جستجوگر در این تارنما

Friday, 20 October 2023

خزرها

 

 

۱. مردمانی میان دو جهان

تصور کنید در میانه قرون وسطی در گستره میان دریای سیاه و شمال دریای کاسپین قدرتی شکل گرفته باشد که نه وابسته به امپراتوری روم شرقی بود و نه به ایران ساسانی و نه پس از ساسانی ها به خلافت های مسلمین. قدرتی که بزودی یاد گرفت ثروتش را از راههای بازرگانی و نه از یورش به دیگران و تاراج ایشان بدست آورد. قدرتی که با ارتش خود از این راه های بازرگانی محافظت می کرد و در نقطه ای حساس میان شرق و غرب ایستاده بود. این قدرت خاقانات خزر بود. 

خزرها برای مدتی طولانی در تاریخ منطقه نقشی مهم بازی کردند، اما سرانجام دولتشان از میان رفت و خاطره شان کم رنگ شد.  

چه چیزی آنها را به قدرت رساند؟ چگونه میان امپراتوری های بزرگی چون ساسانیان و روم شرقی دوام آوردند و چرا داستانشان با بازرگانی، جنگ و تغییر دین گره خورده است؟

در این نبشته به سراغ خزرها می رویم، مردمانی که در چهار راهی میان آسیا و اروپا برای خود جایگاهی ساختند.

۲. دست یابی به ثروت از دل راه های بازرگانی

خزرها در آغاز گروهی از مردمان کوچ نشین در استپ های اوراسیا بودند که از سده سوم/چهارم  میلادی در میدان دید تمدن های پیشرفته پیدا و در منابع تاریخی منطقه دیده شدند. آنها پس از آنکه در پایین ولگا مستقر شدند، تا حد زیادی از شیوه زندگی عشایری و تاراج گرایانه خود دست کشیدند، زیرا که مبنای اقتصادی پرسودتر و طولانی تری برای تامین خود کشف کرده بودند: تجارت خز.

پوست های جانوران شکاری مانند سمور، راسو، روباه آبی و غیره مدت ها بود که کالاهای ارزشمند و مورد توجه بودند. این پوست ها هم برای مقابله در برابر سرماهای سخت زمستان آن نواحی کاربرد داشتند و هم به سبب کمیاب بودنشان نشانه ای از ثروت و تجمل و جاه و منزلت حساب می شدند.  از دیگر خصوصیات بارز خز این بود که حمل و نقل آن نیز آسان بود و در برخی مناطق طی مسیر از آنها به عنوان ارز استفاده می شد.

رود ولگا راهی طبیعی طولانی که بیش از ۳۶۰۰ کیلومتر است برای جا به جایی و انتقال کالا از شمال به جنوب و از شرق به غرب را فراهم می کرد. کالاها می توانستند از راه این رود از نواحی شمالی به سوی بازارهای پیرامون دریای کاسپین و سپس سرزمین های ایران و خاورمیانه عبور کنند.

هر کس نیز بر گذرگاه ها، دهانه رودخانه و مسیرهای اصلی حرکت کالاها نظارت داشت، می توانست از این بازرگانی سود فراوان برده و نفوذ سیاسی خود را در منطقه گسترش دهد.

اما موقعیت خوب جغرافیایی تنها یک فرصت نبود، خطر هم بود.

خزرها به زودی و به خوبی این واقعیت را درک کردند. آنها برای چیره شدن بر پیرامون مسیرهای بخش های پایانی رودخانه ولگا و شمال ناحیه قفقاز با همسایگانشان درگیر شده و کم کم از یک نیروی منطقه ای به بازیگری مهم تر مبدل شدند.

خزرها نخست برای بدست آوردن دهانه رودخانه ولگا به دریای کاسپین با  مجارهای کهن Magna_Hungaria درافتادند و منطقه دلتای رودخانه را از چنگ ایشان بیرون آوردند. مجارهای کهن بازماندگان قبایل سکائی بودند که از سوی وایکینگهای وارنگی که از شهر کیف واقع در اوکراین بر خاور اروپا تسلط داشتند، برای حفاظت از سرزمینهای پیرامون دهانه رودخانه ولگا به آن منطقه کوچ داده شده بودند. با پیروز شدن بر اینها منطقه استپ های جنوبی روسته بدست خزرها افتاد. با گذشتن از این سد، خزرها متوجه جنوب و ناحیه قفقاز شدند.

در جنوب ناحیه قفقاز ایران ساسانی قرار داشت که در وجود خزرها تهدیدی جدی برای سرحدات شمال غربی خود می دید و برای مقابله با آن دژها و شهرها ساخته بود. در جنوب غربی خزرها امپراتوری روم شرقی یا بیزانس بود که هر چه را که از خاور می آمد برای خود خطرناک می شناخت. هر دو قدرت هم به منطقه قفقاز و گذرگاه های آن توجه داشتند و هر دو نیز سده ها بود که با یکدیگر بیشتر در جنگ بودند.

برای خزرها زنده ماندن در چنین همسایگی ای، تنها وابستگی به نیروی نظامی خوب داشتن نبود بلکه به انتخات متحدان و زمان بندی سیاسی هم بستگی داشت.

۳. میان ایران ساسانی و امپراتوری روم شرقی یا بیزانس

همانگونه که در زمان پیشا خزری جنگهای بزرگی میان ایران و روم در گرفت در زمان خزرها هم این وضع ادامه یافت. در دوره خزرها، ایران ساسانی و بیزانس بارها با یکدیگر جنگیدند و شمال قفقاز به منطقه ای راهبردی تبدیل شده بود.

خزرها در مقاطعی با بیزانسی ها همکاری کردند و با ایشان پیمان بستند. پیمانی که ۱۵۰ سال دوام آورد. این پیمان ایشان را در برابر ایران ساسانی قرارد داد. منابع بیزانسی از نقش نیروهای خزر در لشکرکشی های امپراتور هراکلیوس علیه ساسانیان یاد می کنند. دژها و استحکامات دفاعی ایرانیان در شمال قفقاز برای خزرها اهمیت فراوان داشتند.

شهر دربند با دیوارها و گذرگاه های مستحکم خود یکی از این نقاط کلیدی برای حرکت نیروها از شمال به جنوب بود. شهرهایی مانند سمندر نیز در این منطقه جایگاه های خود را داشتند. از اینرو ضعیف شدن ایران را خزرها می پسندیدند و برای خود فرصت می شمردند.

این جنگ ها فشارهای سنگینی بر ایران ساسانی وارد کردند. هر چند که سقوط ساسانیان را نمی توان تنها به یک عامل یا یک جنگ نسبت داد ولی در سقوط ایشان بی تاثیر هم نبود.

شرکت فعال خزرها در جنگهای هراکلیوس امپراتور روم شرقی بر ضد ساسانیان به مانده و ضعیف گشتن کشور ایران که می بایست همزمان در جبهه های گوناگون و دور از هم  بجنگد، انجامید و هنگامیکه اعراب به ایران حمله آوردند، شیرازه کشور زود از هم پاشید.

پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در سده هفتم میلادی، توازن قدرت تغییر پیدا کرد.

اکنون نیروهای خلافت اسلامی به مناطق تازه ای پای گذاشتند و خزرها با نیروی جدیدی روبرو شدند. از این پس رقابت بر سر قفقاز وارد مرحله تازه ای شد.

۴. جنگ با خلافت، از قفقاز تا اردبیل

فروپاشی حکومت ساسانی بدست اعراب بزرگترین خدمت را به خزرها کرد و آنها را قادر ساخت که مدتی بدون خوردن به موانعی جدی بر سر راه خویش به نواحی جنوبی تری متمایل شوند، اما خزرها در این نواحی کاملا هم بی رقیب نشده بودند زیرا اعراب نیز همزمان به سمت شمال رفته و به نواحی آذربایجان و آران رسیده بودند.

خزرها که کمی پیشتر از تاسیس خاقانات خویش، شهر آتیل Atil را در شمال دریای کاسپین و در کنار دلتای رودخانه ولگا ساخته و آنرا پایتخت خود قرار داده بودند، با از میان رفتن شاهنشاهی ساسانی بدست اعراب،  شهر سمندر Samandar_(city) را که خسرو انوشیروان در اوایل سده ششم میلادی در کرانه های شمال شرق دریای کاسپین ساخته بود نیز متصرف شدند. 

خسرو انوشیروان برای پیشگیری از نفوذ خزرها به سمت جنوب علاوه بر بنیاد نهادن شهر سمندر، بارو و دیوار دفاعی شهر دربند را هم که پدرش قباد یکم ساخته بود، بمنظور ایجاد عمق استراتژیک و پشتیبانی موثر و لجستیکی شهر سمندر، مستحکم کرد.  پیشگیری از نفوذ خزرها به سمت جنوب به خسرو انوشیروان این فرصت را داد تا در ارمنستان با رومیها به نبرد بپردازد و ایشان را شکست داده و در پیمان صلحی که میان ایران و روم بسته شد، آنها را به پرداخت غرامت ۵۰ ساله به ایران وادار کند.

 

بازمانده دژ ساسانی دربند

در حاشیه چون نام دربند آمد به این موضوع نیز اشاره کوچکی کنیم که شهر دربند شمالی ترین نقطه جهان است که در آن نوشته ای به زبان پارسی پهلوی پیدا شده است. در سال ۲۲ ه. ق. سپاهیان اعراب به دربند رسیدند و با پادگان ایرانی آنجا به جنگ پرداختند ولی هیچکدام نتوانست بر دیگری پیروز شود. جنگهای میان اعراب و پادگان ایرانی دربند دهه ها به درازا کشید. در همه این مدت دربند دیگر نمی توانست پشتیبان موثری برای شهر سمندر باشد و از اینرو گشودن شهرسمندر برای خزرها آسان شد.

در سده هفتم و هشتم میلادی نیروهای خزرها و خلافت دیگر کاملا روبروی هم ایستاده بودند و اینگونه نیروهای خزرها و خلافت اسلامی بارها با یکدیگر درگیر شدند. برای خلفای بغداد گسترش نفوذشان در قفقاز اهمیت داشت و برای خزرها جلوگیری از پیشروی رقیب به سمت شمال در راه حفظ استقلال مالی و سیاسیشان حیاتی بود.

در این زمان آنها قدرتمندترین دولتی را ایجاد کرده بودند که در مسیر یک شریان تجاری مهم بین اروپای شرقی و آسیای جنوب غربی قرار گرفته و به یکی از مهم ترین امپراتوری های تجاری در اوایل قرون وسطی تبدیل شده بود. این منطقه بر بخش های غربی جاده ابریشم تسلط داشت و نقش مهمی را به عنوان یک مرکز تجاری بین چین، خاورمیانه و روسیه کیف Kievan_Rus ایفا می کرد.   

A map of Kievan Rus in 1054

این نبردها همیشه نتیجه یکسانی نداشتند. گاهی نیروهای خلافت بغداد پیشرفت می کردند و گاهی خزرها دست بالا پیدا می کردند.

در سال ۶۵۰ میلادی خزرها به نبرد با لشکریان خلافت اموی که کوشش می کرد دامنه سرزمینهای خلیفه اموی را به قفقاز برساند، پرداختند و در جنوب شهر سمندر ایشان را به سختی شکست دادند. این موضوع مورد پسند روم شرقی بود زیرا با راه نیافتن امویان به سمت شمال قفقاز، اروپای شرقی از راه کرانه های شمالی دریای سیاه دیگر زیر نفوذ و کنترل امویان قرار نمی گرفت.

در سال ۶۷۰ میلادی خزرها بسمت سرزمینهای شمال خود هجوم بردند و قبایل بلغار رودخانه ولگا (با بلغارهای رودخانه دانوب که بعدها کشور بلغارستان را بنیاد نهادند اشتباه نشود) را برای همیشه شکست داده و آنها را آواره کردند.

میان سالهای ۷۱۰ تا  ۷۳۰ میلادی باز هم جنگهایی میان اعراب و خزرها رخ دادند که به تناوب هر بار طرفی در جنگ پیروز میشد و طرف مقابل را مقداری پس می راند. یکی از مشهورترین رویارویی های میان ایندو جنگی بود که در سال ۷۳۰ میلادی در اردبیل  رخ داد و در آن اعراب باز هم شکست خوردند. در این جنگ لشکرخزرها با سرکردگی یک شاهزاده (خان زاده) خزری بنام برجیک به میدان آمد و اعراب نیز به فرماندهی الجراح الحاکمی ظاهر شدند که در طی نبرد الحاکمی کشته شد.

اما جنگ در همانجا هم پایان نیافت. خزرها مدتی در اردبیل ماندند و سپس بسمت جنوب راهی شدند. یک سال پس از آن باز هم اعراب با اعزامی لشکری نیرومندتر به جنگ خزرها شتافتند و نبردی میان ایندو در نزدیکی شهر موصل انجام گرفت.

برجیک در موصل در حالیکه بر تختی که سر الحاکمی به آن آویزان بود، نشست و در کنار میدان نظاره گر نبرد میان لشکریان خودش و اعراب شد. خزرها در این نبرد شکست خوردند و برجیک کشته شد و خزرها واپس نشستند.

جنگ با خزرها هنوز هم تمام نشده بود و حدود هفت سال دیگر بطول انجامید که در آن خزرها پیوسته شکست می خوردند و واپس می نشستند تا هنگامیکه جنگ با آخرین نبردی که میان اعراب و خزرها در سال ۷۳۷ میلادی در گرفت، به پایان رسید و در آن شهر دربند بعنوان پایگاه دائمی اعراب در منطقه قفقاز گردید. در این نبرد فرمانده خزرها حاضر فرمان بود و فرمانده لشکریان عرب مروان ابن محمد که بعدها بعنوان مروان دوم خلیفه بغداد گردید.

از سال ۷۳۸ میلادی به بعد دیگر نبرد چندان مهمی ( بجز برخی از درگیری های جزئی مرزی) میان این اردوگاه های اعراب و خزرها صورت نگرفت ولی هر دو طرف نیز با هوشیاری کامل حرکات و رفتار طرف مقابل را زیر نظر داشتند.

مروان دوم واپسین خلیفه اموی بود و در زمان او عباسیان که بعدها سلسله خلفای عباسی را به راه انداختند بر ضد او دست به شورش های پراکنده زدند. همین امر نیز سبب شد که اعراب لشکریان خویش را در سال ۷۴۰ میلادی از آن ناحیه بیرون بیاورند و خزرها بتوانند نفس راحتی بکشند.

در سال ۷۵۰ میلادی عباسیان رسما در بغداد قدرت را بدست گرفتند و شش سال پس از آن جدال میان اعراب و خزرها از سرگرفته شد.

همانطور که پیشتر رفت در سده هفتم میلادی خزرها خاقانات مستقلی را در قفقاز شمالی تاسیس کرده بودند که میان دریای سیاه و دریای کاسپین قرار داشت.

بزودی خزرها متوجه شدند که نه تنها اعتقاد داشتن به باورهای گذشتگان کفاف نیازهای جامعه آنها را نمی دهد بلکه آنها در میان دو نیروی نظامی مقتدر مسلمانان (امویان و سپس عباسیان از جانب خاور) و مسیحیان (امپراتوری روم شرقی در باختر) قرار گرفته اند و اگر در میان این دو امپراتوری آرامش خود را می خواهند، می بایستی بیطرفی خود را میان این دو بگونه کاملا روشن و قابل فهمی برای هر دو طرف، حفظ نمایند. خزرها می بایست راهی پیدا می کردند تا میان دو همسایه قدرتمندشان تعادل برقرار کنند.

از اینجاست که داستان خزرها از میدان جنگ به مسئله دیگری رسید: دین و سیاست.

۵. انتخابی دینی یا محاسبه ای سیاسی؟

در روایت تاریخی خزرها، یکی از موضوعات مشهور، گرویدن بخشی از حاکمیت آنها به مذهب یهودیت است. اما باید از همان آغاز یک نکته را روشن کرد: جزئیات این روند و گستره این مذهب در میان جمعیت خزر هنوز موضوع گفتمان های پژوهشگران است، بنابراین بهتر است از این رویداد به عنوان تغییری در میان نخبگان دربار خزر یاد کنیم نه اینکه فرض کنیم که همه مردم خزر به یکباره دین خود را تغییر دادند و از پیروی مذهب شمن ها به یهودیت پیوستند.

پذیرش دین یهودی از سوی برخی از نخبگان سیاسی خزر را می توان تلاش آنها برای متمایز ماندن از دو همسایه قدرتمندشان تلقی کرد.

متن های روایت شده از مناظره های میان ادیان گوناگون در دربار خزر سخن می گویند، اما این روایت ها را نبایست بی درنگ گزارش دقیق و قطعی از یک رویداد دانست. آنچه با احتیاط می توان گفت این است که یهودیت در بخشی از نخبگان خزر جایگاهی پیدا کرد و این موضوع به یکی از شناخته شده ترین ویژگی های تاریخی آنها تبدیل شد.

در عین حال هم جامعه خزر یکدست نبود. در سرزمین ها زیر امر این خاقانات گروه های گوناگون نژادی و پیروان ادیان مختلف زندگی می کردند. اداره چنین قلمرویی به ساز و کار سیاسی و اداری نیاز داشت و قدرت خزرها تنها بر باورهای دینی استوار نبود. بازرگانی، ارتش و دیپلماسی نیز نقش های بسیار مهمی داشتند.

روایتی که در مورد یهودی شدن خزرها نقل می کنند اینگونه است:

از اوایل سده هفتم میلادی تعداد زیادی از پیروان دین یهودی که از آزار بیزانتینی ها در رنج بودند، امپراتوری روم شرقی را ترک کردند و به نواحی شمال قفقاز رفتند و آنجا ساکن شدند. آن زمان خزرها هنوز پیرو مذهب شمن ها بودند.

در سال ۸۶۰ میلادی یک هیئت مسیحی از سوی بیزانس (امپراتوری روم شرقی) و یک هیئت مسلمان از سوی خلیفه عباسی به شهر آتیل رفتند تا در حضور خان خزر با یکدیگر به مناظره بپردازند و خان خزر پس از شنیدن مناظره ایشان دین جدیدی را برای خاقانات خزر انتخاب کند. در این مناظره هیئت یهودی نیز حاضر بودند.

بهنگام مناظره هیئت مسیحی پس از سخنرانی طولانی به این نتیجه رسید که دین اسلام بدترین دین است. هیئت مسلمان ها هم پس از سخنرانی طولانی به این نتیجه رسید که دین مسیحی بدترین دین است. هر دو هیئت اعزامی به بارگاه خان به جای عرضه کردن آئین خویش به بدگویی از مذهب یکدیگر پرداختند.

خان ترک از آن چنین نتیجه گرفت که در این مجلس  دوبار اعلام شد که دین یهودی بهترین دین است » بنابراین، با توکل به لطف خداوند و قدرت خداوند متعال، دین اسرائیل را انتخاب می‌کنم.«  

برای دست یابی به نشان دادن یک بیطرفی روشن به هر دو جناح و همزمان برای ایجاد اتحاد در میان خویش آنها دین یهودی را بعنوان مذهب رسمی خویش در آن منطقه انتخاب کردند که با هر دو مذهب (اسلام و مسیحیت) هم ریشه بود هر چند که بطور کامل نیز از طرف هیچکدام پذیرفته نمی شد.

گرویدن بخش هایی از دربار خزرها به دین یهودی آنها را دیگر متحد خلفای عباسی (جانشینان خلفای اموی) نمی ساخت و این خیال بیزانتینی ها را راحت می کرد.

همانطور که پیشتر هم گفته شد، این روایت را نبایست قطعی و دقیق وحتی حتما درست دانست.

۶. بازرگانی، اقتصاد، شهرها و ساختار حکومت

از خصوصیات بارز خزرهای نخستین یکی این بود که آنها بازرگانانی کوشا با ارتشی قوی و نیرومند بودند. به دیگر سخن، آنها دولتی از جنبه نظامی قوی با علایق اقتصادی بنا کرده بودند که بازرگانی و حمل نقل کالاها را از خاور دور تا به یونان و روم و خاقانات روس تضمین و تسهیل می کرد و بخشی از جاده ابریشم نیز از سرزمین آن ها می گذشت.

پیشتر گفتیم که خزرها شهر آتیل را بنیاد نهادند و آنرا پایتخت خویش خواندند. پس از آن شهرهای مهم دیگری مانند دربند و سمندر را بدست آوردند که برایشان همزمان اهمیت بازرگانی در نتیجه اقتصادی و همچنین نظامی داشت.

در حوالی سالهای ۸۳۸ میلادی با یاری و پشتیبانی امپراتوری روم شرقی که از پیشرفت خاقانات روس به سمت جنوب نگران بود، خزرها شهر سرکل  Sarkel  را در کرانه رودخانه دن که برج و باروهای استوار داشت، ساختند.

ساختن شهر سرکل بدست خزرها که امروزه از آن چیز زیادی باقی نمانده است، به امپراتوری روم شرقی که خیالش از بابت مرزهای شمالی خود نیز راحت شده بود، این فرصت را داد تا بیست و پنج سال پس از ساختن سرکل یعنی در سال ۸۶۳ میلادی همه نیروهای خود را در ملاطیه گرد آورده و در نبرد رودخانه لالاکائون (هالیس به زبان یونانی و قزل ایرماغ به زبان ترکی) شکست سختی به نیروهای خلافت عباسی که پیش از آن برای غارت و چپاول  به شهرهای مرزی آسیای صغیر (گستره امپراتوری روم شری) حمله می کردند، وارد آورد و چنان ضرب شستی به اعراب نشان دهد که پس از آن اعراب دیگر تمایلی به گرفتن آسیای صغیر نداشته باشند.

این امر به سختی میسر می شد اگر امپراتوری روم شرقی اتحادی استراتژیک با خزرها بعمل نمی آورد.

بنظر می رسد که اقتدار نمادین و مذهبی و اداره عملی حکومت لزوما در یک دست متمرکز نبوده اند. این ترکیب تجارت، نیروی نظامی و اداره سیاسی به خزرها این اجازه را داد تا برای مدتی نقش مهمی در منطقه داشته باشند. اما در شمال منطقه زیر سلطه آنها رقیب تازه ای در حال قدرت گرفتن بود.

روسهای کیف و گروهی از جنگجویان و بازرگانان اسکاندیناوی که بیشتر از راه رودخانه ها به شبکه های بازرگانی شرق اروپا وارد می شدند و با راههای استفاده از اسلحه برای پیشبرد مقاصد تجاری خویش نیز ناآشنا نبودند.

۷. ظهور روس های کیف و پایان کار خاقانات خزر

از میانه های سده نهم میلادی شبکه های سیاسی و تجاری شمال اروپا دگرگون شدند. از سمت شمال اروپا جنگجویان اسکاندیناوی به درون روسیه نفوذ کردند. این وایکینگهای پیشگام تنها برای جنگ و غارت نیامده بودند بلکه بیشتر در نظر داشتند که یک شبکه تجاری و حمل و نقل که بتواند میان شرق و غرب به بازرگانی به راه بیندازند بر پا کنند که زیر کنترل آنها باشد و از آنجا که حمل و نقل دریایی برای ایشان آشناتر بود از اینرو عمدتا متکی به رودخانه ها بودند. این امر سبب شد تا عده ای که در تاریخ از ایشان با نام وارانگیان ها  Varangians  یاد می شود، پا به عرصه حضور در تاریخ بگذارند.

آمدن وارانگیان ها (عمدتا وایکینگهای جنوب سوئد) و دست یافتن آنها به رودخانه هایی مانند وولخوف Volkhov_(river) ، نوا Neva ، دائوگاوا  Daugava ، بخشهای شمالی و مرکزی ولگا Volga  و رودخانه دنیپر Dnieper  آنها را عملا در موقعیتی قرار داد که بتوانند بازرگانی اروپای شرقی را در دست بگیرند. وارنگیان ها با اقوامی که بعدها سلاوی خوانده شدند و از سوی خاور می آمدند هم پیمان شدند و با آنها آمیختند. آنها بزودی به دربار سلاطین خاقانات روسیه و روسیه کیف نیز راه یافتند و گارد سلطنتی را تشکیل دادند.

در سال ۸۶۲ پادشاه روسیه کیف هیئتی را بنزد وارانگیان ها فرستاد و افراد این هیئت روریک فرمانده آنها را ملاقات کردند و این پیام را از سوی پادشاه روسهای کیف به او رساندند "کشور ما بزرگ و ثروتمند است ولی بی نظمی در آن حکمفرماست" پادشاه ما ترا برادر خویش می خواند. پادشاه روسهای کیف نواحی پیرامون خویش را زیر کنترل خود داشت ولی نواحی شمالی تر کشورش برایش دردسر ساز شده بودند.

اینگونه بود که وارانگیان ها به روسیه رفتند روریک در شهر ولیکی نوگورود  Veliky_Novgorod اقامت گزید. ولیکی نووگورود حدود ۱۷۰ کیلومتر از سنت پترزبورگ و پانصد کیلومتر از مسکو فاصله دارد. گرویدن تازه واردان به مسیحیت سبب شد که در سال ۸۷۴ پادشاه روسیه کیف ۱۶۰۰۰ نفر از ایشان را برای حفاظت از ارگ و دیوان امپراتور روم شرقی به بیزانس بفرستد.

تجدید حیات بیزانس توسط وایکنیگهای اعزامی و کاهش قدرت عباسیان جریان تجارت را در پایان سده دهم به سمت غرب سوق داد. در همین زمان در حدود سال ۹۶۵ میلادی روس های کیف زیر فرمان سویاتوسلاو یکم  Sviatoslav_I  تا کرانه های شمالی و شمال شرقی دریای کاسپین پیشروی و شهر آتیل را گرفتند و ویران کردند. یکی از وقایع نگاران می نویسد: "اگر هنوز برگی روی شاخه ای باقی می ماند، یکی از روس ها آن را در می آورد و با خود می برد." همان گونه که تواریخ نستور روسیه قدیم بیان می کند، از این پس این وارنگیان بودند که که به تجارت پارچه‌های فاخر، طلا، نقره، شراب، میوه‌های گوناگون، خز، موم، عسل، اسب‌ها و بردگان می پرداختند.

اینگونه بود که در پایان سده دهم میلادی خاقانات خزرها بدست روس های کیف برچیده شد و از میان رفت.

خاطره خزرها که هیچ گاه خطی از خود نداشتند و از اینرو نیز فرهنگ و سند مکتوب نیز از خود باقی نگذاشتند به سرعت از اذهان ناپدید شد.

۸. پایان، میراث مردمان کم صدا در تاریخ

همانگونه که می دانیم، خزرها از خود مجموعه ای گسترده از متون تاریخی وقایع و گزارش کارهایی که کرده بودند بر جای نگذاشتند. به همین سبب نیز بخش مهمی از آنچه ما در باره شان می دانیم از نوشته های همسایگان و روایت های بعدی به دست آمده است.

این مسئله بازسازی مستند و مدلل تاریخ آنها را دشوار می کند و سبب می شود برخی داستانهای مشهور در موردشان را با احتیاط بررسی کنیم.

با این همه تصویر کلی از آنها روشن و بدینگونه است: خزرها در نقطه ای راهبردی میان اروپا و آسیا قدرت گرفتند، امر بازرگانی و تجارت را بزودی دریافتند و از آن سود بردند، با امپراتوری های بزرگ جنگیدند و پیمان بستند، در بخشی از ساختار حکومتیشان دگرگونی دینی که بنظر می رسد بیشتر جنبه ابزاری داشته، رخ داد و سرانجام نیز با تغییر مسیرهای بازرگانی و ظهور قدرت های تازه دولتشان از میان رفت.

داستان تاریخ خزرها یادآوری می کند که تاریخ تنها داستان امپراتوری هایی نیست که نامشان تا امروز باقی مانده است. گاهی قدرت هایی که امروز کمتر درباره شان می شنویم و یا می خوانیم، زمانی در مسیر حرکت کالاها، ارتش ها، اقوام و یا اندیشه ها نقشی تعیین کننده بازی کرده اند.

و شاید نیز پرسش پایانی همین باشد که چند قدرت دیگر در تاریخ وجود داشته اند که نقش بزرگی بازی کرده اند اما چون اسناد کمتری از خود بر جای گذاشته اند، امروز تنها سایه ای از آنها را می شناسیم؟

 

برای من به عنوان یک ایرانی بهنگامیکه این مقاله را می نوشتم یک چیز پیوسته شگفتی آفرین بود.

باشندگان همه کشورهای جهان بجز معدودی از کشورها که تعدادشان از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی کند به دریای واقع در شمال ایران دریای کاسپین می گویند.

در مدارک معتبر جغرافیایی بازمانده از تاریخنگاران دورانهای گوناگون نام این دریاچه کاسپین خوانده شده است.

در مدارک رسمی بین المللی و سیاسی نیز از این دریا با نام کاسپین یاد شده است و با این وجود باشندگان کشور ایران از معدود کشورهایی هستند که این دریاچه را بنام قومی که دشمن تاریخی آنها بوده است و دیگر نیز وجود ندارد، دریای خزر می خوانند و بنظر می رسد که کسی هم با آن مشکلی نداشته باشد ولی کوچکترین اشاره به تغییر نام شاخاب پارس آزارشان می دهد.

 

پایان

 


 

 


 

No comments: