جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 3 November 2010

اسباب بازیهای خطرناک

در کشور آلمان اداره ای وجود دارد با نام موقوفه ارزیابی کالاها  Stiftung Warentest  که سوای سازمان رسمی کنترل استاندارد در آلمان فعالیت کرده و اجناس و یا خدمات عرضه شده در بازار را انتخاب نموده و بر اساس مفید و مضر بودنشان آزمایش میکند.
نتایج بررسیهای این انستیتوی که مورد اعتماد مردم و همچنین دولت آلمان قرار دارد میتوانند بر روی سیاستهای خریدی مصرف کنندگان بسیار تاثیر گذار باشند. از اینرو گزارشهای این انستیتو برای تولید کنندگان کالا و عرضه کنندگان خدمات نیز از اهمیت بسیار فراوانی برخوردار است.
درست یکماه و نیم پیش از کریسمس یعنی زمانیکه هدیه های کریسمس برای کودکان خریده و تهیه میگردند و بیشتر این هدایا را نیز اسباب بازیها تشکیل میدهند انستیتوی ارزیابی کالاها نتایج آزمایشاتی را که بر روی اسباب بازیهای گوناگون انجام داده بود، منتشر نمود.
بر اساس این گزارشها بیش از هشتاد درصد این اسباب بازیها از نظر سلامتی در ردیف خطرناک یا بسیار خطرناک درجه بندی شدند زیرا مواد و یا رنگهایی که در تهیه و تولید این اسباب بازیها مصرف شده اند از موادی هستند که میتوانند تولید سرطان کنند و یا اینکه بدن انسان را برابر بسیاری از بیماریها تضعیف نمایند و یا اینکه در برابر بسیاری از چیزها حساس نمایند بعبارت دیگر آلرژی زا باشند.
بیش از نیمی از اسباب بازیهای عرضه شده در کشور آلمان از چین میآیند و اجناس چینی از کیفیت والایی برخوردار نیستند  ولی حتی تولید کنندگان اروپایی با مارکهای معتبر نیز از این آزمایشات انستیتوی ارزیابی کالا نتوانستند که سربلند بیرون آیند.
این انستیتو پیشنهاد میکند که بخصوص در صورت خریدن عروسک توجه شود که جنس آنها از پارچه های طبیعی باشند و نه منسوجاتی که شبیه پوست حیوانات پشمی هستند.

Tuesday, 2 November 2010

ایرانیان و یونانیان – پایان گفتار یکم

کیفیت کارهای دستی یونان کاملا دور از دسترس دیگران بوده و اینرا از کوزه های یافته شده  در مقابر اتروسکیها و یافته های پراکنده دیگر مانند خمره بزرگ و با ارزشی که در ویکس (پ 1)   واقع شده در فرانسه امروزی (در شاتیون مشرف بر رود سن) (پ 2)   پیدا شده است، میتوان دریافت. همچنین میتوان که گمان نمود که این خمره در سر راه خود به مارسی (پ 3)  شهری که توسط فوکیها (پ 4)  بنا شده و در کنار دهانه رودخانه رن (پ 5)   قرار داشت، به شاتیون رسیده است. اسپینا بندر اتروسکی مهمی که در کنار دهانه رودخانه پو (پ 6)   قرارداشت، نیز رابطه  خویش را با یونان از دست نداد  اما  دوران شکوفائی  واقعیش از نیمه دوم سده پنجم  پ.م. آغاز شد.
-------------------------------

پ 1 -   Vix  سایتی باستانی به گستره 42 هکتار که  در آن یافته های فراوانی مربوط به  ادوار مختلف از عصر برنز تا کنون  پیدا شده است.  ویس در شمال شرق فرانسه و در چهل کیلومتری سرچشمه رود سن قرار دارد. ویکس به گاه باستان در محل تقاطع راهی که از مدیترانه به دریای مانش میرفت و راهی که از اروپای مرکزی به طرف اقیانوس اطلس میرفت،  قرار داشت. در آخرین یافته این ناحیه گور ملکه ای از سلتی ها یافته شده که در 2500 سال پیش در اینجا زندگی میکرد و از رهگذرانی که از این راهها عبور میکردند به زور و یا به اختیار گمرک دریافت مینمود.  در گور این ملکه یافته های زیادی از طلا و سکه ها و  سرامیکهای یونانی یافته شده است.

پ 2 -  Châtillon-sur-Seine   شهرکی با جمعیتی کمتر از 15000 نفر در ایالت بورگونی فرانسه که توسط موزه واقع شده در آن که شامل یافته های ویس میباشد، اهمیت گردشگری و تاریخی پیدا نموده است. وجود این شهر همچنین از این نظر جالب  است که عمق نفوذ یونان، مهاجرین یونانی  و تجارت یونانی را در اروپا نمایان میسازد که تنها محدود به کشور یونان کنونی و اطراف آن نمیباشد. 
کشورهای اروپائی  و آمریکائیها خود را  وابسته  به حوزه فرهنگی یونانی دانسته و  از بازماندگان آن میشمارند و علیرغم جنگها و اختلافات سیاسی ، اقتصادی و نظامی که در گذر سده های مختلف با هم داشتند و هنوز نیز دارند، همواره از این امر نیز غافل نمیمانند که در نزدیک گشتن بیکدیگر بکوشند. متاسفانه اینرا در مورد اعضای مختلف فرهنگ ایرانی  و کشورهای حاضر حوزه فرهنگی ایران کمتر و یا بندرت میتوان مشاهده کرد.

پ 3 -  Marseille  در متن آلمانی از واژه بسیار قدیمی ماسیلیا بجای نام متداول امروزیش استفاده گردیده بود. و آن بندری است زیبا در کرانه های جنوبی کشور فرانسه که توسط  بازرگانان دریایی یونانی (فوکیه ایها) که تکه زمینی را از پادشاه محلی دریافت نموده بودند تا در آن به تجارت بپردازند، در سده هفتم پ.م. بنا شد وبنام ماسیلیا مشهور گردید.

پ 4 –  Phokaia  شهری یونانی که در ایالت ازمیر ترکیه امروزی و در کنار دریای میانه واقع شده است و حدود 20000 نفر جمعیت دارد. اهالی یونانی فوکیه به گاه باستان سفرهای متعدد دریایی را در کرانه های دریای میانه انجام دادند و تا سواحل اسپانیا پیش رفتند و هیئتهای اجتماعی مسکونی در این سرزمینها برپا نمودند که در امور بازرگانی فعالیت میکردند.

پ 5 Rhône  دومین رودخانه طولانی و پرآب  فرانسه به طول 812 کیلومتر است  که میان فرانسه و سوئیس جریان دارد. این روخانه از یخچالهای میان گریمسل و گذرگاه فورکا سرچشمه گرفته و پس از گذشتن از دریاچه ژنو به سمت جنوب یعنی لیون متوجه میگردد و سرانجام نیز در نزدیکی شهرهای مارسی  و آرله به خلیج لیون  در دریای میانه میریزد. رودخانه تنها از لیون ببعد قابل کشتیرانی میباشد. در دره های  نزدیک رودخانه رن  بمناسبت اعتدال هوا میوه هایی  چون توت فرنگی، گیلاس، زردآلو و هلو عمل میآیند.
نام رن از واژه  رودانوس لاتین و یا رودانس یونانی  منشعب  گشته  که این  زبانها  نیز بنوبه خود  این نام را از قوم گل که شعبه ای از اقوام  آریایی مهاجر به فرانسه بودند  و به رودخانه  رودان  یا روتو میگفتند، برگرفته   بودند و امروزه با دگرگونی که در اصل نام پدید آمده  به  رن تبدیل شده است.   
شبیه همین را در ریشه یابی نامهای رودخانه های دن و دانوب میتوان یافت که این نامها نیز از سری واژه های هند و ایرانی بودند و معنای رودخانه را میرساندند.

پ 6 - Po  که به لاتین پادوس نیز خوانده میشود و آن درازترین رودخانه ایتالیا به درازای 652 کیلومتر است که از مونته ویسو به ارتفاع 2022 متر واقع در کوههای آلپ سرچشمه گرفته و به دریای آدریا  میان ایتالیا و کرواسی میریزد. جلگه رودخانه پو 75000 کیلومتر مربع را در بر میگیرد.  در مجموع 141 رودخانه کوچکتر و نهر به رودخانه پو سرازیر میگردند و این رودخانه در سر راه خویش از شهرهای بزرگی مانند تورینو، پیاسنزا و فرارا و بطور غیر مستقیم و از طریق شبکه ای از کانالهای آبی از میلان در لمباردی گذر میکند. ناحیه پو در ایتالیا از مناطق صنعتی این کشور بشمار رفته و کانالها مصنوعی زیادی بر روی پو تعبیه شده اند.
58



تمدن و اندیشه یونانی همگام با گسترش و پراکندگی دولتشهرهای یونانی از مصر (نائوکراتیس) (پ 1)  تا جنوب روسه و اسپانیا گسترش یافت. علوم و فلسفه یونانی به همان گونه که در ایونی خود را درخانه احساس میکرد، در جنوب ایتالیا هم حضور داشت و حتی شهرهای کم اهمیت و کوچکی مانند اله آ (ولیا) (پ 2)  متفکرین بزرگی را در میان دیوارهای خویش ماوا میدادند ( زنون اله آئی) (پ 3)   و تعالیم این متفکرین همانند خدایان آنها کاملا هلنی بوده و به یونانیت تعلق داشتند(پ 4).  دنیای یونانی که از لحاظ سیاسی به شمار فراوانی از جوامع خودمختار ( دولتشهر) تقسیم میشد، توسط فلاسفه متفکرین خویش به جهانی بزرگ تبدیل گردید که در آن همه اعضا به سوی یک زیست بهم پیوسته، مستقل وغنی تکاملی میافتند. بهر سو که انسان نظر می انداخت، شکل یک زندگی تازه خود را نشان میداد که در آن زوایا و ابعاد مختلف اندیشه یونانی نمودار میگردید.
-------------------------

پ 1 - Naukratis  و آن مستعمره ای یونانی در مودرایه (مصر) بود که در حدود 630 پ.م. توسط بازرگانان میلت در خاور دلتای رود نیل و حدود 75 کیلومتری جنوب خاوری شهر اسکندریه امروزی بنا گشت و مرکز تهیه و تولید کارهای سرامیکی و کوزه  و خمره بود. 
از گاه  آماسیس فرعون مصر تنها بندر و شهری بود که کالاهای یونانی را به مصر وارد نموده و از مصر به یونان کالا صادر میکرد. به گفته آتنائیوس نویسنده یونانی سده سوم میلادی که خود از اهالی نائوکراتیس بود، مردم عهد باستان نائوکراتیس مردمی ولنگار بوده و از میان خدایان افرودیت را پرستش میکردند. امروزه این شهر در زیر آب قرار دارد.

پ 2Elea  این شهر نیز که در جنوب ایتالیا و در ایالت کامپانی قرار دارد، نخستین بار توسط فوکیه ایهائی که برای جلوگیری از برخورد با ایرانیان بهنگام لشکرکشی داریوش، راه مهاجرت را درپیش گرفته بودند، در حوالی سال 540 پ.م. بنا گردید.  اهمیت  اله آ  در کنار استعداد تجاریش،  بخاطر مدارس فلسفی اش در عهد باستان بود.

پ 3 - Zenon  زنون از دسته فلاسفه یونانی که از ایشان به عنوان پیش سقراطیان نام برده میشود و بین سالها 490 تا 430 پ.م. میزیست و در یک قیام نافرجام بر ضد خودکامگان کشته شد.
او از شاگردان پارمنیدوس بود که معتقد بود در اجسام حرکت و تعدد وجود ندارد. زنون این ایده را توسط موشکافی و ذکاوت خویش طرفداری و پاسداری مینمود و برای اثبات نظریات خویش از شیوه برهان خلف بهره میجست. او توسط نتیجه گیری از اشتباه خود در مورد تحلیل مسابقه آشیل و لاکپشت  که یک روایت یونانی بود نامی گردید. 
زنون بنیان گذار مکتب متغیر دیالکتیک تعریفی میان فلاسفه باستانی بود و توسط طرح مسایلی که به بن بست کشیده بودند ( مثلا تیر در رفته از چله کمان در حالت سکون است) باعث گردید که شیوه تفکر عقلانی پرورش فراوان یابد. تحت تاثیر گفته های وی ریاضیدانان باستان میکوشیدند که علوم هندسه و مثلثات را بنیان گذاری کنند.

پ 4 – با بازنگری به فرهنگهای بسیار کهن سومری ، اکدی، آرامی و کلدانی، حتی هتیتی  امروزه بر همه مشهود و مشخص است که خاستگاه  اصلی علوم عقلی، ریاضی و فلسفی یونان نه در یونان بلکه در میان رودان (مزوپتامی) بود که سده ها بلکه هزاران سال پیش  از یونانیان آغازگر این علوم بودند. امروزه اکثریت محقیقن بر این باورند که تقسیم سال به دوازده ماه و یا اصل فیثاغورث و فلسفه الهی زئوس و ونوس و و و.....همگی سر در آبشخور تاریخ شرق باستان دارند و از این لحاظ  وامدارش میباشند.
درست اینستکه یونانیها با فراگیری این علوم از دیگران و مطابقت  دادنشان با گذشته و حال خود و همچنین پرداختن بیشتر و گسترش آنها، بنای آینده خویش را استوار نمودند و اینکار را چنان با مهارت و توانمندی انجام دادند و چنان در همه این رشته ها بدون بریدن از پیوندهای تاریخی و اجتماعی خویش سرآمد و استاد گشتند که امروزه همگان بر این باورند که گهواره این علوم یونان بوده است. 
پرسشی که باقی میماند اینستکه سهم و برداشت خود ملل شرق و از آنجمله نیز ایرانیها از دانشهای موجود در این مناطق به چه اندازه و چگونه بوده است. فراموش نباید کرد که این مناطق برای سالیان دراز جزئی از مملکت پهناور ایران شمرده میشدند و رفت و آمد ایرانیان در این مناطق بدون هیچگونه اشکالی وجود داشت. یافتن پاسخی شایسته بر این پرسش شاید بتواند که حال و وضع ما را دگرگون کرده و به پیش ببردمان.
اینکه بیان نماییم که سرچشمه این علوم در شرق بوده است و یونانیان از ایشان این علوم را فراگرفتند، پرداختن به نیمی از واقعیات میباشد. نیم دیگر میتواند پاسخ به این پرسش باشد که چه کسانی از این سرچشمه ها استفاده بهتر و موثرتر  را نمودند و چرا و چگونه؟ و چه شد که با وجود دوری راه  و امکانات ارتباط  کمتر یونانیها با این مراکز، توانستند  که  بیشتر از ما  از این  دانشها  بهره  و سهم  بردند. فراموش نباید کرد که در برخی از مواقع دانستن نیمی از واقعیت بسیار خطرناکتر از ندانستن آن میباشد زیرا این نیمه  دانستن میتواند حس خود بزرگ بینی و خود درست بینی کاذبی به اشخاص داده و از کل واقعیات به دورشان سازد.
59

Monday, 1 November 2010

آسیا موطن اصلی نیاکان نخستین انسانها؟

فسلیهای تازه یافته شده در مرکز لیبی پایه های نظریه های مربوط به خاستگاههای اولیه نخستین انسانها را متزلزل ساخت. نیاکان انسانهای نخستین به احتمال زیاد از آسیا میآمدند و نه از قلب آفریقا.
بنا به نظریه گروهی از انسان شناسان و پژوهشگران بین المللی که در نشریه نیچر Nature بتازگی منتشر شد، نیاکان انسانهای نخستین از آسیا میآمدند.
در کاوشهای انجام گرفته در مرکز کشور لیبی گروهی از دانشمندان دانشگاه پوآتیه Universität Poitiers  به سرپرستی ژان-ژاک یگر  Jean-Jacques Jaeger  موفق گشتند که چهار جمجمه سنگ شده متعلق به 38 تا 39 میلیون سال پیش را که وزنی برابر با 120 گرم تا 470 گرم داشتند، پیدا کنند. این جمجمه ها که متعلق به موجودات نسبتا کوچکی بودند شباهتهای بسیار زیادی به سه نوع از چهار نوع شناخته شده  نخستی ها (نیاکان مشترک انسانها و میمونها) دارند و همگی مربوط به یک دوران میباشند.
این امر نمایانگر آنستکه گونه های مختلف نخستی ها در طی زمانی نسبتا طولانی در حال تکامل بودند. تاکنون چنین کشفی از نخستی ها با وجود کاوشها و حفاریهای فراوان در قاره آفریقا صورت نگرفته است بنابراین پژوهشگران گمان میبرند که موجوداتی با این درجه از تکامل طبیعی پیشتر در آسیا زندگی میکردند و بعدها بهمراه پستانداران و جوندگان دیگر به شمال آفریقا که در آنزمان بصورت جزیره ای بزرگ و جدا از دیگر جایها بود، وارد شده اند.
انسان شناس متعلق به گروه کاوشگران کریستوفر برد از موزه علوم طبیعی پیتسبورگ  میگوید : اگر این نیاکان انتروپوئید ما در آن زمان از آسیا به آفریقا نمیآمدند تا به تکامل طبیعی خود بصورتی که انجام گرفته است ادامه دهند، به احتمال بسیار زیاد انسان امروزی به این صورتی که میشناسیم نیز وجود نمیداشت.

Sunday, 31 October 2010

آسیابانان سی هزار سال پیش

تاکنون تصور میشد که انسانهای دوران سنگی گوشتخوارانی بودند که عمدتا از گوشت حیوانات شکار شده و بعضا نیز از میوه جات و گیاهانی که در سر راهشان قرار داشت و قابل خوردن بودند، تغذیه میکردند.
گروهی از پژوهشگران ایتالیایی انستیتوی مطالعات و تحقیقات در مورد دوران سنگی به سرپرستی آنا رودین  Anna Revedin در فلورنس با آزمایش و پژوهشهایی که بر روی هاونهای سنگی یافته شده در سه کشور ایتالیا، روسیه و جمهوری چک انجام دادند به این نتیجه رسیدند که انسانهای دوران سنگی از نظر میزان دانش و آگاهی در موقعیتی قرار داشتند که دانه های گیاهی و حبوبات را آرد کرده و بمصرف غذایی خود برسانند.
این هاونها که باقیمانده های میکروسکپی از آرد حبوبات بر روی آنها پیدا شده اند، ثابت میکنند که دانه های گیاهی نقش بزرگی را در تغذیه انسانهای نخستین داشته اند. همچنین این آسیابهای کوچک این امکان را در اختیار دانشمندان قرار میدهند تا مشخص نمایند چه دانه هایی در نزد انسانهای نخستین بیشتر مورد مصرف داشته اند.
استفاده از این دستگاهها برای تهیه انواع گوناگون  آرد همچنین به زمین وابسته بودن محدود انسانهای نخستین را که تا پیش از آن در پی حیوانات پیوسته در کوچ بودند نمایان میسازند و اینکه احیانا ایشان دارای مزارعی بودند که از آنها بیش از حد دور نمیشده اند.
اینکه این آسیابهای کوچک را در نقاط گوناگون اروپا یافته اند نمایانگر این واقعیت است که شیوه ونحوده تهیه غذا از یک الگوی مشخص پیروی میکرده است که بر اثر آن  سهم گیاهان خوراکی را در تغذیه انسانهای سی هزار سال پیش بنمایش میگذارد.

Saturday, 30 October 2010

تندترین قطار سریع السیر جهان

فاصله دویست کیلومتری میان شهرهای شانگهای  و هانگژو در کشور جمهوری خلق چین را اخیرا قطار سریع السیری در مدت چهل و پنج دقیقه پیمود. این سفر شتابان بتازگی توسط قطار سریع السیرHRC380   میسر گشت.
این اعجوبه تکنیکی توانست که رکورد 420 کیلومتر در ساعت را که تا کنون برای قطارهای سریع السیر رسما بکار گرفته شده امری دست نایافتنی و خارق العاده تلقی میگشت، برجای گذارد (ن.ک. به قطارهای جدید سریع السیر ).

Thursday, 28 October 2010

هفتم آبان ماه روز جهانی کورش بزرگ

دوهزار و پانصد و چهل ونه سال پیش در چنین روزی (بیست و نهم اکتبر) کار تسخیر شهر بابل با کمترین میزان تلفات برای هر دو طرف از سوی کورش بزرگ به پایان رسید و فرمان آزادی حقوق بشر این پادشاه برای نخستین بار در طول تاریخ بشریت اعلام گردید.
منشور حقوق بشر کورش بزرگ، پدر حقوق بشر شایستگی آنرا دارد که جزو "میراث معنوی بشر" به ثبت سازمان جهانی یونسکو درآید.

نخستین آلمانیها – بخش پنجم

نبرد واروس
مشروحترین گزارش در مورد این جنگ از تاریخنگار رومی کاسیوس دیوCassius Dio  است که حدود دوسده پس از نبرد واروس زندگی میکرد.
او که بر خلاف مورخین دیگر به این نبرد بصورت احساساتی برخورد میکردند، نخست به بازرسی و تفحص در صحنه های نبرد پرداخت و مطالعه و دقت نمود که در چنین نبردگاهی ارتش واروس با آنهمه تجهیزات و امکاناتی که داشت دچار چه محدودیتهایی شده و از چه مزایایی برخوردار بوده است و سپس به تشریح موقعیت هرمان برای خود پرداخت و سرانجام گزارشها و خبرهای پیشینیان را با یافته های خود مقایسه نمود و دست آخر قلم بدست گرفت.  
واروس که از اواخر بهار با لشکریانش در دل سرزمینهای ژرمنها در گذر بود، در اوایل خزان در راه بازگشت به مقر زمستانی خود بود. در میان راه واروس پیامی دریافت کرده که در آن گروهی از ژرمنها تقاضای کمک کرده بودند زیرا ظاهرا مورد هجوم و دستبرد دیگران قرار گرفته بودند.
پس از دریافت نامه واروس از جاده خارج شد و میانبر زدن را صلاح دانست و برای اینکار ستونهای لشکریان را به میان کوهها جنگلهای نزدیک به شهر اوزنابروک Osnabrück  امروزی راهنمایی نمود. راهی که از دیدگاه نظامی بهیچ وجه  برای عبور سپاه مناسب و قابل دفاع نبود.  

دیو مینویسد :  "............. زیرا کوه بزرگ پر بود از پستی ها و بلندیها و درختانی که چنان تنگ در کنار یکدیگر روئیده و سر به آسمان رسانیده بودند که در آن رومیها پیش از آنکه دشمنان به آنها بتازند، سخت مشغول کندن درختان بودند تا بتوانند راهی برای خود در آن جنگل باز کنند. این موضوع به پراکندگی بیشتر آنها می انجامید و زمانیکه باران نیز میبارید و طوفان بطوری میآمد که نوک درختان را کنده و بمیان ایشان می انداخت، گسستگی ایشان بیشتر هم میشد ( جنگلهای آلمان باوجود اینکه نیم پرپشتی جنگلهای دوهزار سال پیش را ندارد اما هنوز هم میتوانند شاهدان خوبی برای صحنه های بازگویی شده توسط دیو باشند و تصور چنین چیزی را به آسانی مهیا نمایند). حرکت درشکه های باری و گاریها بکلی با مشکل مواجه شده بود و رومیها در دسته های کوچک نه چندان دور و نه چندان نزدیک بهم گرد آمده بودند. در این میان متحدین آلمانی ارتش واروس نیز یکی پس از دیگری صفوف ارتش وی را ترک کرده و به شورشیان ژرمن میپیوستند...... "

زمانیکه گل و لای و باران تجهیزات برتر رومیها را از کار انداختند و لژیونرهای رومی نیز بر اثر پیاده رویهای سخت فرسوده شدند، هرمان و متحدینش حمله را آغاز نمودند.
این درست زمانی بود که هرمان نبوغ نظامی خود را نشان داد. او بخوبی میدانست که آلمانها در محیط جنگی باز از پس رومیها برنخواهند آمد و در برابر ماشین آلات جنگی رومیها له میشوند پس با حوصله داشتن و پیگیری کردن ممتد منتظر آمدن شرایط جوی و جنگی شد که در آن رومیها نه تنها برتری و نظم خود را از داست داده بودند بلکه حتی خسته و زبون نیز گشته بودند.
نخست گروههای کوچک آلمانها بهنگامیکه ارتشیان واروس از ارتفاعاتی بالا میرفتند به آنها حمله های متفرق کرده و به آزارشان پرداختند. اما بتدریج این حملات متفرق بیشتر و متمرکزتر شدند و سرانجام آلمانیها همزمان در مسافتی بطول پانزده تا بیست کیلومتر ( طول صفوف درحرکت رومیها) از دو طرف به رومیها حمله کردند. 
آنها نخست با پرتاب تیر از راه دور رومیها را هدف قرار دادند و چون پس از مدتی مقاومتی جدی از سوی رومیها انجام نگرفت و به پاسخگویی مناسب نپرداختند، بناگاه آلمانیها با سرو صدای زیاد بسوی ایشان سرازیر شدند و با کمترین زحمت به کشتن آنها پرداختند. جنگ چهار روز و سه شب بدرازا کشید و در آن سربازان رومی هر لحظه بیشتر از لحظه پیش پراکنده تر میشدند و پیروزی برآنها آسانتر میگشت.
سرانجام واروس و نزدیکانش از ترس اینکه بدست آلمانیها نیفتند خودکشی کردند. هنگامیکه این خبر به گوش دیگران رسید آنها هم یا خود را کشتند یا پس از اسیر شدن بدست آلمانیها کشته شدند. اگر هم کسی قصد فرار میداشت این عمل بسختی میسر میبود.
هر لژیون رومی نشان عقابی را در پیش روی خود داشت. دو عقاب از سه عقاب بدست آلمانیها افتاد و عقاب سوم را هم پس از آنکه محافظش پایه آنرا شکست و در زیر لباس خود پنهان کرد تا با آن فرار کند و عقاب بدست دشمن نیفتد دیگر دیده نشد. از سرنوشت نشاندار هم هیچوقت خبری بدست نیامد.
فاتحین سر واروس را از بدن جدا کردند و میان لشکر به نمایش گذاشتند. پس از چندی هرمان سر واروس را برای ماربد فرستاد و از او خواست که از آن عبرت گرفته و یا با او متحد شود و یا سرنوشت صاحب سر را بخاطر آورد.  ماربد بنا بر پیمان صلحی که با رومیها داشت  با وجود اینکه میدانست موقعیت رومیها تضعیف شده است با هرمان متحد نگردید و سر را به روم برای خانواده واروس فرستاد. 
سزار آگوستوس با احترام زیاد سر واروس را در مقبره خانوادگیش بخاک سپرد.

برادر زاده واروس بهمراه دو لژیون دیگر در پادگانهای زمستانی کنار رودخانه راین باقی ماند و به معدود فراریان جنگ پناه داد.  پادگانهای کنار راین از استحکامات کافی برای دفاع از خود برخوردار بودند و مرز میان رومیها و آلمانیها را تشکیل میدادند.
بازمانده برخی از این پادگانها را که در کشور آلمان وجود دارند بصورت کاملا خوبی نگاهداری و ترمیم کرده اند و سالانه تماشاگران زیادی را بسوی خود جلب میکنند. من خود از چند تای آنها دیدن کردم.
پیروزی آلمانیها در نبرد واروس ثمره محاسبات دقیق هرمان بود که هر حرکت کوچک رومیها را نیز در نظر گرفته بود و توانسته بود که یازده قبیله از آلمانیها را بسوی خویش جلب نماید و اشراف ایشان را بطرف خود بکشاند.

پس از نبرد تویته بورگ، گرمانیکوس (بمعنای فاتح گرمانیا) سردار بزرگ رومی چند حمله را بر علیه آلمانیها ترتیب داد و بر ایشان نیز پیروز گشت ولی اینها پیروزیهایی نبودند که آلمانیها را نابود سازند. بعدها در سال شانزده میلادی پس از آنکه رودخانه های دانوب و راین از سوی رومیها رسما بعنوان مرزهای امپراتوری تعیین گشتند، جنگ نیز رسما پایان یافته اعلام شد.
لژیونهای نابوده شده یعنی لژیونهای هفده، هژده و نوزده هیچگاه دوباره با این نام تاسیس نگشتند و این نیز در تاریخ روم امری منحصر بفرد است. اما سه لژیون دیگر با نامهای دیگر تاسیس گشتند و جایگزین آنها گردیدند.

Tuesday, 26 October 2010

یک کشف تازه باستان شناسی

باستانشناسان موفق شدند به کشفی که در نوع خود خارق العاده است دست یابند.  در حفاریهایی که در لیما پایتخت کشور پرو انجام گرفت باستانشناسان چهار جسد مومیایی شده نسبتا سالم را که متعلق به 1600 سال پیش بود پیدا کردند.
همراه با این مومیائیها که در پارچه و الیاف پیچیده شده بودند همچنین سبدهای بافته شده، کوزه های گلی و پارچه یافت شدند.
محل یافت این اجساد در محله ثروتمندان آندوران بود. در میان اجساد یافته شده یک زن و سه کودک وجود داشتند. خانم گلادیس پاز   Gladys Paz سرپرست گروه کاوش میگوید به احتمال زیاد یکی از این سه کودک را قربانی کرده بودند و این مقام اجتماعی بالای زن یافته شده را در آنزمان میرساند.
مومیائیهای یافته شده متعلق به قوم واری  Wari  میباشند که از سال 600 تا 1100 میلادی و پیش از قوم اینکاها در این نوار ساحلی زندگی میکردند.


Sunday, 24 October 2010

نخستین آلمانیها – بخش چهارم


پیش از نبرد واروس
نبرد واروس یا آنطور که آلمانیها آنرا مینامند نبرد جنگل تویتوبورگ یا نبرد هرمان را میتوان ساعت تولد کشور آلمان در گاه باستان نامید.
این نبرد در پائیز سال 9 میلادی انجام گرفت (ماه دقیق این نبرد مشخص نیست) و داستانی دارد که به فیلمهای  هیجان انگیز هالیوود شبیه میباشد. هرمان قهرمان ملی آلمانیها در این نبرد سرگذشتی مشابه با سرگذشت ماربد داشت اما با انجامی دیگر.
هرمانHermann der Cherusker   یا آنگونه که رومیها او را میخواندند آرمینیوس Arminius یکی از شاهزادگان محلی ژرمن از قبیله شات قوم شروسکی  بود که در کرانه های باختری رودخانه راین زندگی میکردند.  او پسر زگیمر Segimer  از  روسای قبیله شات  بود که در سال 17 یا 18 پیش از میلاد بدنیا آمد.
جنگ نگار رومی وله یوس پاترکولوسVelleius Paterculus  از زگیمر بعنوانPrinceps gentis eius بمعنای شخص اول در میان قبیله نام میبرد. 
زگیمر و برادرش هر دو از متحدین رومیان در میان شروسکیها بودند و اینچنین بود که هرمان بهمراه برادرش فلاووس از کودکی به رم فرستاده شدند. این فرستاده شدن درست از نوع فرستاده شدن ماربد به رم بود که پیشتر در بخش یکم  از او نوشتم. 

در سال هفتم میلادی پوبلیوس کوینکتیلیوس واروس  Publius_Quinctilius_Varus  که در تاریخ آلمان تنها به نام  واروس مشهور است و از سرداران و سناتورهای سزار آگوستوس بود، ماموریت یافت تا به مناطق ژرمن نشین رفته و نظم نوین آگوستینی را مستقر سازد.
واروس پیش از آن کارنامه درخشانی را در امور حکومتی و سپاهیگری داشت. واروس نخست حکمرانی ایالت آکائه یا شبه جزیره پلوپنزدر یونان را بعهده داشت. 
او در لشکر کشی به خاور زمین  همراه آگوستوس بود و سپس در لشکرکشی به مناطق آلپ بگونه موفقیت آمیزی شرکت کرد. او که در ازدواج دوم خود با مارسلا خواهر زاده آگوستوس پیمان زناشویی بسته بود  پس از مارسلا با کلاودیا خواهرزاده دیگر آگوستوس ازدواج کرد.
در زمینه های سیاسی نیز واروس مدارج ترقی را با شایستگی و با سرعت میپیمود بطوریکه او بزودی بهمراه  تیبریوس که پس از آگوستوس سزار گردید، مقام کنسول را که بالاترین مقام نظامی و اداری در روم بود،  بدست گرفت.
بهرحال واروس در سال هفتم میلادی ماموریت یافت تا به گرمانیا رفته و از آنجا یک استان یا ایالت  تمام و کمال رومی درست نماید.

 به هرمان که در این میان در ارتش روم تربیت نظامی یافته و افسری شایسته و مورد اطمینان گردیده بود بمناسبت توانائیها و آگاهیهای وسیع نظامیش و همچنین آشنائیش با مناطق ژرمن نشین و مردمان آنجا، فرماندهی  ارتش کمکی روم  محول گشته و بهمراه واروس به آلمان اعزام گردید.
پس از اسکان یافتن هیئت نظامی/اداری اعزامی در آلمان، بزودی روشن گردید که مردم آلمان، با نظم نوین رومی میانه خوبی ندارند و همزمان نیز واروس نمیخواست که در انجام وظیفه ای که به او محول گشته بود کوتاهی  بخرج دهد.


هرمان که سختگیریهای واروس و ممانعتهای مردمش را میدید سرچپه (برعکس) برادرش که به رومیها وفادار مانده بود، بزودی روی از ایشان گردانید و متوجه شروسکیها شد.
او میدانست که قبایل ژرمن بصورت کامل تحت تسلط رومیها نیستند و پتانسیل خطرناکی را تشکیل میدهند که در صورت یافتن رهبری درست و متحد گشتن  میتوانند برای روم رقیبی خطرناک گردند. هرمان توانست که قبایل شات، مارسه و بروکترها را که از خانواده شروسکیها بودند به اتحاد بخواند و با نشان دادن نقاط ضعف ارتش روم به ژرمنها دلهای  ایشان را قوی گرداند.
هرمان بازی خطرناکی را شروع کرده بود از یک طرف هم سفره واروس بود و به او وانمود مینمود که طرفدار پیاده شدن سیستم نوین رومی در آلمان میباشد و از سوی دیگر با هموطنانش در تماس بود.
هرمان نقش خود را با چنان مهارتی انجام میداد که حتی هشدار یکی از سران قبایل ژرمن بنام  سگستس    Segestes  که در مورد قیامی که بزودی انجام خواهد شد نیز در واروس موثر نیفتاد. 
سگستس که هرمان دختر او را علیرغم میل سگستس به ازدواج خود درآورده بود مجبور شد که در قیام هرمان شرکت کند اما در هنگام جنگ بنفع واروس عمل کرد و توسط ژرمنها محاصره گردید. بنا به گزارشات تاکیتوس مورخ رومی، او بعدها دختر باردار خویش را که همسر هرمان بود به گروگان گرفت و با خود به رم برد.
گزارشهای روم باستان  در مورد صحنه های جنگ با یکدیگر در تناقض میباشند و بندرت میتوان دو گزارش را یافت که با یکدیگر همآهنگی داشته باشند. چیزی که به احتمال زیاد به اختلاف  فاحش بیان ماجراها از سوی منابعی بازمیگردد که به تاریخ نویسان سرگذشتهای خویش را بیان نموده اند. 
منابعی مختلف با برداشتهای مختلف و علایق مختلف از یک چیز واحد.
چیزیکه همگی در آن همرای هستند اینستکه در نبرد واروس سه لژیون رومی بکلی نابود گشتند و این یک هشتم کل ارتش روم بود. این سه لژیون لژیونهای هفده، هژده و نوزده رومی بودند که واروس را همراهی میکردند و جمعا بیست و یک هزار سرباز پیاده و شش هزار سوارکار را شامل میشدند.