جستجوگر در این تارنما

Loading...

Monday, 20 February 2012

چند گفته زیبا – ماه فوریه 2012

-   بیشترِ مردم در ویرانه‌هایِ عاداتِ خویش زندگی‌ میکنند.
-  هرگز رویا داشتن را از دست مده، زیرا در رویاها ارزش‌هایِ زندگی‌ پنهان شده اند.
-  بدترین حالتِ کمبودِ کسی‌ را حس کردن این است که او در کنارت نشسته باشد و تو بدانی‌ که به تو تعلق ندارد.
-  با شک کردن است که آگاهی‌ آغاز میشود.
-  ضرب‌المثل جمله‌ای کوتاه است که بر پایه تجربه‌هایِ بلند ساخته شده.
-  اگر نمیتوانی که ستاره‌ای در هفت آسمان باشی‌، دستکم چراغی در خانه باش.

-  یک ملت تا زمانیکه قلبهای زنانش قوی هستند و تسلیم نشده اند، مغلوب نشده است.  هنگامیکه دلِ زنان دیگر محکم نباشد، هر چه قدر هم که سلاح‌ها خوب باشند و هر اندازه که جنگ جویان نیز دلیر باشند، آن ملت مقهور گشته است.
سرخپوستانِ چه ین

-  همیشه بیشتر از یک خیابان وجود دارد، که به زندگی‌ِ پس از زندگی‌ منتهی‌ میشود. بیشتر از یک شیوهٔ برای عشق ورزیدن وجود دارد و بیشتر از یک راه موجود است که نیمهِ دومِ خویش را در انسانی‌ دیگر بیابی. بدان که با دشمن بیشتر از یک راه میتوان مبارزه کرد و هر کس که خویشتنِ خویش را دوست نداشته باشد، قادر نیست تا به دیگری علاقهِ واقعی پیدا کند. کسی‌ که به واسطه بدنِ خویش شرمناک باشد، از هر چیزی در زندگیمیشرمد. کسی‌ که پیکرِ خود را ناپاک بداند، از همین اکنون زندگی‌ را در میانِ زندگان باخته است. کسی‌ که پیشکش‌هایی‌ که پیش از زاده شدن به او داده‌اند را محترم نشمرد، نمیتواند که چیز دیگری را محترم بشمرد.
سرخپوستان نوتکا

-  یافتن کسانیکه تو را درک میکنند و حدودا همان چیزی را احساس مینمایند که تو حس میکنی، گرفتن بهترین هدیه ایست که بر روی زمین وجود دارد.
-  زیبایی بیرونی چشمها را به بند خود میکشد و زیبایی درونی قلبها را.
-  هر آنکس که گاهی با خود خلوت کند، میتواند نیروی نهفته بیشتری را در خویش بیابد تا در بیرون از خود.
-  همه کسانیکه خوشبخت بنظر میرسند  الزاما نیز خوشبخت نیستند. برخی از آنرو میخندند تا گریه های درون خویش را پنهان نگه دارند.
-  چیزی که برای ما بی اهمیت باشد، نمیتواند ما را شگفت زده نماید.
-  هرگز بی جهت سخن سخت با کسی مگوی که او را بیازارد زیرا تو میتوانی قلب کسی را بیشتر از آنچه که میپنداری جریحه دار نمایی.
-  مردم راضی نیازی به خوشبخت شدن ندارند. آنها خود خوشبخت هستند.
-  بسا پیش میآید که میل به دانستن و آگاه بودن خود مانع از آن میشود که دانسته و آگاه گردی.  "فرانسوا دوک دو لا روشفکو"
-  کسی که با عجله و بیصبری منتظر رسیدن میوه بر روی شاخه درخت، مینشیند، اغلب از شکفتن شکوفه ها بدرستی لذت نمیبرد.
-  خنده نمادی از احساس آرامش نسبی است.  "ویلهلم بوش"
-  بیاموز که گوش فرادهی زیرا که موقعیتهایِ خوب درِ خانه را به آهستگی میکوبند.

Thursday, 16 February 2012

گمان زنی نو در مورد نابودی مایاها

خواندن این سطور شاید برای شرکت کنندگان در کنفرانس جهانی محیط زیست دوربان که چندی پیش در آفریقای جنوبی انجام گرفت، جالب میبود. پیش از نوشتن میخواهم همچنین یادآور شوم که بنا به پیشگویی مایاها سال 2012 میلادی سالیست که بشریت نابود خواهد شد. همان مایاهایی که نابودی خویش را نمیدیدند.
در سده های میانه (قرون وسطی) یک تمدن بزرگ در آمریکای مرکزی توسط بی اهمیت شمردن قوانین طبیعی محیط زیست خویش وسایل نابود گشتن خویش را فراهم آوردند. اینجا گفتگو از قوم مایا  و زمان مربوط به سده نهم میلادی یا درست تر بگوییم میان سالهای 810 تا 900 میلادی میباشد.
اخیرا بنجامین کوک پژوهشگر سازمان فضایی ناسا در گردهم آیی اعضای اتحادیه زمین شناسان آمریکایی در سانفرانسیسکو مدارک و شواهد جدیدی را عرضه نموده که نحوه این زوال را بگونه ای روشن بنمایش میگذارد.
در مورد چگونگی نابود شدن قوم مایا پیشتر از آنهم گمان پردازیهایی شده بودند. گمانه هایی مانند احتمال بروز بیماری، اتفاق افتادن انقلاب و شورش و یا مدیریت نادرست پیشتر از اینهم مطرح گشته بودند اما اینکه واضحا گفته شود که مایاها بر اثر خشکسالی بوجود آمده ای خودشان نیز در پدید آمدنش مقصر بودند، از میان رفته باشند را تا کنون کسی عنوان نکرده بود. ناگفته نماند که در سال 2003 نتایج یک رشته از پژوهشها منتشر گشتند که نابودی مایاها را بر اثر بروز خشکسالی عنوان میکردند ولی در آنها نیز به اینکه یکی از مسببین بزرگ بروز خشکسالیها خود مایاها بوده اند، اشاره ای نشده بود.
ماجرای احتمالی به اینصورت بوده که دوران شکوفایی تمدن مایاها همزمان با آغاز افت پایه های اجتماعی – زیست محیطی  و نابودی ایشان بود.
در این دوران که با بارش کم باران همراه بود، جمعیت مایاها رو به افزایش گذاشت و آنها جهت دستیابی به مواد غذایی بیشتر جنگلهای پیرامون خویش را نابود کردند تا بوسیله آن به زمینهای کشاورزی دست یابند. وجود جنگلها باعث میگردید تا هوا پیوسته مرطوب باشد و در نتیجه باران ببارد. با از بین رفتن جنگلها نه تنها از رطوبت هوا بصورت بسیار زیادی کاسته شد و بارانی نبارید بلکه زمین نیز در معرض تابش مستقیم نور خورشید قرار گرفت و خشک شد. خشک شدن زمین سبب بعمل نیامدن کشت، گرسنگی، بیماری، افزایش مرگ و میر، کمبود جمعیت و در نهایت از میان رفتن تمدن مایاها شد و این بهنگام حدود 1000 میلادی بود. در سده یازدهم میلادی پس از نابود شدن مایاها، طبیعت فرصتی دوباره یافت و زنده شد. جنگلهای متراکم دوباره زمینهای از دست داده را تسخیر کردند. امروزه بسیاری از بناها و شهرهای مایاها در زیر پوشش همین جنگلها از دیده ها پنهان هستند.
هر از گاهی یکی از آنها دوباره یافته میشود و باستان شناسان را هیجان زده میکند.
 

Monday, 6 February 2012

یک داستانِ کهنِ چینی‌


روزگاری برنجکارِ پیری در چین زندگی‌ میکرد که با وجود تلاش و کارِ زیاد در زندگیش چندان پیشرفتی حاصل نمیگردید تا اینکه یک روز خرگوشِ ماه در برابرِ او ظاهر گشت. در باره خرگوش ماه چیزی نمیگویم زیرا هر کودکِ کوچکی هم میداند که خرگوشِ ماه میتواند آرزوهایِ انسانها را برآورده سازد.
خرگوشِ ماه به پیرمرد گفت : من آماده‌ام تا به تو کمک کنم. من تو را به بالایِ تپه آرزوها می‌برم، جایی‌ که تو میتوانی هر چیزی را که دلت خواست انتخاب و تصاحب نمایی‌.
و پیش از آنکه پیرمرد به خود آید بر سرِ تپه‌ای در مقابلِ قصری ایستاده بود که بالایِ سر درش نوشته بود : هر آرزویی اینجا براورده میشود.
پیرمرد خوش حال دست‌هایش را به هم مالید و پیشِ خود فکر کرد، چه خوب. زندگی‌ِ فقیرانه من سرانجام به پایان می‌رسد. با سری پر اندیشه و دلی‌ پر از آرزو، پیرمردِ برنجکار قدم به درونِ قصر گذاشت.
در آنجا دانایِ پیری با موها و ریشِ سپید و بلند در انتظارش ایستاده بود و پس از ورود او به او خوش آمد گفت.
دانایِ پیر به پیرمردِ برنجکار گفت، هر چیزی که میخواهی، اینجا گیرت میاید، امّا نخست تو باید بدانی‌ که چه چیزی میخواهی. برایِ اینکه بدانی‌ که انسان چه چیزهایی‌ میتواند آرزو کند، من تو را به اتاق‌هایِ گوناگونی که در آنها چیزهای گوناگونی وجود دارند، خواهم برد تا انتخابت آسانتر گردد و نیز ناشناخته ها را بشناسی.
پیرمردِ دانا نخست برنجکارِ پیر را به اتاقِ شهرت هدایت کرد. در آنجا شمشیری تیز و بران  را بر رویِ یک سینی نهاده بودند. دانایِ فرزانه گفت، کسی‌ که این شمشیر را آرزو کند، سپهداری دلیر ‌ خواهد شد که دشمنان از جلویِ تیغش بگریزند و او از یک  پیروزی به  پیروزیِ دیگر می‌رسد. نامِ این سپهدار برایِ همیشه در خاطرِ مردمان زنده خواهد ماند. میخواهی که این شمشیر را به تو دهند؟
برنجکارِ پیر گفت، چیزِ بعدی نیست. شهرت چیزِ خوبیست و من خیلی‌ دلم میخواهد که چهرهِ همسایگانم را در دهمان زمانی‌ که مرا در لباسِ سپهداری مشاهده کنند، ببینم  اما میخواهم که هنوز هم کمی‌ در این مورد فکر کنم که آیا انتخابش می‌کنم یا نه‌.
دانایِ فرزانه او را به اتاقِ دوم برد، جایی‌ که کتابِ فرزانگی را رویِ یک میز گذاشته بودند. دانا گفت : هر کس که این کتاب را انتخاب نماید، همه دانش‌ها و اسرارِ زمین و کائنات بر او آشکار خواهد شد. برنجکارِ پیر گفت : من همیشه میخواستم که زیاد بدانم. شاید این درست ‌ترین انتخاب باشد، اما هنوز کاملا قآطع تصمیم نگرفته ام. میخواهم هنوز کمی‌ در موردش فکر کنم.
برنجکارِ پیر به همراهِ دانایِ فرزانه به اتاقِ سوم رفت، جائیکه ثروت و مکنت وجود داشت. فرزانه توضیح داد : کسی‌ که اینرا انتخاب نماید، موجهای طلا و گوهر به سویِ او روان خواهد شد. فرقی‌ هم نمیکند که کار بکند یا نه‌.  برنجکار گفت، این حتما انتخابِ خوبیست. کسی‌ که ثروتمند باشد، احتمالا خوشبخت هم خواهد بود. اما همیشه ثروت و خوشبختی‌ لازم و ملزومِ یکدیگر نیستند، برویم و اتاقِ دیگر را نگاه کنیم تا من مطمئن شوم که چیزی از قلم نیفتاده است.
به همین ترتیب برنجکار و فرزانه از یک اتاق به اتاقی دیگر می‌رفتند، تا اینکه آخرین اتاق نیز بازدید شد. در اینجا فرزانه به برنجکار گفت، اکنون زمانش فرا رسیده است. انتخاب کن که چه چیزی را میخواهی، و این آرزویت برآورده خواهد شد. اینکار اما امر ساده ای نبود. چیزهای زیادی دیده شده بودند و هرکدام میتوانست دریچه ای را به روی برزگر پیر بگشاید. پس برنجکار مردد پاسخ داد، من هنوز باید کمی‌ اندیشه کنم و سپس تصمیم بگیرم، با گفتنِ این حرف و درست در همین لحظه بناگاه قصر و فرزانه ناپدید شدند و برنجکارِ پیر دوباره پایینِ تپه در کنارِ خرگوشِ ماه بود.
خرگوش به او گفت، پیرمردِ بیچاره. اکثرِ مردم چونان تو هستند. آنها نمیداند که چه آرزویی دارند. آنها همه چیز میخواهند و هیچ چیز نصیبشان نمیشود.
فرشتگان آرزویِ مردمان را برآورده میکنند، اما پیش از آن مردم هم باید واقعا و آگاهانه بدانند که چه چیزی را حقیقتا میخواهند و از چه چیز چشم میپوشند.

Saturday, 4 February 2012

غول ایرلند و آخرین خواسته اش


کسانیکه در شیراز بوده اند و احتمالا این امکان را داشته اند که به دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز بروند، ممکن است که به محض ورود به ساختمان اصلی دانشگاه چشمشان به اسکلت بزرگی خورده باشد که در ویترینی مقابل درب ورودی قرار داده شده است. این اسکلت متعلق به شخص بسیار بلند اندامی بنام سیاه خان بوده است که در جوانی نیز بدرود زندگی میگوید. نمیدانم که این اسکلت هنوز هم در آنجاست یا نه.
چیزی شبیه این نیز در یکی از موزه های لندن قرار دارد. حدود دویست سال است که اسکلت غول ایرلندی را در این موزه بنمایش گذاشته اند و اکنون دانشمندان خواستار آن هستند که آخرین آرزوی متوفی برآورده شود.
چارلز بایرن یا غول ایرلندی که 2،30 متر قد داشت و در سده هژدهم میلادی میزیست خواهش کرده بود که پس از مرگ پیکرش را به رسم تدفین ملاحان و ملوانان به دریا بیندازند.
چارلز بایرن که بخاطر بزرگی اندامش در سیرکها بازی میکرد و بنمایش گذاشته میشد از شهر لیتل بریج ایرلند به لندن آمده بود تا بتواند در این شهر راحت تر و بیشتر در اینگونه نمایشها شرکت نموده و مخارج زندگی خود را تامین کند. او بخاطر بزرگی اندام و بیماری که داشت قادر به کار کردن نبود. چارلز به سال 1783 در سن 22 سالگی زندگی را بدرود گفت.
چارلز جوان که در لندن زیر نظر مراقبتهای پزشکی دکتر جان هانتر قرار داشت، از این میترسید که پیکر بی جان او  پس از مرگ بدست این جراح بیفتد و او آنرا بنمایش بگذارد. چارلز از بنمایش گذاشته شدن راضی نبود ولی این تنها راه گذران زندگی او بود بنابراین او وصیت کرد که پس از مرگ پیکرش را در دریای مانش به آب بسپارند.
اما دکتر هانتر پس از مرگ چارلز با رشوه دادن به دوستان چارلز پیکر او را دوباره بدست آورد. او که مجموعه ای از شگفتیهای پزشکی را داشت، پیکر چارلز را کاملا پخت بطوریکه گوشت و پوست و پی براحتی از استخوانها جدا میگشتند و سپس اسکلت چارلز را دوباره سر هم کرده و در مجموعه خویش بنمایش گذاشت. از این مجموعه بتدریج موزه هانتر درست شده و اکنون نیز اسکلت چارلز پس از گذشت بیش از دویست سال بخشی از این مجموعه را تشکیل میدهد.
بتازگی وکیل ایرلندی توماس موینزر  Thomas Muinzer  و پزشک لندنی لن دایل Len Doyal  عریضه ای تقدیم دادگاه کرده اند که در آن خواسته شده است که به آخرین خواسته و وصیت چارلز احترام گذاشته شود و دولت حکمی صادر کند که بر اساس آن اجازه داده شود تا اسکلت چارلز را در دریا تدفین نمایند.
رئیس موزه هانتر با این درخواست مخالفت میکند و معتقد است که این اسکلت بخشی از وسایل و تجهیزاتیست که برای تعلیم دانشجویان پزشکی مورد استفاده قرار میگیرد و وجود آن حائز اهمیت است.
دادگاه انگلیس هنوز جلسه ای برای رسیدگی به این پرونده تشکیل نداده است و رای قطعی نیز هنوز در اینمورد صادر نشده است.

Tuesday, 31 January 2012

چند گفته زیبا


-  یافتن کسانیکه تو را درک میکنند و حدودا همان چیزی را احساس مینمایند که تو حس میکنی، گرفتن بهترین هدیه ایست که بر روی زمین وجود دارد.
-  زیبایی بیرونی چشمها را به بند خود میکشد و زیبایی درونی قلبها را.
-  هر آنکس که گاهی با خود خلوت کند، میتواند نیروی نهفته بیشتری را در خویش بیابد تا در بیرون از خود.
-  همه کسانیکه خوشبخت بنظر میرسند الزاما نیز خوشبخت نیستند. برخی از آنرو میخندند تا گریه های درون خویش را پنهان نگه دارند.
-  چیزی که برای ما بی اهمیت باشد، نمیتواند ما را شگفت زده نماید.
-  هرگز بی جهت سخن سخت با کسی مگوی که او را بیازارد زیرا تو میتوانی قلب کسی را بیشتر از آنچه که میپنداری جریحه دار نمایی.
-  مردم راضی نیازی به خوشبخت شدن ندارند. آنها خوشبخت هستند.
-  بسا پیش میآید که میل به دانستن و آگاه بودن خود مانع از آن میشود که دانسته و آگاه گردی. "فرانسوا دوک دو لا روشفکو"
-  کسی که با عجله و بیصبری منتظر رسیدن میوه بر روی شاخه درخت، مینشیند، اغلب از شکفتن شکوفه ها بدرستی لذت نمیبرد.
-  خنده نمادی از احساس آرامش نسبی است. "ویلهلم بوش"
-  بیاموز که گوش فرادهی زیرا که موقعیتهایِ خوب درِ خانه را به آهستگی میکوبند.

Tuesday, 24 January 2012

جنگجویان زرین پانامائی


کاوشگران توانستند که گورستانی در پاناما پیدا کنند که در آن پیکره های از زر پوشیده شده سرانی قرار داشتند که هزار سال پیش میزیستند. این یکی از مهمترین کشفیات اخیر از اینگونه در قاره آمریکا میباشد و چیزهای زیادی در مورد یکی از تمدنهای کمترشناخته شده این قاره برای بازگو کردن دارد.
خانم دکتر جولیا مایو  که برای نوشتن پایان نامه دکترای خویش در رشته باستان شناسی سالهای زیادی بدنبال یافتن کوچکترین اثر از تمدنی که سده های زیادی در این بخش از قاره آمریکا زندگی میکرد، بود و نمیافت، هم اکنون چنان در برابر سیل کشفیات پی در پی قرار گرفته که خود نیز غافلگیر شده است.
در سال 2005 خانم مایو بهمراه گروه همراه کننده اش به کاوش در منطقه ال کانو el-cano که بمناسبت وجودی آبشاری بهمین نام در آن، اینگونه خوانده میشود، پرداخت. آنها موفق به یافتن گورهای فراموش شده ای که دایره وار کنار هم قرار داشتند، گشتند.
در این گورها بازمانده پیکرهای سران قبایل و جنگجویانی قرار داشتند که پیکرشان را با زر آرایش کرده و پوشانده بودند. زیورآلات همراه این سران بگونه زیر بودند :
دو ورقه زرین که سینه را میپوشاند، چهار بازوبند پهن زرین، گردنبندی با زنگوله ای زرین و کمربندی که دانه هایش بصورت دانه های زیتون بزرگ و توخالی بودند.
همینها به تنهایی میتوانستند چیزها و یافته های کافی باشند که خوشنامی و آوازه بلند را برای یابندگان خود بهمراه آورند.
در سال 2010 این گروه پژوهشگران در فصل گرما که از ژانویه تا آوریل بدرازا میکشد به این منطقه بازگشتند. بزودی گور دوم با همان مشخصات گور نخست از دل خاک بیرون کشیده شد و بنظر میرسید که در آنجا نیز بازمانده پیکر مردی مهم خفته باشد. در این گور افزون بر یافته های گور نخست تکه زمرد بزرگ و درخشانی نیز یافته شد. در کنار بازمانده پیکر مرد، پیکر کودک شیرخواری نیز قرار داشت که بهمین گونه زیور گردیده بود و احتمالا پیکر فرزند مرد در گور نهفته بوده است.
آزمایشهای رادیوکربن نمایان ساختند که این دو در حوالی سال 900 میلادی زندگی را بدرود گفته بودند. این درست مقارن با زمانیست که تمدن مایایی که در فاصله هزار کیلومتری شمال غربی گورهای یافته شده در ال کانو قرار داشت، دوران زوال و از هم پاشیدگی خود را آغاز کرده بود.
اکنون نیز این گورستان باستانی گروههای باستان شناس را از دانشگاههای هاروارد و دانشگاه پنسیلوانیا به خود جذب میکند.
مانوئل لوتروپ از دانشگاه هاروارد بر این گمان است که اسپانیائیهایی که در سده 16 میلادی به منطقه وارد شدند با مردمان بازمانده این تمدن کهن روبرو گشتند و آنها را مقهور خویش ساختند.
کارشناسان میگویند که اکثر این گورها متعلق به سده های 8 تا 10 میلادی میباشند و اشیاء یافته شده در این گورها شباهتهای فراوانی دارند با اشیائی که اسپانیائیها در سده 16 میلادی پیش روی خود یافتند.
پیشتر از آنهم در آوریل سال 1940 باستان شناسان موفق گشته بودند تا مقدار مشابهی از اینگونه اشیاء باستانی را در پاناما بدست آورند و پس از آنکه آنها این اشیاء را برای دادن به موزه های خود بهمراه بردند دیگر گروههای باستان شناسی فعال چندانی در پاناما باقی نماند و تنها شمار اندکی از ایشان در پاناما مانده و هنوز هم کاوش میکردند که آنها نیز تا پیش از کشف خانم جولیا مایو کارنامه چندان موفقی نداشتند.
جولیا مایو گزارشات باستان شناسان دهه های 40 و 50 را بدقت خواند و از اینرو گمان میبرد که میتواند به کاوشی دست بزند که نتایجش موفقیت آمیز باشند.
در نخستین کاوشها و پژوهشها خانم مایو موفق به یافتن تپه نسبتا کم ارتفاعی شد که میتوانست نهفته هایی در دل خود پنهان داشته باشد و حقیقتا نیز اینچنین بود.
تنها چند کیلومتر دورتر از محل گورستانی که خانم مایو یافت احتمالا محوطه های باستانی دیگری نیز قرار دارند که منتظر کشف شدنسان هستند.  در صورتیکه چنین چیزی واقعا وجود داشته باشد، این منطقه از پاناما شبیه دره پادشاهان مصر خواهد شد که گورها و تاسیسات زیادی را در خود جای داده بود منتهی با این تفاوت که دره پادشاهان مصر در طول تاریخ تا پیش از آمدن باستان شناسان بارها مورد دستبرد و غارت قرار گرفته بود و اشیاء آن در مقیاس بزرگی بغارت رفته بود.

Thursday, 19 January 2012

طرح جدیدی برای چرخ خودروها

از زمان پدید آمدن چرخهای بادی خودروها که در اختراع آن آقایان گودیر Charles_Goodyear ، دانلوپ  Dunlop  و میشلین Michelin هم سهیم بودند، این لاستیک سیاه تحولات و تغییرات فراوانی را در یکصد و چند سال گذشته تجربه کرده است. شیوه عمل و اصل کار چرخ خودرو در این میان همچنان ثابت مانده بود : چرخهای خودرو لوله های گردی هستند که بوسیله باد پر میشوند و بر روی رینگ چرخ وصل میگردند.
ناگفته نیز نماند که آقایان گودیر، دانلوپ و میشلین بعدها کارخانجات تایرسازی بنا نمودند که امروزه در تمام کشورهای دنیا مشتری دارند.
اخیرا کارخانه بریجستون ژاپنی که به گفته خودشان بزرگترین تولید کننده چرخ خودرو و دوچرخه و موتورسیکلت در جهان میباشد، طرحی نو در انداخته است. این تولید کننده چندی پیش چرخی را به نمایش گذاشت که بدون باد کار میکرد. این بمعنای احتیاج نداشتن دریچه سوپاپ در چرخ، نداشتن نیاز به کنترل فشار باد در چرخها و نبود خطر پنچری برای چرخها میباشد.
این تولید کننده مدعی است که چرخهای نو طراحی شده بهمان نرمی و روانی چرخهای پیشین هستند و در صورت کهنه شدن قابلیت بازیافت صد در صدی را دارند.
چرخهای بی باد پدیده جدیدی نیستند. در گذشته نیز اینگونه چرخها بخصوص در دوچرخه های مسابقه ای با نام چرخ گوشتی مورد استفاده قرار میگرفتند. چرخهای گوشتی از لاستیک فشرده و متراکم ساخته شده  بودند  که بخاطر حجم کمشان تحمل وزنشان در دوچرخه ها امکان پذیر بود اما استفاده اینگونه چرخها حتی در دوچرخه های معمولی نیز موارد اشکال فراهم میکرد.
بنا به ادعای سخنگوی بریجستون، چرخهای نو این مشکلات را نداشته و در این زمینه با چرخهای معمولی بخوبی رقابت میکنند.

Tuesday, 3 January 2012

سروران اسرارآمیز بیابان


دیوید ماتینگلی  David_Mattingly  باستان شناس دانشگاه لیسستر University_of_Leicester میگوید: من شیفته بیابان هستم. هر روز چیز تازه ای در آن کشف میکنم و حقیقتا نیز این باستان شناس در دشخوارترین و زندگی رباترین بیابانهای جهان در سالهای اخیر بیش از صدها بنا و ساختمان و دهکده های کامل و شهرهایی یافته است که متعلق به پنج سده نخست میلادی میباشند. درست همان پنج سده ای که تمامی باستان شناسان و تاریخ نویسان سرزمینهای پیرامون دریای میانه (مدیترانه) آنرا حوزه اقتدار کامل رومیها میدانند.
چیزی را که ماتینگلی پیدا کرده نمیتوان خرابه های رومی نامید. آنها باقیمانده های تمدنی هستند که نواحی میان کرانه های جنوب دریای میانه تا شمال صحرا آفریقا را حوزه اقتدار خود میدانست و موفق شده بود تا از بیابانهای خشک آبادیهای سرسبز و شکوفا فراهم آورده و محصولات کشاورزی از آنها برداشت نماید.
آنها برای انجام اینکار دهها هزار بنده و برده را با واداشتن به انجام کارهای شاقه به کام مرگ فرستادند و در انجام این امر نیز از هیچ چیز ابائی نداشتند.
اندک کسانی هستند که نام آنها را میدانند. گرامانتها.
در فوریه امسال گروه 15 نفری باستان شناسان بخاطر خطر بروز جنگ داخلی میبایستی که کشور لیبی را ترک میکرد. ماتینگلی از این غیبت در لیبی استفاده نمود و تصاویر ماهواره ای گرفته شده از مناطق مسکونی گرامانتها را مورد مداقه قرار داد. او هم چنین عکسهای هوایی گرفته شده در دهه پنجاه سده گذشته را نیز مطالعه و مرور نمود.
با مشاهده این عکسها مشخص گردید که مناطق مسکونی گرامانتها بسیار بهم نزدیک بودندو این مناطق را گورستانها، چشمه های آب و کاریزهایی که این چشمه ها را بیکدیگر و مناطق مسکونی وصل میکردند، با یکدیگر پیوند میدادند. طول کاریزهای گرامانتها را بیش از هزار کیلومتر تخمین میزنند.
در منابع باستانی باقیمانده از رومیها و مصریها در مورد گرامانتها چندان چیز مثبتی یافته نمیشود. این منابع از گرامانتها بعنوان غارتگران بی قانون یاد میکردند.
در عوض تاریخ نویس یونانی هرودوت گزارش میدهد که گرامانتها بر روی بیابانهای پوشیده از نمک خاک پاشیدند و آنها را قابل کشت ساختند تا بتوانند بر روی آنها غلات و حبوبات بکارند و نیز آنکه آنها از جنوب مصر گذشتند و با گردونه های جنگی خود که توسط چهار اسب کشیده میشدند به اتیوپی حمله ور گشتند.
گرامانتها این کار را برای به بردگی گرفتن اتیوپیائیها انجام میدادند تا از آنها برای کار بر روی کشتزارها و برای ساختن جاده ها استفاده نمایند.
ماتینگلی و همکارانش حساب کردد که برای ساخت جاده ها، کاریزها و نیز کارهای کشاورزی، نیروی کاری برابر با 77 هزارسال نفر لازم بوده است و این مقدار کارگر و نیروی کاری  را گرامانتها نداشتند و همین نیز دلیلی بود که گرامانتها پیوسته کوشش داشتند تا دیگر اقوام را به اسارت بگیرند.
کشتزارهای گرامانتها محصولاتی از قبیل گندم، جو، خرما، انجیر و انگور عرضه میداشتند و برای اینکار گرامانتها آبی را که طی صدها هزار سال در دل زمین جمع گشته بود بیرون کشیده و بی پروا به مصرف میرساندند همین نیز باعث گردید تا با به پایان رسیدن آبهای زیر زمینی تمدن گرامانتها نیز با سرعتی باورنکردنی نابود گردد.
                            

Wednesday, 21 December 2011

باستان شناسی پیشرفته


خاکبرداری و حفاری بطریق سنتی برای یافتن اشیاء و محلهای باستانی بنظر میرسد که دیگر از مد افتاده باشد. باستان شناسان نوین از وجود نوعی از پهبادها استفاده میکنند.
باستان شناسان به لطف پهباد کوچکی توانستند که یک گور باشکوه سکایی را بیابند.
یولیوس نوی برونر Julius Neubronner  داروخانه چی آلمانی از شهرک کرون برگ Kronberg  دو سرگرمی داشت. کبوترهای نامه بر و عکاسی.
در سال 1903 نوی برونر برآن شد تا ایندو سرگرمی را در هم ادغام نماید. پس دوربین کوچکی که دکمه فشار آن پس از طی مدت زمانی بخودی خود عمل مینمود، به سینه یکی از کبوترهایش بند نمود و آنرا به آسمان فرستاد. بدینوسیله او توانست که عکسی از کاخ  کوچکی که در شهرش وجود داشت تهیه نموده و این کاخ  را از بالا مشاهده نماید.
امروزه پژوهشگران و دانشمندان رشته های گوناگون از این ایده  داروخانه چی  شهر کرون برگ استفاده میکنند با این تفاوت که از آنزمان تا به کنون امکانات بسیار بیشتری در دسترس پژوهشگران قرار گرفته است.
ماریین هندریکس  Marijn Hendrickx  پژوهشگر بلژیکی از دانشگاه  گنت  Ghent  از یک هلی کوپتر بدون سرنشین یا پهباد استفاده کرد و در تابستان امسال (2011) یک رشته گورهای سکایی را در دامنه کوههای آلتایی روسیه کشف نمود. اینگونه کشف و بازیابی مقابر باستانی با شیوه های پیشین که توسط خاکبرداری و کاوشهای میدانی انجام میگرفت کاملا فرق دارد.
بر اساس عکسبرداریهایی که در ارتفاعات 70 متری و 40 متری انجام گرفتند هندریکس و همکارانش توانستند که نمای مجازی سه بعدی  منطقه پژوهش را بر روی صفحه رایانه بازسازی کنند. آنها حتی بخشی از یک تپه را که پیشتر مورد دستبرد سارقین آثار باستانی قرار گرفته و از بین رفته شده بود، توانستند بدینوسیله بازنمایی و بازسازی مجازی نمایند.
با بکار گرفتن روشهای سنتی این کارها تقریبا غیر ممکن میبود زیرا این  تپه توسط  درختان و دیگر گیاهان پوشیده شده بود. با اینوجود کاوشها و پژوهشهای این گونه توسط  پهبادها نیز دشواریهای مخصوص بخود را دارند. بزرگترین این دشواریها بهنگام وزیدن بادهای نیمه شدید و شدید است.
پهباد مورد استفاده باستان شناسان گروه هندریکس  تنها 585 گرم وزن داشت که دوربینی 200 گرمی را نیز میتوانست با خود حمل  کند. با توجه به درازای پهباد که حدود 70 سانتیمتر است، بهنگام وزیدن بادهای نیمه شدید، سطح بزرگی از پهباد در معرض وزش باد قرار میگرفت بطوریکه هدایت پهباد بسیار مشکل میگردید.
برای آسان کردن کار با این گونه پهبادها قرار است در مدل به روزه شده آن طراحی پهباد چنان دگرگون گردد که هم بتواند دوربینی 1،2 کیلوگرمی به جای دویست گرمی را حمل نماید و هم اینکه در برابر بادهای با شدت وزش 13 متر در ثانیه مقاومت نماید.

قدمت گورهای یافته شده توسط این گونه از پهباد باستان شناسی به 800 تا 300 پیش از میلاد میرسند و مربوط به سکاها که از خانواده های  تیره ایرانی بشمار میروند، بودند. در این گورها اشیا زرین فراوانی یافته شدند. سکاها بخاطر هنر زرکوبی و ساخت زیورآلات زرین بسیار نامی بودند.
محل یافت گورها (کوههای آلتایی) نیز در منطقه ای میان روسیه، چین، قزاقستان و مغولستان امروزی قرار دارد و از جهت رفت و آمد نسبتا دشوار میباشد. از همینرو نیز این مکان توسط سکاها برای خاکسپاری مردگان بزرگانشان انتخاب گردید.
تا پیش از آمدن باستان شناسان به منطقه و دوباره یافتن گورها بوسیله پهبادها، دزدان آثار باستانی لطمه های فراوانی به این منطقه وارد آوردند.  هم اکنون نیز با کشیده شدن خط لوله گاز و نفتی که از سوی روسیه بطرف چین کشیده میشود باقیمانده این آثار گذاشته شده در گورها که تعدادشان تخمینا به بیش از هزارها میرسد، در معرض جدی خراب شدن و از بین رفتن قرار گرفته است.
برای نجات دادن بموقع این آثار کارهای فراوان و زیادی در انتظار گروههای باستان شناس از کشورهای گوناگون نشسته است.