جستجوگر در این تارنما

Monday, 28 June 2010

عسلداران سه هزار سال پیش


سه هزار سال پیش بشر قادر بود که صدای وز وز زنبورهای عسل پرورشی را در خاورمیانه بشنود.

دانشمندان بازمانده های زنبورهای عسل را در کندوهای گلی ساخته شده بدست انسان پیدا کردند. این آثار یافته شده شواهدی هستند بر اینکه در عهد باستان زنبورداری و کندوداری در ابعاد بزرگ وجود داشتند.

یک تیم کاوشگر بین المللی که موفق به یافتن آن در تل رهوTel Rehov واقع در دره اردن گردید. آنها بازمانده لانه های زنبوری پیدا کردند که در آنها ملکه، زنبور کارگر و تخمهای بازنشده زنبور وجود داشتند.
این خود دلیلی کافی بود برای اثبات پرورش زنبور عسل توسط انسان برای بهره وری از موم و عسل آنها.

پیشتر هم در نقاشیهای دیواری مصر و در هیروگلیف ها طرز تهیه موم و عسل بنمایش گذاشته شده بودند اما تاکنون هیچ گونه مدرکی که دال بر پرورش زنبور عسل باشد پیدا نشده بود.
بخاطر همین هم واژه عسل را که در انجیل آمده بود را از سوی کلیسا بمعنای شیرین که مقصود از آن انجیر و خرما میباشد، تفسیر مینمودند. بخصوص اینکه در انجیل تعریفی از پرورش زنبور عسل نشده بود.

محفظه های گلی را چند سال پیش یافته بودند. اکنون با یافتن بازمانده زنبورهای عسل محصور شده در باقیمانده عسل و موم موجود در این کندوها، فرضیه کندو بودن این محفظه ها و پرورش زنبور عسل در آنها به تائید رسید.

اشتفان فوکس از انستیتو زنبورشناسی اوبراورزل Oberursel در نزدیکی فرانکفورت میگوید : پژوهشهای انجام شده بر روی بالها و پاهای زنبورهای یافته شده مشخص ساخت که این زنبورها با گونه زنبورهای بومی فعلی تفاوت دارند و این بزرگترین شگفتی در جریان این کشف بود.

احتمالا این زنبورها توسط ساکنین تل رهو از ناحیه آناتولی وارد این منطقه شده بودند زیرا زنبورهای آناتولی کمتر نیش میزدند و بیشتر عسل تولید میکردند.

از آنجا که حدود دویست کندو در میان شهر قرار داشته است میتوان گمان برد که این کندوها و زنبورهایشان در نظر مردمان آن عصر بسیار ارزشمند بوده اند که از آنها در میان شهر مراقبت بعمل میآمده است. ساختمانی که کندوهای باستانی در آن یافت شده است احتمالا به اواخر سده دهم یا اوایل سده نهم پیش از میلاد تعلق داشته و از آن ببعد رو به ویرانی گذاشته است.

Thursday, 24 June 2010

درحاشیه جام جهانی فوتبال آفریقای جنوبی


سال 2004 زمانیکه نلسون ماندلا در شهر زوریخ جام جهانی فوتبال را در دست گرفت و رسما اعلام کرد که آفریقای جنوبی میزبانی بازیهای فوتبال جام جهانی سال 2010 را بعهده میگیرد، چشمهای بسیاری بر روی واقعیاتی تلخ بسته مانده بودند.
کشور آفریقای جنوبی که سالها زیر یوغ نژادپرستی زجر کشیده بود و عقده حقارت و خود کم بینی داشت، میخواست که به خود و جهانیان ثابت نماید که میتواند همان کاری را انجام دهد که دیگران هم انجام داده بودند.

از خاطر سیاستمدران جدید آفریقای جنوبی هرگز این اندیشه گذر نکرده بود که برای جلب احترام جهانی هیچ لزومی به پذیرش میزبانی جام جهانی نیست. مبارزه با بیماریها، فقر و یا مشکلات محیط زیستی، افزون بر اینکه بسیار مفیدتر برای همه هستند، احترام بیشتری را جلب میکنند.
همچنین در امر تخمین برآیند خرجهای احتمالی که آفریقای جنوبی میبایستی متحمل میشد و محاسبه درست دخل و خرجها، این سیاستمداران دچار اشتباهات بسیار بزرگی گشتند که زخمهای ژرفی را بر پیکر کشور و مردم آفریقای جنوبی باقی خواهند گذاشت و بهمین سادگی نیز درمان پذیر نخواهند بود. نقشه ها نیز به آن صورتی که طراحی و پیش بینی شده بودند عملی نگشتند.

هنوز صدای بوق و کرناها گوشها را کر میکنند و نمیگذارند که افکار متمرکز شوند اما صبح دولت خواهد دمید و نتایج سحر مشخص خواهند گشت.

زمانیکه در شهر کیپ تاون قرار بود استادیوم فوتبال را در محله فقیر نشینی بسازند، جائیکه مردم اوقات فراغت خویش را بیشتر با بازی فوتبال سپری میکنند، رئیس فیفا آقای سپ بلاتر را خوشتر آمد که استادیوم را در محله ثروتمندی بسازد که علاوه بر منظره های زیبای اقیانوس از بالای کوه و از آنجا نظری بر جزیره روب آیلند که نلسون ماندلا بیست و هفت سال در آنجا زندانی بود، همچنین موقعیت اقتصادی جالبی را برای برگزار کنندگان جام جهانی در طول انجام بازیها فراهم میکرد. مهم نیز نبود که بعدها این محله از دسترس طبقه محرومتر نیز بدور ماند.
بنابراین آقای سپ بلاتر به رئیس جمهور پیشین آفریقای جنوبی آقای تابو مبکی تلفنی کرد و او هم بنوبه خود به هلن زیله شهردار وقت کیپ تاون تماس گرفت و مسئله حل شد. البته مخارج ساخت استادیوم 280 میلیون یورو بالاتر رفت ولی چه غم؟

در ژوهانسبورگ استادیوم فوتبال را در محلی ساختند که پناهندگان کپر نشین درآنجا زندگی میکردند. کپرنشینها از آنجا رانده شدند تا استادیوم هفتادهزار نفری بتواند ساخته شود. اعتراضات کپرنشینان به آواره شدنشان تا به امروز هم بی جواب مانده است و کسی نیز دنباله کار ایشان را نگرفته و جویای حالشان نمیشود.
شواهدی در دست است که در ساخت استادیوم 94 هزار نفری ژوهانسبورگ که از آن در مراسم افتتاحیه و اختتام مسابقات استفاده میگردد، تقلبها و کلاهبرداریهای کلان مالی انجام گرفته است. مسئولان سرانجام پس از مدتها انکار قضیه، قول داده اند که به جریان رسیدگی کرده و به روشن شدن مسئله کمک کنند. اما نه الآن.

در شهر نلسپرویت استادیوم پنجاه هزار نفری را در محلی ساختند که بازهم مردم ناچیز زندگی میکردند. زمینهای مردم را با قیمت متری ده سنت از ایشان خریداری نمودند و گفتند که امکانات استقرار در محلی دیگر را برایشان فراهم میکنند. مدرسه ای هم نیز آنجا بود که آنرا هم تصاحب کردند. نه امکانات دیگر استقرار فراهم شد و تا به امروز هم شاگردان مدرسه نمیدانند که به کجا باید بروند. شهردار نلسپرویت هم زمانیکه فاش گردید که قراردادهای ساختمانی را تحت شرایطی مخصوص به افراد مخصوصی دادند تا منبع درآمد کلانی برای ایشان باشد، بناگاه کشته شد. تا به امروز نیز قاتل یافت نشده است.

سام استول نویسنده آفریقای جنوبی میگوید " این یک تراژدی واقعی است، زمانیکه شما به استعدادها، نیروها و مخارجی که بهدر رفتند تا این مراسم در این کشور برگزار شوند، فکر میکنید. اگر شما به مخارجی که پس از اتمام بازیها بایستی صرف نگاهداری استادیومهایی که چندان مورد مصرفی ندارند، بیندیشید سرسام خواهید گرفت."

بی قانونی و جرایم در آفریقای جنوبی بیداد میکنند، دستگاههای آموزش و پرورش نیاز بسیار فوری به اصلاحات و ترمیم دارند، سیستمهای بهداشتی و بیمارستانی در حالت پس از سکته بسر میبرند، کشوری که تا پانزده سال پیش محصولات غذایی صادر میکرد، اکنون از گرسنگی در عذاب است.

بیش از شصت درصد مردم آفریقای جنوبی زیر سن بیست و پنج سال هستند که از این عده بیست و هفت درصدشان بیکارند، 67 درصدشان بیسواد و کمسواد هستند و سی درصد از آنها نیز به بیماری ایدز مبتلا میباشند.
فساد اداری هر روز بیشتر و بیشتر میشود و این مردم هستند که کمرشان در زیر نتایج این مفسده خردتر شده و بر اثر آن هر روز ناراضیتر میشوند. در چنین شرایطی برگزار کردن جام جهانی در این کشور، آخرین چیزی بود که این کشور بدان احتیاج داشت.

پارلمان آفریقای جنوبی بودجه ای پنج میلیارد یورویی برای برگزاری مسابقات تعیین کرده بود که بر اثر آن وضعیت فرودگاهها بهبود یافتند، چهل و یکهزار نفر نیروی پلیس تربیت گشتند تا در زمان برگزاری بازیها نظم را بعهده گیرند، مجموعا یکصد و پنجاه هزار نفر برای ساخت استادیومها و دیگر چیزها اشتغال پیدا کردند، ژنراتورهای برق خریداری شدند تا مسئله روشن کردن استادیومها با مشکل مواجه نشود، اما هیچکس از خود نمیپرسد که مردم آفریقای جنوبی چه سود دراز مدتی از این ماجرا خواهند برد و آیا این عده پس از اتمام بازیها هنوز هم کار خواهند داشت؟

از قراردادهای تجاری آنچنانی که کارفرمایان آفریقای جنوبی صابونشان را به دل خود میزدند خبری نیست.
فیفا دولت آفریقای جنوبی را تحت فشار گذاشت تا در هنگام بازیها در ده شهری که بازیها در آنجا برگزار میشوند هیچگونه فعالیت ساختمانی صورت نگیرد. برخی از خیابانها را ببندند و تنها برای رفت و آمد تیمها و اعضای وابسته به آنها و همچنین اسپانسرهای فیفا باز گذارند تا بتوانند راحت نقل و انتقالات خویش را انجام دهند.
شعری از مولوی بلخی را در اینجا میآورم.

نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند؟
که سخت دست درازند، بسته پات کنند؟
نگفتمت که بدان سوی دام در دامست؟
چو در فتادی در دام کی رهات کنند؟
نگفتمت بخرابات طرفه مستانند؟
که عقل را هدف تير ترهات کنند؟
چو تو سليم دلی را چو لقمه بربايند
بهر پياده شهی را بطرح مات کنند
بسی مثال خميرت دراز و گرد کنند
کُهت کنند و دو صد بار کهربات کنند
تو مرد دل تنگی پيش آن جگر خواران
اگر روی، چو جگر بند شوربات کنند
تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خويش
که کوه قاف شوی زود در هوات کنند
هزار مرغ عجب ز گل تو بر سازند
چو ز آب و گل گذری تا دگر جهات کنند
برون کشندت ازين تن چنانکه پنبه ز پوست
مثال شخص خياليت بی جهات کنند
چو در کشاکش احکام راضيت يابند
ز رنجها برهانند و مرتضات کنند
خموش باش که اين کودنان پست سخن
حشيشی اند و همين لحظه ژاژخات کنند

Tuesday, 22 June 2010

بگذارید که نهنگها کارشان را بکنند


بنا به نتایج آخرین پژوهشها که در مجله علمی Proceedings of the Royal Society B منتشر شده، بناگاه معلوم شد که نهنگها نقش عمده ای را در مبارزه با گازهای گلخانه ای بازی میکنند.

مدتها تصور میشد که نهنگهای عنبر که نرهایشان تا بیست متر و ماده ها تا 16 متر طول دارند نه تنها برای محیط زیست مفید نیستند بلکه بخاطر دی اکسید کربنی که بهنگام تنفس از خود خارج میکنند ( دویست هزار تن در سال برای 12000 نهنگ) عنصری مخرب در پاکیزه نگاهداشتن محیط زیست بشمار میآیند.

بیولوژهای استرالیایی بتازگی کشف کرده اند که بهمراه فضولات این 12000 نهنگ که در نیمکره جنوبی زندگی میکنند، سالانه پنجاه تن آهن به اقیانوسها ریخته میشود. این مقدار آهن که بر اثر خوردن ماهی و هشت پا در بدن نهنگها گردآوری شده، بهمراه بازمانده های غذایی این حیوانات دوباره به اقیانوسها باز میگردد.
وجود این مقدار آهن در پرورش و زیست پلانکتونهای موجود در آب اقیانوسها بسیار مهم و موثر میباشد. پلانکتونها که جلبکهای کوچکی میباشند در سطح آب دریاها و اقیانوسها پراکنده میباشند و میتوانند که CO2 موجود در فضا را بخود جذب نموده و بگونه ای صافیش کنند.

به اینصورت نهنگها سالانه توسط فضولات خویش کمک میکنند که چهارصد هزار تن گاز گلخانه ای پاک شود.
این دو برابر اندازه دی اکسید کربنی است که خود نهنگها هر سال به اتمسفر وارد میکنند. یعنی رها سازی سالانه محیط زیست از عوامل ناپاک توسط فضولات نهنگهای عنبر ( بخاطر این به این نهنگها عنبر میگویند که از امحا ایشان نوعی ماده خوشبو بدست میآورند) برابر با پاک سازی دویست هزار تن دی اکسید کربن میباشد.

این مقدار دی اکسید کربن برابر با تولید دود سالانه چهل هزار خودرو متوسط شخصی میباشد.

کشف یکی از کهن ترین کفشهای جهان



در جریان کاوشهایی که در سال دوهزار و هشت میلادی در ارمنستان (نخجوان) انجام گرفت، دانشمندان موفق به یافتن کفشی گشتند که به سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد (کفشی 5500 ساله) تعلق دارد.
دیانا سرداریان دانشجوی دکترای رشته باستان شناسی دانشگاه ارمنستان که عضو تیم کاوشگران بود میگوید : این کفش که در غاری در ارمنستان یافته شده، با بیست و چهار و نیم سانتی متر درازا و ده سانتی متر پهنا به اندازه کفشهای امروزی با شماره 37 میباشد.
با این کشف رکورد قدیمیترین کفش یافته شده در قاره های کهن متعلق به اوتسی Ötzi که دریخچالهای طبیعی کوههای آلپ یافته شده بود، به اندازه دویست سال شکسته شد.
وضعیت نسبی کفش که هنوز بند کفشهای خود را پس از گذشت 5500 سال حفظ نموده خیلی خوب است. شکل ظاهری کفش شبیه کفشهای راحت دهه پنجاه سده گذشته میباشد. به احتمال زیاد این نوع کفش هزاران سال در میان مردمان این منطقه رایج بوده است. در درون کفش تکه های پارچه و کاه یافته شدند که از آنها یا بمنظور گرم نگاهداشتن پا استفاده میشدند و یا به مقصد نرمی بهنگام راه رفتن.
از روی اندازه کفش نمیتوان با قاطعیت گفت که متعلق به زنی بوده است یا به مردی زیرا مردان آندوره قامتی بسیار کوچکتر از مردان امروزه داشتند.
در غار محل یافت کفش همچنین مقادیری گندم، جو و زردآلو و هم چنین چندین گور بچه پیدا شدند که آنها نیز در وضعیتی نسبتا مطلوب باقی مانده بودند.
مواد غذایی یافته شده با لایه نازکی از پشکل گوسپند پخش شده در تمامی سطح غارپوشیده شده بودند و بدین صورت با گذشت زمان بگونه ای کنسرو گشتند.
رون پینهارسی از دانشگاه یورک ایرلند که با تیم کاوش همراه بود، میگوید : ما نخست فکر میکردیم که آثار یافته شده قدمتی در حدود 600 یا 700 سال داشته باشند زیرا بسیار خوب مانده بودند اما پس از سه دوره آزمایشهای متوالی که بر روی اشیای مختلف یافته شده انجام گرفت، توانستیم به قدمت حقیقی آنها پی بریم.
با وجود این رکورد کهن ترین کفش یافته شده هنوز به کفشی که از الیاف گیاهی ساخته شده و در غاری در ایالت میسوری آمریکا پیدا شده، تعلق دارد.
باستان شناسان قدمت این کفش را هشت هزار سال تخمین میزنند.

Sunday, 20 June 2010

یافتن گوری باستانی در مکزیک



کاوشگران در جنوب مکزیک در هرمی که متعلق به 2700 سال پیش است، گوری باستانی را پیدا کردند.
این گور میتواند که قدیمی ترین از نوع خود باشد. در محوطه درونی هرم که اتاقی سه در چهار متر بود باستان شناسان به بقایای پیکر سه انسان نیز برخوردند که متعلق به یک مرد حدود بیست ساله، یک کاهن بلند پایه و یک کودک بودند.
مرد مسن تر که احتمالا در حدود پنجاه سالگی جانسپرده با تزئینات زیادی بخاک سپرده شده بود.
بر روی چهره او نقابی قرار داشت که جای چشمها در آن توسط سنگهای ابسیدین که از سنگهای قیمتی و صیقل خورده است آتشفشانی میباشد، قرار داشتند. سنگهای آتش فشانی معمولا پس از سرد شدن بصورت سنگ پا در میآیند.
اضافه بر آن او گردنبندی زرین و آراسته به کهربا و یشم سبز حمل میکرد.

باستان شناسان بجز آن مقادیر بسیار زیادی از گوهرهای دیگر را در گور دخمه یافتند که در میان آنها از دوهزار سنگ یشم سبز میتوان نام برد.

این مرد بوضوح کاهن یا حاکم و یا هردوی آنها بوده است.
امیلیانو گالاگا مدیر سازمان ملی امور تاریخی و باستانی خیاپاس، استانی که این بنا در آنجا یافته شده میگوید : این هرم که متعلق به 500 تا 700 پیش از میلاد است، احتمالا قدیمی ترین هرم از این نوع میباشد که در آن آرامگاه قرار داشته است.

این کشف در اوایل آوریل (اواسط فروردین) امسال انجام گرفت و در جریان آن باستان شناسانی از مکزیک و آمریکا قرار داشتند.

در استان خیاپای مکزیک زمانی تمدن زوکوه Zoque وجود داشته است. زوکوه شاخه ای از خانواده زبانهای سرخپوستان آمریکا میباشد که توسط قبایل بخصوصی صحبت میشد.



ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش دوازدهم


سخن گفتن در مورد اعتقادات ایرانیان باستان بسیار دشوار میباشد. ما از دین ایشان به اندازه ای کم میدانیم که هرگونه اظهار نظری در باره اش کمابیش پرسش انگیز باقی خواهد ماند. برفراز دین باستانی ایرانیان نام بنیانگذارش زرتشت میدرخشد. اینکه او در چه زمانی زندگی میکرده است، هنوز مورد اختلاف میباشد. آیا او در آستانه تبدیل سده هفتم به سده ششم پ.م. (پ1) میزیسته یا اینکه متعلق به دورانهای بسیار قدیمیتر است؟ آیا اصلا هخامنشیان زرتشتی بوده اند؟ بنظر میرسد که سنگ نبشته دیوای خشایارشا در پارسه شهر (تخت جمشید) گواهی بر صحت آن دارد. در اینجا استعمال واژه رتوان rtavan و مرتبط دانستن آن با واژه اوستائی رتم rtm که به معنی نظم مقدس الهی میباشد، مد نظر قرار گرفته شده است.
بهر صورت که باشد، میتوان گفت که ایرانیان خدایان بی تندیسی را در زیر آسمان باز میپرستیدند که دو تای آنها یعنی میترا و آناهیتا (پ2) در زمان هرودت به شخصیتهای استواری مبدل گردیده بودند.
-------------------
پ1 – مطلب زیر از پاورقی آقای دکتر پرویز ورجاوند استاد باستان شناسی دانشگاه تهران و برگرداننده کتاب « خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه) » ، در صفحه 79 کتاب مذکور برداشته شده و عینا و بدون تخلیص نقل میگردد : در باره تولد زرتشت که به سده ششم پ.م. نسبت داده شده، لازمست یادآور شویم که بحث در باره زمان زرتشت از دیرباز مورد گفتگو بوده است، چنانکه آنرا از پنج هزار سال پیش از میلاد تا قرن ششم پیش از میلاد، به اعتبارهای مختلف تعیین کرده اند. اما امروزه پژوهشگران، زمان زرتشت را به هزاره دوم پیش از میلاد نسبت میدهند. دسته ای به نیمه اول و دسته ای به نیمه دوم این هزاره، به نحوی که دیگر آنرا از سده 12 پیش از میلاد جلوتر نمیدانند و سده ششم پیش از میلاد دیگر اعتبار لازم علمی خود را از دست داده است.
معهذا برگرداننده معتقدم که نتایج قطعی کاوشها هنوز بپایان نرسیده و مدارکی که تمامی دانشمندان ایران شناس و یا حداقل، اکثریت ایشان را متقاعد سازد، ارایه نگردیده است. روشنگری در این زمینه را شاید بتوان با تقارنهای زمانی میان آثار بدست مانده از متون کهن زرتشتی و متون هندی ودائی که دارای تاریخچه نگارش مطمئن تری هستند و نیز وجود این فرضیه که زرتشت نظم جدید و نوآوری در متون زرتشتی را که تا آنزمان با متون ودائی کمابیش همگنی داشتند، سبب گردید، تسهیل کرد. بر اساتید است که درستی و یا اشتباه بودن این روش را بهتر تشخیص دهند، اگر تا کنون این امر انجام نگرفته باشد.
پ 2 – تا پیش از ظهور زرتشت، اقوام آریائی به پرستش خدایان متعددی میپرداختند. زرتشت برخی از این خدایان را بکنار گذاشته و برخی را تا مرحله فرشتگان مقرب (امشاسپندان یا ایزدان نکو) پائین آورد که به دستیاری اهورامزدا برگزیده شده بودند.از آنجا که ایرانیان همواره در معرض یورش از خارج و خطر خشکسالی قرار داشتند ، ستایش دو ایزد مهر= میترا و آناهیتا = ناهید در میان ایشان متداولتر بود و این امر برای هرودت هم امری روشن بوده و خود وی آنرا بیان میکند. بنا بر فرهنگ عمید میترا نام فرشته ای موکل بر مهر و محبت، فرشته نگاهبان راستی و عهد و پیمان، مظهر روشنائی و فروغ خورشید میباشد. پیدایش میترا بدینگونه بود که وی از سنگی سترگ زاده شد و بهنگام تولد در دستی شمشیر و در دست دیگر هاله ای به نشان خورشید داشت.

Thursday, 17 June 2010

باستان شناسان "گور گمشده" را از زیرخاک بیرون میکشند



از وقتیکه در صد سال پیش این گور توسط شن و خاک پوشیده شد، همه این گور را گمشده حساب میکردند اما بتازگی باستان شناسان آرامگاه یک منشی سلطنتی را در ساکرا شهر مردگان که در نزدیکی قاهر قرار دارد دوباره بازیافتند.
بهمراه این گور اشیای گوناگونی یافته شدند اما معماهائی نیز همچنان پنهان و لاینحل باقی ماندند.

این گور متعلق به شهردار باستانی مصر پتامس Ptahmes بود که از اواخر سده نوزدهم گمشده اعلام گشت.
در آنزمان تاراجگران گورهای باستانی، چند دیوار گوردخمه را که بر روی آنها نقشها و خطوطی وجود داشتند کندند و با خود بردند. بدینوسیله راه باز شد برای شنهای صحرا که در مدت زمانی کوتاه گور را چنان پوشاندند که یافتنش برای بیش از یک سده ناممکن گردید.

از سال 2005 باستان شناسان کاوش در پی یافتن گور پتامس را از سر گرفتند و سرانجام نیز پیدایش کردند.
باستان شناسان همچنین موفق به یافتن مجسمه هایی از صاحب آرامگاه و همسرش گشتند که بهمراه گردنبدهایی و سرامیک و آجرهایی با نقشهای شکار و ماهیگیری بر روی آنان بخواب ابدی فرو رفته بودند.

معهذا این گوردخمه برخی از اسرار را برای خود حفظ کرده و نگاهداشت. برخی از اتاقهای این گوردخمه همچنان ناگشوده باقی ماندند.
برخی از آثار یافته شده را در موزه های هلند، آمریکا و ایتالیا بنمایش گذاشتند و بقیه در موزه قاهره میباشند. مومیائی در این کاوشها یافته نشد.

پتامس در ممفیس پایتخت باستانی مصر به خاک سپرده شده بود.
در 3300 سال پیش او نه تنها شهردار ممفیس بود بلکه فرماندهی ارتش، سرپرستی خزانه دولتی و همچنین سمت منشی مخصوص فرعون ستی یکم و پسرش رامسس دوم را هم بعهده داشت.

شهر باستانی ساکارا پیوسته موجبات خوشحالی باستان شناسان را فراهم میسازد.
از دهه هشتاد سده پیش تا کنون کاوشگران موفق به یافتن چهل و سه گور باستانی در آنجا شده اند.
در میانه این شهر هرم مربوط به فرعون جوسر که تقریبا از 2720 تا 2700 پیش از میلاد حکومت میکرد، قرار دارد. در فوریه سال 2009 گوردخمه ای با سی جسد مومیائی شده در آن پیدا شد.
چندی پیش نیز تابوتی در آن یافته شد که احتمالا جسد سش سشت مادر فرعون تتی را در درون خویش حمل میکرده است.

داستانی از ملانصرالدین




روزی عده ای ملا را دیدند که در کنار خیابانی بدور خود میچرخد.
نزدیک رفتند و پرسیدند ملا بد نباشد، چه شده؟ میتوانیم کمکی کنیم؟
ملا پاسخ داد که کلیدم را گم کردم.
پرسیدند کلید را اینجا گم کرده ای؟
ملا پاسخ داد، نه فکر کنم که پیشتر از این در میان دکان کفاشی گم کرده باشم.
از او پرسیدند پس چرا اینجا بدور خود میچرخی و جستجو میکنی؟
ملا پاسخ داد : خودم هم نمیدانم.

Tuesday, 15 June 2010

فرانسه بدنبال دزرتک خویش است


بسیاری از ما شاید نام پروژه دزرتک را شنیده و با مقاصد و اهدافش آشنایی داشته باشیم.
تنها برای یادآوری مختصر مجددا مینویسم که این پروژه در زمینه گرفتن برق از پرتو خورشید توسط شبکه ای گسترده از صفحات خورشیدی که عمدتا در شمال آفریقا و بخشی از خاورمیانه و اسپانیا نصب خواهند شد، فعالیت خواهد کرد.
این پروژه با مشارکت دویچه بانک آلمان، زیمنس و RWE و Eon که شرکتهای خصوصی آلمانی در زمینه تامین برق میباشند قرار است که تا چهل سال دیگر با سرمایه گذاری حدود چهار صد میلیار یورو تا پانزده درصد برق مورد نیاز اروپا را از طریق کابلهائی که از میان جنوب و شمال کشیده خواهند شد، تامین کنند.



پروژه هنوز در مراحل ابتدایی خود قرار دارد، هرچند که در اسپانیا ساخت و بهره وری بخش کوچکی از آن آغاز گردیده است.
این طرح عظیم که هنوز بطور کامل شروع نشده و مراحل مختلف را طی نکرده رقیب پیدا کرد.
علت هم این میباشد که بهنگام مطرح گشتن طرح دزرتک در سال گذشته، بخاطر اینکه بیشتر اختیارات و ابتکارات را آلمانیها در در دست داشتند، این شبهه برای فرانسویها بوجود آمد که آلمانیها تمایل دارند کلیه انحصارات آنرا در دست خود نگاهداشته و حوزه نفوذ فرانسویها را در مراکش، الجزایر و یا تونس از دستشان خارج سازند.

بهمین دلیل نیز در کنفرانس کشورهای حوزه مدیترانه که هرساله انجام میگیرد و در بهار امسال نیز در قاهره برگزار شد، فرانسه طرحی نو مطرح کرد.
در این طرح کوشش بعمل آمده که شرکتهایی از ایتالیا، اسپانیا، مصر و از فرانسه شرکت سن گوبن سولار Saint-Gobain Solar را تشویق به شرکت در آن نماید. این پروژه ترانس گرین نام دارد.

اینکار فرانسویها بلافاصله آلمانیها را دوباره به صحنه کشانید و به نشان دادن واکنش واداشت. واکنشی که بجای برخورد خصمانه صورتی دوستانه و توام با نشان دادن علاقه و تمایل به همکاری داشت.

آلفونس بنزیگر سخنگوی کارخانه زیمنس میگوید طرح ترانس گرین فرانسه و دزرتک آلمان با هم رقابتی نداشته بلکه یکدیگر را تکمیل میکنند.
کنسرن آلمانی متحد طبیعی ترانس گرین میباشد زیرا شرکتهای این کنسرن تکنولوژی انتقال انرژی در فواصل طولانی را در اختیار دارند.
سخنگوی پروژه دزرتک آقای الکساندر موهانتی حتی پا را فراتر نهاده و میگوید مدیران رده بالای ایندو پروژه با یکدیگر تماسهای نزدیک گرفته و اشکال گوناگون همکاری با یکدیگر را بررسی کرده اند. در طی این تماسها همچنین در اینمورد گفتگو بعمل آمده که ترانس گرین کارهای خود را بیشتر بر روی انتقال انرژی متمرکز کند در حالیکه دزرتک نیز بیشتر هم خود را در راه فراهم آوردن مقدمات و ساخت وسایل تولید این انرژی بکار خواهد گرفت.

صرفنظر از مخارجی که صرف بنا نمودن زیرساختها باید بشود و در پروژه دزرتک این مخارج سر به میلیاردها یورو میزند که بتنهایی از عهده یک کنسرن بزرگ هم بر نمیآید، همکاریهای لجستیکی بین المللی برای پیشبرد ایندو پروژه اجتناب ناپذیر میباشند.

تا کنون هر دو طرح بطور کلی از مرحله نقشه گذر نکرده و بصورت عملی در نیامده اند.
طرح ترانس گرین فرانسه قرار است که تا سال 2012 نقشه های گذراندن خطهای برق فشار قوی از زیر دریا را بررسی عملی کرده و بر روی میز بگذارد.
در حال حاضر از این نوع خط تنها یکی وجود دارد و آن خط انتقال برق فشار قوی میان مراکش و اسپانیا در تنگه جبل الطارق است که با گذر از زیر دریا ظرفیت انتقال 1400 مگا وات برق (برابر با تولید یک کارخانه مدرن برق اتمی) را داراست.
چنین کابلی برای پروژه ای مانند دزرتک که قرار است تا سال 2050 پانزده درصد برق قاره اروپا را تامین کند، کفایت نمیکند.



در حاشیه این گفتگوها و چانه زدنها موهانتی سخنگوی دزرتک اعلام کرد که ما بعنوان کنسرنی عمل نخواهیم کرد که دستگاههای تبدیل پرتو خورشید به برق را بدون هیچگونه پشتوانه ای در صحاری شمال آفریقا بنشاند و در ضمن ما برای ساخت این دستگاهها در شمال آفریقا نیز پولی جمع نکرده و سرمایه گذاری هنگفت نخواهیم کرد.
دزرتک تنها بدنبال ایجاد شرایطی است که بر اثر آن بتواند برق تولید شده را به مشتریان اروپایی بفروشد.
پرسش عمده برای دزرتک این خواهد بود که چه کسی در چه زمانی و به چه اندازه برق در اروپا لازم دارد.
تنها زمانیکه این پرسشها بطور کامل و طی بستن قرار دادهایی و دادن پشتوانه هایی پاسخ داده شدند، آنزمان دزرتک حاضر به ساختن دستگاهها و سرمایه گذاری کردن در پروژه میباشد.
موهانتی همچنین اضافه کرد اینکه دستگاههای لازم را چه شرکتی میسازد هم کاملا وابسته به نظر کنسرن دزرتک خواهد بود.

اینکه فرانسه کشورهای حوزه دریای مدیترانه را برای تشکیل و راه انداختن ترانس گرین میخواهد بدور خود جمع کند، لااقل از دیدگاه فرانسه منطقی بنظر میرسد. در گروه مخاطب فرانسه تنها کشورهای اتحادیه اروپا قرار ندارند بلکه کشورهایی از شمال آفریقا و خاورمیانه که قرار است ایندستگاهها در کشورشان نصب شوند، نیز وجود خواهند داشت.
با این روش زمینه ای فراهم خواهم گشت تا همگی این کشورها با شرایط نسبتا عادلانه و بصورتیکه نه سیخ بسوزد و نه کباب در این پروژه همکاری و شرکت نموده و از آن سود برند.




اما مشکل نادیده دیگری را نیز بایستی پیش از آن حل نمود.
پرسشی با اهمیت که در این میان باید پاسخی برای آن پیدا کرد اینستکه چگونه میتوان صفحات خورشیدی را در برابر ریزگرد حفظ کرد؟
با گسترش پیوسته سطح بیابانها و نابودی گیاهان در منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه، پدیده بادها و گرد بادهای همراه با گرد و خاک ابعادی بسیار بزرگتر و گسترده تر از پیش به خود گرفته است.
این گرد و خاکها (که اخیرا نیز در صفحات باختری و میانی کشورمان بمدت چند روز بوضوح دیده شدند) با نشستن بر روی صفحات جذب پرتو خورشید، بازدهی آنان را برای مدتها بکلی کم میکنند و بایستی مرتبا از روی صفحات زدوده و پاک گردند.
با توجه به مساحتی که این صفحات بر روی آنها قرار دارند، و نیز با توجه به شکل صفحات که بعضا محدب هستند و گرد و غبار را در میان خود نگاه میدارند و همچنین اندازه این صفحات و احتمال آسیب دیدن و خراش خوردگی صفحات و سلولهای آنها بهنگام پاک کردن، امر چندان آسان و بی دردسر و کم هزینه ای هم نخواهد بود.

Monday, 14 June 2010

ملات شگفت انگیز



چینی های باستان با یک ماده غذایی به دیوار چین استحکام میبخشیدند. آنها برنج پخته و بهم چسبیده (کته) را به ملات اضافه مینمودند.
پژوهشگرانی که این نوع از ملات را آزمایش کردند از نتایج بدست آمده شگفت زده گشتند و تصمیم دارند تا از این نوع ملات در آینده هم استفاده نمایند.

کسانیکه به رستورانهای چینی رفته اند حتما بخاطر دارند که درآنجا نوعی کته به مشتریان عرضه میشود که مزه اش مورد علاقه همه کس نمیباشد اما خوردنش با چوبهای غذای چینی که بجای قاشق و چنگال بکار گرفته میشوند، بسیار راحت است زیرا دانه های برنج بصورت لقمه بهم چسبیده اند.

برای معماران چینی نوع بخصوصی از برنج که حالت چسبندگیش بیشتر بود علاوه بر مصارف خوراکی مصرف دیگری هم نیز داشت.
این نوع برنج در 1500 سال پیش به آنها کمک میکرد تا ملات ساختمانی درست کنند.

آقای بینگ جیان ژانگ از دانشگاه ژجیانگ به مجله علمی "Accounts of Chemical Research"
گفته که او و دو نفر از همکارانش توانسته اند که برای نخستین بار ترکیبات شیمیائی شگفت آور این ملات را که از آهک و شوربای برنج تشکیل میشده رمزیابی نمایند.

از این ملات در ساختن دیواره های معابد بودائیان، باروی شهر و همچنین مقابر استفاده میگردید.
برخی از این بناها هنوز وجود دارند و سرپا هستند که در میان آنها میتوان از بخشی از دیوار چین نام برد.

ماده ای بنام امیلوپستین که در شوربای برنج موجود میباشد نقش اساسی را در اینجا بازی میکرده است.
این ماده که به رشد کریستالهای کلسیم کربنات کمک میکرد، به ملات استحکامی کم نظیر میبخشید.

پژوهشگران چینی که این نوع ملات را با مقادیر مختلفی از برنج در آزمایشگاه درست کرده و آزمایش نمودند به این نتیجه رسیدند که استحکام و مقاومت بناهای ساخته شده توسط این ملات در مقایسه با ملاتهای دیگر واقعا بیشتر است و از اینرو پیشنهاد میکنند که در آینده نیز برای بازسازی بناهای تاریخی از این مخلوط استفاده گردد.

Sunday, 13 June 2010

لبنان چوب حراجی را بر پای تاریخ خویش میزند؟


بسیاری از آثار باستانی گرانبهای لبنان توسط فروشندگان مرموزی به حراج گذاشته میشوند و این آثار بجای روان شدن به موزه ها سر از مجموعه های شخصی و خصوصی در میآورند.
گزارشها حاکی از آنند که از سه دهه پیش تا کنون اشخاص زیادی در لبنان توسط حفاریهای غیرمجاز متعدد و بیرون کشیدن اشیایی مانند بازوبند، گوشواره طلائی، چراغ پیه سوز باستانی، مجسمه ها، ظروف گوناگون و غیره امرار معاش میکنند.

یکی از این افراد که برای شناخته نشدن با نام مستعار ابونجف با خبرنگار تلویزیون مصاحبه میکرد، میگوید که زندگی خود و همسر و شش فرزندش را با فروش اشیایی که تا بیش از دوهزار سال قدمت داشته اند، تامین میکند.
بیشتر یافته های او را نه در موزه ها بلکه نزد بازرگانان عتیقه جات و دلالان بین المللی میتوان یافت.

در بعلبک شهری در شرق لبنان میتوان کاوشگران غیرمجاز را در میان معابد و نیایشگاههای رومی مشاهده کرد که پیوسته در حال بیرون کشیدن آثار باستانی لبنان از دل خاک و فروش آنها به علاقه مندان هستند.



به این طریق میتوان مجسمه ها، ظروف گوناگون وحتی موزائیک را بوفور در خانه ثروتمندان و از همه بیشتر در خانه سیاستمداران لبنانی مشاهده کرد.
در فوریه همین سال پلیس بعلبک موفق به کشف و ضبط تابوت یک کودک رومی در خانه یکی از متشخصین گشت.

نظیر چنین عملیاتی از سوی پلیس بندرت در لبنان اتفاق می افتد و حتی پس از اتفاق افتادن میتوان با پرداخت وجه مناسبی دوباره جنس توقیف شده را بازگرداند.

یک استاد باستان شناسی با حسرت میگوید سرتاسر لبنان یک محوطه باستانی است که در هر گوشه و کنارش میتوان آثار فراوانی را از گذشتگان این کشور پیدا کرد. از دوره فنیقیها، ایرانیان، رومیها، بیزانس گرفته تا زمان جنگهای صلیبی چیزهای زیادی بجای مانده اند.
میان سالهای 1975 تا 1990 که لبنان درگیر جنگهای داخلی خود بود، برای غارتگران این آثار فرصت بسیار مناسبی پیش آمد تا گنجینه های هنری و باستانی فراوانی را به یغما برند.

رعنا انداری سرپرست آثار باستانی یافته شده در مرکز آثار عتیقه لبنان میگوید : پلیس هر سال دستکم از سی تا چهل مورد غارت بزرگ آثار باستانی جلوگیری میکند، اما اینکه در فرودگاهها و یا مرزها و خارج از شهرها چه اتفاقاتی می افتند نیز بر همگان روشن است و با شرایط موجود غیرقابل پیشگیری میباشد.
حتی اگر دزد آثار باستانی دستگیر شود، نباید ترس چندانی بدل خود راه دهد، زیرا با پرداخت وجه نسبتا ناچیزی و توقیف آثار، دوباره آزاد میشود. با پرداخت وجه مناسب (؟!) به طرف مناسب (؟!) حتی میتوان آثار توقیف شده را باز پس گرفت.

انداری میگوید برای مقایسه کافیست که به وضع قاچاقچیان اینگونه کالاها در کشورهای اردن و مصر نظری بیفکنید. در ایندو کشور قاچاقچی آثار باستانی در کنار جریمه مالی سنگین بایستی که روی بندی شدن (زندانی شدن) تا پانزده سال هم حساب کند.


همزمان با این کمبود، مشکل عمده دیگر لبنان رسیدگی نکردن به امور آثار باستانی غیرقابل حمل میباشد. گوردخمه خدای تندرستی فنیقی با نام اشمون که در جنوب لبنان قرار دارد توسط گیاهان خودرو و هرزه پوشیده شده که بنوبه خود به باقیمانده بناها نیز صدمه جدی وارد میسازند.
در سال 1981 تعداد هشتصد مجسمه و شیئی تزئینی از اینجا ربوده شدند و در بازارهای بین المللی بفروش رسیدند. با کوشش خستگی ناپذیر علاقه مندان به آثار باستانی لبنان، همه اینها بجز 50 عدد از آنها که در بازارهای بین المللی قابل خرید و فروش هستند، به موزه ملی لبنان بازگردانده شدند.
نامی ترین موزه لبنان (لبنان موزه های زیادی ندارد) یعنی موزه ملی لبنان، تعداد دوهزار شیئی را برای بازدید کنندگان در معرض نمایش قرار داده است و صدها هزار شیئی دیگر هنوز در زیرزمینها و انبارهای این موزه در حال خاک خوردن میباشند زیرا برای بنمایش گذاشتن آنها نه پولی وجود دارد، نه مکانی و نه پرسنل مجربی.

وزارت فرهنگ و میراث ملی لبنان تنها پانزده باستان شناس در استخدام خود دارد که از این تعداد سه نفرشان در موزه ملی کار میکنند.

موضوع دیگری که در کنار تمام این مشکلات، سردرگمی ها و کم اهمیتی ها شدیدا مسئله برانگیز شده است، انجام کارهای ساختمانی است.
هرروز منطقه جدیدی از لبنان مورد توجه ساختمان سازها قرار میگیرد که بدون توجه به نهفته های در دل خاک و حتی روی خاک لبنان، تمام هم و غم خود را تنها بر روی ساختن بنایی بلند، هتل و ساختن محلات جدید اعیان نشین و قابل فروش متمرکز میکنند. یکی از اساتید باستان شناسی میگوید با این وضعیت جدید ساخت و ساز، بایستی که دیگر کاوشهای باستان شناسی را بکلی فراموش کرد.




Saturday, 12 June 2010

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش یازدهم


این چشمها و گوشهای شاه بزرگ از دور میسی دو مینیسی کارل بزرگ (پ 1) را بخاطر میآورند. این مردان موظف به دادن گزارش از وقایع قابل توجهی بودند که از آنها آگاه میگشتند. از آنجا که این افراد مستقیما زیر دست شاه بزرگ قرار داشتند، پیوسته با خشس پاوانها و کارمندان محلی در حالت کشش و کشمکش بسر میبردند.
کلا این شیوه حقیقتا شرقی تنها به این کار میخورد که خبرچینی را تشویق و روحیه و جدیت کاری را در کارمندان مدفون سازد.
از نگاه بازرگانی سرزمینهای امپراتوری هخامنشی در رده های کاملا گوناگونی قرار داشتند. در حالیکه آسیای کوچک و بابیروش (بابل) و تا حدی مودرایه (مصر) داد و ستد پولی رواج داشت، دیگر سرزمینهای امپراتوری به گونه هائی در حالت داد و ستد پایاپای (تهاتری) باقی مانده بودند.

این هنر بی چون و چرای داریوش بزرگ که در امور اقتصادی استعداد بی نظیری را دارا بود، میباشد که با ضرب سکه های ایرانی دگرگونی مشخصی را بوجود آورد.
اینجا مراد ضرب سکه دریک میباشد (پ2). این سکه ها 8,42 گرم زر داشتند که از یکسو نیم وزن استاتر فوکیه ای که پول یونانی کاملا مروج در امور بازرگانی را داشت و از سوی دیگر یک شصتم وزن شمش بابیروشی (بابلی) در بر داشت. دریک یا داریوشی که بر روی آن شاه بزرگ در حال کماندار زانو زده نقش شده بود ( و بهمین سبب در زبان عامیانه توخشوتس نامیده میشد) با این هر دو ساختار نامبرده اقتصادی امپراتوری هخامنشی در رابطه بود و نمیتوان گمان کرد که این یک امر اتفاقی بوده است.
در کنار سکه های طلا نوع دیگری هم از 14,9 گرم نقره وجود داشت که بزبان بابیروشی شیکلو و بزبان یونانی سیگلوس خوانده میشد. بهر جهت داریوش و هم چنین جانشینانش در نیمه راه این رفرم پولی متوقف ماندند.
شاهان ایران فلزات و اشیاء گرانبها را در گنجینه های کاخهای خود گرد میآوردند بی آنکه از آنها کوچکترین استفاده ای را بنمایند. این احتمال وجود دارد که بر اثر این سیاست گردآوری یک جانبه، پاره ای مشکلات اقتصادی در امپراتوری ایران بوجود آمده باشند.
برای پرداخت تنخواه مزدوران بیگانه و خصوصا یونانی، شاهان ایران پیوسته و حتی در سده چهارم پ.م. پول کافی درگردش در اختیار داشتند. در اینجا تشابه فراوانی با امپراتوری بیزانس (روم شرقی) که بیشتر اوقات گردش سیاست را بوسیله قدرت مالی خویش تعیین میکرد، دیده میشود.
قدرت و عظمت شاهنشاهی جهانی پارسی بیش از هر چیز خویشتن را در بناهای هخامنشیان نمایان میسازند. شاهان نخستین هخامنشی و پیشتر از همه کورش بزرگ در پاسارگاد جلوس میکردند. در اینجا هنوز هم آرامگاه کورش بزرگ وجود دارد که اسکندر آنرا بازسازی کرده بود.
برخلاف زندگی ساده و بی پیرایه کورش بزرگ، بناهای پرشکوه داریوش بزرگ و خشایارشا در پرسپولیس (تخت جمشید) که اصلا پارسه شهر خوانده میشد، بنا گردیدند. اگر انسان ویرانه های پهناور آنرا از بلندی نگاه کند، میتواند دستهای توانا و نظم آفرین سازندگان آنرا حتی امروزه از زیر خرابه های آن حس نماید.
پارسه شهر تنها یک شهر برای محل جلوس نبود بلکه یک کاخ نیز بشمار میآمد. اینجا در سینه کوه رحمت مجموعه ای بزرگ و پر عظمت از بناهائی که بر روی یکدیگر استوار گردیده و با یکدیگر مطابقت داده شده اند، نمایان میگردد. آپادانای داریوش بزرگ (اتاق بارعام و پذیرش میهمانان)، کاخ داریوش، کاخ خشایارشا، اتاق شور و رایزنی، تالار صد ستون، شبستر که امروزه برای امور کاوشی بکار گرفته میشود و گنج خانه.
-----------------------
پ 1 – کارل بزرگ، قیصر آلمانی امپراتوری فرانکها که پایتخت خود را در شهر آخن آلمان انتخاب کرده بود و هم در آنجا درگذشت و در کلیسای بزرگ شهر مدفون شد( ن. ک. به محل نخستین گور کارل بزرگ همچنان نامعلوم میماند ).
او که تاج سلطنت خویش را در روز بعد از کریسمس سال 800 میلادی در کلیسای سنت پترز رم از دست پاپ لئو دریافت نمود، از جمله جنگجویان، سیاستمداران، قانونگذاران و ناظمین قرون گذشته اروپا بشمار میرود که همواره مصالح کشور و ملت خویش را مد نظر داشت و پیوسته بر وسعت امپراتوری خویش ( که شامل بخشهای غربی آلمان امروزی، هلند، بلژیک، شمال تا مرکز فرانسه، شمال غربی و غرب ایتالیا و کشور سوئیس میبود) می افزود.
طرز مدیریت جدید میسی دو مینیسی در زمان کارل بزرگ (802 م.) نمایندگانی از اشراف و نجبا بودند که مورد اعتماد کارل قرار داشته و به او وفادار بودند. اینها در حوزه های ماموریت و یا حکمرانی خود از اختیارات ویژه ای برخوردار بودند و این سیستم تا زمان حیات کارل کارآیی داشت ولی پس از او بعلت تمایل به حفظ منافع شخصی به معزلی تبدیل گردید و در سده دهم بکلی محو گشت. از علل پیشرفتهای سریع کارل در کنار درایت شخصی، میتوان دورنگری و پایه ریزی پدر و اجدادش را بر شمرد که راه را برای نسلهای بعدی خود هموار کرده بودند.
زمان سلطنت کارل برابر با حکومت هارون الرشید بود و میان ایندو نیز مکاتباتی انجام گرفته و هدایایی نیز رد و بدل گشته بود از آنجمله شطرنجی زیبا از کارهای دستی ایران برای کارل بزرگ. کارل بزرگ نخستین کسی بود که اندیشه اروپای متحد را در سر میپروراند و برای بازماندگانش در اروپا توصیه میکرد. این امر پس از گذشت 12 سده و علیرغم فراز و نشیبهای متعدد روابط بین کشورهای این قاره سرانجام عملی گشت.
پ2 – ضرب سکه و توسعه و رواج اقتصادی توسط آن از ابتکارات سومریان میباشد که به اکد و ایلام و فنیقیه و پس از آن به یونان و دیگر کشورهای جهان باستان راه پیدا کرد و نظام بازرگانی و داد و ستد را سهولت بخشید و رونق داد. قدیمی ترین سکه یافته شده جهان در موهنجوداروی پاکستان یافته شده. نزدیکی این شهر با شهر سوخته در سیستان و بلوچستان ایران این ظن را قوی میسازد که احتمالا در این شهر هم میتوانسته که چنین چیزی هرچند بصورت کاملا محدود، وجود داشته باشد.
35
.
تمامی این بناها با نقش برجسته های باشکوهی تزئین گردیده اند و در پیکره های کنده شده بر روی نماها همگی شخصیتها از شاه بزرگ گرفته تا آخرین سربازان و خراجگزاران، با دقت و توجه خاصی نمایانده گشته و پوشاک و سلاح ایشان با چنان وسواسی نشان داده شده اند که ما میتوانیم اکثر این افراد را بی هیچ زحمتی بازشناسیم و قومیتشان را مشخص نمائیم.
مشهورترین همه نقش برجسته تالار صد ستون میباشد و آن تندیس شاه بزرگ است که بر روی تخت بزرگی جلوس کرده است. یکی از درباریان در حالیکه با دست جلوی دهان خویش را پوشانده است، به او نزدیک میگردد. تا به امروز هم در خاور زمین مرسوم و متداول است که بزرگان را با بوی ناخوش تنفس از راه دهان نیازارند (این عمل با پروسکینه ٍ سلام دادن یا احترام گذاشتن هیچگونه ارتباطی ندارد).
این نقش برجسته ها تا حدودی الگوهای آشوری خویش را بیاد میآورند. ناگفته نماند که این بناها با کمک و شرکت اقوام پرشمار کشور ساخته شده اند. برای نمونه در سنگ نبشته داریوش در کاخ شوش نه تنها بابیروشیها (بابلیها) و مودرایه ایها (مصریها) بلکه از یونانیان و کاره ایهای آسیای کوچک نیز نام برده شده است. در پای یکی از همین نقش برجسته های شاهی داریوش بزرگ در پارسه شهر(تخت جمشید) نمای سر دو هنرمند یونانی جاودانی گردیده اند.
آرامگاههای شاهی نزدیک به کاخ در دیواره صخره نقش رستم و همچنین سنگ نبشته بزرگ بیستون در کنار «دروازه آسیا» از نظر شکوه و عظمت از بناهای بزرگ پارسه شهر پس نمیمانند. نقش برجسته بیستون به سبک الگوهای شرق باستان ساخته شده، داریوش را بعنوان فاتح در برابر بردیه و پادشاهان دروغین نشان میدهد.
در بالای صحنه اهورامزدا پرواز میکند و حلقه ای را که نماد قدرت سلطنت میباشد به داریوش میدهد. سنگ نبشته ای که به سه زبان بابیروشی، ایلامی و پارسی باستان بر دیواره کوه کنده شده که نخستین بار توسط جهانگرد کاوشگر آلمانی بنام کارستن نیبورCarsten Niebuhr در حالی کپی برداری شده است که آفتاب تند و فاصله زیاد با نبشته ها، مشکلات فراوانی را برایش فراهم میآوردند.
سوای این موضوع در آن هنگام یعنی سال 1766 بازخوانی خط میخی هنوز کشف رمز نگردیده بود. این امر نخستین بار توسط دبیر جوان گروتن فند Grötenfend به سال 1802 در هانور (آلمان) انجام پذیرفت. این موضوع که چه هنرمندانی این بناها و نقش برجسته ها را ساخته اند به سکوت برگزار شده است.
این مردان و پیش از همه آنان معمارانی که طراحی کاخ پارسه شهر بعهده ایشان بود، استادان رشته خود بودند. آیا این یک استاد کار یونانی بوده که با ریزه کاری و دقت در تقسیم بندی اتاقها و خلق محیطی پرشکوه شاهکاری بینظیر آفریده است؟ ما اینرا نمیدانیم اما بهر حال در این طراحی دست و دلبازی اصیل و بنای نمایشی در یک تقسیم بندی منظم با یکدیگر ادغام و یکی میشوند که بی هیچ اغراق و غلوی در خدمت به هدف از ساخته شدن خود در میآیند. این بناها تصویری از بهترین سنن روح ایرانی هستند که تنشهای بیگانه فراوانی را جذب کرده و باوجود آن چیزی از خود و شخصیت خود آفریده است.
سنگ نبشته های داریوش این امکان را بما میدهد که تا اندازه کمی با روح و منش این فرمانده و سازمانده بزرگ آشنائی پیدا کنیم. سنگ نبشته بزرگ بیستون در وحله اول یک سند تاریخی است و در مقابل آن نبشته های آرامگاه داریوش در نقش رستم گواهی بر اعمال و رفتار وی میدهند. داریوش در آن اشاره به الطاف اهورامزدا میکند :
«سپاس اهورامزدا را که من از اینگونه هستم، که راستی را دوستم، که کژی را دشمنم.
این خواست من نمیباشد که بی چیز ستم توانگر را پذیرد و همچنین خواست من نیست که زبر دست بخاطر زیردست بیداد تحمل نماید.
هر آن چیز که برابر با داد است، همان خواست من میباشد.
تا گاهیکه بدنم نیرو دارد، در جایگاه یک جنگنده، رزم آور خوبی میباشم.
بهنگامیکه در پندار من تردید نمایان گردد که چه کس را دوست و که را دشمن بدارم، نخست کردار نیک وی را بیاد میآورم، خواه او دوست و خواه دشمن باشد که در برابر خود دارم.
دستها و پاهای من ورزیده هستند.
در مقام سوارکار، سوارکار خوبی هستم.
بعنوان کماندار، کماندار خوبی هستم، پیاده و همچنین بر اسب.
بعنوان نیزه افکن، زوبین انداز خوبی هستم، پیاده و همچنین بر اسب.
و من نیرو داشتم تا از توانائیهای بهره برم که اهورامزدا مرا با آنها تزئین نموده است.
سپاس اهورامزدا را که من هرچه کردم به یمن همین توانائیها بود که او مرا اهدا نموده بود».
هیچ دلیلی وجود ندارد که در مورد این گفته های داریوش تردیدی بخود راه دهیم.
گواهی های این گفته های وی، در پایان یک زندگانی دراز، پربار و پرافتخار و غرور و در عین حال متواضعانه، خود نمایان میباشند.
داریوش شاهی است که نسبت به هرآنچه او انجام داده است در آگاهی کامل میباشد.
هر چیزی که او آفریده است بر یک مبنای استوار قرار دارد : اعتماد و اعتقاد به اهورامزدا که شاه بزرگ را پشتیبانی کرده است.
36