جستجوگر در این تارنما

Tuesday, 18 September 2012

بحران جهانی آب و تبعات آن بر روی زنجیره مواد غذایی


پژوهشگران برای انسان آینده ای بدون فرهنگ گوشتخواری را پیش بینی میکنند. در کشورهای ثروتمند گوشت مبدل به بخشی از غذای روزانه ارزان قیمت شده است. بنا به پژوهشهای اخیر این دوران بزودی بسر میرسد. افزایش جمعیت و کمبود آب میتوانند که کباب را غذای شاهان نمایند.

کسانیکه میپندارند در آینده نیز میتوان بهمین سبک امروز دوش گرفت و یا خودرو شست و یا کارهای دیگر انجام داد حتی نیم واقعیت را نیز نپذیرفته اند. به گزارش یونسکو متوسط مصرف سرانه مستقیم و غیر مستقیم  آب در جهان سالیانه 1400 متر مکعب برای هر نفر است. این مقدار برابر با 4000 لیتر در روز میباشد. همانطور که گفته شد این متوسط میزان مصرف جهان است. در کشوری مانند آمریکا این مصرف دو برابر رقم یاد شده است و در کشورهایی مانند چاد و سومالی بمراتب کمتر از آن.

اینکه ظروف و پوشاک را با سیستمهای نوین و توسط دستگاه میشویند کمک میکند ولی این کمک به اندازه ای نیست که بتواند چیز عمده ای را نجات دهد زیرا بیشترین آبی را که یک انسان مصرف میکند در خانه هزینه نمیشود بلکه بیشترین مصرف آب در پهنه تولیدات مواد غذایی انجام میگیرد.
تحت تاثير کمبود آب مورد نياز برای توليد محصولات کشاورزی برای تامين مواد غذايی، جمعيت جهان که تا سال ۲۰۵۰ به ۹ ميليارد نفر خواهد رسيد، بايد راه های جديدی پيدا کرد.
روزنامه « گاردين » گزارش می دهد که کارشناسان و دانشمندان منابع آب اخيرا هشدار داده اند که تحت تاثير کاهش منابع آب کره زمين و از سوی ديگر افزايش جمعيت جهان طی چهار دهه آينده اکثريت مردم مجبور خواهند شد که برای تامين مواد غذايی خود به سبزيجات روی بياورند.
در حال حاضر به طور متوسط حدود بيست درصد از پروتئين مورد نياز مورد جهان از مواد غدايی حيوانی مثل گوشت و لبنيات تامين می شود. اما براساس نتايج تحقيقاتی که اخيرا توسط کارشناسان صورت گرفته است همزمان با افزايش جمعيت جهان به مرز ۹ ميليون نفر مردم ناگزير خواهند شد به سبزيجات تکيه کنند و ميزان پروتئين حيوانی در رژيم غذايی مردم به ۵ درصد کاهش خواهد يافت.
در اين تحقيقات که توسط موسسه بين المللی منابع آب در شهر استکهلم انجام شده تاکيد می شود که اگر روند مصرف مواد غذايی به شکلی که در کشورهای غربی و مرفه شاهد آن هستيم ادامه پيدا کند در دهه های آينده آب کافی برای توليد مواد غذايی وجود نخواهد داشت.
برای جبران يک چنين کمبودی مردم ناگزير می شوند که ميزان مصرف پروتئين حيوانی را به حدود پنج درصد کاهش داده و در عين حال سيستم و روشهای بهره برداری و مصرف منابع آب نيز بايد دقيق تر و سختگيرانه تر باشد.
روزنامه « گاردين » می افزايد که همزمان با انتشار اين هشدارها در مورد کاهش چشمگير منابع آب، سازمان ملل متحد و نهادهای خيريه ای که در زمينه تامين مواد غذايی برای جمعيت گرسنه جهان فعال هستند خود را برای مقابله با يک بحران جدی و کمبود شديد مواد غذايی آماده می کنند.

بهای برخی از مواد غذايی از جمله گندم طی چند ماه گذشته در بازارها جهانی حدود ۵۰ درصد افزايش يافته است. دلايل اصلی آن خشکسالی امسال در روسيه و آمريکا است که از توليد کنندگان بزرگ گندم هستند و همينطور کاهش چشمگير در باران های تابستانی در کشورهای جنوبی و شرقی آسيا.
بنياد خيريه « آکسفام » پيش بينی می کند که افزايش قيمت مواد غذايی بر وضعيت کشورهای فقير و در حال توسعه که به شدت به واردات مواد غذايی متکی هستند تاثير مخربی خواهد داشت. تجربه بحران مشابه و افزايش يکباره قيمت مواد غذايی در سال ۲۰۰۸ نشان داد که تحت تاثير اين وضعيت در ۲۸ کشور جهان شورشهای گسترده ای روی داد.
روزنامه «گاردين» از قول دانشمندان می نويسد که توليد مواد غذايی حيوانی به نسبت سبزيجات و گياهان ۱۰ برابر آب بيشتری مصرف می کند. در حال حاضر حدود يک سوم از تمام اراضی قابل کشت در سطح جهان برای توليد خوراک دام مورد استفاده قرار می گيرد. به همين خاطر افزودن حجم سبزيجات و کاهش مواد غذايی حيوانی در رژيم غذايی مردم می تواند راه موثری برای تامين خوراک مردم جهان باشد.
راههای ديگر برای صرفه جويی در منابع آب و جلوگيری از کمبود مواد غذايی عبارتند از مبارزه با هدر دادن منابع آب، پيشگيری از افراط و هدر دادن مواد غذايی در کشورهای مرفه و ايجاد يک نظام عادلانه و متعادل تر در تجارت و خريد و فروش مواد غذای بين کشورهای توليد کننده و کشورهای فقير و وارد کننده اين محصولات است.

در هفته های آينده کنفرانس جهانی منابع آب در شهر استکلهم تشکيل خواهد شد که در آن علاوه بر نمايندگان و نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد و گروههای مدنی و غير دولتی نمايندگان بيش از ۱۲۰ دولت جهان شرکت خواهند کرد تا مشکلات مربوط به منابع آب جهان را بررسی کنند.

مقدار آبی (به لیتر) که برای تولید یک کیلوگرم از موادغذایی نگاره بالا بطور متوسط در مجموع لازم میباشد.
بترتیب از راست : گوشت گاو، پنیر، گوشت خوک، گوشت مرغ، تخم مرغ، لوبیای سویا، غلات و نان حاصله ازآن، سیب زمینی و سیب.

Wednesday, 12 September 2012

پانزدهم سپتامبر، زادروز دانشمند بزرگ ابوریحان بیرونی

ابوريحان محمد بيروني دانشمند بزرگ ايراني15 سپتامبر 973 ميلادي درمنطقه خوارزم كه در قلمرو دولت سامانيان بود به دنيا آمد. طبق تقویم میلادی قدیم (ژولیان)، بيروني پنجم سپتامبر آن سال متولد شده بود. زادگاه او كه در آن زمان روستاي كوچكي بود بعدا به «بيروني» تجديد نام داده شده است. بيروني كه 75 سال عمر كرد 13 دسامبر سال 1048 ميلادي (22 آذر) در شهر غزنه (افغانستان امروز) وفات يافت. (برگرفته شده از روزنامک).
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی ریاضیدان، ستاره شناس، تقویم شناس، هندشناس، انسان شناس و تاریخ نگار برجسته سده چهارم و پنجم هجری میباشد.  جرج سارتن  در کتاب تاریخ علم، بیرونی را بزرگترین دانشمند مسلمان و یکی از بزرگترین دانشمندان همه اعصار و پدر علم انسان شناسی و هندشناسی مینامد. برخی از دانشگاههای جهان به بیرونی لقب  " استاد جاوید" را داده و نام او را بر سردر دانشگاههای خویش نصب نموده اند.
بیرونی پیوسته در طلب علم کوشید. فقيه ابوالحسن علي گويد : (‌ آنگاه كه نفس در سينه او به شماره افتاده بود بر بالين وي حاضر آمدم. در آن حال پرسيد : حساب جدات فاسده را كه وقتي مرا گفتي - بازگوي كه چگونه بود؟ گفتم اكنون چه جاي اين سوال است؟ گفت اي مرد كدام يك از اين دو بهتر؟ اين مساله را بدانم و بميرم يا نادانسته و جاهل در گذرم؟ و من آن مساله بازگفتم - فرا گرفت و از نزد وي بازگشتم و هنوز قسمتي از راه را نپيموده بودم كه شيون از خانه او برخاست).
ابوریجان محمد در کودکی برای یک دانشمند یونانی گیاهان، دانه ها و میوه ها را گردآوری میکرد و از همان زمان به مطالعه در امور طبیعت علاقه مند گشت.  بیرونی سالهای نخست زندگی خویش را در خوارزم نزد ابونصر منصور بفراگیری علوم گذراند. بیست و پنج ساله بود که بسفر کردن پرداخت. ابتدا به خراسان رفت و سپس بخدمت قابوس بن وشمگیر در مازندران درآمد و کتاب نامی خود آثار الباقیه را بنام قابوس تالیف کرد. آنزمان بیرونی بیست و هشت ساله بود. او پس از دهسال بخوارزم بازگشت و از آنجا پس از آنکه لشکریان محمود غزنوی به فتح  غزنین نایل گشتند، محمود او را به غزنی فراخواند. سلطان محمود متعصب  بواسطه صراحت لهجه و استقلال اندیشه و حقیقت دوستی بیرونی از او خوشش نمیآمد ولی داشتن دانشمندان و سخنوران و هنرمندان نامی را در دربار خود ضروری میدانست.  بیرونی  بهمراه لشکریان محمود حتی تا هند رفت و در آنجا با شماری از دانشمندان و علمای هندی آشنا گردید و با ایشان به مبادله افکار پرداخت و زبان سانسکریت را آموخت. در کنار این زبان بیرونی به زبانهای عربی، یونانی و فارسی هم  تسلط داشت.
بیرونی دقّت و اصابت نظر خویش را مدیون مطالعات فلسفی بود، امّا او در فلسفه  پیرو روش متعارف عهد خویش یعنی آن روش که به وسیله کندی  و  فارابی  و نظایر آنان تحکیم و تدوین شده بود نبود؛ بلکه به باورهای ویژه و روش جداگانه و ایرادات خود بر ارسطو  ممتاز است، وی همچنین از آثار فلسفی هندوان کتبی چون «شامل» را به عربی ترجمه نمود. ناگفته نیز نماند که سلطان محمود رابطه چندان خوبی نیز با بیرونی نداشت هرچند که خود به غزنی فراخوانده بودش.
پس از سلطان محمود، بیرونی در دربار پسرش سلطان مسعود باقی ماند و کتاب قانون مسعودی را بنام او نبشت. که کتابیست شامل یازده بخش در مورد نجوم. بیرونی در آنزمان بوضوح از گردش زمین بدور محور خویش سخن گفته است.
بیرونی در هشتم آوریل سال 1019 میلاد خورشید گرفتگی را از بالای کوه لغمان در افغانستان رصد کرد و ماه گرفتگی همان سال را در غزنی مطالعه نمود. روش علمی که بیرونی برای کارهای خود برگزیده بود را سر فرانسیس بیکن انگلیسی شش سده بعد بکار گرفت.
شادروان علي اكبر دهخدا درباره ابوريحان بيروني و آثار او مي گويد :
در هزار سال پيش برد و تسطيح از تسطيحات چهار گانه كره متفطن گشتن - نوع چاه آرتزين كشف كردن - به استخراج ( جيب درجه واحد {سينوس يك درجه }) توفيق يافتن- بالاتر از همه بناي علوم طبيعي بر رياضي نهادن و قرنها پيش از بيكن براي حل معضلات علمي و فني متوسل به استقرا شدن و صدها سال مقدم بر كپرنيك و گاليله در مسمع  مرآي پادشاهي چون محمود در عقيده متحرك بودن زمين اصرار ورزيدن - براي معرفت اجمالي در اين داهي كبير كافي است .
از آثار بیرونی میتوان از :
  تحقيق ماللهند : موضوع اين كتاب مذهب و عادات و رسوم هندوان و نيز گزارشي از سفر به هند است. بیرونی در این كتاب به شرح و توصیف دین و فلسفه هند ، نظام طبقاتی ( طبقه اجتماعی موروثی در هند ) و آداب و رسوم ازدواج در هند پرداخته است . او همچنین قبل از اینكه وضعیت جغرافیایی این كشور را مورد بررسی قرار دهد ، دستگاههای نگارش و اعداد هندی ها را مطالعه كرد . علاوه بر این ، بیرونی در این كتاب به ستاره شناسی ، اخترگویی و سالنامه هندی ها اشاره كرده و مواردی را پیرامون این سه موضوع مورد بررسی و تحقیق قرار داده است. جالب اینستکه دانشمندان هندی نخست به بیرونی که با لشکریان محمود به هند آمده بد با دیده تردید مینگریستند اما او توانست که اعتماد ایشان را جلب نموده و با دادن میهمانی و دعوت نمودن ایشان و ترتیب جلسات گوناگون راه مبادله افکار و مناظره با ایشان را باز نموده و بدینوسیله مطالعات عمیقی در رسوم و پیشینه آنان نماید.
  قانون مسعودي : كتابي است در نجوم اسلامي شامل يازده بخش. در اين كتاب بخشهايي مربوط به مثلثات كروي و نيز زمين و ابعاد آن و خورشيد و ماه و سيارات موجود است.
  التفهيم لاوايل صناعت التنجيم : اين كتاب نيز در نجوم و به فارسي نوشته شده است و براي مدت چند قرن متن كتاب درسي براي تعليم رياضيات و نجوم بوده است.
بیرونی کتاب دانشنامه خود را به نام سلطان مسعود غزنوی حاکم وقت کرد، ولی هدیه او را که سه بار شتر سکه نقره بود نپذیرفت و به او نوشت که که کتاب را به خاطر خدمت به دانش و گسترش آن نوشته‌است، نه پول.
  الجماهر في معرفه الجواهر : بيروني اين كتاب را به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تاليف كرد و موضوع كتاب معرفي مواد معدني و مخصوصا جواهرات مختلف است. ابوريحان در اين كتاب فلزات را بررسي كرده: و نوشته است . او نظريات و گفته هاي دانشمنداني مانند ارسطو اسحاق الكندي را درباره حدود سيصد نوع ماده معدني ذكر كرده است .
  صيدنه اين كتاب درباره مواد شيميايي و خواص و طرز تهيه آن ها نوشته شده است.
  آثار الباقيه عن القرون الخاليه (اثرهاي مانده از قرن هاي گذشته ) ابوريحان در اين كتاب مبدا تاريخ ها و گاه شماري اقوام مختلف را مورد بحث و بررسي قرار داده است. از جمله اين اقوام - ايرانيها - يونانيها - يهوديها - مسيحيها عربهاي زمان جاهليت و عربهاي مسلمان نام برده و درباره اعياد هر يك به تفصيل سخن گفته است. اين كتاب را مي توان نوعي تاريخ اديان دانست.
نام برد. او همچنین چگال سنج را تعیین وزن مخصوص اجرام اختراع نمود. با این دستگاه ها امكان داشت ،  حجم آبی را كه بر اثر انداختن جسمی در آن جابه جا می شود اندازه گرفت . بیرونی با این روش ، توانست وزن مخصوص هجده  فلز و سنگ گرانبها را به دست بیاورد . وزن مخصوص هایی كه بیرونی به دست آورده بود به آنچه امروز دانشمندان به دست می آورند بسیار نزدیك است . مثلا بیرونی وزن مخصوص طلا  را  نوزده  و وزن مخصوص سنگ لاجورد را 91/3 معین كرد .
وزن مخصوص این مواد را  امروز به  ترتیب  3/19  و 91/3  معین كرده اند . بیرونی  یك كتاب  به زبان فارسی  با نام " التفهیم " ،  نوشته است در این كتاب برای همه اصطلاح های نجومی كه در آن زمان به زبانی عربی بود ، برابرهای فارسی آورده است .
بیرونی با نوشتن این كتاب راه را برای به كار گرفتن واژه ها و اصطلاح های علمی در زبان فارسی باز كرد .  او كوشید تا موضوع های دشوار دانش اختر شناسی را برای ایرانیانی كه با زبان عربی آشنا نبودند توضیح دهد . بیرونی با ابوعلی سینا که در اصفهان میزیست همدوره بود و ایندو باهم مکاتبه و تبادل نظر فراوان داشتند.
 یک طراحی از کتاب فارسی بیرونی. در این نمایه، شماری از گام‌های ماه به تصویر کشیده شده‌است در تمبری از گینه بیسائو 


      

Sunday, 9 September 2012

یک آزمایش بسیار جالب بر روی شامپانزه ها


چندی پیش از سوی پژوهشگرانِ رفتاری آزمایشِ جالبی‌ بر رویِ شامپانزه‌ها انجام گرفت که هرچند با مخالفتِ طرفدارانِ حیوانات روبرو گردید ولی‌ دستاوردِ شگفت انگیز و قابلِ تأملی را به همراه داشت.
شامپانزه‌ها ۹۸%  اطلاعاتِ ژنتیکیِ مشترک با انسانها دارند.
پژوهشگران ۵ شامپانزه را در قفسِ بزرگی‌ انداختند و دو سه‌ روز به آنها غذا دادند. پس از آن در کنار غذایِ معمولیشان موز یا میوه دیگری را در بالایِ قفس تنها برایِ یک میمون به میله ای آویزان کردند. واضح است که شامپانزه‌ای که تند تر از بقیه بود، به بالا میرفت و میوه را برداشته و تناول میکرد.
پس از چندی پژوهشگران هنگامِ رقابتِ شامپانزه‌ها برای بالا رفتن و دستیابی پیدا کردن به موز، شامپانزه بالایی‌ را رها کرده ولی‌ با لوله آبِ نسبتاً قوی چهار شامپانزه دیگر را که هنوز در تقلای بالا رفتن و دسترسی پیدا کردن به موز بودند با آبِ بسیار سرد خیس میکردند، بطوریکه آنها از اینکار خوششان نمیآمد.  پس از مدتی‌ شامپانزه‌ها متوجه این موضوع شده و هرگاه یکی‌ از آنها جلو می‌‌افتاد، دیگران حرکتی نمی‌کردند. پژوهشگران به این هم بسنده نکردند و ازآن ببعد هر گاه که یکی‌ از شامپانزه‌ها جلو می‌‌افتاد با وجودیکه چهار شامپانزه دیگر تکان نمیخوردند ولی‌ باز با آبِ سرد ترشان میکردند.
شامپانزه‌ها بزودی اینرا نیز دریافتند و به هنگام نصبِ موز در بالایِ قفس، تا یکی‌ از آنها میخواست به سمتش بالا برود، دیگر شامپانزه‌ها او را میزدند تا تکان نخورد.
مدتی‌ نیز بدین منوال گذشت و پژوهشگران جای یکی‌ از این ۵ شامپانزه را با یک شامپانزه جدید عوض کردند.
شامپانزه جدید که از جریان بی‌خبر بود، به محضِ دیدنِ خوراکی میخواست به طرفش رفته و آنرا تناول نماید، اما هر بار توسطِ اعمالِ زورِ دیگران متوجه میشد که نباید اینکار را بکند. تا اینکه او هم فرا گرفت که بالا رفتن بطرف موز یعنی کتک خوردن از دیگر شامپانزه ها پس یاد گرفت که نشسته و به موز تنها نگاه کند.
به همین منوال همه شامپانزه‌هایِ نخستین با شامپانزه‌های جدید تعویض شدند و همه شامپانزه‌هایِ جدید نیز فرا گرفتند که هروقت یکی‌ از آنها برایِ خوردنِ موز به سمتِ بالا میرود، دیگران باید او را بزنند. جالب اینکه از میانِ آنها هیچ شامپانزه‌ای  که شخصا تجربه تلخ  تر شدن با آبِ سردِ فشار قوی را انجام  داده باشد وجود نداشت ولی باوجود این بر اثر آموزش گروهی و رفتار جمعی  با دقت تمام مواظب بودند که هیچکدام از آنها بسمت موز آویزان شده نرود.
آنها تنها از پیشینیانِ خویش فرا گرفته بودند که خوردنِ موزِ آویزان شده بالا را باید بی‌ هیچ چون و چرایی مانع شد. همین. تفسیر با خودتان.

Saturday, 8 September 2012

سوزن و نخ


پروین اعتصامی

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی
کای هرزه‌گرد بی سر و بی پا چه می‌کنی؟

ما میرویم تا که بدوزیم پاره‌ای
هر جا که میرسیم، تو با ما چه می‌کنی؟

خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم
بنگر بروز تجربه تنها چه می‌کنی؟

هر پارگی بهمت من میشود درست
پنهان چنین حکایت پیدا چه می‌کنی؟

در راه خویشتن، اثر پای ما ببین
ما را ز خط خویش، مجزا چه می‌کنی؟

تو پای بند ظاهر کار خودی و بس
پرسندت ار ز مقصد و معنی، چه میکنی؟

گر یک شبی ز چشم تو خود را نهان کنیم
چون روز روشن است که فردا چه می‌کنی

جائی که هست سوزن و آماده نیست نخ
با این گزاف و لاف، در آنجا چه میکنی؟

خود بین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم
پیش هزار دیدهٔ بینا چه می‌کنی؟

پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان
بی اتحاد من، تو توانا چه می‌کنی؟

Monday, 3 September 2012

پورشه خود را سبک میکند


آلیاژ جدیدی با مقدار زیادی از آلومینیوم در آن، وزن پورشه 911 را پائین میآورد اما کار تولید بدنه را کمی پیچیده و مشکل میسازد.
بیست سال بود که بر وزن خودروهای پورشه پیوسته افزوده میشد. در سال 1992 وزن بدنه اصلی پورشه تقریبا 220 کیلوگرم بود. در سال 2003  وزن بدنه به 280 کیلوگرم رسده بود و نسل بعدی پورشه 911 حتی بیشتر از 300 کیلوگرم وزن داشت تا اینکه مهندسین کارخانه پورشه تصمیم گرفتند که به این وضع خاتمه دهند. اینجا یک واژه جادویی به کمک آنها آمد : بدنه سبک.
آنها تصمیم گرفتند که وزن بدنه اصلی خودرو را به زیر 250 کیلوگرفم برسانند، بعبارتی 249 کیلوگرم برای مدل کوپه و 246،5 کیلوگرم برای مدل کابریوله.
اینکار میسر گشت زیرا طراحان پورشه یک ردیف تغییراتی را برای بدنه اصلی در نظر گرفتند که نه تنها آلیاژ مورد مصرف قطعات را تغییر میداد بلکه همزمان طراحی قطعات بدنه را نیز کمی دگرگون کرد تا با آلیاژ نو مطابقت داده شود. برای نمونه میله حامل کناری که پیش از آن از 14 قطعه پولادی بهم جوش داده شده تشکیل شده بود 14،5 کیلوگرم وزن داشت. حامل طولی کناری نو که از آلومینیوم ریخته شده است تنها از سه قطعه تشکیل شده و 8،6 کیلوگرم وزن دارد.
سبک، اما در مرحله تولید مشکل
بخش جلویی خودرو، بخش بزرگی از زیرخودرو، بخش عقب خودرو وبالای گلگیرها را اکنون از فلزات سبک میسازند. در مجموع آلومینیوم 44% بدنه اصلی مدل کوپه را تشکیل میدهد. اما برای این منظور پورشه میبایستی که خطوط تولید خود را طوری تغییر دهد که دستگاهها بتوانند بر روی آلیاژ پولاد-آلومینیوم کار کنند بدون اینکه به قطعات صدمه ای وارد شود و کارها نیز ناقص نمانند. فراموش نکنیم که برای مثال آلیاژ پولاد – آلومینیوم را نمیتوان جوش داد.
بنابراین در مدل جدید 911 خیلی از قسمتها زیر فشار بسیار بالایی بهم چسبیده شده اند یا اینکه توسط پیچ و پرچ بهم متصل گشته اند. اگر بخواهیم دقیقتر بدانیم در مجموع چیزی حدود 146 متر در مجموع درازای سطح بهم چسبیده میشود.
آغاز تا انجام عملیات پنج ساعت بطول میکشد و در این مدت  قطعات بر روی باندی میان سه طبقه در حرکتند. برای سر هم کردن قطعات جلوی خودرو بیست و دو روبات که در 700 متر مربع قرار دارند، در نظر گرفته شده اند. در همان زمان یک طبقه بالاتر شبیه اینکار برای سر هم کردن قطعات پشت خودرو انجام میشود و سرانجام بخشهای کناری ومیانی وسقف و دیگر بخشهای  خودرو در طبقه سوم گردآورده میشوند تا با یکدیگر بدنه کامل خودرو را تشکیل دهند. این بدنه کامل با گذشت از روی پلی به بخش لاک زنی و رنگریزی فرستاده میشود.
زمانیکه همه قطعاتیکه یک خودروی کامل را تشکیل میدهند بهم وصل شدند پورشه مدل 911 نو تا 45 کیلوگرم از مدل پیشین خود سبکتر شده است.
قرار است که در آینده در ساخت بدنه خودرو مگنزیوم بکار گیرنت تا وزن خودرو از اینهم سبکتر شود. این فلز یک چهارم پولاد و یک دوم آلومینیوم وزن دارد و تا کنون در خودروهای مسابقه ای رالی از آن استفاده میشد اما پیش بینی نمیشود که بکارگیری مگنزیوم در تولید انبوه تا دودهه دیگر میسر باشد.

Friday, 31 August 2012

کاری که نهنگ آبی برای اقیانوسها و جهان انجام میدهد

نهنگهای رنگ آبی  بزرگترین و سنگین ترین موجودات زنده روی زمین هستند. از همینرو نیز شگفت انگیز نیست که مدفوع ایشان نیز بدون گذاشتن اثری همینطور در اقیانوسها ناپدید نمیشود.
پژوهشگران در تلاشند تا دریابند که مدفوع این موجودات چگونه بر روی تعادل بیولوژیک دریاها تاثیر میگذارد.
نهنگهای آبی از کریل نوعی از بی مهرگان سخت پوست که شبیه میگو میباشند و هنوز در اقیانوسها به اندازه کافی یافت میشوند، تغذیه میکنند. بر اثر این تغذیه، نهنگها مدفوعی نارنجی رنگ را از خود در اقیانوس بجای میگذارد که برای موجودات و گیاهان دریایی که در زنجیره مواد غذایی دیگر حیوانات قرار دارند، نقش بسزایی را بازی میکند.
بعبارتی میتوان گفت که نهنگ ها با انجام عمل گوارش خود به گونه ای به دریاها کود میدهند و از همینرو نیز آنها در نزد زیست شناسان دریایی به باغبانان دریا معروفند.
در سال 2010 زیست شناسان دانشگاه هاروارد به چگونگی کار چرخه گوارشی نهنگهای آبی پی بردند. این نهنگها که در اعماق دریاها به تغذیه میپردازند، مدفوعات خویش را در نزدیکی سطح آب در دریاها رها میکنند. در اینجا که درجه حرارت آب گرمتر از در ژرفاست، مدفوعات خوان غذایی گسترده ای برای پلاکتونها که کریل نیز از جمله آنها حساب میشوند، میگردند.
پیشترها یعنی پیش از اینکه نهنگها را بسبب منافع اقتصادی شکار کنند، آنها در مدت طول عمر خود سه برابر نیتراتی را که خود مصرف کرده بودند، تولید کرده و به چرخه بیولوژیکی زمین پس میدادند. البته حیوانات و موجودات دیگر نیز همینکار را انجام میدهند اما نه به اندازه و تناسب نهنگ های رنگ آبی.
چرخه نیتروژن یکی از مهمترین و اساسی ترین بخشها در ساختمان موجودات زنده است که دستورات راهنمای ضروری برای همه فعالیتهای زندگی را حمل میکند.
پیشتر از این حدود 200 هزار نهنگ آبی در اقیانوسها زندگی میکردند و امروزه این تعداد به 8 هزار رسیده است. هنوز برای دانشمندان نامشخص میباشد که این کم شدن تعداد نهنگها چه تاثیر آشکار و نهانی بر روی اکوسیستم دریاها گذاشته است و چگونه و در چه مدت و تحت کدام شرایطی میتوان آنرا جبران نمود.

Sunday, 12 August 2012

معادن غنی افغانستان


مدتهاست که نقشه بالا نظرهای علاقه مندان بخصوصی را در جهان بخود جلب می کند. در یک پروژه منحصر بفرد زمین شناسان با هواپیما بر فراز افغانستان به پرواز درآمدند و از بالا آنرا از دید گسترش معادن و کانها مورد بررسی و اندازه گیری قرار دادند. نتایج پژوهشها مقادیر زیادی از فلزهای گوناگون را در زیر خاک افغانستان مشخص نمودند. دهه ها پیش از آن هم وجود معادن بزرگ گوناگونی در افغانستان برای علاقه مندان بریتانیایی و آمریکائی به اثبات رسیده بود. پرسش اصلی تنها اینستکه در چنین کشوری چگونه می توان به ذخایر زیرزمینی دست یافت؟

پیدایش این ذخایر در افغانستان را می توان یک خوش بختی  برای افغانستان نامید که بر اثر تصادم صفحات بزرگ زیرزمینی و در نتیجه آن اتفاق افتادن هزاران آتشفشان در میلیونها سال پیش بوجود آمده است. بدینگونه فلزات مذاب قلب زمین به نزدیکی سطح زمین منتقل گشتند و خنک شده و معادن عظیمی را تشکیل دادند. از وجود این کانها کسانی مانند اسکندر مقدونی و چنگیزخان نیز اطلاع داشتند. در سده بیستم کشورهای غربی و از جمله آلمان نیز افغانستان را مورد مطالعه و مداقه قرار دادند. پسان زمین شناسان روسی همینکار را انجام دادند اما نقشه های تهیه شده توسط آنها تنها نقاط محدودی را در بر می گرفت.

نقشه جدید اما چیز دیگریست. بنا به این نقشه امید میرود که افغانستان بتواند روزی بر روی پاهای خود ایستاده و به ثروت و مکنت برسد.

از زمان سرنگونی طالبان، بنگاه زمین شناسی آمریکا USGS  خدمات  پژوهشی و کاوشی خود را در افغانستان نیز عرضه میکند و از آنجا که بررسیها و پژوهشهای زمین شناسی بخاطر درگیری مستقیم با طالبان با خطر زیاد همراه است، بنابراین زمین شناسان آمریکایی پژوهشها و جستجوهای خود را در مدت 43 روز با پیمودن 37000 کیلومتر از راه هوا انجام دادند. آنها تنها نواحی مرزی را اندازه گیری نکردند.

زمین شناسان آمریکایی معتقدند که افغانستان بهشت زمین شناسان است : بندرت پوشش گیاهی باعث میشود که تحقیقات زمین شناسی از راه آسمان به مشکلی برخورد پیدا کند. هم اکنون 70% مساحت افغانستان از راه هوا توسط شیوه هایپر اسپکترال اندازه گیری شده است.

هایپر اسپکترال بگونه زیر عمل میکند : رنگ، تراکم و چگونگی بازتاب پرتوی خورشید که بر زمین میخورد، مشخص مینماید که چه ماده معدنی در زیر خاک آن پنهان شده است. جائیکه انسانها بیشتر از چند رنگ را نمیتوانند از هم تشخیص دهند، هایپراسپکترال صدها رنگ را که امواج پرتویی گوناگون دارند از یکدیگر تمیز میدهد.

رنگها در مورد ترکیبات خاکی اطلاعات زیادی به ما میدهند. مواد معدنی در خاک مانند قطره باران پرتو خورشید را میشکنند و این رنگهای گوناگون (بمراتب بیشتر از طیف های رنگی حاصله از شکستن نور توسط قطره باران) هستند که نوع و مقدار مواد معدنی در دل خاک پنهان شده را مشخص مینمایند.

بنا به اظهارات جیم بولیون  Jim Bullion  سرپرست گروه کاری زمین شناسان که در وزارت دفاع آمریکا عنوان کرد، این نقشه ابزار کاری بسیاری خوبی برای و در دست رژیم افغانستان می باشد.

این معادن در کجای افغانستان قرار دارند؟ نواحی زیر معادن زیر را در دل خاک خود دارند :

استان هیلمند، در این استان معادن خاکهای کمیاب  و همچنین کربونات موجود است. فلزات خاکهای کمیاب کاربرد زیادی در ساخت  نمابر رایانه و خود رایانه و همچنین توربینهای بادی برای تولید برق و باتری خودرو و بخصوص خودروهای برقی  دارند. در این استان همچنین معادن بزرگی از اورانیوم وجود دارند.

نواحی مرکزی افغانستان، کانهایی مانند معادن مس عینک. این معدن یکی از بزرگترین معادن مس در جهان می باشد و بهای مس موجود در آن با قیمت امروزی چیزی برابر با 70 میلیارد یورو تخمین زده میشود. همچنین معادن بزرگی از تلک در این ناحیه قرار دارند. تلک که واژه ای کهن است که از زبان فارسی به دیگر زبانها نیز وارد شده است. در حال حاضر بزرگترین تولید کنندگان تلک جهان چین و هند هستند. اگر شرایط مناسبی در افغانستان ایجاد گردد، این کشور نیز می تواند در این زمینه حرفی برای گفتن داشته باشد.

در خاور افغانستان لیتیوم  و فلزات دیگر. در اینجا پگماتیت ها قرار دارند. پگماتیت ها مواد مذاب منجمد شده آتشفشانهایی هستند که حدود یک میلیون سال پیش در اینجا اتفاق افتاده اند. این معادن ضریب خلوص بالایی را نشان می دهند. میزان لیتیوم موجود در افغانستان را بسیار بیشتر از لیتیوم موجود در کشور بولیوی تخمین می زنند بطوریکه افغانستان را عربستان لیتیوم می خوانند. کشورهای ترکیه و چین به این بخش از افغانستان علاقه مند هستند.

شمال باختری کابل، آهن.

هرات، معدن مس. میزان ذخایر مس افغانستان را بیش از دومیلیارد تن سنگ مس برآورد کرده اند. در حال حاضر کشور چین به معادن مس افغانستان علاقه ویژه ای نشان داده است.

جنوب خاوری افغانستان، طلا.

بدخشان و بستر آمودریا، به میزان بیش از یک و نیم میلیارد بشکه نفت در ناحیه بدخشان و مقاد زیادی گاز در بستر رود آمو دریا در بخش افغانی آن شناسایی شده اند. لاجورد نیز یکی از سنگهای قیمتی است که بیش از چهار و نیم هزار سال است از بدخشان بدست آمده و از گاه باستان تا به امروز در جهان فروخته می شود.

از این معادن غنی افغانستان در حال حاضر تنها مقدار کمی بهره برداری میشود. در کنار استخراج نفت و گاز شمال افغانستان توسط شرکتهای چینی و کانادایی ( دولت افغانستان این شرکتها را موظف کرده که در مناطق حوزه استخراج خویش بیمارستان، دبستان، کتابخانه و مراکز ورزشی برای مردمان بومی بسازند و کارگران و کارمندان مورد نیاز خویش را حتی المقدور از میان مردم بومی استخدام نمایند)، تنها معادن یاقوت و زمردهستند که از سوی دولتیان و مردم افغانستان جدی گرفته می شوند آنهم بخاطر اینکه صدور غیرقاقونی آنها به خارج از افغانستان به آسانی انجام پذیر است. این در حالیست که معدن شناسان و زمین شناسان متخصص افغانی بیکار و یا کم درآمد هستند و اجبارا برای گذران زندگیشان تاکسیرانی می کنند.

بنظر می رسد که بدون کمکهای خارجی افغانستان قادر نباشد که از ذخایر زیرزمینی خود استفاده مفید و کامل ببرد. اما همزمان نیز نباید از یاد برد که کشوری مانند شوروی سابق یکبار بی مطالعه در باتلاق افغانستان گرفتار آمد و پروسه از هم پاشیدنش سرعت گرفت. همچنین دشواریهایی که ایالات متحده و ناتو در افغانستان با آنها دست به گریبانند را بایستی نشانه ای از دشوار بودن همکاری بشیوه ای که آنها می پنداشتند، دانست.

فساد اداری و اجتماعی و نبود سازماندهی و امنیت در کنار دسته بازی، قوم بازی، باند بازی و نداشتن خط مشی صحیح در این خصوص از عوامل بازدارنده کشور افغانستان برای استفاده مفید و بهینه از منابع زیرزمینی خود هستند.

بنابراین استفاده منظم و باقاعده منابع زیرزمینی در افغانستان توسط خود افغانها را نباید زودتر از یک و نیم دهه دیگر انتظار داشت. تازه تنها آنهم اگر همه چیز تا آنوقت مرتب و طبق برنامه درست، هدایت شده توسط کاردانان و مدیران لایق و دلسوز بومی که منافع ملی را بر بستگیهای شخصی و قومی ترجیح دهند، به پیش برود که در حال حاضر هیچ نشانی از آن نیست.

Wednesday, 8 August 2012

سروده منتخبِ ماه از سعدی

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری, خاطر نرود جایی

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

.دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست
کان جا نتواند رفت, اندیشه دانایی

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

در پارس که تا بودست از ولوله آسوده‌ست
بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی





Sunday, 5 August 2012

پادشاه وایکینگها و تاریخ دانان شگفت زده


هنگامیکه همسر دارن وبستر انگلیسی دستگاه فلزیابی را بعنوان هدیه کریسمس به شوهرش داد، ایندو هیچ گمان نمیکردند که این بهترین هدیه ای خواهد بود که دارن تا آنزمان دریافت کرده است.
اواسط سپتامبر سال 2011 بود که دارن به ارزش واقعی هدیه اش پی برد. روزی  بهنگامیکه  دارن پسرش را با خود به مدرسه برده بود و میخواست که بسر کارش برود، بر روی جاده ای کنار مرغزاری خودروی خود را نگاه داشت تا کمی با فلزیاب خویش به جستجو بپردازد.
او پیشتر هم در این مرغزار به کاوش پرداخته بود و یکی دو سکه بسیار کم ارزش را نیز پیدا کرده بود اما در آنروز هنوز با فلزیاب خود پا بدرون مرغزار نگذاشته بود که دستگاه بصدا درآمد.
دارن بلافاصله به خاکبرداری پرداخت و زمانیکه به یک شیئی حلبی رسید نخست مایوس گردید اما با ادامه خاکبرداری بزودی مشخص گردید که شیئی حلبی در واقع یک جعبه است که به محض بیرون کشیدنش از دل خاک 27 سکه زر، ده دستبند، 2 انگشتری، 14 شمش، شش نشان جواهری، یک شانه نقره تزئینی و 141 سکه نقره و مقدار زیاد دیگری از سکه های نقره خرد شده  شمش های طلا و نقره ای شکسته و خرد شده  از درون آن بر روی پای دارن ریخت. سکه های خرد شده وشمشهای طلا و نقره شکسته را برای پرداخت قیمت خریدهای کوچک به کار میبردند.
دارن وبستر میگوید: به محض دیدن دستبندها دانستم که این اشیاء یافته شده بایستی متعلق به دوران بودن وایکینگها در بریتانیا بوده باشد. همان شب دارین وبستر به مامورین دولتی که مسئول ثبت چنین یافته هایی هستند و هم چنین به پلیس تلفن کرد و آنها در جریان امر قرار داد.
هنگامیکه گارت ویلیامز از سوی موزه بریتانیا اعزام گردید تا اشیاء یافته شده را ارزیابی و ارزشیبابی کند، بزودی مشخص گردید که این کشف شگفتیهای مربوط به خود را نیز دارد و ناشناخته هایی را مطرح خواهد کرد.
در میان 27 سکه ای که یافته شده بودند، سکه مخصوصی وجود داشت. بر روی این سکه نام کسی که سکه بنام او زده شده بود، وجود داشت. آنهم یک نام عجیب. آیردوکنوت.

اما پادشاهی بدین نام را کسی نمیشناخت.
ابتدا گمان برده شد که این نام یک پادشاه وایکینگ است که سازنده سکه آنرا با لهجه محلی نوشته است زیرا نام هارتاکنوت در میان وایکینگها وجود داشت. حتی هارتاکنوت نامی از سال 1035 تا سال 1042 در دانمارک حکومت میکرد. این پادشاه حتی از سال 1040 بخشهایی از انگلستان را به زیر اختیار خویش درآورده بود اما مشکل بزرگ این بود که آزمایشهای کربن نشان دادند که سکه یافته شده متعلق به این دوران نبوده و قدیمی تر میباشد و از نظر ظاهری به سکه های پادشاهان وایکینگی بنامهای زیفردوس  Siefredus  و کنوت  نورث اومبریا    Northumbria Cnut von       شباهتهای فراوانی داشت.
اما این پادشاهان یک سده پیشتر از هارتاکنوت میزیستند.یعنی این مشکل را حل که نمیکرد، هیچ بلکه بر پیچیدگی حل معمای  نام  سکه نیز می افزود.
گارت ویلیامز متخصص سکه موزه بریتانیا با خوشحالی میگوید : ما در اینجا با یک پادشاه ناشناخته وایکینگها روبرو هستیم که نمیدانیم در کدام بخش از تاریخ جایش دهیم.  اما بناگاه  او یک نظر نو را عنوان میسازد. یک پادشاه وایکینگ بنام گوت هرد وجود داشت که از سال 883 تا 895  در اومبریای شمالی پادشاهی میکرده. از روی تعاریف تاریخ نام پدر او را هم میشناسیم : هارتاکنوت.
ما همچنین میدانیم که در میان وایکینگها این رسم وجود داشته که نام پدر بزرگ را به نخستین نوه پسری میدادند. از اینرو سکه هارتاکنوت یافته شده میتواند که واقعا سکه پسر گوت هرد که بنام پدربزرگش خوانده میشده، بوده باشد.
این تنها جنبه جالب سکه یافته شده نیست. این سکه همچنین زمانی را ما نشان میدهد که در آن مسیحیت دین پیشین وایکنیگها را به کناری میراند. بر پشت این سکه حرفهای DNS  ضرب شده بودند که در زبان لاتین مخفف دومینوس بمعنای خدا میباشد.
آیرودوکنوت یا هارتاکنوت واضحا پادشاهی بود که علیرغم اینکه پدر و پدربزرگش به بریتانیا حمله میکردند و آنجا را غارت مینمودند و در حین غارتهایشان دیرهای مسیحی را خراب و نابود میکردند، میخواست بهر وسیله ای به دیگران دین خویش را نشان دهند.