جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 22 September 2010

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش هژدهم

درسرزمین اصلی یونان، هلنی ها براساس قوانین خود زندگی میکردند، همه دولتشهرها مستقل بودند و ریاست دیگران را برنمی تابیدند. برعکس آن در مورد هلنی های آسیای کوچک صدق میکرد. شهرهای یونانی از پروپونتیس (دریای مرمره) (پ 1) گرفته تا لیکیه (پ 2) زیر فرمان خشس پاوانهای ایرانی بودند.
حتی اگر بپذیریم که در این شهرها شیوه های زندگی هلنی جاری بودند که از سوی ایرانیان مورد تعرض قرار نمیگرفتند ولی اینرا نیز باید بیان کنیم که ایرانیان در بسیاری از شهرها ی یونانی به جبارانی کمک کرده بودند تا بر سریر قدرت بمانند و اینان نیز طبیعتا تکیه بر سلاح پارسی داشتند. زندگی فرهنگی یونانیان بصورت موثری از زندگی سیاسی ایشان متاثر نبود. در میلت آناکسیماندر و هکاتایوس زندگی میکردند که از میان ایندو، دومی بعنوان جغرافیدان و تاریخ نویس پیشرو هرودوت شناخته میشود. در افه سوس (پ 3) میتوانیم
---------------
پ1 - دریای مرمره دریایی اندرونی است که در میان دریای سیاه و دریای اژه قرار دارد. دریای مرمره خاصیت تنظیم کننده ای را دارد که آبهای وارد شده به دریای سیاه راه پیوسته و به آرامی از طریق دریای اژه به دریای میانه (مدیترانه) وارد میکند و در مقابل بهنگام جزر و مد آب دریای میانه از بستر به دریای سیاه میرساند. گستره دریای مرمره برابر با 11655 کیلومتر مربع است که از این مقدار 182 کیلومتر مربعش جزایری موجود در این دریا میباشد. تنگه های داردانل ( بسوی دریای میانه) و بسفر (بطرف دریای سیاه) در دو سمت آن واقع هستند.
پ 2 – لیکیه ساحل جنوبی آسیای کوچک بر دریای میانه است . چنانکه در تصویر زیر نمایان شده است.


پ 3 – Ephesus افه سوس ( به ترکی افس) نام خویش را از واژه هتیتی آپاشا گرفته است. همانطور که پیشتر گفته شد، یونانیها حرف "ش" را در زبان خود نداشتند و از اینرو این نام در زبان ایشان از آپاشا به افه سوس مبدل گشت.
آپاشام یا افه سوس یکی از مراکز تجمع هتیتی ها و تمدن میکنه ای بود و یکی از مهمترین شهرهای آسیای کوچک بشمار میرفته که تاریخچه آن به 5000 سال پیش از میلاد مسیح میرسد. اولین بار در سال 296 پ.م. محل این شهر توسط لیزیمیاخوس به مکان امروز منتقل گشته و بصورت بندری مهم متعلق به کشور پرگامون گردید.
خرابه های شهر افه سوس امروزه در هفتاد کیلومتری جنوب شهر ازمیر (برگرفته از یونانی اسمیمی) در نزدیکی شهرکی بنام سلجوق قرار دارند وهرسال گردشگرانی زیادی را بسوی خود جلب میکنند.
51
هراکلیتوس تاریک (پ 1) و هیپوناکس شاعر (پ 2) را بیابیم که دومی دیگر در شهر محل تول خویش نمیتوانست بماند و به کلازومنا مهاجرت کرده بود. از ساموس (پ 3) فیثاغورث (پ 4) می آمد که محل شکوفایی افکار و ایده ها خود را در ایتالیای سفلی پیدا کرد.
--------------------
پ 1 – Heraklitos هراکلیتوس یا همانطور که در متون فارسی از او یاد شده هراکلیت یا هرقلیتوس، حدودا دربین سالهای 540 تا 535 پ. م. در افه سوس ایونی (کناره های آسیای کوچک بر دریای میانه) از خانواده ای اشرافی بدنیا آمد. اگر هراکلیتوس بعدها بر این حق اشرافی خود پافشاری مینمود، میتوانست کاهن مسئول مراسم قربانی معابد خدایان گردد ولی او بسود برادر خویش از این مقام صرفنظر نمود.
یخاطر نظرهای فلسفی وی که برای همگان روشن و مبرهن نبودند و نیز بخاطر کناره گیریهایش از مردم و مجامع که عمدتا تفاهمی نیز برای آرای وی نداشتند، در دنیای باستان به وی کنیه تاریک و گریان را داده بودند. برای هراکلیتوس، مردم موجوداتی بودند که باوجود پیشرفتشان در برابر دیگر موجودات زنده ، در مجموع، افرادی غیرقابل تعلیم و فراناپذیر بودند.
هنگامیکه از او درخواست کردند که برای تدوین قانون اساسی شهر افه سوس به مجمع عمومی شهر بیاید او آنرا نپذیرفت و به بازی کودکانه با کودکان خرد در معبد آرتمیس پرداخت و میگفت این کودکان عاقلترند از کسانیکه به تدوین چنین قانونی برخاسته اند.
جملاتی که هراکلیتوس استعمال میکرد براثر بازی با کلمات برای دیگران معماگونه بود و ایشان میبایستی که برای دریافت منظور هراکلیتوس نخست به راز معماهای او پی میبردند.
هراکلیتوس معتقد به اصل تغییر بود و از عالم بعنوان محل کثرت و تحولات یاد میکرد که البته در پشت سر خویش منبعی مقتدر را بنام کلمه دارد و این کلمه یا عبارت ازلی چونکه قانونمند است و عاقل پس ابدی نیز میباشد یعنی خداست.
او که نوشته های خویش را بزبان ایونی (ایونی یکی از گویشهای باستانی یونان که از دیگر گویشهای چندان دورهم نبود و اساسا هر ناحیه ای گویش مخصوص بخود را میداشت ولی این تنوع گویشها به جدایی میان یونانیان نمی انجامید) نوشته بود . او ابتدای جهان را از آتشی بزرگ میپنداشت .
از جمله های معروف او که تا به زمان حال باقی مانده است یکی این میباشد " کسی که به میان رودخانه ای برود، پیوسته آب جدیدی با پیکرش در تماس است" این جمله در فارسی بصورت زیر برگردانده شده است " از یک رودخانه دوبار نمیتوان عبور کرد چرا که برای بار دوم آن رودخانه دیگر رودخانه پیشین نیست". یکی از علل باقی ماندن نسبی افکار هراکلیتوس، استناد کردن ارسطو و افلاطون به آرای وی بود.
پ 2 – Hipponax هیپوناکس شاعری از افه سوس که از دست حاکم شهر به کلازومنا فرار کرده بود. او شاعری هجو گو و طنزپردازی قوی بود. مشهور است که در کلازومنا دو پیکرتراش و صورتگر را با هجویات و طنزگویی چنان به ستوه رسانید که این هر دو خود را حلق آویز کردند. گناه ایشان این بود که پیکره ای مسخره از هیپوناکس که بد قد و قواره بود، ساخته بودند و بمردم عرضه نمودند.
پ 3 – جزیره ساموس به عرض 19 کیلومتر و طول 44 کیلومتر و مساحت نسبی 477 کیلومتر مربع از آب خشکی های یونان میباشد. دو کوه بزرگ در این جزیره وجود دارند بنامهای کرکه توس و آمبه لوس. ساموس از سه هزار سال پ.م. مسکونی بوده و یکی از مراکز مهم تجاری و راه دریایی پراهمیت در جهان باستان بود. ساموس بخاطر سرامیکهای زیبا و براقش که یل رنگهای زنده چشم بیننده را نوازش میدادند، مشهور بود.
پ 4 – Pythagoras فیثاغورث فیلسوف، ریاضیدان و آگاه درعلوم طبیعی که میان سالهای 570 تا 510 پ. م. زندگی میکرد. در جوانی فیثاغورث سفرهای به بابل و مصر داشت و درآنجا با شیوه های زندگی، علوم طبیعی و ادیان این دیار آشنا گردید و با مغان ایرانی نیز دوستی بهم زد بطوریکه معروف است که دانش مغان را آموخت.
اخترشناسی و علم ریاضی فیثاغورث واضحا و آشکارا ریشه در آگاهیها و دانش بابلیان و سومریان داشتند ولی پیش از او هیچ دانشمند دنیای باستان همچون او آشکارا از مسایل ریاضی طرز استدلال منطقی ریاضی صحبت نکرده بود و این آگاهیها را به میان مردم نبرده بود. فیثاغورث چون از طرف پولیکراتس به فرعون مصر معرفی شده بود، به آسانی توانست که به دانشهای کاهنان معابد مصر دست یابد.
او پس از 22 سال سیر و سفر درجهان متمدن و پیشرفته زمان خویش و فراگیریهای علوم مختلف و به روز شده آنزمان به موطن خویش جزیره ساموس بازگشت و از آنجا که سخنوری متبحر بود و از این فن سخنوری در امور سیاسی نیز استفاده مینمود، بعدها با پولیکراتس حکمران ساموس اختلاف پیدا کرده مجبور به ترک دیار گردید. فیثاغورث بعد از این در محلهای مختلفی سکنی گزید و به تربیت شاگردانی پرداخت ولی هربار بخاطر مسایلی محل سکونت خویش را ترک میکرد و در جایی دیگر از نو آغاز مینمود.
از آنجائیکه از آثار فیثاغورث چیزی باقی نمانده، بازسازی نقش حقیقی وی در جهان باستان به آسانی میسر نمیگردد ولی مکتب شاگردانش میتواند که عرصه قدرت تاثیرگذاری وی را بر پهنه علوم جهان باستان و حتی پس از آن مشخص نماید گرچه که بر این نظر هستند که میان ایده های نخستین فیثاغورث و افکاری که بعدها بنام وی از طرف شاگردان مکتبش پراکنده گردیدند، اختلافات عمیقی وجود دارند.
52
آثار وی در زمینه ریاضیات پیشرو علوم ریاضی در یونان بود اما بعنوان یک سیاستمدار، فیثاغورث بیشتر در کروتون تاثیر گذار گردید. طرفدارانش گرد اتحادیه ای که او بنا گذاشته بود جمع گشتند و توسط تعلیماتش از قبیل گشت و گذار روان و تحریم خوردن گوشت، تاثیر بسیار عمیقی بر هم دوره هایش باقی گذاشت. دنیای تفکرات وی بصورت بسیار نزدیکی با عوالم اورفه ئیستها (پ 1) که مذهبی اسرارآمیز بوده و در آن روزگاران طرفداران زیادی پیدا کرده بود، قرابت داشته و سازگار بود.
از حوادث مهم این دوران سقوط پلی کراتس (پ 2) زورگوی ساموس در حدود سال 522 پ.م. بود. اورویتس خشترپاوان سارد ابتدا پایه های قدرت این زورگوی ناحیه آسیای کوچک را سست کرده و سپس او را بقتل رسانید. ایرانیان سیلوسون (پ 3) برادر پلی کراتس را پس از زمان کوتاهی که مائیاندریوس پیشکار و محرم سابق پلی کراتس فرمان راند، به جزیره بازگرداندند و او بعنوان دست نشانده ایرانیان زمام امور حکومتی را بدست گرفت. بدینوسیله ساموس جزو کشور پهناور ایران گردید و نخستین گام در راه سیطره برد دریای اژه از سوی ایرانیان برداشته شد. شهرهای یونانی کنار دریای سیاه تا این زمان از گسترش و پیش روی ایرانیان مصون مانده بودند. این حالت احتمالا در سال 512-513 پ.م. بهنگامیکه داریوش خود را برای لشکرکشی بمنظور سرکوب و تنبیه سکاها تجهیز میکرد، دگرگون گشت. مشخص نمودن اهداف این لشکرکشی که با مقدمه چینی و پیش درآمدهای فراوان انجام گرفت، بسیار مشکل است. سکاها (اسکیتها) از جلگه های میان دریاچه آرال و دریای کاسپین (پ 4) حرکت کرده و همیشه جناح باز شمالی ایران را مورد تهدید و تهاجم قرار میدادند.
---------------------------------------------
پ 1 – اورفه ئوس Orpheus نام یکی از شعرای افسانه ای یونان است که خود اشعار سروده شده خویش را با آهنگ زیبایی میخواند و دیگران را محسور خویش میکرد، بگونه ای که همگان مبهوت او شده و از کارهای خویش باز میماندند. چیزی شبیه به نغمه های داود پیامبر. در افسانه های یونانی مشهور بود که عظمت و قدرت خواندن وی چنان بوده که بهنگام خواندن او، درختان سر خم مینمودند، حیوانات وحشی به دورش جمع میگشتند و حتی صخره ها میگریستند. در میتولوژی یونانی اورفه ئوس را پسر یکی از شاهان تراکیه و همسر اویردیکه میدانستند. بهنگام مرگ اویردیکه، اورفه ئوس به دنیای زیر زمینی مرگ رفته و با موسیقی خویش خدای مرگ هادس را مفتون نموده و همسر مرده خویش را برداشته و با خود بدنیای زندگان بازآورد.
پ 2Polykrates خودکامه ای از جزیره ساموس که از خانواده ای اشرافی برمیخاست. بنا بر نوشته هرودوت در جلد سوم هیستوریا او بر هزار کماندار و صد کشتی پنجاه پارویی فرمان میراند و به همه سرزمینهای مجاور خویش بدون استثناء هجوم آورده و غارتشان میکرد. شگفتی اینستکه به گاه این خودکامه بسان خودکامه های دیگر این عهد، هنر و معماری و علم رونق فراوانی در یونان گرفت و بناها و معابد باشکوهی ساخته شدند که تا به امروز تحسین همگان را بر میانگیزند.

پ 3- Syloson سیلوسون پس از آنکه پولیکراتس در ساموس قدرت را در دست گرفت به مصر تبعید شد. آنجا در بازار بهنگام خرید شنلی که رنگ آتشین داشت با داریوش بزرگ که در آنزمان جزو سپاهیان کمبوجیه بود روبرو شد. سیلوسون که علاقه داریوش را برای خرید شنل دید آنرا به او هدیه کرد. پس از آنکه داریوش به شاهی رسید سیلوسون بسوی او شتافت. داریوش که کار سیلوسون را در مصر هنوز از یاد نبرده بود، خواست که به او سیم و زر دهد اما سیلوسون نپذیرفت و گفت : شاها به من نه طلا بده و نه نقره. بمن سرزمین مادریم را بده که در آن از زمانیکه برادرم پولیکراتس بدست اورویتس کشته شد، یکی از مستخدمین ما حکومت میکند. این آب خشکی (جزیره) را بمن هدیه بده.

پ 4کرانه های شمالی و شمال غربی دریای کاسپین یا دریای مازندران زیستگاه دسته ای از سکاها بنام کاسپی ها بودند که بمروز زمان و بصورت مسالمت آمیزی بطرف جنوب این دریاچه نیز مهاجرت کردند و در گیلان ساکن گشتند.
این بزرگترین دریاچه جهان از گاه باستان بنام ایشان خوانده میشود. پس از یورش اعراب، چونکه ادای واژه کاسپین برای ایشان ناممکن میبود، از سوی ایشان این نام به دریای قزوین یا بحرالقزوین تغییر یافته و بعدها نیز از سوی ایرانیان به دریای مازندران خوانده شد.
استعمال نامهای دریای تپورستان(طبرستان)، دریای هیرکانی و دریای آبسکون برای این دریا نیز سابقه داشته است. در مراودات رسمی بین المللی این دریاچه هنوز بهمان نام نخستین خویش یعنی دریای کاسپین خوانده میشود. و خوب میشد اگر از سوی ایرانیان نیز بهمین نام (دریای کاسپین) یاد میگردید تا از تبعات شوم سیاسی و اقتصادی جلوگیری شود. سطح آبهای این دریا 28 متر زیر نقطه صفر سطح دریاهای آزاد قرار دارد و ژرفترین نقطه آن با 1023 متر در قسمت آبهای ساحلی ایران است.
ژرفای این دریا از شمال به جنوب افزایش میابد. گستره این دریا بالغ بر 386400 کیلومتر مربع است و اندازه کرانه هایش رویهمرفته 6500 کیلومتر است ( قزاقستان 1894 کیلومتر، ترکمنستان 1768 کیلومتر، روسیه 960 کیلومتر، کشور اران 800 کیلومتر و ایران با 750 کیلومتر).
گستره این دریاچه از سالهای 1930 تا 1980 شدیدا رو به کاهش گذاشت. در بخش کرانه های ایرانی این دریاچه 78 گونه و زیرگونه ماهی یافت میشوند که مشهورترین ایشان ماهی رو به انقراض خاویار است. کلا اوضاع زیست محیطی این دریاچه اکنون (سال 2009) مناسب نبوده و بسیار نگران کننده میباشد.
53

3 comments:

یزدان صفایی said...

درود دوست عزیز
این که از باور کوچ کاسیان به ایران پیش از آریاییها اعتقاد کرده بودم، از نظر شما به خاطر حضور کاسیها در 5 هزار سال پیش در ایران، غیر منطقی است؟ پاسخم این است که با توجه به منابعی که در کامنت قبلی معرفی کرده بودم به کوچ گسترده اریایی ها از بیرون به ایران باور ندارم اما گمان میکنم شما قائل به این باشید که آریاییان در زمانی حدود 3هزار سال پیش به ایران اومده باشند؟
راستی عکسهای وبلاگتان چرا باز نمیشود؟ من از نرم افزار فایرفاکس استفاده میکنم

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

آقای صفایی عزیز،
اینکه چرا عکسها باز نمیشوند را نمیدانم ولی میپرسم تا اگر اشکال از سوی من باشد برطرفش نمایم. سپاس از گوشزدتان.
در مورد کاسی ها، گمان نکنم که من در جایی اعتراضی به بودن کاسیها در ایران پیش از آمدن آریائیها به این پهنه داشته بوده باشم.
نکته باز در این میان حقیقت داشتن رفتن کاسیها به مناطقی مانند نورستان است که این پرسش همچنان باز باقی خواهد ماند. دلیل موجه و قاطعی بر پذیرش آن نیست و نیز برهان جدی در رد آن وجود ندارد. با توجه به تجربه هرتسفلد ( از گذشت این تجربه چیزی حدود یک سده میگذرد ) بهتر است تا زمانیکه رد آن با قاطعیت انجام نگرفته بعنوان فرضیه ای از نظر دور نداریم.

موفق و پیروز باشید.

Farinoush said...

.
.
.

مهربان ِ نیک اندیش
روزهایی را چشم انتظارم
که نور و رنگ و نوا آنچنان پهلو به پهلو بنشینند
که گویی فاصله ای نیست
میان باورها و فکرها و کلمات ِ ما
...

زندگی با چشمانی که "نگاه می کنند" بسیار با شکوه تر است

"گوش کن" ... این رنگ ها با تو سخن می گویند
...