جستجوگر در این تارنما

Wednesday, 16 December 2015

بیاد مولوی بلخی

ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
وی مطربان ای مطربان دف شما پر زر کنم
ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم
وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم
ای بی‌کسان ای بی‌کسان جاء الفرج جاء الفرج
هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم
ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من
صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم
ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم
زیرا که مطلق حاکمم مؤمن کنم کافر کنم
ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما
خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم
تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی
سوی من آ ای آدمی تا زینت نیکوتر کنم
من غصه را شادی کنم گمراه  را هادی کنم
من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکر کنم
ای سردهان ای سردهان بگشاده‌ام زان سر دهان
تا هر دهان خشک را جفت لب ساغر کنم
ای گلستان ای گلستان از گلستانم گل ستان
آن دم که ریحان‌هات را من جفت نیلوفر کنم
ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی
چون خاک را عنبر کنم چون خار را عبهر کنم
ای عقل کل ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی
حاکم تویی حاتم تویی من گفت و گو کمتر کنم


Tuesday, 8 December 2015

کارل شورتس

در سالِ ۱۸۲۹ میلادی از پدری بنامِ کریستیان شورتس که معلمِ دبستان بود و مادری بنامِ ماریانه در شهرکی بنامِ لیبلار در نزدیکی‌ِ شهرِ کلنِ آلمان فرزندِ پسری دیده به جهان گشود که او را کارل کریستیان Carl Christian Schurz نامیدند. کارل کریستیان فرزندِ چهارمِ این خانواده‌ بود.
شورتسِ جوان در سالِ ۱۸۳۳ هنگامیکه هنوز ۴،۵ ساله بود به دبستان فرستاده شد. در همان کودکی کارل شورتس  داستانهایی در موردِ آمریکا شنیده بود، کشوری با امکاناتِ نامحدود، با جنگلها و دریاچه‌هایِ بزرگ و بکر و دست نخورده. بدونِ پادشاه و طبقه اشرافی که مرتب مالیاتِ مردم را بالا ببرد تا مخارجِ کارهایِ بیهوده خویش را تامین نماید. این آخری به نظر می‌رسید که برایِ مردمِ لیبلار خیلی‌ مهم بوده باشد. اینرا کارل شورتس بعدها در نوشته‌ ای عنوان کرد. با وجودِ این کارل شورتس از کودکیش در شهرکِ لیبلار همیشه با نیکی‌ یاد میکرد و به نظر میرسد که او در آنجا هرچند که دارا نبودند اما کودکیِ خوشبختی را گذرانده باشد. خودش مینویسد، تنگدستی را نمیشناختیم ولی‌ زندگی‌ِ لوکس هم برایمان معنی نداشت  و همین نبودِ امکانات برایِ داشتنِ زندگی‌ِ لوکس گونه‌ای احساسِ تعلقِ به یکدیگر را به ما میداد که بسیار مطبوع بود و تضادی میا‌‌نِ دارا و ندارِ مردمانِ شهرک ما بوجود نمیآورد. شش سال بعد یعنی در سالِ ۱۸۳۹ کارل کریستیان به دبیرستان مارتسلن (Marzellengymnasium) در شهرِ کلن رفت. این دبیرستان که در سالِ ۱۴۵۰ بنیاد نهاده شده هنوز هم در شهرِ کلن وجود دارد و باوجودِ پشتِ سر نهادنِ دو جنگِ جهانی‌، هنوز برجاست و از دبیرستانهایِ معتبرِ شهرِ کلن میباشد که شاگردانِ نامی‌ِ زیادی را در دلِ خود پرورش داده.
در سال ۱۸۴۶ کارل شورتس   دبیرستان را به خاطرِ مشکلاتِ مالی‌ ترک کرد و با خانواده‌ به شهرِ بن مهاجرت نمود. در ۲۸. جولایِ سالِ ۱۸۴۷ در امتحاناتِ آزادِ پذیرشِ دانشجویِ دانشگاه بن شرکت نمود و توانست به رشته‌هایِ تاریخ و فلسفه راه بیابد. در همان سال عضو مجمع دانشجویی (بورشنشافت) فرانکونیایِ بن  Bonner_Burschenschaft_Frankonia  شد و در سالِ ۱۸۴۹ به جامعه نورمانیا پیوست. در آگوستِ سالِ ۱۸۴۸ سخنگویِ مجمعِ دانشجوییِ فرانکونیا شد ودر اولِ دسامبرِ۱۸۴۸ به ریاستِ مجمعِ نو تأسیسِ دانشجویانِ دموکراتِ شهرِ بن انتخاب گردید.
او در بن با کارل مارکس آشنائی پیدا کرد و او را بیش از حد مغرور و متکبر یافت.
در جریانِ انقلابِ مارچِ سالِ ۱۸۴۹ شورتس در حمله به ساختمان شهرداریِ شهرِ زیگبورگ که در دهمِ ماهِ مایِ همانسال اتفاق افتاد، شرکت کرد. به همین سبب نیز در ۱۹ ژانویه سالِ ۱۸۵۰درِ شهرِ کلن به دادگاه کشیده شد و در دومِ ماهِ مایِ همانسال از سویِ هیئتِ منصفه دادگاه بیگناه شناخته شده و آزاد گردید. کارل شورتس بلافاصله به انقلابیون پیوست وچون انقلاب شکست خورد، او هم به سوئیس فرار کرد. در آنجا بود که آگاه گردید که دوستِ انقلابی‌ و استادِ سابقش گوتفرید کینکل در برلین به خاطرِ شرکت در انقلاب به حبسِ ابد محکوم شده است.
در آگوستِ سالِ ۱۸۵۰ کارل شورتس پنهانی‌ و با شناسنامه پسرِ دائیش به سمتِ برلین به راه افتاد و در سرِ راهش تا میتوانست کمک‌هایِ  مالی‌ گردآوری کرد.  در سرِ راهش به برلین، کارل شورتس چندی میهمانِ یوهانا کینکل  Johanna Kinkel  همسرِ گوتفرید کینکل  Gottfried_Kinkel  بود. یوهانا بعدها نوشت، کارل اینجا بود و نیمِ شهر می‌دانست که او اینجاست و چه در سر دارد ولی‌ حتی یکنفر هم او را نزدِ پلیس لو نداد.
پس از ترکِ بن و رسیدنِ به برلین کارل عملیاتِ رهائیِ  کینکل را آغاز نمود و توانست سرانجام کینکل را آزاد نماید. آنها نخست به میهمانسرایی رفتند تا هم غذا بخورند و هم پوشاک و اسپان خویش را عوض نموده و  سپس به سویِ بندرِ روستوک به راه افتند .از بندرِ روستوک با کشتی به ادینبورگ در اسکاتلند فرار کردند. از آنجا کارل شورتس نخست به لندن و سپس از آنجا به پاریس رفت. در پاریس او را دستگیر کردند و دوباره به لندن باز پس فرستادند.
او در نزدیکی‌ِ شهرِ لندن زبانِ آلمانی و موسیقی تدریس میکرد و همانجا بود که با مارگارت مایر آشنا شد و در ششمِ جولایِ ۱۸۵۲ با او ازدواج کرد. اندکی‌ پس از ازدواج او با همسرش به آمریکا مهاجرت کرد. مارگارت مایر که از این پس با نام مارگارت شورتس خوانده میشد،  همان کسیست که بعدها در آمریکا نخستین کودکستان را در ویسکانزین بنیاد نمود.
در آنجا کارل شورتس به یکی‌ از نامیترین چهل و هشتیها مبدل گردید. چهل هشتی یا Forty-Eighters  به کسانی‌ می‌گفتند که بر اثر جریان انقلاب مارچِ ۱۸۴۸/۴۹ در آلمان مجبور به جلایِ وطن گشته و غالباً عازمِ آمریکا شده بودند.
در میهنِ نو، او نخست به عنوانِ وکیل و ناشر به کار پرداخت و سپس واردِ کارهایِ سیاسی و ارتشی گردید. در سالِ ۱۸۵۶ به عنوانِ یکی‌ از مخالفینِ سرسختِ برده‌داری به حزبِ جهوریخواه که دو سال پیش از آن‌ تأسیس گردیده بود، پیوست. در سالِ ۱۸۶۱ از سویِ آبراهام لینکلن به عنوانِ سفیر به اسپانیا فرستاده شد.
کارل شورتس تنها یکسال در اسپانیا ماند و زمانیکه جنگ‌هایِ انفصالِ آمریکا شروع شدند بلافاصله به آمریکا برگشت و خود را در ارتش معرفی‌ کرد تا از آرمانهایِ خویش دفاع نماید. کارل شورتس نخست با درجه سرتیپی و سپس با درجه سرلشکری در جنگ‌هایِ داخلی‌ِ آمریکا شرکت کرد. در ارتش با چندی از همرزمانِ چهل وهشتیِ خویش روبرو شد  که از جمله آنان میتوان از فریتز آنکه  Fritz Anneke  نام برد که شورتس سمتِ آجودانی او را در جنگ‌هایِ بادن بادنِ آلمان به عهده داشت اما در جنگ‌هایِ انفصال، فریتز آنکه با سمتِ سرهنگی زیرِ دست او قرار گرفته بود.
پس از پایانِ جنگ‌هایِ داخلی‌ جانشینِ لینکلن، آندرو جانسون Andrew_Johnson   او را به عنوانِ ناظر به مناطقِ خراب شدهِ جنوب روان کرد، جائیکه شورتس تنگدستی و خشمِ سپیدپوستان و حالتِ متزلزلِ سیاه پوستان را همزمان با هم دید و به خوبی آنرا تشریح نمود. او با دورنگری عنوان کرد که با منسوخ شدنِ برده داری الزاماً نژاد پرستی‌ و تبعیض برطرف نشده است و حقیقتاً حتی تا به امروز نیز شاهدِ آن‌ هستیم. گزارش شورتس به جانسون که خود از ایالات جنوبی آمریکا میآمد این فرصت را داد تا دوران بازسازی را با دید بازتری به پیش ببرد.
پانزده سال پس از مهاجرتش به آمریکا یعنی در سالِ ۱۸۶۸، شورتس به صورتِ رسمی‌ سفری به آلمان داشت و در برلین این چهل و هشتی حتی از سویِ بیسمارک به ضیافت شامی دعوت شد. این آخرین باری بود که او آلمان را دوباره دید.
در سالِ ۱۸۶۹ به عنوانِ یکی‌ ا‌ز نخستین سناتورهایِ آلمانی تبار از سویِ ایالتِ میسوری به سنایِ آمریکا راه یافت.
به هنگامِ مراسمِ سوگند، شورتس اضافه بر سوگندِ رسمی‌ بناگاه این بخش را به سوگندِ خویش اضافه نمود : „اینجا از صمیمِ قلب سوگند سناتوری خوردم و اینرا به آن اضافه می‌کنم که پیوسته کوشش خواهم داشت تا دست‌کم  به کلیه وظایفِ خود صادقانه عمل نمایم تا به اصلِ  salus populi suprema lex (به لاتین، سلامت و آزادگیِ افراد بالاترین الویت است)  پایبند بمانم، هرگز تملقِ فرد و یا گروهی قدرتمند را نکنم، در صورتِ نیاز حتی به تنهایی‌ از چیزی که به‌نظرم درست و قانونی میآید دفاع کنم و از قربانی کردن هیچ چیزِ شخصی‌ در راهِ جمهوریت ابایی نورزم.“
شورتس نه‌ در مقامِ سناتوری و نه‌ بعدها در مقامِ وزیرِ داخله، هیچگاه خاطرات خود را ننوشت امّا حتی تا پایانِ عمرش به مبانیِ راستی‌ و حقیقت پرستی‌ وفادار باقی‌ ماند. هنگامیکه وزیر کشور بود کوشش کرد تا وزارتخانه اش را از زیر نفوذ وزارت جنگ بدرآورد و تا اندازه زیادی نیز در این کارش کامیاب شد.
پس از پایانِ دورانِ وزارتش در سال ۱۸۸۱ کارل شورتس بیشتر به عنوانِ روزنامه نگار و سخنران فعالیت میکرد.
کار شورتس که خود یکی‌ از بنیان گذارانِ حزبِ جمهوریخواه بود مواضع ضدِّ امپریالیستی آشکاری داشت و مخالفِ گسترشِ امپریالیسم بود. همین نیز سبب گردید که بر سرِ گسترش قدرت و نفوذِ آمریکا در شرقِ آسیا و آمریکایِ جنوبی با تئودور روزولت اختلافاتِ اساسی‌ و جدی پیدا کند.
او در سالِ ۱۸۹۸ همراه  با اشخاصی‌ مانندِ مارک توواین، ویلیام جیمز، جورج اس‌ بوتول  مجمع لیگِ آمریکایِ آنتی امپریالیسم  American_Anti-Imperialist_League  را بنیاد نهاد که مخالِف جنگ‌هایِ آمریکا با اسپانیا و فیلیپین بود.

در سالِ ۱۹۰۱ کارل شورتس در نیویورک پس از یک بیماریِ کوتاه در سنِّ ۷۲ سالگی  درگذشت و نطقِ مراسمِ خاک سپاریش را دوست و همرزمش مارک توواین ایراد نمود.



Wednesday, 2 December 2015

بازیابیِ دژِ گم شده

بنظر میرسد که یکی‌ از بزرگترین چیستانهایِ دورانِ باستانِ شهر اورشلیم  حل شده باشد. باستان شناسان در بخشِ جنوبیِ تپه مقدسِ اورشلیم بقایایِ ارگی را یافتند که در ۲۲۰۰ سالِ پیش در زمانِ سلطه یونانیها ساخته شده بود.
سرپرستِ گروهِ کاووش می‌گوید : „ به نظر می‌رسد که ما سرانجام چیستانِ پیرامونِ مکانِ ارگ را که به گاهِ آنتیوخوسِ چهارمِ سلوکی ساخته شده بود حل کرده باشیم“.  فاتحینِ یونانی درونِ اورشلیم دژی ساخته بودند تا رفت و آمد را به معبدِ یهوه کنترل نمایند و پسان نیز معبدِ یهوه را وقفِ زئوس خدایِ خویش نمودند.
آنتیوخوسِ چهارم که نامِ اصلیش مهرداد بود، کنیه اپیفانس که به زبانِ یونانی تجلی‌ِ خداوند معنی میداد  را داشت.  
مهرداد پس از اینکه بر تختی که از برادرش آنتیوخوسِ سوم به او رسیده بود، نشست میبایست نامِ آنتیوخوسِ چهارم را برای خود برمیگزید. پیرامونِ این ارگ یک دژِ نظامی ساخته بودند تا ارگ را در برابرِ یورش حفاظت نمایند.
به هر روی، در سال ۱۶۶ پیش از زایشِ مسیح، عبریها شورشِ موفقی داشتند که در طی‌ِ آن‌ توانستند  معبدشان را باز پس گیرند. دژ هنوز ۲۵ سالِ دیگر در اختیارِ یونانیها باقی‌ ماند اما محاصره شده بود.
پس از گذشتِ ۲۵ سال دژ نیز بدستِ یهودیان افتاد و آنها آنرا کاملاً ویران کردند و خاکش را به توبره کشیدند بطوریکه تشخیصِ محلِ دقیقِ دژ تا چندی پیش غیرِ ممکن بنظر می‌رسید.
اکنون باستان شناسان در حدِ فاصلِ میا‌‌ن دیوارِ کهنِ شهرِ اورشلیم و محله عرب نشینِ سیلوان محوطه ا‌ی در اندازه ۴*۲۰ متر یافتند که در آن‌  بقایایِ نوکِ برنزی و سربیِ پیکان و سنگ‌هایِ گردِ فلاخن یافت شدند که حکایت از نبردی سهمگین میکنند. جلویِ این محوطه ۴*۲۰ متر را خاکریزی کرده بودند تا رسیدنِ به آن‌ را دشوار نمایند. بسیاری از نوکِ این پیکانها سه‌ گوش بودند که بیشتر موردِ استفاده یونانیها قرار می‌گرفتند. همچنین تعدادِ زیادی سکّه‌ و ۲۰۰ دسته کوزه‌هایِ شراب که مهرِ جزیره‌ رودوس را بر خود داشتند نیز در همان محل یافته شدند.
سرپرستِ گروهِ حفاری دورون بن عامی Doron Ben Ami  از دانشگاه عبری‌ می‌گوید، فرمانده مهاجمانِ یهودی‌ سیمون مکابی چنان ارگ را ویران ساخت که باستان شناسان پیوسته میپنداشتند که بقایایِ ارگ را نمیتوان بازیافت ولی‌ بخت با ما بود و پیدایش کردیم. خاندان مکابی پس از پیروزی در برابر یونانیها خاندان حشمونی یا حسمونی را بنیاد نهاد که ۱۰۳ سال دوام داشت.

سه‌ سده پیش از آنتیوخوسِ چهارم کوروشِ بزرگ درست وارونهِ آن‌ عمل کرده بود. کوروش معبدِ یهودیان را از پولِ خزانهِ دولتِ هخامنشی برایِ ایشان بازسازی کرده بود. خردمندان و فرزانگانِ قومِ یهود، هیچگاه این کارِ کوروش را از یاد نبرده و نفی نکردند.


Wednesday, 18 November 2015

چند گفتار از دیگران - نوامبر 2015

انسان هر روز به تجربهِ جدیدی دست میابد، نهایتا دو بار در سال به بینش و بصیرت دست پیدا می‌کند ولی‌ شناختِ واقعی در بهترین صورتش تنها یکبار در زندگی‌ اتفاق می افتد.

 به دنبالِ معنای‌ِ زندگی‌ بودن کارِ پسندیده ایست، اما نباید بیش از اندازه زمان برایش تلف نمود ورنه زندگی‌ از کنارِ شخص آرام و بیصدا می‌گذرد.

 خداوند زمان را آفرید اما هرگز از عجله کردن چیزی نگفت.
ضرب المثلِ فنلاندی

 کم پیش نمیاید که در پی‌ِ عشقِ بزرگ، دردِ بزرگ نیز از در وارد میشود.

 آغوشت را بر رویِ تغییرات بگشا اما هرگز ارزش‌هایت را از دیده بدور نگاه مدار.
دالایی لاما 

Tuesday, 17 November 2015

بمناسبت سالروز درگذشت عبدالرحمن جامی

دلا دیدهٔ دوربین برگشای!
درین دیر دیرینهٔ دیرپای
ببین غور دور شبا روزی‌اش!
به خورشید و مه، عالم افروزی‌اش!
شب و روز او چون دو یغمایی‌اند
دو پیمانهٔ عمر پیمایی‌اند
دو طرار هشیار و، تو خفته مست
پی کیسه ببریدنت تیزدست
به عبرت نظر کن که گردون چه کرد!
فریدون کجا رفت و قارون چه کرد!
پی گنج بردند بسیار رنج
کنون خاک ریزند به سر چو گنج
پی عزت نفس، خواری مکش!
ز حرص و طمع خاکساری مکش!
طلب را نمی‌گویم انکار کن،
طلب کن، ولیکن به هنجار کن!
به مردار جویی چو کرکس مباش!
گرفتار هر ناکس و کس مباش!


Sunday, 15 November 2015

پرده نیلی - بیاد رهی معیری

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم
چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر
رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم
ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست
این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم
بالای هفت پردهٔ نیلی است جای ما
پا چون حباب بر سر دریا گذاشتیم
ما را بس است جلوه‌گه شاهدان قدس
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم
کوتاه شد ز دامن ما دست حادثات
تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم
شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست
فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم
در جستجوی یار دل آزار کس نبود
این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
ایمن ز دشمنیم که با دشمنیم دوست
بنیان زندگی به مدارا گذاشتیم
صد غنچهٔ دل از نفس ما شکفته شد
هر جا که چون نسیم سحر پا گذاشتیم
ما شکوه از کشاکش دوران نمی‌کنیم
موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم
از ما به روزگار حدیث وفا بس است
نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم
بودیم شمع محفل روشندلان رهی
رفتیم و داغ خویش به دلها گذاشتیم



Saturday, 7 November 2015

دو داستانِ آفریقایی

 نخلِ بارور
نخل کوچکی در حاشیه واحه ای به خوبی در حالِ رشد بود. روزی مردی در حالِ گذشتن از کنارِ واحه، چشمش به نخلِ کوچک افتاد و حسادتش گرفت که چرا نخل چنین خوب در حالِ رشد است در حالیکه درختان باغِ او رشدِ خوبی ندارند.
از آنجا که زدنِ درخت حرام بود و مرد نیز حسود، به فکر افتاد که سنگی‌ بر سرِ راهِ رشدِ درخت بگذارد.
به همین سبب نیز سنگِ بسیار بزرگی‌ را یافت و با بدبختیِ تمام به بالایِ تاجِ درخت محکم ببست و آویزان نمود. پس از پایانِ کار او در حالیکه لبخندِ پلیدی بر چهره داشت از محل دور شد.
نخلِ جوان که زندگی‌ِ خود را در خطر میدید و در راهِ افگندن سنگ از سر راهی‌ نمیافت  چاره را در آن‌ دید که برایِ پای برجا ماندن، هر چه بیشتر ریشه خود را در خاک محکمتر کند تا نیفتد.
هر روز ریشه اش پایین تر میرفت تا سرانجام روزی در ژرفایِ زمین به آب رسید.
از آن‌ پس رشدِ نخل تند تر و با شتاب تر شد بگونه ای که از همه درختانِ واحه پیشی‌ گرفت.
سالها پس از آن رهگذران که از کنارِ واحه رد می‌شدند نخلِ قوی و زیبایی‌  را می‌دیدند که بر سرِ خود سنگی‌ بزرگ دارد و همگی‌ شگفت زده می‌شدند که آن‌ سنگ چیست و آنجا چه می‌کند؟
تنها خودِ نخل بود که با خود می‌اندیشید، به یمنِ سنگِ مردِ دیوانه ای خواستِ به زندگی‌ در من افزونی گرفت و برایِ زنده ماندن چنان تلاش کردم که از دیگران نیز پیشی‌ جستم.



میمون و مردِ دانا
میمونی بر بالایِ درختِ نارگیلی نشسته بود و به پایین نگاه میکرد که مردِ دانایی‌ خواست از آنجا بگذرد.
میمون نارگیلی از درخت کند و به سویِ مرد پرت کرد.
نارگیل به مرد اصابت کرد و به سرِ او خورد و بر زمین افتاد.
دانا نارگیل را از زمین برداشت و به بالا نگاه کرد. جایِ میمون خوب و محکم بود و از دستِ مردِ دانا چیزی بر نمی‌آمد، پس نارگیل را شکست و آبش را نوشید و میوه اش بخورد و از پوستش برایِ خود کاسه درست کرد و به راهِ خود ادامه داد.


Tuesday, 3 November 2015

دو ضرب المثل از دو قاره

ضرب المثل‌ها جملاتِ کوتاهی هستند که مبنایشان غالباً نگرشها، قیاسها و تجربیاتِ طولانی نسلهای گوناگون یک قوم میباشند.

اینک یک ضرب المثل از سرخپوستانِ آمریکایِ جنوبی
برایِ ما سرخپوستان موفق بودن به میزانِ درآمدمان و یا پایگاهِ اجتماعیمان بستگی ندارد بلکه تنها به این بستگی دارد که تا چه میزان خوشبخت هستیم و آیا این خوشبختی دوام آورده و دیگران را نیز در خویش سهیم میسازد؟

یک ضرب المثل آفریقایی 
هشدار که اندیشه‌هایت چگونه میباشند زیرا که آنها آغازِگر رفتار و کردارت هستند.


Saturday, 31 October 2015

گلوفوسات و تاثیرات مرگبارش

در سالِ ۱۹۷۴ برایِ نخستین بار گلوفوسات به عنوانِ بخشِ اصلی‌ِ موادِ ضدِ آفتِ گیاهی به بازار آمد. امروزه گلوفوسات مستعملترین سم برای مبارزه با آفاتِ گیاهی در جهان است.
در بخشِ کشاورزی بلافاصله به خاطرِ وجودِ آن شادیها انجام گرفت بدونِ اینکه به خطراتِ آن در رابطه با تندرستی نظری افگنده شود.
اما در چند سالِ گذشته در سطحِ جهانی‌ صداهایی در مخالفت با آن بلند شدند و اشاراتی به سهمگین بودنِ آن انجام گرفتند که پیوسته این صداها بلند تر و این اشارات واضح تر، مستقیمتر و بیشتر میگردند.
اخیراً نیز  شواهدی پیدا گشته که گلوفوسات با بوتولیسمِ گاوی و گوسپندی رابطه مستقیم دارد.  بوتولیسم یک بیماریِ فلج کنندهِ سهمگین است که بر اثرِ مصرفِ سم پیدا میشود.
در دهه نخستِ پس از عرضه شدنش به بازار، گلوفوسات تنها از طریقِ شرکتِ  مونسانتو و در محصولی بنام گران اپ به بازارها سرازیر شد اما پس از چندی این انحصار از دستِ مونسانتوخارج شد و دیگران هم توانستند محصولاتی با گلوفوسات به بازار بفرستند. اگر نخواهیم بگوییم همه ولی‌ بیشترِ این محصولات حاویِ موادی هستند که سبب می‌شوند پس از سمپاشی، گلوفوسات بر رویِ گیاهان باقی‌ بمانند و به اصطلاح به آن بچسبند بطوریکه به سلولهایِ داخلی‌ گیاه هم رخنه نموده و از این طریق به چرخه غذایی انسان و حیوان وارد گردند.
محصولاتی که حاوی گلوفوسات هستند را میتوان در کشت‌هایِ خانگی هم بوفور مشاهده کرد. این به معنی‌ این نیست که در بخشِ کشاورزی از این ماده نسبتاً کمتر استفاده میشود. در حالِ حاضر بنا به آمار سالانه ۷۵۰۰۰۰ تن گلوفوسات در جهان بکار گرفته میشود و بر آورد میگردد که در چهار سالِ آینده این اندازه به ۱،۳۵ میلیارد تن در سال هم برسد. بیشترین مصرفِ گلوفوسات در کشورهایی مانند ایالاتِ متحده آمریکاست.
در سالِ ۲۰۱۰ پژوهشگران و دانشمندانی از کشورهایِ گوناگون گزارشی بین المللی تهیه و منتشر کردند که در آن به خطراتِ کوتاه، میا‌‌ن و دراز مدتِ ناشی‌ از بکارگیریِ گلوفوسات اشاره شده که در اینجا از چند تایِ آنرا نام میبریم :
گلوفوسات راه را برایِ پدید آمدنِ بیماریهایی مانندِ آلزایمر، دیابت، سرطان، افسردگی هموار کرده و خود نیز میتواند سببِ بیماریهایِ قلبی و ناتوانی جنسی‌ گردد.
گلوفوسات میتواند تاثیراتِ بسیار منفی‌ بر رویِ باروریِ دوباره زمینهایِ کشاورزی گردد. بدینصورت که زمینها دچارِ کپک زدگی می‌شوند و موادِ غذایی موجود در زمین را نابود میکنند.
از آن گذشته همانطور که گروهِ پژوهشی گرد آمده بدورِ بانو پروفسور دکتر مونیکا کروگر از لایپزیگ سالِ گذشته به اثبات رسانید، بازمانده گلوفوسات را میتوان در ادرارِ انسانی‌ و حیوانی باز یافت.
این گزارشِ مشابهی‌ را که در ژوئنِ ۲۰۱۳ در همین زمینه و رابطه از سویِ آزمایشگاهِ پزشکی‌ و محیطِ زیستِ به درخواستِ استانداری برمن در آلمان تهیه و منتشر شده بود را تأیید مینماید.
اینکه دولت و سیاست در موردِ گلوفوسات چه فکر میکنند و چه واکنشی نشان میدهد هم میتواند چیزِ مهم و جالبی‌ باشد.

برایِ دولتِ آلمان از سالِ ۱۹۹۸ این مساله روشن است که  بیماریهایی مانندِ نارساییِ بدنیِ نوزادان را میتوان تا حدِ زیادی به گلوفوسات نسبت داد. بلافاصله وزارت خانه‌هایِ بهداشت و کشاورزی و محیطِ زیست با هم همکاریهایِ  تنگاتنگی را در زمینه مبارزه با این مشکل آغاز نمودند. بنا به درخواستِ این سه‌ وزارتخانه بلافاصله دانشمندان و پژوهشگرانِ این کشور بر اساسِ نتایجِ آزمایش‌هایی‌ که از سویِ موسسات و آزمایشگاه‌هایِ معتبر انجام گرفته بودند، گزارشی تهیه و تقدیمِ این سه‌ وزارتخانه کردند تا مطالعه و اقدام نمایند.

Saturday, 24 October 2015

از گفتار بزرگان

کسی که از آزادی بمنظور رسیدن به امنیت صرفنظر کند، در پایان هر دو را از دست خواهد داد.
بنجامین فرانکلین

یک فرد آزاده نه کرمی را لگد میکند و نه در برابر قیصر زانو میزند.
بنجامین فرانکلین


Monday, 19 October 2015

پیمان بازرگانی، سرمایه گذاری و مشارکت دو سوی آتلانتیک

گروهی شاید اینروز‌ها کمابیش با نامی‌ کوتاه شده آشنائی پیدا کرده و از خود پرسیده باشند که آن‌ چیست و چه می‌گوید؟ منظورم در اینجا واژه TTIP میباشد که کوتاه شده متن انگلیسی آن یعنی  The Transatlantic Trade and Investment Partnership (TTIP) هست.
در این نوشته کوشش می‌کنم که بگونه مختصر و مفید به آن‌ بپردازم و کمی روشن نمایم که چرا برخی‌ موافق آن (عمدتا دولتیها که زمان زیادی نیز آنرا پنهان نگاه‌داشته و مشغولِ مذاکره بودند) و برخی‌ مخالف آن ( عمدتاً مردمِ عادی و نهادهایِ مردمی ) هستند ولی‌ پیش از آنکه به خودِ ت ت ی پ بپردازم لازم میبینم که مقدمه مختصری را که به احتمالِ بسیار زیاد معرفِ خواننده میباشد، یادآوری نمایم.
از اواسطِ دههِ شصت و حتی پیشتر از آن‌  شهروندانِ کشورهایِ گوناگونِ اروپایی برایِ قانونی کردنِ بسیاری از خواسته‌هایِ اجتمایی‌ خویش کوشش‌هایِ فراوانی کردند.
برای رسیدن به این هدف، آنها میبایست نخست آگاهیهایِ لازم را به میا‌‌ن توده‌ ‌ها میبردند و آنها را به عنوانِ تعیین کننده‌هایِ اصلی‌ِ ارکانهایِ دولتی ( از راهِ انتخاباتِ پارلمانی، شورایی، ایالتی و ولایتی ) در جریان قرار میدادند، کاری که چندان آسان هم نبود. به خصوص در زمانهایی که تشنج جنگهای جهانی و پس لرزه های آن فرو نشسته، مردم از مبارزه برای چیزی کردن خسته شده بودند و از آن مهمتر اینکه همین مردم رفاهی‌ نسبی نیز‌ داشته و خود را از هیچ سوی در خطر نمیدیدند.
با اینوجود قشر روشنفکر و دوراندیش نا امید نگشت و بگونه های فراوان به آگاه سازیهای اجتماعی خود ادامه داد. بر اثر این آگاه سازیهای اجتمایی، شهروندانِ کشورهایِ اروپایی بزودی دریافتند که بسیاری از منافع ملیشان با منافع ملی شهروندانِ کشورهایِ همسایه که شاید زمانی دشمن محسوب میشدند، گره خورده و در یک راستا قرار دارند و اگر میخواهند زودتر و راحت تر به مقاصدِ خویش برساند میبایستی به تماس گرفتنِ با یکدیگر و نزدیکتر شدن بهم مبادرت ورزند و کارهایی را همگام و متفقا انجام دهند. کاری که در منطقه خاورمیانه هم میبایستی حتما انجام گردد.
برایِ نمونه پیوستن به نهضتِ پشتیبانی از محیطِ زیست که هر چه بیشتر گام به سمتِ جلو برمیداشت، چشم انداز‌هایِ نوینی را ( مانندِ تشویقِ به مصرفِ محصولاتِ ارگانیک و یا نحوه انسانی‌ ترِ دامداری، شیوه مصرف کالا و و و .. ) بر رویِ مردمان باز میکرد و  در نتیجه خواسته‌هایِ آنها از نمایندگانِ انتخابیشان در سطحِ شوراهایِ شهری، مجلس‌هایِ ایالتی و پارلمانِ مرکزی بیشتر و مشخصتر میشد.
چیزی که سر انجام به تصویب طرح‌هایِ زیادی منجر گشت. این خواسته های مردمی را نمی‌شد تنها در سطحِ کشاورزی و دامداری محدود نگاه داشت و چیزی نگذشت که رشته‌هایِ گوناگون صنعت‌ نیز میبایستی با گذشت زمان به این امر گردن مینهادند و به اصطلاح خود را به روز میکردند ( روی آوردن به خودروهای برقی، عرضه وسایل برقی کم مصرف و و و و..).
نتیجه این شد که تا پایانِ دهه ۸۰ عمده خطوطِ اصلی حمایت از این خواسته‌ها مشخص و بسیاری از آنها تصویب گشتند و در تمامِ این مدت جلسات و نشست‌هایِ مردمیِ خود جوش وجود داشتند. با تأسیسِ پارلمان اتحادیه اروپا، این خواسته‌ها جزءِ نخستین قوانینی بودند که در آنجا مطرح و از سویِ پارلمان اتحادیه اروپا تصویب و واجب الاجرا شدند. تولید و فروش خیلی‌ از چیز‌ها ممنوع گشتند. بر داشتنِ حقِ انتقاد و به پرسش کشیدنِ تولیدات، مستحکم تر شدند.
در همین هنگام قوانینِ موجود در ایالاتِ متحده آمریکا به عنوان تولید کننده و رقیبِ بزرگ و غیر قابلِ اغماض برایِ دیگر کشورها به این سختی نبودند ولی‌ با وجودِ این قوانینِ متعددی در اروپا وضع گشتند و چندان هم از توان رقابتی‌ِ اقتصادیِ کشورهایِ این اتحادیه نکاستند. بلکه در برخی‌ موارد حتی واژگونِ آن‌ می‌بود.
مردمانِ دیگر کشورها هم دیگر حاضر به خریدِ هر محصولی نبودند.
چند سال پیش پیشنهادِ همکاری و اشتراکِ بازرگانی ترانس آتلانتیک (دو سویِ اقیانوسِ اطلس) مطرح گشت که پس از به امضا رسیدن اجازه میداد محصولاتی که برخلافِ استانداردهایِ تایید شده و تازه تصویب شده اروپایی تولید شده بودند با بهایِ نازل تر به بازار‌هایِ اروپایی سرازیر شوند و کسی‌ نیز ممانعتی از ورودِ آنها به عمل نیاورد.
آنها به خوبی می‌دانستند که خریدارها عادتا مایل به پرداختِ بهایِ نازلتر میباشند، برایِ نمونه محصولاتِ تولیدِ انبوهِ کشاورزیِ کاشته شده توسطِ بذر‌هایِ دستکاری شده ارزانتر هستند و درست بهمین روی نیز در سالنهایِ غذا خوری دانشگاه ها، کارخانجات، ادارات و و و... بیشتر استفاده می‌شوند. این تنها یک نمونه بود. و همین نیز در دراز مدت مسیرِ تولید را تعیین و مشخص می‌کند.
این به معناِ هیچ و پوچ گشتنِ کوشش هاییست که مردمانِ قاره کهن برایِ پیشبردِ سالمِ زندگی‌ در طی‌ِ دهه‌ها انجام دادند و به نتایجی هم رسیدند. آگاهی‌ به این موضوع بود که دولت‌ها را وا داشته بود که مدتها مذاکراتِ خود را در پشتِ درهایِ بسته و به دور از دیدِ خبرنگاران (مطبوعاتِ آزاد یکی‌ از شعارهایِ کشورهایِ غربیست که بدان افتخارِ زیاد میکنند) انجام دهند.
اکنون که ماجرا علیرغمِ انکارِ نخستینِ دولتمردان، برملا شده، صدایِ اعتراضات پیوسته بالاتر میروند.
هفته گذشته در پایتختِ آلمان ۲۵۰۰۰۰ نفر به انجامِ تظاهرات پرداختند. مطبوعات نیز کما بیش مقالاتِ اعتراضیِ خود را بیشتر و روشنتر منتشر مینمایند.

دامنه این اعتراضات در نشریات انگلیسی زبان مانند ایندیپندنت نیز منعکس شده اند. اینجا  شش دلیل برای نپیوستن به این پیمان ذکر گردیده شده است.


Saturday, 17 October 2015

در راهِ رسیدنِ به دستگاه‌هایِ زود شارژ

رانندگان خودرو‌هایِ برقی‌ غالباً بدنبالِ دستگاه‌هایی‌ هستند که بتواند باتریهایِ خالی‌ شده خودروهایِ آنها را زود پر بکند. از همینروست که در کشور آلمان در نظر گرفته شده که در سالهایِ آینده در نقاطِ مهم و پر ترددِ شهرهایِ بزرگ  ایستگاه‌هایِ شارژِ شتابانِ باتریِ خودرو احداث گردند.
تا کنون امکانات برایِ پر کردنِ باتریِ خودرو به اینصورت بوده که در خانه به آرامی و در خارج از خانه تا حدِ امکان شتابان انجام می‌گرفتند زیرا کسی‌ که باتریِ خودرو را شبانه در گاراژِ خانه پر می‌کند، وقت برایِ اینکار دارد ولی‌ بیرون از خانه اینگونه نیست. بیرون هر دقیقه با ارزش مینماید.
اخیراً سه‌  راهِ حل هم پیشنهاد شده اند که میتوانند در صورتِ عملی‌ گشتن به این امر کمک نمایند.
نخستین پیشنهادِ بهبود با پشتیبانی وزارتِ اقتصادِ آلمان و با کوشش کنسرنهایِ خودرو سازی مانند ب ام و، پورشه، دایملر و فولکس واگن در همکاریِ تنگاتنگی با دانشگاهِ صنعتی‌ِ آخن که از دانشگاه‌هایِ زبده آلمان بشمار می‌رود، به وجود میاید. این پروژه در نظر دارد که ۴۰۰ستون اضافی برایِ پر کردنِ باتریهایِ خودرو احداث نماید. این ۴۰۰ ستون ظرفیتِ ۱۵۰ کیلوواتی برای پر کردنِ باتریها را خواهند داشت. ظرفیت پر کردنِ ستونهای کنونی بالغ بر ۵۰ کیلووات  است.
این به چه معنی است؟ پریز‌هایِ برقِ خانه ۲،۴ کیلووات توانِ پر کردن دارند ویک خودرویِ برقی‌ گلف با ظرفیتِ باتریِ ۲۴ کیلوواتی به ۱۳ ساعت برایِ پر گشتن نیاز دارد.با یک ستون با توانِ ۱۵۰ کیلووات میتوان همان خودرو را در عرضِ بیست وچهار دقیقه پر نمود.
پیشنهادِ دوم از سویِ انگلیس هست که در نظر دارد تا خیابان‌هایی بسازد که دستِ کم از زیرِ یک خطِ آنها برق رعد شده و باتری خودرو را در حینِ حرکت پر می‌کند.
این پدیده در حالِ حاضر در آلمان در دستِ آزمایش است که آیا امرِ موفقی خواهد بود یا نه‌؟
بنأً به برآوردهایِ اتحادیه اروپا، کشورِ آلمان دستِ کم به ۸۰۰۰ ایستگاهِ پر کردنِ تندِ باتری در سطحِ کشور نیاز دارد.

ادارهِ آمارِ آلمان گزارش میدهد که تا ۵ سالِ آینده پدیده‌هایِ دیگر مانند دوچرخه، مترو و خودروهای کرایه ای برایِ زمانهایِ کوتاه، در میا‌‌نِ شهرهایِ بزرگتر و مردمِ عادی، استقبالِ بیشتری خواهند داشت تا خودروهایِ برقی‌ که  در کنار محدودیت شعاع عملیاتیشان گرانقیمت نیز میباشند.

Monday, 12 October 2015

بمناسبت بیستم مهر، روز بزرگداشت حافظ شیرازی

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست

Friday, 9 October 2015

ممنوع گشتن بذرهای دست کاری شده در اروپا

دو سومِ کشورهایِ عضوِ اتحادیه اروپا درخواستی رسمی‌ به پارلمانِ اروپا تقدیم کردند مبنی بر ممنوع گشتن کاشت با بذرهایی که از نظرِ ژنتیک دستکاری شده اند.
تقدیم این درخواست رسمی واکنشِ این کشورها بود به تغییرِ قانونی در اروپا. از اوایلِ امسال پارلمانِ اروپا تصویب کرد که کشورهایِ عضوِ این اتحادیه میتوانند خود تصمیم بگیرند که آیا بذرِ دستکاری شده را در کشاورزیِ خود آزاد میگذارند یا نه‌.
با استقبالِ مردمانِ این کشورها از وضع این قانون و حمایتِ عملی‌ از محصولاتِ طبیعی‌، سازمانها، نهادها  وارگانهایِ دولتی و غیرِ دولتی در کشورهایِ گوناگون خواستارِ این گشتند که کشت توسطِ این گونه بذرهای دستکاری شده کلاً ممنوع گردد.
پارلمان اتحادیه اروپا تا چهارمِ اکتبر امسال ( یکشنبه‌ گذشته ) به کشورهای عضو مهلت داده بود تا درخواستِ خود را بطورِ رسمی‌ تقدیمِ پارلمان نمایند.
کشورهایِ آلمان، لوکزامبورگ، دانمارک، سلووانی، مالتا در آخرین دقایق به اینکار مبادرت ورزیدند. انگلستان به نمایندگی از طرفِ خود و ویلز، اسکاتلند و ایرلندِ شمالی‌ درخواست نمود. بلژیک هم همین‌کار را از سویِ خود و والونی انجام داد و کشورهایِ بلغارستان، فرانسه، یونان، ایتالیا، کرواسی، لیتوانی، هلند، اتریش، لهستان، مجارستان و قبرس هم میخواهند کاشتِ بذرهایِ دستکاری شده ژنتیک را در سرزمنیهایِ خود ممنوع نمایند. خارج از اتحادیه اروپا حتی کشورهایی مانند چین نیز از ورود محصولاتی که با بذرهای دستکاری شده تولید شده اند به کشور خویش جلوگیری میکنند ( ن. ک. به  ذرتهای سینگنتا و کشور چین ).
طرفدارانِ حفظِ محیطِ زیست این گام را مقاومتی جانانه در برابرِ تولید کنندگانِ بذرهایِ دستکاری شده نامیدند.
پارلمان اتحادیه اروپا رونوشتِ این درخواست‌ها را برایِ این تولیدکنندگان بذر ارسال داشت تا اینها وقت داشته باشند در شیوه تولیداتِ بذرهایِ خود تجدیدِ نظر کنند.
این کشورها هم اکنون منتظرِ تصویبِ رسمی‌ِ پارلمان اتحادیه اروپا میباشند.


Thursday, 8 October 2015

پانزدهم مهرماه – بمناسبت زادروز سهراب سپهری

صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی ...
گفتمش در پاسخ :
تو چقدر حساسی ...
تن من گر تنهاست...
دل من با دلهاست...
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم...
یادشان دردل من ...
قلبشان منزل من…...
صافى آب مرا يادتو انداخت...رفيق...
تو دلت سبز...
لبت سرخ...
چراغت روشن...
چرخ روزيت هميشه چرخان...
نفست داغ...
تنت گرم...
دعايت با من...