جستجوگر در این تارنما

Sunday, 12 October 2014

کوبانی

کسانیکه مرا بیشتر میشناسند، میدانند که وبلاگم را از مطالب سیاسی بدور نگاه داشته و هنوز هم میدارم زیرا نه علاقه ای به این رشته دارم و نه برخلاف دیگران که همگی متخصصند، تخصصی در این زمینه در خود میبینم. نداشتن تخصص را ولی نباید با نداشتن آگاهی و یا نداشتن دلچسبی به آگاه شدن یکی دانست. گاهی داشتن آگاهی یا ابتدای آگاهی پرسشهایی را در شخص بر میانگیزد که در حالت عادی برایش هیچگاه مطرح نمیشد.
بنابراین بمصداق سروده سعدی که میگوید :
دو چیز طیره عقل است، دم فرو بستن
بوقت  گفتن  و گفتن به وقت خاموشی
میگویم و میپرسم.
کوبانی. پرسشی که در اندیشه ام برانگیخته شد.
تا پیش از جریانات اخیر نه میدانستم که کوبانی وجود دارد و نه از حالش خبری داشتم. شاید نزدیک به نود و نه و نیم  درصد مردمان کره خاکی نیز همین حال مرا داشتند. نه از کوبانی چیزی میدانستند و نه از حال مردمانش که چه کسانی هستند و چه میکنند، خبردار بودند.
در زندگی علایق و دلچسبی های دیگری داشتند که کوبانی در آنها هیچ نقشی ایفا نمیکرد. به لطف بنگاههای خبرپراکنی هرچند که بازده کارشان مطلوب نیست و بواسطه ظهور نامترقبه گروهی بنام داعش و اعمال ایشان بناگاه نظرهای مردمان جهان به حرکتها و جهشهای گروه داعش جلب گردید و مدتی نگذشت که کوبانی مرکز جلب نظرها شد.
کوبانی چیست و کجاست؟ نام اصلی این شهر عین العرب است و به کردی کوبانی نامیده میشود. شهرکی است در استان حلب کشور سوریه و در نزدیکی مرز ترکیه با جمعیت برابر با نزدیک به پنجاه و پنج هزار نفر. بنیاد این شهر را با آغار بنای خط آهن بغداد که آلمانیها میخواستند بسازند تا اروپا را به بغداد متصل کند و از این ناحیه گذر میکرد، یکی میدانند. این شهرک بواسطه نزدیکیش به مرز ترکیه و پرآب بودنش از نظر استراتژیکی مهم تلقی میشود.
فراموش نکنیم که از این شهر به پائین و سمت جنوب اراضی سوریه خشک تر میگردند. سوریه از نظر تامین آب آشامیدنی در مضیقه است. آبهای آشامیدنی حتی شهر دمشق عمدتا از بلندیهای جولان سرازیر میشوند و زیر اداره اسرائیل هستند و باقیمانده خاک سوریه از رودخانه فرات مشروب میشد که آنهم سرچشمه هایش در کشور ترکیه قرار دارند و با نصب سدهایی از سوی این کشور بر روی رودهای دجله و فرات، گسیل شدن آب به کشورهای همسایه دچار اشکال شده است. هرچند که نص صریح قوانین بین المللی چنین اجازه ای را نمیدهد  که کشوری بر روی رودخانه ای  جاری میان دو کشور بدون داشتن اجازه کشور دیگر، سد بزند.  پس، گرفتن این شهر که کردنشین نیز میباشد، دولت مرکزی سوریه را تضعیف میکند.
این به کنار. گرفتن این شهر چه کسانی را تقویت میکند؟ پرسش اینست.
ترکیه از مستقل و خودمختار و آزاد شدن نواحی کردنشین در مجاورت مرزهای خود چندان خوشحال نیست. در آغاز جنگهای داخلی سوریه که کشورهای گوناگون به جناحهای گوناگون ضد بشار اسد کمکهای پنهان و آشکار میرساندند، ترکیه در گردهم آیی مخالفان اسد واضحا و بدون هیچگونه پنهان کاری عنوان کرد که بهیچ عنوان از طرح منطقه خودمختار کردنشین سوری در دولت آینده سوریه پشتیبانی نمیکند. حالا نیز ترکیه معتقد است که اپوزیسیون این کشور به بهانه کوبانی ترکیه را ویران   میکند.
از سوی دیگر کشورهای عربی  پس از فروپاشی رژیم طالبان در افغانستان که فرزندخوانده خودشان بود، از این مسئله خوشنود نبودند و سقوط صدام حسین که به آن افزون گردید ایشان را شدیدا هراسناک ساخت. هراسناک از دو رو. نخست اینکه کشورهای عربی و در راس آنها عربستان سعودی ، خود را وارث بلامنازع پیامبر اسلام و ملازمانش میدانند و از اینروی با از کار افتادن  توان بخش نظامی و جنگنده شاخه های خود حتی در بخشهای سنی نشین، پیشرفت شیعیان را بلافاصله  در برابر چشمان خود دیده و این چیزی نیست که آنها را خوش آید. آنها آگاهانه چشم را بر روی این حقیقت بستند که اینجا مسئله شیعه و سنی هیچ در کار نیست بلکه اعمال روشهایی از سوی ایشان میباشد که حتی خود سنی ها را از ایشان بری کرده است. افغانستان و یا کردها که عمدتا سنی مذهب هستند از نمونه های بارز این مدعا میباشند.
دوم اینکه آنها خوشتر دارند تا خودشان از سوی کشورهای منطقه طرف گفتگو و تعامل با کشورهای دیگر جهان باشند.
برای رسیدن به این مقصود آنها گاها ترجیح میدهند که با هر کسی همکاری و همیاری نمایند ولی با شیعیان هرگز.  رژیم بشار اسد نیز از این قاعده مستثنی نبود. بنابراین اگر گروهی پیدا میشد که بر علیه اسد حاضر به جنگ بود، بلافاصله از پشتیبانی مالی و لجستیکی عربستان سعودی و برخی از کشورهای کرانه جنوبی خلیج پارس برخوردار میشد.  زمانیکه گروه داعش بنظر میرسید که بتواند هم منافع ترکیه را در سرکوب غیر مستقیم کردها تامین نماید و هم منافع اعراب قدرت طلب  و هم مرحمی روحی ( ؟ ؟ ! ! ) باشد برای سرخوردگان و مایوس شدگان از سیاستهای غلط آمریکا در منطقه، بلافاصله این جنبش طرفدارانی پیدا کرد. طرفدارانی از افسران پیشین صدام حسین گرفته تا تعلیم دیدگانی در قرار گاههای ترکیه و یا بیکارانی که در پی فراهم آوردن توشه سختیها میکشیدند.
این دقیقا همان چیزی بود که معاون رئیس جمهور آمریکا  جو بایدن پس از بررسی روند و نتایج کار گروه داعش به آن اشاره کرد و بزودی چندی پس از این اشاره  مجبور گردید  تا آنرا پس بگیرد ورنه متحدان منطقه ای آمریکا را شدیدا ناراحت میساخت. اعراب در این اشاره ها نزدیکی آمریکا به ایران را میدیدند (یعنی یکبار دیگر آگاهانه چشم های خود را بر روی حقایق میبستند). بناگاه از دید ایشان، بایدن  دیگر معاون رئیس جمهور آمریکا نیست بلکه آیت الله بایدن شده است.
 یکی دیگر از این متحدین نیز واضحا آمریکا را تهدید به عدم همکاری  جهت مبارزه با دولت اسلامی کرد. او بی پرده گفت که واشنگتن باید میان ما و ایران یکی را انتخاب  کند.
اینها همه نشانهایی از حساس بودن این موضوع برای متحدان منطقه ای آمریکا میباشد. متحدانی که خود را آنقدر قدرتمند نیز میبینند که تا شرایط  وخواسته های خود را به واشنگتن دیکته کنند.
مسئله بهمین جا نیز ختم نمیشود. هر چند که ظاهرا سه جریان اصلی مسبب اتفاقات اخیر هستند که عبارتند از خطر مستقل شدن کردها در مرزها از دید ترکیه، خطر پیشرفت شیعیان از دید سنی های افراطی (وهابیون) و سرخوردگی از سیاستهای آمریکا که زمانی مردم منطقه به آن شدیدا دل بسته و چشم دوخته بودند اما خطر چهارم که بهیچ وجه کم اهمیت تر از سه دیگر نمیباشد و آن رقابت میان اعراب طرفدار اخوان المسلمین و شعبه های گوناگون وهابیون میباشد که در کشور مصر بصورت بارزی خود را نشان داد.
این مبارزه  که هنوز هم در آنجا ادامه دارد، بطور روشن نمایانگر اینستکه موضوع از برتری طلبی گروههای مذهبی بر یکدیگر فراتربوده و عملا جنبه تصاحب قدرت را دارد و رنگ و لعابهای مذهبی به آن زدن بیشتر برای فریب مردمان است. اخاذی و رشوه گیری ارتشیان مصر در زمان بر سر کار بودن محمد مرسی  سبب گردید که گروههایی مانند انصار بیت المقدس که با اخوان المسلمین اینجا و آنجا همکاری میکردند، از ایشان روی بتابند و بسوی حکومت خلافت اسلامی گرایش پیدا کنند.
بایستی اینرا نیز بیان نمود که افراد داعش نیز از همان نخست با خشونت وارد نگشتند تا مردم را از همان ابتدای کار از خود بری سازند بلکه زمانی نیز آرد و روغن به درب خانه مردم میبردند تا نظرشان را جلب نمایند. موفق هم شدند. دستکم تا زمانیکه چهره واقعی خود را نشان دادند.
چیزیکه فعلا همه را شگفت زده کرده، یعنی هر کس را بگونه ای، مقاومت خارج از تصور، دلیرانه و سرسختانه مردم کوبانی است که  به ماسادای سده بیست و یکم  مبدل گشته و همانند ماسادای یهودیها و شاید هم بیشتر در برخی احساس غرور و امید ایجاد نموده و برخی دیگر را شدیدا خشمناک ساخته.
جراید و مطبوعات نیز در این زمینه به پخش گزارشهای سطحی و آمیخته ای از فیلمهای دراماتیک و وسترن بیشتر بسنده میکنند تا شکافتن مسئله بدون هیچگونه وابستگی و چشمداشتی.

حال بایستی دید که انجام کار چطور خواهد بود؟ مسلم اینستکه در پشت پرده کنشها و واکنشهای زیادی در جریانند و چهره ها ی سیاست در این منطقه از جهان دایم در حال تغییر و دگرگون شدن است.


Saturday, 11 October 2014

بیستم مهر بمناسبت بزرگذاشت حافظ

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی
این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی؟
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی، می نوشی و گل بویی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی؟
امروز که بازارت پرجوش خریدار است
دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی
چون شمع نکورویی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورویی
آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی


Thursday, 9 October 2014

اینکاها و دوران پیش از آنها – بخش دو

اقتباس از فرهنگ‌هایِ پیشین همیشه وجود داشته است.
یک اسطورهِ   اینکایی از خدایی بنامِ ویراکوچا تعریف می‌کند که در کرانه‌هایِ دریاچه تیتی کاکا آفرینشِ جهان را شروع کرد. او نخست سنگ‌هایِ درشت و بزرگی‌ برداشت و در آنها دمید، اما از این سنگ‌ها موجوداتی مانندِ دیوانِ بزرگ و کودن و خشن بوجود آمدند. در مرحله بعد این خدا سنگ‌هایِ کوچکتری برداشت و در آنها دمید. نتیجه بهتر شد زیرا اینبار انسانها پدیدار گشتند.
دریاچه تیتی کاکا واقعا وجود دارد و در ۷۰ کیلومتریِ غربِ لاپاز میباشد.
۷ سدهِ تمام یعنی‌ از حدودِ ۳۰۰ تا ۱۰۰ میلادی  اینجا مرکزِ یک امپراتوریِ قوی و بزرگ بود. میتوان درک کرد که چرا اینکاها پس از آنها بناهایِ پر شکوهِ سنگی‌ِ خود را  برایِ خدایانشان اینجا میساختند. اینها تاثیرات فرهنگ پیش از آنها بر روی ایشان بود.
فرهنگ و تمدنِ تیاهواناکو شکوه و رونقِ خود را مدیونِ یک سیستمِ آبیاری پیچیده، کارآمد و پایدار بود که توسطِ آن‌ برزگران میتوانستند تا مقدارِ زیادی در ارتفاعات زمینهایشان را بارور نمایند.
در حالتِ عادی هوا در این ارتفاعات بسیار سرد و منجمد میباشد و کشت در این بلندیها صورت نمی‌گیرد. مردمانِ تیاهواناکو اما روشی یافتند که آبها را در طولِ روز با نیرویِ پرتویِ خورشید گرم میکرد و شب‌ها این گرمایِ ذخیره شده را در محیطِ اطراف پخش میکردند.
این گرما به اندازه ای  بود که  بتواند جلویِ یخزدنِ شبانه را بگیرد.
برداشتِ زیاد و مرتبِ کشاورزی تیاهواناکو پیشرفت و موفقیتِ چندانی نمی‌داشت اگر این قوم همزمان نیز چارهٔ‌ای برایِ انبار کردن مناسب برداشتها و شیوه‌هایِ انتقالِ آنها به دیگر گوشه‌هایِ این امپراتوری پیدا نمیکرد. بدینگونه بود که هزاران نفر به پرورش و نگاهداریِ لاما می‌پرداختند که بر پشتِ آنها این برداشت‌هایِ برزگران به دورترین گوشه‌ها برده می‌شدند. پشمِ لاما‌ها را برایِ کارهایِ ریسندگی و بافندگی بکار می‌بردند، کودشان بدردِ کشاورزان میخورد و شیر و گوشتشان نیز مصرفِ غذایی داشت.
اینکه چه چیز این امپراتوری را ۷ سده تمام سرِ پا نگاه داشته بود، هنوز کاملاً مشخص نیست. شواهد و علایمِ مبنی بر وقوع جنگ با دیگران در این ۷ سده بندرت دیده می‌شوند. احتمالا  سیاستمدارانِ دانا و اندیشمندی که به چگونگیِ زندگی‌ِ مردم وارد بودند و توسطِ ازدواج‌هایِ سیاسی و عقدِ قرارداد‌هایِ منصفانهِ سیاسی و اقتصادی و مذهبی‌  با فرماندارنِ زیرِ دستِ خود، اینها را پیوسته متحد و وابسته به خود نگاه میداشتند، در امر تداوم طولانی و بقای آنها بی تاثیر نبودند.
هنگامیکه اینکاها تندیس‌هایِ سنگی‌ِ تیاهواناکو‌ها را در کرانه‌هایِ دریاچه تی تی کاکا یافتند، نمیدانستند که همزمان با سلطه تیاهواناکوها در شمال یک امپراتوریِ مقتدرِ دیگر نیز در جنوب وجود داشت.
تمدن و فرهنگِ  هواری یا واری .
این امر تا مدت‌هایِ زیادی بر باستان شناسان نیز پنهان مانده بود. اینها که میپنداشتند دامنه سرزمینهای تیاهواناکوها ازفراتر از شمال تا فراتر از جنوب کشور پرو بوده است. پژوهشگران تنها از دگرگونیِ فرهنگی‌ِ تیاهواناکو‌ها در این محدوده  شگفت زده می‌شدند.
اینکه روابط و مناسباتِ میا‌‌نِ ایندو امپراتوری چگونه بوده است را کسی‌ بدرستی نمیداند.

بانو جویس مارکوس باستان شناس از دانشگاهِ میشیگان روابطِ میا‌‌نِ ایندو امپراتوری را به رابطه میا‌‌ن آمریکا و شوروی در دورانِ جنگِ سرد مقایسه می‌کند که صلحِ ناپایداری داشتند تنها به سببِ اینکه توازنِ قدرت میانشان بقدری بود که طرفِ متقابل را از شروعِ جنگ باز دارد.


Thursday, 2 October 2014

اینکاها و دوران پیش از آنها – بخش نخست

زمانیکه اسپانیاییها به آمریکایِ جنوبی رسیدند، علاقه چندانی به دانستنِ تاریخِ گذشتهِ این قاره از خود نشان ندادند و به همین سبب نیز پرس و جویِ چندانی از بومیانِ آنجا ننمودند.
اگر هم میخواستند که پرسان کنند، بندرت ممکن بود که کسی‌ را بیابند که بتواند با دقت به پرسش‌هایشان گوش داده و پاسخِ مناسب در موردِ اقوامی که زمانی‌ بر نوکِ کوه‌ها و ژرفایِ دره‌ها و پهنایِ بیابانها زندگی‌ میکردند به آنها بدهد،
هنگامیکه اسپانیاییها به کوزکو رسیدند، از پایانِ دورانِ شکوفایی رقبایِ اینکاها، یعنی‌ چیموها مدتِ زیادی نمیگذشت.
۶۰ سال پیش ازآن در سالِ ۱۴۷۰ میلادی بود که پادشاه اینکاها توپاک یوپانکوی Tupac Yupanqui  آخرین فردِ سلسله چیموها را  که مینچانکمان نام داشت مغلوب و اسیر کرده و به پایتختِ خود آورده بودش.
به همراهِ مینچانکمان طلا نیز به کوزکو آمد. توپاک یوپانکوی دستور داده بود که مقادیرِ زیادِ زرِ چیمووها را به همراهِ هزاران صنعتکار و هنرمند به پایتختش بیاورند زیرا هیچ کس نمیتوانست به اندازه و ظرافتِ آنها بر رویِ مصنوعاتِ طلایی کار کند.
این مصنوعاتِ زرین پسان بدستِ اسپانیاییها (فرانسیسکو پیزارو) افتادند. بدبختانه از این زرکاریها چیزی امروزه به جای نمانده است زیرا که در همان زمان اسپانیاییها آنهارا ذوب میکردند تا به اروپا بفرستند، بدینوسیله نه‌ تنها زرهای آنها را به یغما بردند بلکه سبب گشتند تا آثارِ هنری و فرهنگی‌ِ ارزشمندی که میتوانستند پاسخگویِ پرسش‌هایِ زیادی از باستانشناسان باشند، نیز از میا‌‌ن بروند.
از سویِ اسپانیاییها تنها چند نوشته و گزارشِ خیلی‌ کوتاه به قلم کشیده شده اند و آنهم گفته‌هایِ سرخپوستانِ اینکا در موردِ دشمنانِ سابقشان میباشد که معلوم نیست تا کجا میتوان به آنها اعتماد کرد و تا چه حد احساسات در این گفته‌ها سهیم میباشند. اینرا در لابلایِ نظراتی که اینکاها در موردِ چیموها گفته اند میتوان دریافت. وقایع نگار سیزا دو لئون از طرفِ اینکاها چیموها را اینطور تعریف می‌کند : „آقایان خیلی‌ تنبل و بیشتر بدنبال عیش و نوش بودند“.
اما چیموها واقعا اینطور بودند؟ این امر مسلم میباشد که مردمان و قومی مقتدر بودند، اینرا سلطه ۲۰۰ ساله آنها در شمالِ پرو نشان میدهد. پایتختِ ایشان چان چان که در کنارِ اقیانوس بود، بالغ بر ۶۰۰۰۰ نفر جمعیت داشت که برای آن زمان و آن مکان امری شگفت انگیز بود.
از نظرِ فرهنگی‌ میا‌‌ن چیمو‌ها و اینکاها تفاوت وجود داشت. چیموها خدایِ ماه را به عنوانِ برترین خدایان میپرستیدند و اینکاها خدایِ خورشید را بالاتر از دیگر خدایان می‌دانستند.
خدایِ ماه در میتولوژی چیموها نگهبانِ هوا و کشت بود.
بنا به اسطوره‌هایِ چیمو، نژادِ ایشان به پادشاهی بنامِ تایکانامو میرسید. این پادشاه گویا بر رویِ بلمِ بافته شده از نی‌‌ و چوب از شمالِ پرو واردِ درّهِ موچه شد. در آنجا با دختری بومی ازدواج نمود و دودمانی موفق ایجاد نمود.
این داستانِ زیبا حتی تا زمانِ ورودِ اسپانییایها، دهان به دهان می‌گشت.

این داستان و اسطوره اما با یافته‌هایِ باستان شناسان مطابقت ندارد زیرا چیز‌هایِ یافته شده از چیموهایِ نخستین شباهتِ زیادی با یافته‌هایِ فرهنگِ مردمانِ درّه موچه دارند. این فرهنگ میا‌‌نِ سده نخست تا سده هشتمِ میلادی در کرانه‌هایِ شمالِ پرو وجود داشت و با فرهنگِ سیکان که پس از آنها آمدند نزدیکی‌ و خانوادگیِ تنگی داشت.


Wednesday, 24 September 2014

نگرش خودروسازان به منطقه ما

در یکی‌ از کنفرانس‌های سالانه یکی‌ از خودروسازانِ معتبرِ جهان، به نکاتِ زیر اشاره گردید :
۱-      جمعیتِ کشورهایِ خاورمیانه و شمالِ آفریقا، چیزی بالغ بر ۱،۱ میلیارد است.
۲-      به خاطرِ وجودِ منابع گازی و نفتی‌ در این منطقه، این کشورها بطورِ میانگین از قدرتِ خریدِ بالایی‌ برخوردار هستند.
۳-      بیش از ۶۰% مردمِ این کشورها را افرادِ زیرِ ۲۵ سال و بعضا مجرد تشکیل میدهند که  به طورِ عموم دارایِ تمایلاتِ خریدِ بیشتری هستند تا مسن تر ها و کسانیکه تشکیل خانواده داده اند.
۴-      خودروسازانِ آمریکایی به هیچ روی قصد ندارند که بخشی یا خطی‌ از تولیداتِ خویش را به یکی‌ از کشورهای این منطقه منتقل نمایند.



Sunday, 21 September 2014

عنان باز پیچان نفس - سعدی

سخن در صلاح است و تدبیر وخوی
نه در اسب و میدان و چوگان و گوی
تو با دشمن نفس هم‌خانه‌ای
چه در بند پیکار بیگانه‌ای؟
عنان باز پیچان نفس از حرام
به مردی ز رستم گذشتند و سام
تو خود را چو کودک ادب کن به چوب
به گرز گران مغز مردان مکوب
وجود تو شهری است پر نیک و بد
تو سلطان و دستور دانا خرد
رضا و ورع: نیکنامان حر
هوی و هوس: رهزن و کیسه بر
چو سلطان عنایت کند با بدان
کجا ماند آسایش بخردان؟
تو را شهوت و حرص و کین و حسد
چو خون در رگانند و جان در جسد
هوی و هوس را نماند ستیز
چو بینند سر پنجهٔ عقل تیز
رئیسی که دشمن سیاست نکرد
هم از دست دشمن ریاست نکرد
نخواهم در این نوع گفتن بسی
که حرفی بس ار کار بندد کسی


Sunday, 14 September 2014

پاکسازی جهان و روشنی

پاک کردن جهان و مبارزه با ناهنجاریهایش از پاک کردن درون خود و مبارزه با ناهنجاریهای درون خود آغاز میگردد و هیچ آغاز عملی و منطقی دیگری هم برایش نمیشناسم.
تنها بایستی ناپاکی و ناهنجاری درون خویش را شناخت و به آن پی برد. مشکل همینجاست.

گاهی بایستی برای روشن شدن، سوخت اما نه سوختنی چون چوب کبریت که تنها خاکستری کم اهمبت پس ازآن از فرد باقی بماند.



Friday, 12 September 2014

اجر صبر - ادیب نیشابوری

سالها در سینه سر عشق پنهان کرده ایم
خانه دل از پی این گنج ویران کرده ایم
پست و بالای طریق عشق از ما جو که ما
کاروانسالاری این ره  را فراوان کرده ایم
این دل درویش را بی یاری گنج و سپاه
برجهان و هر چه در وی هست، سلطان کرده ایم
آنچه نتوان گفت جز بالای دار، آن گفته ایم
وانچه نتوان کرد جز در زیر تیغ، آن کرده ایم
آنچه پنهانی، به یک اشراق پیدا کرده ایم
وانچه دشواری، به یک افصاح آسان کرده ایم
یوسف آسا گر عزیز مصر فقریم و فنا
اجر آن صبریست کاندر کنج زندان کرده ایم
آشنای قدسیانیم و پی ارشاد خلق
جای، چندی در جهان آخشیجان کرده ایم
کی غبار تن حجاب جان بود مارا، که ما
سالها پاک از غبار آینه، جان کرده ایم
میگساران را ادیبا، هان بشارت ده که ما
زاهدان شهر را آلوده دامان کرده ایم.



Tuesday, 9 September 2014

گفته ای از چارلی چاپلین

به آسمان بنگر زیرا اگر به پایین نگاه کنی هرگز رنگین کمانی نخواهی دید.
چارلی چاپلین