دریای چین و همراهی خاقان / فغفور (بغ پور) چین با لشکریان تورانی جذابیت خاصی پیدا می کنند.

اینک موضوع اصلی نوشته یا بعبارت دیگر یافته های تازه باستان شناسان در این ناحیه.

بازمانده جسد مردی که 1،76 متر بلند بوده و بینی درازی با موهای قهوه ای بسیار روشن و پوست سفید داشته با پوشاکی که از 3200 سال پیش تا کنون بسیارسالم مانده و در صحرای تکله مکان  یافته شده جای تردید باقی نمیگذارد که او باید از خانواده نیاکان اروپاییها بوده باشد.


چهره و پیکر مومیائی شده مرد و بازسازی چهره و پیکر او 

این جسد را در صندوقی شیشه ای در موزه شهر اورومچی مرکز ایالات خودگردان اویغور نشین چین، کسیان جینگ به نمایش عموم گذاشته اند. اورومچی در زبان مغولی بمعنای محلی ییلاقی زیباست. راه آهن پکن – آلماآتی نیز از این منطقه گذر می کند.

حدود نیم دوجین اجساد دیگر را هم که آنها هم آسیایی شرقی بنظر نمی رسند و مربوط به 1800 تا 800 پیش از میلاد می باشند در این منطقه یافته اند که پروسه مومیایی کردن آنها را طبیعت خود بعهده گرفته بود. با گذشت زمان اجساد بیشتری از همان تیره انسانها پیدا شدند که مربوط به 2100 سال تا 500 سال پیش از زایش مسیح بودند و آنها نیز به همان گونه طبیعی مومیایی شده بودند.

باز سازی چهره بانویی که در گور به همراه خود پنیر نیز داشت تا بهنگام رستاخیز گرسنه نماند

باز سازی چهره بانوی دیگری با پوست و موهای روشن و خالکوبی بر روی پیشانی

نمک زیاد موجود در خاک و آب و هوای خشک صحرا که در شب بسیار سرد می شود این اجساد را که در تابوتهای چوبینی قرار داشتند بصورت طبیعی مومیایی کرده و مانع از آن گشتند که پیکر آنها را باکتریها متلاشی کنند.

بازمانده آنها، پوست روشن و موهای بور و چشمان آبی بسیاری از آنها و همچنین نوع پوشاک وکلاه هایی که بر سر داشتند، یابندگان را بر آن داشت که گمان بر اروپائی بودن آنها ببرند. آنها اما اروپائی نبودند هرچند که با ایشان نیز خویشاوندی داشتند. آنها از اقوام آریائی بودند که مهاجرت خویش را به سمت غرب و پس از دور زدن کوههای هیمالیا و هندوکش به سوی هند و فلات ایران آغاز کرده بودند.

بر روی پوست بیشتر مومیائی ها خالکوبی هایی به چشم می خورند

خبر به این صورت در مطبوعات غربی پخش شد: این اروپائیهای مرده که بصورت مومیائی در صحرای چین به خواب ابدی فرورفته اند از کجا می آمدند؟ روزنامه های اروپایی بهنگام پخش این خبر این مردگان را اروپایی خواندند.

این "اروپاییهایی های مرده" که در شمال غربی ترین ناحیه چین پیدا شده اند، مبدل به یک معمای سیاسی گشته اند زیرا آنها در منطقه خودگردان اویغورها که خود از اقوام ترک هستند از دل خاک بیرون کشیده شده اند.

اویغورها دهه هاست که بدنبال استقلال خویش از چین هستند و چینی ها هم مدتهاست که برای استحکام موقعیت خویش و ایجاد توازن قومی، امر مهاجرت چینی ها را به این منطقه تشویق و تعقیب می کنند.

در این گیر و دار اویغورها که با حکومت مرکزی چین در تنش می باشند، جهت کسب شخصیت ملی برای خویش و تاکید بر آن، از این اجساد یافته شده استفاده کرده و آنها را نیاکان خود نامیدند و در صدد برآمدند که توسط آنها حق استقلال را برای خویش بدست آورند و به خواست جداخواهی خود منظری تاریخی / قانونی ببخشند.

تاکنون دانشمندان و پژوهشگران پاسخ روشنی برای این پرسش که این "اروپائیها" چه کسانی بودند و چگونه به خاور دور آمدند، نمی دانستند.

نخستین مومیایی را در سال 1937 جغرافیدان سوئدی سون هدین Sven Hedin یافت و از آن تاریخ تا به امروز بسیاری اجساد مومیایی سالم مانده دیگر در دل صحرای تکله مکان پیدا شدند.

در این میان خود دانشمندان چینی از دانشگاههای چانگ چون و شانگهای بر روی بیست جسد از این دست، بطور جداگانه و مجزا از یکدیگر آزمایشهای ژنتتیکی  DNA انجام دادند و کوشیدند تا پاسخ این چیستان را از راه علمی بیابند.

نتایج این آزمایشها که در نشریه تخصصی  باستان شناسی آمریکا منتشر گردید، ضربه بزرگی برای ناسیونالیستهای اویغور بود که در وجود این مومیائیهای باستانی یافته شده اثبات نظریه خودپرداخته خویش را می جستند.

نمونه برداری از اجساد مردان همگی یک تیره اروپایی را نشان میدهد و نمونه های برداشت شده از زنان دو تیره موازی باهم یعنی نیاکان اروپائیها و آریائیهای ساکن سیبری را که نیاکان آریائیهای آسیایی بودند را مشخص می سازند. همچنین بافت و جنس پارچه های یافته شده همراه این اجساد شباهتهای بسیار زیادی با پارچه های یافته شده از این دوران که در اتریش، اسکاندیناوی و آلمان پیدا شده اند، دارند.

دکترهرمن پارزینگر Hermann Parzinger (ن. ک. به خورشید شاه ) رئیس پیشین انستیتوی باستان شناسی آلمان  DAI   (Deutsches Archäologisches Institut) که خود کاوشهای باستان شناسی متعددی را در سیبری، مغولستان، روسیه و قزاقستان انجام داده و یا رهبری کرده است می گوید : مسلم می باشد که در 2800 سال پیش این بخش از آسیا موطن افرادی بوده است که با اروپائیها شباهتها و نزدیکیهای بسیار زیادی داشته اند و با آنها از یک خانواده بوده اند. او آنها را پازیریکها و یا سکاها می خواند.

خانم پروفسور دکتر مایکه واگنر Mayke Wagner  رئیس بخش هند و اروپایی هیئت انستیتوی باستان شناسی آلمان DAI  در چین بیشتر مایل است که بداند که چه کسی در اینجا بوده، چرا اینجا بوده و برای چه به این منطقه مهاجرت کرده است؟ برای مثال جسد شبان گاودار پیدا شده چه کسی بوده، از کجا آمده و چرا به اینجا آمده است؟

از سال 2002 تا کنون ایدلیسی عبدالرسول Idelisi Abuduresule  از باستان شناسان اویغوری که با هیئت انستیتوی باستان شناسی آلمان نیز همکاریهای نزدیک دارد، توانسته 167 گور پیدا کند که در آنها بیش از هزار شیئی و سی جسد مومیائی شده قرار داشتند. این اجساد متعلق به چهار هزار سال پیش هستند. این گورها، مکانهای پنهانی نبودند و گورستانی را تشکیل می دادند که توسط دیواری کوتاه با شاخه های متفرق و دور از هم محصور بود.

هدایایی را هم که در گورها گذاشته بودند تشکیل می شدند از پیاله های چوبی که با ظرافت تمام آنها را تراشیده بودند، گردنبندها، دستبندها و سبدهای بافته شده از الیاف گیاهانی با رنگهای گوناگون. بجز آن نوک پیکان و تبرهای برنزی بهمراه صورتکهایی که برای ترساندن شیاطین بکار گرفته می شدند هم در این گورها یافته شدند.

عبدالرسول بر خلاف انتظارش بندرت ظرفی و یا جامی گلین پیدا کرد ولی بجای آن جمجمه های فراوانی از حیوانات که بیشتر آنها نیز گاوهای دراز شاخ بودند را پیدا نمود که با دقت تمام پاک شده و با رنگهای سپید و سرخ تزئین گشته بودند.

اجساد را در گورها بر روی زمین خالی گذاشته بودند و روی آنها را با شاخه هایی بصورت بلم پوشانده و سپس پوست حیوانات را بر روی آنها کشیده بودند. مایکه واگنر می گوید : این مردم برای خاکسپاری مردگان خویش زحمت بسیاری بر خود هموار کرده بودند.

این باشندگان با گله های گوسپند، بز، گاو، اسب و شتر خود زندگی می کردند و بگونه کاملا روشنی پوشاکهایی می پوشیدند که رنگهای شاد و طبیعی داشتند. پارچه های کلفت پنبه ای که برای چینی های آن زمان شناخته شده نبود نیز بخشی از پوشاک آنها را تشکیل می دادند اما بیشتر پوشاک آنها را پارچه های ساخته شده از پشم گوسفند به سبک اروپائی تشکیل می داد. آنها همچنین از شپش زدگی در رنج و عذاب بودند.

ریه های ایشان بخاطر داشتن اجاق در اتاقهای کوچک و بسته همانند ریه سیگاریها بوده و همچنین نیز بر اثر طوفانهای شن به بیماری ششی هم مبتلا بودند و کوشش می کردند که با گیاه دارویی ریش بز (در فارسی کهن به گیاه ریش بز، دم گرگ و یا دم روباه نیز می گفتند)  آنرا تسکین دهند.

گیاه ریش بز که نام علمی و غربی آن  Ephedra  می باشد همان گیاهی است که از آن برای تهیه نوشیدنی مقدس هئومه مغان زرتشتی استفاده می شد و گیاهی نیم مخدر است.

بازمانده های این گیاه در گورستانه های ایشان یافت شده است. در یک مورد حتی نشانه های جراحی بر روی سینه و ریه یک نفر از آنها نیز شناسایی شده است.

مایکه واگنر می پرسد: آیا این علامات و نشانه ها می توانند که سند تولد اقوام ایرانی، آریائیهای قفقاز و اهالی اروپای مرکزی باشند؟

گزارشهای باستانی و نوشته های کهن هندی و ایرانی اشاراتی غیرقابل تردید و مستقیم به خاستگاه نخستین آریائیها و سرزمینهایی کرده بودند که بنا به آنها در بیشتر ماههای سال هوا سرد بود و مهاجرتهایی انجام گرفته بودند. آنها چنین ادعاهایی را تقریبا در همان زمان که این اجساد هنوز زنده بودند، کرده اند. این به معنای خوب به روز بودن آن زمان این گزارشها است که می تواند همزمان نیز از در ارتباط بودن این اقوام با یکدیگر گواهی دهد.

سرزمینهایی که تعیین و تشخیص مکانهای دقیقشان آن زمات بسیار دشوار و برای آنها بندرت مدرکی در دست بود. اما اینک با یافتن چنین گورها و چنین مومیائیهایی می توان و می بایست در مورد این گزارشات باستانی بازمانده برای ما، در داشته های خود تجدید نظر کرده و آگاهیهای خود را محک زده و آنها را به چالش کشیم و احیانا نیز به روز هم نماییم.