جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 15 September 2010

نور بیشتر

سال گذشته در کشورهای اتحادیه اروپایی لامپهای 100 وات را به تاریخ سپردند. امسال نوبت لامپهای 75 واتی است که از قفسه های فروشگاهها برداشته شوند و بدنبال آن در دوسال آینده نوبت به لامپهای 60 و 40 و 25 واتی میرسد که بدرود گویند.
زمانیکه آخرین لامپهای معمولی جمع آوری گشتند، دیگر بوروکراتی اتحادیه اروپایی آرام میگیرد زیرا که میپندارد که به اهداف خود رسیده است.
اما این پرسش کماکان باقی خواهد ماند که آیا انسان اروپایی واقعا به اهداف از پیش تعیین شده خود رسیده است؟ آیا مصرف برق در این کشورها کمتر خواهد شد؟
تردیدهای جدی در این زمینه وجود دارند.

پیامبران انقلاب نوری وعده آینده درخشانی را به ما میدهند و آینده ای درخشان را با فرمول جادویی LED برای ما پیش بینی میکنند که در آن دنیا با وجود مصرف برق کمتر نورانی تر میگردد اما تاریخچه وسایل تامین روشنایی در چند دهه گذشته نمیگذارد که ما نیز بهمین سادگی این ادعاها را باور کنیم و این امر سایه تاریکی بر رو انقلاب نوری بروکسل می اندازد.

پژوهشگران آمریکایی موسسه sandia.gov محاسبه کرده اند که لامپهای جدید نه تنها بهیچ وجه مصرف برق را پایین نمی آورند بلکه حتی آنرا بیشتر هم میکنند.
پژوهشگران براین باورند که در دو دهه آینده جهان در شبها سه برابر امروز روشنتر خواهد شد اما همزمان نیز میزان مصرف برق به دوبرابر میزان مصرف امروزه بشر افزایش پیدا خواهد کرد.
آنهم به دو دلیل ساده.

نخست آنکه انسان به مصرف کردن بی محابا عادت کرده است و با ظاهرنگری به لامپهای کم مصرف، دیگر برای خود مانع معنوی برای روشن نمودن چراغ نمی بیند.

دوم ذات خود لامپهای کم مصرف است که در صورت رعایت نکردن طرز مصرف صحیح و موازین بخصوصی نه تنها کم مصرف نخواهند بود ( همچنین ن. ک. به آیا بایستی که لامپهای معمولی را واقعا ممنوع کرد؟ ) بلکه به محیط زیست هم فشار مضاعفی وارد خواهند کرد.

تنها پرسش در خاتمه : آیا انسان واقعا به اینهمه روشنایی نیازمند است؟
آیا این روشنایی ها نیازهای واقعی ما را به نور در شب فراهم میکنند و یا اینکه این روشنایی ها از مرز نیازهای معقول و مسئولیت پذیرانه انسانی گذشته و لذت بی محابا و تزیینی از نور را برای بشر میسر مینمایند؟

Tuesday, 14 September 2010

نخستین آلمانیها – بخش یکم



در سده هشتم پیش از میلاد دسته اقوامی روی بسوی شمال و مرکز اروپا نهادند. نخستین دسته های بزرگ که به اروپا آمده بودند کلتیها (سلتها) بودند و تا غرب اروپا و انگلستان و حتی تا اسپانیا نفوذ کرده و در آنجاها ساکن شده بودند.
کلتیها بر خلاف پندار عمومی از اقوامی مختلف با نژادهای گوناگون اما فرهنگ و زبان یکسان تشکیل شده بودند.
محل سکونت کلتیها (سلتها) در اروپا عبارت بودند از دورکهایم، دونسبرگ، دونرسبرگ، هایدلبرگ، ایفل، آلتنبورگ، دورنبورگ و هوینه بورگ در آلمان، روسلدورف در اتریش، برن و بازل در سویس، تیتل برگ در لوکزامبورگ و آلسیا و بیراکته در فرانسه. بغیر از آن کلتیها در انگلستان و اسپانیا و نیز بخشی از ایتالیا پراکنده بودند.

آلمانیها یا ژرمنها (با تلفظ فرانسوی)، گرمنها (با تلفظ خود آلمانیها و رومیها) از تیره قبایل هند و اروپایی بودند که چند سده پس از کلتیها روی به باختر نهادند و به اروپا کوچ کردند.
پس از گرمنها نیز اسکیتیها (سکاها) بنای حرکت بسمت اروپا را نهادند.
بدین گونه بود که گرمانهایی که به اروپا آمدند پس از مدتی میان کلتی ها در باختر و اسکیتها ( سکاها ) در خاور قرار گرفتند. گرمانها و همچنین اسکیتیها (سکاها) و نیز بخش بزرگی از کلتیها از دسته خانواده اقوام هند و اروپایی بودند که از خاور بسوی باختر روان گشتند اما این بدین معنا نبود که میان ایشان پیوسته آرامش و صلح برقرار بود.
اینان همچون ایرانیان و تورانیها ( تورانیان نیز از خانواده اقوام سکاها بودند) که هر دو از شاخه های اقوام هندواروپایی بودند و گاها خدایان و اعتقادات و آداب و مراسم مشترک فراوانی باهم داشتند، در مقاطع مختلف زمانی فرصتی را برای جنگ بر سر برتری جستن بر یکدیگر و رقابت نمودن با هم فرو نمیگذاشتند.
مواقعی نیز پیش میآمد که گروهی کوچکی از یکطرف بسوی طرف دیگر متمایل گشته و با ایشان در آرامش بسر میبرد.

باری بزبان دیگر و روشنتر میتوان گفت که قبایل آلمانی در جنوب اسکاندیناوی و بیشتر نواحی آلمان امروزی تا به بخشهای بزرگی از لهستان و جمهوریهای چک و سلواکی و اتریش و مجارستان بصورت پراکنده و نیم پراکنده اما مستقل از هم زندگی میکردند.

تنها چیزی که گروه مهاجرین جدید را بهمدیگر پیوند میداد وجود زبان، فرهنگ و دشمنان مشترک بود هرچند که اختلاف در میان خود نیز کم نداشتند.
قبایل ژرمن هریک بنام خود خوانده میشدند اما زمانی رسید که برای همگی آنها از نام و واژه مشترکی استفاده کردند و این نامواژه تا به امروز هم پایدار مانده است.
بنا به نوشتجات تاکتیوس تاریخنگار رومی در سده نخست میلادی در کتاب قوم شناسی آلمانیها Ethnografie Germania چگونگی پیدایش نام ژرمن یا گرمن را یگونه زیر توضیح میدهد و اینکه پسان نیز ایشان هم خود را به این نام خواندند.
نخستین کسانیکه که از رودخانه راین گذر کردند و قوم گل را پس نشاندند قبایل گرمن بودند. گرمن نسب بود و نه نام یک ملت. گر ( Ger ) در زبانی آلمانی معنای زوبین را میدهد و من بمعنای مرد که کلا معنای مردانی با زوبین یا نیزه داران که این نام از سوی گلهای شکست خورده بدیشان داده شد و از شدت ترس همه آنها را به این نام میخواندند. پسان این نام ژرمنها را خوش آمد و همگی در کنار نام قبیله خود ازاین نام هم برای شناساندن خود استفاده میکردند.

گلها خود تیره ای از قبایل آریایی کلتی بودند نام ایتالیایی گالی یا فرانسوی گل ماخوذ از کلتی (خود واژه کلتی بزبان یونانی باستان معنای دلاور و یا نجیب را میدهد) میباشد. اینان نیاکان فرانسویهای امروز را تشکیل میدادند که پسان با گذشت سده ها با گرمانها و رومیها ادغام گشته و تشکیل دولت و ملت واحد و مجزایی را دادند.
گلها بعدها قبایل ژرمن را به نام یکی از قبیله های ایشان که آله مان ها بودند، خواندند که تا به امروز نیز این نام در کنار ژرمن یا جرمن بر روی ایشان مانده است.
هرچند که با گذشت زمان از قبیله مستقلی بنام آله مانها دیگر خبری نیست.
ایرانیها نیز به اقتباس از فرانسویها کشور موجود امروزی را آلمان و مردمش را آلمانی مینامند.


باز گردیم به واژه گر یا ژر. فیلسوف و تاریخنگار یونانی پوسیدونیوس که در سال 135 پ. م در سوریه بدنیا آمده بود، نیز ایشان را بهمین نام یعنی مردان زوبین دارمیخواند و گزارش میدهد که محل اسکان ایشان در سواحل دریای شمال تا بخش سفلای رودخانه راین بوده است.
اما این محدوده جغرافیایی تعریف شده در مورد محل سکونت ژرمنها تنها بخشی از واقعیت در مورد آنها میباشد.

ژرمنها را بطور کلی میشد به سه گروه عمده تقسیم نمود که تیره ها، شاخه ها و قبایل گوناگون از میان این سه گروه عمده برخاسته بودند.
ژرمنهای شمالی :
هارودها (در نروژ امروزی)، گوتهای شمالی ( در سوئد امروزی)، سیتونها ( در سوئد امروزی و بنا به گزارشات تاکتیوس پادشاه ایشان زن میبود)، سوئیون ها که کشور سوئد نام خود را از ایشان گرفته است. سوئیون ها در شمال سرزمین گوتهای شمالی ساکن بودند نام دیگر سوئیونها سوئیرها بود (سوئدیها کشور خویش را با نام سورسک برگرفته از سویرها میخوانند). دانها که نام کشور دانمارک برگرفته از ایشان میباشند، هیله ویونها، یوتها ( در شمال دانمارک).

ژرمنهای شرقی :
باستارها در جنوب شرقی اروپا، بورگوندها که ابتدا میان لهستان و آلمان امروزی ساکن بودند اما بعدها بسوی سویس و فرانسه مهاجرت کردند.، کاپیدها در رومانی، گوتهای جنوبی که دریای بالتیک در شمال آلمان امروزی و لهستان تا دریای سیاه را بصورت پراکنده مسکونی کرده بودند، هرولها که در نواحی دریای سیاه زندگی میکردند ولی اصلا از اسکاندیناوی میآمدند، له موویها که آنها هم اصلا از اسکاندیناوی میآمدند اما با روگیرها ادغام شده و در کرانه های رودخانه وایکسل و اودر در لهستان زندگی میکردند، لوگیها ، سیبی نها، ویسبورگها و زومها

ژرمنهای غربی :
آدرابکامپها که در نواحی بایرن و جنگلهای سیاه بودند، آمبرونها که نامشان بمعنای کسانیکه در کنار آب و یا زیر باران زندگی میکنند بود و از کرانه های دریای شمال به جانب جنوب آمده بودند، آویونها، بایووارها که نام ایالت باواریا و بایرن امروزی از ایشان گرفته شده و در جنوب آلمان امروز و اتریش ساکن بودند و با آله مانها و اتحادیه قبایل فرانکها قرابت داشتند، کائروسها که از میان کلتی ها برخاسته و بمیان ژرمنها آمده بودند، کامپسیانها، هارودها که یک قبیله را تشکیل نمیدادند بلکه اتحادیه ای از قبایل کوچک و متعددی بودند که از اسکاندیناوی رو بجنوب نهاده بودند، شروسکها که در ایالت ساکسن سفلای آلمان امروز سکونت داشتند و قهرمان ملی آلمانیها یعنی هرمان از میان ایشان برمیخاست، دولگوبنیها که در هامبورگ امروزی بودند، ابورونها که در ایالتهای نورد راین وستفالن آلمان امروز بودند ایشان نیز قرابت با کلتی ها داشتند، فوسها که در همسایگی شروسکها زندگی میکردند، پائه مان ها که مخلوطی از کلتیها و ژرمنها بودند، هرمینونها که خود از چند قبیله با نامهای مختلف تشکیل میشدند و خود نام هرمینون در زبانهای آلمانی باستان معنای مجموعه و یا اتحادیه (واژه یونیون را میتوان گونه نو نام هرمینون دانست) را میداد و حقیقتا نیز قبایل نامی مختلفی به هرمینونها تعلق داشتند. قبایلی مانند سوئبیها، آله مانها که نامشان معنای همه مردها و یا انسانها را میدهد، هرموندورها که در حوالی رودخانه البه زندگی میکردند، لانگوباردها که با سمنونها قرابت بسیار نزدیک داشتند و سرانجام مارکو مانها.
در اینجا از نامبردن دیگر قبایل خودداری میکنم و به دو گروه از قبایل ژرمن میپردازم که در تاسیس نخستین کشور مستقل آلمانی سهمی بیش از دیگران داشتند. قبیله شروسکی ها و قبیله مارکومانها.


Sunday, 12 September 2010

چین از ساخت خودروی برقی در کشورش پشتیبانی میکند


دیگر کشورها در زمینه ساختن خودروهای معمولی سرمشق قرار میگیرند اما بنا بخواست کمیته مرکزی چین، این کشور میخواهد که در زمینه ساخت خودروهای برقی با گذشتن از سد ژاپن، آمریکا و آلمان حرف اول را بزند.
کمکهای بزرگ اقتصادی دولت بناست که کشور چین را مبدل به تولید کننده طراز اول خودروی برقی در جهان نماید.
خریداران خودروهای برقی در چین تا سقف 60 هزار یوآن (8784 دلار) کمک مالی از دولت دریافت خواهند کرد. در هیچ کشور صنعتی جهان برای خرید خودروهای برقی یارانه ای  تا به این اندازه  پرداخت نمیشود و تازه این تنها کمک دولت چین در این رابطه نمیباشد. 
رژیم چین مصمم است که در عرصه طراحی و ساخت خودروهای برقی ( ن. ک. به  آیا خودروهای برقی کاملا پاک هستند؟) به خودروسازان چینی موفق و با برنامه های قابل قبول، یاریهای اقتصادی نیز برساند.

بنا به موازین و استانداردهای بین المللی صنعتی،  تا کنون صنعت خودروسازی چین در سطح جهانی در سطح بسیار پایین و کم اهمیتی قرار داشت، اما ورود تکنیک های جدید محرکه خودرو (موتورهای برقی) میتوانند عاملی گردند که این تناسب به سود چین بهم بخورد. دستکم برنامه ریزان اقتصادی چین چنین فکر میکنند.
بدینوسیله خودرو سازانی همچون بید BYD که مخفف Build Your Dreams میباشد، فاو FAW  و یا سونگ فنگ  Songfeng  میتوانند که بیکباره از VW و تویوتا  گذشته و پیشتاز گردند. 
برای رسیدن به این هدف، شانزده خودروساز و تامین کننده انرژی در کشور چین رقابتها را باهم  در این زمینه به کنار گذاشته و کنسرنی را تشکیل دادند تا بتوانند مطابق با معیارهای بین المللی  نخست کلید و پریزی که در امر پرکردن و شارژ خازن و باتری کمک میکنند تولید نمایند  و سپس به تولید خازن و باتری بپردازند که با فرآورده های مشابه تولید دیگران در جهان هم وزنی، هم آهنگی و قابلیت  جایگزینی  داشته و با آنها در یک ردیف قرار گیرند.
دولت چین تشکیل این کنسرن را پشتیبانی کرده و بدینوسیله پیام روشنی برای همه  ارسال نمود که چین قاطعانه در پشت سر این ایده  ایستاده  است.
روزنامه اینترناشنال هرالد تریبیون گزارش داد که دولت چین قصد دارد تا علاوه بر دادن یارانه به خریداران، با دادن کمکی به مبلغ 100 میلیارد یوآن (11،7 میلیارد یورو) در امر طراحی و تولید خودروهای برقی سرمایه گذاری کند. این ادعای هرالد تریبیون هنوز بطور رسمی از سوی مقامات دولتی چین تائید نشده است.
در مقام مقایسه میتوان نوشت که دولت آلمان یارانه ای برای خرید خودروی برقی در نظر نگرفته است اما مبلغ  500  میلیون یورو برای  امور تحقیقات و تکامل  پروژه  در اختیار خودروسازان  قرار میدهد که برابر با مبلغ  سرانه 6،11  یورو برای هر آلمانی میباشد (ن. ک. به  آلمان شروع به جبران عقب ماندگی میکند ). سرانه کمکهای چین اما برابر با 8،79 یورو میباشد و جمعیت چین نیز شانزده برابر جمعیت آلمان است.

Friday, 10 September 2010

انتقام آنگلو ساکسونها

در گورهای دستجمعی که در جولای سال 2009 در دورست Dorset واقع در جنوب غربی انگلیس پیدا شدند، باستان شناسان به چندین اسکلت بدون سر دست یافتند.
سرها بطور مجزا در همان گور یافته شدند. بنظر میرسد که این انتقام جزیره نشینان از مهاجمین راهزنی بوده باشد که پیوسته جزیره انگلیس را مورد هجومهای بی وقفه خود قرار میدادند و ایندفعه بدام افتاده و دستگیر شده بودند.
نزد جزیره نشینان این راهزنان مردان خشنی بودند که بوسیله کشتیهای خود از آنسوی دریا به انگلیس میآمدند تا به غارت پردازند (همچنین ن. ک. به عروس ربایی وایکینگها).

آزمایشهای ایزوتوپی باستان شناسان بر روی پنجاه و یک اسکلت یافته شده، ایشان را به این نتیجه رهنمون ساخت که این اجساد به احتمال زیاد و قریب به یقین به وایکینگها تعلق داشته اند.
نتایج آزمایشها بر روی ده نفر از این پنجاه و یکنفر نشان دادند که دندانهای ایشان به انسانهایی تعلق داشته اند که غذای اصلی آنها گوشت بوده است.
آگاهی به نوع تغذیه ایشان بود که پژوهشگران را متقاعد کرد که این اجساد میتوانند به وایکینگها تعلق داشته باشند زیرا حبوبات و غلات در اسکاندیناوی آنزمان جزو مواد خوراکی کمیاب بودند.

اسکلتها متعلق به تاریخی میان سالهای 930 تا 1030 میلادی هستند و شواهد نشان میدهند که دستگیر شدگان را در معرض عام اعدام کرده اند.
این گور دستجمعی را کارگرانی که مشغول کشیدن راه بودند، پیدا کردند.

رئیس هیئت باستان شناسی دیوید اسکور میگوید : یافتن گورهای دستجمعی امری نادر است و یافتن گور باستانی دستجمعی در این اندازه از آنهم نادرتر.
یافتن این گور برای باستان شناسان این امکان را فراهم کرد که بر روی شیوه زندگی، نوع تغذیه و حالت سلامت کلی وایکینگهای آنزمان پژوهشهای زیادی انجام دهند.

احتمالا این وایکینگها از نواحی مختلف اسکاندیناوی گرد آمده بودند تا این سفر غارتگرانه را که بمرگ خودشان انجامید، بعمل آورند.

Wednesday, 8 September 2010

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش هفدهم

همچنین پوتیده آ (پ1) در شبه جزیره کالکیدیکه (پ2) از وابستگان به کورینت بود. در این زمان آتن زیر نفوذ خاندان پئی سیستراتید یعنی هر دو پسر پئی سیستراتوس، هیپیاس و هیپارک قرار داشت. پدر ایشان پئی سیستراتوس، شالوده تبدیل آتن به قدرت دریایی را ریخته بود و در زمان حکومت وی نه تنها جزیره سالامیس که مورد اختلاف میان آتن و مگارا بود، در تملک آتن درآمد، بلکه در تنگه داردانل (پ3) که میان آسیا و اروپا قرار داشت و کشتی های حامل حبوبات پونتی برای رساندن محموله های خود به آتن از آن میبایستی بگذرند، از سالیان دراز پایگاهی مهم دریایی را در اختیار داشت و شهر سیگئیون در این ناحیه از زمان سولون، آتنی گشته بود.
پئیستراتوس از آن گذشته دارای املاک با ارزش دیگری نیز در تاسوس سرزمین اصلی تراکیه بود و آنهم چیزی نبود جز معادن طلای پانگئیون که درآمد آنها را پئیستراتوس برای حقوق و مواجب مزدوران بیگانه لازم میداشت. از آنجائیکه ایرانیان در بخش اروپایی هلسپونت (پ 4) فرود آمدند و بیش از همه از زمان لشگرکشی داریوش (512/513) برای سرکوبی اسکیتها (پ 5)، این مایملک در حیطه نفوذ سیاسی ایران قرار گرفت و احتمال این نیز میرود که ترس از دست دادن این منبع درآمدی بزرگ برای آتن، یکی از عوامل موثری بوده باشد که موجبات سرنگونی خودکامه را فراهم کرده باشد.
----------
پ 1 - Potidea یا به یونانی باستان Poteidaia بندر شهری در جنوب شبه جزیره کالکیدیکه که توسط مهاجرین یونانی که از کورینت آمده بودند آباد گردید. این مهاجرین بیشتر از راه تجارت با همسایه ثروتمندتر خویش مقدونیه امرار معاش کرده و براثر آن خود نیز متمول گردیده بودند بطوریکه خودشان محل ضرب سکه های منحصر به خویش را داشتند.
پوتیده آ در مراحل اولیه جنگهای پلوپنزوسی، نقش حساس و مهمی را داشت. پوتیده آ که جزو اتحادیه دریایی آتیک بود، همزمان روابط بازرگانی حسنه ای را با کورینت دنبال میکرد و کورینت خود از متحدان اسپارت که دشمن آتن بود بحساب میآمد.
آتنیها از این متحد خود خواستند که دیوارهای شهر خود را هموار کرده و کارکنان کورینتی را از شهر خود بیرون کنند. زمانیکه اهالی پوتیده آ از این خواسته آتن سرباز زدند، توسط نیروهای مهاجم آتنی پس از دو سال محاصره، اشغال گشتند(430 پ.م.).

پ 2شبه جزیره ای در شمال شرقی یونان که مشهورترین شهر آن تسالونیکی میباشد. این شبه جزیره که بصورت سه انگشت ( کاساندرا، سیتونیا و آثوس) میباشد، در شمال دریای اژه قرار دارد. غرب کالیکیدیکه پوشیده از تپه های کم ارتفاع میباشد که اکثرا مورد استفاده کشاورزی قرار میگیرد. هرچه بیشتر بطرف جنوب و شرق پیشروی کنیم، جنگلهای مختطلی را میابیم که در آنها درختهای سوزنی و بلوط را میتوان مشاهده کرد.
سواحل شبه جزیره بیشتر مورد استفاده صنعت گردشگری قرار دارند. متاسفانه برای گسترش بیشتر سطح قابل ساخت و از آنجا که جنگلها تا زمانیکه وجود دارند، مورد حفاظت قانون قرار میگیرند، در سالهای اخیر آتش سوزیهای عمدی بسیاری در جنگلها صورت گرفته تا بوسیله نابودی جنگلها، مانع قانونی و حقوقی در برابر ساخت هتل جهت جذب گردشگر و کسب سود حاصل از آن وجود نداشته باشد.

پ 3 و 4 – تنگه داردانل ( ن . ک . به تنگه داردانل یا دریای هلسپونت ).

پ 5 - اسکیت بزبان یونانی باستان معنای پیاله را میدهد. به گمان یونانیان مردمان اسکیت همواره پیاله ای همراه خود داشتند. برخی دیگر از یونانیان معتقد بودند که اسکیتها پس از پیروی بر دشمنان خویش از کاسه سر ایشان پیاله درست کرده و از آن شراب مینوشیدند بهمین جهت ایشان را اسکیت میخوانند.
واقعیت هرچه بوده باشد، اینقدر مسلم است که اسکیتها قبایل متعددی بودند با نامهای گوناگون و از دسته مردمان کوچ نشین آریایی در دنیای باستان را تشکیل شده بودند که در سرزمینی پهناور که از غرب مغولستان و جنوب سیبری شروع میشد و تا رود دانوب ادامه میافت، زندگی میکردند. اینان سوارکاران بسیار خوب و تیراندازان بسیار دلیر بودند.
اسکیتیها( مشخصا سرمتها از میان ایشان) در حوالی سده هشتم پیش از میلاد به سواحل شرقی دریای سیاه دست یافتند. مرزهای شمالی ایران باستان با ایشان مشترک بوده و علیرغم پیوندهای نژادی و مذهبی که میان ایشان وجود داشت، پیوسته نبردهایی بین هر دو در میگرفت. ایرانیها همگی ایشان را با نام کلی سکاها مخواندند هر چند که ایشان از چندین قبیله جدا از هم تشکیل شده بودند. سکاها، کیمریها ، سرمتها، ماساگتها و ..... از قبایل اسکیتی بشمار میروند.
در روزگار مادها سکاها بارها به ایران و ماد تاختند. آنها گاه با آشوریها هم پیمان میشدند و گاه بهمراه مادها بر آشوریان حمله میآوردند. بهرحال در کنار گروه هایی از سکاها که در سیستان و یا در تپورستان (سگاسر = سگه سر = سنگسر در جنوب دریای کاسپین) سکنی گزیدند، عده دیگری از آنان توسط مادها به ماد کوچ داده شدند و سرزمین ایشان را سکزی یا ساکز متشکل از سکا و زی یا زای یعنی زائیده شده ( این واژه هنوز در میان پشتوهای افغانستان رواج دارد. نامهایی مانند غلجه زای یا کرزای) بمعنای از سکازاده، نامیدند که امروزه به نام سقز خوانده میشود.
در میتولوژی ایرانی، افراسیاب ( این نام در اوستا بصورت فرنگرسین بمعنای هراس انگیز آورده شده است) پادشاه توران و نبیره اش ارجاسب (بمعنای دارنده اسب ارجمند) از سکاهایی بودند که جزیی از ایران حساب نمیگشتند و همزمان رستم نیز از آندسته از سکاهائی بود که بخشی از ایران را تشکیل داده و در فرصتهای گوناگون ناجی ایران گشتند. در همین رابطه بایستی که دیگر بار اشخاصی مانند سورنا و یا یعقوب لیث را بیاد حافظه تاریخی خود آوریم.
بر اساس یافته ها و کاوشهای اخیر، زبان اسکیتی از خانواده زبانهای ایرانی بوده است که امروزه از این زبان چیزی باقی نمانده ولی واژه هایی از این زبان وارد زبانهای دیگر گشته و به اینصورت هنوز به حیات خویش ادامه میدهند (برای نمونه چرم و یا عدد هفت و یا اسپ و همچنین حضور واژه هایی از زبان اسکیتی در زبانهای اروپایی).
46


دنباله پاورقی صفحه 46
----------------------


نشان یافته شده طلایی از یک سوار سکائی مربوط به سده پنجم پیش از میلاد که در کورگان کول اوبای اوکرائین یافته شده و امروزه در موزه ارمیتاژ روسیه نگاهداری میشود. کول اوبا بمعنای تپه خاکستر میباشد.
47



48



49




گستره حکمرانی سکاها ( تورانیان ) در حدود 100 پیش ازمیلاد و مقایسه آن با امپراتوری اشکانی ( پارتی ). قلمرو سئوروماتها = سرمتها در نقشه بالا در بخش اروپایی کمتر از آن چیزی که بوده نشان داده شده و این شاید بخاطر محدود کردن زمانی نقشه بالا ( 100 پیش از میلاد) باشد ورنه همانطور که در صفحات پیشین نیز ذکر شد زیورهائی از ایشان حتی در لهستان نیز یافت شده است و در کرواسی با سرداران رومی به جنگ بوده اند.


50

Tuesday, 7 September 2010

یک روایت، یک سنت، یک غفلت و یک به روز


پنا به روایات ویتنامی، در سده پانزدهم میلادی زمانیکه ویتنامیها با چینیهای مهاجم در جنگ بودند، له لوی سردسته دهقانان شورشی که برای استقلال و رهایی کشور خویش بپا خاسته بودند، به شمشیری جادویی دست یافت که توسط آن توانست چینی ها را شکست داده و از کشورش بیرون راند. پس از آن له لوی از طرف مردم بعنوان شاه برگزیده شده و پیوسته شمشیر جادویی را با خود حمل میکرد.
روزی بهنگامیکه له لوی بر روی دریاچه ای بتنهایی و برای استراحت با قایقی مشغول پاروزدن بود، لاکپشت تنومندی به آرامی بر سطح آب ظاهر شد و از له لوی درخواست نمود که شمشیر را به او بدهد تا او با خود به اعماق دریاچه برده و نزد خود نگاهداری کند.
هر زمان که ویتنام دوباره مورد خطر و حمله دشمنان قرار گرفت، لاکپشت تنومند شمشیر را به فرماندهی لایق از ویتنام پس خواهد داد تا بتواند کشور را از دست دشمنان نجات دهد.
این بخش نوشته مربوط به روایت و سنت بود.

اینروزها در هانوی پایتخت ویتنام در میان شهر مردم به اطراف دریاچه هوآن کیم جمع میشوند و با کنجکاوی و دقت تمام حرکات لوله قرمزی را که هر از چندی به زیر آب فرو رفته و پس از مدتی بالا میآید و مسیر دیگری را دنبال میکند، زیر نظر میگیرند. آنها شاهدان پاکسازی منحصر بفرد یک دریاچه هستند.
ماجرا به اینصورت است که در این دریاچه لاکپشت مقدس زندگی میکند.
بتعبیری همان لاکپشت مقدسی که شمشیر جادویی را نزد خود نگاه میدارد.
بمرور زمان در این دریاچه بر اثر سرازیر شدن پسآبهای کارگاههای صنعتی و دیگر نا آلودگیها، لجن و لای انبوه گشت بطوریکه ضخامت لجن حتی به چهارمتر رسید و دریاچه به راستی به حوضچه فاضلاب و پسابهای صنعتی و خصوصی تبدیل شده بود. سازمان نگاهبانی محیط زیست ویتنام زنگ خطر را بصدا درآورد و مسئولین نیز با نشان دادن واکنشی مثبت در پی چاره جویی برآمدند.
این بخش نوشته مربوط به عفلت بود.

از آنجا که لاکپشت مقدس (گویا تنها پنج عدد از آن در جهان وجود دارد) را دوازده سال پیش در این دریاچه دیده بودند و میدانستند که این حیوان بسیار حساس است، عملیات نجات دریاچه را به آقای ها دینه دوک متخصص امور لاکپشت واگذار کردند و وعده همکاری و همیاری نیز به او دادند.
نخستین اقدام آقای دینه دوک این بود که توانست قانونی را بتصویب برساند که بر طبق آن از ورود پسآبهای صنعتی و دیگر ناآلودگیها به دریاچه جلوگیری بعمل آمد. از این قانون تنها این دریاچه سود نبرد بلکه 152 رودخانه و دریاچه دیگر که در شهر هانوی هستند نیز از آن بهره مند شدند.
اقدام پسین آقای دینه دوک مطالعه بر روی روشهای گوناگون پاکسازی و مقایسه آنها با یکدیگر و مطرح نمودن این مشکل ویتنام در سطح بین المللی بود.
انستیتوهای سلطنتی پاک نگاهداری محیط زیست تایلند و ژاپن اعلام آمادگی کردند تا در این زمینه همکاری نمایند و طرحها و روشهایی نیز عرضه نمودند اما این طرحها از سوی آقای دینه دوک رد گشتند، همچنین طرح مقابله با آلودگی های دریاچه ها که از سوی استرالیا عرضه گشته بود نیز بعلت عدم تطابق با شرایط و معیارهای ویتنام پذیرفته نگشت.
سرانجام انستیتوی پاکسازی زمین و تصفیه آب دانشگاه درسدن آلمان که از زمان پیش از اتحاد دو آلمان با دانشگاههای ویتنام در تماس بود با عرضه طرحی که پذیرفته شد و نیز با هزینه کردن بودجه ای برابر با یک و نیم میلیون یورو برگزیده شده تا در این زمینه به ویتنامیها یاری رساند.
طرح دانشگاه آلمانی قرار است که لجن را به آرامی و مطمئن از کف دریاچه بالا کشیده و به کود تبدیل نماید بدون اینکه برای لاکپشت مقدس مزاحمتی فراهم آورد.
و این نیز از به روز کردن.

تا دهم اکتبر که جشن سالگرد پیروزی و تاسیس کشور نوین ویتنام میباشد، قرار است که این لوله سرخ کار خودر را تمام کرده باشد و جمع آوری گردد.
آقای دینه دوک لاکپشت مقدس را که پیک خوشبختی میباشد بنام قهرمان ملی ویتنام له لوی نامیده است.

Sunday, 5 September 2010

چگونه میتوان نه میلیارد نفر را سیر کرد؟


مصرف گوشت از سوی انسانها هر روز بیشتر و بیشتر میشود بخصوص در کشورهای در حال توسعه و این درحالیست که در بیشتر کشورها مساحت زمینهای زیرکشت هر روز کمتر میگردد.

هرشب در جهان یک میلیارد نفر انسان با شکم گرسنه سر بر بالین میگذارند.
با توجه به این موضوع سال گذشته دبیر کل سازمان ملل متحد بان کی مون در روز جهانی مواد غذایی یک روز بطور سمبلیک اعتصاب غذا کرد تا بر این امر تاکید ورزد که اگر واقعا خواست سیاسی جدی برای رسیدن به این هدف در جهان موجود باشد، انسان از نظر تکنیکی در موقعیتی هست که بتواند گرسنگی را در جهان از میان بردارد.

بنا به گزارش نشریه انگلیسی Journal Proceedings of the Royal Society B دانشمندان و متخصصین نیز داشتن توانایی تکنیکی انسان را در امر مقابله با گرسنگی در جهان تایید میکنند.
پژوهشگران حتی پس از انجام بیست و یک پروژه عظیم بین المللی و تخصصی تحقیقی در اینمورد، مدعی هستند که امکانات موجود انسان بر روی زمین اگر برخی از خواستهای سیاسی کشورهای ذینفع مانع نگردند، قادر میباشند که حتی جمعیتی برابر با نه میلیارد نفر انسان را به راحتی سیر نمایند.
این عدد دومیلیارد بیشتر از جمعیت حاضر بر روی کره زمین میباشد.

انتظار میرود که با روند موجود ازدیاد جمعیت بر روی کره زمین، درسال 2050 میلادی جمعیت انسانهای کره زمین واقعا به نه میلیارد هم برسد.
چارلز گادفرای Charles Godfray استاد بیولوژی دانشگاه آکسفورد که فعالانه در انجام برخی از این بیست و یک پروژه تحقیقی شرکت داشته میگوید : در این تحقیقات تاکید تنها بر سیر کردن نبود بلکه هدف سیر کردن با مواد غذایی تهیه شده با استانداردهای پذیرفته شده و بالای بین المللی و قابل قبول، مد نظر قرار داشت.
موضوع اما بهمین سادگی هم که شما در این سطور میخوانید نیست.
گادفری میگوید : با در نظر گرفتن بحران جهانی آب که هر روز بزرگتر هم میشود و همچنین دامداری صنعتی که نه تنها کیفیت مطلوب را نداشته بلکه حتی در گرمتر شده هوا دخالت مستقیم دارد، بایستی روشهای به روز شده سنتی تولید مواد غذایی را دوباره جایگزین شیوه های صنعتی که اخیرا در تمامی جهان عرضه گشته نمود.

موضوعی که پژوهشگران را بیشتر از هرچیز دیگری نگران میسازد، ازدیاد مصرف مواد غذایی گوشتی است.
تولید مواد گوشتی از دامها علاوه بر صدمه جدی وارد آوردن مستقیم بر محیط زیست، سطح زیر کشت جهت تولید محصولات غذایی گیاهی را بخاطر تولید غذاهای دامی شدیدا محدود میسازد.
پنجاه درصد زمینهای بار ده روی کره زمین مستقیم (بصورت چراگاه) و یا غیرمستقیم ( بطور مثال کشت ذرت برای طیور و دام ) در خدمت تهیه غذای دامی هستند و این در حالتیست که بیش از بیست درصد از مساحت زمینهای زیر کشت جهان در دو دهه گذشته بایر گردیده است.
در عوض حوضچه ها پرورش ماهی اگر با اسلوب و روش مناسب و در نظر گرفتن کلیه امور مربوط به محیط زیست انجام گیرند نه تنها پاسخگوی خوبی برای جانشین ساختن مواد گوشتی هستند بلکه فشار وارده بر ماهیهای دریاهای آزاد و رودخانه ها را نیز کم میکنند.

امر دیگری که در این گزارشها درج گردیده، بخش مربوط به جولیان پارفیت Julian Parfitt میباشد که با مطالعات و نتایج پژوهشهایش بیشتر به مسئله از منظر نحوه تغذیه انسانهای مختلف از کشورهای مختلف نگریسته و متوجه گردیده که بطور میانگین بیش از یکسوم مواد غذایی خریداری شده به ذباله دانها ریخته میشوند.

دو مسئله در هنگام پخش این گزارشها بنظر میرسد که از دیده ها بدور مانده باشند.
نخست اینکه در این گزارشها صحبتی نشده است که آیا منظور از تهیه مواد غذایی کافی، تهیه مواد غذایی است که بر اثر تغییر ژن بدست آمده اند. زیرا مسائلی مانند سیب زمینی ژن دگرگون شده و یا گوجه فرنگی ژن دگرگون شده و غیره و تاثیراتشان بر روی انسانها هنوز مشکوک میباشند.
اتحادیه اروپا سیب زمینی ژن دگرگون شده را تنها برای تهیه کاغذ مناسب دانست و نه مصرف ولی هیچگونه کنترل جدی وجود ندارد که این سیب زمینی ها سر از قابلمه ها در نیاورند.
اصولا کنترل کردن هر چیزی، امری پر هزینه است.

دوم مسئله تامین کار است، همه میدانند که کسی توان خریدن (مواد غذایی) دارد که پول دارد.
کسی پول دارد که کار دارد. تولید کار نزدیک به سه دهه میباشد که به مسئله بزرگ و حادی مبدل گشته است.

بنابراین نظریه توانایی داشتن انسان برای سیر کردن نه میلیارد نفر جمعیت روی زمین، عملا در حد تئوری گوش نوازی باقی میماند، نه کمتر و نه بیشتر.

Friday, 3 September 2010

تنگه داردانل یا دریای هلسپونت


داردانوس شهری بود یونانی و نزدیک به شهر تروا یا تروی که برکناره آسیایی تنگه داردانل قرار داشت.
نام تنگه داردانل از شهر داردانوس برگرفته شده بود و آن باریکه آبی است که دریای اژه (ن. ک. به افسانه نام دریای اژه ) را به دریای مرمره پیوسته میسازد.
این راه آبی بطول 65 کیلومتر، از دیرباز اهمیت اقتصادی و سیاسی داشته است. امروزه نیز کشتی های بازرگانی، نظامی و نفتکشهایی که از دریای سیاه میآیند تنها از طریق تنگه بسفر و متعاقبا تنگه داردانل میتوانند بار خود را به دریاهای آزاد برسانند. ژرفای تنگه تا 82 متر و پهنایش از یک تا شش کیلومتر متغیر است. این شهر تا اوایل قرون وسطی هنوز مسکونی بود و پس از آن چنان متروکه گردید که حتی باستان شناسان چیز قابل توجهی از آن بدست نیاوردند.

تنگه داردانل به گاه باستان هلسپونت هم نامیده میشد. سبب هلسپونت نامیدن آن بشرح زیر است.
هلسپونت، تشکیل شده از دو جزء هله بعلاوه حرف مالکیت "س" و پونت ، در زبان یونانی باستان معنای دریای هله را میدهد که همان تنگه داردانل باشد.

بنا بر روایات یونانی : اینو همسر دوم آتاماس پادشاه تبس از دو کودکی که آتاماس (هله و برادرش فریکسوس) از همسر نخستش میداشت بدش میآمد.
او برای اینکه آتاماس پسر خود را بکشد، به خدمتکاران خویش دستور داد تا بذر گندمهای برزگران را پیش از کاشت طوری دست کاری کنند که سبز نشوند.
این نقشه موثر واقع گشت و در آن سال گندمی نروئید و محصولی نیز برداشت نشد. مملکت را قحطی گرفت و مردم گرسنه ماندند.
اینو از آتاماس خواست تا شخصی را به نیایشگاه دلفی فرستد و نظر خدایان را برای حل مشکل جویا شود ولی پیش از آن خود پیشکشهایی برای کاهنان و غیبگویان معبد دلفی فرستاده بود تا آرای ایشان را بخرد. پیشگویان که هدایای گرانقیمت اینو را دریافت کرده بودند، بنا به خواست اینو نظر دادند که اگر آتاماس پسر خویش را برای زئوس قربانی کند، خدایان آرام گرفته و گرسنگی در میان مردم از بین خواهد رفت و محصول سالهای بعد نیز فراوان خواهد شد.
پیش از اینکه رای معبد دلفی بدست آتاماس برسد، یکی از هواداران فریکسوس جریان را به اطلاعش رسانید و فریکسوس را از خطری که تهدیدش میکرد، آگاه ساخت. فریکسوس و خواهرش هله از دست حسادت و نفرت نامادریشان اینو سوار بر قوچی با پشم زرین شدند که توسط مادرشان نفه له فرستاده شده بود و میتوانست که هم صحبت کرده و هم پرواز کند.
سوار بر این قوچ، آنها بسوی نفه له مادر خود که در کولخوزیا بود، فرار کردند. در میان راه بهنگامیکه از فراز تنگه داردانل پرواز میکردند، هله علیرغم اینکه از پیش به او گفته شده بود که در تمامی طول پرواز نبایستی به پایین نگاه کند، از روی کنجکاوی فراوان، نظری به پایین افکند و با مشاهده دریا و امواجش از ورای بلندیهای زیاد، سرش گیج خورد و بدریا فرو افتاد.
تلاشهای برادر برای دوباره از آب بیرون کشیدنش ثمری نبخشید و هله در دریا غرق شد.
از آن پس یونانیها تا دیر زمانی تنگه داردانل را بیاد هله دریای هله و یا هلسپونت مینامیدند. فریکسوس بهمراه قوچ زرین سالم به سرزمین کولخوزها رسید. پشم زرین قوچ را پس از مرگ قوچ بر درختی آویزان کردند و از خصوصیات این پشم زرین یکی این بود که اگر آنرا بر روی بیمار سخت و یا زخمی جنگی میکشیدند، او را شفا میداد و از آن گذشته از سرزمین کولخوزها حفاظت میکرد و خود اژدهایی چند سر را بعنوان محافظ داشت که نگذارد تا پشم زرین بسرقت رود. این پشم سرانجام توسط یاسون که با کشتی آرگو یا بزبان یونانی آرگونات به سرزمین کولخوز رفته بود، ربوده شد.

آتاماس که از اینو نیز دو فرزند داشت نیز نتوانست که خوشبخت شود. او دچار دیوانگی گردید و فرزند خود لئارخوس را کشت و اینو نیز که به سرنوشتی شبیه او دچار گردیده بود بهمراه فرزند دیگرش ملیکرتس خود را بدریا فکند و هر دو غرق گشتند.

در حالیکه در تمامی جهان این تنگه به نام اصلی خود تنگه داردانل خوانده میشود، در ترکیه به آن بواسطه نام استان و شهر همجوارش چاناک قلعه میگویند.





Wednesday, 1 September 2010

بیصدا، بی خطر؟


در کشور ژاپن دستگاهی که تولید صدا میکند بر روی مدل پریوس تویوتا نصب شد. این دستگاه برای سرعت تا بیست و پنج کیلومتر در ساعت یعنی زمانیکه خودرو توسط موتور برقی خود بیصدا حرکت میکند، تولید صدا میکند.

کارشناسان در حقیقت بیصدا بودن موتور خودروهای برقی و هیبریدی را تا کنون مثبت ارزش گذاری کرده و طراحان نیز بخود میبالیدند، اما در شهرها یعنی محلی که پیادگان و دوچرخه سواران و یا نابینایان در رفت و آمد هستند این بیصدا بودن خودرو میتواند به امری ناخوشایند مبدل گردد.

دوچرخه سواران، نابینایان و پیاده هایی که خودرو پشت سرشان قرار دارد، نمیتوانند که از طریق صوتی از نزدیک شدن خودرو آگاهی پیدا کنند و این امر میتواند منجر به تصادف شود.

اکنون تولید کنندگان تویوتا مدل هیبریدی پریوس Prius با تولید دستگاه جدید و تعبیه آن زیر کاپوت جلوی خودرو در بخش موتورخانه امیدوارند که بتوانند توسط آن میزان تصادفاتی از این نوع را تا حد بسیار زیادی کاهش دهند.
دستگاه جدید قیمتی برابر با 118 یورو دارد که به آن مخارج مونتاژ نیز اضافه میگردد. راننده خودرو میتواند هر زمان که بخواهد دستگاه را بوسیله دکمه ای از درون خودرو خاموش نماید.
تویوتا میگوید وجود این دستگاه در خودرو بخصوص برای حرکت در شب و برای نابینایان و کسانیکه مشکل شنوایی دارند مهم میباشد.

تولید دیگر ژاپنی، نیسان که مدل لیف Leaf آن برقی میباشد و تا چند ماه دیگر به بازار عرضه میگردد نیز از این دستگاه در خودروهای خود استفاده مینماید.

شرکای دیگر نیسان یعنی میتسوبیشی و رنو که آنها نیز در آینده نزدیک مدلهای برقی خود را عرضه میدارند، هنوز برنامه ای برای استفاده از این دستگاه در مدلهای برقی خود ندارند.

پژو نیز که از نظر تکنیکی خویشاوندی نزدیکی با میتسو بیشی دارد، در این مورد بی برنامه میباشد. سخنگوی پژو آقای برنارد فوس Bernhard Voss در برابر مطبوعات آلمان اظهار داشت که پژو از رانندگان خودروهای برقی خود توقع دارد که خود به این امر توجه نموده و با احتیاط رانندگی کرده و درصورت نیاز از بوق خودرو استفاده نمایند.