جستجوگر در این تارنما

Tuesday, 7 January 2014

سفر به جهان دیگر با زیورآلات زرین و آینه نقره

در ناحیه اورال باستانشناسان یک گورِ  سرمت را یافتند که در آن یک جعبه آرایش، جعبه وسایلِ  خالکوبی و پیراهنی زربافت قرار داشتند.
هیپوکراتس پزشکِ  یونانی شیفته ایشان بود. او مینویسد، سرمت‌ها سوارکارانِ  بسیار خوبی هستند که از پشتِ  ‌اسبِ  دوان، نیزه و زوبین را با مهارت و دقتِ  فراوان بر هدف میاندازند.
تا به امروز خیلیها در موردِ  ایشان چیز نوشته اند، تنها این خودِ  آنها بودند که در موردِ  خویش برایِ  ما گزارشی باقی‌ نگذاشتند. این در موردِ بیشترِ  اقوامِ  آریایی که خط و حروفِ  الفبا نداشتند منجمله ایرانی‌ها صدق می‌کند.
حتی ایرانی‌ها که پس از ورودِ  به ایران با خط میخی‌ آشنا شدند هم نسبتاً و در مقامِ  مقایسه با دیگران گزارشاتِ  کمی‌ از خود بر جای گذاشتند.
در اوستا ایشان را مردم ناحیه سئیریما میخوانند و در شاهنامه فردوسی سلم نامیده میشوند. سرمت‌ها در سده‌هایِ  هفتم تا پنجمِ  پیش از میلاد سائورا مات خوانده می‌شدند (گویا به معنایِ  آنها که از ناحیه سرما میایند) اینان از تیره اقوامِ سکاهایِ  ایرانی بودند که در آسیایِ  مرکزی، شمالِ  دریایِ  کاسپین و حتی تا به رومانی و لهستانِ  امروزی پراگنده شده و به صورتِ  نیمه ساکن و نیمه کوچی، مأوا داشتند.
از زیر تیره‌هایِ  سرمت‌ها نیز یکی‌ قبیله نیرومند و بزرگِ آلان با زیرتیره  آئورسی  Aorsi  بود که نامِ  امروزه  روسیه از ایشان گرفته و مشتق شده است. واژه آئورسی خود مشتق شده از رکسولانه Roxolani بمعنای آلان های رخشنده میباشد که در نواحی میان دریای کاسپین و دریای سیاه میزیستند و آهسته نواحی شمالیتر دریای سیاه را یعنی اوکرائین، روسیه سفید و تا شهر نووگرود Veliky_Novgorod را هم مسکونی کردند.
پژوهشگران و باستان شناسان امروزه تنها از رویِ  یافته‌هایِ  باستانی و مقایسه آنها با گزارشاتِ  تاریخیِ  دیگر اقوام است که میتوانند به آداب و رسومِ  این مردمان پی‌ ببرند.
لئونید یابلونسکی باستان شناسِ  آکادمیِ  علومِ  روسیه با کمکِ  تیمِ همراهش در کاوش‌هایِ  تابستانیِ  امسالشان در ناحیه فیلیپوکووا به یک گورِ  سکایی که کورگان Kurgan  نامیده میشود، برخوردند.
در سده‌هایِ  چهارم و پنجمِ  میلادی در این ناحیه سرمتها زنان و مردانِ نژاده خود را در کورگانه (به معنی‌ِ  گورخانه ؟؟)  به خاک میسپردند.
برایِ  سفر به آن گیتی‌، سرمت‌ها ‌اسب، جنگ افزار و تزئیناتِ  به همراه مردگان در گور میگذاشتند.
به خاطرِ  همینهم گورهایِ  سکایی و به خصوص گورهایِ  نژادگان در کورگانه برایِ  غارتگران همیشه جالب بودند.
اینبار ولی‌ بخت با یابلونسکی یار بود. باوجودِ  اینکه بخشِ  باختریِ گورخانه در بیست سالِ  پیش کاوش و پژوهش شده بود ولی‌ از دستبردِ حفارانِ  غیرِ  مجاز در امان مانده و دست نخورده بود، بطوریکه یک تپه ۵۰ متر در ۵ متر برایِ  عملیاتِ  کاوشی باقی‌ مانده بود.
در زیرِ  تپه یک راهِ  زیرزمینی و یک ورودی قرار داشت که نخستین چیزی بود که پیدا شد، از آنجا که پیش رفتند و به جعبه برونزیِ  بزرگی‌ رسیدند به قطرِ  یکمتر که دو دسته سبکِ  سکایی به شکلِ  سرِ  دو عقاب که  نوک به نوک بودند،  داشت. در زیرِ  این جعبه و در  ژرفایِ  چهار متری گورِ اصلی‌ قرار داشت.

به نظر میرسید که در این گور یکی‌ از زنانِ  نامی‌ خفته باشد، آنهم زنی‌ که از آرایش و مدِ  زمان خود آگاهی‌ِ  کامل داشته.
پیراهنش درخشنده بود و برق میزد. ۳۹۵ قطعه کوچکِ  زرین در اطرافِ استخوانهایش پراگنده افتاده که زمانی‌ به شلوار و دستمال و پیراهنش چسبیده بودند.

برگ‌هایِ  گل زرین و شمایلی از یک پلنگِ  زرین که بر رویِ  پشتِ  آهویی جسته بود نیز در میانشان بود. دستمال یا شال را زمانی‌ زنجیری طلا محکم میکرد و بر رویِ  سر آستینِ  پیرا‌هنِ  زن مرواریدهایی بطورِ  منظم چیده شده بودند. جایی‌ که زمانی‌ گوش‌هایِ  زن قرار داشتند، باستان شناسان گوشواره  با نقشِ  حیوانات پیدا کردند و نیز آینه‌ای از جنسِ  نقرهِ  جلا داده شده که بر پشتِ  این نقشِ  عقابی با هیبتِ  گاوِ  نر و پنجه‌هایِ باز قرار داشت.
در کنارِ  جمجمه همچنین جعبه آرایشی بود که تا لبه از چیز‌هایی‌ پر شده بود که یک زنِ  متشخص برایِ  پاکیزگی و آرایش نیاز دارد.

بسته‌ها و بطریهایِ  کوچک از جنس نقره و گل، کیسه‌هایِ  کوچکِ  چرمی و دندانهایِ  ‌اسب با رنگِ  سرخ.
سرمت‌ها همچون سکاها برایِ  خالکوبیهایِ  زیبا بر رویِ  پوستشان نامی‌ بودند. هرچند که بر  پیکرِ  زن دیگر پوستی باقی‌ نمانده بود اما کاوشگران به یک سوزنِ  زرین، قاشقی از استخوانِ  حیوانات و هاونِ  سنگی‌ که از وسایلِ  خالکوبی بودند، برخوردند که همه کاوشگران را خوشحال ساخت.

تنها چیزِ  شگفت انگیز در این گور اینبود که پس از انجامِ  آزمایش‌هایِ دی. ان. ا، مشخص گشت که جنازه نه‌ به یک زن بلکه به مردی تعلق دارد.
بتازگی نیز گوری در ناحیه الزاس فرانسه یافت شد که متعلق به زنی از سرمتها بود که بهمراه خانواده و قبیله اش به آنجا مهاجرت کرده بودند. جمجمه زن بطور شگفت انگیزی کشیده بود یعنی بیشتر به خربزه میماند تا گرد و مدور و طبیعی.

زنان خانواده های معتبر و محترم سرمت از کودکی با چنین آرایشهایی تزیین میگشتند و از اینرو اینگونه خاکسپاریها در میان سرمتها غیرطبیعی و نامعمول بنظر نمیرسید.

No comments: