جستجوگر در این تارنما

Saturday, 17 July 2010

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش چهاردهم


چه دلایلی وجود داشتند که هخامنشیان را در زمان خویش به شکیبائی غیر قابل تصوری در مقابل ادیان بیگانه میکشانید؟ آیا کورش و داریوش میخواستند که حقیقتا حواس رعایای بیگانه را از مسائل حکومتی منحرف نمایند و بدینوسیله چشم پوشی از قدرت را برای ایشان آسانتر گردانند که اینچنین در زمینه های مذهبی تمامی آزادیهای ممکنه را به ایشان داده بودند؟ آیا آزادی دینی برای این منظور مورد نظر ایرانیان بود؟ ما برای آنها پاسخی نمیابیم و تنها میدانیم که این آزادیها برای یونانیها کافی نبود و اینرا قیام ایونی که کشور پارسی را در یک ساعت بحرانی به لرزه واداشت، بخوبی نمایان میسازد (500 – 494 پ.م.) (پ 1).
امپراتوری جهانی پارسی با وجود تعدد اقوام در آن یک نماد یگانه میباشد که بوسیله اراده شاه بزرگ اداره میگردد. دنیای یونانی کاملا با آن تفاوت داشته و در حدود 520 پ.م. نمای خرد شده ای را عرضه میدارد.
---------------
دنباله پاورقی زرتشت از صفحه قبل :
ث - خانم مری بویس که میگوید : جان کلام و هسته اصلی تعالیم نوین زرتشت، عرفان نسبت به وجود یگانگی آغازین در گستره الهیات بود. برگرفته شده از تاریخ کیش زرتشت ، جلد اول صفحه 270.
ج زرتشت رفتار خوب یا بد را ناشی از انتخاب اخلاقی که فرد انجام میدهد، میداند زیرا تاکید میکند که فرد«بر سرنوشت خویش فرمان میراند». همان کتاب صفحه 307.
چ بنا به گفته زرتشت تنها کار و کوشش پیگیر و نیک منشانه، موجبات رستگاری آدمی را فراهم میآورد. همان کتاب صفحه 338.
پ1 – اینگونه مطرح نمودن یک رشته پرسشها و بی پاسخ گذاردن آنها، مسیر افکار خواننده را منحرف نموده و ذهن خواننده را اگر از خود دانشی نداشته باشد، مغشوش میکند. بنا بر منشور حقوق ملل متحد، اصل برائت است و تا مجرم بودن شخصی مبرز نگردد، محکومش نتوان شمرد.
در مورد شاهان هخامنشی نیز چنین است. اگر سندی دال بر مجرم بودن ایشان در زمینه بخصوصی موجود است ،پس بهتر است تا مطرح گردد وگرنه شیوه های مبهم را بکار بردن و ایجاد شک کردن بدون دادن مدرک را نمیتوان علمی شمرد.
واقعیت اینستکه ایرانیان در 2600 سال پیش، این آگاهی را داشتند که با وجود داشتن جمعیت کمتر هسته اصلی ایرانی امپراتوری خویش، نمیتوانند از دیگر ملل و اقوام تابعه این توقع را داشته باشند که دین خود را فرو گذاشته و کیش زرتشتی برگزینند. این بمعنای تلاش نکردن ایشان در گسترش آئینشان نمیباشد.
به اصطلاح امروزه این امری غیر دموکراتیک و اعمال آن در درازهنگام ناممکن و برای حاکمان فتان میبود. پی بردن به این جریان آنهم در چنین زمان دوری و از سوی یک ملت شرقی، چیزی است که انگار هنوز هم به مذاق بسیاری که خود را همیشه یک سروگردن بالاتر از دیگر ملل و واقف به هر چیز خوب میدانند، خوش نیامده و هضمش برای ایشان بسیار دشوار میباشد. منکر نمیتوان گشت و حقیقتا هم که در بسیاری از زمینه ها بواسطه کوشش خویش و در اثر خواب دیگران، بمرور زمان گوی سبقت را از ملل شرقی ربوده اند و به پرچمداران نوین جهان مبدل گشته اند. ولی این اوج بی انصافی است که با وجود قرار گرفتن در برابر مدارک و دلایل یافته شده این واقعیت تاریخی از گذشته ایران هنوز هم پرسشهای شکاکانه مطرح گردند.
این بهیچ وجه بدین معنا نیست که ایرانیان همه جا به تسامح میپرداختند و یا مرتکب اشتباهات تاکتیکی در سیاست خویش نمیشدند. نمونه اش را در زمان کمبوجیه و در مصر میتوان یافت که کمبوجیه درخواستهای نیایشگاههای خدایان سرزمین نیل را زیاده و غیر منطقی برآورد کرده و درآمد معابد و کاهنین را (بجز سه معبد) تقلیل داد. در اینجا بایستی که دقت کنیم که ادیان و خدایان ایشان را ممنوع نکرد و معابد ایشان را هم ویران نساخت فقط منابع درآمدشان را کم کرد. با وجود اینکه درآمدهای سه معبد اصلی سرزمین نیل نیز دست نخورده باقی ماندند و با وجود اینکه دیگر معابد تنها با تقلیل درآمد روبرو گشتند و نه تعطیل و تخریب، باز هم کاهنین به جعل و تحریف حقایق و تحریک مردم پرداخته و شورشهائی را برنامه ریزی کردند که باعث دردسر گشته بودند.
حال باید تجسم کرد که اگر ایرانیان تحمیل کیش زرتشتی را در سرتاسر امپراتوری خویش میخواستند که به کرسی بنشانند، با چه عکس العملهای شدیدتر عاطفی اقوام مغلوبه که بنوبه خود دارای گذشته ای و آدابی میبودند، روبرو میشدند.
اینرا میتوان به حساب درک و شناخت درست اوضاع و احوال بنیانگذاران دودمان هخامنشی از واقعیات سیاسی و اجتماعی و حتی قومی و مذهبی زمان خویش گذاشت که با عملکردی خوب مناسب با زمان خود بعنوان نخستین قوم و تیره جهان، پس از پیروزی دست به نابودی معتقدات دیگران نزدند. یعنی بزبان ساده روان شناختی جوامع گوناگون. بعدها نیز اسکندر تا حدی از این روش ایرانیان اقتباس کرده و در مصر و بابل خود را پسر خدایان این سرزمینها قلمداد نمود.
کاش که امروزه هم کشورهای بزرگ توان و درک اینرا میداشتند تا از این شیوه هخامنشیان سرمشق گیرند و جهانی را به آشوب نکشند و بر سر راه تکامل طبیعی انسانها سنگ نیندازند.
43

8 comments:

Farinoush said...

.
.
.

دوست نیک اندیش
!
از لطفت سپاسگذارم
امیدوارم زندگی همه ما سرشار از آرامش و نیکی باشه

در مورد گل سرخ هم، به روی چشم
...
توضیحاتی اضافه می کنم


اما در مورد مطلب شما
کتاب خانم بویس رو کامل نخوندم
تحلیل خیلی دقیق و بی طرفانه ای هم در مورد اون برهه از تاریخ ایران زمین ندیدم
اما می دونم ما نمی تونیم تحلیل گر و قاضی اعمال گذشتگان باشیم
اتفاقات تاریخی رو باید در زمان خودشون بررسی کرد
اما شناخت اونها بی شک لازم و مهمه

سپاس
...

afshin said...

درود عزیز


**** بخوانیم تا بیشتر بدانیم ****


دوستان ....

مطلب را بخوانید , و اطمینان داشته باشید سنگ یا سوسک نمی شوید
این هم نوشتم برای دوستانی که گه گاه میپرسند ,,,

پاینده اندیشه نیک *




بسیار پس از خواندن این کتاب در شگفتم ,,


مروان امیرالمعمنین و خلیفه نهم مسلمانان


ایرانی به خود آ ,, گر به خود آیی , به خدایی رسی


پاینده ایران [بدرود]

یزدان صفایی said...

درود
من اصلاً به یکسان بودن ضحاک با "آزدهاک" باور ندارم و این مقاله نیز تنها به ذکر نزدیکی های تاریخ و استوره می پردازد و در ادامه یکسان بودن آنها را رد میکند و آمیختگی اینها را با یکدیگر نشان میدهد(دو خطر پایانی مقاله را یکبار دیگر بخوانید)
از مقالات آقای شروین وکیلی نیز برای بررسی تایخ کورش بزرگ استفاده کرده ام و نه چیز دیگر.

هم وطن said...

درود
.
سوشیانت های تازه ما
.
از کجا می گویید هخامنشیان زرتشتی بودند
یک نمونه اگر سری به نقش رستم بزنید خواهید دید شکل گورهای داریوش و بقیه به شکل چلیپا هست و این نشان مهر پرستی است نه زرتشتی و دیگر اینکه مردگان خود را درگور می کردند نه در فضای باز برای حیوانات
.
چشم در راه هم....

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

خانم یا اقای هموطن عزیز،
پرسش بجاییست.
اصولا اینکه با قاطعیت تمام بتوانیم بگوئیم که هخامنشیان زرتشتی بودند و بس کمی‌ بیپروایی به نظر میرسد.
مسلم اینست که هخامنشیان به باورهای زرتشتی که از خاور ایران به آن صورتی که ما میشناسیم آمده بود اعتقاد داشتند اینرا تقریبا همگی‌ پذیرا هستند حتی شما که تیتر تارنمای خود را اورمزد خدای زرتشت نامگذاری کردید. کتیبه داریوش نیز که در آن به پادشاه شدن خود به یاری اهورمزدا اشاره دارد نیز گواه مستقیم میتوان نامید.
اما چیزی که در این میان همه را (حتی خود ایرانیان را) به شگفتی وا داشته تحمل دینی هخامنشیان است در برابر اقوام دیگر که به پندار من حکایت از بینش عمیق سیاسی با شناخت اجتمایی‌ اینان دارد.
در دربار هخامنشیان همانند دیگر نقاط امپراطوری پارسی تعدد ادیان وجود داشت و مسلما این کار باعث گردید که ادیان جهان باستان فرصت یابند بر روی یکدیگر تاثیر گزارند.

موفق و پیروز باشید

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

فرینوش عزیز،
با نظر شما کاملا موافقم که رویدادهای تاریخی را بایستی با درنظر گرفتن شرایط خاص تاریخی خودشان بررسی کرد و در پیشگفتار برگردان ایرانیان و یونانیان هم ذکر کردم. و نیز نوشته بودم که کوشش میکنم که به رخدادها با حالت نه تنها بیطرفانه بلکه تا حدی انتقادی برخورد کنم. حال اگر این سوء تفاهم در خواننده ایجاد شده که از نوشتار از ایندو بدور افتاده، بیشک تقصیر از نویسنده میباشد و خوشحالم که انتقاد کردید و مرا متوجه.

موفق و پیروز باشید.
فرهنگی – تاریخی – صنعتی

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

افشین عزیز،
با شما موافقم که هرچه بیشتر بخوانیم، بیشتر میدانیم و بر اثر آن نیز روزی میتوانیم قدرت تفکیک درست از نادرست را پیدا نماییم.
موفق و پیروز باشید.
فرهنگی – تاریخی – صنعتی

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

آقای صفایی عزیز،
نوشته من نیز در مورد ایشتویگو و برابر ضحاک دانستنش بنوعی تائید نوشته خود شما بود که پیشتر هم در بخشی از تارنمای خود منتشر کرده بودم. اما از آنجا که نه شما و نه من دلیلی در سطح آکادمیک ارایه نکردیم و این موضوع تا آنجا که من خبر دارم به بحثی جدی که به سرانجامی محکم و قابل قبول رسیده باشد، گذاشته نشده، قوانین منطقی ایجاب میکنند که آنرا ثابت شده نپنداریم ضمن اینکه قبول کردن هم نتوانیم.
این پیام نوشته من در این باره بود.
تنها موردی که نوشته من با نوشته شما اختلاف نظر پیدا میکند، همانا استفاده از معنی بیور بمعنای ده هزار است از سوی شما که با تلفظ نام بابل (باواری یا بوری که کاملا نیز اشاره ای درست میباشد) برابر دانسته شده و پندارم که این تشابه درست نباشد.

موفق و پیروز باشید.
فرهنگی – تاریخی – صنعتی