جستجوگر در این تارنما

Sunday, 25 July 2010

افسانه نام دریای اژه


دریای اژه پهنه آبی در پیرامون دریای میانه، بنا به روایات یونانی  نام خود را بگونه زیر یافته است .
اروپا نام شاهزاده خانمی فنیقی بود که بهمراه خانواده خویش در حوالی فلسطین زندگی می‌کرد. از سوی دیگر، زئوس خدای خدایان المپ توسط پیشگوئی پرومتئوس دانا که از خدایان المپ بود و از آینده خبر داشت، می‌دانست که دیوان و هیولاهای  وحشتناک و در راءس ایشان توفون مخوف چشم به مقام و مرتبه وی دوخته‌اند و سرانجام نیز به جنگ سهمگینی با او برخواهند خواست.
بنا به گفته‌های  پرومتئوس تنها راه نجات  وی فرزندی خواهد بود که از زئوس و یک  فانی خاکی بوجود می‌آید و قادر است که پهلوانیها و کارهای شگرف انجام دهد.
بهمین جهت زئوس  پس از جستجوهای فراوان برای یافتن همسری مناسب  و در خور شاءن خویش، اروپا را انتخاب نمود و از آنجا که می‌دانست اروپا دختری  پاکدامن است و هرگز حاضر به  برآوردن خواسته وی نمی‌شود، خود را بصورت گاو نر سپید و تنومندی در آورد و بهنگامیکه اروپا بهمراه دیگر دوشیزگان در کناره‌های  دریای مدیترانه  به بازی مشغول بودند، خویش را بر او عرضه نمود.
اروپا بی خبر از همه چیز گاو را جالب یافت و به تغذیه وی  پرداخت و سرانجام نیز بر پشت گاو سوار گردید.  نره گاو سپید بیدرنگ خود را بهمراه سوار بر پشتش به آب دریا زده و از ساحل دور گردید.
فریادهای  دختر بینوا و شیونهای همراهان نیز اثری نبخشیدند و گاو همچنان از ساحل دور می‌شد تا پس از گذشتن از آب دریای میانه به کرانه‌های  جزیره کرت رسیدند. پس از بیرون رفتن از آب گاو خود را به شکل اصلی خود یعنی زئوس درآورده و قصد خود را بیان نمود.
او به اروپا قول داد که پسرانشان آن جزیره و سرزمین زیبا را  بزیر فرمان خود  درآورده و چنان خوب  و خردمندانه رفتار می‌کنند که دوتن از ایشان پس از مرگ در قلمرو هادس خدای مردگان، قاضی رسیدگی به حال ارواح می‌گردند.
اروپا سرانجام تن به همخوابگی با زئوس داد و از وی دارای پسرانی گردید این سه پسر به نام‌های  مینوس، رادامانتوس و ساریدون گرچه بر آدمیان عادی برتری داشتند، ولی هیچکدام از آنها، آن قهرمان مقتدر مورد نظر زئوس نگردیدند. یکی از این پسران زئوس و اروپا مینوس نام داشت.
پس از آنکه زئوس اروپا را ترک نمود او پسرانش همچنان در جزیره کرت باقی‌ماندند و مینوس پادشاه جزیره گردید. او پس از ازدواج بهمراه همسرش دخترانی داشت ولی دارای پسر نبود.
مینوس از عموی خویش پوسیدون برادر زئوس و رب‌النوع دریاها خواهش کرد که برای برگزاری جشنی که بمناسبت سالروز پادشاهی او برگزار می‌شود، برایش گاوی سپید و قوی هیکل بفرستد تا او در مراسم جشن برای پوسیدون قربانی کند و بدینوسیله به کسانیکه در صدد پائین کشیدنش از تخت شاهی بودند هشدار دهد و ایشان را بترساند و هم توسط آن یاد رب‌النوع دریاها را گرامی داشته باشد.
بهمین منظور پوسیدون نره گاو سپید و زیبائی از دریا بیرون فرستاد. شاه مینوس گاو را با خود به محل اقامت خویش برده اما گاو را برای جفت گیری کردن و اصلاح نژاد دامهای خود مناسبتر یافت تا قربانی کردن برای پوسیدون. بنابراین به جای گاو سپید قوی هیکل گاو سپید دیگری را قربانی نمود.
پوسیدون رب‌النوع دریا از این عمل مینوس خشمناک گردید و مینوس را نفرین کرد که پیوسته از گاو در عذاب روحی باشد. همسر مینوس پاسیفائه نام داشت. پاسیفائه که از سرگذشت  مادرشوهر خویش خبر داشت،  پنداشت که این گاو نر همان زئوس است که هنوز در پی بدست آوردن فرزند مورد نظر خویش می‌باشد و تنها از روی احتیاط و پنهان کاری است که به هیبت گاو درآمده، بنابراین دل در گرو گاو بست.
از آنجا که گاو هیبت بدل نمی‌کرد، لاجرم  پاسیفائه  به سراغ   دایدالوس، صنعتگر و مخترع ماهر رفت  و از او  درخواست کمک نمود. دایدالوس قالب گاو ماده‌ای را که در زیر آن چرخهائی نصب نموده بودند، برای پاسیفائه درست کرد و روی آن را پوست  گاو ماده‌ای کشید. پاسیفائه بدرون آن درآمد و قالب را بسوی مرغزاری که گاوسپید در آن مشغول چرا کردن بود، هل دادند. بدینوسیله گاو نر با پاسیفائه جفت گیری کرد. پس از نه ماه که پاسیفائه وضع حمل نمود، حیوان عجیبی بدنیا آمد که تن آدمی و سرگاو داشت و مایناتور نامیده می‌شد و بسیار وحشی و نا آرام بود و به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمی‌کرد.
مینوس قصد کشتن او را داشت که آریادنه دختر مینوس و خواهر مایناتور نزد پدر بوساطت برخاست و او را از مرگ رهانید اما شاه مینوس که از دیدن این موجود عذاب می‌کشید، مایناتور را در نزدیکی خویش نمی‌خواست.
بازهم دایدالوس خردمند به چاره جوئی پرداخت و به شاه مینوس  قول داد که هزارتوی بسیار تاریک و پر پیچ و تو در توئی در کنار قصر بسازد که هیچکس نتواند در آن راه خروج را پیدا کند و بیرون بیاید. پس از ساختن ماز یا همان راهروی تاریک، حیوان عجیب و وحشی، مایناتور را در آن انداختند و برای اینکه  به فکر بیرون آمدن و به خرابی پرداختن نیفتد، با وی عهد بستند که هر ساله هفت پسر جوان و هفت دوشیزه زیبای سالم به او بدهند تا به مصرف غذای خود برساند و همین کار را هم می‌کردند.
پس از مدتی میان شاه مینوس کرتی و شاه آیگیوس  Aigeus  پادشاه آتن جنگ سختی درگرفت که در آن آتنیها بازنده شدند و متقبل گردیدند که بعنوان غرامت جنگی، قربانی سالانه مایناتور را فراهم آورند. پس از چند سال پرداخت غرامت از سوی آتنیها، تسئوس پسر آیگیوس که در این میان بزرگتر شده بود، به پدر خود گفت که حاضر به پذیرش این بدنامی نمی‌باشد که قربانیها هر ساله فقط از میان مردم عادی انتخاب گردند و از همینرو او که پسر پادشاه می‌باشد بعنوان قربانی همراه دیگران به کرت خواهد رفت و خواهد کوشید که مایناتور را بکشد و بدینوسیله این بلا را از سر آتنیها دور سازد.
شاه آیگیوس پس از امتناع فراوان، عاقبت در برابر خواسته پسر راه به جائی نبرده و رضایت داد که پسرش را با دیگر قربانیان بلا، روانه کرت کند. روز پدرود آیگیوس غمگینانه به پسرش گفت که این کشتی که تو بر آن سوار می‌شوی، بادبانهای سیاه به نشان سوگواری دارد. اگر روزیکه که کشتی باز می‌گردد، تو به هدف خود رسیده بودی و در میان کشتی جای داشتی، بادبانهای سپید برافراز تا من از دور بدانم که تو سالم مانده‌ای وگرنه میدانم که تو هم طعمه مایناتور گردیده‌ای.
پس از ورود کشتی آتنی به جزیره کرت، آریادنه شاهزاده خانم کرتی و دختر مینوس پادشاه آنجا تسئوس را در میان قربانیان  دید و بدو دل باخت مخصوصا وقتیکه از نسب او نیز آگاه شد. فکر اینکه چه سرنوشت شومی در انتظار تسئوس میباشد، آریادنه را به اندوه عمیقی فرو برد و سرانجام وادارش نمود تا نقشه ای طرح نماید. 
شب پیش از روز قربانی کردن آتنیها، آریادنه بسراغ تسئوس رفت و به او گفت فردا  درخواست کن که ابتدا ترا پیش از دیگران بدرون دالان بفرستند و اگر بتوانی این کلاف نخ را پنهانی با خود ببری کار تو آسان میگردد. هنگامیکه وارد  دالان شدی سر نخ را بدر دالان ببند  و در حال پیش رفتن بجلو، کلاف را شل کن تا نخ بر کف دالانها بخوابد و بهنگام برگشتن نشانه راه بازگشتت بطرف بیرون باشد. من برایت سلاحهای لازم را پیش از ورود به دالان فراهم مینمایم و پشت در دالان میگذارم.  نیمه شب فردا هم  من پشت در دالان منتظر تو خواهم بود تا اگر موفق به کشتن مایناتور گردیده بودی، در را برویت بگشایم، بشرط آنکه بهنگام رفتن مرا نیز با خود ببری زیرا که اگر پدرم بفهمد که من ترا یاری داده ام معلوم نیست که چه بلائی بر سرم بیاورد.
تسئوس پذیرفت و بهمانگونه رفتار نمود و موفق به کشتن مایناتور گردید. پس از بازگشت از دالان هزار پیچ تو در تو، آریادنه را برداشته و بهمراه دیگران پنهانی راهی آتن گردید.
در میان راه برای استراحت و فراهم نمودن توشه راه در جزیره زیبای ناکسوس که گردشگاه  دیونوسوس یکی از خدایان المپ بود، پیاده شدند. از قضای روزگار دیونوسوس در همان زمان جشنی بر روی جزیره برپا کرده بود و با دیگران مشغول عیش و نوش بود. آریادنه نیز در جنگل انبوه و دور از دیگران به گردش پرداخت. دیونوسوس او را دید و دل بدو باخت و وی را بخواب جادو فرو برد.
 آریادنه چون از خواب بیدار شد، دیگر چیزی از تسئوس و گذشته و آمدنش به ناکسوس بخاطر نداشت و بهمراه دیونوسوس برفت. از طرف دیگر تسئوس سراسر جزیره را برای یافتن دلبر جستجو کرد ولی اثری از آریادنه نیافت و بگمان اینکه او مرده است، ناراحت و مغموم بادبان برافراشت و جزیره را بمقصد وطنش ترک نمود و پس از گذشت چند روز به کرانه های آتن نزدیک شد، اما همچنان اندوهگین بود بگونه ای که پیمان خویش را با پدرش فراموش کرده  و رنگ بادبانها را به سپید مبدل ننموده بود.
آیگیوس که از دور بازگشت کشتی را دید و رنگ سیاه بادبانها را مشاهده کرد، بگمان اینکه پسرش تسلیم مرگ شده است  از شدت غم خود را از بالای باروی دژی که بر صخره ای مشرف به دریا قرار داشت، بزیر افگنده و در دم جان بداد.
یونانیان برای زنده نگاهداشتن نام   آیگیوس، آبهای میان سرزمین اصلی یونان و آسیای کوچک را دریای آیگه نامیدند و این نام با وجود رفتن و آمدنهای مکرر دیگر اقوام و ملل همانند نام سینوس پرسیکوس یا خلیج پارس و یا دریای کاسپین تا به امروز هم حفظ شده است. واژه متداوله  دریای اژه در زبان ما  تلفظ  فرانسوی از دریای آیگه یا ایگئوس میباشد.
این دریا که میان ترکیه و یونان قرار دارد، نخست تنها در میان یونانیان بنام دریای اژه  خوانده می‌شد  ولی احترام یونانیان در برابر فرهنگ و اساطیر یونانی که بعضاً  نیز  فقط  و فقط  زائیده  اندیشه های  داستانسرایان  یونانی بود،  چنان زیاد و خلل ناپذیر بود که اقوام  و ملل دیگر نیز همین نامها  و روایتها را پذیرفتند و بدانها  اقتدا نمودند و حتی بعضاً از خود پنداشتند. اژه امروزه نامی پذیرفته شده تاریخی است  که کسی  نیز در صدد تحریفش برنیامده ، امری که در مورد دریاهای شمال و جنوب کشور ایران  یعنی دریای کاسپین و یا خلیج فارس چندان صدق نمیکند. نخستین را با نام اشتباه  میخوانند و از  دومین دریا  با  نام مجهول و گمنام خلیج  یا  خلیج  با پسوند نامی  اشتباه  و جعلی یاد میکنند.

منابع :
1 – اساطیر یونان، نوشته جان پین سنت، برگردان آقای باجلان فرخی ، انتشارات اساطیر.
2 -  بازگویی داستانهای قهرمانان یونانی از روی منابع کهن، نوشته راجر لنسلین گرین، انتشارات پنگوئن لندن.



4 comments:

Anonymous said...

Lieber Farhad,
sehr schön beschrieben aber gibt es auch dafür irgendwelche Referenze?
Wäre gut, wenn du sie auch gegeben hättest.
Mir persönlich hat es besonders dein Schlusssatz und die hergestellten Verbindungen gut gefallen.

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی said...

ناشناس عزیز،
منابعی را که در دسترس داشتم نام بردم. با سپاس از گوشزد شما.
موفق و پیروز باشید.
فرهنگی – تاریخی - صنعتی

محمد جمشیدپور‎‎ said...

تاریخچه ورود عکاسی و تلگراف به ایران »»» http://nikoosegal.blogspot.com

دختر كوروش said...

درود بر فرهاد عزيز. براستي ما تا كنون تلاش ارزنده اي همانند آنچه ملت هاي ديگر انجام داده و مي دهند، براي زنده نگه داشتن و دفاع از نام بزرگ سرزمين مان و مرزهاي آن انجام نداده ايم، و همين دشمنان را گستاخ كرده است. ولي خوشبختانه چند سالي است كه اين تلاشها فزوني گرفته و من به آينده اين تلاشهاي نيكو، دفاع از نام خليج فارس و زنده كردن نام اسطوره هاي يگانه اي همچون كوروش بزرگ بسيار خوشبينم.