جستجوگر در این تارنما

Thursday, 13 May 2010

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد



سده های فراوان ناخدایان کشتی های آلمانی در دریای شمال به انتظار وزش باد مناسب برای به حرکت درآوردن کشتیهای خود بودند و این بمثابه مشک فشان شدن نفس باد دریای شمال برایشان بود. امروز از این باد چشمداشت دیگری دارند، برق. نخستین پارک بادی آلمان جهت تولید برق در دریای شمال به بهره برداری برق رسید.
دوازده نیروگاه بادی برق که در چهل و پنج کیلومتری جزیره بورکوم قرار دارند، توانستند که پنج مگاوات برق تولید کنند. گردانندگان این نیروگاهها پیش بینی میکنند که بتوان از این دستگاهها سالانه تا دویست و بیست گیگاوات ساعت برق گرفت که این برابر با نیاز 50 هزار خانواده چهارنفری است.

وزیر محیط زیست آلمان (تعجب نکنید چنین پستی هم خوشبختانه در کشورهای پیشرفته وجود دارد) آقای روتگن اعلام داشت که این گونه برق، انرژی آینده را تامین خواهد کرد. او در نظر دارد که طرحی بریزد که براساس آن کشور آلمان بتواند تا سال 2030 توسط اینگونه نیروگاههای بادی بیست و پنج هزار مگاوات برق تولید نماید. برای همین هم کشور بزرگ و صنعتی آلمان، کشور کوچکتر دانمارک را الگوی خود قرار داده است. دانمارک از مدتها پیش با ایجاد پارکهای بادی توانسته است که تا 15 درصد نیاز برق خود را تامین نماید.

اگر طرح آقای روتگن عملی گردد، این بمعنای توان برآورده کردن نیاز 250 میلیون خانواده در آلمان است. قابل پیش بینی است که تا سال2030 در کشور آلمان 250 میلیون خانواده وجود نخواهند داشت اما مازاد برق باقیمانده را دولت آلمان میتواند به دیگر کشورها صادر کرده و یا به صنایع داخلی جهت تامین سوخت مورد نیاز صنایع و به شهرداریها به جهت روشنائی معابر بفروشد. از همه اینها هم گذشته، نیروی محرک خودروهای آینده نیز قرار است که برق باشد (ن. ک. به آلمان شروع به جبران عقب ماندگی میکند). بدینگونه آلمان که امروزه وارد کننده مواد سوختی است به کشور تولید کننده و احتمالا حتی به صادر کننده انرژی تبدیل خواهد شد که در آن بجای پمپ بنزین، مقدار زیادی هم پمپ برقی برای خودروهای الکتریکی وجود دارد.

این پارک بادی ابتدا قرار بود با 60 میلیون یورو به بهره برداری برسد اما سرانجام تمامی هزینه ها 250 میلیون یورو تمام شدند. این پروژه توسط کنسرنی متشکل از تولید کنندگان مختلف برق که برای تسخیر سهم بیشتری از بازار انرژی در رقابت تنگاتنگ اقتصادی با هم میباشند، به پیش رفت.



در نظر است که از سوی دولت قرارداد احداث دو پارک بادی دیگر یکی در دریای شمال و دیگری در دریای بالتیک به این کنسرن داده شود.
از دولت آلمان در رابطه با احداث پارکهای بادی تا کنون از سوی دو جناح مختلف انتقادات تندی در پارلمان و مطبوعات این کشور بعمل آمده است.

نخست از سوی گروه طرفداران حفظ محیط زیست، زیرا اینان معتقدند با وجودیکه نیروگاههای بادی صدمه ظاهری کمتری به محیط زیست میزنند، اما بر روی صدمات احتمالی که اینگونه دستگاهها بر روی موجودات دریایی و دنیای زیر آب میتوانند نیز بزنند، تحقیقات جامع و کافی انجام نگرفته است.
از آن گذشته اینان همچنین میگویند که با قرار دادن دستگاههای چرخنده تولید برق توسط باد بر سر راه پرندگان مهاجر، عده کثیری از این پرنده ها در میان پره های دستگاهها تلف شده و خود دستگاه نیز بر اثر پر و باقیمانده پرندگان تلف شده کثیف میگردد و نیاز به پاکسازی و تعمیر خواهد داشت که این امری است گران و از نظر انرژی که باید برای پاکسازی مصرف شود، امری غیر منطقی و نا معقول است.

گروه دوم منتقدین دستگاه دولت آلمان، طرفداران حزب سبز هستند که میگویند، باوجود احداث این پارک بادی، دولت آلمان هنوز کماکان با ادامه سرمایه گذاریها در کارخانجات برق معمولی به جای سرمایه گذاری بیشتر بر روی تولید برق از باد و خورشید، اشتباه بزرگ و بسیار نابخشودنی را مرتکب میشود و نسلهای آینده این دولت را نخواهد بخشید.

Wednesday, 12 May 2010

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش دهم


بکار بردن زبان ایلامی در پارسه شهر یک حالت استثنائی را داشت که با موقعیت خاص فرهنگ بسیار کهن ایلام در کنار خلیج پارس قابل توجیه میباشد. دیوانخانه شاهی و بطور کلی کارپردازی کشور بزبان آرامی بود و آنهم سبک بخصوص آرامی حکومتی.
اسنادی که به این زبان نبشته شده اند، حتی در دورترین نقاط امپراتوری هخامنشی بدست آمده اند، مثلا در الفانتین در مصر علیا و یا بهمان نسبت در سارد یا هند.
همچنین در کتاب عهد عتیق در برخی از بخشهای کتاب اسرا Esra (پ 1) زبان حکومتی، زبان آرامی معرفی و مشخص میگردد.
پیش از آن بعضا از نویشندگانی در دیوانها استفاده میگردید که تنها بزبان مادریشان تسلط داشتند. برای جبران این نقیصه، کارپردازی این کشور پهناور زبان اداری واحدی برگزید. از آن گذشته حروف گرفته شده از زبان فنیقی را میتوانست که بمراتب راحت تر و آسانتر بر روی نبشت افزار ( چرم و پاپیروس) استفاده کرد تا خط میخی که در حقیقت بیشتر برای سنگ نبشته و پیکره سازی بود و بهمینگونه نیز باقی ماند.
اینکه آیا داریوش بزرگ خط میخی مخصوص خود را در پیکره سازی و سنگ نبشته بکار برده است یا نه، قابل تاءمل میباشد. بهر حال وی بدلایل قابل درکی از استعمال این خط در کارپردازی خودداری میورزید، زیرا حتی بهترین دیوانها هم بی ارزش میباشند، بهنگامیکه نتوانند اوامر را در کوتاهترین مدت به اطلاع رده های پائینتر برسانند. برای گسیل و دریافت پیام در کشور هخامنشی نظام عالی اداره شده ای از پست وجود داشت که احیانا دنباله تاءسیسات مشابهی در آشور بوده است.
در آسیای نزدیک یک ردیف راههای دور و دراز کشیده شده بودند (پ2) که توسط آنها پیش از همه پایتختهای شاهی (شوش – پارسه شهر – هگمتانه) با نواحی دیگر کشور در رابطه بودند.
نامی ترین آنها راه شاهی توصیف شده توسط هرودوت میباشد. این راه از سارد در لیدیه شروع میشد و از طریق کاپادوکیه به بالای رود فرات و از آنجا به دجله میرسید. از راه گذرگاههای زاگرس (پیگیری دقیق تر این جاده میسر نمیباشد) جاده شاهی به شوش میرسید. توسط تعویض مکرر اسبها و فرستادگان دورترین مسافات در کوتاهترین زمان پشت سر گذاشته شده و فقط در یکروز سیصد کیلومتر راه پیموده میشد، بگونه ای که پیام از شوش تا سارد تنها هفت روز در راه میبود (پ3) .
--------------------------
پ 1Esra اسرا یا عزرا نامی مردانه که در عبری بمعنای "خداوند یاور است" میباشد. در کشور ترکیه از این نام برای بانوان استفاده میگردد. بهرحال او از اعقاب هارون برادر موسی بود. سران قوم یهود که پس از زمانی طولانی در اسارت بابلیها بودن، با در آمدن کورش به بابل بهمراه دیگر اسرا آزاد گشته بودند، از طرف کورش ماموریت یافتند تا به اورشلیم رفته و معبد سلیمان را با خرج شاهنشاه ایران بازسازی کند.
دیوار ندبه اورشلیم که هنوز در دین یهود مورد استفاده قرار میگیرد، توسط خزانه ایران دوباره آباد گردید.
جمعی از یهودیان اما ترجیح دادند که در نزد ایرانیان مانده گار شوند و به اسرائیل مراجعت نکنند، زیرا شرایط اجتماعی و اقتصادی را برای همگان مناسب میبافتند . پس خانواده اسرا نیز ماند و به دربار هخامنشی راه یافت و در آنجا بعنوان دبیراول خدمت مینمود. نامبرده هراز چندگاهی با داشتن اختیارات تام به اسرائیل میرفت و به رتق و فتق امور یهودیان میپرداخت و پس از تعیین قاضی شرع و شهر باز میگشت. در انجیل و قرآن نیز از او نام برده شده است.
پ2 – از جمله این راهها نیز میتوان از راهی که هگمتانه را با باختر ایران (باکتریا) مرتبط میساخت نام برد. این راه از شهر رگائه ( شهر ری امروزه) که از مراکز مهم فرهنگی، نظامی، بازرگانی و مذهبی بود نیز میگذشت.
پ3 – هرودوت در مورد این راه 2700 کیلومتری مینویسد « در فواصل مشخصی بر روی این جاده میهمانسراهای خوبی ساخته شده است. این راه از امنیت خوبی برخوردار و به نقاط مسکونی نزدیک میباشد.
تنها در قسمتی از این راه که در فریگیه و لیدیه واقع است بر روی مسیری حدود 520 کیلومتر، بیست ایستگاه وجود دارد و جمع کل چاپارخانه های موجود از سارد تا شوش به 111 میرسد که انسان با طی مسافتی حدود سیصد کیلومتر در روز میتواند طی هفت روز مسافرت خود را بپایان برساند».
با یک حساب سرانگشتی میتوان پی برد که یا عدد سیصد کیلومتر اشتباه میباشد و یا هفت روز زیرا به حساب نویسنده درازای راه بایستی تنها 2100 کیلومتر و نه 2700 کیلومتر باشد (هفت روز و هر روز سیصد کیلومتر). از برخی الواح مکشوفه تخت جمشید نیز پی برده شده که راه شاهی از سارد تا شوش نبوده بلکه از سارد تا تخت جمشید بوده است.
طی کردن مسافتی نزدیک به چهارصذ کیلومتر در روز، امری بسیار شگفت انگیز بنظر میرسد. حداکثر سرعت اسب در حالت چهار نعل 60 کیلومتر در ساعت است که آنهم تنها برای مدتی کوتاه دوام دارد. پیکهای سلطنتی، تنها سوارانی بودند که در هر ایستگاه میتوانستند پیوسته اسب خود را با اسب خوب دیگری که تنها بدین منظور در چاپارخانه ( یعنی برای استفاده مقاصد دولتی و نه برای مصارف عموم بطور کلی ) نگهداری میشد، عوض کرده و با طی نمودن یک نفس مسافتهای دراز و تعویضهای متعدد پیک میتوانستند این فاصله را در کوتاهترین مدت طی نمایند.
این را نیز اضافه نماییم که عدد 111 برای چاپارخانه های موجود در راه با تعداد پلکان هر پهلوی تخت جمشید برابر است. اینکه این امر اتفاقی است یا اینکه اشاره غیر مستقیم به موضوعی میباشد را بایستی بعهده تفحص متخصصین واگذاشت.
33
.
پست هخامنشی پسان برای اسکندر و سلوکیان مورد سرمشق قرار گرفت و کورزوس پوبلیکوس رومیها دنباله روی مجدد و بیواسطه از ایرانیان بود (پ1).
دیوان ایران بیشک جنبه های تاریک خود را نیز داشت. شاه بزرگ در تمامی استانهای کشور معتمدینی داشت که در اصطلاح عامیانه چشم و گوش شاه بزرگ نامیده میشدند.
-------------------
پ1 – بخش زیر از فرهنگ باستان کرونر ( Kröner ) آلمانی که در مورد پست و تاریخچه مختصر آن نوشته شده، بفارسی برگردانده شده است. نبشته های میان [ .... ] از من میباشد : پست با بهره گیری از سرمشق بابلی(؟) ابتکار ایرانیان میباشد و آنهم بصورت پست دولتی که رابط بین دولت و استانهای کشور پهناور ایران یعنی از شرق فلات قاره ایران تا آخرین مرزهای مودرایه (مصر) قرار داشت. همانطور که از نام پارسی آن انگرئیون = رفتن (----» فرشته) [فرشته = فرسته = فرستاده و مامور ایزد که پیامها را به آدمیان میرساند] برمیآید، ابتدا پیادگان و سپس سواران آنرا بعهده داشتند. پیوسته در ایستگاهها اسپان تازه نفس نگاهداری میشدند، بگونه ای که انسان میتوانست بسرعت براه خویش ادامه دهد. این اصل کلی پست تا اختراع راه آهن باقی بود. راهها بوسیله سنگهای مخصوصی جزء بندی شده بودند که به پارسی پاره سنگ = پرسنگ = فرسنگ = 6،72 کیلومتر نامیده میشدند (گزنفون کتاب بازگشت) [ این اصل جزء بندی راهها از روی روش هخامنشیان تا اوایل سده بیستم میلادی هنوز حتی در اروپا تقلید میشد و مورد استفاده داشت. عباراتی نظیر مایل ستون و یا مایلن شتاین در زبانهای اروپای خود موید این جریان هستند و از این امر سرچشمه میگیرند. اصل ایده پاره سنگ هخامنشیها خود از اقتباسی بود از کارهای سارگون دوم پادشاه آشوریها. واژه مایل استون به انگلیسی و یا مایلن شتاین به آلمانی برگرفته شده از میلیاریوم لاتین است که خود برگرفته از میله سنگی یا همان پاره سنگ پارسی میباشد].
در یونان بواسطه دولتشهرها پست وجود نداشت. در مصر بطالمه (پتولومه ایها = جنگجویان) شیوه پست ایرانی را بکار میبردند که از گاه آگوستوس مورد تقلید رومیان نیز قرار گرفت [ پتولومه ایها (بطالمه) همانطور که در پیش نیز اشاره رفت، جنگجویان اسکندر بودند که پس از مرگ وی در مودرایه دولت مستقل بپا نمودند و از سال 323 تا 40 پ.م. که دولت ایشان توسط ژولیوس سزار برچیده شد، حکومت مصر را در دست داشتند. همگی فرمانروایان این سلسله نام پتولمه و نام دومی را دارا بودند] .
پست رومی کورزوس پوبلیکوس = گردش همگانی دولتی نامیده میشد [هدف از ایجاد کورزوس پوبلیکوس در متصرفات روم، ایجاد ارتباط سریع میان استانهای متصرفات بود و برای اینکار از دوندگان جوانی استفاده میشد که پیام یا نامه از نفر قبل خویش دریافت کرده و سریعا به نقطه دوم میرساندند].
نام پست از واژه ایتالیائی قرون وسطی پسیتائه مشتق گردیده و ایستگاه را معنی میدهد. واژه پست تا به امروز در تمامی زبانهای اروپائی و برخی دیگر زبانها خود را حفظ نموده و همچنین است خود تاسیسات پست [منظور اینستکه تاسیسات پست هنوز در برخی کشورها نهادی دولتی هستند، امری که روز بروز بیشتر به بخش خصوصی واگذار میگردد].
پست دولتی روم نامه ها را توسط ماءمورینی که از این طریق منبع درآمدی دولتی نداشتند و خود دولت هم از این بابت درآمدی نداشت، پخش میگردید. مخارج تعمیر جاده ها ، ساختمانها و ایستگاههای پست و اصطبلهای و حقوق ماءمورین را میبایستی که اهالی شهرهائی که ماءمورین پست از آنها عبور میکردند، فراهم میکردند بدون اینکه بعضا از آن مورد استفاده ای داشته باشند و این امر موجبات نارضایتی عمومی را فراهم کرده بود.
حقیقتا به گاه باستان اسباب تراسلات عمومی وجود نداشته و برای فرستادن نامه های ضروری مردم مجبور بودند که از ابتکارات خود بهره برند و متکی بر رفت و آمدهای احتمالی باشند. در قرون وسطی پست رومی کورزوس پوبلیکوس تا فرو ریختن قسطنطنیه به سال 1453 م. در روم شرقی هنوز وجود داشت. در غرب این پست تا حد زیادی از بین رفته بود و عمدتا از نظایر پست قصابان (مردم نامه های خود را به قصابان که برای خرید دام جهت ذبح کردن، از محلی به محل دیگر میرفتند، میسپردند) استفاده میگردید. بهنگام رنسانس، سیستم پست باستانی توسط خانواده اشرافی میلان «دلا توره ا تاسو» دوباره بازسازی گردید که نخست شمال ایتالیا و تیرول و سپس تمامی متصرفات روم را در آلمان زیر پوشش خویش قرار میداد......
بر این نوشته فرهنگ کرونر باید افزود که پست بمعنای غیرهمگانی یا کاملا در خدمت مقاصد دولتی، بسیار پیشتر از هخامنشیان وجود داشته است. اصولا از زمان پیدایش خط و دریافتن اینکه پیامهای دیپلماتیک و یا نظامی را میتوان بصورت نوشتاری (کتبی) به مقصد اعزام داشت، پست بوجود آمد، هرچند که مورد استفاده همگانی نداشت. در کشورهای مصر، هتیتی و بابل باستان مراسلات نظامی را توسط پست پیاده (در موارد عاجل پست سواره) و یا بعضا کبوترهای نامه بر انجام میدادند.
اما ایده کلی استفاده از پست به شیوه امروزی را مدیون ابتکار هخامنشیان و تکامل روش ایشان میباشیم.
34

کلئوپاترا بازهم پیدا نشد


باستانشناسان در جستجوی گور کلئوپاترا به یک مجسمه سیاه از جنس سنگ گرانیت که بدون سر بود، برخوردند. باستان شناسان مصری بهمراه همکاران خویش از جمهوری دومینیک امیدوار بودند که بتوانند در این کاوشها که در تاپ اوسیریس انجام میگیرد، به گور کلئوپاترا و همسرش مارک آنتون دسترسی پیدا کنند.

تاپ اوسیریس که امروزه ابوسیر نامیده میشود، معبدی است به طول 90 متر که در پنجاه کیلومتری غرب بندر اسکندریه در مصر قرار دارد.

رئیس بخش کاوشهای باستان شناسی مصر آقای زهی حواس اظهار داشت که تلاش در پی یافتن گور کلئوپاترا هنوز به پایان نرسیده است. او که از نامی ترین و مهمترین باستانشناسان مصر و حتی جهان میباشد، معتقد است که شواهدی وجود دارند که نشان میدهند تاپ اوسیریس به احتمال زیاد محل دفن کلئوپاترا باید بوده باشد.
از دلایلی که او نام میبرد یکی نیز تعدادی مومیائی هستند که در جوار تاپ اوسیریس قرار داشتند و سر تمام این مومیائیها بسوی تاپ اوسیریس قرار داشت که این نشان میدهد تاپ اوسیریس باید دخمه شاه یا ملکه مورد احترامی بوده باشد.

شهرت آقای زهی حواس بیشتر بخاطر دفاعش از حقوق ملی آثارباستانی مربوط به کشور مصر در عرصه بین المللی و موفقیت حقوقی وی برای بازگرداندن مقادیر زیادی از آنها از موزه های بزرگ دولتی و خصوصی کشورهای مختلف به موزه های کشور مصر میباشد. او همچنین در امر تدریس باستانشناسی و تربیت نسل نو باستانشناسان مصری همکاری و فعالیت زیادی داشته است.

بهرحال فعلا باستان شناسان در تلاشند که ابتدا سر مجسمه یافته شده را پیدا کنند. این مجسمه که بنا به سنگ نبشته کوچکی از گرانیت که در نزدیکی آن یافت شده، باید متعلق به بطلمیوس چهارم باشد که از سال 221 تا 204 پیش از میلاد حکومت میکرد.

Monday, 10 May 2010

پرواز نخستین هواپیمای سرنشین دار با نیروی خورشید


بیصدا در آسمانها : نخستین هواپیمای خورشیدی اروپایی بنام "کنش خورشیدی" اولین پرواز آزمایشی خود را با موفقیت پشت سر گذاشت. تا دوسال دیگر این هواپیما میخواهد که پروازی به دور دنیا داشته باشد.
روشن است که از مدتها پیش هواپیماهای کوچک که با نیروی خورشید پرواز میکنند، وجود داشته اند، اما نه چنین چیزی.
با سی و شش متر طول بال "کنش خورشیدی" پهنای یک هواپیمای ایرباس A340 را دارا میباشد که در برابر با 1600 کیلوگرم وزنی برابر با یک وانت معمولی را دارد. اما از همه جالبتر اینکه "کنش خورشیدی" میتواند شبها هم پرواز کند.
کنش خورشیدی پرواز خویش را از پایگاه نظامی پایرن در غرب سویس با یک خلبان که آلمانی بود، انجام داد.

پیش از بلند شدن از زمین، سرعت "کنش خورشیدی" به چهل و پنج کیلومتر در ساعت رسیده بود. این هواپیما در مجموع هشتاد و هفت دقیقه در آسمان بود. سخنگوی پروژه پرواز این هواپیما، پس از پایان پرواز ابراز داشت که کنش خورشیدی تا ارتفاع 1200متری توانسته بود که اوج بگیرد و از این بابت همگی خوشحال هستند.
چهار ماه پیش از این پرواز، کنش خورشیدی موفق شده بود که تنها تا ارتفاع یکمتری از سطح زمین اوج بگیرد و پس از طی مسافتی برابر با سیصد و پنجاه متر دوباره به زمین بنشیند.

بر روی بالهای کنش خورشیدی 12000 سلول فتو ولتائیک تعبیه شده اند که ضمن تامین نیاز یک موتور برقی به توان ده اسب بخار، باتریهای هواپیما را هم پر میکنند.
پرواز دور دنیای این هواپیما قرار است که بیست روز طول بکشد و خلبان در فواصل مختلف تعویض گردد زیرا در حال حاظر بخاطر مشکل وزن، تنها یکنفر میتواند که با این هواپیما پرواز کند.

میمونها نیز همانند انسان به سوگ می نشینند



میمونها به هنگام مرگ همنوعانشان همانگونه رفتار می کنند که انسانها رفتار می کنند. آنها بهنگام مرگ یکی از همنوعانشان بصورت فشرده بر بالینش حضور پیدا کرده و پس از مرگ او به سوگ می نشینند و یکدیگر را تسلی و دلداری می دهند. احتمالا این حیوانات معنای مرگ را می فهمند.
مرگ دوستان و خویشاوندان بطور عموم دردآور است و اجرای مراسم سوگواری که در کشورهای گوناگون بصورت مختلف برگزار می شود، کمک می کند تا بدرود گفتن با از دست رفته آسانتر گردد. تاکنون پنداشته می شد که این موضوع تنها در مورد انسانها صادق است، اما بتازگی پژوهشگران پی برده اند که این امر درمیان میمونها نیز معمول می باشد.
جیمز اندرسون پژوهشگر دانشگاه استیرلینگ Stirling و دورا بیرو پژوهشگری از دانشگاه آکسفورد توانستند برای نخستین بار در  پارک حیوانات شاهد ماجرایی ناشناخته برای بشر گردند.
از یک گروه متشکل از چهار میمون که سنشان بالای پنجاه سال بود، یکی از آنها به مرگ طبیعی و در آرامش درگذشت. ایندو پژوهشگر که از مدتها این گروه از میمونها را زیر نظر داشتند و از حرکات و رفتار ایشان مرتب فیلم و عکس تهیه می کردند، متوجه گشتند که در روزهای واپسین ماده میمونی که پانسی نام داشت سه میمون دیگر بطور فشرده و مداوم بر بالین او حضور میافتند. پانسی مدتها پیش از مرگش بیمار بود.
در ده دقیقه آخر عمر پانسی، دخترش رزی و ماده میمون دیگری بنام بلوسوم و پسر بلوسوم بنام چیپی مرتب با لطافت پانسی را نوازش می کردند.
با بازنگری فیلمها و عکسهایی که از مدتها پیش از این گروه میمونها تهیه شده بود، مشخص گشت که این امری کاملا غیر معمول بود.
بلافاصله پس از مرگ پانسی میمونها نوازش کردن او را کنار گذاشتند و تنها رزی دختر پانسی پهلوی او نشست و تمامی شب را بالای سر جسد مادر کشیک داد. دو میمون دیگر در گوشه ای دور از ایندو آرام نشسته بودند و شب که شد همانجا نیز بخواب رفتند. ایندو در طول شب بارها از خواب بیدار شدند و به جستجوی شپش در موهای یکدیگر پرداختند. این امر نیز کاملا غیر معمول بود.
جستجوی شپش در میان موهای میمونی دیگر علاوه بر حفظ جنبه بهداشتی میان میمونها، معنای نزدیک گشتن، همبستگی، دوستی و محبت را نیز می دهد.
روز بعد، پیش از آمدن مامورین پارک برای دور کردن و بردن جسد پانسی، این سه میمون بطوری شگفت انگیز دقیق، کاههایی را که میان پشم و موهای او بودند، پاک کردند. بهنگامیکه مامورین برای بردن جسد پانسی وارد محوطه پارک شدند، میمونها متعرض آنها نگشتند ولی کاملا ناآرام بودند.
این سه میمون تا هفته ها پس از مرگ پانسی نیز در حالت سوگ بسر می بردند به اینصورت که آرامتر از پیش بودند، غذا بسیار کمتر از همیشه می خوردند و تا مدتها در محلی که پانسی مرده بود نه می خوابیدند و نه می نشستند. پیش از آن همیشه بر سر خوابیدن در این محل میان میمونها رقابتی فشرده وجود داشت. این حالت حدود چهار هفته ادامه پیدا کرد و پس از آن تدریجا بصورت پیشین خود برگشت.
پژوهشگران پس از بررسی این حالات میمونها و با توجه به اینکه دی. ان. آ میان میمون و انسان بیش از 98 درصد شباهت را نشان می دهد، می گویند که رفتار عمومی انسانها بهنگام مرگ و یا مرگ نزدیکان حاصل دوران تکامل بسیار طولانی تری است از آنچه که تاکنون حدس زده میشد.
آنها همچنین پیشنهاد می کنند که در مورد رسیدگی به بیماران در حال مرگ و و رفتار و برخورد با نزدیکان و بستگانشان تعمق بیشتری انجام گیرد.



Saturday, 8 May 2010

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش نهم


پاورقی
-------------------------------------

نقشه جنوب شرقی اروپا که در آن تراکیه نیز نشان داده شده است. از سده پنجم تا سده سوم پیش از میلاد


مراسم مومیائی کردن گاو آپیس توسط کاهنان در معبد پتاه واقع در شهر ممفیس، پس از مرگ گاوآپیس.
پرستش گاو آپیس و مراسم نگاهداری مومیائی های گاوهای آپیس مرده، تیمار گاو آپیس زنده و رسم قربانی کردن هرساله برای آن، خود محل کسب و درآمد خوبی برای کاهنان معبد پتاه و ایادی و وابستگانشان که کم هم نبودند، بود. از دست دادن این منابع مالی که نفوذ و شان اجتماعی را نیز بهمراه داشت، طبیعتا موجی از مخالفتهای کاهنین و در پی تحریکات ایشان اغتشاشات اجتماعی را بدنبال آورد و دراین ماجرا واژگون جلوه دادن امور نیز بعنوان حربه موثر تبلیغاتی، دقیقا بعنوان جنگ روانی موثری مورد استفاده قرار میگرفت.
هرودوت نخستین تاریخنگاری است که گزارش داد کمبوجیه گاو آپیس را با خنجر زخمی کرد و این گاو چندی بعد بر اثر زخم خنجر مرد.
ستونهای باستانی نوشته شده به خط هیروگلیف مصر اما خبر از مراسمی میدهند که کمبوجیه برای بزرگداشت این گاو بنا بر آداب مصری برگزار کرد و پیکره او را در حالیکه گل در دست به پیشواز گاو میرود را نمایش میدهند.
پس از گزارش هرودوت سیمای کمبوجیه را همواره تیره بنمایش گذاشتند. بجز آن، در دوران کمبوجیه، داریوش بزرگ که خود سرداری بود نیز در مراسم بزرگداشت گاو آپیس شرکت کرده بود. نمیتوان باور کرد که سردار شاهنشاه علیرغم میل خود شاهنشاه در مراسم مذهبی کشوری مغلوب شرکت کرده باشد بدون اینکه مورد بازخواست قرار گیرد.
این شیوه تبلیغاتی بخصوص پیش از شروع مجادله و مخاصمه بمنظور آماده کردن جو موجود، هنوز رایج بوده و از آن استفاده ها میگردد. برخی از بنگاههای سخن پراکنی مشهور جهانی موجودیت خویش را مدیون استفاده دولتها و سازمانهای پرنفوذ تجاری و بین المللی از این روش دیرینه، هستند.
31




شمار فراوانی از خشس پاوانیها اسب را که برای ارتش شاهی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، به جای خراج سالانه روان میساختند. خراجها به گنجینه های شاهی در پایتخت ارسال میگردیدند.
کارپردازی دیوان کشور تنها با یک دفترداری منظم که تا پائین ترین مقاماتش نیز پرورش میافتند و با کمک یک زبان اداری واحد انجام پذیر بود. در راءس دیوان هزاره پاتیش (پ1) یا به زبان یونانیان کیلیارخوس که به عنوان فرمانده نگهبانان شخصی شاه بوده و تا مرحله وزیر بزرگ ارتقاء یافته بود، قرار داشت. این شخص بزرگ و محترم «شخص اول مملکت پس از شاه» و در کنار او مدیر حقیقی کشور بود.
حفاریهای آمریکائیها در پارسه شهر (تخت جمشید) اطلاعات گرانبهائی را در اختیار ما میگذارند. در اینجا گنجینه ای (گنزکه) با مقادیر معتنابهی ( چندین هزار) لوحه در باره صورت حسابها و سپارشات خواربار و توشه کارگران و کارکنان که بزبان ایلامی (پ2) هستند، یافته شد که برای ما شیوه کار و کاربرد کارپردازیهای محلی را بگونه ای کاملا زنده مجسم میسازند (پ3).
------------------------------------
پ1 – در متن Hazarpatis ، «نیک سکوندا» در خصوص هزار پاتیش مینویسد : ارتش ایران از هنگ های هزار نفری تشکیل میشد. اصطلاح پارسی باستان این هنگ ها هزارابام بود. فرمانده هر هنگ را هزارپاتیش (نگاهدارنده هزار) مینامیدند. هر هنگ هزار نفری به ده ساتابام یا فوج صد (ساتا = صدتا) نفری تقسیم میشد. فرمانده هر ساتابام یک ساتاپاتیش (نگاهدارنده ساتا) بود که بنوبه خود به ده داتابام مرکب از ده (داتا=ده تا) مرد تقسیم میگردید. داتابام یا جوخه ده نفری کوچکترین واحد تاکتیکی پیاده نظام بود که به ستون یک به میدان نبرد فرستاده میشد.
داتاپاتیش (نگهدارنده داتا) در جلوی ستون قرار میگرفت و یک اسپارا « سپر» حمل میکرد. هر مرد داتابام به شمشیر کج و کمان مسلح بود و عموما داتاپاتیش زوبین کوتاه و سبکی در اختیار داشت و با اسپارای حصیری بافته شده در جلوی ستون مانند دیواری قرار میگرفت و از آن حفاظت میکرد و برای دیگر افراد داتابام این امکان را فراهم می آورد که با دست باز به تیراندازی و یا شمشیرزنی بپردازند.
این تقسیمات ارتشی از گاه کورش بزرگ متداول گشت و پیش از او پارسیها تنها با کمان و نیزه و کمند میجنگیدند. فرمانده هنگ جاویدان ده هزار نفره، بیورپات Biwarpat یا بیورپاتیش نامیده میشد.
پ2 با وجود اینکه زبان هخامنشیان پارسی بود ولی خط آنها خط میخی بود. زبان و خط دیوانی آنها تا سال 459 پ.م. ایلامی باقی ماند و تقریبا تمامی فرامین و نامه ها به این زبان و خط انجام میگرفت.
خط میخی خود اختراع ایرانیان نبوده بلکه پدیده ای بود اصلا سومری که با گذشت زمان جای خود را در بابل و ایلام و اکد یافته و از ایلام ابتدا به ماد و سپس به پارس نیز راه پیدا کرده بود.
از سال 459 پ.م. زبان و خط رسمی دیوان ایران به آرامی مبدل گردید. خط آرامی که ریشه در خط فنیقی داشت در برابر خط میخی این برتری را داشت که الفبای آن بمراتب حروف کمتری را شامل میگشت و این خود بتنهائی فراگیری آنرا برای دبیران آسانتر و روانتر مینمود و از آن گذشته آرامی که پیشتر از آن در نواحی پراهمیت مانئا و بابل و آشور شناخته شده بود با عبری و عربی نیز پیوندهائی داشت و تا سارد و کوههای قفقاز موارد استفاده پیدا کرده بود و بدین سبب میتوانست که به آسانی مراسلات و مکاتبات دیوانی و لشکری را بعهده بگیرد و همین کار را نیز کرد.
گاها مشاهده میگردد که کتیبه یا نبشته ای بزبان پارسی و یا هندی ولی به خط آرامی نبشته شده که این خود روانتر بودن این خط را نزد دبیران و دیوان سالاران را میرساند.
از آن گذشته خط میخی بیشتر برای سنگ نبشته و کتیبه مناسب مینمود تا برای نبشتن بر روی کاغذ و پوست و همین نیز سبب پس ماندن خط میخی گردید که نمیتوانست خود را با دگرگونیها و پیشرفت زمان همگام سازد. الفبای خط میخی بین 600 تا 2000 حرف را شامل میگشت در صورتیکه خط آرامی که به تقلید از فنیقی ساخته شده بود بمراتب حروف کمتری را دارا میبود.
ملك الشعراي بهار در سبك‌شناسي مي‌گويد : «مادها نخستين كساني بودند كه خط را در ايران بوجود آوردند، هخامنشيان سنگ‌نوشته‌هاي خود را با خط مادي مي‌نوشتند و در واقع پارسها خط ميخي خود را از مادها اقتباس كردند» (جلد اول سبك‌شناسي چاپ 1356 تهران صفحه 65). بر این نوشته بهار بایستی تعمق بیشتری انچام داد.
به گاه داریوش بزرگ خط میخی آسان شده ای را که شامل 50 حرف بود از الفبای میخی ایلامی اقتباس کرده و برای بکار بردن در سنگ نبشته ها مورد استفاده قرار دادند.

پ3 – تعداد زیادی از این الواح را که در دانشگاه شیکاگو و تحت بررسی و مطالعه بودند، چندی پیش به سال 1383 به دولت ایران تحویل دادند و این الواح به کشور خویش بازگشتند تا در موزه در دیدرس همگان قرار گیرند. تعداد زیاد دیگری از این الواح به گروگان نگهداشته شده و علیرغم نص صریج کنوانسیونهای بین المللی در مورد اشیاء باستانی و عتیقه، به ایران مسترد نمیگردند ( همچنین ن. ک. به هرتسفلد ) .
32

Thursday, 6 May 2010

ازدیاد مرد در جامعه چین


سیاست تکفرزندی در واقع میبایستی که راهگشای مسئله ازدیاد جمعیت کشور چین میشد اما این سیاست خود میرود که به معضلی بزرگ نه تنها برای چین بلکه برای تمامی جهان مبدل گردد. هم اکنون در این کشور 32 میلیون مرد 23 تا 27 ساله بیشتر از زنان وجود دارد که این میتواند جامعه ای را از حالت تعادل اجتماعی و روانی خویش خارج گرداند.

مردان مجرد در این کشور گوانگ گون – ار guang gun-er خوانده میشوند که معنای شاخه های عریان را میدهد و این بخاطر اینستکه این مردان همسری برای ازدواج نمیابند.
جمهموری خلق چین دهه هاست که در برابر ازدیاد جمعیتش بمبارزه برخاسته است و در این راستا سیاست تکفرزندی را برای خانواده ها مفید دانسته و پیشه کرده است اما با وجود سیاست تکفرزندی در این کشور هر پنج هفته یک میلیون نفر به نفوس این کشور افزوده میگردد.

بنا بر آداب و سنن چین فرزند مذکر خانواده است که میتواند و باید که سنتهای خانوادگی را ادامه دهد، اوست که بقول معروف نان آور خانه است، اوست که پدر شدنش نام خانواده را زنده نگه میدارد و هم اوست که جورکش بار پدر و مادر در ایام پیری آنهاست.
بهنگامیکه رژیم جمهوری خلق چین در سال 1979 سیاست تکفرزندی خویش را عرضه مبنمود، از آن بعنوان روشی با کاربرد کوتاه مدت یاد کرد. امروزه پس از گذشت 30 سال این سیاست در چین هنوز اعمال و اجرا میگردد و کمیته ملی تنظیم خانواده سال گذشته (2009) اعلام کرد که این حالت دستکم یکدهه دیگر بطول خواهد کشید.
اجرای این سیاست بدینگونه بود که کسانیکه پس از تاریخ تصویب و اعلام آن صاحب بیشتر از یکفرزند میشدند از مزایای اجتماعی مانند گرفتن وام از بانک یا ارتقا درجه در شغل خویش و غیره محروم میگردیدند. باتوسل به این ابزار حکومت چین میخواست که با اعمال فشارهای مستقیم و غیرمستقیم نگرش سنتی مردم را دگرگون سازد. این یکطرف قضیه بود.
از طرف دیگر افکار سنتی مردمی با پیشینه تاریخی و فرهنگی کهن مانند مردم چین را نه میتوان و نه اینکه بایستی در کوتاه مدت از ایشان گرفت بدون اینکه جانشین شایسته ای به آنها عرضه نمود.

اغلب این سنن حتی اگر هم مورد استفاده امروزی دیگر نداشته باشند، با وجود این بر پایه تجارب کسب شده و با حال آن اجتماع مطابقت داده شده اند. اینگونه سنن یک ملت در رهگذر هزاران سال بوجود و بدست آمده اند و در زمان خویش بوته های آزمایشی فراوانی را در طول تاریخ با موفقیت پشت سرگذاشته اند. میتوان گفت که بنوعی از سوی اکثریت مردم نیز پذیرفته شده اند ورنه همان مردم در طول تاریخ طولانی خویش آنرا رد میکردند
هزاران سالی که در آن دگرگونیها و تحولات اجتماعی / اقتصادی / تاریخی جوامع روند نسبتا آرام و طبیعی را گذرانده اند و به انسانها فرصت به روز کردن وضع و افکار خود را با نوآوریهای زمان خود در دراز مدت داده اند. . در دنیای نو همه چیز با شتاب به پیش میرود و فرصت اندیشیدن و سنجیدن زیادی در اختیار انسانها نیست تا به درک مسائل بپردازند و خود را و افکار و رفتار خود را مطابقت دهند. این مبدل به یکی از بزرگترین چالشها برای بشر گردیده است.
امروزه در همه این زمینه های یاد شده، لزوم بازنگریهای بنیادینی در روابط اجتماعی و حفظ سنن پدیدار گشته است که براثر آنها غالبا ادامه پاسداشت سنن پیشین یا با مسئله ای جدی مواجه میگردد و یا بکل مسدودشان مینماید.
از چشم بدور نگاهداشتن و دستکم گرفتن دیدگاههای سنتی مردم در مورد داشتن فرزند از جمله همین مسائل در کشوری مانند چین بود. عرضه راه حلهای دور از واقعیات درون جامعه، موجبات فراهم گشتن بدبختیهای جدیدی گردید. گویی که این مشکل بیشتر روشنفکران جوامع شرقی با سنتهای کهن و پیچیده است.

مواردی گزارش داده شده و یا مشاهده گردیده اند که خانواده ها پس از تولد نوزاد دختر، کودک را درجایی بدون مراقبت و شیردادن میگذاشتند تا اینکه نوزاد خود بخود پس از چند روز از دنیا برود و خانواده بتواند دوباره اقدام به فرزند دارشدن بکند به امید اینکه فرزند بعدی پسر باشد. بسیاری از بیمارستانها نیز در انجام این عمل زشت همکاری غیرفعال داشتند، به این گونه که میدیدند و روی برمیگرداندند.
امروزه با انجام سونوگرافی صوتی میتوان جنسیت فرزند را پیش از تولد در شکم مادر تشخیص داد. در چین گروهی از مردم نیز از این مسئله استفاده کرده و بمحض معلوم گشتن اینکه فرزند دنیا نامده شان دختر خواهد بود، به سقط جنین مبادرت میورزند. وجود آمار رسمی دولتی بیانگر رقم سیصد میلیون مورد سقط جنین میان سالهای 1979 تا 1994 است که این خود شاهدی بر این مدعاست و تازه نباید فراموش کرد که این آمار رسمی است و آشنایان به امور اجتماعی چین معتقدند که ارقام واقعی بسیار بالاتر از رقم سیصد میلیون سقط جنین میباشند.
دیگر خواندن خبر در باره سیزه میلیون مورد سقط جنین در سال امری عادی تلقی میشود و حتی برخی از بیمارستانها بمنظور جلب مشتریان بیشتر تا 50 درصد تخفیف را در مخارج و هزینه های احتمالی علنا تبلیغ میکنند. نمونه زیر یکی از اینگونه تبلیغات برای سقط جنین است که برای دانشجویان دختر سنجیده شده است :
" سقط جنین سریع و بدون خطر، بگونه ای که ادامه تحصیل در اسرع وقت دوباره ممکن باشد".
اما نتایج این سیاست سی ساله بتازگی شروع کرده اند که خود را نمایان سازند.
جامعه شناسان، روانشناسان و متخصصین امور خانواده در تمامی دنیا شروع کرده اند تا عواقب این سیاست را برشمرند و هشدار دهند. اینان معتقدند که وجود گروهی از مردان جوان مجرد میتواند به بالا رفتن سطح آسیبهای اجتماعی و کلا افزایش میزان خشونت در جامعه انجامد.
حتی جامع شناسانی مانند گونار هاینزون در آخرین کتابش بنام افزونی جوانان مینویسد که ازدیاد تعداد مردها نسبت به زنان میتواند که به ناآرامی، وقوع جنگ و تروریزم بینجامد. او در کتاب خویش حتی کوشش نموده تا با آوردن مثالهایی از تاریخ مدون جهان تا عصر حاضر، نمایان سازد که علت بسیاری از جنگها در تاریخ بشریت را بایستی در وجود ریشه چنین پدیده هایی جستجو کرد. البته این کتاب هنوز مورد تائید کلی دیگر متخصصین امر واقع نگردیده اما مخالفت جدی و چندانی نیز با آن انجام نگرفته است.
نخستین تحقیقات انجام شده نشان میدهند که "شاخه های عریان" در معرض سوختن قرار دارند. دانشمندان علوم سیاسی والری هادسن Valerie Hudson و آندره آ دن بوئر Andrea Den Boer در کتابی که عنوان شاخه های عریان را نیز دارد حتی پا را از اینهم فراتر میگذارند و مینویسند : چنین جوانانی که ظرفیتها جنائی بالائی را در درون خود نهفته دارند، میتوانند که امنیت و سلامت جامعه را نه تنها در کشور چین بلکه در سطح جهانی بمخاطره افکنند.
اگر بر کشور چین هند را هم که در آن کم و بیش خطرهای مشابهی وجود دارد بیفزائیم، جمعیت ایندو کشور بتنهائی 40 درصد کل جمعیت جهان را در حال حاضر در بر میگیرد.
زمانیکه کشورهای پیرامون ایندو کشور که خود شرایطی بحرانی دارند مانند تایوان، پاکستان، نپال و بنگلادش را هم بر آنها اضافه کنیم، آسمان خیالات ما دیگر بکلی تیره و تار میگردد.
مسئله دیگری که از دیدها پنهان مانده و کمتر آگاهانه به آن توجه شده نیز این میباشد که در سی یا چهل سال آینده نسلی پیر و در حال از کار افتادن بر روی زمین وجود دارد که پشتوانه جوان نخواهد داشت. درباره خطرات این حالت لازم نیست که چیزی بنویسم، همگان عاقبت کار را میتوانند خود حدس بزنند.
در داستانهای تاریخی ملل هم بصورتهای مختلف به این موضوع و مسائل جنبی و مربوط به آن اشاره ها شده است و راه حلهائی هم منطبق با زمان، ارایه گردیده اند ( همچنین ن. ک. به عروس ربائی ). این یعنی اینکه نیاکان بشر امروزی ظاهرا بیشتر از انسانهای سده بیستم و بیست ویکم با طبیعت انسان و کنش و واکنشهای طبیعت آن آشنا بودند.
برخی کوشش میکنند تا افکار عمومی را متوجه گوشه دیگری از این قضیه نمایند که بهمان اندازه میتواند مهم و خطرناک باشد و آنهم اینکه تعداد مردان متمایل به همجنسگرائی در آینده افزایش خواهد یافت و نیز تعداد موسساتی که خدمات جنسی (روسپی خانه) عرضه میکنند نیز افزونی خواهد گرفت (1) و با آنها بیماریهایی نظیر ایدز گسترش بیشتری خواهند یافت.
بتازگی رژیم جمهوری خلق چین برنامه جدیدی را آغاز کرده بنام "دختران را بیابید" که در آن بهبود وضع زنان و دختران در جامعه ملاحظه گردیده تا پدر و مادرها در وجود فرزند دختر هم همان ظرفیتها و جذابیتهای بیمه های عمر مذکرشان را بیابند.
اینکه این برنامه جدید موفق خواهد شد و از سوی جامعه چین مورد قبول قرار خواهد گرفت یا نه را و اینکه آیا با این برنامه معضلاتی جدید خود را عرضه خواهند نمود و یا اینکه حقیقتا راهگشا خواهد بود را نمیتوان از هم اکنون با اطمینان گفت. جزئیات این برنامه به بحث و گفتگو گذاشته نشده است.
بایستی صبر کرد و دید.
1- تحقیقات دکتر جوزف تاکر Dr. Joseph Tucker از بیمارستان ماساچوست در مورد رابطه میان زیادتر بودن مردان جامعه و فحشا و دیگر احتمالات.

ترس از خندیدن دیگران


خنده به گونه های مختلف است، خنده میتواند شاد باشد یا از روی بیخیالی و همچنین خنده از روی خشم هم وجود دارد، اما هرکسی قادر نیست که تشخیص دهد که خنده دیگران از کدام نوع میتواند بوده باشد.

روشنتر بگویم، گروهی وجود دارند با نام علمی جلوتوفوبیکر یا گلوتوفوبیکر Gelotophobiker . این نام ریشه یونانی دارد و از دو جزء گلوس یعنی خنده و فوبوس یعنی ترس تشکیل شده و رویهمرفته معنای کسی را میدهد که از خندیدن دیگران میترسد و ناراحت میشود. کوچکترین خنده به آنها این احساس را میدهد که مورد استهزا واقع شده اند و این حس ایشان را به حالت هیجان افراطی میکشاند. شگفت آور اینکه تعداد این افراد در میان جامعه بسیار زیاد میباشد.

زمانیکه میمونها لبهای خود را بحرکت در میآورند و دندانهای خود را نشان میدهند، انسان نمیداند که آنها دارند اعلام خطر میکنند و یا اینکه میخندند. برخی از انسان شناسان بر این باور هستند که خنده هوموساپین ها یا انسانهای نخستین بیشتر ریشه در حالات تهدید شدن و یا تهدید کردن را داشته است. البته بر سر درستی این فرضیه شدیدا اختلاف نظر وجود دارد.
کسانیکه از خنده دیگران میترسند، پیوسته گمان میکنند که کارهایشان، اعمالشان و گفتارشان از دید دیگران کاملا مسخره است و از این نظر پیوسته خود را تهدید شده احساس میکنند. این حس ترس در ایشان باعث میگردد که آنها تسلط کامل بر روی کارهای خویش نداشته باشند و براثر این عدم تسلط بر خویش به انجام اشتباهاتی پردازند که واقعا بهانه خنده و استهزا کردن به دیگران بدهند. اینگونه آنها پیوسته در میان یک دایره نفرین شده باقی میمانند. این نتایج تحقیقات اخیر دانشمندان است که بر اثر آزمایش بر روی بیست و سه هزار نفر بدست آمده اند.

گمان برده میشود که سی درصد مردم کره زمین به این حالت دچار باشند. بیشتر از همه مردم ترکمنستان، مالزی و گابن و از همه کمتر مردم دانمارک و نروژ هستند که به این بیماری مبتلایند و این خود نشاندهنده آنستکه این معضل مربوط به بافت جوامع و طرز برخورد افراد با یکدیگر در میان این جوامع هست.

غالبا تخم این بیماری در کودکی کاشته میشود. اکثر این بیماران در کودکی والدینی داشتند که از ایشان اطاعت بی چون و چرا طلب میکردند و یا برعکس، فرزندان خود را بدون رعایت هیچگونه قاعده ای آزاد میگذاشتند تا هرکاری که میخواهند بکنند.
اطاعت بی چون و چرا باعث میگردد که این بیماران که هرگونه اراده ای از آنان سلب شده بود و یا اینکه نگذاشته بودند که داشتن اراداه را یاد بگیرند، در دوران بلوغ یعنی زمانی که نوجوانان با کسب محتاطانه تجارب شخصی، کوشش در یافتن علل وقایع دارند مورد استهزای دیگران قرار گیرند.
بر خلاف آن دسته دیگر که در کودکی آزادیهای بی حد و حصر داشتند، در دوران گذر از نوجوانی به جوانی بر اثر نداشتن تجربه های زندگی، دست به کارهایی میزدند که باز هم بگونه ای مورد استهزای دیگران واقع میشدند.
اما محققین برسر این نکته تاکید دارند که اینها قواعد کلی نیستند و هر اطاعت بی چون و چرای کودک از والدین و یا هر دادن آزادی بی قاعده به کودکان نباید که حتما به ابتلای به این بیماری بینجامد هرچند که درصد ابتلای اینگونه افراد بسیار بالاتر از بقیه قرار دارد.

از نشانه های کلی این بیماری میتوان از عصبی بودن، احساس ناامنی کردن و داشتن رفتار خشن را نام برد. اینگونه افراد معمولا از شرکت در تجمعات دوستان و همکاران پرهیز میکنند و هنگامیکه مشاهده میکنند ضرری متوجه دیگران میشود، لبخند بر لبانشان ظاهر میشود.

Saturday, 1 May 2010

آلمان شروع به جبران عقب ماندگی میکند


سوت آغاز مسابقه آلمانیها در رابطه با جبران عقب ماندگیشان در زمینه تولید خودروهای برقی در روز سوم ماه می 2010 بصدا در خواهد آمد. در این روز نمایندگان خودروسازان بزرگ آلمان با صدراعظم این کشور در برلین ملاقات خواهند داشت.
خانم انجلا مرکل در این روز پلت فرم ملی خودروهای برقی را که قرار است توسط خودرو سازان بصورت مشترک انجام داده شود در برابر جمعی از اربابان جراید، کارشناسان و سیاستمدران این کشور رسما معرفی خواهد کرد. بدینگونه خودرو سازی آلمان در مسابقه تولید خودرو برقی به مصاف حریفانی از چین و کره و ژاپن خواهد رفت. حریفانی که مدتهاست مسابقه را شروع کرده اند.

هنوز تصمیمی قطعی گرفته نشده که حکومت آلمان در این میان چه نقشی را ایفا خواهد کرد. انتظار میرود که در این زمینه بحثی داغ میان دولت و خودرو سازان که با حضور نمایندگان صنایع انرژی، شیمیائی و کارخانجات پولادسازی و فلزات پشتیبانی خواهند شد، انجام گیرد. این روز برای صدر اعظم آلمان روز آسانی نخواهد بود و مسائل تخصصی فراوانی مطرح خواهند گشت. تیمی از کارشناسان که در این زمینه مطالعه و تحقیق کرده اند، صدراعظم آلمان خانم مرکل را همراهی خواهد کرد.
پلت فرم خودرو ملی برقی چالشی همزمان برای دولت و همچنین صنایع آلمان میباشد. هفت گروه کاری از متخصصین قرار است که طرحهای نخستین این خودرو را تا پائیز امسال بررسی مقدماتی کرده و تا بهار سال آینده به پایان برسانند. با وجود اینکه کشور آلمان آشکارا در حال حاضر در زمینه ساخت و تکامل خودروهای برقی از دیگر کشورها عقب افتاده است، اما صدراعظم آلمان تصمیم دارد که تا سال 2020 یک میلیون از این نوع خودروها را (منظور خودروهای برقی ساخت داخل آلمان میباشد) روانه بازار نماید.

موضوع گفتگوهای روز سوم ماه می از یک محدوده خارج نخواهد شد و آن بررسی چگونگی کمکهای دولتی برای بجلو راندن و به کار انداختن سریعتر و موثرتر زمینه های ساخت خودرو برقی در آلمان است.
چیزی که از هم اکنون مشخص است، این میباشد که کمک مستقیمی از سوی دولت برای خرید خودروی برقی بصورتیکه در سال 2009 انجام گرفت، وجود نخواهد داشت. در سال 2009 دولت آلمان برای تشویق مردم به خرید خودرو، به خریدارانی که مالک خودروی فرسوده ای بودند و تمایل به خرید خودروهای کم مصرف داشتند، کمک کرد. شیوه کمک به این صورت بود که خودروهای کهنه ایشان را که ارزشی نداشتند بمبلغ 2500 یورو از آنها خریداری نمود بشرطیکه این دوهزاروپانصد یورو بابت پیش قسط خرید خودروی نو مصرف گردد.

علت کمک نکردن به شیوه سال 2009 بدلایل زیر خواهد بود :
نخست اینکه خودرو سازی بشیوه ای که در بالا توضیح داده شد سال گذشته کمکی به میزان پنج میلیارد یورو از دولت آلمان دریافت نموده است. در زمینه ندادن اینگونه کمک دو نکته پنهان وجود دارند که در مورد آنها بصورت باز گفتگو نمیشود و آن شبهه ای است که در مورد روانه ساختن بموقع خودروهای برقی آلمانی برای دولت آلمان هنوز وجود دارد. در اینصورت خطر این وجود دارد که کمکهای مستقیم دولت به خریداران توسط خرید خودروهای مارک خارجی به جیب خودروسازان غیر آلمانی سرازیر گردد مگر اینکه خودروساز غیر آلمانی در خود آلمان به تولید خودرو مشغول باشد و از این طریق علاوه بر پرداخت مالیات به دولت آلمان اشتغالزایی نیز بنماید. و این نکته پنهان دوم میباشد.
دوم اینکه از همین الآن مشخص است که نخستین سری خودروهای برقی از سوی طبقه بی نیازتر جامعه خریداری خواهد شد و حمایت مالی از این قشر جامعه برای خرید خودرو دلیل موجهی نخواهد داشت.
سوم اینکه دولت آلمان بیشتر مایل است که در امر تحقیق و تکامل خودروهای برقی و علی الخصوص باتریها و خازنهای آنها کمک مالی غیرمستقیم نماید. در حال حاضر در میان مدارس عالی آلمان تنها دو دانشگاه وجود دارند که در آنها چنین تحقیقاتی در خدمت صنایع و با همکاری و مشارکت آنها انجام میگیرند و دولت میخواهد که زیر بغل این بخش آموزشی را بگیرد و تشویق نماید.
نوع دیگر کمک که دولت آلمان در نظر دارد به پیش ببرد، فشار به دستگاههای دولتی در سطح فدرال، استانی و شهری است تا خودروهای اداری خود را حتی المقدور از میان ایندسته خودروهای ساخت داخل تامین کنند.
تمام کمکهای دولت به صنایع خودروسازی نقدی و مستقیم نخواهد بود. برای نمونه دولت آلمان کوشش میکند تا با گسترش دادن و ساختن شبکه حمل و نقل عمومی و آسان نمودن شرایط استفاده از این شبکه برای شهروندان خویش و همچنین با نهادینه کردن و جهت دادن به بحث حفاظت از محیط زیست در رابطه با استفاده از وسایل نقلیه بهینه در میان مردم و تفهیم تاثیرات آن در حفظ سلامتی و همچنین با افزایش مالیات مواد سوختی و بالا بردن سطح حق بیمه خودروهای فرسوده و مدل قدیمی که مصرف بالای سوخت نیز دارند، زمینه مساعد فکری و همچنین توجیح اقتصادی را در میان مردم آلمان برای خرید خودروهای برقی فراهم سازد.

برای روشنتر شدن اندازه و حجم کاری که دولت آلمان در نظر دارد که انجام بدهد، بد نخواهد بود که چند نمونه مشابه هم از کشورهای دیگر برای مقایسه عرضه نمایم.
در فرانسه قرار است که مبلغ یک و نیم میلیارد یورو صرف مناسب نمودن شرایط و خیابانها برای خودروهای برقی نمایند. فرانسه در نظر دارد که تا سال 2020 دو میلیون خودروی برقی و هایبرید را در خیابانهای خود بمعرض نمایش بگذارد.

در اسپانیا از سال آینده مبلغ 590 میلیون یورو در زمینه خودروهای برقی سرمایه گذاری خواهد کرد و جالب اینستکه بیاد بیاوریم که شرایط مالی اسپانیا در اروپا همسو با پرتغال و یونان قرار دارد و بهیچ وجه مناسب نیست. پیشنهاد دولت اسپانیا از سوی دیگر جالب هم بنظر نمیرسد زیرا اکثر این سرمایه گذاری در زمینه کمک به خریداران برای خرید چنین خودروهایی انجام میگیرد. دست خریدار در زمینه خرید خودروی خارجی و یا داخلی (اگر خودروی مشابه داخلی وجود داشته باشد) باز خواهد بود و احتمال اینکه با این سرمایه خودروهای خارجی حمایت گردند وجود دارد و حتی زیاد هم هست.

طرح آمریکائیها نیز جالب بنظر میرسد. آمریکائیها با مبلغ دومیلیارد و چهارصد میلیون دلار ( با قیمت امروز چیزی حدود یک میلیارد و ششصد میلیون یورو) خودروهای برقی را پشتیبانی خواهند کرد که از این مبلغ یک و نیم میلیارد دلار آن هزینه تحقیقات در مورد باتریها و خازنهای نوین خواهد شد.
آمریکا همچنین در نظر دارد که تا سال 2015 قیمت خرید اینگونه باتریها را سی درصد کاهش دهد و در عوض طول عمر آنها را سه برابر بیشتر نماید.

سده بیست و یکم، سده شکوفائی و نمایان گشتن قدرت نیروی برق در جهان خواهد بود که در کنار مصارف گوناگون و روزافزون دیگر در شارژ کردن اینگونه باتریها هم کمک میکند.