جستجوگر در این تارنما

Saturday, 14 May 2011

بازگشت دوباره گیاپزشکی به صحنه های درمان

سال 2009  در کشور آلمان چهار و نیم میلیارد یورو در رشته های بخصوصی برای معالجات پزشکی مصرف شد که  تاثیرات مثبت آنها شدیدا زیر پرسش میباشد.
با اظهار کردن جمله بالا بصورت مودبانه بیان گردید که برخی از شیوه ها و وسایل درمان معاصر نتوانسته اند بگونه مدلل و روشن، شیوه های پیشگیری و درمانی را که برای بیمارن بیشتر سود داشته باشند تا زیان، عرضه نمایند.
بیماران سرطانی آمادگی بیشتری برای پذیرش گیاه درمانی از خود نشان میدهند. هشتاد درصد آنها حاضر به قبول بکار بستن شیوه های دیگری بجز پزشکی آکادمیک هستند. هم اکنون نیز با وجود در دست نبودن آمار دقیق گمان برده میشود که میان چهل تا هفتاد درصد بیماران آنکولوژی به صورت کامل و یا مقطعی به گیاپزشکی روی آورده باشند.
پروفسور دکتر اولریش کلبرگ Ulrich Kleeberg  از هامبورگ که ریاست امسال اجلاس سالانه سازمان مبارزه با سرطان آلمان را در شهر ویسبادن بعهده داشت میگوید: مراجعه به همین آمار است که ما را موظف میسازد تا در اینمورد پژوهشهای بیشتری انجام داده  و گیاپزشکی را از تاریکخانه ای که پزشکی نو به آنجا تبعیدش کرده بیرون بیاوریم، پرورش داده و در صورت لزوم بگسترانیم.
در نزد بیمارانی که مبتلا به غده های سرطانی هستند خواست استفاده از مواد گیاهی بیشتر است بخصوص بیمارانیکه پس از مداوای معمولی دوباره به این بیماریها مبتلا میشوند. اینکه در بسیاری از موارد پزشکی آکادمیک ره به جایی نمیبرد امری نیست که از دیده ها پنهان مانده باشد.
از آن گذشته استعمال روشهای نوین پزشکی و داروهای نو خطرهایی را نیز در خود نهان دارد. بدلیل عوارض جانبی داروهای مصرفی، نتایج روشهایی مانند شیمی درمانی ناقص مانده و یا حتی در برخی موارد خنثی میگردد. بغیر از آن اینگونه مداواها در غالب موارد بسیار گران هستند و تعداد کسانیکه از نظر مالی نمیتوانند به آنها روی آورند نیز کم نیست.
در سمپوزیوم ویسبادن بسیاری از پزشکاه حاضر اظهار داشتند که آنها متوجه گردیده اند مدت زمان زیادی نمیتوان به خواست مستقیم و یا غیر مستقیم بیمارانی که بدنبال راه حلهای دیگری بجز روشهای پیچیده و گران پزشکی آکادمیک هستند، بی اعتنا بمانند.

Tuesday, 10 May 2011

جنگلهای حرا یا جنگلهای مانگرو

کمتر از یک درصد جنگلهای مناطق حاره را جنگلهای حرا تشکیل میدهند. بنا بر نتایج  آخرین پژوهشهای انجام گرفته، تاثیرات این درختان بر روی اوضاع جوی جهان بسیار زیاد و حیاتی میباشد. نابود شدن جنگلهای حرا در مناطق باتلاقی و مردابی مناطق حاره باعث بالا رفتن میزان دی اکسید کربن در جهان تا مقدار ده درصد میشود.
درختهای جنگلهای حرا زندگی خود را با شرایط  طبیعی کناره های دریاها مطابقت داده اند تا بتوانند ادامه بقا دهند اما آنها امروزه بطور روزافزونی از سوی بشر تهدید بنابودی میگردند. در چهار دهه گذشته سی تا  پنجاه درصد این جنگلها بعلل مختلف که همگی نیز ساخته و پرداخته دست بشر بوده اند، نابود گردیده اند. اهمیت جنگلهای حرا (مانگرو) برای وضعیت عمومی زیست محیطی جهان تا کنون از سوی انسانها کم اهمیت پنداشته میشد.

هم اکنون یک گروه پژوهشی بین المللی 25 جنگل حرا را در منطقه میان اقیانوس هند و اقیانوس آرام بطور دقیقتری مورد پژوهش قرار میدهد. آزمایش بر روی نمونه های خاک این جنگلها که پیوسته ریشه در آبهای دریاها و اقیانوسها دارند نمایانگر میزان بالای کربن در این زمینها بود.
49 تا 98 درصد میزان کربن اندازه گرفته شده از نمونه های خاک برداشته شده از زمین مناطق این جنگلها مربوط به عمق نیم تا سه متری بودند. این بمعنای این میباشد که زمینهای این مناطق مقادیر زیادی از گازهای گلخانه ای را در خود جذب کرده بودند. به دیگر سخن 15 میلیون هکتار جنگلهای حرا بسیار بیشتر از آنمقداری که تا کنون گمان برده میشد گاز گلخانه ای را جذب میکنند.
مناطقی که مورد پژوهش قرار گرفتند عبارتند از کرانه های جزیره جاوه، اندونزی، دلتای رودخانه گنگ، بنگلادش، برنئو و کرانه های استرالیا.

محاسبات گروه پژوهش به سرپرستی  دانیل  سی  دوناتو  از سازمان جنگلبانی آمریکا به این نتیجه رسید که هرساله 1023 تن کربن در هر هکتار از این جنگلها بازیافت میگردد. 
با وجودیکه مساحت جنگلهای حرا تنها 0،7 درصد مساحت کل جنگلهای جهان را تشکیل میدهد اما با از میان رفتن آنها سالانه بین 20 تا 120 میلیون تن دی اکسید کربن بطور مضاعف به محیط زیست افزوده میشود که این خود دلیل به اندازه کافی میباشد که کوشش جدی گردد تا از نابودی آنها جلوگیری بعمل آید.  گذشته از آن جنگلهای حرا ماوای گونه های فراوانی از جانوران میباشد که بدون این جنگلها نمیتوانند زندگی کنند.
در سیستان و بلوچستان و نیز در جزیره قشم، ایران نیز دارای جنگلهای حرا میباشد.

Monday, 9 May 2011

فهرست محصولات خطرناک : هشدار در برابر مید این چاینا

مهم نیست که بخواهیم ماشین لباسشوئی را مد نظر قرار دهیم یا اسباب بازی کودکان را، محصولات خطرناک طیف وسیعی از کالاهای عرضه شده در بازار را تشکیل میدهند. سال گذشته در کشور آلمان و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا  تعداد زیادی از این محصولات از سطح بازار جمع آوری گشته و فروش آنها ممنوع اعلام شد.
در میان آنها محصولات چینی خطرناک و یا حتی مرگبار زیادی وجود دارند. 51 درصد این کالاهای خطرناک را محصولات چینی تشکیل میدهند. در میان آنها از همه بیشتر دستگاههای برقی و اسباب بازیهای کودکان بچشم میخورند. امسال نیز دولت آلمان در طی  گزارش مطبوعاتی   فهرست این کالاها را اعلام نموده و در دسترس عموم قرار داد.
بسیاری از وسایل برقی این لیست میتوانند برقگرفتگی ایجاد نمایند و یا اسباب بازیهای کودکانی در میان آنها وجود دارند که از مواد سمی درست شده اند که کودکان میتوانند در دهان بگذارند و یا حتی ببلعند.
اینکه از هر دسته از محصولات ( از برقی گرفته تا وسایل خانگی و اسباب بازی کودکان و غیره) چه مقدارش از کشور چین میآید را دولت آلمان اعلام نکرده است اما آلمان پس از فرانسه و ایتالیا در میان کشورهای اتحادیه اروپایی رتبه سوم را از لحاظ جمع کردن محصولات خطرناک از سطح بازار دارد.
از جمله وسایل ممنوع گشته جهت فروش میتوان از پلوپز، آب جوش کن برقی، موخشک کن، بخاری برقی و یا ماشین لباسشویی نام برد. در میان دستگاههای بزرگتر نیز ماشین آلات ساختمانی و یا جرثقیل های متحرکت برقی که استانداردهای ایمنی لازم و کافی را نداشتند، بچشم میخورند.
 از دیگر محصولات چینی همچنین میتوان از ووزولا که در جریان  جام جهانی فوتبال  به جهانیان معرفی شد، نام برد. این بوق که با  قدرت 120 دسی بل  صدا  میدهد میتواند به کری انسان منجر گردد.
در کنار این کالاها میتوان از مواد غذایی هم نام برد که از نظر سلامت جسمانی کاملا خطرناک محسوب میشوند.
در میان کشورهای اروپایی که در آنها نیز محصولات خطرناک و مضر تولید شده بودند، خود کشور آلمان با ده تا پانزده درصد کل این محصولات نامناسب، مقام نخست را دارا میباشد.

Saturday, 7 May 2011

معمای پیرامون لشکر قربانی شده

تابستان سال 2010  دانشجویان رشته باستان شناسی در دانمارک بهمراه استادشان موفق به کشف خوفناکی گردیدند. صدها اسکلت متلاشی شده  در زیر سبزه زاری زیبا قرار داشتند. آنها باقیمانده سربازان شکست خورده  و گرفتار شده ای بودند که توسط ژرمنها ( ن. ک. به  نخستین آلمانیها ) برای خدایانشان کشته شدند. باستان شناسان هم اکنون درصددند تا موطن اصلی این سربازان را بصورت مستدل پیدا کنند.
ایلروپ اودال    Illerup Ådal  منطقه ای در دانمارک است با رودخانه ای که در آن جریان دارد. این منطقه که در بیست کیلومتری جنوب غربی شهر ارهوس  Århus  قرار دارد پوشیده از باتلاقها و بیشه زارها میباشد. در گذشته در این مکان دریاچه های کوچکی زنجیر وار بدنبال یکدیگر قرار داشتند که در سال 1950 خشکانده شدند تا از این مکان یک منطقه حفاظت شده طبیعی بوجود آورند که در آن گیاهان و جانواران مخصوص این منطقه زندگی  و رشد کنند.
این منطقه همیشه به آرامی امروزش نبود. در زیر گیاهان سطح باتلاقها اجساد هزاران قربانی قرار دارند که زمانی دشمنان بومیان این منطقه بشمار میرفتند. این موضوع نخستین بار زمانی کشف گردید که گروهی از دانشجویان رشته باستان شناسی دانشگاه ارهوس دانمارک بهمراه استادان خویش در این منطقه به کاوش پرداخته بودند. در طی این کاوشها مشخص گردید که آنجا بزرگترین محل قربانی کردن انسانها بوده است که تا کنون پیدا شده است.
ایویند هرتس Ejvind Hertz   سرپرست گروه کاوش باستانشناختی موزه اسکاندربورگ   Skanderborg دانمارک میگوید : دیدن اینهمه استخوان انسان برایش غیر قابل تصور بوده و او جای دیگری را در پهنه جهان سراغ ندارد که در آن به این اندازه بازمانده  انسانهای  قربانی شده برای  خدایان در آن یافته شده باشد.
پیشتر از اینهم برای باستان شناسان و آگاهان به امور و وقایع تاریخی روشن بود که قبایل ژرمن پس از پیروزی در جنگ اسلحه های دشمنان را میشکستند و در مرداب و باتلاق می انداختند تا بدینوسیله برای خدایان خود هدیه فرستاده باشند. قربانی کردن اسرا و تبهکاران برای خدایان از سوی ژرمنها را تاریخنگارانی از آندوران مانند  تاکیتوس  Tacitus  نیز گزارش داده  بودند و این امر ناشناسی برای تاریخنویسان نبود. تاکیتوس در یکی از گزارشهای سالانه خود از فرماندهان و افسران رومی سخن  گفته که در نبرد واروس  گرفتار آلمانیها شده بودند و ژرمنها  آنها را برای خشنود  نگاهداشتن  خدایان  قربانی کردند. در آنزمان  آلمانیها  کمتر اسیری را نگاه میداشتند زیرا نگاه  داشتن اسیر برای جوامعی که  بیشتر از راه  دامداری  و کشاورزی آنهم با امکانات محدود وابتدایی و گاه  نیز یورش آوردن به  اقوام همسایه، زندگی میکردند، توجیح  اقتصادی  و معیشتی لازم را نداشت.
قربانی کردن  انسانها در دیگر حوزه های  تمدنهای باستانی بمناسبتهای  گوناگون  نیز امر ناشناخته ای  نبود. یونانیان برای پیروزی در جنگ نهایی با ایرانیان، چند تن از اسیران بلند پایه ایرانی را که از شاهزادگان بودند بر روی عرشه کشتی برای خدایان المپ قربانی کردند تا خدایان (بخصوص رب النوع دریا پوسیدون) یاور یونانیها بهنگام نبرد گردند.
باستان شناسان در دهه های هفتاد و هشتاد سده گذشته  پانزده هزار اسلحه شکسته یا کج شده  را در باتلاقهای این منطقه و نواحی اطراف پیدا کرده بودند که بر اثر بودن در باتلاق بصورت شگفت انگیزی سالم مانده بودند بطوریکه اگر شکسته و یا کج نشده بودند، میشد که از آنها دوباره استفاده جنگی کرد. اما اینکه تنها دو کیلومتر دورتر از محلی که این سلاحها در آن پیدا شدند بازمانده سربازانی که این سلاحها را حمل میکردند در زیر گل پنهانند را کسی نمیدانست. در ضمن ناگفته نماند که این سلاحها و استخوانهای بازمانده از کشته شدگان  همگی مربوط به یک دوران نبودند و آزمایش نخستین بر روی آنها مشخص نمودند که آنها ابزار جنگی از سده یکم پیش از میلاد تا نیمه سده پنجم میلادی را تشکیل میدادند و این موید آنست که این قربانیها در زمانهای مختلف و پس از نبردهای گوناگون و بمناسبت مراسم متعددی برای خشنودی و یا سپاسگزاری از خدایان انجام گرفته بودند.
ژرمنها برای خشنودی و آرام نگاهداشتن  خدایان گوناگونی مانند نرتوس  که نروژیها به آن نیورد میگفتند و الهه زمین و باروری که پیوسته بر کالسگه ای سواربود و گاو ماده ای آنرا میکشید و همچنین  ودان   یا  وتان  که خدای خدایان (پدر همه خدایان) بود و در اسکاندیناوی اودین خوانده میشد، قربانی میکردند.
هرتس سرپرست گروه کاوش بیان میدارد که استخوانهای پیدا شده  که متعلق  به 200 نفر هستند که احتمالا  تنها یک پنجم کل استخوانهای پنهان شده در دل خاک را تشکیل میدهند. چیزی که  از بازمانده  استخوانهای تازه یافته شده تا حدی مشخص میشود اینستکه اسکلتهای  پیدا شده این دویست نفر متعلق  به رومیها  نبودند بلکه نوع و گونه  وسایل شخصی  پیدا شده  در میان آنها  نمایانگر آن هستند که استخوانها متعلق به سربازان نروژی بودند که از کرانه های جنوبی نروژ بخصوص از کرانه های آب دره (فیورد) اسلو میآمدند. اینرا شانه هایی که همراه آنها یافته شده و نوع فلزی که اسلحه های سربازان از آنها ساخته شده بودند گواهی میدهند. تقریبا همگی این استخوانها متعلق به مردان جوان بودند که قطعه قطعه گشته بودند زیرا هیچ اسکلتی را در اینجا بطور کامل و با اعضای در کنار هم نیافتند.
وظیفه باستان شناسان مشخص نمودن قطعی تبار این قربانیان بوسیله پژوهشهای آزمایشگاهی میباشد. آب آشامیدنی منطقه آبدره اسلو دارای املاح منحصر بفردی است که تنها در این ناحیه یافت میشود. آثار مواد معدنی موجود در این آب را میتوان بر روی بافتهای  استخوانی و دندان نوشندگان آن بازیافت. برای قطعی گشتن این فرضیه مجموعه ای از استخوانها را به آزمایشگاه فرستاده اند. هرتس میگوید اگر قربانیان از منطقه آبدره  اسلو آمده باشند این امر قابل پیگیری میباشد.
نروژیها خود از تبار قبایل ژرمن بودند و در آنزمان میان تیره های گوناگون این خانواده از اقوام گاها کشمکش و درگیری بر سر گسترش حوزه اقتدار و یا دستیابی به غنایم و محصولات کشاورزی وجود داشت. شبیه این امر را میشد میان ایرانیان و تورانیان و یا آتنیها و اسپارتها  که به یک نژاد متعلق بودند ولی میانشان جنگ وجود داشت، مشاهده کرد.

Wednesday, 4 May 2011

تاریخچه مختصر سازمانهای اطلاعاتی در جهان – بخش پایانی

گزارشات مشابه  آنزمان که از کشور فرانسه باقی مانده است، برای نخستین بار نمایان میسازد که از خدمات زنان نیز در اینگونه سازمانها رسمی جاسوسی استفاده میشد. لوئی چهاردهم  پادشاه  فرانسه صلح و اتحادش با چارلز دوم پادشاه انگلیس را مدیون زنی بود که در گزارشات رسمی کاخ ورسای از او با نام لوئیز دو کرویه    Louise de Querouaille   یاد شده است. او که در دربار چارلز دوم بسر میبرد، مناسبات و روابط خوب و نزدیکی با شاه و درباریان داشت. چنانچه از گزارشات ورسای برمیآید دو کرویه موفقیت خود را بیشتر توسط جذابیت، سکس و سیاست بدست آورد.

نمونه دیگری از ایندوره نویسنده ای ایتالیایی است بنام جاکومو کازانوا Giacomo_Casanova  که با نام مستعار شوالیه دو سن گال بخدمت سرویس های مخفی درآمد. با آمدن او نمای دیگری از ماموران مخفی بر روی صحنه های جاسوسی جهان ظاهر شد. مامورانی که از امور سیاسی و اجتماعی جهان آگاهی کامل داشتند، تحصیلات عالیه انجام داده بودند، ماجراجو بودند و همچنین مبتکر و چاره گر.
نخستین ماموریت او برای لوئی پانزدهم مشاهده و زیر نظر گرفتن ده کشتی جنگی انگلیس در بندر فرانسوی دونکرک واقع در شمال فرانسه بود. برای این منظور او خود را بصورت ملوان ساده ای درآورد و توانست که در یکی از این ده کشتی بعنوان خدمه استخدام گردد. بتدریج او با ناخدای کشتی طرح دوستی ریخت و توانست که اطمینان او را بخود جلب نماید بطوریکه از طریق او آگاهیهای فراوانی در مورد سلاحها، تعداد پرسنل و میزان آذوقه آنها جمع آوری نمود و به فرانسه ارسال کرد.

نیم سده پس از آن یکی از اشراف فرانسه بنام شوالیه دئون  Chevalier_d'Eon  که به ضیافتی از سوی پادشاه فرانسه دعوت شده بود، با لباس زنانه در جشن پادشاه شرکت نمود. زمانیکه شاه از این موضوع آگاهی یافت، به این فکر رسید که او را با همین هیبت بعنوان مامور مخفی بکار گیرد. او شوالیه دئون را با نام مستعار مادموازل  لیا دو بومون  به دربار الیزابت  تزار روسیه فرستاد.  مادموازل دو بومون (!) توانست که اعتماد الیزابت را جلب کرده و از طریق او از نقشه ها و مذاکرات انگلیسیها با روسها و نیز تعداد لشکریان روس آگاه شود.
این مرد در پوشاک زنان در دربار تزار از چنان نفوذی برخوردار شد که بر اثر آن توانست نقشه اتحاد میان روسیه و انگلیس را بهم زده و بدنبال آن روسیه را متحد فرانسه نماید تا در کنار فرانسه در جنگهای هفت ساله بر علیه فریدریش دوم پادشاه پروس شرکت نماید.

کاردینال گیوم دوبوا  Guillaume_Dubois  وزیر امور خارجه دربار لوئی چهاردم پیش از تصدی مقام وزارت خارجه فرانسه بعنوان فرستاده مخصوص فرانسه در دربار انگلیس کار میکرد. این مرد که از زیرکی خاصی برخوردار بود و در مال اندوزی و انحصار قدرت کوتاهی نمیکرد، توانست که شبکه جاسوسی را در انگلیس بنیان نهد که آخرین گزارشهای مستند را به او میرساند. 
او در پشت کلیسای چارینگ کراس لندن پیوسته ماموران خود را ملاقات میکرد. همچنین خود او نیز که در دربار انگلیس رفت و آمد میداشت، با پنهان کردن خود در پشت دیوارهای دوجداره کاخ سلطنتی انگلیس بهنگامیکه مذاکراتی میان انگلیسیها و نمایندگان دیگر کشورها انجام میگرفت، به استراق سمع میپرداخت. گاه نیز این کاردینال مبدل به جاسوس دوجانبه میشد و هم برای دربار انگلیس و هم دربار فرانسه کار میکرد ضمن اینکه برای بسط حیطه نفوذ خویش از نزدیکی به دستگاه واتیکان که دارای نفوذ و قدرت بود هم فروگذاری نمیکرد. 

با گذشت زمان شبکه های جاسوسی کشورها آموختند تا از وقایع در دیگر کشورها بسود خود بهره برداری نمایند و احیانا مسیر این وقایع را بنفع خود بچرخانند. بهترین و مشهورترین نمونه آن میسر کردن امکانات برای سفر لنین رهبر انقلاب روسیه از سوی مقامات امنیتی آلمان در جریان جنگ جهانی نخست بود تا او بتواند به روسه رفته و انقلاب را بر ضد دستگاه تزاری رهبری کند.
آلمان در این زمان با روسیه در حالت جنگ بسر میبرد. روسیه بر اثر این انقلاب داخلی خود را از صحنه جنگ جهانی نخست خارج ساخت. هرچند که این عمل نهایتا تاثیر زیادی بر نتیجه این جنگ جهانی نداشت. 
از آن زمان تا کنون شیوه های سازمانهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی کشورها بسیار پیچیده تر شده اند و این سازمانها از دستگاههای مدرن و الکترونیکی نیز برای پیشبرد کارهای خویش بهره میگیرند تا با دادن حداقل تلفات بیشترین نتایج را بدست آورند.

چیزیکه هزاران سال پیش بصورت اقداماتی بسیار ساده و توسط ماموران تعلیم ندیده انجام میشد، امروزه بصورت دستگاهی بسیار تو در تو و پیچیده درآمده است که ابعاد زیادی پیدا کرده است.

Monday, 2 May 2011

صحرای آفریقا و سپر سبز

شن، ماسه و تک درختانی از نوع  اقاقیا  و  بائوباب  که با فاصله از هم قرار دارند. پهنه صحرا  بی انتها بنظر میرسد.
این صحرا را که از داکار در سنگال آغاز میگردد و در دریای سرخ پایان میپذیرد در عرف بین المللی به نام ناحیه ساحل  میشناسند هرچند که کشورهایی در مسیر آن قرار دارند که هیچ کرانه ای با هیچ دریا و یا اقیانوسی ندارند. ناحیه ساحل 7500 کیلومتر درازا و 150 کیلومتر پهنا دارد.

 
در این نگاره ناحیه ساحل را به رنگ آبی نمایش داده اند.

قاره آفریقا به دو بخش طبیعی در دو طرف ناحیه ساحل تقسیم شده است. شمال که خشک و صحرایی است و جنوب که سبز و استوائی میباشد.
در بخش شمالی که گرم و خشک است ظاهرا گیاهی نمیروید اما در واقع این گونه مناطق سبد غذایی مناسبی برای مردم منطقه خود میباشند  اگر انسان بتواند از آنها استفاده مطلوب بعمل آورد. استفاده ای که دراز مدت باشد و به طبیعت نیز صدمه نزند.
برای نمونه در این بخش از آفریقا بادام زمینی بعمل میآید. مدت زمانی کشاورزان این منطقه را تشویق به کاشتن این محصول نمودند. کشاورزان نیز با اقدام به از بین بردن درختان و گیاهان خودرو و طبیعی این منطقه کوشش میکردند تا بر میزان سطح زیر کشت خود بیفزایند و درآمد خوبی داشته باشند.
در سالهای نخست آنها حتی موفق به افزایش تولید خود نیز گشتند اما این وضع مدت زیادی پایدار نماند زیرا میزان محصولات آنها سال به سال کمتر شد. این افت محصول ثمره آبیاریهای نامناسب و بی تناسب با محیط منطقه ساحل بود که به محصولات در درازمدت کمکی نکرده بلکه به نابودیش کشاند.
نتیجه این امر خشک شدن منطقه، به تحلیل رفتن آبهای جاری و زیرزمینی و نیز فرسایش زمین منطقه ساحل بود که راه را برای گسترش و حرکت بیابان باز کرد. دیگر مانع طبیعی در پیش روی بیابان وجود نداشت که اگر به پس نزندش دستکم بتواند متوقفش کند.

هم اکنون وزرای یازده کشور حوزه بیابان ساحل برآن شده اند تا با ایجاد کمربند سبزی به درازای 7500 کیلومتر و پهنای 15 کیلومتر به مبارزه با پیشرفت بیابان آفریقا به سمت جنوب برخیزند و در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند. 
بنظر میرسد که رای زیبا و مناسبی باشد. متخصصین مالی مخارج اینگونه مبارزه با پیشرفت بیابان را چیزی حدود چهار میلیارد دلار تخمین میزنند که عمدتا میبایستی از سوی کشورهای غربی تامین گردند.
اما متخصصین امور زیست محیطی  و کشاورزی تطبیقی  میگویند  که موفقیت این طرح بهیچ وجه قطعی نیست. 
 دکتر کریس ریج   از مرکز همکاریهای  بین المللی دانشگاه  استکهلم و دانشگاه آزاد  آمستردام  و همچنین  پروفسور دکتر  لنارت اولسون  استاد جانورشناسی دانشگاه برتر  ینا در آلمان  و  دانشگاه  لوند  در سوئد معتقد هستند که این نوع مبارزه با پیشرفت بیابان بی ثمر است زیرا ما مکرر در گوشه های گوناگون جهان مشاهده نموده ایم که در کنار کاشت اینگونه درختان و یا ایجاد کشتزارها  با  پدیده  پائین آمدن کیفیت خاک و زمین بر اثر کشاورزی روبرو هستیم.
تا زمانیکه استفاده  بیرویه از زمین در جنوب این دیوار سبز وجود دارد، جلوگیری از پیشرفت بیابان نیز رویایی بیش نخواهد بود.
همچنین تا زمانیکه بوته ها و بیشه های طبیعی وجود دارند، حیواناتی برای چرا به آنجا میروند و تولید کود طبیعی میکنند. این کود طبیعی  باعث  باروری دوباره زمین و رشد مجدد گیاهان میگردد اما با نابود کردن بوته ها و بیشه های  طبیعی و کاشت درخت  این پدیده دیگر اتفاق نمی افتد و در طولانی مدت نه زمین باروری وجود خواهد داشت و نه حیات درختان کاشته شده دیوار سبز را میتوان تضمین نمود. 

درختانی که برای این منظور کاشته میشوند در سال نخست تا دو متر رشد میکنند و پس از آن در عرض چند سال تا ارتفاع پنج متر به پیش میروند که چوب سوختی و چوب ساختمانی خوبی را برای ساکنین منطقه تشکیل میدهند.
در بهترین حالت در طی دو دهه تنها بیست درصد از درختان کاشته شده باقی خواهند ماند. از این گذشته کیفیت زمین در این 7500 کیلومتر در همه جا یکسان نیست. کارشناسان بر این باورند که ایجاد سپر سبز آری اما نه بهر قیمتی و نه تنها با کاشت درخت و نابودی بیشه ها و بوته زارهای طبیعی بلکه بایستی مطابق با شرایط طبیعی و نیازهای انسانهای هر منطقه پیش رفت.
دوباره آباد کردن و سبز نمودن طبیعت پروسه ای است بسیار طولانی که نیاز به صبر و تدبیر فراوان دارد و از آن گذشته بایستی که پیش از آن نیاز به آن و شیوه پیشبردش برای بومیان کاملا تفهیم شده و از سوی ایشان نیز پذیرفته گشته باشد.

Saturday, 30 April 2011

روز ملی شاخاب (خلیج) پارس

امروز روز ملی شاخاب (خلیج) پارس است که برخی تحریک شدگان مایلند  به نامی دیگر که نادرست میباشد، خوانندش.
میخواستم که در مورد این شاخاب که سومین شاخاب بزرگ جهان است چیزی بنویسم، اما ترجیح میدهم توجه شما را  به  نبشته ای در این مورد از دیگران جلب نمایم.

در ضمن خواندن تاریخچه کوتاهی از نام شاخاب پارس در ویکیپدیای بزبان انگلیسی  را نیز توصیه میکنم.

Tuesday, 26 April 2011

ایرانیان و یونانیان – گفتار دوم بخش هفتم

اسپارت نیز پیوسته بر سر تصاحب سرزمین حاصلخیز کینوریا با آرگوس بسختی در گلاویز بود.
این میان تنها پیشگوی  معبد آپولو در دلفی بود که تا حدودی نزد ایشان دارای وجهه ملی بود.
رابطه عمیق و معتبر کاهنین معبد دلفی که تا دورترین نقاط مهاجر نشین یونان و حتی از آنهم فراتر نفوذ داشتند، امکان  خط دادن  را از طریق پیشگویی  و فال بینی کاهنین برای کسانیکه طالب این پیشگوئیها بودند و اکثرا هم از نظر سیاسی وزنه ای محسوب میشدند، فراهم میکرد.
اما زبان پیشگوی دلفی همانند زبان دیگر پیشگوها در عهد باستان و عهد جدید، زبان صاف و بی پیرایه ای نبود که برای همگان قابل فهم و قابل تفسیر باشد.
بیاد آوریم پیشگویی پوتیا  (پ1)  را زمانی که به پادشاه  مقتدر لیدیه کروسوس که میخواست  به جنگ با پارسها برود گفته بود اگر تو از رود هالیس بگذری، امپراتوری بزرگی را نابود خواهی کرد.
با وجود این اعتقاد به آپولو همچنان محکم و پا برجا مانده بود تا اینکه سرانجام  ایرانیان نزدیک  و وارد شدند.
برای یک بیگانه درک  مناسبات  سیاسی در هلاس کاملا مبهم  و غیر قابل  فهم بود.  چیزی  را که  یک  بیگانه میدید، دنیایی بود پر از دولتشهرهایی که بواسطه دوستیهایی با یکدیگر مرتبط بودند و براثر دشمنی هایی متلاشی.
بنظر غیر ممکن میرسید که هلنی ها بتوانند عواملی را که ایشان را از یکدیگر دور میکردند فراموش کنند تا بتوانند وظایف بزرگتری را که همانا داشتن مسئولیتهای و پیوندهای ملی بودند، بعهده بگیرند.  قدرتی در میان ایشان وجود نداشت که بتواند حکم کرده و همگی را زیر فرمان درآرد.
چنانچه برای کشور و نیروی خارجی دیگری میسر میگشت که بخشی از دولتشهرهای یونان را حال چه با ترغیب کردن و بسوی خود کشاندن و یا مرعوب نمودن، فرمانبردار و متحد خویش گرداند، برای دولتشهرهای دیگر و مجاور چاره ای باقی نمی ماند جز اینکه آنها نیز پیروی کنند و فرمانبرند. بدینوسیله آزادی کل سرزمین هلاس پیوسته در خطر بود.

اینجا در ابتدای سده پنجم ( 499/500 پ.م.) اتفاقی افتاد که  تندروار از اردوگاههای یونانیان اینسوی دریای اژه و طرف  دیگرش  گذر کرد و دولتشهرها را در برگرفت. این اتفاق قیام ایونی و پیش درآمد موضوعی است که در تاریخ به جنگهای پارسی معروف است.

-------------

پ 1Pythia   پوتیا  لقب پیشگوی معبد آپولو در دلفی بود که برای طالبین پیشگویی و یا راهنمایی میکرد.
این پیشگو راهبه ای بود که بهنگام پیشگویی بر روی کرسی سه پایه ای مینشست و بخاری را که از زمین بیرون میآمد استشماع میکرد که مخلوطی بود از گازهای متان واتیلین و دی اکسید کربن.  این مخلوط او را به حالت خلسه ای فرو میبرد و در همین حالت پوتیا شروع به گفتن مطالبی میکرد که برای دیگران نامفهوم و تنها برای کاهنین معبد که همگی مرد بودند مفهوم بود. همگی معتقد بودند که آپولو یکی از خدایان المپ است که در حالت خلسگی راهبه ها از دهان او به زبانی صحبت میکند که برای کاهنین معبد قابل فهم است.
راهبه ها همگی میبایست که دوشیزه گان جوان میبودند. بعدها اما راهبه های حتی بالای پنجاه سال را بشرط اینکه هنوز دوشیزه میبودند به این کار میگماشتند و این بخاطر اینبود که تعداد متقاضیانی که برای گرفتن راهنمایی یا پیشگویی به این معبد مراجعه میکردند زیاد شده بود و راهبه ها را نمیشد که بطور مستمر به بو کردن مخلوط گاز واداشت. برای همین راهبه های بیشتری  را استخدام کرده بودند تا در یکروز بتوانند مراسم پیشگوئیهای مختلفی را در نوبتهای مختلف انجام دهند.
اما بازهم کمبود راهبه بود و بنابراین شرایط سنی را برای گزیدن راهبه تعدیل نمودند تا بتوانند بکار خویش در حدی که مردم و حکمرانان نیاز داشتند و بدون تاخیر ادامه دهند.  کاهنین معبد دلفی آپولو اطلاعات عمومی  مستند و وسیعی در مورد دنیای اطراف خویش داشتند و برای اینکار مامورینی که اخبار مختلف را برایشان جمع آوری میکردند به استخدام خود درآورده  بودند تا با خبر رسانی سریع و بموقع و راستین،  کاهنین و مستخدمین معبد را از دنیا بی خبر نگذارند.
بومیان یونان پیش از ورود یونانیان  در مراسمی مشابه مراسم معبد دلفی  برای خدا بانوی زمین که گایا نامیده میشد، شرکت کرده و بدینوسیله  او را پرستش میکردند. نماد این خدا بانو ماری تنومند بود که پوتیا نام داشت. 
با آمدن یونانیان به این سرزمین و بنا به روایات اسطوره ای  آپولو که خدای روشنایی، هنر، بهار و پیشگویی یونانیان بود این خدا بانو را شکست داد و نماد او را که پوتیا بود کشت  و معبد گایا را برای خویش  متصرف گردید. برای اینکه خدایان المپ بر او خشم نیاورند، راهبه هایی را که مراسم معبد آپولو را انجام میدادند پوتیا نامید.
تا هم خدا بانوی زمین گایا را آرام کرده باشد و هم خدایان المپ را بخاطر کشتن ماری مقدس خشمناک نکرده باشد.  آپولو که خود پسر زئوس و لتو خدا بانوی المپ و برادر دوقلوی آرتمیس خدا بانوی شکار بود،  به جمع دوازه خدای برتر المپ تعلق داشت. کشتن اژدهای پوتیا نخستین هنرنمایی بزرگ این خدا محسوب میشود.


73

Tuesday, 19 April 2011

سغدیها، سلاطین پنهان راه ابریشم – بخش پایانی

سر مارک آورل اشتاین   کاوشگر و باستان شناس مجاری که تحصیلکرده آکسفورد بود و برای کمپانی هند انگلیسی کار میکرد، سه سفر پژوهشی در آسیای مرکزی انجام داد و به کاوش در مورد فرهنگهای سر راه جاده ابریشم پرداخت. او در سال 1907 در میان برج متروکی باقیمانده از آنزمان که در نزدیکی آبادی دونهوانگ در منتهی الیه باختر استان گانسو قرار دارد، سندی باستانی یافت که در آن مشخص گشته که بازرگانی  سغدیها  بدون داشتن حامی و پشتیبان نیرومند چینی، تا چه اندازه امری خطرناک  و بیهوده میبوده  است. این اسناد نامه هایی چند از سال 313 میلادی هستند که توسط بازرگانان و یا بستگان ایشان برای دوستان و بستگانشان نوشته شده بودند و هرگز به مقصد نرسیدند.
در یکی از این نامه ها که از سوی بازرگانی سغدی برای شریکش در سمرقند  نوشته شده بود، بیان گردیده که : دیگر کسی از چین نمیآید تا از او حال سغدیها را جویا گردم و برای تو بنویسم. سرور من، آخرین امپراتور این بخش از چین بخاطر قحطی و گرسنگی و بی تاب شدن مردم از لویانگ فرار کرده و کاخ وشهرش توسط شورشیان به آتش کشیده شد. او در چند جمله بعد افسوس خوران ادامه میدهد  :  ما دیگر خویشاوند و پیوندی نداریم و پیر گشتیم و در آستانه مرگ قرار داریم.
سوداگری دیگر مینویسد  :  هر روزه از چین خبرهای بدتر و نه بهتری دریافت کردم. از دو نامه دیگر بدبختیهای انسانها استنباط میگردند. 
.
در یکی از آنها زن بی چیزی که توسط شوهرش در دونهوانگ تنها گذاشته شده بود، شوی خود را سوگند میدهد تا وسایلی فراهم آورد تا یکی از بستگان مذکرشان او و دخترش را تا شهر لولان همراهی کند زیرا آنها بعنوان زن اجازه سفر بتنهایی را نداشتند. 
اما این زن که از بیوفایی و یا کمبود امکانات شوی خود مطمئن بود و میدانست که این نامه او نیز بی پاسخ خواهد ماند، در پایان نامه تاب نیاورده و عنوان میکند که کاش همسر سگ یا خوکی شده بودم تا همسر تو. 
دختر این مرد ضمن توضیح  دادن وضع خود و مادرش در نامه دیگری بیان میسازد که بر اثر نداری و بدهی مالی، آنها به  کنیزی و خدمت یک چینی درآمده اند.
از ورای ایندو نامه در کنار پی بردن به مشکلات انسانی و تنگدستی مردمان در این برهه  زمانی  حقایق دیگری نیز آشکار میگردند.  نخست آنکه در اوان سده چهارم جوامع متعدد سغدی در شهرهای اطراف حوضچه تاریم و هم چنین در چین وجود داشته اند که چه بصورت شخصی و چه بصورت تجاری با یکدیگر و همچنین با بستگانشان در سغد در رابطه بودند. دیگر اینکه آموزش نزد سغدیها از مقام والایی برخوردار بوده بطوریکه زنان و کودکان نیز قادر بودند که بخوانند و بنویسند.
با وجود این چنین بنظر میرسد که بازرگانی در سده چهارم میلادی در میان آنها کاملا به حالت سکون درآمده بود. علیرغم این بدبختیهای طبیعی و سیاسی شبکه ارتباطات و همبستگی سغدیها خود را نیرومند و پایدار نشان داد و آنها توانستند توسط این خصیصه خود دوران تنگی را سپری سازند. با رسیدن سده پنجم میلادی موقعیت اقتصادی و سیاسی سغدیها بسیار بهتر گردید.
منابع چینی گزارش میدهند که در میان سالهای 435 تا 509 میلادی  نوزده  هیئت  سیاسی – اقتصادی از سمرقند به دربار امپراتور دودمان وای  فرستاده شدند. اسناد درباری از آنزمان چین و یافته های تازه از دل خاک توسط باستان شناسان نیز وضع و حال  سغدیها را در این دوره برای ما مناسب بیان میدارند.
در ماه مای سال 2000 یک گروه از باستان شناسان در شمال شهر کیسیآن واقع در استان  شاآنشی  گوری را یافتند که در آن اسکلت مردی قرار داشت که با او جز کمربند چیز دیگری یافته نشد اما بر روی دیوارهای درونی این گور زندگینامه این مرد بصورت نبشته و نگاره برای آیندگان باقی گذاشته شده بود.
                             
پس از کشف این گور، باستان شناسان به پژوهش در مورد آن برخاستند و در گزارشی که از این کشفیات در سال 2004 از سوی باستان شناسان منتشر گردید، زندگی مرد سغدی توانگری  برای  ما بازگو گشته است. 
گور نبشته  به این صورت است :  ساخته شده برای زنده نگاه داشتن یاد  آن جیاس شریف فرماندار نظامی تونگژو (امروزه وینان   خوانده میشود) شهری در 60 کیلومتری شمال چانگ آن  پایتخت دودمان ژو.
پژوهشها و نتایج آزمایشها نشان دادند که این مرد در سال 579 در گذشته و بهنگام مرگ 62 سال داشته است. پدر او یک سغدی اهل بخارا بود که پس از رونق گرفتن دوباره بازرگانی و اقتصادی به چین مهاجرت کرده و پس از مستقر گشتن و جا افتادن با دختری از خانواده ای محترم چینی ازدواج نموده بود.
نگاره های گور که با ورقهای زرین تزئین شده بودند، مردی توانگر سغدی با پوشاک سغدی را نشان میدهند که کفتان در بردارد و کلاه سغدی مزین به پوست پشمی حیوانات گرانبها بر سر.
مرد سغدی که سوار بر اسب میباشد و در سمت راست نگاره قرار دارد  سوار دیگری را در محیطی خوش و سبز ملاقات میکند. هر دو دستها را بعلامت سلام دادن بیکدیگر بلند کرده اند.
چیزی که کاملا بچشم میخورد دو نفری هستند که در پشت سر مرد سغدی قرار دارند و نگاره بیستون و همچنین نگاره ای  از ورودی کاخ آپادانای تخت جمشید را بیاد میآورند. در دست یکی شمشیری است که نیام آن با برگهای زرین مزین گشته و دومی چیزی شبیه ترکش کمان بدست دارد. خود آن جیاس سلاحی بهمراه ندارد.

در سنگ نبشته نقش رستم  نیز از دونفری که  یاور داریوش بوده و نگاره هایشان را که در پشت سر داریوش ایستاده اند ترکش و نیزه بدست دارند و در سنگ کندها میتوان مشاهده کرد، نامبرده شده است. اسپه چانا  Aspačanā نامی بمعنای اسب دوست یا دوستدار اسب و یونانی شده آن اسپاتینس Aspathines، ترکشی بدست  دارد  و  گئوبرووا   Gaubaruva نامی بمعنای گاوبر یا گله دار و یا سرور گله و یونانی  شده  آن گوبریاس Gobryas، زوبین بدست دارد.

.
در نگاره یافته شده از گور آن جیاس،  سوار دیگر بوضوح یک نفر ترک میباشد که  بعنوان  نماینده  برای انجام مذاکرات رسمی آمده است. روند مذاکره  را در نگاره های دیگر میتوان مشاهده نمود. اینکه آیا این نگاره نمایش ادامه و دنباله یک سنت کهن ایرانیست یا نه بوضوح مشخص نیست  اما  این امر دور از اندیشه نمیباشد.
.
در نگاره های دیگر آن جیاس را در حین گفتگوهای رسمی با سیاستمداران ردیف بالا، در مذاکرات دیپلماتیک در زیر یک چادر، در ضیافتی با مقامات بالا و نیز در حال شکار بهمراه نمایندگان درجه یک دیگر اقوام میبینیم. کاروانهای شتر و نگاره هایی از جریان سفرها مشخص مینمایند که موضوعات گفتگوها چه چیز میتوانسته بوده باشد.
کوتاه سخن، تمامی این نگاره ها زندگی سیاسی و بازرگانی یک سابائو را بنمایش میگذارند. سابائو واژه چینی شده یک اصطلاح سغدی یعنی ساربان یا کاروان سالار میباشد که در زمان خود از اهمیتی در حد رئیس یک هیئت رسمی بازرگانی امروزه برخوردار بود.
سابائوها  کاروان سالاران درستکار و هشیار سغدی بودند که  پس از اسکان جوامع سغدی در خاک چین از سوی اینان بعنوان نماینده رسمیشان برای گفتگو با مقامات چینی و هیئتهای بازرگانی برگزیده و انتخاب میگردیدند. سابائو همچنین وظیفه داوری و میانجیگری در دعاوی حقوقی و بازرگانی را بعهده داشت و نیز مسئول تبدیل منصفانه ارزهای کشورهای مختلف به یکدیگر بود.
همانطور که پیشتر گفته شده از نگاره ها مشخص میشود که طرف گفتگوی او در این نگاره ها ترک بوده است. سرزمین ترکها که در شمال چین واقع بود از سال 560 میلادی سبب گردید که سغدیها توانگر گردند. ترکها پیوسته از کشمکش و تنشی که میان دو دودمان چینی که بر سر تصاحب مقام امپراتوری با هم جنگ و جدل داشتند یعنی دودمان ژو Zhou  و دودمان کی  Qi  نهایت  استفاده را میبردند.
هر دو دودمان سه سده تمام به ترکها هدایا و پول فراوان میدادند تا در جنگهای میان ایندو دودمان یا جانب بیطرفی نگاه دارند و شرکت نکنند و یا بسود یکی از آنها وارد میدان مبارزه گردند. 
بیشتر این هدایا بصورت ابریشم و منسوجات ابریشمی بودند. از آنجا که ترکها ابریشم را بمقدار بسیار زیاد از چینیها دریافت مینمودند، نیاز داشتند تا  آنرا به پول و یا طلا تبدیل نمایند، از اینرو نقش سغدیها و روابط و مهارتشان در امر بازرگانی برای ایشان بسیار با اهمیت تلقی میشد. 
در این زمان خاقانات ترک متمول گشته بود و میخواست که وابستگیهای خود را کم یا حتی قطع نماید. بهمین خاطر نیز بود که آنها تصمیم گرفتند تا سغدیها و سرزمین ایشان را به انقیاد خود درآورند. اما این امر به همین آسانی نیز نبود. 
در آنزمان هپتالیان (هیاطله) که از قبایل هند و ایرانی بودند، خاور ایران و آسیای میانه را زیر نفوذ و اقتدار خود داشتند. تا مدتها گمان برده میشد که قبایل هپتالی از نژاد ترکی باشند زیرا که بخشی از آنها وارد اتحادیه قبایل هون شده بودند و بنام هونهای سپید خوانده میشدند، تا اینکه در سال 1959 اظهار گردید از آنجا که هپتالیان اصالتا از تخارستان یا باختر میآمدند و از آنرو که  تخارها و کوشانیان را با هم  یکی و در یک رابطه میدانند، پس میبایست که  هپتالیها عمدتا از همین خانواده نیز بوده باشند که با گذشت زمان دسته های کوچکی از قبایل مغول و ترک مهاجر را در میان خود جای داده بودند. 
.
بدیهی است که پژوهش بیشتر و گردآوری مدارک مستدل و محکم در اینمورد لازم میباشد که این مهم بعهده دانشمندان است تا بار آن بدوش گیرند هرچند که در شاهنامه فردوسی و در تاریخ یقیشه وارداپت  مورخ و دانشمند ارمنی که با ایرانیها هم چندان میانه خوبی نداشت و حتی در برابر ایشان در جنگ شرکت کرد، به آن اشاره شده است. 
امروزه نیز در کشور افغانستان استان (ولایت) تخار وجود دارد و مردم آن خود را تاجیک میدانند و به فارسی دری سخن میگویند.
ساسانیها با هپتالیان (کوشانیها) داستانهای  دراز و مفصلی داشتند و جنگها میان ایندو در گرفته بود که هر بار یکی از آنها پیروز میشد. در بیشاپور، شهری که شاپور نخست ساسانی ساخت و در سال 1319 ه. ش. توسط گیرشمن و ژرژسال در نزدیکی کازرون  دوباره  یافته  شد، صحنه هایی  از پیروزی  پادشاهان ساسانی بر هپتالیان به صورت صخره کند بچشم میخورند اما ناگفته نماند که  پادشاهانی از ساسانیان مانند پیروز نیز در برابر هپتالیان به سختی شکست خوردند و خراجگزار ایشان گردیدند و فرزندشان به گروگان گرفته شد. 
بهر رو کشور هپتالیان (کوشانیان یا هونهای سپید، ایرانیان به آنها خیونی میگفتند) به سال 576 میلادی میان سرزمینهای  خاقانات غربی ترک و پادشاهی ساسانی قرار داشت  و بناگاه  ایندو کشور در یکزمان و با همکاری یکدیگر از دو سو کوشان را مورد هجوم قرار دادند و پادشاهی آنرا از میان برده  و این کشور را میان خود تقسیم نمودند.
.
از این پس  آمودریا  مرز میان ساسانیان و خاقانات ترک گردید. این  در زمان انوشیروان نوه پیروز که از هپتالیان شکست خورده بود، روی داد.  هپتالیان که از زمان خسرو انوشیروان  بخشی از شاهنشاهی ایران گشته بودند، پیوسته از این امر ناراضی بنظر میرسیدند. از آنجا که پس از انوشیروان  ایران را در مرزهای غربی خود  اسیر جنگی فرسایشی با رومیها  و معطوف به غرب  میدیدند پس در سال 619  میلادی به گاه خسروپرویز  بنای شورش گذاشتند.
خسروپرویز بگراتونی  سردار ارمنی خود را با دو هزارسواره نظام  زبده ارمنی  که  آوازه  بزرگی داشت، جهت مقابله با این به پاخیزی به باختر خراسان یا  ابرشهر  فرستاد و آنها موفق گشتند تا شورشیان را بشکنند بطوریکه اینان دست یاری بسوی خاقانات ترک غربی دراز کردند و ترکها نیز نخست به بهانه  پشتیبانی از ایشان  به ایران هجوم آوردند.
.
لشگریان ایرانی بسرکردگی  بگراتونی  و سوارکاران زبده او مدتها  دلیرانه  بدفاع  پرداختند  ولی  از آنجا که از سوی  خسروپرویز نیروی  کمکی برای  پشتیبانی  فرستاده نشد، سرانجام در برابر تعداد زیاد  لشگریان  ترک  تاب نیاورده  و میدان بگذاشتند. ترکها  بخشهای خاوری ایران را که شامل سغد و خوارزم و افغانستان و بخش بزرگی از پاکستان میشد جزو متصرفات خود نمودند.  میتوان نتیجه گیری کرد که جنگهای میان ساسانیان و کوشانیان در نهایت بضرر هر دو تمام شد.
.
سغد و بازرگانان سغدی بخشی از سرزمینهای تحت تسلط ترکها گشتند با وجود این سغدیها هنوز به بقای اجتماعی و اقتصادی خود بگونه موفقی ادامه دادند. عوامل گوناگونی را  باعث پیشرفت و موفقیت سغدیها در کشورهای گوناگون آسیایی میشمارند، در کنار آشنایی ایشان به زبانهای گوناگون، یکی نیز متعادل بودن ایشان در امور مذهبی بود.  آنها مترجمان صادق زیادی داشتند که متون مذهبی ادیان مختلف را به زبانهای دیگر ترجمه میکردند. بخاطر همین نیز در متون باقیمانده چینی از ایشان بعنوان پیروان سه مذهب بزرگ آنزمان یعنی مسیحیت، مانویت و بودائیسم یاد گردیده هر چند که گروه بسیار بزرگی از ایشان تعالیم زرتشت را بکار میبردند، اما در برابر دیگر ادیان صبوری بخرج میدادند. این جمع نگری و گشاده رویی پایه تعامل ایشان با شرکای تجاریشان از دیگر کشورها میگردید.
از دیگر عوامل مهم در کامیابی آنها میتوان همچنین از نرمش و مطابقت دادن امور بازرگانیشان با تناسبات و معادلات سیاسی حاکمان نام برد.
زمانیکه در سال 618  خانواده لی  پادشاهی دودمان تانگ را در چین بنا نمود، سغدیها از همان ابتدا بعنوان مشاورین درجه یک و والامقام در ارکانهای فنی، بازرگانی، لشگری و کشوری حضور فعالانه داشتند. این ماجرا در دراز مدت به خوبی پایان نیافت.
یکصد و سی سال بعد یکی از سغدیها بنام  آن لوشان  (نام اصلی او رخشان بود  از مادری ترک و پدری سغدی) در سال 755 بعنوان حاکم و فرمانده نظامی سه پادگان بخشهای شمالی سرزمین دودمان تانگ گمارده شد، بخشی که پیوسته مورد هجوم و تعرض قبایل ترک قرار میگرفت.
این ابتدای پایان کار سغدیها بعنوان اقلیتی قومی در کشور چین بود.  رخشان پس از جنگ با ترکها و امن و آرام کردن سرزمینهای زیر امرش و ایجاد سپر دفاعی و برقراری رابطه متعادل با قبایل مهاجم ترک، خواست که از شبکه بازرگانی سغدیها که در تمامی سرزمین چین پراگنده و در پود این کشور تنیده شده بود، استفاده کرده و در سال 756 شورشی بر علیه دودمان تانگ به راه اندازد. او حتی توانست که پایتخت آتها را با لشگریان زیر فرمانش تسخیر کند. تنها هفت سال بعد بود که قیام رخشان بشدت سرکوب گردید.
پس لرزه های این سرکوبی دامن منطقه را فراگرفت و گفته میشود که نیمی از جمعیت منطقه بر اثر جنگهای اتفاق افتاده درآن نابود گردید. از آنجا که از دید چینیها  "غیر چینیها"  این شورش را بپا کرده بودند  پس به همه  "بیگانگان"  با دید منفی  نگریسته شده و بسیاری از ایشان بر سر این ماجرا جان بگذاشتند. زندگان را به زور در میان چینیها پراکنده  و بدینصورت عملا در جامعه چینیها حل نمودند. بازماندگان سغدی ها میبایست از این پس پوشاک چینی بپوشند و اصلیت خود را انکار نمایند. آنها بظاهر چینی گشتند و از قدرت به کنار گذاشته شدند. در متون تاریخی نیز از آنها دیگر نامی بمیان نیامد، آنها اما حتی تا به امروز سغدی باقی ماندند.