جستجوگر در این تارنما

Tuesday, 26 February 2013

امید - فخرالدین اسعد گرگانی


چه خوش روزى بود روز جدایى
اگر با وى نباشد بى وفایى
اگر چه تلخ باشد فرقت یار
درو شیرین بود امید دیدار
خوشست اندوه تنهایى کشیدن
اگر باشد امید یار دیدن
.....
نیینى باغبان چون گل بکارد
چه مایه غم خورد تا گل بر آرد؟
به روز و شب بودبى صبر و بى خواب
گهى پیراید او را گه دهد آب
گهى از بهر او خوابش رمیده
گهى خارش به دست اندر خلیده
به امید آن همه تیمار بیند
که تا روزى برو گل بار بیند

نبینى آنکه دارد بلبلى را
که از بانگش طرب خیزد دلى را؟
دهد او را شب و روز آب و دانه
کند از عود و عاجش ساز خانه
بدو باشد همیشه خرم و کش
بدان امید کاو بانگى کند خوش

نبینى آنکه در دریا نشیند
چه مایه زو نهیب و رنج بیند؟
همیشه بى خور و بى خواب باشد
میان موج و باد و آب باشد
نه با این ایمنى بیند نه با آن
گهى از خواسته ترسد گه از جان
به امید آن همه دریا گذارد
که تا سودى بیابد زانچه دارد

نبینى آنکه جوهر جوید از کان
به کان در آزماید رنج چندان؟
نه شب خسپد نه روز آرام گیرد
نه روزى رنج او انجام گیرد
همیشه سنگ و آهن بار دارد
همیشه کوه کندن کار دارد
به امید آن همه آزار یابد
که شاید گوهرى شهوار یابد

اگر کار جهان امید و آزست
همه کس را بدین هر دو نیازست
همیشه تا بر آید ماه و خورشید
مرا باشد به مهرت آز و امید
مرا در دل درخت مهربانى
به چه ماند؟ به سرو بوستانى
نه شاخش خشک گردد گاه گرما
نه برگش زرد گردد گاه سرما
همیشه سبز و نغز و آبدارست
تو پندارى که روزش بگارست
ترا در دل درخت مهربانى
به چه ماند بر اشجار خزانى؟
برهنه گشته و بى بار مانده
گل و برگش برفته خار مانده
همى دارم امید روزگارى
که باز آید ز مهرش نوبهارى
وفا باشد خجسته برگ و بارش
گل صد برگ باشد خشک خارش
سه چندان کز منست امیدوارى
ز تو بینم همى نومیدوارى
منم چون شاخ تشنه در بهاران
تویى همچون هوا با ابر باران
منم درویش با رنج و بلا جفت
تویى قارون بى بخشایش و زفت
همى گویم به درد وزین بتر نیست
که جز گریه مرا کار دیگر نیست
چه بیچاره بود آن سو گوارى
که جز گریه ندارد هیچ کارى
چو بیمارم که در زارى و سستى
نبرد جانش امید از درستى
چنان مرد غریبم در جهان خوار
به یاد زادبوم خویش بیمار
نشسته چون غریبان بر سر راه
همى پرسم ز حالت گاه وبى گاه
مرا گویند زو امید بر دار
که نومیدى امیدت ناورد بار
همى گویم به پاسخ تابه جاوید
به امیدم، به امیدم،  به امید
نبرم از تو امید اى نگارین
که تا از من نبرد جان شیرین
مرا تا عشق صبر از دل براندست
بدین امید جان من نماندست
نسوزد جان من یکباره در تاب
که امیدت زند گه گه برو آب
گر امیدم نماند واى جانم
که بى امید یک ساعت نمانم



Saturday, 23 February 2013

ظروف پلاستیکی ماست و دردسرهایش


ماست با مزه‌هایِ گوناگون، چنان زیاد که انسان در انتخاب دچارِ تردید میشود که کدامش را بردارد، اما فرقی‌ نمیکند که کدام را بردارید، هر کدام را که برداشتید، به احتمالِ خیلی‌ زیاد در قوطیِ کوچکِ پلاستیکی است.
قوطی که ضخامتِ جداره اش کمتر از یک میلی‌متر میباشد ولی‌ با وجودِ این در کشورِ آلمان کوه زباله پلاستیکی به وزنِ ۴۵۰ هزار تن در سال را تشکیل میدهد.
 شما کمتر کسی‌ را میشناسید که این ظروفِ پلاستیکیِ ماست را در دست نداشته بوده باشد.

در سالِ ۱۹۶۳ زمانیکه برایِ نخستین بار این قوطیهایِ کوچک، زیبا و خوشدست در شهرِ برلین به بازار عرضه گشتند، توانستند به زودی ظروفِ شیشه‌ای ماست را از ردیف خارج نمایند تا خود جانشینِ ایشان گردند. آنزمان همه خوش و سرمست از این ظروف، به کوه‌هایِ زباله پلاستیکی که به وجود خواهند آمد فکر نمی‌کردند.
همه به وجد آمده از این قوطیها، دادِ سخن سر میدادند که قابل شکستن نیست و خورده‌هایِ آنها خطری برای سلامتی ندارند، این ها که بر زمین بیفتند نمیشکنند و دست و پا را مجروح نمیکنند ، از آنگذشته وزنشان کم است و هر کس میتواند به راحتی‌ آنها را با خود حمل نماید. کمتر کسی‌ به ۴۵۰،۰۰۰ تن زباله در سال فکر میکرد یا بهتر بگویم اصلا کسی‌ به آن  فکر نمیکرد.
۵۰۰۰ قوطیِ نخست در کوتاهترین مدت به فروش رسیدند و راه را برایِ قوطیهایِ دیگر گشودند. برایِ نخستین قوطیهایِ پلاستیکیِ ماست مشتری می‌بایست گرویی بپردازد اما به زودی با افزایشِ میزان فروشِ ماست و با دردسر بودنِ بازپس گرفتنِ قوطیهایِ ماست در ازای پس دادن گرویی از سویِ فروشندگان دیگر لازم نبود که برای خریدِ ماست پولی برایِ قوطیِ ماست به گرو گذاشت. آنها را میخریدند و پس از مصرف به سویی مینداختند.
 امروزه آلمانیها بیش از ۹۰ میلیون قوطی ماست در سال مصرف میکنند و در کنار این میتوان همچنین به تشابه آن با مشکل بوجود آمده بر اثر تبدیل بطریهای شیشه ای و بطریهای یکبار مصرف پلاستیکی در این کشور و همچنین دیگر کشورها نیز اشاره نمود.
جالب اینکه الومینیومِ سرپوشِ آن از روسیه تامین میشود، در حالیکه چوبیهایی که کاغذِ اتیکت را تولید میکنند از کانادا میایند که در اسپانیا به اتیکت تبدیل میگردد و برایِ نوشته‌های رویِ آن به هامبورگ میروند  و چسب نیز از آمریکا وارد میشود.
همه این کارها نیز بدون مصرف کردن انرژی که به محیط زیست فشار میآورد، امکان پذیر نیست. خوشبختانه در آلمان و اروپا کارخانه ها و موسساتی که زباله های پلاستیکی را بازیافت مینمایند کم نیستند اما با وجود این زباله هایی از ایندست پیوسته فشاری مستقیم و غیرمستقیم بر پیکر طبیعت تلقی گشته و اینرا علیرغم وجود کارخانجات و امکاناتی برای بازیافت مصنوعات پلاستیکی، کسی نمیتواند انکار نماید.



Thursday, 21 February 2013

سروده ای زیبا از رودکی

آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر
ترسنده،  ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر

دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر
لب بد؟ نه، چه بد؟ عقیق، چون بد؟ چو شکر


Monday, 18 February 2013

نقش حقایق - شهریار


ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
وی جام بلورین که خورد باده نابت

خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر
از خواب برآرم که نبینند به خوابت

ای شمع که با شعله دل غرقه به اشگی
یارب توچه آتش که بشویند به آبت

ای کاخ همایون که در اقلیم عقابی
یارب نفتد ولوله وای غرابت

در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را
ای زلف که داد اینهمه پیچ و خم و تابت

عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق
تا چند بخوانیم به اوراق کتابت

ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست
در کنج خرابات نبینند خرابت

دیدی که چه غافل گذرد قافله عمر
بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت

آهسته که اشگی به وداعت بفشانیم
ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت

ای مطرب عشاق که در کون و مکان نیست
شوری بجز از غلغله چنگ و ربابت

در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت
حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت

ای آه پر افشان به سوی عرش الهی
خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت

شهریست بهم یار و من یک تنه تنها
ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت


Saturday, 16 February 2013

سومالی مام کیست؟ روسپی های سه ساله


دوازده ساله بود که او را در کشور کامبوج به دلالی دادند تا در روسپی خانه ها به مردان عرضه داردش زیرا خانواده اش بر اثر جنگ در کمال تنگدستی بسر برده و شدیدا نیازمند بود. جنگ سالها کامبوج را مبدل به مرکز روسپیها کرده بود و مردان زیادی از اروپا و آمریکا را "جهانگرد" کرده بود.
سومالی مام نیز همانند بسیاری دیگر، اسیر در دستان انسان فروشان و انسان بارگان  سالها در روسپی خانه های کامبوج دست بدست میگشت. او از همان ابتدا سوگند یاد کرد که خود را از این منجلاب بیرون کشیده و دیگران را نیز یاری دهد. این دختر جوان و مبارز  این سوگند خورده  را هرگز فراموش نکرد و به آن وفادار ماند تا از این جهنم بیرون آید و آنرا عملی گرداند. در حاشیه نیز عنوان نمایم که هر اسیری که نتواند چونان سومالی مام  جسورانه و دلاورانه رفتار نماید خواستار برده جنسی ماندن و خودفروش بودن نیست، سبب گناه را بایستی در دیگران جست.
اکنون بیست سال است که سومالی مام به دخترانی که بگونه ای میتوان از چنگ برده داران جنسی بیرونشان کشید، سرپناه میدهد و کوشش میکند تا ایشان را آرام سازد.
او میگوید بیرون آوردن دختران از دست برده داران جنسی تنها کار پنج دقیقه است. کافیست که شما قیمت مناسبی پیشنهاد نمایید اما کار مهم اینستکه شرایطی فراهم آورید تا این دختران دوباره به چنگال قوادان نیفتند. شرایط نجات این دختران بیچاره بسیار مشکل شده است. امروزه شما حتی روسپیان سه ساله را در روسپی خانه ها مشاهده میکنید که بطور گروهی مورد آزار، توهین، سرکوب و بهره برداری جنسی قرار میگیرند.
مشتریان نیز تنها بومیها نیستند بلکه پولدارانی از همه کشورهای مرفه جهان میباشند که توسط شبکه های قوادی الکترونیکی از وجود "جنس" خبردار گشته و رو بسوی کامبوج و دیگر کشورهای خاور دور مینمایند که روزی صحنه های جنگ بودند.
سومالی مام نیز درست از همین روش الکترونیکی و اینترنتی بهره میبرد تا بمقابله با بردگی جنسی دختران خردسال و جوان پردازد.
او  شبکه ای بوجود آورد بنام   afesip   که مخفف   Agir pour les Femmes en Situation Précaire  در زبان فرانسه میباشد و معنای سرپرستی زنان واقع در موقعیتهای خطرناک را میدهد. لینک بالا میتواند شما را بیشتر در جریان کارهای سومالی مام قرار دهد.
گروهی از همکاران سومالی مام خود کسانی بودند که در سنین ده تا سیزده سالگی به قوادان واگذار گردیدند و بعدها توسط سومالی مام از آنها بازخرید شدند تا پس از التیام یافتن نسبی روحی و روانی خود به صف همرزمان سومالی مام برای نجات دیگران، درآیند. تا کنون حدود هزار نفر توسط ایشان بازخرید و سرپرستی شده اند.
گروهی نیز که از کارهای سومالی مام و شبکه   afesip   اطلاع پیدا کرده اند با علاقه در حد امکان به ایشان کمکهای مالی میرسانند.
سومالی مام میگوید اگر لازم باشد که برای نگاهداری این دختران کوچک خود دوباره به روسپی خانه بروم تا مخارجشان را تامین نمایم، اینکار را خواهم کرد زیرا اگر شما دختر خردسالی را از روسپی خانه ای بیرون بیاورید و با بدبختی برای نخستین بار لبخند را با لبهایش آشنا سازید، دیگر نمیتوانید بگذارید که او به جهنم سابق بازگردد.


Sunday, 10 February 2013

مرغ و دانه - پروین اعتصامی


مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی
ناگاه دید دانهٔ لعلی به روزنی

پنداشت چینه‌ایست، بچالاکیش ربود
آری، نداشت جز هوس چینه چیدنی

چون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفت
زینسانش آزمود! چه نیک آزمودنی

خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم
روزی باین شکاف فتادم ز گردنی

چون من نکرده جلوه‌گری هیچ شاهدی
چون من نپرورانده گهر هیچ معدنی

ما را فکند حادثه‌ای، ورنه هیچگاه
گوهر چو سنگریزه نیفتد به برزنی

با چشم عقل گر نگهی سوی من کنی
بینی هزار جلوه بنظاره کردنی

در چهره‌ام ببین چه خوشیهاست و تابهاست
افتاده و زبون شدم از اوفتادنی

خندید مرغ و گفت که با این فروغ و رنگ
بفروشمت اگر بخرد کس، به ارزنی

چون فرق در و دانه تواند شناختن
آن کو نداشت وقت نگه، چشم روشنی

در دهر بس کتاب و دبستان بود، ولیک
درس ادیب را چکند طفل کودنی

اهل مجاز را ز حقیقت چه آگهیست
دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی

آن به که مرغ صبح زند خیمه در چمن
خفاش را بدیده چه دشتی، چه گلشنی

دانا نجست پرتو گوهر ز مهره‌ای
عاقل نخواست پاکی جان خوش از تنی

پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت
آنکس که نخ نکرده بیک عمر سوزنی


Saturday, 9 February 2013

کم شدن حافظه در دوران یائسگی


نتایجِ دو آزمایش نو نمایان ساختند که به ویژه پس از دورانِ یائسگی حافظه ضعیف میگردد اما با گذشتِ اندکی‌ زمان توانِ ذهنی‌ بازمی‌گردد.
این ضعیف شدن را نبایست به حسابِ زوالِ عقل (دمنس) نهاد، از آن گذشته این پدیده تنها منحصر به زنان نیست، مردان نیز دچارِ یائسگی و عواقبِ آن میشوند. اما ضعفِ حافظه در زنان به هنگامِ دوران یائسگی بیشتر است زیرا نوساناتِ هرمونی در این زمان در ایشان بیشتر میباشد.
خبرِ خوب اینستکه این نوسانات و تبعاتِ ناشی‌ از آن پس از تثبیتِ سطحِ هرمونی بدن در پایان دوران یائسگی برطرف گشته و حالاتِ ذهنِ انسان به حالتِ پیشین برمیگردد.
میریام وبر  Miriam-T-Weber  از دانشگاه  روچستر در پژوهشی که نتایجش در نشریه یائسگی منتشر شد میگوید : زنها در دوران یائسگی بارها از ضعفِ حافظه شکایت میکنند و اینکه فراموشکار شده و دشواری دارند تا مسایل را حل و فصل نمایند. خانم وبر و گروهِ همکارانش بر روی ۱۱۷ زن در چهار مرحله در طی‌ِ دوران یائسگیشان آزمایش به عمل آوردند.
زنانِ شرکت کننده در این آزمایش‌ها میبایستی که در امتحاناتِ تمرکزِ حواس، فراگیری به صورتِ شفاهی‌، بازیهایِ فکری، انجام حرکات ظریف و چابکیِ عمل شرکت نمایند. همه این آزمایشات با چیز‌هایِ روزمره هماهنگی داشته و در یک سطح بودند، چیزهایی‌ شبیه به خاطر نگاه داشتنِ یک حرفِ رمزِ اینترنتی و یا نوشتنِ لیستِ خریدِ روزمره و غیره. گذشته از آن از بانوان در موردِ اختلالِ در خواب و نیز بالا رفتن دمایِ درونی  (گر گرفتگی) پرسش‌هایی‌ به عمل می‌آمد و پاسخ‌ها ثبت می‌گشتند.
نتیجه آزمایشان چنین بود : بانوانی که بتازگی دوران قائدگی خود را پشت سر گذاشته بودند در تمامی آزمایشات نامبرده بالا بیشتر مشکل داشتند و این نیز فرقی نمیکرد که رفتار ظاهری ایشان نشان از دوران یائسگی داشته باشد یا نه. بانو وبر میگوید ما گمان میبریم که مشکلات روحی بانوان در اینزمان روند یک عملکرد کاملا مستقل از چگونگی وضع خواب و یا میزان حوصله داشتن و یا نداشتن، میباشد.
بانو وبر معتقد است که دگرگون ساختن شیوه زندگی و آوردن نوآوری در زندگی روزمره و همچنین تا حدی هرمون درمانی میتوانند این معضل را کمتر سازند هر چند که موثربودن هرمون درمانی کاملا اثبات شده نیست. ولی از همه مهمتر اینستکه بدانیم این حالت یک وضعیت پایدار نیست و پس از دوران یائسگی به صورت پیشین بازمیگردد.
همچنین آکادمی مغز و اعصاب آمریکا اشاره به پژوهشی که نتایجش در ماه مارچ امسال (2013) در سان دیه گو انتشار خواهند یافت، کرده است.
برای انجام این پژوهش از همکاریهای دراز مدت 1839 زن که در پروژه پیری و حافظه شرکت کرده بودند، استفاده شده. سن این بانوان در پایان پروژه میان 53 تا 100 سال بود و برای یکسوم از ایشان دوران یائسگی بخاطر برداشتن تخمدانها بطور کاملا آشکاری زودتر از زمان طبیعی  آغاز شده بود.
پژوهشگران همچنین به دو نتیجه جالب رسیدند، یکی‌ اینکه بانوان در ابتدای دورانِ یائسگی بیشتر از ضعفِ حافظه رنج میبرند تا اواخرِ آن و دیگر اینکه یائسگی‌هایی‌ که بخاطرِ بیرون آوردنِ تخمدانها زودتر آغاز میگردند، سببِ کم حافظگیِ بیشتری نیز میشوند.
آزمایش‌هایِ بیشتر نشان دادند که در اطرافِ مغزِ اینگونه افراد میتواند لایه‌هایِ پروتئینی جمع گردد که خود میتواند سببِ آلزایمر شود. این حالت اما در زنانی که به حالتِ طبیعی زود تر از موقع به دورانِ یائسگی پا گذاشتند، دیده نمیشوند.
همچنین آزمایشهای دیگر نشان دادند که هرمون درمانی ممکن است از عواقب یائسگی در زنان (مانند پوکی استخوانها  و یا بروز سرطان در روده بزرگ) بکاهد یا جلوگیری کند اما خود میتواند به عاملی سرطان زا مبدل گردد (سرطان سینه) و خطر بروز ایست قلبی و لخته شدن خون را نیز افزایش میدهد.


Tuesday, 5 February 2013

سروده برگزیده این ماه از مولوی


ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا؟

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد
سودای آن ساقی مرا، باقی همه آن شما

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله
امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
خوش خوش کشانم می‌بری، آخر نگویی تا کجا

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش، خواهی ببر سوی فنا

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان
هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را

یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود
یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او
ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای
گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما


Sunday, 3 February 2013

ما انسانها و جام جهانی فوتبال در برزیل


هقته پیش نخستین ورزشگاه فوتبال از گروه استادیومهای فوتبال که مسابقات جام جهانی  2014 برزیل در آنها برگزار خواهند شد، گشایش یاقت و نخستین بازی فوتبال در آن انجام گرفت.
 دوسال و نیم پیش هنگامیکه مسابقات فوتبال جام جهانی در کشور آفریقای جنوبی برگزار میشدند نوشته کوچکی بنام در حاشیه جام جهانی فوتبال در آفریقای جنوبی  در اینجا گذاشتم و کوشش کردم تا نظرها را به چیز دیگری جلب نمایم.
بنظر میرسد که انجام اینکار دوباره لازم باشد. در  کشور برزیل که درکمال خاموشی و نظاره گر بودن دولت درختان جنگلهای حاره کوچکتر و کوچکتر میگردند و بومیان آمریکای جنوبی علیرغم  اعتراضات خویش بر علیه نابود کردن جنگلها و زدن سدها  مجبور به ترک موطن خویش میگردند، تب  جام جهانی فوتبال هر روز بیشتر و بیشتر در حال اوج گرفتن است.
بخشی از این بومیان (افراد قبیله ماراکانا) که به حاشیه شهرهای بزرگ پناهنده شده بودند تا بصورت طفیلی از بازمانده های شهر بزرگ ریودوژانیرو به زندگی ادامه دهند، مجبور گشتند تا این بخش را نیز تخلیه نمایند تا   استادیوم فوتبال شهر ریو دو ژانیرو تکمیل گردد. محوطه ای که اکنون از بومیان پاک میشود را کارگزاران برزیلی برای این لازم دارند تا راههای متصل شده به استادیوم را گسترش بخشند، بدون اینکه زمین مشابهی در اختیار بومیان قرار دهند.
تا کنون چندین سازمان اجتماعی نامه های اعتراضی به فدراسیون فوتبال برزیل نوشته و به این عمل فدراسیون فوتبال برزیل اعتراض کرده اند اما فدراسیون فوتبال برزیل از پذیرش نامه ها سر باز زده و آنها را نپذیرفته است.
نا گفته نماند که دبستانی نیز بر سر راه این ساخت و ساز قرار داشت که آنرا هم از بین بردند و اعتراضات والدین کودکانی که نمیدانند کجا باید به دبستان بروند، به جایی نرسیده است.
بنا به گزارش بی بی سی در این استادیوم که بزرگترین و نامی ترین استادیوم فوتبال برزیل است چند مسابقه گروهی جام جهانی و هم چنین مسابقه پایانی برگزار میشوند. مسلما کسان زیادی از دیدن بازی نهایی جام جهانی فوتبال در این استادیوم لذت خواهند برد !!!!!!!
                             


Saturday, 2 February 2013

سروده برگزیده از حافظ برای ماه فوریه


دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی  نشستگانیم  ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی، تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را