جستجوگر در این تارنما

Monday, 15 April 2019

میدان اسپانیای شهر سویا بخش یک Plaza de España

پیش از هرچیز باید بگویم که بگمان من  دیدن واقعی و کافی این میدان و مکانها و پارک مجاورش در کمتر از یکروز تمام میسر نمیباشد. بنا به ملاحظاتی این امر برای من میسر نشد ولی با وجود این توانستم که دوبار و هربار چندین ساعت را در آن بسر برم و ببینمش. چیزی را هم که در پائین میخوانید، برداشت و نتایج این دو بازدید من از این میدان و اطرافش میباشد که بنظر خود من به اندازه ای که میبایست، کافی نیست. این را کسانی بیشتر متوجه میشوند و تایید میکنند  که خود آنجا بوده باشند.
در پیرامون این میدان دانشگاه بین المللی سویا ( یا بگویش اسپانیایی سبیا ) با بنایی بسیار زیبا، پارک ماریا لوئیزا، هتل آلفونسو سیزدهم و تندیسی از ال سید قهرمان ملی اسپانیا قرار دارند.
خیابانهای پهن و زیبا با درختکاریهای منظم و مناسب  و کافه های خیابانی ساده و بی آلایش و تمیز راههای رسیدن به میدان اسپانیا را در هر فصل سال و در هر وقت روز خاطره انگیز و لذت بخش مینمایند. بخصوص برای کسانیکه بخواهند این راه ها را پیاده طی کنند.
پیش از پرداختن به خود میدان اسپانیا، کوتاه به مکانهای نامبرده شده بالا میپردازم.

دانشگاه بین المللی سویا. این دانشگاه که یکی از دو دانشگاه موجود در سویا (سبیا) میباشد و در سال ١٥٠٥ تاسیس شده است. دانشگاه سویا امروزه پذیرای ٧٤٠٠٠ دانشجو در رشته های گوناگون میباشد. به هنگام گشایش،  دانشگاه  نخست متعلق به کلیسا بود و رشته های تئولوژی، پزشکی، فلسفه و هنرهای تجسمی ( هنرهای تجسمی به رشته هنرهایی مانند نقاشی، مجسمه سازی، گرافیک میگویند که در سده گذشته فتوگرافی نیز بدان اضافه گشت ) درآن تدریس میشدند اما در سال ١٥٥١ شهرداری سویا (سبیا) آنرا مرکزی برای تحصیل عمومی  Estudio General   نامید و بعنوان دانشگاهی دولتی معرفی و حمایتش کرد.
هم اکنون دانشگاه سویا در ١٢٠ رشته گوناگون دانشجو پذیرفته و در بسیاری از این رشته ها تا درجه دکترا ایشان را همراهی میکند. این دانشگاه از سوی پارلمان اتحادیه اروپا برای مبادله دانشچو و استاد میان دانشگاههای برتر اروپا انتخاب شده است و مبادله دانشجو نیز ( بصورت فرستادن دانشجو از دانشگاه یک کشور به دانشگاه کشوری دیگر در مقاطع زمانی قابل انتخاب میان شش ماه، نه ماه و دوازده ماه بمنظور آشنایی بیشتر فارغ التحصیلان آینده دانشگاههای اروپا با یکدیگر و ارزیابی امکانات دیگر کشورها ) در این دانشگاه بگونه بسیار فعالی در جریان است.
                                                  گوشه ای از حیاط دانشکده حقوق دانشگاه سویا
دانشگاه سویا از نظر تعداد دانشجو سومین دانشگاه مهم اسپانیاست و نخستین دانشگاه ناحیه اندلس است که بیش از پانصد سال پیش ساخته شده است.  در آن هزاران اثر هنری و تاریخی موجود میباشند. این دانشگاه همراه با دانشگاه شهر مالاگا، محرک وپیشگام و پیشرو در امور تکنولوژی در منطقه اندلس اسپانیا میباشد.
کتابخانه این دانشگاه بیش از یک و نیم میلیون جلد کتاب نو و کهن در خود جای داده است و از این منظر پس از کتابخانه های دانشگاههای مادرید و بارسلون مقام سوم اهمیت را در اسپانیا بخود اختصاص داده است.  در مورد دانشگاه سویا (سبیا) میتوان بسیار بیشتر نوشت ولی برای این مقاله که در نظر داشت تنها از دیدنیهای پیرامون میدان اسپانیا یادی کرده باشد،  فعلا کافیست.
                                                              دو نما از درون دانشگاه سویا

هتل آلفونسو سیزدهم واقع در خیابان سان فرناندو و در نزدیکی دانشگاه سویا.  هتل در مالکیت شهرداری سویا بوده و توسط  Starwood Hotels & Resorts Worldwide  اداره میگردد.
هتل آلفونسو سیزدهم  یکی از قدیمی ترین هتلهای اسپانیا و در عین حال گرانترین آنها میباشد و اخیرا نیز میزبان باراک اوباما رئیس جمهور پیشین آمریکا  که در کنگره جهانی توریستیک سویا شرکت  و سخنرانی کرد،  بود.
معمار و طراح هتل شخصی بنام  خوزه اسپیاو مونیوز José Espiau y Muñoz  بود و ساخت هتل در سال  ١٩١٦  بدستور آلفونسوی سیزدهم پادشاه وقت اسپانیا آغاز و در بیست و هشتم آوریل سال  ١٩٢٩ با حضور پادشاه و ملکه اش ویکتوریا اویخنیه  Victoria Eugénie که بمناسبت برگزاری مراسم جشن ازدواج دو اشراف زاده اسپانیایی به آنجا رفته بودند،  رسما افتتاح گردید.
در اصل اما این هتل را بمناسبت برگزاری نمایشگاه  ایبرو آمریکایی که در سال ١٩٢٩ در شهر سویا مرکز ایالت اندلس برگزار میشد،  ساخته بودند.
در نمایشگاه ایبرو آمریکا که از نهم ماه مای  سال  ١٩٢٩   تا  بیست و یکم  ژوئن  سال  ١٩٣٠  بطول انجامید، در کنار بازرگانان و صنعتگران و هنرمندان همه ایالات و شهرهای اسپانیا که در آنجا کالاهای خود را بنمایش میگذاشتند،  کشورهای زیر نیز شرکت داشتند: پرتغال، ایالات متحده آمریکا، برزیل، مکزیک، اوروگوئه، پرو، آرژانتین، شیلی، کلمبیا، کوبا، ونزوئلا، جمهوری دومینیکن، بولیوی، پاناما، السالوادور، کستاریکا و اکوادور.
نمایشگاه موفقیتی را که از آن انتظار میرفت بدست نیاورد زیرا همزمان با آن نمایشگاه  مشابه بزرگتری در شهر بارسلون برگزار میشد که نظرها را بیشتر بخود جلب کرده بود.
همه این کشورها نیز در شهر سویا بفراخور حالشان بنای یادگاری ساختند که عمدتا تا کنون نیز باقی مانده اند و از نقاط دیدنی شهر میباشند.
خیابانهای پیرامون هتل آلفونسو سیزده، زیبا و آرام بوده و خیابانهایی که از سوی هتل  به سمت کلیسای خیرالدا میروند، دارای کافه های خیابانی کوچک و آرام و زیبا هستند که پیر و جوان اقشار گوناگون به زیر سایه درختان زیبا در آنها به صرف قهوه و نوشیدنی و خوردن چیزهای کوچک اسپانیایی (تاپاز) میپردازند. روبروی دروازه ورودی به حیاط هتل نیز میدان کوچک و زیبایی با مجسمه ها و فواره های زیبا قرار دارد که نه تنها مورد علاقه بزرگسالان بلکه بسیار هم مورد علاقه  نوجوانان و جوانان است.
در برابر هتل ایستگاه قطار برقی شهری قرار دارد که بهنگام توقف کوتاه خود در ایستگاه باتریهای خود را شارژ کرده و به راه خود ادامه میدهد. این قطار شهری از کنار کلیسای خیرالدا نیز گذر کرده و در آنجا نیز ایستگاه دارد. فاصله آمدن دو قطار برقی بدنبال هم پانزده دقیقه میباشد. در مجموع مسیری که این قطار برقی طی میکند چندان طولانی نیست و تنها هشت یا نه ایستگاه میرود ولی کودکانی سبیایی بسیار با شوق و علاقه سوارش میشوند. بهنگامی که قطار در حرکت نیست از همه خیابان های مسیر حرکت قطار برقی شهری بعنوان راههای دوچرخه رو و وسایل نقلیه  کوچکی که جوانان امروز بکار میگیرند، استفاده میشود.
در بخش دیگر در مورد پارک ماریا لوییزا خواهم نوشت زیرا این بخش کمی مفصل تر از شرح حال هتل آلفونسو سیزده و دانشگاه سویا ( سبیا ) خواهد شد.

Thursday, 11 April 2019

کلیسای خیرالدا

خیرالداGiralda  یا کلیسای جامع شهر ٧٠٠ هزار نفری سویا ( به گویش اسپانیایی سبیا ) در ناحیه مستقل اندلس اسپانیا که چهارمین شهر پرجمعیت کشور اسپانیا میباشد، سرگذشت جالبی دارد.
شاید بسیاری شهر سویا را نشناسند و یا تنها از روی نام فیگاروی آرایشگر در اپرای مشهور آرایشگر شهر سویل روسینی با آن آشنایی داشته باشند، بنابراین شرح کوتاهی از این شهر مینویسم. 
شهر سویا که بنا به اسطوره ها توسط هرکول ساخته شده ( باید توجه داشت که نخستین بومیان ثبت شده اسپانیا در واقع یونانیان مهاجر بودند که بیش از دوهزاروهفتصد سال پیش سفرهای دریایی خویش را بسوی کرانه های باختری دریای مدیترانه آغاز کردند و جزایر و سرزمینهای بسیاری را مسکونی کردند) در جنوب باختری شبه جزیره ایبریا و در کنار رودخانه گوادال کوئیبیر قرار دارد.
نام رودخانه از نام عربی آن یعنی الوادی الکبیر گرفته شده. بنا به روایت تاریخ نگار رومی تیتوس لیویوس که در سال ٦٤ پیش از میلاد بدنیا آمد، نام این رودخانه کرتیس بوده است. در زمان رومیها این رودخانه تا شهر کوردوبا قابل کشتیرانی بود. 
رودخانه  گوادال کوئیبیر Guadalquivir با شیبی برابر با ٢ درجه و طول ٦٥٧ کیلومترکه زمینی به مساحت ٥٦٩٧٨ کیلومترمربع را آبیاری میکند، شهرهای  سویا و کوردوبا  را به دریا متصل میسازد. این رودخانه تنها رودخانه قابل کشتیرانی اسپانیا است و در حال حاضر نیز رفت و آمد کشتی های اقیانوس پیما تا شهر سویا بر روی این رودخانه انجام میگیرد.
پس از شهرهای ونیز و جنوا، سویا ( سبیا ) دارای کهن ترین بافت قدیمی شهرهای اروپا و همزمان هم بزرگترین آنها میباشد. گمان برده میشود که شهر سویا حقیقتا  پیش از آمدن یونانیها و رومیها به اسپانیا و توسط فنیقی ها بنا شده باشد.
شهر سویا تابستانهای بسیار گرم و زمستانهای ملایم دارد. بیشترین میزان بارندگی در این شهر در ماههای از اکتبر تا آوریل بوده و میانگین سالانه بارندگی این شهر پانصد میلیمتر میباشد که معمولا حاصل پنجاه و دو روز بارانی در سال است. شهر آب و هوایی مدیترانه ای اقیانوسی دارد. فرودگاه شهر در ده کیلومتری آن قرار دارد.
سویا بدنبال نبردی که در نوزدهم جولای سال هفتصد و یازده  میلادی در کنار رودخانه گوادالته میان گوتهای غربی حاکم بر اسپانیا و لشکریان طارق بن زیاد درگرفت و به شکست گوتها و کشته شده پادشاه ایشان رودریش انجامید، گشوده شد. 
از آغاز گشودن اسپانیا در سال ٧١١  اندلس بمنزله یک بخش وابسته به آفریقا بوسیله یک والی که از قیروان فرستاده میشد، تحت قیمومیت خلفای اموی دمشق اداره میشد. در مدت  ٤٥ سال  ٢١ والی مامور اندلس شدند که یا از سمت های خود برانداخته میشدند و یا بوسیله افراد قبایل عرب و بربر بقتل میرسیدند.
  راینهارت دوزی Reinhart_Dozy  در کتاب اسلام اسپانیا  صفحه ده مینویسد:
" عربهایی که در اسپانیا پیاده شدند هنوز فرزندان صحرا بودند و طبیعی بود که در سواحل گوادال کوئیبیر فقط در اندیشه تعقیب منازعات میان قبیله ای خود باشند که از عربستان، سوریه و یا آفریقا با هم داشتند"
در دمشق و پس از بر روی کار آمدن خلفای عباسی  و قتل غام تمام شاهزادگان اموی و تعقیب هواداران ایشان، تحولات بزرگی روی دادند.
عبدالرحمان یکی از شاهزادگان اموی که معجزه آسا از این قتل غام جان بدربرده بود در پی یک تاخت و تاز طولانی که پنج سال بدرازا کشید، خود را به اسپانیا رسانید. او در آنجا موفق گشت تا قبیله های مختلف را گرد آورده و مقاومتی مسلحانه در برابر والی عباسی کوردوبا (قرطبه) انجام دهد. در ماه مای سال  ٧٥٦ عبدالرحمان از سوی قبایل عرب و بربر بعنوان امیر مستقل اندلس به رسمیت شناخته شده و به این ترتیب دولت مستقل اندلس تاسیس گردید.
دولت مستقل کوردوبا ١٧٣ سال دوام یافت.  در سال  ٩٢٩  میلادی عبدالرحمان سوم که در سال  ٩١٢ بر تخت نشسته بود، استقلال خویش را از خلافت بغداد اعلام داشت و به این ترتیب اندلس را به مرتبه خلافت غرب رسانید. عبدالرحمان سوم حدود نیم سده حکمرانی کرد و پس از مرگش او را الناصر ( پیروزمند ) لقب دادند. پس از سقوط  خلافتی که عبدالرحمان سوم تاسیس کرده بود در سال ١٠٣١  میلادی، اندلس بصورت یک رشته سلطان نشینهای مستقل و بحالت ملوک الطوایفی درآمد.
نکته جالب در این رابطه اینجاست که بنا به روایت تاریخ نویس عرب، المراکشی در کتاب المعجب فی تلخیص اخبارالمغرب، نخستین امیری که استقلال خود را اعلام داشت شاپور( سابور به زبان عربی ) والی ایرانی ایالت بادخس، غربی ترین بخش اندلس بود. سنگ قبر شاپور که در حفریات باستان شناختی در منطقه    Alcazaba_of_Ma1laga   پیدا شده، اکنون در موزه باستان شناسی شهر باداخس است.
بنای نخستین کلیسا در واقع مسجدی بود به سبک مغربی که توسط سلسله الموحدون در سده دوازدهم ساخته شد. مناره آن که تا به امروز هم باقی مانده و مناره کلیسا را تشکیل میدهد و ناقوسها به آن آویزانند و خیرالدیو بر روی آن قرار دارد. مناره را بدستور ابو یعقوب یوسف بن عبدالمومن  سلطان وقت اندلس ، معمارانی بنام های علی ال جومره و احمدبن باسوع  در سال ١١٧٠ طراحی کرده و با ارتفاع ٨٢ متر آنرا ساختند تا صدای موذن تا دور دستها نیز برود.
ابو یعقوب یوسف  بتازگی برادر بزرگتر خویش را برانداخته و کشته و خود برجای او نشسته بود و دراندیشه مبارزه با برادران کوچکترش که نواحی کوردوبا و فس را اداره میکردند، بود. او میخواست که اندلس را از حالت ملوک الطوایفی درآورده و دوباره در زیر یک پرچم متحد سازد،  برای این برایش خیلی مهم بود که سران دینی را در پشت سر خود داشته باشد و ساخت مسجدی با این اندازه به او در این امر کمک میکرد. ابو یعقوب یوسف بن عبدالمومن توانست پس از آغاز ساخت این مسجد در سال  ١١٧٢ شهر والنسیا را نیز بگشاید و جنبش قراقوش را نیز که از مصر بسوی مغرب راه افتاده بودند، در شمال لیبی در هم بشکند. 
باری مناره این مسجد همان بخشی از کلیسای امروز است که ادامه سازی شده و امروزه ١٠٤ متر ارتفاع دارد. جهانگردان فرصت آنرا دارند تا از بالای مناره بافت قدیمی شهر را از نزدیک  و همچنین  دورنمای شهر را از چهار سمت نگاه کنند.این مناره و بخشی از دیوار دفاعی شهر و برجی بنام برج طلایی  Torre_del_Oro  تنها چیزهایی هستند که از دوران الموحدون در شهر سویا باقی مانده اند.
خیرالدیو تندیس زنی است سه و نیم متری که در یک دست شاخه ای از یک درخت نخل و در دست دیگر میله ای که پرچمی  با نشان چلیپا (صلیب) به آن وصل است، را دارد. این مجسمه بر روی پایه ای قرار دارد و با وزیدن باد به پرچم فلزی آن، خیرالدیو بدور پایه خود میچرخد و جهت وزش باد را نشان میدهد. در زبان اسپانیایی واژه خیرار girar  بمعنای چرخیدن میباشد و خیرالدیو Giraldillo   نیز نامش را از همین واژه گرفته و گردان معنا میدهد. جالب اینجاست که نام مردانه میباشد.  بمناسبت این مجسمه و نامش کلیسا هم نام خود را از آن گرفته و خیرالدا ( شگفت اینکه نام کلیسا یعنی خیرالدا نامی زنانه است) نامیده میشود که البته میتوان در کنار این تشابه نامی کلیسا با مجسمه خیرالدیو به گمانه زنیهای دیگری هم پرداخت که پسان (بعدا) در جای خود به آن اشاره خواهم کرد با توجه به اینکه اسپانیائیها استعداد خوبی دارند که با اشارات ظریف چیزها را با بیشتر از تنها با یک معنی و یک رابطه عنوان و مطرح نمایند.
نمایی از سمت درب خروجی کلیسا
کودکان دبستانی بهمراه آموزگارانشان در حیاط پیش از درب خروجی کلیسا. کودکان بسیار منظم و آموزگاران بسیار مهربان بودند
خیابان مجاور کلیسا که کافه های خیابانی فراوانی دارد
پس از اینکه اسپانیائیها در سال ١٢٤٨ سویا ( سبیا ) را از مغربیها باز پس گرفتند، از مسجد آن بعنوان کلیسا استفاده کردند و زمانیکه در سال  ١٣٥٩بخشهای بزرگی از این مسجد کلیسا به سبب زلزله بکلی نابود شدند، آنها بجایش در سال ١٤٠١آغاز به ساخت کلیسایی کاتولیک به سبک گوتیک نمودند. پیش از آغاز بکار ساختمان کلیسا یکی از خوانندگان کر کلیسا گفت : بگذارید کلیسایی بسازیم که چنان با عظمت باشد که همه کسانیکه پس از پایان ساختمانش به آن مینگرند، ما را دیوانه پندارند.
 Hagamos una iglesia tan grande que los que la vieran acabada nos tengan por locos   
تنها چیزهایی که از مسجد در ساخت بعدی کلیسا باقی ماندند همانا حیاط  باغچه های پرتقالش بودند و بخشی از مناره که بازسازی و ادامه سازی گشته و اکنون بنام خیرالدا موجود میباشد و کلیسا نیز نامش را از آن گرفته است.  
کارهای ساختمانی کلیسا در سال ١٥٠٦ به پایان رسیدند و از سال ١٩٨٧ خیرالدا در دفاتر سازمان یونسکو بعنوان  اثری از میراث جهانی بشر ثبت و پذیرفته شد. در سال  ٢٠٠٨ قدیمی ترین نقشه های ساختمانی این کلیسا که از سده شانزدهم میلادی بود در صومعه ای  نزدیکی شهر سن سباستیان واقع در شمال اسپانیا پیدا شدند. در این نقشه پنج تالار بزرگ کلیسایی و سی و دو ستون مشخص شده اند. در تالار میانی کلیسا دو ارگ بزرگ قرار دارند که بصورت آینه ای در برابر هم ایستاده اند.
درون خود کلیسا آثار زیبای فراوانی وجود دارند. بیشتر کارهای اشیا درون کلیسا بر روی چوب هستند اما همزمان گچبریهای سقف و پنجره های زیبای رنگین و کارهای فلزی و زرین هم در این کلیسا زیاد دیده میشود. مجسمه دوشیزه آنتیخوا روبروی تالاری که پادشاهانی چون فردیناند سوم و همسرش بئاتریکس و پسرانشان مانند آلفونس دهم ( با آلفونس پنجم در فیلم ال سید اشتباه نشود ) در آن آرمیده اند، برپاست. و همچنین آرامگاه کریستف کلمب نیز دراین کلیسا قرار دارد. بازمانده جسد کریستف کلمب را پس از ماجراهای فراوان سرانجام در سال ١٨٩٨ درکلیسای جامع سویا (خیرالدا) دفن کردند و از آن پس به یکی از مقاصد بازدید جهانگردان مبدل گردید. کریستف کلمب خود مایل بود که پس از مرگ در قاره جدید بخاک سپرده شود.
حال  میپردازم به موضوعیکه در آغاز نوشته کوتاه به آن اشاره کردم و آن همانا شیوه و روشی است که کلیسا با گذر زمان و در طول سده ها برای خود در نظر گرفته است و آنرا ادامه میدهد.
دوباره به واژه خیرار یا گردش در زبان اسپانیایی بازمیگردم.  با پیروزی اسپانیائیها بر مغربیها وزنه سیاسی و اجتماعی این بخش از جهان چرخید.  اسپانیائیها در کلیسای کاتولیک هم پیمانی یافتند که میتوانست ملیتشان را تقویت کند و در برابر دشمنان ( مغربیها ) یاریشان دهد و متحدشان سازد. از اینرو تا مدتها کلیسا نقشی اساسی را در سیاستهای خارجی و اجتماعی اسپانیا بازی میکرد و میخواست هم که اینرا بنمایش گذارد. این بوضوح در آثار هنری و همچنین معماری بجای مانده قابل مشاهده است.
تندیس خیرالدیو که با پرچمی سپر مانند و با نشان چلیپا (صلیب) بر روی آن جهت باد را نشان میدهد ( حالا دیگر باد از سوی دیگری میوزید ) بر روی این کلیسا که بر روی خرابه های مسجدی بنا شده را میتوان یکی از این موارد دانست. اشاره میکنم به ظرافت زبانی اسپانیائیها و اینکه چگونه واژه های چند بعدی را آگاهانه انتخاب و استفاده میکنند.
اسپانیا دوباره استقلال و اتحاد خویش را بازیافته بود. دیری نپایید تا اسپانیا با رعایت احترام کامل برای کلیسای کاتولیک که آثار این احترام تا به امروز هم بصورت انجام مراسم مذهبی درمیان مردم بخوبی قابل مشاهده هستند، از بار مسئولیت و دخالت آن در سیاست و قانونگذاری خویش بکاهد و اسپانیا شود.  اسپانیا یکی از نخستین کشورهای جهان بود که حق شرکت فعال در انتخابات را برای زنان قائل شد. 
نمای شهر از بالای مناره خیرالدا
بناهای زیر در طراحی ساختشان از ساختمان بنای کلیسای خیرالدا الهام گرفتند:
ساختمان ورزشی  مدیسون اسکوار گاردن  نیویورک، آمریکا.
مرکز خرید     کانری کلوب پلازا Country_Club_Plaza در کانزاس سینی، آمریکا.
ساختمان ترمینال و بندرگاه  سانفرانسیسکو، آمریکا.
ساختمان  برج آزادی در میامی، آمریکا.
ساختمان  هتل میامی بالتیمور  در فلورید،   آمریکا.
برج ساختمان آسمانخراش  ریگلی  در شهر شیکاگو، آمریکا.
ساختمان  ریل رود دیپو  مینیاپولیس، آمریکا.






Tuesday, 12 March 2019

Robin Williams

“I think the saddest people always try their hardest to make people happy because they know what it’s like to feel absolutely worthless and they don’t want anyone else to feel like that.” 
Robin Williams


Friday, 1 March 2019

گفتار اسفند ماه ۹۷

گاهی بنظر میرسد که راستی تنها زمانی برای انسانها مهم میباشد که به ایشان صدمه ای نزده، طرز اندیشیدن آنها را بهم نریزد و زندگی آنها را دگرگون نسازد.

خود را به جامعه ای روان پریش مطابقت دادن و همرنگ آن شدن، نشانه داشتن یک روان پاک و منزه و منعطف نمیباشد.

کوشش کن تا دریابی اجازه انتقاد کردن از چه کسی را نداری ، تا دریابی چه کسی بر تو سلطنت میکند و بر گرده ات سوار است.
ولتر

امروزه جمله درموردش فکر کن، برای خیلیها چالش بسیار بزرگیست.  


Saturday, 9 February 2019

گفتار بهمن ماه ۹۷

دروغی که حقیقتش کشف نشود، دیگر دروغ نیست.  این دروغ  بعنوان واقعیت از سوی همگان پذیرفته میشود.

هربار که میخواهم به سویت بیایم، یادم می افتد که دلتنگی هیچگاه بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست.
آنا گاوالدا ( گریز دلپذیر)

برای تشخیض زنده بودن یا نبودن یک انسان، به شرف او نگاه کنید و نه به نبض او.
دکتر ارنستو چگوارا

چو گویی که وام خرد توختم                                  همه آنچه  بایستم  آموختم
یکی نغز بازی  کند  روزگار                                 که بنشاندت پیش آموزگار
استاد توس فردوسی


Thursday, 17 January 2019

3 Hersteller von Elektrobussen

                                        Ein Elektrobus des polnischen Herstellers Solaris


Mercedes plant, das E-Citaro-Angebot zügig auszuweiten


                                                     türkische Bushersteller Karsan




Thursday, 20 December 2018

درخواستی نو بمناسبت صدمین سال هشت ساعت کار در روز

پس از آنکه جنبشهای سندیکایی بریتانیا که از سال  1830  آغاز شده بودند، ابعاد بزرگی به خود گرفتند و رهبران سندیکا خواستار دگرگونیهایی در امر ساختار قوانین کاری از جمله تعدیل ساعات کار و پایان دادن به کارکودکان در دنیای کار شدند  رابرت اون Robert_Owen   کارآفرین و رفرمیست اجتماعی ویلزی که بیش از دو دهه در راستای به تحقق بخشیدن این خواستها کوشا و فعال بود،  نیز میان سالهای 1830 تا 1834 با  شعار هشت ساعت کار، هشت ساعت خواب و هشت ساعت وقت فراغت برای زندگی کردن را مطرح نمود. او برای به کرسی نشاندن این خواست اجتماعی از سندیکاهای گوناگون کارگری و کارمندی تقاضا نمود تا بیکدیگر بپیوندند و سازمان واحد Grand National Consolidated Trade Union   را با سی هزار عضو فعال تشکیل دهند. آنها نه  تنها خواستار انجام رفرمهایی در دنیای کار بودند بلکه  خواستهایی فراتر از اینها نیز داشتند. خواستهایی چونان ثابت نگاه داشتن حقوق ماهانه در سطح پیش از آن حتی اگر ساعات کاری روزانه کمتر شوند و حق آموزشهایی کاری یا در رابطه با کار برای کارگران و کارمندان توسط کارفرمایان. زمانیکه این درخواستها عنوان میشدند برخی از شدت کار زیاد رنج میبردند و برخی دیگر از انسانها مدتها بود که با غول بیکاری و فقر دست درپنجه بوده  و عملا حاضر به پذیرش هر گونه کاری تحت هر شرایطی بودند، حالتی که به مذاق کارفرمایان بسیار خوش میآمد و آنها را در موقعیتی قرار میداد تا  همچنان حاکمان بی چون و چرای این رابطه نامتعادل باشند. این درخواستهای جنبش نخست غیرعملی مینمودند بخصوص اینکه قشر کارفرما نیز نه تنها حالت موجود در بازار کار را بسود خویش میدانست که جنبشهایی از ایندست را هم که خواستار دگرگون کردن شرایط کار و تقسیم عادلانه تر بود را حرکتی خصمانه برعلیه خویش میشمرد.  دولت انگلیس هم نخست در صدد سرکوب کردن این جنبش برآمد.
ماجرا تنها بهمین نیز ختم نمیگشت زیرا برخی از اعضای قشر کارگر هم  بدان باور نداشتند و در ضمیر ایشان چیز دیگری بجز روزانه  تا  ده  دوازده ساعت کارکردن نمیگنجید. اما سرانجام این امر عملی گشت.
در آلمان هم سرانجام پس از نیم سده مبارزات شدید و حتی خونین کارگری، پس از پایان جنگ جهانی نخست و با هدایت فردریش ابرت Friedrich_Ebert  با آغاز انقلاب نوامبر در آلمان که شیوه حکومتی را از سلطنتی به جمهوری تغییر داد، در بیست و سوم نوامبر سال 1918 شورای کمیسیون ملی هشت ساعت کار در روز را تصویب کرد و برای قانونی کردن و سپس پیاده نمودنش در محلهای کار آن به مجلس ارسال نمود. در بیست و هشتم همان ماه و همان سال آخرین پادشاه آلمان  کایزر ویلهلم دوم  رسما استعفا نمود. پیش از آن در نهم نوامبر صدراعظم آلمان قصد کایزر ویلهلم دوم را برای استعفا اعلام کرده بود.
ناگفته نیز نماند که ورود ماشین آلات مکانیکی را به چرخه تولید در دنیای اقتصاد که با  بازدهی بالا  کار کارگران را آسانتر میکردند در تقویت شیوه استدلال برای به کرسی نشاندن خواستهای کارگران نبایست نادیده گرفت. با وجود ماشین آلات مکانیکی نو، کارخانه داران و صنعتگران موفق میشدند که با سرعت بیشتر تولیدات خویش را عرضه نمایند و همزمان از استخدام  نیروی کار انسانی تا اندازه ای چشم پوشی نمایند یعنی ماشین جای انسان را گرفت و از اینرو محصولات و فرآورده ها افزون بر سریعتر تولید شدن، ارزانتر هم گشتند.
کارفرمایان اما اینها را نادیده میگرفتند و سودهای افزوده شده حاصله از این تحولات را حق مسلم خویش میدانستند. بمناسبت نبود امکانات امروزی، بیشتر تولیدات این کارخانجات چندان دور نمیرفت و در بازار بومی میماند. اما افرادی که درآمد چندانی نداشتند و یا اصلا کاری نداشتند را نمیشد جذب کالاها نمود و به خریدار مبدلشان ساخت. از سوی دیگر فشار لشکر بیکاران بر روی دولتها کم هم نبود و مایه دردسر گشته بودند.
سرانجام و پس از مقاومتهای شدید و عدید، کارفرمایان راضی گشتند تا سود سرشار حاصله از بکارگیری این ماشین آلات را با کارگران و کارمندان بصورت تعدیل در ساعات کاری و با حفظ میزان دستمزد، تقسیم نمایند. با پذیرش تعدیل مالیاتی کارفرمایان در صورت خرید ماشین آلات از سوی دولت و پذیرش پائین آوردن ساعات کار از سوی کارفرمایان که سبب گشت بخشی از بیکاران به چرخه تولید بازگردند و با مالیات بر درآمدی که میپردازند، بودجه دولتی را تقویت نمایند، گشایشی در امر به کرسی نشاندن خواست کارگران بوجود آمد.   
این پایین آوردن ساعات کار با حفظ میزان دستمزد، دو چیز ضمنی دیگر را نیز سبب گردید. یکی اینکه بر تعداد بیکاران افزوده نشود و در نتیجه آن قشر کارکن قادر به خرید باقی بماند و دیگر اینکه حالت روحی و اجتماعی جامعه بهبود یابد.
چیز دیگری را که در رابطه با موافقت کارفرمایان و سرمایه داران صنعتی آنزمان نبایست از یاد برد، تا حد زیادی ملی بودن سرمایه داری بود. بدین مفهوم که انتقال کارخانه ای سازنده از انگلیس به ایتالیا و یا از آلمان به فرانسه بهمین سادگی هم نبود و از اینرو سرمایه داران و کارخانه داران در چارچوب سیاستهای ملی نیز تا حد زیادی مقید و محدود میبودند.
این مختصری بود از آنچه که بود و آنچه که سبب گشت تا ساعات کاری به هشت ساعت در روز تقلیل پیدا کنند و همه نیز راضی باشند.
اگر نیک بنگریم، بشر امروزه نیز درست دربرابر پرسشها، خواستها، پیامدها وموانع کاملا مشابهی قرار دارد هرچند که زمینه ها  دیگر زمینه های  صد سال پیش نیستند. برخی از جوانب به این داستان افزوده گشته اند و برخی از آن کم شده اند.
برای نمونه ضرورت داشتن کودکستانها و خانه سالمندان و امثالهم در صد سال پیش اگر نگوییم که وجود نداشت ولی شدت امروزش را نیز نداشت. اینها از قاعده احتمالی کوتاه گشتن مدت کار روزانه نمیتوانند مستثنی باقی بمانند.
در صد سال پیش که بافت اجتماعی و خانوادگی انسجام دیگری داشت، خانه های سالمندان یا وجود نداشتند و یا بسیار اندک بودند. کودکستانها نیز همچنین.
امروزه که نیروهای جوان کار الزاما در موطن اصلی خویش و در کنار خانواده نمیباشند و یا نمیتوانند که باشند، از طرفی هم وجود کودکستانها ضروری میگردند و هم احیانا خانه های سالمندان. و اینها اجتناب ناپذیر میگردند.  ایندو ولی عمدتا از سوی دولت پشتیبانی مالی میگردند و با مطرح کردن پایین آوردن ساعات کار از سوی سندیکاهای کارگری و کارمندی، عملا دولت در کنار کارفرما قرار میگیرد زیرا که منافع مشترکی دارند.
این امر اما استدلال درخواست کم کردن ساعات کار روزانه را تضعیف نمیکند. در یک  پژوهشی که دانشگاه ملبورن  انجام داده، مشخص گشته که با بیشتر از بیست و پنج ساعت کار کردن در هفته شاخص مهارتی فرد کاهش میابد. کمتر ایده وابداعات نو دارد، تمرکزش کمتر میباشد، فراگیری چیزهای نو برایش دشوارتر میگردد  و نحوه استدلالش متزلزل میشود. برای انجام این پژوهش دانشگاه ملبورن از نیروهای کار بالای چهل استفاده کرد. از جمله آزمایشاتی که پژوهشگران بر روی این افراد انجام دادند این بود که ایشان میبایستی یک ردیف اعداد را خوانده و از بر نمایند و از آخر بازگو نمایند. بالا بردن میزان استرس و خستگی افراد بر روی نتایج حاصله تاثیرات بسیار منفی داشتند.
این آزمایشات همچنین نمایان ساختند که شاخصهای مهارتی افراد باقی میمانند و حتی افزایش پیدا میکنند وقتیکه ایشان میان بیست تا سی ساعت در هفته کار کنند. این یافته ها میتوانند برای کارفرمایانی که نیروهای کار قدیمی تر را استخدام مینمایند، بسیار مناسب باشند. این یافته ها همچنین به کارآفرینان کمک می کنند تا به طور صحیح توانایی خود را ارزیابی کنند.
زمان کار ایده آل برای مردان و بانوان
فرقی که میانِ کارِ بانوان و مردها پیدا شد بسیار اندک بود. زمانِ ایده آلِ کار برایِ مردان میانِ ۲۵ تا ۳۰ ساعت کار بود و برایِ بانوان ۲۲،۵ تأ ۲۷،۵. در موردِ اینکه ۲۵ ساعت کارِ ایده آل چگونه میبایست در روز‌هایِ کاری هفته تقسیم شود (روزی ۵ ساعت یا چند روز بیشتر از ۵ ساعت و باقی‌ کمتر) پژوهشی انجام نگرفت.
نگرش به پژوهشهایی از این دست و نیز تعمق در مورد  روند کلی کارهای تولیدی که بخش عمده ای از آنها را روباتها بعهده گرفته اند، این پرسش را مطرح میسازند که آیا ما ( کارمند و کارگر و کارفرما ) دوباره در برابر بازنگری به دنیای کار در کل ( و نه تنها از زاویه دید عده بخصوصی ) و طرحی نو در انداختن قرار گرفته ایم؟

بگمان من، بلی. ما درست در مرحله ای قرار داریم که در آن میبایستی چرخی نو اختراع کنیم و آتش نوینی کشف. اگر اینکار را انجام ندهیم بایستی جوامع طبقاتی با وجود اختلاف طبقاتی زیاد را انتظار کشیده و متحمل گردیم.

Saturday, 1 December 2018

غزلی از ملک الشعرای بهار

گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را
عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه
به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را
گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم
دربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را
ز بس ماندیم درکنج قفس‌، گر باغبان روزی
کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را
نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن
به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را
ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید
سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را
درین تاریکی حیرت‌، به دل از عشق برقی زد
مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را
بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی
که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را
اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی
کنون درنه قدم‌، زبرا نبینی زین سپس ما را
خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی
درین بیداد ظلمانی فروغ عشق بس ما را
هوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالم
بهار آخر به جایی می‌رساند این هوس ما را