جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 2 January 2013

یک غزل زیبا از سعدی


ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

و گر شمشیر برگیری، سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم، قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که می‌بینم، نمی‌چینم


Tuesday, 1 January 2013

خوشرویی و خنده نوزادان و کودکان


نوزادان از کجا میدانند که چیزی خنده دار است؟
مطالعات اخیر نشان داده اند که از دید نوزاد هر چیزیکه پدر و مادر را بخنده  اندازد، باید شاد و خنده دار باشد.
کودکان تنها زمانیکه تجربه شخصی به اندازه کافی داشته باشند، میتوانند نظر خود را در مورد وقایع داشته باشند و خود خوب و بد یا خنده داربودن یا نبودن چیزی را بر اساس تجربه ها و آموخته های خویش، تشخیص دهند.
نوزادان تا شش ماهگی قادر نیستند که تشخیص دهند چه چیز خنده دار است و چه چیز نیست.
آنها با مطالعه و مورد دقت قرار دادن حرکات چهره والدین، تنها بر روی کنش های رفتاری پدر و مادر خود واکنش نشان میدهند اما از سن شش ماهگی هر روز بیشتر فرا گرفته و در مسیر فراگرفته های خویش مستقل میشوند.

اینها نتایج پژوهشها و مطالعات گروهی از پژوهشگران دانشگاههای نیوهامپشایر و کالج ایالتی جانسون در ایالت ورمونت آمریکا بودند که در کنفرانس انجمن روانشناسان بریتانیا در گلاسکو اسکاتلند منتشر گردیدند.



Sunday, 30 December 2012

گونه افراطی تغییرات آب و هوا در سال 2012


به پایان سال 2012 نزدیک میشویم.
تغییرات شدید آب و هوایی را دیگر کسی نمیتواند کتمان کند. اینها به یک واقعیت مسلم تبدیل شده اند، هرچند که کشورهایی کوشش میکنند علیرغم عدم توانایی کتمانشان، نادیده بگیرندش.
هوا بی توجه به نادیدگرفتن از سوی برخی انسانها، ناپایداری وجود خود را بصورت توفانها، سیلها، خشکسالیها و گرماها به اثبات میرساند.
هواشناسان وجود تغییرات شدید جوی را تایید میکنند. در سال 2012 انسان بالا رفتن غیرعادی متوسط دما را تجربه کرد.
مخلوطی از خشکسالی و گرماهای بیسابقه سبب بوجود آمدن جنگل سوزیهای بیسابقه و بی اندازه در نیمکره شمالی کره زمین گردید.
گرما و خشکسالی بیسابقه مناطق وسیعی از آمریکا، چین، برزیل و اروپا را تهدید کرد و خسارات فراوانی در حد میلیاردها  ببار آورد در حالیکه مناطقی از پاکستان، ساحل آفریقا، آرژانتین و جنوب چین بر اثر سیلابهای مهیب خسارت دیدند.
 برای سومین سال متوالی حوزه اقیانوس اطلس محل فعالیتهای توفانهای شدید بیش از حد بود. در سال 2012 نوزده توفان مهیب در این منطقه رخ داد که آخرینش توفان ساندی بود که ساحل شرقی آمریکا (نیویورک) را هم در امان نگذاشت.
یخهای اقیانوسهای منجمد شمالی و جنوبی نیز در سال 2012 بیشتر از حد نصاب معمولی ذوب گشتند.
این درست است که تغییرات جوی هر از چند مدتی بخودی خود پیش میآیند و دوباره طبیعت خود را وفق میدهد و این در تاریخ کره زمین سابقه دارد، اما بایستی نیز این واقعیت تلخ را پذیرفت که انسانها با انجام کارهایی که بنظر خودشان عقلانی میآمده بطور بیسابقه ای این تغییرات را شدت بخشیدند و راه بازگشت را برای طبیعت  بسیار دشوار ساختند. خشکی دریاچه های آرال، ارومیه، بختگان، پریشان نمونه هایش میباشند و یا زدن سدهای فراوان بر روی سرچشمه های دجله وفرات.
در سال 2012 بسیاری از مردم جهان نگران پیشگویی مایاها بودند که مبادا جهان به آخر برسد و از آن صحبت میکردند ولی دلنگرانیشان در مورد تغییرات جوی به اندازه ترسشان از احتمال بوقوع پیوستن پیشگویی مایاها نبود.
سال 2012 به پایان میرسد اما حل جدی مشکلات جوی کره زمین هنوز آغاز نگشته است.


Friday, 28 December 2012

یاد جوانی - شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن
با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند

ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند

سالها شد رفته دم سازم ز دست،اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آن که گردون میکند با ما نهانی میکند

میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند


شهریار

Wednesday, 26 December 2012

به مناسبت زادروز زکریای رازی در ماه دسامبر


یازده سده پیش (سال 251 هجری)  در شهر ری که از توابع قلمرو شاهان سامانی بود، کودکی چشم بر جهان گشود که او را محمد نامیدند. پدرش زکریا نام داشت. از مجموع نام زادگاه، نام پدر و نام خود کودک، نامی بس آشنا برای جهان دانش آنروز و سده های پس از آن بوجود آمد که بر تارک دانش جهان میدرخشد. محمد بن زکریای رازی.
دوران کودکی و نوجوانی رازی در همان شهر ری سپری شد و هم در این شهر و در همین اوان بود که بنا به گفته ابوریحان بیرونی، به کیمیاگری روی آورد و چون بر اثر استعمال مواد تیز و کیمیاوی (شیمیایی)  به چشم درد مبتلا گشت،  برای خود درمانی به پزشکی روی نمود. از اینرو رازی برای کامل و بیشتر یاد گرفتن این دانش به دانشگاه بغداد رفت که در آن زمان گام بر جای پای دانشگاه گندی شاپور نهاده بود.
در اینجا بود که رازی دانش پزشکی را بگونه بسیار خوبی فراگرفت و آنرا با دانشی که از دوران کیمیاگری خود داشت درآمیخت و داروساز بزرگی گردید. دانشی که او در این زمینه داشت سبب گردید تا به کشف الکل نایل گردد و در کنار آن به کشف و ساخت داروهای دیگری که تا به امروز کارآمد هستند و مورد مصرف دارند.
در بغداد رازی ریاست بیمارستان معتضدیه را متقبل گشت و سالها به آن اشتغال داشت تا اینکه پس از مرگ خلیفه المعتضد بالله که بیمارستان به نام او بود، به شهر خود ری بازگشت و در آنجا ریاست بیمارستان ری را بعهده گرفت. در آنجا بود که رازی نامی ترین کتاب پزشکی خود را بپایان رسانید و بنام منصور سامانی که پادشاهی ری  را هم داشت، نمود (طب منصوری).
برخلاف پزشکان نامی آن عهد ( و همچنین امروز) که بیشتر مایلند تا بدرمان توانگران  و صاحب منصبان بپردازند تا از اینراه  نامی و گشاده دست گردند، رازی  بنا به اظهارات همعصرانش  مانند ابن الندیم، غمخوار و تیمارگر بیماران تهیدست  نیز بود و تا اتمام تداوی، از ایشان دست برنمیداشت.  در کتابی بنام  صفات  بیمارستان، رازی مینویسد همه کس لیاقت  طبابت ندارد و پزشک را مشخصات و صفات ویژه ایست. او با پزشکان کم سواد و اطرافیانی که بدون داشتن دانش در امر مداوا دخالت میکردند، مخالفت ها و درگیریهای جدی و فراوانی داشت.
بهنگام ریاست بیمارستانهای بغداد و ری دانشجویان و پژوهشگران بسیاری از سراسر دنیای متمدن آنروز به دیدارش میشتافتند تا در محضرش بصورت علمی  و عملی  بنشینند و از دانش پیشرفته اش در زمینه های پزشکی و داروسازی بهره برند. او که فردی خوش خو و خوش مشرب بود در کنار یاد دهی این دانشها موفق گردید تا راه درمان آبله و سرخک و تفاوت هایی که در تداوی ایندو بیماری وجود دارند، ارایه نماید. 
نوشته های رازی به زبان عربی بودند و از اینرو او را به غلط جالینوس عرب  مینامیدند. ابن الندیم تعداد نوشته های رازی را بالغ بر صد و شصت و هفت دانسته و ابوریحان بیرونی  حتی مدعی گشته  که رازی  صدوهشتادوچهار جلد کتاب به رشته تحریر درآورده است و میزان نوشته ها و رشته هایی که نوشته ها بدانها تعلق دارند را نیز مشخص نموده. برای نمونه هفده کتاب در علوم فلسفی.  در رشته فلسفه رازی ایرادات  جدی بر برخی از فصول فلسفه  ارسطویی داشت  و اینرا با صراحت کامل بیان میکرد و مینوشت.
در دانش کیمیا (علم شیمی) که رازی به آن پیش از فراگیری پزشکی پرداخته بود، نیز نخستین کسی بود که  کیمیای آلی و معدنی را از یکدیگر تفکیک  و مواد را به  دو دسته فلزات و غیرفلزات بخش کرده و پایه گذار شیمی نوین گشته بود. رازی در مورد دانش کیمیا (علم شیمی) و واکنشهای  کیمیایی چند کتاب به زبان ساده نوشت که نامی ترین آنها اسرار است  وی  همچنین کاشف چند اسید از جمله اسید سولفوریک بود.
او از این دانش خود در داروسازی  بهره ها برد اما با وجود این رازی بیشتر معتقد بود که بیمار را بایستی در حد امکان با اطعمه و اشربه درست  تداوی نمود و یا اینکه توسط روش تغدیه  درست  از بروز برخی از بیماریها  پیشگیری کرد. در این زمینه  او کتابی بنام   "منافع‌الاغذیه و مضارها"  نوشت. از برخی از آرا و نظرات رازی  در مورد امر تغذیه  و رابطه اش با بیماریها حتی تا به امروز نیز استفاده میگردد. بطور کلی رازی و شیوه های درمانی وی مورد قبول پزشکان متاخرتر از او نیز بودند.
از برخی از اشارات و تعاریف رازی در مورد اعضای  درونی  بدن مانند قلب، ریه، مغز و غیره  میتوان دریافت که رازی بی گمان به تشریح نیز دست زده بوده و مشاهدات خود را بگونه نوشتاری از خود بجای گذاشته است آنهم در زمانیکه تشریح بهیج وجه مورد قبول و تایید نبوده است.
علیرغم گمانه هایی که در مورد عاقبت رازی زده میشود هنوز میتوان به  شرحی که  ابوریحان بیرونی  از پایان کار رازی داده است بیشتر اعتماد نمود.
بیرونی میگوید که در پایان کار رازی (حدود شصت سالگی او)، کاشف الکل بر اثر کارکردن با مواد کیمیاوی نخست کم بینا و سپس بطور کامل کور شده بود.
ابوالفرج ملاطی یا ابن عبری تاریخ نگار سده سیزده میلادی علت نابینایی رازی را ضرباتی میداند که بوسیله کتاب نوشته شده توسط او بدستور خلیفه المقتدر بالله بر سرش فرود آوردند. چندی پس از آن رازی جان بداد.
با وجود اینکه رازی در شهر ری فوت کرد و همانجا نیز بخاک سپرده شد از محل گور او اطلاع دقیق در دست نیست.


Tuesday, 25 December 2012

غزلی زیبا از سعدی


ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش؟
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش

از دست دیگران چه شکایت کند کسی؟
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش

دزد از جفای شحنه چه فریاد می‌کند
گو گردنت نمی‌زند الا جفای خویش

خونت برای قالی سلطان بریختند
ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش؟

گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق
بهتر ز دیده‌ای که نبیند خطای خویش

چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش

با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد
تا چاه دیگران نکنند از برای خویش

گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی
اول رضای حق طلبد پس رضای خویش


Sunday, 23 December 2012

تا صبح شب یلدا - هوشنگ ابتهاج


چند این شب و خاموشی؟  وقت است  كه  برخیزم 
وین آتش  خندان  را  با  صبح  برانگیزم 

گر سوختنم  باید،  افروختنم  باید 
ای عشق بزن  در من،  كز شعله  نپرهیزم 

صد دشت شقایق چشم،  در خون  دلم  دارم
تا خود به كجا آخر، با خاك  در آمیزم 

چون كوه نشستم من،  با تاب  و تب  پنهان 
صد زلزله  برخیزد، آنگاه  كه  برخیزم 

برخیزم  و بگشایم ، بند از دل  پرآتش 
وین سیل گدازان  را ، از سینه  فرو ریزم 

چون گریه  گلو گیرد ، از ابر  فرو  بارم 
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم 

ای سایه ! سحر خیزان  دلواپس  خورشیدند 
زندان شب  یلدا ،  بگشایم   و  بگریزم 
الف - سایه (هوشنگ ابتهاج)


Tuesday, 18 December 2012

باران صبحگاهی - رهی معیری

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم
دعوی ز دیده من  وز اختران گواهی

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز
صبحی بدین سپیدی، شامی بدان سیاهی

داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟
مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟

ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی
وی ناله در عذابم همراز اشک و آهی

چندین رهی چه نالی از داغ بی نصیبی؟
در پای لاله رویان این بس که خاک راهی


Sunday, 16 December 2012

کشف آب انبارهای بزرگ مایاها


بمنظور جلوگیری از تشنگی و کم آبی برای کشاورزی  بهنگام خشکسالی ها، مایاها در 1700 سال پیش سدها و آب انبارهایی احداث نمودند که حتی دارای صافی و فیلتر نیز بودند. مایاها میتوانستند توسط این صافی ها آب را پاک و تا حدی تصفیه نمایند.
باستان شناسان بهنگام کاوشهای اخیرشان در شهر تیکال  Tikal ( پارک ملی و باستانی شهر تیکال در سال 1979 به ثبت جهانی میراث فرهنگی یونسکو رسید) واقع در کشور گواتمالا به همه اینها پی بردند.
مایاها با ساده ترین وسایل و روشها در 1700 سال پیش سیستم ذخیره و تصفیه بسیار موثر را بنیان نهاده بودند که حتی تا به امروز نیز شگفتی آفرین مینماید. یافتن این سیستم کهن ذخیره و پرداخت آب، باستان شناسان را برآن داشت تا این ناحیه را به قیاس از مهد تمدن شرقی که مزوپتامی بود، مزوآمریکا بنامند.
این سیستم آبی چنان موثر و کارآمد بود که بیش از هزارسال از سوی مردمان این منطقه مورد استفاده قرار میگرفت. با آمدن اروپائیان به این منطقه بود که این سیستم ها متروک گشتند.
در این ناحیه از آمریکای جنوبی باران تنها در فصول و زمانهای بخصوصی میبارد و در همین زمان بارندگی نیز بمناسبت خصوصیات زمین منطقه، آب باران بسرعت در زمین فرو میرود.
مایاها توانستند با ساخت سیستم و شبکه دریافت و پرداخت آبها، از این آبها که در حالت عادی بهدر میرفت، استفاده بهینه نموده و چیزی بنا نهند که بدون برهم زدن معادلات طبیعی منطقه، نیاز جمعیتی برابر با 80 هزار نفر را تامین نماید.
بند آبی بتازگی پیدا شده مایاها پیرامون سال 300 میلادی درست شده و به درازای 8متر، پهنای 6 متر و بلندی 10 متر بوده است. کاوشهای بیشتر نمایان ساختند که هسته مرکزی این بند از سنگهای تراش خورده و پهلوی هم چیده شده تشکیل شده بود که توسط خاک و سنگریزه پوشانده شده  و بر روی آنهم یک لایه مقاوم سنگی چیده بودند.

آیا میتوان از مایاها فراگرفت؟
بنا به اعتقاد پژوهشگران این بند آبی که بخش پایینی یک آب انبار بسیار بزرگ را که 75000 مترمکعب گنجایش داشت تشکیل میداده به گونه زیر عمل میکرده.
آبهای روان ولی عمدتا آبهای باران، جاری بر روی سنگفرشهای خیابانهای تیکال جمع میگشتند و به این آب انبار روان و هدایت میشدند. دیوار آب انبار که به کلفتی  سی سانتیمتر بود در ارتفاعات گوناگون سوراخهایی داشت تا آب جمع شده در پشت دیوار بتواند از این آبراهها و یا سوراخها عبور نموده و به کشاورزان و برزگران تا حد امکان آب برساند ضمن اینکه از فشار آب جمع شده در پشت دیوار نیز بکاهد و سطح آب را پیوسته زیر نظر داشته باشد.
مایاها برای پاک نمودن آب گردآمده در پشت این دیواره، خروجیهای متعددی تعبیه نمودند بودند و میگذاشتند که آب پس از گذر از صافی های شنی به حوضچه هایی که خودشان ساخته بودند وارد شوند.
پژوهشگران بر این باورند که پس از انجام این پروسه، مایاها پیش از استفاده آب جهت آشامیدن آنرا میجوشاندند تا از امکان شیوع بیماریها جلوگیری نمایند.
نکته بسیار قابل توجه این است که مایاها در مجموع  با بهره گیری از امکانات ابتدایی ولی کارآمدی قادر بودند با بالا بردن سطح کشاورزی خود  درناحیه جنوب گواتمالا جمعیتی برابر با پنج میلیون نفر را کاملا سیر نگاهداشته و خوراک دامهای خود را نیز فراهم آورند.  اگر در نظر بگیریم که جمعیت کنونی همین منطقه چیزی حدود 500 تا 600 هزار نفر بیشتر نمیباشد که با وجود داشتن امکانات کشاورزی مدرن بازهم از تولید به اندازه کفاف خودشان عاجزند، به عظمت کار مایاها در این رابطه پی میبریم.
شاید زمان آن رسیده باشد که ما از رفتار و کنش نیاکان دور خود چیزی فراگیریم و بدون آسیب رسانده به محیط زیست و اطراف خویش، کارآیی بیشتری از خود نشان دهیم.