پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشور آلمان که پیش از آن توسط سازه های حکومتی یا وابسته به حکومت ناسیونال سوسیالیسم اداره می شد، دیگر حکومتی نداشت و بیشتر ماموران و کارمندان رده بالای دولتی که طی سیزده سال حکومت حزب ناسیونال سوسیالیسم از برگزیدگان این حزب بشمار میرفتند و دستگاههای حکومتی رایش سوم را تشکیل می دادند، یا برکنار و دستگیر شده بودند و یا فرار کرده و خود را پنهان کرده و یا اینکه اگر ایرادی بر کارهایشان نبود، در حالت بلاتکلیفی مانده بودند. از اینرو تشکیلات کشوری با مشکل ساماندهی امور مواجه شده بودند. نیاز به داشتن یک حکومت جدید که زمام امور را در دست بگیرد شدیدا بچشم می خورد و از سوی دیگر برای تشکیل حکومت جدید نیاز به احزاب و سازمانهای سیاسی معتبر و از سوی همه بخصوص جامعه جهانی قابل قبول بود که بتوانند پیشنهاداتی برای تدوین اساسنامه و قوانین کشوری عرضه کنند.
در سازمانهای موجود اداری، دولتی و حتی اجتماعی کمبود نیروهای انسانی فراوان بسیار بچشم می خورد. آنچه که نیز وجود داشت پس از واپسین ماه های جنگ که بسیار خونین و شدید هم بودند و خرابی های زیادی برجای گذاشته بودند، چندان منسجم نبود زیرا مدیریت مسئولی در کار نبود که اداره و هدایت امور را در دست بگیرد.
در آن سالها حضور گسترده زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی هم کمتر از اکنون بود و بسیاری از کارها و چیزهای از این قماش بگونه سنتی آن زمان بر عهده مردان گذاشته می شدند و خود این امر سبب می شد که تعداد کسانیکه توانایی و حتی میل به شرکت در امور سیاسی داشته باشند و یا خواهان شرکت در آنها باشند، محدودتر هم بشود. از سوی دیگر بسیاری از مردان اداری و قانونی این کشور هم پس از فروپاشی رایش سوم مناصب پیشین خود را نداشتند. با این حال نمی شد که کشوری بدون حکومت باقی بماند.
اما با وجود همه این کمبودها بزرگترین سختی این کشور برای تشکیل حکومت و نوشتن قوانین کشوری، نبود و یا کمبود گروهها و تشکلهای کاردان سیاسی بنظر می رسید. برای رفع این کمبود میبایستی که یا احزاب جدید با مرامنامه و اساسنامه و غیره بوجود می آمدند مانند احزاب خواهر CDU / CSU که در همان سال ۱۹۴۵ پس از جنگ تاسیس شدند و حزب لیبرال دموکرات FDP که در سال ۱۹۴۸ تاسیس شد و یا اینکه اگراحزابی از پیشتر وجود داشتند مانند حزب SPD که از سال ۱۸۹۰ وجود داشت، همه اینها میبایست تجدید قوا بکنند. از اینرو همه این احزاب برای پیشبرد آینده کشور آلمان که قرار نبود تا ابد مسخر باقی بماند، می بایستی اعضای جدید می گرفتند و اینکار را نیز میبایستی در کنار حضور نیروهای متفقین که در جنگ پیروز شده بودند و اکنون در کشور تسخیر شده آلمان نیرو داشتند، انجام می دادند.
مشکل دیگر آلمانیها این بود که بسیاری از آنها در زمان سلطه نازیها، خواسته و یا ناخواسته برای پیش بردن مشاغل خویش بعضویت حزب ناسیونال سوسیالیسم در آمده بودند و در آن حضور فعال داشتند و یا اینکه در ارتش آلمان که ورماخت Wehrmacht نامیده می شد، عضویت داشتند و در رده های گوناگون خدمت می کردند.
این اما یگانه مشکل آلمانیها در این زمینه نبود. در زمان میان جنگ جهانی نخست و جنگ جهانی دوم احزاب کمونیست هم در آلمان فعالیت داشتند که با به روی کار آمدن نازیها از سوی ایشان سرکوب شده بودند. پس از پایان جنگ گرچه که احزاب چپ آلمان مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفتند و در بخش شرقی آلمان تسخیر شده، کشور آلمان شرقی یا جمهوری دموکراتیک آلمان را بنیاد نهادند ولی در بخش های غربی آلمان این احزاب چندان مورد علاقه مردم نبودند.
با وجود این پس از جنگ هم در بخشهای غربی آلمان و هم در بخشهای شرقی آلمان کسانی بر سر کار آمدند که با رژیم پیشین آلمان یعنی با ناسیونال سوسیالیست ها برخوردهای جالبی داشتند. برخی سابقه مبارزه با ناسیونال سوسیالیست ها را داشتند ولی خود پس از جنگ به عوامل سرکوب تبدیل شدند و برخی دیگر که به گونه ای با یا در خدمت حزب نازی کار می کردند به پیشتازان دموکراسی در آلمان غربی مبدل گشتند.
ما در دنباله این نوشته سرگذشت چند نفر از آنها را می خوانیم و با اریش هونه کر آغاز می کنیم زیرا که اتفاقا چند روز دیگر یعنی در ۲۹ ماه مای سالمرگ اوست.
.gif)
No comments:
Post a Comment